ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار قتلگاه امام حسین و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
باز چرخ سفله پرور طرح دیگر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
 
***بر سر ارباب دین بی داد لشکر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
 
خود ز روبه بازی گرگ فلک گوئی روان
بی امان زور بازوی سگان
 
***بر سر شیر خدا شمشیر دیگر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
 
چون نیفتد رازها از پرده طاقت برون
بی سکون صد جهان دل بل فزون
 
***شمسه ایوان عصمت چادر از سر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
 
آنکه لعلش تشنگان را می دهد جام شراب
دل کباب بهر یک پیمانه آب
 
***تشنه لب بر خنجر بیداد حنجر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
 
خسرو دین داد تا حنجر به تیغ اهل شام
تشنه کام بر جهان از انتقام
 
***خسرو سیارگان هر بام خنجر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
 
در وصال آباد کوی دوست در عین بکا
از حیا تا دم صبح جزا
 
***چشم آدم خجلت از روی پیمبر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
 
تا به خون لب تشنه پر زد شاهباز اوج دین
بر زمین در فلک روح الامین
 
***پرزنان چون طایر بسمل به خون پر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
 
شاهد خلوت سرای چارم از بهر عزا
در سما با دو صد شور و نوا
 
***نطع مشکین بر سر زرینه معجر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
 
فارس مضمار این نه پهنه فیروزه فام
صبح و شام تا به روز انتقام
 
***دامن خفتان به خوناب شفق پر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
 
بازکش یغما عنان از عرصه این داستان
کز فغان از نهاد انس و جان
 
***رفته رفته شور این ماتم به محشر می کشد
از نیام شمر خنجر می کشد
دل کان آتش رخ رود جیحون
در دامن دشت بر طرف هامون
 
با چهر کاهی با اشک گلگون
افتاد بر خاک غلطید در خون
 
***آفاق را زیب افلاک را زین
سلطان برین خاقان بحرین
 
جسم از تعب پر جان از طرب پاک
گردون همه بیم کیهان همه باک
 
دل پاره از تیر، تن از سنان چاک
رخها پر از گرد، لب ها پر از خاک
 
***آفاق را زیب افلاک را زین
سلطان برین خاقان بحرین
 
دل رو به خیمه رخ سوی میدان
تن رهن خنجر جان وقف پیکان
 
سر بر کف دست پا بر سر جان
بر هر چه جز دوست افشانده دامان
 
***آفاق را زیب افلاک را زین
سلطان برین خاقان بحرین
 
بی طاقت و تاب بی یار و یاور
لب از عطش خشک چشم از بکا تر
 
چون صید مجروح چون مرغ بی پر
افتاد از پای غلطید بر سر
 
***آفاق را زیب افلاک را زین
سلطان برین خاقان بحرین
 
گردون جفا جوی اختر ستم کار
گیتی امل سوز کیهان امان خوار
 
نز بخت یاری نز خصم زنهار
رزم است ناکام قتل است ناچار
 
***آفاق را زیب افلاک را زین
سلطان برین خاقان بحرین
 
دام تعلق از جان گشاده
داغ احبا بر دل نهاده
 
در خیل اعدا تنها ستاده
از هرخیالی جز مرگ ساده
 
***آفاق را زیب افلاک را زین
سلطان برین خاقان بحرین
 
در طرف وادی آن صید بسته
از ناف تا حلق مجروح و خسته
 
صد قبضه تیغش بر دل نشسته
صد جعبه تیرش در تن شکسته
 
***آفاق را زیب افلاک را زین
سلطان برین خاقان بحرین
 
داغ عزیزان بر سینه ریش
بعد از شهیدان آماده خویش
 
زاهل حریمش خاطر به تشویش
یک گام از پس یک گام از پیش
 
***آفاق را زیب افلاک را زین
سلطان برین خاقان بحرین
 
چون خشک لب جست در خون اقامت
یغما نخواهد دیگر سلامت
 
خواهد فدا ساخت جان بی غرامت
تا گیردش دست روز قیامت
 
***آفاق را زیب افلاک را زین
سلطان برین خاقان بحرین
ای شمر شرمی از خدا خنجر مکش خنجر مکش
آزرمی از روز جزا خنجر مکش خنجر مکش
 
نخل بلندش سرنگون زین سمندش واژگون
سر خاک ره تن غرق خون خنجر مکش خنجر مکش
 
آخر چه خیزد روسیه از کشتن این بی گنه
مفکن سرش بر خاک ره خنجر مکش خنجر مکش
 
مژگان نمناکش نگر رخسار پر خاکش نگر
اندام صد چاکش نگر خنجر مکش خنجر مکش
 
زخم تنش زانجم فزون وز چرخش اختر سرنگون
کارش به کام چرخ دون خنجر مکش خنجر مکش
 
شد سر به سر ربع و دمن از خون او وزاشک من
بحر نجف کان یمن خنجر مکش خنجر مکش
 
رخشش ز پویه سست پی میدان هستی کرده طی
تن چاک چاک از تیر ونی خنجر مکش خنجر مکش
 
مطلوب اگر سیم است وزر مقصود اگر جان است و سر
مالم هبا خونم هدر خنجر مکش خنجر مکش
 
گیتی به کینش تاخته چرخش به خاک انداخته
ایام کارش ساخته خنجر مکش خنجر مکش
 
لب خشک و مژگان پرنمش عطشان به لب بر خاتمش
وز زندگی آخر دمش خنجر مکش خنجر مکش
شهنشاهی که بودی گوی گردون گوی چوگانش
سر از چوگان کین گردید گوی آسا به میدانش
 
سکندر حشمتی کآب خضر از خاک ره بردی
به ظلمات عطش در تیره گون شد آب حیوانش
 
خلیلی کش فدا زیبد چو اسمعیل صد قربان
دمید از مطلع خنجر هلال عید قربانش
 
لب لعلی که در درج احمد لب بر آن سودی
شد از الماس پیکان عقد لولو کان مرجانش
 
سواری را که دوش راکب معراج میدان بود
سپهر انگیخت از دشت شهادت گرد جولانش
 
به مهد خاک خفت از بی کسی آن کآمد از رفعت
به استحقاق جبریل امین گهواره جنبانش
 
به رتبت ناخدائی کز ازل فلک النجاه آمد
فلک بسپرد در دریای خون کشتی به طوفانش
 
عزیزی کش ز ساعد بست زهرا طوق پیراهن
گشود از ناخن تیغ ستم گوی گریبانش
 
وجودی کآفرینش را از و شد خلعت هستی
سپهر خصم پیراهن به خاک افکند عریانش
 
مکید از قحط آب انگشتری شاهی کز استغنا
نمودی در نظر پای ملخ ملک سلیمانش
 
چه حاجت قصه آن خشک لب پرسیدن از یغما
به لفظی تر حکایت می‌کند سیلاب مژگانش
شد چو گرد ذوالجناح از عرصه هیجا بلند
شور رستاخیز گشت از خطه غبرا بلند
 
***صاحب اورنگ یاقوتی ز زین شد سرنگون
یارب از بهر چه ماند این طارم خضرا بلند
 
آنکه از خونش ریاض لاله کاران گشت دشت
از پی پاس وفای عهد چون از سرگذشت
 
***سوخت برآن تشنه کام آنسان دل گردون که گشت
شعله های کوکب از خاکستر مینا بلند
 
از نسق افتاد دور چرخ و نظم نیرین
رستخیز حشر می بینم عیان در خافقین
 
***کرده گردون آفتاب شرع را سر بر سنین
گشته با یک نیزه خورشید جهان آرا بلند
 
سرگذشت تشنه کامان را مپرس از من خبر
کاین یکی چون خفت در خون وان دگر چون دادسر
 
***چشم سوی قتلگه گردان و از هر سو نگر
موج زن طوفان خون از دامن صحرا بلند
 
لجه ات گردد سراب ای قلزم خورشید کف
آب می نائی ز شرم گوهر بطحا صدف
 
***یک طرف از خیمه بانگ العطش وز یک طرف
ناله کوس بشارت از صف اعدا بلند
 
از عطش تا خشک گردید آن لب کوثر مثال
چهره گردون گرفت از اشک کوکب رنگ آل
 
***آب از بس در دهان افکند خاک از انفعال
شد به جای موج گرد از دامن دریا بلند
 
روی صحرا از خط و خون جوانان لاله جوش
برق خنجر ساقی بزم و شهیدان جرعه نوش
 
***موی در پا چنگ سان مسکین زنان اندر خروش
نی صفت از نای نالان دختران آوا بلند
 
مه ز بیم احتراق از پای تا سر آتش است
آفتاب از تاب دهشت چون نمک در آتش است
 
***از طپیدن عرش چون اسفند تر در آتش است
گشته گوئی برق آه از سینه یغما بلند
شمر لعین چو خنجر کین از کمر کشید
جبریل مضطرب زجگر نعره بر کشید
 
آن بی حیا ز روی پیمبر نکرد شرم
خنجر زکین به حنجر آن محتضر کشید
 
خورشید منکسف شد و آفاق پر زشور
چون آفتابش از افق نیزه سر کشید
 
جسمش به روی خاک و سرش بر سر سنان
زینب چو دید ناله ی زار از جگر کشید
 
آنگه ز خوف خصم چو مرغ شکسته بال
طفلان بی پدر همه در زیر پر کشید
 
هر بار محنتی که تصوّر کند خیال
زینب هزار بار از آن بیشتر کشید
 
از کربلای غم چو سفر کرد سوی شام
داند خدای او که چه در این سفر کشید
 
شمرش میان کوچه و بازار شهر شام
چون آفتاب بر سر هر رهگذر کشید
 
آه از دمی که آل نبی را به ریسمان
آن بدگهر تمام چو عقد گهر کشید
 
در مجلس یزید کشید آن ستم کشان
حوران باغ خلد به سوی سقر کشید
 
بنگر که کار پردگیان حریم قُدس
از جور روزگار به نظّاره گر کشید
 
***ای روزگار از تو به غیر از جفا نشد
کامی روا نکردی و کامت روا نشد
چون شهسوار عشق به دست بلا رسید
بر، وی ز دوست تهنیت و مرحبا رسید
 
کرد از نشاط هروله با یک جهان صفا
از مروه ی وفا چو به کوی صفا رسید
 
تذکار عهد پیش و بلای الست شد
آمد بشارتش که زمان وفا رسید
 
چون در ازل به جان تو خریدار ما شدی
اکنون بیا که وقت ادای بها رسید
 
ما خود، به عهد ثابت و بر، وعده صادقیم
با جان شتاب کن که زمان لقا رسید
 
سبقت گرفته عشق تو چون بر، بدای ما
جان ده به کام دل که نخواهد بدا رسید
 
ما خود ترا فدایی و ما خود ترا، جزا
سبحان من جزا که ز وی این جزا رسید
 
بشکفت غنچه ی دلش از شوق همچو گل
از گلشن وفا چو به وی این ندا رسید
 
قربانیی نمود که حیرانش صد خلیل
چون آن خلیل کعبه ی دل در منی رسید
 
خون از زمین به جوش و به گردون شدی خروش
بر روی خاک تیره چو خون خدا رسید
 
روح روان او چو روان گشت از بدن
لال است زان زبان که بگوید کجا رسید
 
***دلهای اهلبیت در آن سرزمین شکست
چون کشتی نجات به دریای خون نشست
ازکید خیل کفر خداوند دین دریغ
در خاک و خون طپید به میدان کین دریغ
 
جم از وفا به صفحه ی خاکش مکان فسوس
دیو از دغا به سینه ی چاکش مکین دریغ
 
صدری که روح در صف بزمش گزید جای
شد رمح و تیغ در تن وی جاگزین دریغ
 
قطبی که عرش سایه و او شاخص اوفتاد
یکسان به خاک سایه صفت بر زمین دریغ
 
قلبی که خون فاطمه اش داد پرورش
در حربگه به خاک سیه شد عجین دریغ
 
در مقتل آخرین نفسش نیز کس نشد
الا سنان به پهلوی وی همنشین دریغ
 
تا صف ز صدر مورث تنظیم شرع و کون
غلطید غرق خون به صف از صدر زین دریغ
 
از حالت رکوع به زانو درآمد آه
بر هیأت سجود به خاکش عجین دریغ
 
شاهی که فرش بارگهش عرش کبریاست
از جنبش فلک نگرش خاک شین دریغ
 
آبش به حلق سوخته آخر نریخت کس
جز از دم سیوف دم واپسین دریغ
 
مغلوب شرک آمده توحید و برده دست
اصحاب ظن و وهم بر اهل یقین دریغ
 
از رای سست و سختی روی آل حرب بست
زنجیر کین به بازوی حبل المتین دریغ
 
طول زمان و طی لسان فرض بایدم
اما نه آن به چنگ و نه در کامم این دریغ
 
بس عاجزم ز شرح مصیبات کربلا
از گفت ناتمام خودم شرمگین دریغ
 
***در ماتم تو هر چه سرایم کم است باز
صد همچو این سفینه نمی ز آن یم است باز
چون نوبت قتال ز یاران به شه فتاد
پاسی پس از مقاتله در قتلگه فتاد
 
چون زخم‌های خویش به گرداب خون نشست
چون مرغ پر به خون زده بر خاک ره افتاد
 
با یک هزار و نهصد و پنجاه زخم بیش
او را چو نوک تیر به خون جایگه فتاد
 
یا از عناد اهل حسد یوسفی عزیز
با پاره‌پاره پیکر عریان به چه فتاد
 
چون شمس شامگه که به سرخی کند غروب
طلعت نهفت و صبح جهانی سیه فتاد
 
بر داغ مرگ او دل اسلام و کفر سوخت
و آتش به جان بتکده و خانقه فتاد
 
آن ساعت از تراکم اطوار مختلف
با روز رستخیز بسی مشتبه فتاد
 
از بادهای زرد و سیه کآن زمان وزید
شد کهربا زمین و فلک چون شبه فتاد
 
پس فوجی از سپاه چو سیلاب فتنه‌خیز
از حرب‌گاه آمد و در خیمگه فتاد
 
هر سفلهٔ حریص در آزار اهل‌بیت
از فرط ناکسی به خیالی تبه فتاد
 
از اضطراب زینب و کلثوم و عابدین
لرزید عرش و رعشه به خورشید و مه فتاد
 
اموال شاه کشته به تاراج قوم رفت
هر چیزشان به چنگ یکی ز آن سپه فتاد
 
برروی بانوان حرم برقعی نماند
از فرق آفتاب سزد گر کله فتاد
 
خاک خیام ز آتش خصمش به باد رفت
و آن کاروان بی سر و سامان به ره فتاد
 
***پس راه کوفه پیش گرفتند آن گروه
پیچید بر خود آن در و دیوار و دشت و کوه
قاتل به قصد قربت اگر تیغ کین کشید
خاکش به دیده تیغ چرا بی گنه برید
 
قتل تو ماتمی است جهان را که جاودان
با وی برابری نکند صد هزار عید
 
پی چون نشد ستور که دشمن برآن سوار
بر نعش چاک چاک تو او راند و آن دوید
 
تا از عطش گلت شده نیلوفری رواست
سوسن وش ار به چشم چمن خارها خلید
 
کام جوان و پیر به یک رشحه تلخ ساخت
آن می که کام خشک تو زان جام ها کشید
 
این غم کجا برم که غمت هیچ کس نخورد
جز خواهران بی کس و اطفال ناامید
 
دهر از ازل گرفته عزایت که روز و شب
گیسو برید شام و سحر پیرهن درید
 
اکرام بین که بعد شهادت چه کرد خصم
از نی جنازه بستش و از خون کفن برید
 
پرداخت محملی که نظیرش ملک نیافت
آراست خلعتی که ندیدش فلک ندید
 
تا نام روز رفت و نشان شب این ستم
بر نیک و بد نرفته سیه بوده یا سفید
 
قاتل براین قتیل نه تنها گریست زار
تیغی که سربریدش از آن نیز خون چکید
 
در بطن مادران همه طفلان خورند خون
ز آبی که طفلش از دم پیکان کین مکید
 
نامد به خیمه گاه چرا با کمال قرب
چون شط فغان العطش از تشنگان شنید
 
خود گر نه پای دجله به زنجیر بسته بود
دست قضا چرا نه به سر سوی وی چمید
 
***از کشتن این چراغ که نورش زیاد شد
هرچش عدو نهفت ظهورش زیاد شد
آن نعش نازنین تو بی سر کجا رواست
و آن سر جدا فتاده ز پیکر کجا رواست
 
یک قلب و تیغ ها همه تا قبضه ای دریغ
یک جسم و تیرها همه تا پر کجا رواست
 
آن حنجری که بوسه گه خاتم رسل
دندان گزای دشنه و خنجر کجا رواست
 
گیرم صواب گرچه خطا هرچه برتو رفت
اسبت بکشته تا ختن آخر کجا رواست
 
نو خط برادران ترا تشنه لب دریغ
کشتن فراز دیده ی خواهر کجا رواست
 
سرگشته خواهران ترا خسته دل فسوس
بستن به پیش چشم برادر کجا رواست
 
فرزند اگر فرنگی و مادر اگر مجوس
قتل پسر برابر مادر کجا رواست
 
یک حلقه خواهران و زنان را اسیر و عور
بازو به بند و نای به چنبر کجا رواست
 
زن های بی برادر و اطفال بی پدر
خشم آزمای خصم ستمگر کجا رواست
 
آن گونه تاب تشنگی آن طرفه قحط آب
براهل بیت ساقی کوثر کجا رواست
 
ذل اسیری و غم قتل و نهیب نهب
در حق خاندان پیمبر کجا رواست
 
برچهره ی حریم خدا ز آستین و کف
در چشم خلق پرده و معجز کجا رواست
 
آن کاروان بی سر و سالار را به راه
قید و طپانچه قاید و رهبر کجا رواست
 
در بزم کربلا شهدا را ز دور چرخ
از خون حلق باده و ساغر کجا رواست
 
***تا کربلا به پاست بلایی چنین که دید
جوری چنان که کرد و جفایی چنین که دید
پرورده ی معاویه تخم زنا یزید
در عهد باطل امر خلافت بدو رسید
 
تا حکمران کشور کفران و شرک شد
لشکر ز کین برابر سلطان دین کشید
 
بستند راه چاره ز هر در برآنکه بود
ز انگشت قفل دوزخ و فردوس را کلید
 
تا رسم بود شاه و رعیت نشد جسور
ز اینسان به قتل و غارت مولای خود عبید
 
تا زین شکست و فتح که آمد به دین و کفر
این راست شام ماتم و آن راست صبح عید
 
دورش گرفته خصم زهر سو چو دایره
او مانده فرد نقطه صفت در میان فرید
 
اعدا ز هرکناره چو اعضا به گرد او
او در میان ستاده به یک پا چو دل وحید
 
اعضا ولی ز فرط مرض منقطع ز قلب
دل نیز از مطاوعه ی عضو ناامید
 
افغان و استغاثه ز چرخش فرا گذشت
اما کجا به گوش تنی ز آن سپه رسید
 
با کام خشک و دیده ی تر بر لب فرات
ناکام شد به کام خسان تشنه لب شهید
 
اسلام از این مصیبت کبری به خاک خفت
توحید از این رزیت عظمی به خون طپید
 
تا آرمید پیکر پاکش به خون و خاک
آرامش از زمین و زمان جاودان رمید
 
بر آفریدگان همه ظلمی چنان نرفت
تا آفریدگار جهان ظلم آفرید
 
در کام دیر و کعبه شکر زهر و آب خون
از شربتی که لعل تو زان جرعه ای چشید
 
***باطل اگر به قتل تو چندی سرور یافت
حق را مباد غم که ازین ره ظهور یافت
شنیدستم این قصه معتبر
من از راویان صحیح الخبر
 
که از دست قدرت چه روز نخست
گل بوالبشر را به تصویر جست
 
چو تلبیس ابلیس منظور شد
ملایک پی سجده مامور شد
 
تمامی بدین امر اقرار کرد
جز ابلیس کار سجده انکار کرد
 
به خود گفت من ز آتشم او ز خاک
گر از سجده‌اش رو بپیچم چه باک
 
تکبر به سویش چو آورد روی
بشد طوقی از لعنتش در گلوی
 
چو بر نار نازید او نار شد
به نیران سوزان سزاوار شد
 
پس از توسن کبر آمد فرود
بگفتا که ای پاک حی ودود
 
چو میرانیم از درت شرمسار
چه شد مزد طاعاتم ای کردگار
 
ندا آمد از داور دادخواه
که ای روسیاه آنچه خواهی بخواه
 
چنین گفت شیطان که ای کردگار
سه مطلب کن از بهر من اختیار
 
نخست آنکه پاداش این بندگی
به جاوید خواهم ز تو زندگی
 
دوم آنکه راهم دهی رایگان
تو در عضو عضو همه بندگان
 
سوم مطلبم ای خدای غفور
بماند به وقتی که باشد ضرور
 
ندا آمد از حضرت کبریا
که کردیم ما حاجتت را روا
 
از آن روز رو کرد آن بدگمان
به عالم به گمراهی بندگان
 
سوم مطلبش شد عیان برملا
همان ظهور عاشورا در کربلا
 
که فرزند زهرا چو از پشت زین
نگون گشت بی‌کس به روی زمین
 
غریبانه بر خاک سر بر نهاد
مهیا ز بهر شهادت ستاد
 
در آن لحظه شیطان نمود این خیال
که گر کشته شد این شه بی‌همال
 
شفاعت در این کار حاصل شود
همه سعی من هیچ و باطل شود
 
رهند عاصیان از عذاب و گناه
همین دم بمانم به روی سیاه
 
کنم حیله خویش در کار او
که شاید ترش سازد از صبر رو
 
بگفت ای خداوند گار مبین
بود موسم مطلب سومین
 
سوم مطلبم این بود بی‌حجاب
که آید به اول فلک آفتاب
 
نماید تمام حرارت عیان
بتابد به جسم حسین آن زمان
 
چو این آرزو کرد آمد خطاب
به نوعی که می‌خواست شد آفتاب
 
چنان تافت بر پیکر شاه دین
که شد دود بر آسمان و زمین
 
عطش گشت غالب چنان بر امام
که کام و زبان شه تشنه کام
 
ز خشکی شدی چون به هم آشنا
تو گفتی که از چوب خیزد صدا
 
ز هر زخم وی خون درآمد به جوش
بر آمد ز خیل ملایک خروش
 
در آن دم ز درگاه رب جلیل
به سوی زمین شد روان جبرئیل
 
پر خویش را کرد پس سایبان
بدان جسم پر زخم تیر و سنان
 
شه تشنه لب دیده را کرد باز
به جبریل فرمود با صد نیاز
 
که ای جبرئیل این پرت بر سرم
حجابی است بین من و دلبرم
 
مرا روی دل جز به محبوب نیست
در این دم به سر سایه مطلوب نیست
 
اگر هست منظورت احسان من
برو سایه کن بر جوانان من
 
برو سایه کن بر علی اکبرم
به طفل صغیرم علی اصغرم
 
اگر مطلبت هست امداد من
برو سایه افکن به داماد من
 
که او را دو آتش نموده کباب
یکی داغ حسرت یکی آفتاب
 
گذر بر سر خسرو ناس کن
دمی سایه بر زخم عباس کن
 
برو جانب خیمه ای دل غمین
فکن سایه اندر سر عابدین
 
که از سوز تب العطش می‌کند
به بستر فتاده است و غش می‌کند
 
چو گردد دم دیگر ای جبرئیل
عیالم در این دشت خوار و ذلیل
 
نه چادر به سر نی لباسی به تن
تمامی بر همه سر عریان بدن
 
به هر جا که گردند ایشان مقیم
فکن سایه بر کودکان یتیم
 
خصوصاً به ویرانه شهر شام
گذر کن در آنجای بی‌سقف و بام
 
محبت به اطفال داریوش کن
دمی سایه‌شان از پر خویش کن
 
اگر شعر (صامت) تو را شد قبول
ببر در جنان عرضه کن بر رسول
داد که از رخ حسین شمر حیا نمی‌کند
تا نکشد دست ز دامنش رها نمی‌کند
 
***کس نکشیده در جهان تیغ به روی میهمان
تشنه جدا سر کسی کس ز قفا نمی‌کند
 
خواهی اگر نظر کنی حوصله امام را
بین که چگونه می‌کشد خسرو تشنه کام را
 
***ظلم جوان و پیر را طعنه خاص و عام را
روی شکایت از وفا سوی خدا نمی‌کند
 
بس که ز صبر کرده پر قدرت حق نمای او
آمده ترک آرزو عمده آرزوی او
 
***شمر دمی هزار دم گر ببرد گلوی او
سر ز جفا نمی‌کشد ترک وفا نمی‌کند
 
حال خراب وی شود دم به دم از خراب‌تر
قلب کباب وی شود هر نفسی کباب تر
 
***گر بر طفل گردد از خجلت آب آب تر
با همه درد بی‌دوا فکر دوا نمی‌کند
 
داشت چه از رضای حق شاه شهید آگهی
دست ز جان بشست با کوکبه یداللهی
 
***ورنه به تیغ ساربان از بدنش ز گمرهی
دست شریف را جدا او زد و جا نمی‌کند
 
آنکه ز آب رحمتش خاک وجود گل شده
کام زبانش از عطش این همه مشتعل شده
 
***خنجر دست شمر از طاقت او خجل شده
دریم خون خود عبث تشنه شنا نمی‌کند
 
واقعه خلیل را برد حسین از میان
دادن سر ذبیح را محو نمود داستان
 
***هیچ ذبیح کی فدا گشته چو اکبر جوان
هیچ خلیل چون حسین رو به منی نمی‌کند
 
آن رسول یک به یک کرد به ملک نینوا
بی‌سر و دست و تن به تن بر سر خاک کرده جا
 
***تن شده آنقدر هدر جان شده آنچنان هبا
کز پی دفن کس گذر بر شهدا نمی‌کند
 
جلوه حسن کبریا گشت ز شوق رهزنش
حلقه موی دوست شد طوق وفا بگردنش
 
***(صامت) پست رتبه زد دست طلب به دامنش
عشق حسین سر جدا شاه و گدا نمی‌کند
ای شمر دون بهر خدا ثوابی
تر کن لب خشکم ز جرعه آبی
 
***بر کودکانم در حرم بده گوش
کز تشنگی دارند اضطرابی
 
ای شمر باشد وقت امتحانت
آل نبی گردده میهمانت
 
***ترسم زنند آتش به خانمانت
گر بر کشند آه از دل کبابی
 
ای بی‌ادب سبط پیمبر تو
لب تشنه مانده زیر خنجر تو
 
***زاری کنم هر چند در پی تو
بر من نمی‌گویی چرا جوابی
 
ای بی‌خبر کن یاد از قیامت
ترسم کشی از کار خود ندامت
 
***کردی هدف بر ناوک ملامت
تا چند غافل از صف حسابی
 
آمد بهار را ز پی خزانی
رفت از کفم چو اکبرم جوانی
 
***نه بر دل غمگین بود توانی
نی بر تن افسرده مانده تابی
 
دیگر به جایی دسترس ندارم
جز قطره آبی هوس ندارم
 
***در این زمین کاری به کس ندارم
داری چرا در کشتنم شتابی
 
ابن سینه کز بهر تو جایگاه است
صندوق علم حضرت اله است
 
***ای سنگدل تا کی دلت سیاه است
بیدار شو ظالم اگر بخوابی
 
ای گمره دور از ره هدایت
بنما من مظلوم را حمایت
 
***از حق پیغمبر نما رعایت
گر خصم اولاد ابوترابی
 
(صامت) چنین کامشب ز کثرت غم
بر پا نمودی دستگاه ماتم
 
***روز جز با دوستان همدم
آسود و وارسته از عذابی
روایتست که روزی خلاصه کونین
جناب احمد محمود سیدالثقلین(ص)
 
به حجره بود بر ام‌سلمه‌اش منزل
که از فلک ملکی شد به حضرتش نازل
 
پس از سلام و درود و تحیت بی‌حد
نمود عرض به نزد رسول فرد صمد
 
که من یکی ملکم از گروه کروبین
نکرده‌ام ز فلک تاکنون گذر به زمین
 
بسی به درک حضور تو آرزو دارم
به خدمت تو بسی عرضی و گفتگو دارم
 
شنید چون سخن وی پیمبر رحمت
به ام‌سلمه بفرمود تا کند خلوت
 
به روی غیر چه ابواب حجره را بستند
میان حجره براز و نیاز بنشستند
 
که ناگهان ز در حجره شاه مظلومان
نمود دیده به دیدار جد خویش عیان
 
ز ام سلمه چو احوال مصطفی پرسید
پی جواب شه تشنه راه چاره ندید
 
برای آنکه به امر نبی شتاب کند
اراده کرد که آن شاه را جواب کند
 
شنید صوت حسین را چو سید دو سرا
صدای خویش برآورد از درون سرا
 
که ای حسین بیا ای تو مونس جانم
بیا بیا که ز هجر تو سخت نالانم
 
دوان به حجره حسین شد روان و کرد سلام
رسول حق ز ملک قطع کرد زود کلم
 
بغل گشود حسین را ببر کشید چو جان
نمود قامت رعناش زینت دامان
 
لبش نهاد به لب بوسه زد به تارک او
نهاد سر به سر سینه مبارک او
 
کشید دست گهی بر سلاسل مویش
گهی چو سیب بهشتی نمودهی بویش
 
شد آن ملک به تعجب ز احترام حسین
اگرچه آگهیش بود از مقام حسین
 
سئوال کرد به حیرت ز خواجه لولاک
که ای طفیل وجود تو خلقت افلاک
 
عجب محبت سختی به این پسر داری
که باشد او که تو از رتبه‌اش خبر داری
 
به عضو عضو جنابش همین که بوسه زنی
سپند اشک بر وی چو مجمرش فکنی
 
جواب داد رسول خدای عالمیان
که هست جسم مرا این پسر مقابل جان
 
رخش چگونه نبوسم که هست دلبندم
به دیدن رخ او در زمانه خرسندم
 
همین پسر که تو بینی بود عزیز خدا
که کرده است حق او را شفیع روز جزا
 
شنید نام شفاعت چو از رسول الله
ملک به روی حسین کرده خیره خیره نگاه
 
سئوال کرد به حیرت ز سید ثقلین
که هست این مه تابان مگر امام حسین؟
 
رسول گفت چه دانسته‌ای تو نامش را
چگونه یافته‌ای رتبه و مقامش را؟
 
نمود عرض ملک با جناب پیغمبر
که ای ز جمله کونین بهتر و مهتر
 
برای تعزیه این پسر به هفت سما
بهر سمائی هفتاد منبر است بپا
 
که گریه خیل ملایک بدانجانب کنند
شهید آل محمد بوی خطاب کنند
 
شنید فخر امم از ملک چو اوصافش
گشود پیرهنش بوسه داد بر نافش
 
به خاطرش مگر آمد ز ظهر عاشورا
که گشته خسته حسینش ز کوشش اعدا
 
به نیزه تکیه چو از بهر استراحت کرد
ابوالحنوق یکی سنگ کین حوالت کرد
 
رسید سنگ چو آن شاه را به پیشانی
شکست تارک پاک عزیز ربانی
 
برای شکر شهادت به ذکر بسم‌الله
گشود لب که «علی مت رسول الله»
 
گرفت خون جبین چشم آن عزیز ز من
برای اخذ همان خون گرفت پیراهن
 
چو دامنش ز پی اخذ خون روان گردید
ز زیر دامن او ناف او عیان گردید
 
که ناگه از طرف آن سپاه بی‌ایمان
نهاد تیر سه شعبه یکی لعین بکمان
 
چو تیر گشت رها از کمان آن بی‌دین
نمود جای بناف مبارک شه دین
 
به ناف و بر شکم شاه اکتفا چو نکرد
ز مهره کمرش تیر سر برون آورد
 
زمانه تنک چنان بر عزیز زهرا شد
که ناله همدم سکان عرش اعلی شد
 
هر آنچه خواست که بیرون کشد خدنک از دل
نشد میسر و گردید کار او مشکل
 
نهاد سر به سر زین عزیز رب و دود
ز پشت سر به تعب تیر را برون بنمود
 
ز جای ناوک آن تیر خون فواره گرفت
عزیز فاطمه از زندگی کناره گرفت
 
چو ذوالجناح دگر دید پایداری نیست
برای راکب خود طاقت سواری نیست
 
دو دست در جلو و دل به خاک و پا به عقب
نهاد تا نهدش در زمین بدون تعب
 
نه صالح بن وهب از کمین سمند بتاخت
به قصد پهلوی سلطان دین سنان افراخت
 
بزد ز کین به تهی‌گاه آن امام مبین
فتاد عرش خدا از ان سنان به روی زمین
 
شکست شمر لعین حرمت پیمبر را
به قتل زاده زهرا گرفت خنجر را
 
شهاد ز بهر شهادت کنون که سر دادی
به راه امت عاصی سر و پسر دادی
 
کنی به تخت شفاعت چو جا تو ای سرور
به رستخیز قیامت به عرصه محشر
 
به شیعیان در الطاف و مرحمت واکن
یکان یکان همه را نزد خویش ماوا کن
 
کشند جانب دوزخ چو از چپ و راست
بگو که (صامت) مداح کمترین سک ماست
چنین ز بغض کتب شد روایتی تحقیق
که کرد عارضه رو به یوسف صدیق
 
ضعیف گشت و نحیف از قضای ربانی
هلال سان رخ چون به در ماه کنعانی
 
بسر رسید ز دیوان عمر او مدت
نمود روز به روز آن مرض بوی شدت
 
ز مصر بهر تفرج بوی شدند دلیل
که تا مکان کند اندر میان لجه نیل
 
ز گردن و بدنش بند درد پاره نشد
به هیچ ره مرض آن جناب چاره نشد
 
فزود سیر و تماشا بر کن تن خللش
فرا رسید در آخر به حکم حق اجلش
 
ز تند باد فنا شد بساط عمرش طی
اجل نمود به نامش پیاله را پر می
 
خبر برای زلیخا رسید با سرعت
که ای بزرگ خواتین حجله عصمت
 
مرض به یوسف گل پیرهن شدید شده
دگر ز زندگی دهر نا امید شده
 
بیا و صحبت دیرینه رارعایت کن
مریض بستری مرگ را عیادت کن
 
جهان به چشم زلیخا سیه چو نیل آمد
به نزد یوسف خود چون برود نیل آمد
 
بخواب دید انیس دل مکدر خویش
به زیر جامه نهفتست روی انور خویش
 
نقاب یوسف از آن روز همچو ماه کشید
نظر به صورت ماهش نمود و آه کشید
 
ز غصه طایر روحش ز ملک تن پر زد
ز پا فتد و به ماتم دو دست بر سر زد
 
ز دود آه سیه چهره مه و خور کرد
ز خون دل صدف دیده را پر از در کرد
 
ز سر دو چشم زلیخا ره فرار گرفت
به چشم یوسف مصر وفا قرار گرفت
 
در این مقدمه سری بود مشو غمناک
نهفته است گر از جاهلان کم ادراک
 
ز عشق باخبری گوش گر دهد سویم
به گفته یابد و داند که من چه می‌گویم
 
فغان ز یوسف گلگون قبای آل عبا
شهید کرببلا نور دیده زهرا
 
به دشت ماریه زینب حمیده خواهر او
رسید چون که در آن قتلگاه بر سر او
 
به خاک دشت مُلا دید ساخته مسکن
به روی سینه آن شاه شمر ذی‌الجوشن
 
برای کشتن آن بی‌معین تشنه جگر
گرفته آن سگ بی‌آبرو بکف خنجر
 
به گریه گفت که ای روسیاه کم فرصت
مکش حسین مرا لحظه‌ای بده مهلت
 
که تا به خواهش دل سیر بنگرم رویش
گل وداع بچینم ز روی نیکویش
 
جدا چه می‌کنی ای شمیر از بدن سر او
گذار تا که ببندم دو دیده تر او
 
گذار تا که زنم بوسه بر لب و دهنش
ز اشک چشم نهم مرهمی به زخم تنش
 
گذار کز تن او رفع آفتاب کنم
علاج تشنگی از کام آن جناب کنم
 
گذار بار دگر تا به خیمه گه برمش
که جمله چشم براهند و مضطرب حرمش
 
بده بوی تو دمی مهلت ای ستم بنیاد
که مانده در ره او چشم سید سجاد
 
ببین چه با لب او سوزش عطش کرده
ز سوز تشنه‌لبی زیر تیغ غش کرده
 
گذار تا دگر از ضعف در خروش آید
ز هوش رفته حسینم دمی به هوش آید
 
نکرد رحم به قلب مکدر زینب
به کعب نیزه زد از قهر بر سر زینب
 
دل شکسته او را ز قهر پر خون کرد
به طعنه گفت که ای دختر علی برگرد
 
برو که روی حسین را دگر نخواهی دید
گلی ز روی حسینت دگر نخواهی چید
 
به جان زینب از این گفتگو شرر افکند
صدای زینب دلخون به ناله گشت بلند
 
به سست اینقدر از دیده اشکبار مشو
بگیر دست یتیمان من به خیمه برو
 
که تا به کشتن من آه و ناله سرنکنی
به تیغ شمر و به حلقوم من نظر نکنی
 
دل تو تاب ندارد که سوی شمر شریر
کنی نظر که کشد بر گلوی من شمشیر
 
برو چو (صامت) افسرده شور و غوغا کن
عزای بی‌کسیم را بدهر برپا کن
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری