ایهاالمظلوم
شعر و اشعار ورود به محرم و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
نا مشخص
نا مشخصورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
طنین غم، ضربان عزا، حسین حسین 
نوای ما، دم ما، شور ما، حسین حسین 
 
محرم از سفر آمد، به گوش جان بشنو
شنیده می‌شود از هرکجا حسین حسین 
 
محرم از سفر آمد، دوباره پخش شده
شبیه عطر خوشی در هوا حسین حسین 
 
کتیبه سینه‌زن و باد نوحه‌خوان شده است
نوای شرجی دمام‌ها حسین حسین
 
به رغم این همه تکرار، تازه است این غم
غم مقدس خون خدا؛ حسین، حسین
 
حسین آنکه به یمن ولادتش، فطرس
گشوده باز پر و بال با حسین حسین 
 
حسین آنکه به شوق شفاعتش در حشر
برآید از همگان این ندا: حسین! حسین! 
 
قبول توبه‌ی آدم، نجات کشتی نوح 
گره‌گشای همه انبیا حسین حسین 
 
ملک نشانی خون خدا گرفت ز خاک
صدا بلند شد از کربلا: حسین! حسین! 
 
خراب عرش حسینیه‌ام، که کرد آباد
همه حسینیه‌ی عرش را حسین حسین
 
همه اهالی یک ملتند سینه‌زنان
سرود ملی اهل ولا حسین حسین
 
یکی شدند سیاه و سپید در بزمش
دلیل وحدت شاه و گدا حسین حسین 
 
مقام جامه‌دران حال سینه‌سرخان است 
که خوانده‌اند در این نی‌نوا حسین حسین
 
به نوحه‌ای دودمه زنده می‌شود عالم
زلال آب حیات است یا حسین حسین؟
 
علی علی‌ست نوای جنون و مستی ما
ولی دم غم ما ذکر وا حسین حسین
 
غلام را به جز ارباب تکیه‌گاهی نیست
غریبه‌ایم و فقط آشنا حسین حسین
 
خوشا به پیرغلامان که مو سفید شدند
در آسیاب حسینیه با حسین حسین
 
خوشا به بزم عزایش که یک‌صدا گویند
از ابتدا همه تا انتها حسین حسین
 
فدای سوز و گدازی که هست در نامش 
که کرده یک‌سره آتش به پا حسین حسین
 
جدا فتاد ز هم حا و سین و یا و نون
جدا حسین حسین و جدا حسین حسین 
 
چگونه رفت به میدان؟ دمی که از عباس
شنید ناله‌ی ادرک اخا! حسین! حسین!
 
چگونه کند دل از خواهرش دم آخر؟
صدای فاطمه آمد: بیا حسین! حسین! 
 
سرش شکسته به سنگ و تنش گسسته ز تیغ
به روی نیزه و در بوریا، حسین، حسین
 
به شهریار دو عالم نگر که مدفون شد
به دست خالی اهل قرا، حسین... حسین!
 
ز لطف اوست کزو نام می‌برم، ور نه
من خراب کجا و کجا حسین حسین؟
 
گریست دیدهٔ ناپاک من هم از داغش
از آن‌که زنده کند مرده را حسین حسین 
 
هرآنچه شد فقط ای کاش تا دم آخر
نیفتد از لب من ذکر یا حسین، حسین!
علی ذوالقدر
علی ذوالقدرورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
آنچنان که بارش بارانِ نم‌نم دیدنی‌ست
چشم خیس گریه‌کن‌های شماهم دیدنی‌ست
 
هم نزول حضرت جبریل سوی روضه‌ها
هم گدایی کردن امثال حاتم دیدنی‌ست
 
اکثر ایام گرچه خالی از زیبایی است
چهره‌ی این شهر در ماه محرم دیدنی‌ست
 
ظاهر آراسته خوب است اما این دهه
صورت زخمی و موی نامنظم دیدنی‌ست
 
می‌شود معشوق با لبخندْ زیباتر ولی
چهره‌ی هرعاشقی همراه با غم دیدنی‌ست
 
صحنه‌ای از مرقدت نقش است در اندیشه‌ها
کربلا بالای گنبد موج پرچم دیدنی‌ست
 
مثل آن روزی که یک عاشق به دلبر می‌رسد 
لحظه‌ی پیوستن شاه و گدا هم دیدنی‌ست
 
عشق بازی از نگاه مسلم و حر و حبیب
باغریبی، سر به زیری، قامت خم دیدنی‌ست
 
یا غیاث المستغیثینِ منی هنگام مرگ 
میزبانی تو در آن واپسین دم دیدنی‌ست
 
درمیان نامه‌ی اعمال در محشر فقط
روزهایی که برایت گریه کردم دیدنی‌ست
::
کاش می‌فهمید اهریمن که در ملک وجود
حلقه‌ی خاتم به دست شاه عالم دیدنی‌ست
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
باز از افق هلال محرم شد آشکار 
با قامت خمیده و زرد و ضعیف و زار 
 
یا رب چه روی داده در این مه که این چنین 
مه را غبار غم بنشسته است بر عذار 
 
ناکرده او طلوع چرا می‌کند غروب 
نگرفته او قرار چرا می‌کند فرار
 
بنمود رخ نهان ز خجالت مگر هنوز 
از آفتاب روی حسین است شرمسار 
 
کاش ای هلال رخ ننمودی تو از فلک 
کین شام تیره از تو نمی‌گشت آشکار 
 
با آنکه دیده‌ای خط اکبر ز خون خضاب 
خط می نهی ز هاله همی از بر عذار
 
با مهر روبرو شدی و کاش خون شدی 
عابد مقابل سر باب بزرگوار
 
ای کاش تیره گشت رخت آن زمان که گشت 
از تشنگی کبود لب طفل شیرخوار 
 
عالم خراب می‌شدی و کاش می‌نشد 
عباس پاره پاره ز شمشیر آبدار 
 
کاش اوفتاد تاج شرف از سرت دمی 
که اطفال پابرهنه دویدند روی خار
 
کاش از حجاب غم نشدت سر برون که شد 
زینب دل شکسته بهر شهر و هر دیار 
 
جودی خموش باش که از دود آه تو 
گردید همچو شام سیه صبح روزگار
مهدی قربانی
مهدی قربانیورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ماه ذی‌حجه رفت و ما حالا
به شب و روز و ماه می‌بالیم
جامه‌ی ما لباس احرام است
حاجی در طواف گودالیم
 
ما رسیدیم نوکرت باشیم
السلام علیک یا مظلوم
اشک ما را بخر برای خودت
ای که از آب هم شدی محروم
 
آسمان را ببین که با حسرت
به رخش اَبروی خم آورده
اول شب زمان استهلال
خبر از ماه ماتم آورده
 
خبر از درد و داغ آل الله
که در این ماه رو به تفسیر است
خبر از قامت خم زینب
که پس‌ازاین میان زنجیر است
 
خبر از گریه‌های دخترکی
که خودش را به این در آن در زد
 تا پدر را ببیند و آخر
بوسه بر زخم زیر خنجر زد
 
از محرم بپرس آهسته
که غمت تا کجا و تا چند است؟
راستی که گلوی شش‌ماهه
نه که بر استخوان به مو بند است
 
قصه را می‌برم شب هشتم ...
پدری داغ یک جوان دیده
مثل تسبیح پاره‌ای پخش است
بدنی که به دشت پاشیده
 
باید امشب میان این روضه
یک سری هم به علقمه بزنیم
تا که سقا به روی خاک افتاد
ناله همراه فاطمه بزنیم
 
نوبتی هم که باشد آخر سر
پیکری در میان گودال است
خواهری میزند به سر اما
نیزه‌داری چقدر خوشحال است
 
آسمان بود و روی خاک افتاد
زخم‌ها بر تنش ستاره شدند
آن‌قدر نقطه‌نقطه‌اش کردند
هم زره، هم لباس پاره شدند
 
و سرش را به نیزه‌ای بردند
همه دیدند که چه نوری داشت
سر از تن جدا شده یک‌شب
بوی خاکستر تنوری داشت
مهدی مقیمی
مهدی مقیمیورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
طفل بودم که شدم من با محرم آشنا
من اگر اینجا نشستم مادرم کرده دعا
لقمۀ پاک پدر بوده اگر شکر خدا
رشتۀ عمرم گره‌ خورده به زلف روضه‌ها
 
بر مشامم می‌رسد هرلحظه بوی کربلا
 
شد محرم! آتشی در سینۀ ما ریختند
در دل ما نور و شور عشق را آمیختند
بلکه در عرش خدا پیراهنی آویختند
کاین چنین هر جای عالم شور محشر شد به پا
 
بر مشامم می‌رسد هرلحظه بوی کربلا
 
باز می‌بینی به رنگ خون، هلال ماه را
در میان هر محله چند خیمه‌گاه را
پرچم سبز و سیاه و سرخ ثارالله را
راه افتادند با شوری دوباره دسته‌ها
 
بر مشامم می‌رسد هرلحظه بوی کربلا
 
جای دارد سردرِ هر خانه باشد پرچمی
خیس گردد گونۀ دنیا به اشک نم نمی
آید از هر گوشه‌ای بر گوش آوای غمی
در عزای جان‌گداز خامس آل عبا
 
بر مشامم می‌رسد هرلحظه بوی کربلا
 
کربلا بسیار ابعاد وسیعی داشته
در مقام درس کُرسیِّ رفیعی داشته
در اطاعت از ولی جمع مطیعی داشته
عون و جون و سعد و عامر، ذوب در خون خدا
 
بر مشامم می‌رسد هرلحظه بوی کربلا
 
می‌شود درس وفا از ساقی لشگر گرفت
درس غیرت از جوانی چون علی‌اکبر گرفت
درس عفت را ز شخص دختر حیدر گرفت
درس تقوا را ز اولاد امام مجتبی
 
بر مشامم می‌رسد هرلحظه بوی کربلا
 
باید احیا کرد فصلِ روضه‌های خانگی
روضه بر پا کرد حتی باوجود سادگی
کرد تبیین معنی زن زندگی آزادگی
زینبش الگوی دوران است در حجب و حیا
 
بر مشامم می‌رسد هرلحظه بوی کربلا
 
صوت " هَل مِن ناصرت" وقتی طنین‌انداز شد
پای نامحرم که کم‌کم سمت خیمه باز شد
گریۀ اهل حرم بر غربتت آغاز شد
از حرم برخاست آنجا نالۀ واغربتا
 
بر مشامم می‌رسد هرلحظه بوی کربلا
 
بر تمام روضه‌ها و سفره‌ها برکت بده
مثل حُرّ و عابس و مسلم مرا عزت بده
تشنۀ آب فراتم ای اجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل قبر شهید نینوا
 
بر مشامم می‌رسد هرلحظه بوی کربلا
یغما جندقی
یغما جندقیورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
افق از عکس شفق باز به خون شسته جبین
شیعیان ماتم کیست
 
کرده چون ماتمیان جامه سیه چرخ برین
شیعیان ماتم کیست
 
چرخ گردیده مقید به سکون خاک مثال
ز انتقالات ملال
 
وز قلق در حرکت آمده چون چرخ زمین
شیعیان ماتم کیست
 
ناخن فتنه گشاده است چو ایام نشور
رشته عقد شهور
 
پنجه حادثه بگسسته ز هم نظم سنین
شیعیان ماتم کیست
 
می برد بازوی اندوه به شمشیر ظلام
طره هندوی شام
 
می درد دست عزا جامه صبح دویمین
شیعیان ماتم کیست
 
گشته خاکستری این اطلس سبز بته دار
ریخت از بسکه غبار
 
بر سر از توده خاکستر غم روح امین
شیعیان ماتم کیست
 
نعره از پرده دل می گذراند زافلاک
مریم از توده خاک
 
می کندخاک به سر عیسی افلاک نشین
شیعیان ماتم کیست
 
کعبه چون چشم سیه مست عروسان ختا
رفته در نیل عزا
 
زمزم از دیده فرو می چکد اشک تمکین
شیعیان ماتم کیست
 
تربت پاک نبی واسطه طینت کل
ز اشک ارواح رسل
 
راست چون عرصه ماریه به خون گشته عجین
شیعیان ماتم کیست
 
غرش شیر خدا ضیغم نی زار شرف
بشنو از دشت نجف
 
کز دمش بیشه گردون شده لبریز طنین
شیعیان ماتم کیست
 
بسکه بر سینه زند فاطمه با خیل ملک
چار ایوان سمک
 
پر شد از غلغه تا سطح سپهر نهمین
شیعیان ماتم کیست
 
شاه و درویش گذشتند چو ماتم زده ها
پی ترتیب عزا
 
این زکشکول و نمد آن دگر از تاج و نگین
شیعیان ماتم کیست
 
زاهد صومعه کز خرقه مهر است بری
با همه بی خبری
 
روز و شب در عوض سجده زند سر به زمین
شیعیان ماتم کیست
 
عاشقان را که بود عمر ابد بزم وصال
شده از فرط ملال
 
اول وصل حبیبان نفس بازپسین
شیعیان ماتم کیست
 
نچکد جام مگر از مژه خوناب جگر
زین عزا شام و سحر
 
نکند چنگ مگر ناله به آواز حزین
شیعیان ماتم کیست
 
خسرو ظلم بر آراسته صف ها ز ستم
بیرق کفر و علم
 
خیل اسلام پراکنده نگون رایت دین
شیعیان ماتم کیست
 
تشنه لب کیست خدایا که ز فردوس علا
به سوی کرب و بلا
 
موج هر لحظه به زنجیر کشد ماء معین
شیعیان ماتم کیست
 
گفت یغما مگر افتاد زپا، ریخت زهم
عرش با لوح و قلم
 
نی به ذات ملک العرش نه آن است ونه این
شیعیان ماتم کیست
یغما جندقی
یغما جندقیورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
سلخ ماه طرب و غره شهر الم است
نوبت ماتم خورشید کواکب حشم است
 
آسمان کرده به خون شه دین ساز مصاف
سپهش اختر وطغرای هلالش رقم است
 
تکر گردون سزد ار شد حبشی جامه از آنک
قتل میر عرب و ماتم شاه عجم است
 
تا قیامت اگر از چشمه چشم مه و مهر
عوض اشک رود سیل شفق فام کم است
 
ناله شش جهت از غایله سوک تو راست
قامت نه فلک از بار ملال تو خم است
 
دو جهان از سر جان گر همه خیزند رواست
در ره ماتم تو ترک سر اول قدم است
 
عرشیان را همه از گرد الم تن تل خاک
فرشیان را همه از اشک عزا دیده یم است
 
بر همه اهل زنا قرعه عیش و طرب است
بر همه آل علی قسمت جور و ستم است
 
ناله بر کش ز دل امکان فغان تا به دل است
خون فشان از مژه تا در مژه آثار نم است
 
این چنین خیره ندانستمت ای گرگ سپهر
می بری سر به ستم گر همه صید حرم است
 
جرم یغما که فزون است به کیهان ز حساب
چون تواش واسطه روز حسابی چه غم است
ملا فتح‌الله وفایی شوشتری
ملا فتح‌الله وفایی شوشتریورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
بیا به دانه ی اشک این زمان معامله کن
به ماتم شه دین پای دل پر آبله کن
 
به روز حشر که هر کرده را دهند جزا
اگر بهشت ندادندت از حسین گله کن
 
مگو بهشت کجا ما کجا و شاه کجا
بریز اشک روان یکدو روز حوصله کن
 
ولی نه شرط محبّت بود که بهر حسین
بگویمت به بهشت اشک خود مبادله کن
 
بریز اشک و مخواه از حسین غیر حسین
زهرچه دل به حسین بند و خویش یکدله کن
 
گرت ز هر مژه خون قطره قطره جاری نیست
نظر به خنجر و شمر و به تیر حرمله کن
 
ز یاد، می نرود چون حسین به زینب گفت
ز موی خویش تو درپای صبر سلسله کن
 
شوی چو مرحله پیما به سوی کوفه و شام
تو خویش قافله سالار اهل قافله کن
 
بلامبین و ولا را ببین که حضرت دوست
به خون بهاست تو خود دیده باز بر صله کن
 
کنونکه کعبه ی مقصود کبریا شده ایم
صفای حق بنگر با نشاط هروله کن
 
به گوش جان حسین ناگهان رسید پیام
که زودتر، به لقا کوش و ترک مشغله کن
 
گذشت وقت زوال و رسید وقت بقا
تو جان خویش به جانان خود معامله کن
 
که ما از آنِ تو هستیم و خونبهای توایم
تو هرچه خواهی در کار ما مداخله کن
 
«وفایی» آنچه نوشتی تو در صحیفه ی عمر
به غیر صفحه ی عشقش تمام باطله کن
ملا فتح‌الله وفایی شوشتری
ملا فتح‌الله وفایی شوشتریورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
غم امسالم افزونتر ز پار است
که در ماه محرّم نوبهار است
 
مصیبت بیشتر باشد جگر سوز
که افتد روز عاشورا، به نوروز
 
چو عاشورا و نوروزند، با هم
مهیّاتر، بود اسباب ماتم
 
بلی گر، آتشی باشد به خرمن
نسیمش شعله ور سازد، به دامن
 
کسی را، گر شراری هست در جان
بود باد بهار او را چو نیران
 
به زخمی کز فراق گل عذاریست
نمک پاشش نسیم نوبهاریست
 
زغم گر خاطری باشد مشوّش
نوای نی زند بر جانش آتش
 
بهار امسال خود باشد عزادار
نوا، خوان بلبلان در طرف گلزار
 
ز داغ گلرخان نینوایی
کند بلبل به هر، برگی نوایی
 
به جان بلبل آتش در گرفته
تو گویی رنگ خاکستر گرفته
 
به هر شاخی نواخان عندلیبی
ز داغ قتل مظلومِ غریبی
 
تو گویی سبزه بس با زیب و زین است
خط سبز جوانان حسین است
 
حکایت می کند سرو صنوبر
ز سرو قامت عبّاس و اکبر
 
هزاران داغ دارد، لاله بر دل
ز داغ اکبر شیرین شمایل
 
چو بینم جانب ریحان و سنبل
به یاد آرد، مرا آن زلف و کاکل
 
مولّه در چمن بید، است و شمشاد
ز هجر قاسم ناکام ناشاد
 
شقایق گر، زبی آبی نزار است
همانا حلق طفل شیرخوار است
 
به نیلوفر، نگر که چون سکینه است
رُخش سیلی ز سیلی های کینه است
 
به نرگس بین که همچون چشم زینب
به حسرت مانده باز از صبح تا شب
 
ز گلها جعفری را چون بینم
ز داغ عون و جعفر دل غمینم
 
درختی کز ثمر باشد خمیده
حبیب است او که در پیری رسیده
 
به یاد تشنگان ابر بهاری
ترشّح ها، کند از هر کناری
 
زبس صحن چمن پُر ارغوان است
تو گویی قتلگاه کشتگان است
 
بنفشه در کنار جویباران
سیه پوش از غم نسرین عذاران
 
جوانان حسین باجسم صدچاک
چو برگ گل فتاده بر سر خاک
 
همه گل پیرهن افتاده در خون
نموده رشک گلشن روی هامون
 
همه از جام وحدت گشته سرشار
شدند از ماسوی یکباره بیزار
 
به کلّی خویش را، دادند از دست
زجام لعل ساقی تا ابد مست
 
زخون مینای تن را کرده خالی
نموده پُر، ز خمّ لایزالی
 
گرفته شاهد حق را، در آغوش
نموده هر دو عالم را فراموش
 
«وفایی» بیوفا این نوبهار است
بهار گلشن دین پایدار است
 
بود داغ حسین گلگشت و با غم
می غم کم مبادا، از ایاغم
صفایی جندقی
صفایی جندقیورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
افراشت علم در صف گردون شه ماتم
در ماه محرم
 
آورد شبیخون سوی دل ها سپه غم
در ماه محرم
 
گیتی ز شفق خنجری آورد برون باز
خون ریز و درون تاز
 
بگذاشته نامش به غلط ماه محرم
در ماه محرم
 
برچید بساط فرح از ساحت دنیا
چه پست و چه بالا
 
بر داشت نشاط فرح از دوده ی آدم
در ماه محرم
 
پوشید ز نو ثوب سیه در بر افلاک
زد جیب سکون چاک
 
وافشاند دگر خاک عزا بر سر عالم
در ماه محرم
 
از سینه چو مشعل رود این آه پیاپی
جاوید نه تا کی
 
وز دیده چو اخگر دمد این اشک دمادم
در ماه محرم
 
در دهر نیابی ز ملایک لب خندان
یک خاطر شادان
 
در شهر نبینی ز جفا یک دل خرم
در ماه محرم
 
این خوک منش خرس هوس چرخ دغل باز
گرگ شره انباز
 
صید سگ و روباه نگر آهوی و ضیغم
در ماه محرم
 
چون زلف بتان چون دل شوریده ی عشاق
چون خاطر مشتاق
 
زین تاب و تب احوال جهان آمده درهم
در ماه محرم
 
این قتل که بودش ز قفا نهب و اسیری
تا سست نگیری
 
کاسباب غم از شش جهت آورد فراهم
در ماه محرم
 
خونین بدن افتاده به دشت آل علی آه
زان فرقه ی گمراه
 
گلگون کفن از خاک دمد کاش سپرغم
در ماه محرم
 
خود سود سرشکم چه درین ماتم جانکاه
یا فایده ی آه
 
تنها نه من اینگونه در این بزم، شما هم
در ماه محرم
 
جیحون نکنم راغ گر از چشم شمرزای
با اشک گرانپای
 
کانون نکنم باغ اگر ز آه شرر دم
بر رخ همه ایام
 
درویش و غنی شاه و گدا بنده و آزاد
در ماه محرم
 
تنظیم عزا را به فغان آمده همدم
پیدا و نهان را
 
گردون چکد از دیده اگر اشک شفق فام
در ماه محرم
 
تا حشر در این تعزیه بسیار بود کم
سرگشته و حیران
 
کانون و شمر ز اشک و نوا ماتمیان را
در ماه محرم
 
چندان عجبی نیست که جمع آمده با هم
وین شرح غم اندوز
 
در تیه بلا ماند به وا موسی عمران
در ماه محرم
 
در نیل عزا بود قبا عیسی مریم
بی هیچ غرامت
 
دانی چه بود در بر این وقعه ی جانسوز
در ماه محرم
 
تحریر و بیان تو و من قلزم و شبنم
اسپید و سیاهم
 
ضنت مکن از گریه که صد بحر کرامت
در ماه محرم
 
هم وزن برآید به ترازوی تو یک نم
هر چند خطا نیست
 
منع از دگری می نکند اشکم و آهم
در ماه محرم
 
این آتش و آبی است که پیدا شده توأم
در ماه محرم
 
این نظم که نقصان و خطایش ز صفایی است
غم دیده و دل شاد
 
ور هست ثوابی بود از حضرت مریم
در ماه محرم
صفایی جندقی
صفایی جندقیورود و استقبال از محرم امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
دمید از طرف گردون ماه ماتم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
رسید از نو جهان را نوبت غم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
چو زلف تو عروسان تتاری
واویلا
 
ز تاب بی قراری
 
پریشان شد دگر اوضاع عالم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
زمین را راست آمد کارزاری
واویلا
 
شمار سوگواری
 
فلک را پشت از این تیمار شد خم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
چو احوال دل از کف داده گان باز
واویلا
 
ازین اندوه جان تاز
 
جهان را ساز و سامان رفته درهم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
سپهر سخت روی از سست رایی
واویلا
 
ز فرط بی حیایی
 
چه خصمی داشت با اولاد آدم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
نبینی مرد و زن را پیر و برنا
واویلا
 
به جز زاری و غوغا
 
نهان و فاش اگر افزون اگر کم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
گر اینستی سرشک اشکباران
واویلا
 
که بینی رشک باران
 
دو عالم را برد سیل دمادم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
سرا پا گیتی از اشک جگرگون
واویلا
 
که شرم نیل و جیحون
 
شود ویران زنی تا چشم برهم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
درین ماتم خروشان مست و مستور
واویلا
 
همه محروم و محسور
 
به حسرت عاقل و دیوانه توأم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
 
از این پس زیبد ار باشم صفایی
واویلا
 
درین ماتم سرایی
 
به افغان هم زبان با ناله همدم
واویلا
 
***که باز آمد محرم
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما