ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
محمد حسن بیات لو
محمد حسن بیات لومناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
مدح حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
دوچشمت چشمه ی آب حیات است
دو دستت سفره دار کائنات است
اگر چه آسمان این قدر بالاست
ولی باید بگویم خاک پات است
به درگاهت زدم دست توسل
چرا که درگهت باب النجات است
نفوذ دیده ات تا عمق جان ها
و نور رویت از انوار ذات است
تو تشنه بودی و آبی نخوردی
عطشناک لبت آب فرات است
 
دوباره از وفایت یاد کردم
دلم را باتو من آباد کردم
 
تو شیر بیشه ای تو بچه شیری
تو در جنگاوری ات بی نظیری
امیروشاه این عالم حسین است
تو هم بر او برادر هم وزیری
تو کوه سرفراز و استواری
ولی در پیش زینب سر به زیری
تو سر تا پا علی مرتضایی
تو دوم نسخه ی شاه غدیری
چه میگردد که ای بی دست امشب
دو دست خالی ما را بگیری
 
اسیر بند تو هستم اباالفضل
ارادتمند تو هستم اباالفضل
 
ز هر زیبا رخی زیبایی آقا
منم مجنون و تو لیلایی آقا
تو ای ماه بنی هاشم همیشه
در اوج آسمان پیدایی آقا
فنون رزم تو همتا ندارد
شبیه مرتضی یکتایی آقا
دو دست تو ضریح حاجت ماست
گدایی مرا معنایی آقا
اگر چه مشک تو آبی ندارد
بدون مشک هم سقایی آقا
 
قسم خوردم که پای تو بمانم
همیشه هر کجا از تو بخوانم
 
تو ساقی و خمار باده ات من
تو اوجی و زمین افتاده ات من
میان هر رکوع و هر سجودت
دعاگوی نخ سجاده ات من
نشستم بر دو راهی نگاهت
شدم گوشه نشین جاده ات من
تو جای خود-همه هستی من-تو
غلام هر غلام ساده ات من
مریدت هستم ای سرتابه پاعشق
دلم را بردی و دلداده ات من
 
همینکه طعم مستی را چشیدم
به زیر پرچم تو قد کشیدم
 
تو در کرب وبلا طوفان نمودی
تو اول شعر غیرت را سرودی
تو قبل ماجرای کربلا هم
نشان دادی که خیلی با وجودی
چه میگویم؟چرا اصلا نوشتم؟
تو بالاتر ز هر حد و حدودی
دخیل سبز مادرها رها بود
اگر که باب حاجت ها نبودی
چه میبینم چرا بر خاک هستی؟
گمانم پای زهرا در سجودی
 
اگر چه تیرها بر پیکر توست
ولی خوش باش زهرا مادر توست
رضا قاسمی
رضا قاسمیمناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
بوسه زده ست , حضرت مولا به دست تو
پس آن کجا و بوسه ی ماها به دست تو !!!
 
در این جهان برای علمداری آمدی
رحمت بر آنکه داد , علم را به دست تو
 
از روی صورت تو “قَمَر” آفریده شد
زیبا اگر که شد … ! شده زیبا به دست تو
 
با ذکر “اَلدَّخیلُکَ عَبّاس” , آمدم
مُردم برات , تا شوم احیا به دست تو
 
بین دو راهی ام تو بگو که کدام یک …
بوسه زنم به بال و پرت … یا به دست تو  ؟
 
من نوکر حسین و اباالفضلیِ توام
من را سپرده حضرت زهرا به دست تو
 
بی دست کربلا تو و … بی دست و پا منم
تقدیر من عوض شده اما به دست تو
 
افتاده ام به خاک و نگاهم به سوی توست
دارم امید , تا بشوم پا به دست تو
 
من غرق حاجتم … وَ تو باب الحوائجی
چشم امید من بُوَد آقا به دست تو
 
کلی گِره به زندگی ام هست , ساقیا !!!
میدانم عاقبت که شود وا به دست تو
 
این برگه ی برات حرم را بیا بگیر
دارم امید , تا شود امضا به دست تو
 
تا اینکه بعدِ مرگ , شویم عاقبت به خیر …
خود را سپرده ایم , همین جا به دست تو
محمد حسن بیات لو
محمد حسن بیات لومدح حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
مناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
ظرف خالی دوباره پر شده است
آسمان از ستاره پر شده است
هر دو چشمِ ستاره ِبارانم
ازشعف؛ از نظاره پر شده است
همه ی شهر گوششان امشب
از اذان مناره پر شده است
برگ برگ تمام دفترم از
غزل و چارپاره پر شده است
یادت افتاده ام که این گونه
شعرم از استعاره پر شده است
نوبت شعر خوانی من شد
سالن جشنواره پر شده است
 
من به نامت شروع خواهم کرد
به مقامت خضوع خواهم کرد
 
به گدایی همین که چیره شدیم
به شب آسمان که خیره شدیم
ناگهان نوری از خدا آمد
ساکن گوشه ی جزیره شدیم
همه از دوری قمر بوده
اگر اینگونه تار و تیره شدیم
لطف زهرا به ما رسیده که ما
نوکر ساقی عشیره شدیم
نذر بی دستی اباالفضلش
بسته ی دست دستگیره شدیم
 
نفسی یا اگر حیاتی هست
از دم توست التفاتی هست
 
آسمان زیر دست دستانت
ماه و خورشید هردو مهمانت
نه فقط شیعه,ارمنی هم شد
شامل سفره های احسانت
هرکسی میخورد گره کارش
به تو رو میزند – به قربانت
چقدر کشته مرده داری تو
آذری ها چه قدر میخوانت
وقت رزمت پر از حماسه و شور
به به از این خروش و طوفانت
گیسویت را به روی شانه بریز
که شوم باز هم پریشانت
در امان نیست دشمنت هرگز
از رجزهایِ تیغِ بُرّانت
 
عجبی نیست از دلاوری ات
همه ی دشت گشته حیرانت
 
به مصاف تو هر که می آید
می زند جا ز ترسِ پیکانت
پدر مشک ,صاحب دریا
السلام علیک یا سقا
حس خوب پریدن پرها
آسمان همه کبوتر ها
اوج فهمیدن من و مایی
ای تو بالاتر از فراتر ها
ای قیامت نمایی از قدّت
باعث رویش صنوبرها
حاجت پشت هر در بسته
ای کلید تمامی درها
گره کور مادرم با توست
ای مجیب تمام مضطرها
بانی سفره های نان و پنیر
آش نذری دست مادرها
از تبار دلاوران عرب
از نژاد امیر خیبر ها
پسر ذوالفقار صفین و
پدر رزم مالکْ اشترها
تیغ تو تا نیامده بخشید
خاتمه بر تمامی شرها
 
معنی لا فتایی یا عباس
دومین مرتضایی یا عباس
 
جذبه ی دلبری تو غوغاست
فن عاشق کشی تو زیباست
نفسی هم قدم شدن با تو
آرزوی اهالی بالاست
رسم مردانگی تو مَثَل است
ادبت هم زبانزد دنیاست
مشک خالی تو جواب همه است
لب ِ خشک تو حسرت ِ دریاست
زهره ها را درید نعره ی تو
رعد و برق نگات… واویلاست
اذن میدان نداشتی ورنه
هنر تو حماسه در هیجاست
آه از آن زمان تلخی که
دید ارباب دور تو بلواست
بین یک مشت کوفی بی رحم
سر سردار لشکرش دعواست
خوش بحالت که لحظه ی آخر
سر تو روی دامن زهراست
 
آنکه میخواستی سرت آمد
فاطمه جای مادرت آمد
رضا باقریان
رضا باقریانمدح حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
مناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
ولادت حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
دارم به لب همچون رطب نام تو را ای مه‌جبین
بس‌که ادب میر عرب داری تو از ام‌البنین
 
امشب رسیدم محضرت شاید تو را پیدا کنم
شاید کمی اذنم دهی با تو کمی نجوا کنم
 
من صید دامت می‌شوم صیاد من باش ای امیر
اصلاً خوشم تا می‌شوم در دام عشق تو اسیر
 
کم ناز کن ای نازنین خونم حلال ابرویت
سر در گمم در محضرت مانند پیچ گیسویت
 
گفتند وقتی آمدی شانه به مویت زد علی
گفتند وقتی آمدی بوسه به رویت زد علی
 
آقا خدا دست تو را بهر شفاعت آفرید
ام‌البنین اصلاً تو را بهر اطاعت آفرید
 
اول تویی آخر تویی حیدر تویی دریا تویی
گوهر تویی محشر تویی یکتا تویی سقا تویی
 
بالا تویی آقا تویی لیلا تویی باران منم
وقتی می‌آیم سمت تو مجنون سرگردان منم
 
تو شاهکار خلقتی در جنگ‌ها نام آوری
از هرچه گفتم بهتری از هرچه گویم برتری
 
باران که می‌بارد تو را از نم‌نمش حس می‌کنم
ماه محرم هم تو را از ماتمش حس می‌کنم
 
فرزند زهرا را که می‌گویند سبط اکبر است
می‌گفت این در کربلا بهرم امیر لشکر است
 
ای سومین شیر نر محجوب آل فاطمه
هم در ادب هم در وفا سبقت گرفتی از همه
 
خندید شاه لوکشف تا بوسه از روی تو چید
از لعل لبهای شما شهد عسل آمد پدید
 
ای زاده‌ی ام‌البنین و تیغ ابروی علی
ذُخرُالحسینی, پهلوانی, زور و بازوی علی
 
دریا خروشید و به پایت آب شد تا آمدی
مجنون‌العباسی شدم وقتی به دنیا آمدی
 
سقایی و لب تشنه را سیراب سازد باده‌ات
از لطف چشم تو شدم دلداده‌ات آزاده‌ات
 
با یک نگاه نافذت من را مسلمان می‌کنی
بین نماز نافله هم ختم قرآن می‌کنی
 
با تو کسی در منجلاب دین و دنیا غرق نیست
با نور تو در روز و شب‌های مدینه فرق نیست
 
در گفتن نام شما گاهی مردد می‌شوم
در مدحت از هر صفحه‌ی مولا علی رد می‌شوم
 
وصف تو را باید میان صفحه‌ی محشر نوشت
گاهی سر اجبار باید بهرت از حیدر نوشت
 
در هر دو چشم محشرت حیدر هویدا می‌شود
در غیرت زهرایی‌ات کوثر هویدا می‌شود
 
ای پنجه‌ات مشگل گشا, مشگل گشایی کن مرا
جان رقیه از کرم کرببلایی کن مرا
 
تو آمدی تا راه ما قدری خدایی‌تر شود
این وامدار از عشق تو قدری فدایی‌تر شود
 
دین و سیاست را کنار هم ز تو آموختیم
از کهکشان‌ها آمدی از عشق نابت سوختیم
 
بعد از برادر آمدی تا در ادب معنا شوی
شیرین دهن گشتی که با طعم رطب معنا شوی
حسین واعظی
حسین واعظیمدح حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
مناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
شکر حق دستان ما از دامنت کوتاه نیست
گر چه ما را تا مقامت قدر پلکی راه نیست
هر که سجده می کند با بردن نامت یقین
اهل توحید است ای یکتا ترین گمراه نیست
هر کسی دیده تو را بعدا یقینش می شود
آنکه روشن می کند شبهای ما را ماه نیست
یوسف‌ مصری‌کجا پنهان شود از شرم تو
یا عزیزالله بنگر در بساطت چاه نیست؟
از در و دیوار این میخانه حاجت می چکد
کاشف الکربی و‌در پیش تو جای آه نیست
من به رحمانیت چشمانت عادت کرده ام
هر چه می گفتند از لطف شما بیراه نیست
 
پیش تو زانو‌زدن را ازل آموختم
از خروش چشم های تو غزل آموختم
 
جعفر آمد پابه پایت ناگهان طیار شد
در مرام پهلوانان نام‌تو معیار شد
در غضب هم دستگیری مهربانی مرهمی
حر دشمن با عبور از محضر تو یار شد
خار هم تحت عنایات شما گل می شود
آن گلی که دور افتاد از نگاهت خار شد
از جناح رحمتت بوی تکامل می رسد
خشت ما در سایه ی لطف شما دیوار شد
چشم های بسته ات هم خلق سلمان می کنند
با نگاهت کل شهرم‌میثم تمار شد
حضرت باب الحوائج دستگیر دست ها
از شما دارد توقع هر کسی بیمار شد
 
نافذ الابصاری و اعماق بینش خلق توست
تو اگر خلق خدایی آفرینش خلق توست
 
نکته هایش را خدا باریک‌تر از مو‌کشید
یا علی گفت و‌سپس بالای چشم ابرو‌ کشید
«بین بوم‌چشم هایت طرحی از مهر و غضب
اجتماع دسته های شیر با آهو کشید»
ماهتاب آل حیدر شب ز شرمت آب شد
هر زمان ام البنین شانه بر آن گیسو‌کشید
گوی سبقت می ربایند انبیا در خدمتت
خضر دربانت شد عیسی خانه را جارو کشید
با شفا دست شفاعت یافت عین الله شد
کور مادر زاد وقتی معبرت را بو‌کشید
فکر دل هم باش گاهی قبله ی سیار من
باد گیسوی تو‌را با خویشتن هر سو کشید
 
دل به وادی تحیر نامتان را دم گرفت
هر کجا یاد تو کردم سینه ام را غم‌گرفت
 
قدر یک دنیا سوال بی جواب افتاده است
فکر بارش از سر هر چه سحاب افتاده است
ماه بودی و‌زمین خوردی و‌دنیا تار شد
حق بده گر روی جسمت آفتاب افتاده است
این طرف مواج دریا سر به صخره می زند
آن طرف در خیمه موج اضطراب افتاده است
طفل دست و ‌پای خودم کرده است از تشنگی
بارها قنداقه از دست رباب افتاده است
غارت خیمه پس از تو‌کار دشواری که نیست
ها دهان هرزه چشمان بی تو آب افتاده است
رفتی و دور از نگاه غیرتت در بین طشت
روی لبهای کسی رد شراب افتاده است
 
در مصیبت فکر بی تابی خواهر می کند
شاه دارد بی صدا با خیزران سر می کند
قاسم نعمتی
قاسم نعمتیمناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
گریه کردم مُطَهّرم کردند
پاکْ مانند ساغرم کردند
اسم تو آمد و دلم پَر زد
به گمانم کبوترم کردند
با نگاهی ز چشم شهلایت
خاکْ بودم ولی زرم کردند
پدر و مادرم همان اول
نذرِ اولاد حیدرم کردند
تا که گفتم مُحبِّ عباسم
دلِ آلوده را حرم کردند
شخص بی آبرو چنان من را
پیشِ مردم چه محترم کردند
شک ندارم که این محبت را
به دعاهای مادرم کردند
سالیانی است آبرو دارم
سالیانیست نوکرم کردند
 
یَابْنَ امُّ البنین دعایم کن
باز در علقمه صدایم کن
 
دست بر سینه رو به کرب و بلا
السلام علیک یا سقا
قمر خانوادة خورشید
صدقه دارد این قد و بالا
پسر چهارمِ امیر حُنین
دست بر سینة بنی الزهرا
چشم و ابروی تو سپاه حسین
کاشف الکرب سید الشهدا
سیزده ساله فاتح صفین
سومین بچهْ شیرِ , شیرِ خدا
ارمنی ها مُرید نام تواند
شاهدم سفره های تاسوعا
نامِ تو هم ردیف یا فَتّاح
چشمهایت مُفَرِّجُ الغَمّاء
تو که هستی , حسین هم آخر
شد پناهنده بر تو عاشورا
سایبانِ مُخَدّراتِ حرم
پشتْ گرمیِّ زینب کُبری
 
إعطِنی یا کریم , انا سائل
مستجیرٌ بِکَ ابوفاضل
 
دست گیرِ همه خدایِ ادب
دست پروردة امیر عرب
نسلْ در نسلْ خاک پایِ توایم
به تو دادیم دلْ نَسَبْ به نسبْ
سفره ات بهر سائلان پهن است
صورتت شیر و خالِ تو , چو رطب
می کند زنده یاد حیدر را
چین پیشانی ات به وقت غضب
اسدالله کربلا , عباس
بِنِشین با وقار بر مرکب
قد کشیدی همینکه روی اسب
لشکر کوفیان کشید عقب
می شود روضه را تجسم کرد
با کمی فکر , رویِ این مطلب
تا تو بودی سفر به خیر گذشت
ای نگهبان محمل زینب
تا تو بودی رباب اصغر داشت
غرق بوسه سپیدی غب غب
تا تو بودی ندید یک مادر
طفلش از تشنگی کند لب لب
تا تو بودی رقیه معجر داشت
روی دوش تو خواب بود هر شب
تا تو بودی کسی اجازه نداشت
بزند چوب خیزران بر لب
 
رفتی بر غرورها برخورد
دست نامحرمان به معجر خورد
 
وای از لحظه ای که غوغا شد
رفتی و در خیام بلوا شد
دختری مشک آب دستت داد
بر دعا دست عمه بالا شد
سایه ات بین نخلها گم شد
پسر فاطمه چه تنها شد
تا رسیدی کنار نهر فرات
علقمه در مقابلت پا شد
تا قیامت خجل ز لبهایت
خنکی های آب دریا شد
جانب خیمه راه افتادی
فکر و ذکرت لبان آقا شد
در کمینت چهار هزار نفر
تیرها در کمان مهیّا شد
قدُّ و بالات کار دستت داد
چند صد تیر در تنت جا شد
بی هوا دستِ راستت افتاد
دست چپ هم شکارِ اعدا شد
حرمله در شکارِ چشم آمد
هدفش چشم های شهلا شد
نوکِ تیر از سرِ تو بیرون زد
تا پرش بین دیده ات جا شد
خواستی تیر را برون بکِشی
گردنت خم به سوی پاها شد
از سرِ تو کلاه خود افتاد
یک نفر با عمود پیدا شد
آنچنان ضربه زد به فرقِ سرت
تا سر چینِ ابرویت وا شد
وای بی دست بر زمین خوردی
سجده گاه تو خاکِ صحرا شد
تیرهایِ کمی فرو رفته
خوب بر جسمِ اطهرت جا شد
بعدِ سی سال یا اخا گفتی
عاقبت مادر تو زهرا شد
دورتر از تنت حسین افتاد
همه دیدند قامتش تا شد
گفت عباس خیز و کاری کن
رویِ لشگر به خواهرم وا شد
دَمِ خیمه زمان غارت ها
سرِ یک گوشواره دعوا شد
سند ارث بُردن از زهرا
با کف پا به چادر امضا شد
پاسخ اَیْنَ عمّیَ العباس
سیلی چند بی سر و پا شد…
رضا مشهدی
رضا مشهدیمدح حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
مناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
چگونه وصف کنم یک جهان شجاعت را
چگونه نقش زنم چشمه ی عبادت را
چگونه ثبت کنم لحظه های طاعت را
چگونه رسم کنم راه رسم غیرت را
 
اگر تمام ادیبان زتو قلم بزنند
به اذن حیدر کرار از تو دم بزنند
 
تویی که برهمه ی خلق مقتدا هستی
توی که درادب و فضل منتها هستی
تویی که قوت بازوی مرتضی هستی
تویی که ساقی و سقای کربلا هستی
 
وزیر کشور عشقی و شاه علقمه ای
تو نورچشم علی و عزیز فاطمه ای
 
کی‌ام من آن که شدم ریزه خوار احسانت
کی‌ام من آنکه که همیشه اسیر وحیرانت
کی‌ام من آنکه کنم جان خویش قربانت
کی‌ام من آنکه که بود دست من به دامنت
 
حوائج همه ی خلق را روا کردی
مرا زبدو تولد شما دعا کردی
 
گدای کوی توام بی پناه آمده ام
به شوق دیدن نیمه نگاه آمده ام
به خاکبوسی تو سر به راه آمده ام
دلم شکسته ببین روسیاه آمده ام
 
بیا و روز قیامت مرا شفاعت کن
دوباره مثل همیشه بیا عنایت کن
 
دلم هوای تو کرده هوای آن حرمت
هوای سینه زنی زیر بیرق و علمت
هوای روضه آن دست و بازوی قلمت
چو شمع آب شوم از گدازه های غمت
 
به قفل بسته دل ها فقط کلید تویی
شفیع محشری و بر همه امید تویی
میرزا محمد باقر صامت بروجردی
میرزا محمد باقر صامت بروجردیتاسوعا (شهادت) حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
مناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
ای کشته غلتان به خون ای علمدارم
بردی ز دل صبر و سکون ای علمدارم
 
***ای زاده حیدر چه شد زور و بازویت
از چه ز زین گشتی نگون ای علمدارم
 
جان برادر حال من بی‌تو درهم شد
از بی‌کسی شکست پشتم قامتم خم شد
 
***صبر از کفم بر باد رفت و طاقتم کم شد
داد از سپهر واژگون ای علمدارم
 
جان برادر بعد تو شد حسین بی‌یار
کردند دستت را قلم فرقه اشرار
 
***چون بازوی شیرافکنت اوفتاد از کار
شد کوکب بختم زبون ای علمدارم
 
چشم سکینه در حرم ماند اندر راه
از بعد تو دست من از چاره شد کوتاه
 
***غیر از خدا نبود کسی از دلم آگاه
بی‌تو روم در خیمه چون ای علمدارم
 
بعد از تو شد اندر جهان در بدر زینب
در دست دشمن دستگیر خون جگر زینب
 
***با شمر دون شد سوی شام همسفر زینب
در بود ایمن تاکنون ای علمدارم
 
بهر شبیخون روز و شب لشکر ماتم
شد سوی (صامت) رهنمون ای علمدارم
 
***تنها نه من گردیده‌ام با غمت همدم
زد تا قیامت ماتمت شعله در عالم
 
بهر شبیخون روز و شب لشکر ماتم
شد سوی (صامت) رهنمون ای علمدارم
میرزا محمد باقر صامت بروجردی
میرزا محمد باقر صامت بروجردیمناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
تاسوعا (شهادت) حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
یا رب چون من به غربت کسی مبتلا نباشد
در پیش چشم دشمن بی‌اقربا نباشد
 
عباس من کجایی ای مهربان برادر
جای تو اندرین دشت پیاد چرا نباشد؟
 
ای مونس غریبان سقای غم نصیبان
جز تو مرا معینی در کربلا نباشد
 
در دست قوم کافر تنهایم ای برادر
یک دست را به پیکر هرگز صدا نباشد
 
برادر نزد دشمن دست بیاری من
جانا برو که از تن دستت جدا نباشد
 
رفتی تو از پی آب آب ای مه جهانتاب
گشته به دهر نایاب یا بهر ما نباشد؟
 
باید که دست خود را دیگر ز جان بشوید
شاهی که لشگرش را صاحب لوا نباشد
 
در وقت بی‌نوایی بی‌یار و آشنایی
از همرهان جدایی هرگز روا نباشد
 
ای صفدر وفادار در این دیار خونخوار
دوری ز آل اطهار رسم وفا نباشد
 
هر کس جدا نموده دست برادر من
یا رب ز قهر ذوالمن هرگز رها نباشد
 
باد صبا علی را رو در نجف خبر کن
گویا ز ما خبر دار شیر خدا نباشد
 
ای شهسوار بطحا از بهر آل طاها
فریادرس در این دشت غیر از خدا نباشد
 
(صامت) که روزگارش کرده به غم دچارش
در روزگار کارش غیر از عزا نباشد
محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی)
محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی)مناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
چرا افتاده ای، ای قهرمان شیر گیر من؟
غضنفر کش، هژبر انداز، عباس دلیر من
 
کدامین بی حمیت، دست های تو قلم کرده
کدامین سنگدل، قد دل آرای تو خم کرده؟
 
علمدار سپاه من، چه شد دست بلند تو
که از تیغ جفا ببرید از هم بند بند تو
 
برادر جان! تو بودی ناصر و پشت و پناه من
در این پیکار بودی تو علمدار سپاه من
 
کدامین کافر سنگین دل از پایت درآورده
چرا از تیر چون شهباز، جسمت پر برآورده؟
 
بیابانی خطرناک و محل دشمن است اینجا
زجا خیز ای برادر جان! چه جای خفتن است اینجا
 
ز جا خیز و علم بردار و با من هم عنانی کن
به دور خیمه ها اهل حرم را پاسبانی کن
 
بیا در خیمه گاه و خواهرانت را تسلا کن
تسلای دل خونین اهل بیت طاها کن
 
ستاده بر در خیمه سکینه اشک می بارد
دو چشمش بر ره است و انتظار مقدمت دارد
 
خموش افتاده ای جان برادر! در چه احوالی
بود در قتلگه پهلوی اکبر جای تو خالی
 
ریاض قتلگه هر چند رنگین لاله ها دارد
ولیکن بی گل عباسی تو کی صفا دارد
 
برو جان برادر نزد بابت ساقی کوثر
که من هم از قفایت می رسم تا ساعت دیگر
 
رقم زد کلک « ترکی » تا به دفتر شرح این غم را
شرار نظم او آتش به جان زد خلق عالم را
میلاد یعقوبی
میلاد یعقوبیمدح حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
مناجات با حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
گفتم توسلی کنم امشب بنام تو
ای عبد صالحی که بُوَد حق کلام تو
 
همراه فطرس است همیشه سلام من
دارم امیدها به علیک السلام تو
 
داری نصب ز نور وشجاعت همین بس است
بابت علی و ام بنین هست مام تو
 
غبطه خور تواند شهیدان راه حق
یعنی که شامخ است به عالم مقام تو
 
جور دگر معامله با من نموده عشق
هنگامه ای که زندگی ام شد بنام تو
 
مست میِ دگر نشوم تا به روز حشر
یک لحظه گر زنم لب خود را به جام تو
 
بر تخت پادشاهیِ عالم نشسته ام
از آن زمان که جان و دلم شد غلام تو
 
در لحظه لحظه ی گذر زندگانی ام
بر من رسیده لطف همیشه مدام تو
 
حتی ارامنه به تو هستند ملتمس
باب الحوائجی و کنند احترام تو
 
دارد برای خلقِ همه اهل روزگار
آزادگی و درس مروّت پیام تو
 
جای دو دست هدیه نموده دوبال را
آنهم به پاس کوشش و آن اهتمام تو
 
محشر تمام قد شده در روز حشر تا
با چشم خود نظاره کند بر قیام تو
 
تشنه لبی تو بر لب دریا هنوز هم
آبم کشد خجالت از حُسن مرام تو