ایهاالمظلوم
شعر و اشعار قتلگاه امام حسین و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
علی اصغر یزدی
علی اصغر یزدیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
قتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
دست و پا می زدی و خواهر تو 
بین گودال دست و پا گم کرد
تیغ ها در طواف جسم تواند 
کعبه را بین اشقیا گم کرد
 
 
گفت زینب که سهم دارم من 
از تنی که به خاک افتاده 
جسم او را به خاک و خون نکشید 
این چنین شد که او تو را گم کرد
 
 
شمر می گفت با تنش چه کنیم؟
پیرمردی عصا زنان آمد
بی حیایی به خیمه حمله نمود 
و سنان بود که دعا گم کرد 
 
 
قد زینب کمان شدست اگر 
علتش شد کمان ابروی تو 
تیر ها از کمان رها می شد 
و تورا بین تیر ها گم کرد
 
 
روی تل دید زینب کبری
آن تنی را که غرق تیر شده 
روی تل دید مادری را که
 در جوانی ضعیف و پیر شده 
 
 
روی تل دید عده ای نامرد
 سمت گودال خون سرازیرند 
دید بعد از عموی تشنه لبان 
بزدلان در مصاف چون شیرند
 
 
دید زلفی که در کشاکش باد 
نغمه ی ظلم را بنا کرده 
دید آن خنجری که سر را از ،
پیکر شاه دین جدا کرده 
 
 
دید شخصی که با صدای رسا 
نعره می زد نبرد مغلوب ست
دید در قتلگاه بر سر آن 
پیرهن کهنه ی تو آشوب است 
 
 
دید انگشتر عقیق یمن 
در نمی آید و درخشان است 
دید یک جفت چکمه در دست 
یک حرامی مست دیوانه ست
 
 
هر کسی از تن غریب حسین 
یادگاری کمی به غارت برد 
آی ...مردم به روی آن تل بود 
که عقیله هزار مرتبه مرد
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیمناجات با مناجات با خدا
قتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
یا رب آن روز که افتاد به خون پیکر او 
سوخت بهرش که به جز زخم تن اطهر او 
 
یا رب آن روز که از سوز عطش جان می‌داد 
ریخت جز خنجر کین آب که بر حنجر او 
 
یا رب آن دم که سنان پهلوی زارش بدرید 
دوخت جز تیر که زخم بدن اطهر او
 
یا رب آن لحظه که از ضعف درآمد از پا 
به جز از شمر که بگرفت به دامن سر او 
 
یا رب آن دم که ز تن مرغ روانش پر زد 
به جز از زخم سرش بست که چشم تر او 
 
یا رب اندر دم مردن به جز از چکمه شمر 
که گرفتی خبر از سینه غم پرور او
 
یا رب آن روز که ماند آن تن عریان به زمین 
جز سم اسب که بگرفت به بر پیکر او 
 
یا رب آن شب که بیامد سر نعشش بدجل 
خواست انگشت برد یا برد انگشتر او 
 
یا رب آن نیمه شب در طمع زر از کین 
ساربان کرد چه با دست و تن اطهر او
 
یا رب آن شب که نهادند سرش را به تنور 
که فرو شست ز سیل مژه خاکستر او 
 
ای که خواهی شنوی شرح غم جودی را 
اول آور کفن و بعد گشا دفتر او
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
هر دم هزار شکر تو ای داور حسین 
کامد بر آستان تو لایق سر حسین 
 
این وقت جان سپردن و این سوز تشنگی 
این موج شط و این لب از خون‌تر حسین 
 
این شمر شوم کافر و این پای چکمه‌دار 
این استخوان سینه غم پرور حسین
 
این قاتل ستمگر و این خنجر ستم 
این فرق غرق خون شده این حنجره حسین 
 
گفتی به بزم قرب سزاوار خواهمت
این نوک نیزه این ره شام این سر حسین 
 
این جسم پاره پاره و این آفتاب گرم 
این ضرب سم مرکب و این پیکر حسین 
 
گفتی بگو تا تو چه آری به ارمغان 
این بزم قرب کوی تو این اکبر حسین 
 
گفتی که بس عزیز بود طفل شیرخوار 
این نوک تیر و این گلوی اصغر حسین
 
گفتی به راه ما بنما ترک خانمان 
این راه شام و کوفه و این خواهر حسین 
 
گفتی مخواه دختر خود را چنین عزیز 
این خواهش کنیزی و این دختر حسین 
 
گفتی سر بریده در آزار بایدش 
این ضرب چوب جور یزید این سر حسین
 
جودی گرت نه بهره ز ایام گو مباش 
دولت بس است اینکه تویی چاکر حسین
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شد غرق خون ز غم دل غم پرور حسین 
آمد بس از زمانه جفا بر سر حسین
 
با اشک و آه کرد چو رو سوی خیمه‌گاه 
جز شصت و چار زن نبدی لشکر حسین 
 
گفتی ز فرط واهمه شد عرش سرنگون 
افتاد تا ز زین به زمین پیکر حسین
 
زینب به آه و ناله برآمد به قتلگاه 
خنجر نهاد شمر چو بر حنجر حسین 
 
خورشید منکسف شد و شد ماه منخسف 
تا شد به نوک نیزه اعدا سر حسین
 
آه از دمی که با لب عطشان به زیر تیغ 
سوی فرات بود دو چشم تر حسین 
 
لیلا درید جامه به تن چون ز تیغ کین 
شد پاره پاره جسم علی اکبر حسین 
 
پشت علی به خلد کمان شد ز بار غم 
آمد چو تیر بر گلوی اصغر حسین
 
سیراب وحش و طیر ز شط فرات و بود 
وز تشنگی کبود لب دختر حسین 
 
آتش ز سوز سینه زهرا زبانه زد 
بگذاشت در تنور چو خولی سر حسین 
 
گردون به بر نمود سیه چون کبود شد 
از ضرب چوب کینه لب انور حسین
 
جودی درید جامه ز بی طاقتی به تن 
کردند پیرهن چو برون از بر حسین
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ﭘﯿکﺮ ﻫﺰﺍﺭ ﭘﺎﺭه ﻭ ﺑﺮ ﻧﻮک ﻧﯽ ﺳﺮﺵ
ﮔﻮﯾﻢ ﺯ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﺳﺮﺵ ﯾﺎ ﺯ ﭘﯿکﺮﺵ؟
 
ﮔﻮﯾﻢ ﺍﮔﺮ ﺯ ﺳﺮﺵ، ﺳﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ﺷﻤﺮ
ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻢ ﺯﯾﻨﺐ غم دیده، ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ
 
ﮔﻮﯾﻢ ﺍﮔﺮ ﺯ ﭘﯿکﺮ ﺍﻭ، کﺮﺩ ﺍﺑﻦ ﺳﻌﺪ
ﺍﺯ ﺧﺎک ﺭه ﺯ ﺿﺮﺏ ﺳُﻢ ﺍﺳﺐ همسرش
 
ﺑﺎ ﺳﺎﺭﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﭼﻪ کﺮﺩه ﺑﻮﺩ؟
کﺰ ﺑﻬﺮ ﺯﺭ ، ﻧﻤﻮﺩ ﺟﺪﺍ ﺩﺳﺖ ﺍﻃﻬﺮﺵ
 
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺍﻭ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﻧﺪﺍﻧﻢ کﻪ ﺗﺎ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ
ﺍﺯ ﺧﺎک ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ، کﺴﯽ نعش ﺍﻧﻮﺭﺵ
 
ﺁه ﺍﺯ ﺩﻣﯽ کﻪ ﺍﻭ ﺯ ﻋﻄﺶ ﺩﺍﺩ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺑﻮﺩ
ﺷﻂّ ﻓﺮﺍﺕ،  ﻣﻮﺝ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ  ﺑﺮﺍﺑﺮﺵ
 
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻪ ﻓ ک ﺷﺪ ﺯ ﻗﺤﻂ ﺁﺏ
ﺑﺎ ﺁﻧکﻪ ﺑﻮﺩ ﺁﺏ ﺭﻭﺍﻥ، ﻣﻬﺮ ﻣﺎﺩﺭﺵ
 
او نیم جان چو بسمل در خون تپان ولیک
این یک به تیر می زند و آن یک به خنجرش
 
بس تیرکین به پیکر او جا گرفته بود 
گردیده بود خانه زنبور پیکرش
 
رخشنده گشت، کوکب «جودی»، چو آفتاب
افکند تا ز مهر حسین، سایه بر سرش
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
چو روی انورش از پشت مرکب بر زمین آمد 
زمین بر خود طپید و لرزه بر عرش برین آمد 
 
ز غم شد غرق خون قلب پیامبر در دم آخر 
به قلبش از کمان کین خدنگ دلنشین آمد 
 
بپا شور قیامت گشت اندر مشرق و مغرب 
پی قتلش چو لشکر از یسار و از یمین آمد
 
تهی گاو زمین بنمود تا پهلو به پهلویش 
سنان با آن سنان دل شکاف از راه کین آمد 
 
از آن پیکان که آمد بر جبین از بوالحنوق او را
روان بس جوی خون از چشم جبرئیل امین آمد 
 
از آن تیغی که فرقش را دوتا بنمود تا ابرو 
دوباره بر سر شیر خدا شمشیر کین آمد 
 
برون از خیمگه گردید زینب با هزار افغان 
چو اندر قتلگه خنجر به کف شمر لعین آمد 
 
ز ضرب چکمه بشکست استخوان سینه شاهی 
که قلبش مخزن اسرار رب العالمین آمد
 
به زیر سم مرکب شد به خاک ره قرین آخر 
تن شاهی که اندر ملک امکان بی قرین آمد 
 
نهان اندر حجاب ابر غم خورشید تابان شد 
عیان تا بر سنان کین سر سلطان دین آمد 
 
که گوید تشنه رفت او از جهان کز مردن اکبر 
به شد سیراب بس از دیده‌اش ما معین آمد 
 
ز شرح این مصیبت جودیا یک لحظه دم درکش 
که جای اشک خون از دیده روح الامین آمد
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ز آتش آهم به دل از بس به کیوان دود شد 
دیده انجم ز اشک غم سرشک آلود شد 
 
یادم آمد از پریشان خاطران کربلا 
باز اسباب پریشانی دل موجود شد 
 
آنچنان ظلمی که شد در دهر از شمر و یزید 
کافرم هرگز گر از شداد و از نمرود شد
 
آن سلیمانی که قرآن آیه آیه وصف اوست 
چشمه چشمه پیکرش چون جوشن داوود شد 
 
چون سنان بشکافت پهلویش فتاد اندر سجود 
رازها بس در میان ساجد و مسجود شد 
 
در نماز آخرینش جز غم امت نبود 
آنچه راز آن عبد را در درگه معبود شد
 
آه و واویلا که اندر زیر تیغ از تشنگی 
بر گلوی خشک او راه نفس مسدود شد 
 
خون شد از چشم نبی جاری چو دید 
ز آن گلوی خشک تیغ شمر خون آلود شد 
 
وای کاخر بر لب شط داد جان از تشنگی 
آن وجودی کز طفیلش ماسوی موجود شد
 
ساربان بنمود دستش را جدا از بهر زر 
قانع از یوسف به اندک درهمی معدود شد 
 
سوخت جودی زین غم و خاکسترش بر باد رفت 
جای آن سر چون تنور خولی مردود شد
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیعاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
قتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
طاقت و تاب و توان رفته گر از اعضایم 
به سر راه شما با سر زانو آیم
 
بس جراحت به تن از خنجر کاری دارم 
نه به دل تاب و نه طاقت به سواری دارم
 
دل و جان ز آتش غم خسته و رنجور شده 
تنم از تیر جفا خانه زنبور شده
 
روز روشن شده اندر نظرم تیره چو شام
نیزه جور سنان کار مرا کرده تمام
 
غم جان دادن عباس جوان پیرم کرد 
مردن اکبر ناکام زمین گیرم کرد
 
کوکب عمر مرا آمده هنگام زوال 
لیک دارم ز شما ای سپه شام سوال
 
از شما فرقه فارغ ز خدا وز رسول 
خواهشی هست مرا گر بنمایید قبول
 
من نگویم که نتازید ز کین بر سر من 
یا نسازید جدا سر ز تن اطهر من
 
گر بگویم سخن از آب جوابم ندهید 
ور بمیرم زعطش جرعه آبم ندهید
 
لیک تا نرم تنم از سم مرکب نکنید 
از جفا رو به سوی خیمه زینب نکنید
 
تا نسازید ز خنجر تنم آغشته به خون 
زینبم را کسی از خیمه نیارد بیرون
 
جودیا در عجبم اینکه تو زین شرح الم 
زنده ماندی و گرفتی به کفت باز قلم
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
یکی گفتاحسین افتاد و دوران شد به کام 
ما یکی گفت از می عشرت لبالب گشت جام ما
 
یکی گفتا نمایم در میان بحر خون غرقش 
یکی گفتا شکافم از دم تیغ جفا فرقش
 
یکی گفتا میان آفتاب اندازمش در خون 
یکی گفتا نمایم از بدن پیراهنش بیرون
 
یکی گفتا برم انگشت او از بهر انگشتر 
یکی گفتا نمایم قطع دستش بهر بند زر
 
یکی گفتا کشم از خیمه طفلان حزینش را 
یکی گفتا کشم از بستر تب عابدینش را
 
یکی گفتا نشان تیر سازم قد دلجویش 
یکی گفتا که بشکافم ز نوک نیزه پهلویش
 
یکی گفتا که هست او در شجاعت ثانی حیدر 
یکی گفتا ندارد طاقت از داغ علی اکبر
 
یکی گفتا نباشد آسمان را تاب شمشیرش 
یکی گفتا غم عباس بنموده زمین گیرش
 
یکی گفتا کنم نرم استخوانش از سم مرکب 
یکی گفتا بلی در پیش چشم خواهرش زینب
 
یکی گفتا علی کو تا کشد در قبله پایش را 
یکی گفتا کجا زهرا که بندد چشم‌هایش را
 
رقم گر بعد از این خواهی چنین زد شرح این غم را 
بسوزی جودیا در آتش غم جان عالم را
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ز من تو حال شه عالمین چه می‌پرسی 
گذشت کار حسین از حسین چه می‌پرسی 
 
تنش چو خانه زنبور از نشانه تیر 
سرش شکافته ده جا ز ضربت شمشیر 
 
ز بس‌که خون شده جاری از آن تن صد چاک 
نهاده است سر خود ز ضعف بر سر خاک 
 
به آن نقاهت و ضعف آن شه کشیده تعب 
همی بدی نگهش سوی خیمه‌ی زینب 
 
ز خیمه‌گاه چو برداشت آن امام نظر 
فکند دیده سوی کشته علی‌اکبر 
 
نظر چو بر جسد آن شهید مهوش کرد 
کشید آهی و دستی به سر زد و غش کرد
 
مرا گمان که برون روح شد ز پیکر او 
شدم به فکر که خنجر کشم به حنجر او 
 
که ناگهان لب خشگش چو گل ز هم بشکفت 
به گوش خویش شنیدم که این سخن می‌گفت
 
که آه آه دراین دم ز تشنگی مردم 
فغان که حسرت آب روان به دل بروم 
 
اگرچه سوخت دل من به حال شاه شهید 
ولی برای آن‌که کنم خدمتی به شخص یزید 
 
به پیش رفتم و شرمی نکردم از رویش 
شکافتم ز سنان ای امیر پهلویش 
 
چنان ز نوک سنان کردمش طپان در خون 
که نوک نیزه ام آمد ز سینه‌اش بیرون 
 
غرض امیر سیه‌روی عالمینم من 
بده تو جایزه ام قاتل حسینم من
 
رقم زنی اگر این‌گونه شرح این غم را 
بسوزد آه تو جودی تمام عالم را
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ای آنکه تیره از ستمت عرش داور است 
تو بر فراز زین و حسین زیر خنجر است
 
تو می‌کنی نظاره و صد پاره می‌کنند 
آن پیکری که زینت دوش پیامبر است
 
این پاره پاره تن که برندش سر از بدن 
قلب بتول و جان نبی روح حیدر است
 
این کشته سنان که دریدند پهلویش 
طوبی خم از غمش به لب حوض کوثر است
 
گوش تو جانب دف و نای و حسین من 
در آفتاب و ناله او از تو کافر است
 
تنها فغان او نه ز جور و جفای توست 
نالان ز ضرب چکمه شمر ستمگر است
 
مگذار شمر بشکند آن سینه‌ای که او 
مجروح هم ز نیزه هم از داغ اکبر است
 
تو می‌کنی نظاره که او چون گزیده مار 
پیچان به خود ز نیزه این قوم خود سر است
 
تو دست بر کمر لب شط جام‌ها پر آب 
از تشنگی حسین مرا دل در آذر است
 
بر فرق فرقدان ننهی پا تو از غرور 
بر گوشوار عرش برین خاک بستر است
 
جای تو زیر سایه چتر و حسین من 
در آفتاب گرم به خاک ره اندر است
 
جودی خموش باش کزین نظم جان گداز 
بر هر طرف که می‌نگرم روز محشر است
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
برادرا ز چه بر خاک افتاده پیکر تو 
سرت چه شد به فدای سر تو خواهرتو 
 
چرا به سوی من خسته دل نظر نکنی 
نظر به سوی من زار خون‌جگر نکنی 
 
ز جای خیز و ببین درد مشکل زینب 
نگر تو شمر و سنان را مقابل زینب 
 
ز جای خیز برادر به‌دست‌گیری من 
مگر تو را خبری نیست از اسیری من 
 
ز جای خیز و نگاهی به حال خواهر کن 
به حال زینب غم‌دیده دیده را تر کن 
 
ز جای خیز برادر به‌خاطر دل من 
به سوی شام روانم ببند محمل من 
 
ز جای خیز و ببین حالت دل ما را 
جدا ز کشته اکبر نمای لیلا را 
 
ز جای خیز زمانی ب خاطر ناشاد 
عروس را تو جدا کن ز کشته داماد 
 
جدا نمود اگر شمر دون ز تن سر تو 
در آفتاب بیفکند از چه پیکر تو 
 
به من بگوی که رفتی برادرت تنهاست 
که زینب تو اگر رفت ساربان اینجاست 
 
مپرس از دل جودی که از این ستم چون شد 
به درد و رنج و الم خو نمود تا خون شد
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما