ایهاالمظلوم
شعر و اشعار ولادت حضرت زهرا (فاطمه) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
احمد علوی
احمد علویولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
از ساق عرش رایحه‌ی کوثر آمده است
نور خدا به خانه‌ی پیغمبر آمده است
مرضیه ای که راضیه و کوثر و بتول
صدیقه و مطهره و اطهر آمده است
در خانه‌ی خدیجه که جای ملال نیست
حوریه‌ای به صورت انسان در آمده است
تفسیر ناب بضعه منی و انما
خاتون عرش و شافعه‌ی محشر آمده است
الگوی پاکدامنی و عفت و حجاب
مصداق شان و منزلت مادر آمده است
شرح حدیث قدسی “لولاک و هل اتی”
هم داستان و هم نفس حیدر آمده است
تنها علی‌ست آن که پس از حضرت رسول
از عهده‌ی محبت زهرا برآمده است
 
در جاده های عشق علی هم رکاب اوست
او زهره‌ی علی و علی آفتاب اوست
 
دارند خوشه خوشه تبسم می آورند
از کشتزار عاطفه گندم می آورند
دستاس او همین که بچرخد هزار ماه
از چشمه سار قدر تلاطم می آورند
تصویر سبز آیه‌ی ” اکمال و نور” را
همراه با ” لیذهب عنکم” می آورند
عطر غدیر می وزد و ساقیان عرش
جامی طهور از طرف خُم می آورند
حبل المتین مردم یکتاپرست را
از رشته های چادر خانم می آورند
هر روز از مدینه شمیم بهشت را
بر شانه‌ی ملائکه تا قم می آورند
از قم که صحن و مرقد زهرای دیگری‌ست
زوار رو به قبله‌ی هشتم می آورند
 
حال و هوای شعر چه ” شمس الشموسی” است
کار جهان و خلق جهان پای بوسی است
 
زهرا قیام کرد و قیامت شروع شد
با خطبه های فاطمه نهضت شروع شد
آدم به درک منزلت پنج تن رسید
از این طریق عرض ارادت شروع شد
بر بادبان کشتی خود ” یا علی” نوشت
نوح از دمی که بارش رحمت شروع شد
جان خلیل ذوب شد از عشق اهل بیت
از نسل او سلاله‌ی عترت شروع شد
موسی به نام فاطمه در تور خیمه زد
باران نور آمد و حیرت شروع شد
مریم مسیح را به طواف ” حسین” برد
وام از ” حسن” گرفت و کرامت شروع شد
عالم چهارده نفس از عمق جان کشید
دوران پر تلاطم غیبت شروع شد
 
نزدیک قله ایم و دل آگاه می رویم
پشت سر ولی خدا راه می رویم
 
تا عرش و فرش تشنه‌ی باران فاطمه است
عالم رهین لطف فراوان فاطمه است
کعبه شبیه مسجد الاقصای قهرمان
مایل به سمت قبله‌ی چشمان فاطمه است
وقتی حسین نیمه شب از خواب می پرد
باز این چه شورش است که در جان فاطمه است
خوشبخت آن کسی که ولایت مدار شد
خوشبخت آن که بر سر پیمان فاطمه است
در وعده های صادق ایران مقتدر
آیات” فتح” بر لب یاران فاطمه است
بی حرمتی به بارگه بانوی دمشق
بی حرمتی به تربت پنهان فاطمه است
هشدار می دهیم به آل یهود، هان!!
این سرزمین فاطمه، ایران فاطمه است
 
غافل از آن حقیقت دیرین نمی شویم
ما بی خیال حق فلسطین نمی شویم
 
باید به نام نامی او اقتدا کنند
دل را به عشق آل علی مبتلا کنند
آنانکه خاک فضه و اسما و قنبرند
آیا شود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند
مولای ما کسی‌‌ست که “شق القمر” کند
یا شمس را بخاطر او جابجا کنند
ما را مطیع امر ولی آفریده اند
یارب روا مدار که یک دم رها کنند
ما ملت امام حسینیم و سال‌هاست
آماده ایم تا سرمان را جدا کنند
ایمان بیاورید که ” قطعا سَنَنتَصر”
بی شک به عهد خویش شهیدان وفا کنند
با لطف بی نهایت بانوی بی نشان
آیا شود که روزی ما کربلا کنند
آن روز می رسد که علی اصغر حسین
با محسن بن فاطمه محشر به پا کنند
 
این دو همین که دست تظلم بر آورند
ارکان عرش را به تلاطم در آورند
حسن لطفی
حسن لطفیولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
عشق ای آتش حیرانی ما
شانه‌ای کش به پریشانی ما
 
ما در اندیشه‌ی گیسوی توایم
داشت حق بی سرو سامانی ما
 
کفر نعمت نبوَد باده بریز
تا شود گرم غزل‌خوانی ما
 
هفت خطیم در این بزم شراب
خط بزن روی مسلمانی ما
 
ما نرفتیم و نخواهیم بهشت
در نجف _مقصد پایانی ما_
 
می‌زنیم از مِیِ انگورِ ضریح
که رسد نعره طوفانی ما
 
همه‌ی عشق ظهور زهراست
نان ما نان تنور زهراست
 
آینه آینه پیداست علی
جلوه در جلوه هویداست علی
 
هرچه گفتند و نوشتند از او
بازهم پشتِ معماست علی
 
اگر این است که احلی است مرا
اگر این است که حلواست علی
 
در سه آئینه خدا را دیدیم
در سه آئینه چه اعلاست علی
 
هرکجا هست علی فاطمه هست
مصطفی فاطمه زهراست علی
 
تا سه دفعه به علی جلوه کند
رو به او غرق تماشاست علی
 
غرق در یاد خودش فاطمه است
قبل میلاد خودش فاطمه است
 
ای شفاخانه‌ی سرمد دستت
روی دستان محمد دستت
 
همه‌ی عشقِ پیمبر این است
خم شود تا که ببوسد دستت
 
دست تو روی سرِ آل‌الله
ای نوازشگر احمد دستت
 
دست تو پشت علی بود که بود
از خداوند موید دستت
 
دست تو دست علی بود به رزم
هرچه زد تیغ علی، زد دستت
 
نور اشراق جلی با زهراست
شرف‌الشمس علی یازهراست
 
رجزِ معرکه‌ها فاطمه بود
نقش شمشیر خدا فاطمه بود
 
مرتضی بود به میدان، اما
کار با نعره‌ی یا فاطمه بود
 
چه خیالی چه ملالی از خصم
با علی در همه‌جا فاطمه بود
 
عبدُوَدها به زمین اُفتادند
پشت هر معرکه تا فاطمه بود
 
معنی نقطه‌ی فاء مولا بود
مصدر نقطه‌ی باء فاطمه بود
 
نفسش قوَّت بازوی علیست
فاطمه تیغِ دو پهلوی علیست
 
آمدی معنی مادر باشی
گرچه جا داشت پیمبر باشی
 
چارده بار تجلی کردی
خواست حق تا که مکرر باشی
 
ای تو “هُم فاطمه‌ی اهل کساء”
مُهرِ حق است که مِحور باشی
 
حق فقط نام تورا گفت که از
هرچه گفتیم فراتر باشی
 
آمدی اُمِّ حسن اُمِّ حسین
با علی تاکه برابر باشی
 
مثل تو عشق کجا می‌بیند
کور هم نورِ تو را می‌بیند
 
مردِ این راه جگر می‌خواهد
سرِ ما هست اگر می‌خواهد
 
آن حرم‌ها و حرامی؛ هیهات
عمه‌جان باز سپر می‌خواهد
 
همه‌جا فاتحِ میدان ماییم
شیوه‌ی جنگ هنر می‌خواهد
 
آی سربازِ ولایت، امروز
این خلیل است تبر می‌خواهد
 
به نفسهای حسن نصرالله
راهِ ما جان دگر می‌خواهد
 
نقش سربندِ همه فاطمه است
رمز ما فاطمه یا فاطمه است
 
ای زمین صبح ظفر نزدیک است
تاکه زهراست سحر نزدیک است
 
شیعه پرورده‌ی دست زهراست
شیعه برخیز خبر نزدیک است
 
آی ای آل معاویه بدان
ضربه‌ی تیغ دوسَر نزدیک است
 
وعده‌ی صادق سوم صهیون!
وقت مرگت چقدر نزدیک است
 
یک قدم مانده که تاقدس رسیم
امر مولا به نظر نزدیک است
 
وقت لبیک سلیمانی هاست
فتح با پیر خراسانیِ ماست
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
امشب که به یمن‌ یار دلها خنک است
بشنو سخن مرا،سراسر نمک است
انگور نجف اگر چه در طعم تک است..
با سیب حجاز جلوه اش مشترک است!
 
این‌ راه درست از خدا تا به خداست
پس باطن یاعلی همان یا زهراست
 
گفتیم علی و باده را کج کردند
مستی مرا معادل حج کردند
قالی دلم را صد و ده رج کردند
تقدیر مرا به عشق منتج کردند
 
ای اهل زمانه من بنی هاشمی ام
من حیدری حسینی فاطمی ام!
 
با نام خدا خدای دلها زهرا
انسان و فرشته است یکجا زهرا
هم حجت اعظم است بر ما زهرا
هم حجت بعلها بنوها.. زهرا!
 
تک بیت خداست حکمت منظوم است
او پیر و مراد سیزده معصوم است
 
قبل از خلقت که عقل درجا می‌زد
زهرا به گلیم نُه فلک پا می‌زد
هرجا حرفی ز خلقِ دنیا می‌زد
هربار خدا به او بفرما می‌زد
 
او گوهر با سابقه بین بحر است
زهراست که پیشکسوت این دهر است!
 
چهل روز نبی کناره از دنیا کرد
در غار نشست و با خدا نجوا کرد
با سیب بهشت روزه اش را وا کرد
تا یار قدم رنجه به خاک ما کرد
 
نازل شده مادر رسول مدنی
با حضرت ذوالفقار فامیل تنی!
 
از عالم لاهوت به ناسوت کشید
مهرش به انار خورد و یاقوت کشید
خیرش که به ما به طور مبسوط کشید
عقل فلک از مقام او سوت کشید!
 
قرآن و صدو چهارده تا سوره
از فاطمه مدح میکند هرجوره
 
بر چای علی گرفته پهلو قندش
قربان نماز و روزه و لبخندش
هستیم گدای پنج تا فرزندش
خونی ست به شیعیان خود پیوندش
 
سید نشدی غصه ندارد دیگر
تردید نکن بگو به زهرا مادر!
 
افسوس من فقیر با روی سیاه
هرگز نشدم ز شان بانو آگاه
بنشین و بگو هدیه به آن حضرت ماه
لا حول و لا قوه الا بالله
 
فرمود نبیِ ما گهر فاطمه است
هر حُسن که هست جمع در فاطمه است
 
در خانه به هر بهانه کاری می‌کرد
با حال نزار خانه داری می‌کرد
با کاسه ی آب غم گساری می‌کرد
با یاد لب حسین زاری می‌کرد
 
می‌گفت حسین و یاد آن لب میکرد
گریه به رخ کبود زینب میکرد
محسن راحت حق
محسن راحت حقولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
در شب میلاد تو حال و هوایم دیدنی ست
ذکر مادر مادر و شور و نوایم دیدنی است
دوستم داری که دعوت کردی ام در این حرم
پس تماشا کن ببین عشق و صفایم دیدنیست
 
مادر سادات قربانت شوم راهم بده
خواهشاً مقدور شد جایی به درگاهم بده
 
شاد و خوشحالم به دنیا آمدی بانوی نور
گرچه در غربت چه زیبا آمدی بانوی نور
دامن پاک خدیجه خوش ثمر بخشیده است
مادر خلقت چو دریا آمدی بانوی نور
 
حضرت مادر به این دنیا کمی محتاط باش
مهربانی کن به خاکی‌ها دمی محتاط باش
 
ای پناه بچه‌های مانده در راه جهان
مادر اهل زمین ای مادر افلاکیان
دادن عیدی بود مرسوم پس عیدی بده
نوکر خود را به فرزندی این درگه بخوان
 
مادر سادات در پایت مسلمان می‌شوم
از عنایاتت همیشه غرق احسان می‌شوم
 
لیله القدر خدا، قدری بده بر نوکرت
از درت هرگز نران هستم همین دور و برت
سخت دلتنگی سراغم آمده رزقی بده
دعوتم بنما مدینه تا بیایم محضرت
 
مادر سادات خوشحالم کن ای اصل الکرم
کربلایم را بده هستم خمار یک حرم
محمدجواد غفورزاده (شفق)
محمدجواد غفورزاده (شفق)ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
باز درهای عنایت همه باز است امشب
شب قدر است و شب راز و نیاز است امشب
هرچه نور است در آفاق حجاز است امشب
افق مکه تماشاگه راز است امشب
 
ساقی کوثر و پیمانه و مستی آن‌جاست
راز نشناختۀ عالم هستی آن‌جاست
 
مکه، لبریز تمنای حضور است امشب
مکه سرچشمۀ شیدایی و شور است امشب
مکه سینای پر از نخلۀ طور است امشب
مکه سرشار شکوفایی و نور است امشب
 
این همان مبدأ فیض است که امید آن‌جاست
این همان مهبط وحی است که توحید آن‌جاست
 
کعبه را پیش نظر تا که تجسم نکنی،
مثل گلبرگ لب غنچه، تبسم نکنی
«کعبه آن سنگ نشانی‌ست که ره، گم نکنی»
غفلت از کعبۀ جان و دل مردم نکنی
 
کعبه خود، قبله‌نمایی است که در آن صحراست
به همان کعبه قسم، قبلۀ دل‌ها زهراست
 
دل به این قبله بده کز همه افزون باشی
سعی کن آینه در آینه، مفتون باشی
در طواف حرم عشق، دگرگون باشی
نکند یک نفَس از دایره بیرون باشی
 
جای در سایۀ توحید گرفتن، هنر است
نور از دختر خورشید گرفتن هنر است
 
دختر وحی و نبوت که نبی‌مانند است
مادر پاکی و عصمت که علی‌پیوند است
گوهر صبر و صداقت که سعادت‌مند است
گلبن عشق و محبت که پر از لبخند است
 
گرمی و روشنی چشمۀ خورشید از اوست
شادی عالم از او، خرمی عید از اوست
 
ماه از شرم نگاهش رخ خود پوشیده‌ست
مِهر در بندگی حضرت او کوشیده‌ست
زُهره هم از کف او جام ولا نوشیده‌ست
یازده چشمۀ نور از دل او جوشیده‌ست
 
بس‌که این آینۀ نور نبوت، پاک است
به‌خدا ناب‌ترین ترجمۀ «لولاک» است
 
این گل است آن‌که به او ناز، پیمبر می‌کرد
در صدف چون گهری پاک، سخن سر می‌کرد
همه شب زمزمۀ عشق مکرر می‌کرد
خویش را همدم تنهایی مادر می‌کرد
 
کای به دریای وفا گوهر تنهای قریش،
مکن اندیشه ز بی‌مهری زن‌های قریش
 
گر کشیدند ز دیدار تو دامن مادر
همدم راز تو هستم به‌خدا من مادر
غرق گل‌کردن دامان تو با من مادر
یا تو از عشق بکن زمزمه یا من، مادر
 
باغبان! نخل امید تو ثمر خواهد داد
آسمان مژدۀ میلاد سحر خواهد داد
 
آن سحر سر زده، آن صبح امید آمده است
یک‌چمن نسترن سرخ و سپید آمده است
گل مریم به طربناکی عید آمده است
چشمۀ فیض خداوند مجید آمده است
 
چه نشینید که جبریل امین در راه است
ذکر خیر همه یا بنتَ‌رسولِ‌الله است
 
به ولای علی، از فاطمه عاشق‌تر کیست؟
به علی‌دوستی او بشری نیست که نیست
او حبیبی‌ست که در سایۀ محبوبش زیست
آن‌قدَر داشت صبوری، که بر او صبر گریست
 
آری ای فاطمه، صبر تو تماشایی بود
عافیت‌سوزترین نوع شکیبایی بود
 
ما که شادیم ز شادی تو، غمگین ز غمت
ای جگرگوشۀ عصمت! سرِ ما و قدمت
ای دل‌آرام نبوت! کم ما و کرَمت
میهمان کن دل ما را به طواف حرَمت
 
شب شادی و سرور است «شفق» را دریاب!
آرزومند حضور است «شفق» را دریاب!
محسن عرب خالقی
محسن عرب خالقیولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
قحطی عشق آمده باران بیاورید
باران برای اهل بیابان بیاورید
یک چشمه از بهشت خدا را از آسمان
تا خاک تشنۀ عربستان بیاورید...
الطاف بی‌نهایت پروردگار را
در قالب سه آیۀ قرآن بیاورید
یک سیب سرخ را به پیمبر دهید و بعد
حوریه‌ای به کسوت انسان بیاورید
 
هر سیب سرخ، سیب پیمبر نمی‌شود
هر سوره‌ای که سورۀ کوثر نمی‌شود
 
دل برده از پیمبر والاتر از همه
آنکه نشسته این همه بالاتر از همه...
درهای باغ را به روی غصه بسته است
این غنچه‌ای که گشته شکوفاتر از همه
او ماه خانوادۀ خورشید مکه است
او زهره است، زهرۀ زهراتر از همه
نامش نزول مائده‌های بهشتی است
مریم‌تر از همه‌ست و مسیحاتر از همه
با این همه لطافتش انصاف را بگو
انسیه است این زن حوراتر از همه؟
 
ما را به وصف مادر آیینه‌ها چه کار؟
جایی که مدح فاطمه را کرده کردگار
 
روشن به نورِ آمدنش آسمان شده‌ست
این زن که قبل خلقت خود امتحان شده‌ست
عطر بهشت آمده همراه مقدمش
دنیای پیر با نفس او جوان شده‌ست
زمزم به گوش کعبه چنین کرده زمزمه
در قلب مکه چشمۀ کوثر روان شده‌ست
وقت نماز شرعی اگرچه نیامده
برخیز ای بلال زمان اذان شده‌ست
آخر میان خانۀ آیینه‌های شهر
آیینۀ خدای‌نما میهمان شده‌ست
باید علی رکاب بگیرد برای او
زهرا نگین خاتم پیغمبران شده‌ست
 
زهرا نبود زُهره دگر نُه فلک نداشت
زهرا نبود سفرۀ خلقت نمک نداشت...
 
تو چشمۀ زلال حیاتی که گفته‌اند
بالاتر از تمام صفاتی که گفته‌اند
بعد از پدر به روح بلند تو می‌رسد
بانو سلامِ هر صلواتی که گفته‌اند
جز با کلیدِ مِهر شما وا نمی‌شود
در روز حشر باب نجاتی که گفته‌اند
بسیار گفته‌اند و هنوز از مقام تو
چیزی نگفته‌اند، رُواتی که گفته‌اند
شیرین‌تر است شورِ نم اشک‌هایمان
از شهد شاخه‌های نباتی که گفته‌اند
بی‌بی بیا و یک شب جمعه ببر مرا
همراه خود کنار فراتی که گفته‌اند
شب‌های جمعه تا به سحر گریه می‌کنی
بر داغ کشتۀ عبراتی که گفته‌اند
 
وقتی خداست زائر شب‌های جمعه‌اش
اشکم شود مسافر شب‌های جمعه‌اش
محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری)
محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری)ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
آن شب زمین مکه بر خود ناز می‌کرد
با ناز خود درهاى رحمت باز می‌کرد
 
آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود
گویاى تکبیر بلال از هر طرف بود
 
آن شب شفق در باغ دل‌ها لاله می‌‏کاشت
آن را به عشق یار هجده ساله می‌کاشت
 
آن شب سحر سجاده ‌ى دل باز می‌کرد
قامت به قدقامت، مودّت ساز می‌‏کرد
 
آن شب فلق، شعر گل مهتاب می‌خواند
از بهر غم، شادى، حدیث خواب می‌خواند
 
آن شب سپیده جامه بر تن چاک می‌کرد
گرد ملال از روى احمد پاک می‌کرد
 
آن شب زمان چرخ و فلک را تاب می‌‏کرد
کلک قضا لوح قدر را آب می‌داد
 
آن شب زمین آبستن شور و شعف بود
غواص دل، آماده‏‌ی صید صدف بود
 
آن شب منا شعر مبارکباد می‌خواند
زیبا سرودِ آن شبِ میلاد می‌خواند
 
آن شب به مادر از بهشت و حور می‌‌‏گفت
از مرگ ظلمت در دیار نور می‌گفت
 
آن شب زنان مکه بر او پشت کردند
از او بریدند و نکوهش مشت کردند
 
آن شب درّ ناسفته‌‌اى ، بحر کرم سفت
طفلى که بودش در رحم با او سخن گفت
 
آن شب میان آن دو اسرارى مگو بود
وقت شکوفایى نخل آرزو بود
 
آن شب سحر آهنگ شادى ساز می‌کرد
در را براى صبح صادق باز می‌کرد
 
آن شب خدیجه بود و آه جانگدازش
لطف خداى مهربان و سوز و سازش
 
آن شب بهشتى بانوان امداد کردند
با یارى خود قلب او را شاد کردند
 
آن یک به دستش ساغرى آکنده از مُل
آن یک برایش سندس و استبرق و گل
 
آن یک برایش باده در پیمانه می‌کرد
آن یک پریشان گیسوانش شانه می‌کرد
 
مریم به گوشش آیهٔ انجیل می‌خواند
آسیه بهرش داستان نیل می‌خواند
 
سارا برایش عود و عنبر دود می‌‏کرد
او را مهیا بهر یک مولود می‌کرد
 
ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت
آهنگ فتح نور، در شهر سحر داشت
 
تا مصطفى را ابتران، ابتر نخوانند
شعر هجا در وصف پیغمبر نخوانند
 
ام القرا، آیینه دار نور گردید
چشم کج اندیشان عالم کور گردید
 
کون و مکان را ذات حق زیب و فرى داد
بر خاتم پیغمبرانش دخترى داد
 
آن هم چه دختر نازنین و ناز پرور
دختر نه بلکه بر یتیم مکه، مادر
 
بالاتر از او بین زن‌ها دخترى نیست
در امتحان همسرى شد نمره‌اش بیست
 
هر تار مویش آیه‌ی حبل المتین است
بر حلقه‌ی انگشتر خاتم، نگین است
 
آمد به دنیا عصمت کبراى سرمد
ام‏ الائمه، فاطمه، ام ‏محمد
 
آمد به دنیا شاهکار کلک خلقت
گنجینه‌ی شرم و حیا و کان عصمت
 
آمد به دنیا آنکه نورش منجلى بود
معراج احمد بود و منهاج على بود
 
آمد به دنیا آنکه هستى هست مستش
از مستى هستى بشر شد پاى بستش
 
گر او نبودى، هستى عالم نبودى
مشهودى از آب و گل و آدم نبودى
 
گر او نبودى زندگى بى محتوا بود
در پرده‌ی ابهام، آیات خدا بود
 
او رحمتى بر رحمة للعالمین است
او زینت آیات قرآن مبین است
 
بر جسم ختم‏ الانبیا روح است زهرا
بر کشتى عدل على نوح است زهرا
 
آیینه دار نهضت پیغمبر است او
بهر پدر دلسوزتر از مادر است او
 
مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر
ساقى على هست و على را اوست کوثر
 
شرمنده از نور جمالش آفتاب است
درس نخستین بر زنان حفظ حجاب است
 
لب‌هاى ختم الانبیا بوسید دستش
پیمانه‌ی صبر على گردید مستش
 
از بس‌که داده ذات حق قدر و مقامش
قد قامت احمد بوَد از احترامش
 
بى فاطمه، نام نبى معنا ندارد
فرقى على با حضرت زهرا ندارد
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
امروز روز عید هستی آفرین است
عیدی که از هست آفرینش آفرین است
 
امشب به فُلک آفرینش نوح دادند
بار دگر بر جسم احمد روح دادند
 
نوری که از سیب بهشت آن شب درخشید
امشب به چشم آفرینش نور بخشید
 
ای چار سادات بهشت اینک کجایید؟
کلثوم، ساره، آسیه، مریم بیایید
 
چون اختران امشب به گرد ماه باشید
پروانه‌ی شمع رسول الله باشید
 
اطراف آن پاکیزه مادر را بگیرید
تطهیر و قدر و نور و کوثر را بگیرید
 
قرآن روی دست احمد را ببینید
در دامن احمد محمد را ببینید
 
پیغمبر و زهرا و حیدر یک وجودند
روز ازل تصویر یک آیینه بودند
 
این هر سه یک نورند و دارای سه اسم‌اند
در اصل یک روح مجرد در سه جسم‌اند
 
ای روح پاک و جسم پاکت آسمانی
ای مصطفی را صورتت "سبع المثانی"
 
دست تو بالای سر خلق دو عالم
پایت به چشم حاملان عرش اعظم
 
تو آسمان آسمان‌ها در زمینى
محکم‌ترین رکن امیرالمؤمنینى
 
وصف تو از قول نبی «روحی فداها"ست
تطهیر و قدر و کوثر و یاسین و طاهاست
 
دست تو دست کبریا در آستین است
اعضای تو اعضای ختم المرسلین است
 
چشم تو در چشم محمد «حا و میم» است
ابروت «بسم الله رحمان و رحیم» است
 
آدم چو در امواج غم نام تو را گفت
ذات الهی توبه او را پذیرفت
 
تو کیستی که عقل کل گوید فدایت
یا دست بوسد یا که خیزد پیش پایت
 
تو کیستی که روز و شب ختم نبوت
کرده زیارت خانه‌ات را پنج نوبت
 
تو کیستی که ذات حق خوانده عزیزت
اعجاز مریم آید از دست کنیزت
 
تو کیستی؟ من کیستم تا از تو گویم؟
گیرم دهان خویش از کوثر بشویم
 
آخر چه گویم تا نریزد آبرویم
طوطی شوم تا هرچه گویی من بگویم
 
در حشر امت هرچه دارند از تو دارند
پیغمبران هم بانگ یا زهرا برآرند
 
آید ندا از جانب ذات الهی
محبوبه‌ام! از من طلب کن هرچه خواهی
 
گو خلق را بر عصمت و پاکیت بخشم
بر وصله‌های چادر خاکیت بخشم
 
امروز در بین خلایق داوری کن
هم اولیا، هم انبیا را مادری کن
 
آن روز باشد روز داد زینبین‌ات
آن روز خون جوشد ز رگ‌های حسینت
 
آن روز حکم از خالق یکتا بیاید
هرکس که زهرایی است با زهرا بیاید
 
روزی که امت‌ها ز دوزخ می‌هراسند
هم فاطمه هم شیعه‌اش را می‌شناسند
 
آتش کجا و ما کجا؟ کی باور ماست
ما با همه گفتیم زهرا مادر ماست
 
روز قیامت روز وانفساست فردا
ای وای بر آنکس که بی زهراست فردا...
محمدعلی مجاهدی
محمدعلی مجاهدیولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
چون جبرئیل، حکم خدای مبین گرفت
در زیر پر بساط زمان و زمین گرفت
احمد ازو، ‌پیام جهان آفرین گرفت
یعنی: برای فاطمه، یک اربعین گرفت
 
شکر خدا، که گلبن احمد به گل نشست
ز انفاس دوست، باغ محمد به گل نشست
 
روزی که مکه، عطر پر جبرئیل داشت
در سر، اَمین وحی، هوای خلیل داشت
بهر خدیجه، مژده‌ رب جلیل داشت
صبر جمیل، وه که چه اجری جزیل داشت
 
بر خاتم رسل، سخن از سلسبیل گفت
بس تهنیت ز جانب حق، جبرئیل گفت
 
گفتا که حق، دعای تو را مستجاب کرد
شام تو را ، جَنیبه‌کش آفتاب کرد
نامی برای دختر تو انتخاب کرد
وآن را ز لطف، زیور و زیب کتاب کرد
 
ز آن در نُبی خدای تو نامید کوثرش
تا بی‌وضو کسی نبَرد نام اطهرش
 
ای گلبُنی که یاس تو، عطر بهشت داشت
سر بر خطَت مُدام، خط سرنوشت داشت
مریم، کمی ز مِهر تو را در سرشت داشت
کآن قدر اعتبار به دیر و کنشت داشت
 
تو عصمت خدا و بهشت محمدی
تو مفتخر به ام‌ابیهای احمدی
 
ای اسوۀ محبت و، ای مظهر عفاف!
ای روز و شب فرشته به کوی تو در طواف
ای بوده با صفات خدایی در اتّصاف
نامی اگر به‌ جاست ز سیمرغ و کوه قاف
 
درک مقام توست که امکان‌پذیر نیست
ورنه تو را به عالم امکان، نظیر نیست
 
شادابی حیات، ز انفاس فاطمه‌ست
دور فلَک، ز گردش دستاس فاطمه‌ست
فضه، خجل ز دست پر آماس فاطمه‌ست
از گل لطیف‌تر دل حساس فاطمه‌ست
 
قلب رسول، شیفته‌ زندگانی‌اش
جان علی، فریفته‌ مهربانی‌اش
 
گفتی از او مدینه مُنوّر شود که شد
از عطر ناب یاس، معطر شود که شد
جاری به دهر، چشمه کوثر شود که شد
می‌خواست حق که خصم تو اَبتر شود که شد
 
دنیا پر از ذَراری زهرای اطهر است
والله، جای گفتن الله اکبر است!
 
ما شاعران به قافیه پرداختیم و بس!
عمری به وَجهِ تسمیه پرداختیم و بس
از متن، هی به حاشیه پرداختیم و بس
از تو فقط به مرثیه پرداختیم و بس
 
باید اگر معارف ناب تو زنده کرد
کی می‌توان به فاطمه گفتن بسنده کرد
 
ما بهره‌ای ز فیض تو اغلب نداشتیم
انگار جز فدک ز تو مطلب نداشتیم
آگاهی از معارف مذهب نداشتیم
کاری به کار عزّت مکتب نداشتیم
 
ترسم از آن که کار، برادر! بَتَر شود
وز این که هست، فاطمه مظلوم‌تر شود
 
اینک که هست امت اسلام در خطر
بحرین در محاصره و شام در خطر
بیت‌الحرام باز از اَصنام در خطر
حج و منا و مشعر و احرام در خطر
 
چشم امید شیعه به بیداری شماست
زهرا در انتظار وفاداری شماست
 
روزی که یاس فاطمه تکثیر می‌شود
اسلام در زمانه فراگیر می‌شود
عالم پر از شمامۀ تکبیر می‌شود
دنیایی از مکاشفه تصویر می‌شود
 
آید ندا که کعبۀ مقصود می‌رسد
از گرد راه، مهدی موعود می‌رسد
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
ﺁﺳﻤﺎﻥ کﻮﺛﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻩ کﻮﺛﺮ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﺑﺎ ﺳﺮﻭﺩ ﻭﺣﯽ ﻣﺪﺡ ﺩﺧﺖ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﻣﺪﺡ ﺁﻥ ﻣﻤﺪﻭﺣﮥ ﻣﺤﺒﻮﺑﮥ ﺩﺍﻭﺭ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﻧﻪ، ﺑﺎ ﺩﻡ ﺣﯿﺪﺭ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺍﺯ ﺻﺪﯾﻘﮥ ﺍﻃﻬﺮ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺑﺨﻮﺍﻥ
 
ﻣﺎﻩ ﻋﺼﻤﺖ ﺍﺧﺘﺮ ﺑﺮﺝ ﻫﺪﯼ ﺭﺍ ﻣﺪﺡ کﻦ
ﺭﻭﺡ ﺍﺣﻤﺪ، ﻟﯿ ﺔ ﺍﻟﻘﺪﺭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﺪﺡ کﻦ
 
ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺑﺎﻍ ﺗﻮﺣﯿﺪ ﻭ ﺑﻬﺎﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﺩﯾﻦ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﺗﺎ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﻣﺼﻄﻔﯽ ﻓﺨﺮ ﻧﺒﻮّﺕ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺩﺳﺘﯿﺎﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﺩﺳﺘﯿﺎﺭﺵ ﻧﻪ، ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﺧﻮﺷﺎ ﺁﻥ کﺲ کﻪ ﺭﻭﺯ ﺣﺸﺮ ﯾﺎﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
 
ﺩﺭ ﺛﻨﺎﯼ ﺍﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﻋ ﺰ ﻣﺎ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻦ ﺍﻭﺻﺎﻑ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﻪ کﺎﺭ ﻫﺮ کﺲ ﺍﺳﺖ
 
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺴﺘﯽ ﻫﺴﺖ‌ﺁﻓﺮﯾﻦ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺣﻤﺔٌ ﻟ ﻌﺎﻟﻤﯿﻦ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺣ ﺎﺏ ﻭ ﻋﺼﻤﺖ ﻭ ﺗﻘﻮﺍ ﻭ ﺩﯾﻦ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﺮﺍﻍ ﺁﺳﻤان‌ﻬﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﺪﺍﻟ ّﻬﯽ ﺩﮔﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﺘﯿﻦ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﻋ ﯽ، ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺒﻞ ﺍﻟﻤﺘﯿﻦ
 
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺟﻤﺎﻝ ﺑﯽ ﻣﺜﺎﻝ کﺒﺮﯾﺎ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ کﺘﺎﺏ ﺍﻟ ﻪ کﻞّ ﺍﻧﺒﯿﺎ
 
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺩﺭ ﻓُ ک ﻫﺴﺘﯽ ﻧﺎﺧﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽکﻨﺪ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻣﺤﺸﺮ کﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ﻣﯽ‌کﻨﺪ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺣﻖ ﻣﺸکﻞ‌ﮔﺸﺎﯾﯽ ﻣﯽ‌کﻨﺪ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪﮔﯽ کﺎﺭ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽ‌کﻨﺪ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﺮ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻟﻄﻒ ﻧﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽ‌کﻨﺪ
 
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﺮﺍﻍ ﻣﺤﻔﻞ ﺍﻓﻼ‌کﯿﺎﻥ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺯ ﺭﺃﻓﺖ ﻫﻤﻨﺸﯿﻦ ﺑﺎ ﺧﺎکﯿﺎﻥ
 
ﺍﯼ ﺑﻬﺸﺖ ﻗﺮﺏ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺟﻤﺎﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻧﺒﯿﺎ ﻣﺎﺕ ﺟﻼ‌ﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﺆﻣﻨﯿﻦ ﻣﺤﻮ کﻤﺎﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﻣﻼ‌ﯾک ﺑﻨﺪﮤ ﺻﻒّ ﻧﻌﺎﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺣﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺝ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﻫﻮﻥ ﻓﯿﺾ ﺑﯽ ﺯﻭﺍﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
 
ﻃﺎﻫﺮﻩ، ﺍﻧﺴﯿّﻪ، ﺣﻮﺭﺍﯾﯽ؟! ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﻢ کﻪ‌ﺍﯼ
ﻓﺎﻃﻤﻪ، ﺻﺪّﯾﻘﻪ، ﺯﻫﺮﺍﯾﯽ؟! ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍنم کﻪ‌ﺍﯼ
 
ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﺍﻓکﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﯿﻢ
ﺑﺎ کُﻤﯿﺖ ﻭﻫﻢ ﺗﺎ ﺁﻧﺴﻮﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺗﺎﺧﺘﯿﻢ
ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﻀﻤون ﯾﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺳﺨﻦ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﯿﻢ
ﺩﺳﺖ‌ﻫﺎ ﺑﺮ ﺭﺷﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﭼﺎﺩﺭﺕ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ
ﺷﻌﺮﻫﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ؛ ﻏﺰﻝ، ﻗﻄﻌﻪ، ﻗﺼﺎﺋﺪ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﮔﺸﺘﯿﻢ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯿﻢ
ﺣﻮﺭ، ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﯾﺎ ﻣ ک، ﯾﺎ ﻓﻮﻕ ﺍﯾﻨﺎﻥ؟ ﭼﯿﺴﺘﯽ؟
کﯿﺴﺘﯽ ﺗﻮ؟ کﯿﺴﺘﯽ ﺗﻮ؟ کﯿﺴﺘﯽ ﺗﻮ؟ کﯿﺴﺘﯽ؟
 
"ﻣﯿﺜﻤﻢ" ﯾﻌﻨﯽ ﮔﺪﺍﯼ ﺧﺎﻧﮥ ﺧﺸﺖ ﻭ ﮔ ﺖ
ﻏﺮﻕ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﮔﻨﻪ، ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺳﺎﺣ ﺖ