اشعار غدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
ما را غدیر جان داد با باده‌ای زلالی
با جلوه‌ای جمالی با جذبه‌ای جلالی
ما را غدیر جان داد آری در آن حوالی
وقتی نوشت زهرا ما را هم از موالی
 
یعنی نمی‌شناسیم غیر از علیِ عالی
 
سر بر غدیر داریم حتی جدا اگر هست
جایی برای غم نیست لطف خدا اگر هست
طوفان نمی‌شناسیم یامرتضی اگر هست
ما قبله‌ای نخواهیم ایوان طلا اگر هست
 
مست‌اند با ضریحش مستانُ لا ابالی
 
خاک نجف چه دارد؟ جمعی هلاک دارد
عمری بهشت رشکِ این طُرفه خاک دارد
این آستان به گِردش مستانِ پاک دارد
قلب نجف ضریحی از جنسِ تاک دارد
 
انگور می‌فشاریم با مستیِ حلالی
 
تفکیک آن محال است از مصطفی علی را
از فاطمه ظهورش از سِرِّ با علی را
آری شناختیم از این جلوه‌ها علی را
ما با علی خدا را ما با خدا علی را
 
داریم تا قیامت ما با علی چه حالی
 
یک قاب بود از او عیسای آسمانی
یک شعله دید از او موسی به چوپانی
غیر از خدا که داند این معنی نهانی
لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ء معنیِ لن ترانی
 
او آمد و نشان داد ممکن شود محالی
 
مردی که دستِ او را دست خدا گرفته
این دست را پیمبر بر دستها گرفته
هذا علیِ احمد تاریخ را گرفته
بعد از غدیر دنیا تازه بها گرفته
 
تو هم علی‌علی گو با نغمه‌ی قوالی
 
دیدند مرتضی را یا اصل مصطفی را
یک روح در دو تن را یک نور از خدا را
روح‌القُدُس دمیده آیات اِنَّما را
مُردند از حسودی دیدند کبریا را
 
آنان که کور بودند از نورِ لایزالی
 
وقتی زند به میدان لشگر نمی‌شناسد
جز فتح، جز قیامت حیدر نمی‌شناسد
غیر از علی و وصفش خیبر نمی‌شناسد
سلمان نمی‌پرستد قنبر نمی‌شناسد
 
گویا که کوه می‌زد بر لشگری سفالی
 
هنگام تار و مارش حظ می‌بَرد خدا هم
می‌ساخت تیغِ مولا از هر نفر دوتا هم
هم جمع های کفار هم که جدا جدا هم
دیدند شش جهت را پاشیده است باهم
 
می‌گشت لشگر آنجا دنبال قبرِ خالی
 
دشمن شناس سازد درس علی شناسی
دشمن چه چاره دارد غیر از علی هراسی
سمت علی نماندن یعنی که ناسپاسی
اینجاست اصل حق و آنجاست اقتباسی
 
سمت درستِ تاریخ این است یا موالی
 
باید رئیس جمهور مرد جهاد باشد
نه اهل سازش و ترس نه حزب باد باشد
باید که خشمگین از اهل عِناد باشد
باید فقط برای ایرانِ شاد باشد
 
مثل بهار و باران در فصل خشکسالی
 
غزه ببین که دنیا فریادِ انتقام است
فرجامِ کار صهیون این نطفه‌ی حرام است
پایان کار این ظلم نزدیکِ والسلام است
ای وعده‌گاه صادق یک کار ناتمام است
 
آقا بیا که نبْوَد جز دوری‌ات ملالی
قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم
قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم
 
برکه‌ای رود شد و موج شد و دریا شد
با جهاز شتران کوه اُحُد برپا شد
 
و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت
دست در دست خودش یک‌تنه بالا می‌رفت
 
تا که بعثت به تکامل برسد آهسته
پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت
 
تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن مأذنه بالا می‌رفت
 
پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می‌رفت
 
گفت: این‌بار به پایان سفر می‌گویم
بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
 
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی‌ست
کهکشان‌ها نخی از وصلۀ نعلین علی‌ست
 
گفت ساقیِ من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم؛ دستش ـ
 
هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده
 
گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما
واژه در واژه شنیدند صدا را اما
 
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد
 
می‌رود قصۀ ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام...
دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد
تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد
 
دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:
مؤمنین! یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:
 
خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟
نام او عشق است، آری می‌شناسیدش: علی‌ست
 
من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم
با مددهای علی بن ابی‌طالب شدم
 
در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم: علی
تا مبارز خواست «عمرو عبدود» گفتم: علی
 
در حرا گفتم: علی، شب با خدا گفتم: علی
تا پیام آمد بخوان «یا مصطفی»! گفتم: علی...
 
مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم
با «یدُ الله» آمدم تا «فوقِ اَیدیهِم» شدم
 
تا که ساقی اوست سرمست‌اند «اصحابُ الیمین»
وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ الآفِلین»
 
دست او در دست من، یا دست من در دست اوست؟
ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست؟
 
یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار،
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار
 
آخرین پیغمبر دلداده‌ام در کیش او
فکر می‌کردم که من عاشق‌ترینم پیش او...
 
بعد از این سنگ محک،‌ دیگر ترازوی علی‌ست
ریسمان رستگاری، تار گیسوی علی‌ست
 
من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم»
طالبان «اِهدنا» این هم «صراط المستقیم»
 
چهره‌اش تفسیر «نور» و شانه‌هایش «مُحکمات»
خلوتش «والطور» و شور مرکبش «والعادیات»
 
هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست
هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست
چشمه‌ها جوشید و جاری گشت دریا در غدیر
باغ عشق و آرزوها شد شکوفا در غدیر
 
فصل باران بود و رویش، فصل سبز زیستن
خنده، گل می‌کرد بر لب‌های صحرا در غدیر
 
بود پیدا در زلال جاری تکبیرها
نقطۀ پایان عمر تشنگی‌ها در غدیر
 
جبرئیل آمد که: بلِّغ یا محمّد! زان‌که نیست
این تجلّی را مجال جلوه إلاّ در غدیر
 
رفت بالا از جهاز اشتران و خطبه خواند
خطبه‌ای شورآفرین و شورافزا در غدیر
 
تا که بردارد پیمبر پرده از رازی بزرگ
کرد بیرون زآستین دست خدا را در غدیر
 
عرشیان، در اشتیاق خاکیان می‌سوختند
تا علی با دست احمد رفت بالا در غدیر
 
«گفت: هرکس را منم مولا، علی مولای اوست»
کرد گل، گل‌نغمۀ احمد چه زیبا در غدیر...
 
دستِ رد بر سینه اغیار می‌زد آشکار
«عادِ مَن عاداهِ» او افکند غوغا در غدیر
 
گاه بیعت بود و، بدعت پا به پای فتنه‌ها
خیمه می‌زد در کنار آرزوها در غدیر
 
خشم‌های شعله‌ور، پژواک کینِ جاهلی
خطِّ سیر خود جدا کرد آشکارا در غدیر...
 
یاد دارید ای قیامت قامتان! مولا علی
از قیام خود قیامت کرد برپا در غدیر؟!
 
کهکشان در کهکشان، اشراق بود و روشنی
از طلوع آفتابِ عالم‌آرا، در غدیر
 
طور بود و نور بود و کشف و اشراق و شهود
شد بهشت آرزوها آشکارا در غدیر
 
لَنْ تَرانی گو، ترانی گوی شد تا جلوه کرد
با تماشایی‌ترین تصویر، مولا در غدیر..
گوش‌ها باز که امروز هزاران خبر است
خبری خوب‌‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است
 
صف ببندید که هنگام نماز روح است
در گشایید که جبریل امین پشت در است
 
همگی عید بگیرید که عید آمده است
این همان عید خدای احد دادگر است
 
سورۀ مائده خوانید که صد مائده نور
از خدا در دل هر آیۀ آن مستتر است
 
هر طرف می‌نگرم قافله در قافله دل
هر دلی بال‌زنان سوی علی رهسپر است
 
این همان عید غدیر است که در خم غدیر
گوش‌ها یکسره بر خطبۀ پیغامبر است
 
خطبۀ ختم رسل حکم خدا مدح علی‌ست
خطبه‌ای که سندش مستند و معتبر است
 
ایها الناس هر آنکس که منم مولایش
این علی او را تا روز جزا راهبر است
 
این علی بعد نبی رهبر و مولای شماست
این علی منجی یک خلق به موج خطر است...
 
من همان شهر علومم همه باشید گواه
که علی تا ابدالدهر بر این شهر، در است...
 
گر دو صد کوه طلا در ره معبود دهید
بی تولّای علی جمله هبا و هدر است...
 
به سر دوش رسول و به کف پای علی
بنویسید علی بت‌شکن بی‌تبر است...
 
بی تولّای علی نیست رسالت کامل
ثمر باغ نبوّت همه از این شجر است
 
نخل‌ها جمله گواه‌اند خدا می‌داند
که علی تشنه، ولی تشنۀ اشک سحر است
در کویری که به دریای کرم نزدیک است
عاشقت هستم و قلبم به حرم نزدیک است
نجف اینجاست! فقط چند قدم... نزدیک است
کفر و ایمان من امروز به هم نزدیک است
 
در مقامت دهنم بسته بماند بهتر
عشق آهسته و پیوسته بماند بهتر
‏ ‏
نخل‌ها اشک تو را زیر نظر داشته‌اند
رودها از جَرَیان تو خبر داشته‌اند
بادها پرده ز اسرار تو بر داشته‌اند
خاک‌ها چشم به دستان پدر داشته‌اند
 
ابرها با کرمت مایۀ رحمت شده‌اند
فقرا در حرمت صاحب مکنت شده‌اند
‏ ‏
شمّه‌ای هست ز اوصاف تو حیدر بودن
لافتایی شدن و ساقی کوثر بودن
فاتح یک‌تنۀ قلعۀ خیبر بودن
با پیمبر همۀ عُمر برادر بودن
 
نفست عطر نفس‌های محمد دارد
بردن نام تو شیرینی بی‌حد دارد...‏
 ‏ ‏
نیست بودیم ولی در حرمت هست شدیم
متفرّق شده بودیم که یک‌دست شدیم
عاشق هرکه به یاران تو پیوست شدیم
تا ز پیمانۀ «اَکمَلتُ لَکُم» مست شدیم
 
عطر «اَتمَمتُ عَلیکُم» همه جا را پر کرد
نان بدگوی بد اندیش تو را آجر کرد
‏ ‏
اولین مرحلۀ عشق، پریشان شدن است
اجر همراهی تو بوذر و سلمان شدن است
صاحب دائمی ملک سلیمان شدن است
زاهد شهر که در فکر مسلمان شدن است...‏
 
در شب قدر به آوای جلی می‌گوید
بعلیٍ بعلیٍ بعلی می‌گوید
زمانی که به تو داد افتخارِ همنشینی را
خداوندت به نامت کرد امیرالمومنینی را
 
به خود گفت آفرین و گفت، خلقِ دیگران با تو
به دست عشق داد ابزارِ عاشق آفرینی را
 
خودت می‌خواستی اوصافت از جنسِ بشر باشد
وگرنه در تو می‌شد دید، رب‌العالمینی را
 
به جانِ جبرئیل از روحِ خود یک قطره بخشیدی
برایش شرح دادی منسبِ روح‌الامینی را
 
تو با هر خطبه‌ات یک سوره نازل کرده‌ای انگار
کلام‌الله باید گفت، حرفی اینچنینی را
 
«سخاوت» سائلی بود؛ از رکوعت با کرامت شد
«شجاعت» روی خاکِ پای تو مالیده بینی را
 
«امامت» مقصدِ راهِ «نبوت» بود و با نامت
خدا ختمِ به خیرش کرد، ختم‌المرسلینی را
 
تو که روزِ غدیرت پیر کرده کاتبانت را
برای باقی عمرت بیاور صد «امینی» را
 
نمی‌گوییم از شأن تو؛ وقتی منتسب کردند
به بندِ کفش‌هایت منسبِ حبل‌المتینی را
 
برای عرشیان با گنبدت از نور می‌گویی
از آن بالا که می‌بینند، خورشیدِ زمینی را
مردی که با جان و دلش پیکار می کرد
با ذوالفقارش دشمنان را خوار می کرد
 
وقت سحر که امتی در خواب بودند
پا می شد و سجاده را بیدار می کرد
 
از اینکه شاید یک یتیم امشب گرسنه ست
از احتمالاتش هم استغفار می کرد
 
چون آبروی مومنانش محترم بود
گاهی گناه دیده را انکار می کرد
 
خوبی خود را با امید اینکه روزی
او هم هدایت می شود تکرار می کرد
 
قربان شاهی که به جای باج گیری
نان یتیمان را به دوشش بار می کرد
 
از وصله هایی که نمی چسبید غم داشت
نعلین خود را باز وصله دار می کرد
 
واجب تر از نان شب ما مدح مولاست
کاری که با بدخواه او تمار می کرد
 
احمد به معراج خودش رفت و دو دل بود
با رب خود یا باعلی دیدار می کرد
 
من کنت مولا ی پیمبر علتی داشت
او با پیامش خلق را هشیار می کرد
 
دین با ولایت زنده می ماند که اینقدر
احمد به حیدرخواهی اش اصرار می کرد
خُمار غَمکده‌ ها ساغرِ شعف کم داشت
طنین شادی عُشاق ضرب و دف کم داشت
نشست چهره‌ی دلبندِ عشق در قابی…
برای داشتنش ، عرش ، قوسِ رَف کم داشت
تمام هَست به خط شد زمان اِجلالش
فضای کون و مکان جا برای صف کم داشت
سَرِ کلافِ کلام از اساس گم شده بود
همیشه تیر بیانِ بشر ، هدف کم نداشت
خمیره‌ی خِرَدِ خَلق تازه شکل گرفت
شعورِ ناقص ما خِصلتِ شرف کم داشت
برای فخر‌فروشی به عالم لاهوت
زمین در عمق وجودش فقط نجف کم داشت
خدای کعبه علی را به خانه دعوت کرد
خدا چُنین گوهری را در این صدف کم داشت
اگر شریعت حیدر ، طریقت همه بود
“جهان” به بَطن خودش طفل ناخَلف کم داشت
کسی که منکر عشق علی‌‌ست..، عاقل نیست
پس از مباحثه با او بگو : طرف کم داشت!
 
شروع علم لَدُنّی‌ست عَینِ نام علی
” علی امام من است و منم غلام علی”
 
به نام نامی حیدر به نام شمشیرش
شکست هِیمنه ی کُفر را تدابیرش
کسی که سر به سر ذوالفقار بگذارد
نوشته اند دَرَک را برای تقدیرش
یلی که عَبْدُوَدِ دَهر را زمین کوبید
کشید ظلم زمان را به بندِ زنجیرش
کنار در ، دل خود را به مرتضی داده…
چقَدر قلعه‌ی خیبر شده است درگیرش!
گرفت آیه‌ی تطهیر دامن او را
گرفت خاک نجف را برای تطهیرش
مسیر حرکت خورشید باب میلش نیست…
خدا به میل علی داده است تغییرش
علی‌ست رازِ پسِ پرده ی شب معراج
نبی شناخت صدا را بدون تصویرش
کسی که حضرت عیسی ، مسیح گفته به او
کسی که خضرِ پیمبر صدا زده پیرش
خدا به دست یدالله داده کوثر را
علی اجازه گرفته برای تکثیرش
امیر عالم و آدم غذای سیر نخورد…
غم مَعیشت ما کرده از جهان سیرش
به شوق دیدن لبخند او یتیم شدیم
طمع نداشت دل ما به کاسه‌ی شیرش
شفیعِ محشرِ ایتامِ مرتضیٰ ، زهراست
خدا کند که نباشیم دست و پاگیرش
 
کنار جلوه‌ی خورشید ، ماه هم داریم
علی و فاطمه داریم ما ، چه کم داریم!
 
علی رسید ، نبی دید یار یعنی چه
حریم آینه را پرده‌دار یعنی چه
دُکان کاسبی اهل زُهد تخته شده است
به وقت مدح علی کسب و کار یعنی چه؟!
زمان حمله‌ی حیدر به قلب لشکر کفر
نگاه‌ کن که بفهمی فرار یعنی چه
یکی زده است ، دو تا جسم بی سر افتادند
خودت محاسبه کن ذوالفقار یعنی چه
علی‌ کنار نبی ماند و آن دو در رفتند
که شاهد است اُحُد ، یار غار یعنی چه!
قسم به مومن آل قریش ابوطالب
حرامزاده چه داند تبار یعنی چه
تمام حیثیت مأذنه ، اذان علی‌ست
بلال شرح دهد اعتبار یعنی چه
کشیده است مرا جذبه‌ی ضریح پدر
به جبر تن بدهم ، اختیار یعنی چه!
نجف به هجده ذِی‌الْحَجّه خوب ثابت کرد
طواف حضرت پروردگار یعنی چه
 
نگفته ایم خداوند ما علی ست..،ولی
شبیه ذات خداوند کیست؟! شخص علی!
 
مقام چشمه‌ی او را کویر می فهمد
لباس کهنه ی او را حریر می فهمد
بزرگ مکتب ما عشق تاج و تخت نداشت
بزرگ مکتب ما را حصیر می فهمد
علی غنی است ولی فقر را بغل کرده…
فقیر را چه کسی جز فقیر می فهمد!
شبیه کارگران چاه آب می کنده
خطوط دست علی را اَجیر می فهمد
زره به پشت نمی بست حیدر کرار
شجاعت علوی را ، دلیر می فهمد
شگرد رزم علی را حسن مسلط شد
چه زود معرکه را بچّه‌شیر می فهمد
کسی به زور غلام علی نمی گردید
گذشت کردن او را اسیر ، می فهمد
نماز بود که هوش از سر علی می بُرد
کجا قیام علی دردِ تیر می فهمد!
نبی به آینه ی خود ، علی ، نگاه انداخت
امیر بودن او را امیر می فهمد
همیشه دستِ یدالله دستِ بالا بود…
حقیقتی که جهان در غدیر می فهمد
بدون عدل علی ، کار عالمی زار است
ولی چه فایده ، این قوم دیر می فهمد
 
پس از رسول ، علی در حریق غم‌ها سوخت
چه خوب شد که پیمبر ندید ، زهرا …
من رسول خدای قهارم
که برای همه خبر دارم
هر کسی را اگر بدهکارم
غضبش را به جان خریدارم
 
الغرض، این پیام من باشد
گوشتان بر کلام من باشد
 
سبب خلقتم علی جان است
علت،علتم علی جان است
جلوت و خلوتم علی جان است
همه ی شوکتم علی جان است
 
علی این مرد عالی اعلا
که مرا ، هم…اخی،وصی،آقا
 
همه جا این کلام تان باشد
بعد من او امام تان باشد
همه دنیا به کام تان باشد
بی علی شد حرام تان باشد
 
هرکسی سر به راه او باشد
همه جا در پناه او باشد
 
با علی هرکه بوده پاینده ست
بی علی هرکه بوده شرمنده ست
با علی در نیفت کوبنده ست
که جهنم عجیب سوزنده ست
 
من علی را امام تان کردم
حجت حق تمام تان کردم
 
همه در محضر علی باشید
همه در لشکر علی باشید
همه در سنگر علی باشید
همه پشت سر علی باشید
 
گوشتان بر لب علی باشد
پیرو مذهب علی باشد
 
نکند دشمن علی باشید
آتش گلشن علی باشید
قاتلان زن علی باشید
شاهد بردن علی باشید
 
آه علی سر به زیر و مظلوم است
بری است از گناه و معصوم است
ما را غدیر جان داد با باده‌ای زلالی
با جلوه‌ای جمالی با جذبه‌ای جلالی
ما را غدیر جان داد آری در آن حوالی
وقتی نوشت زهرا ما را هم از موالی
 
یعنی نمی‌شناسیم غیر از علیِ عالی
 
سر بر غدیر داریم حتی جدا اگر هست
جایی برای غم نیست لطف خدا اگر هست
طوفان نمی‌شناسیم یامرتضی اگر هست
ما قبله‌ای نخواهیم ایوان طلا اگر هست
 
مست‌اند با ضریحش مستانُ لا ابالی
 
خاک نجف چه دارد؟ جمعی هلاک دارد
عمری بهشت رشکِ این طُرفه خاک دارد
این آستان به گِردش مستانِ پاک دارد
قلب نجف ضریحی از جنسِ تاک دارد
 
انگور می‌فشاریم با مستیِ حلالی
 
تفکیک آن محال است از مصطفی علی را
از فاطمه ظهورش از سِرِّ با علی را
آری شناختیم از این جلوه‌ها علی را
ما با علی خدا را ما با خدا علی را
 
داریم تا قیامت ما با علی چه حالی
 
یک قاب بود از او عیسای آسمانی
یک شعله دید از او موسی به چوپانی
غیر از خدا که داند این معنی نهانی
لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‌ء معنیِ لن ترانی
 
او آمد و نشان داد ممکن شود محالی
 
مردی که دستِ او را دست خدا گرفته
این دست را پیمبر بر دستها گرفته
هذا علیِ احمد تاریخ را گرفته
بعد از غدیر دنیا تازه بها گرفته
 
تو هم علی‌علی گو با نغمه‌ی قوالی*
 
دیدند مرتضی را یا اصل مصطفی را
یک روح در دو تن را یک نور از خدا را
روح‌القُدُس دمیده آیات اِنَّما را
مُردند از حسودی دیدند کبریا را
 
آنان که کور بودند از نورِ لایزالی
 
وقتی زند به میدان لشگر نمی‌شناسد
جز فتح، جز قیامت حیدر نمی‌شناسد
غیر از علی و وصفش خیبر نمی‌شناسد
سلمان نمی‌پرستد قنبر نمی‌شناسد
 
گویا که کوه می‌زد بر لشگری سفالی
 
هنگام تار و مارش حظ می‌بَرد خدا هم
می‌ساخت تیغِ مولا از هر نفر دوتا هم
هم جمع های کفار هم که جدا جدا هم
دیدند شش جهت را پاشیده است باهم
 
می‌گشت لشگر آنجا دنبال قبرِ خالی
 
دشمن شناس سازد درس علی شناسی
دشمن چه چاره دارد غیر از علی هراسی
سمت علی نماندن یعنی که ناسپاسی
اینجاست اصل حق و آنجاست اقتباسی
 
سمت درستِ تاریخ این است یا موالی
 
باید رئیس جمهور مرد جهاد باشد
نه اهل سازش و ترس نه حزب باد باشد
باید که خشمگین از اهل عِناد باشد
باید فقط برای ایرانِ شاد باشد
 
مثل بهار و باران در فصل خشکسالی
 
غزه ببین که دنیا فریادِ انتقام است
فرجامِ کار صهیون این نطفه‌ی حرام است
پایان کار این ظلم نزدیکِ والسلام است
ای وعده‌گاه صادق یک کار ناتمام است
 
آقا بیا که نبْوَد جز دوری‌ات ملالی
 
***
*قوالی خانی پاکستانی
من ماجرا را خوب یادم هست، چون کاروان ما جلوتر بود
پیکی رسید و گفت برگردید، دستور، دستور پیمبر بود
 
چرخید سرهای شترهامان، چون با محمد بود دل‌هامان
فرمانبری از حرف پیغمبر، با حج برای ما برابر بود
 
خیل عظیم حج گزاران را گرد درختانی کهن دیدیم
کار بنای سایه‌بان‌ها با عمار و سلمان و ابوذر بود
 
زنگ شترها از صدا افتاد، از دشت حتی رد نمی‌شد باد
راوی به حرف خویش پایان داد، یعنی محمد روی منبر بود
 
«اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینی...»، «مَن کُنتُ مَولاهُ عَلی مَولاه...»
بانگ رسایی داشت پیغمبر، هرچند بعضی گوش‌ها کر بود
 
آن‌ها که می‌دیدند می‌خواندند از چشم پیغمبر مرادش را
آن‌ها که نشنیدند می‌دیدند در دست او دست برادر بود
 
هم برکه هم دریا شهادت داد، هم طور هم سینا شهادت داد
حتی شن صحرا شهادت داد، حکم ولایت دست حیدر بود
 
از خندق و از بدر تا خیبر، تا لحظۀ آخر که در بستر...
از ابتدا حرف از ولایت بود، آری! ولایت حرف آخر بود
حال و هوایت را به سر دارم حسابی
آقا هوای یک سفر دارم حسابی
مولا دلم تنگ نجف شد آخر شب
شاهد بخواهی چشم تر دارم حسابی
من واقفم تو خوبی اما من همیشه
آقا برایت دردسر دارم حسابی
گفتم اگر روزی شود روزی بیایم
درد و دلی وقت سحر دارم حسابی
وقت تشرف در حرم با بوسه هایم
تا میتوانم خوشه بردارم حسابی
 
هرگز چنین انگور خوش نقشی ندیدم
چشمک زد و من هم بدون وقفه چیدم
 
وقتی شراب تو از این انگور ناب است
من میخورم دیگر چه جای اجتناب است
من اهل تعارف هستم اما با تو هرگز
تعارف بزن وقتی سر سفره شراب است
یک کوله پر کردم از آهم از گناهم
وقتی شنیدم بخشش تو بی حساب است
تو لافتی ای حضرت موالموالی
یک جذبه از چشمان تو این انقلاب است
ما نان خور این خانه ایم و خانواده ت
جانم علی گفتن برایم نان و آب است
آقا دعای فاطمه پشت سر توست
آن فاطمه که هر دعایش مستجاب است
 
ما رعیت زهرا مسلمان غدیریم
یعنی مسلمان علی جانِ غدیریم
 
دست تو داده خلقت هر دو جهان را
کون و مکان و هستی و حتی زمان را
دنیا ندیده بهتر از نام علی ، خوب
با نام تو کرده مزین رب اذان را
تکیه به دیوار تو دادم زیر سایه
از من نگیرد رب من این سایبان را
ما را نجف مهمان بفرما روز عیدی
از ما گرفته دوری ات تاب و توان را
ما هر کجا نام تو را خوانیدم علی جان
شیرین تر از شهد عسل کرده دهان را
 
اهل علی آبادم ، آبادم علی جان
از کودکی دل را به تو دادم علی جان
 
ما را بنا کردی که ویران تو باشیم
تو آفریدی تا که حیران تو باشیم
تو رب ما هستی و ما عبد تو هستیم
تا تو خدایی ما هم انسان تو باشیم
این مجلس تو مجلس عاشق کُشان است
ما را ببر امشب که مهمان تو باشیم
حالا که ما را یک نجف مهمان نکردی
ما را بُکش دور از تو قربان تو باشیم
این گریه ها را هم بخر دور از هیاهو
ما هم شریک بیت الاحزان تو باشیم
 
لعنت به هرکس که تو را خانه نشین کرد
پیش تو زهرای تو را نقش زمین کرد
شکر حق هستم گدایی بر سر کوی علی
دوست دارم هر چه را که می دهد بوی علی
باز کردم من زبان با نام دلجوی علی
آمدم دنیا به عشق دیدن روی علی
 
هر که ام یا هر چه ام اهل غدیر حیدرم
هست این عشق علی میراث زهرا مادرم
 
ای غدیر ای بی تو بیراهه ، تمام راه ها
آرزوی روزها و سال ها و ماه ها
ای نشانده بر روی لب های شیطان آه ها
ای مقام تو فزون از کل عید الله ها
 
آی عید آسمانی کار را کردی تمام
دین ما نازد به ادیان با چنین حسن ختام
 
شب کجا پوشاندن ِخورشید تابان غدیر
نیست در عالم مسلمان جز مسلمان غدیر
صد سلیمانند چون مور سلیمان غدیر
ای هزاران عید قربان باد قربان غدیر
 
البشارت آی از ماه خدا جامانده ها
فرصت نابی در عیدالله اکبر مانده ها…
 
هر چه دشمن کرد روز و شب حسادت بر غدیر
حضرت حق داد بیش از پیش عزت بر غدیر
بیشتر از خاک دارد عرش غیرت بر غدیر
انبیا با جان و دل دارند ارادت بر غدیر
 
آری آری آن جماعت که غدیری تر شدند
تا ابد بالانشین گشتند و پیغمبر شدند
 
بعد احمد بر جهان مولا ، علی مرتضی
کعبه زاده ،کعبه ی زهرا ، علی مرتضی
مرد میدان، اسوه ی تقوا ، علی مرتضی
لا امیرالمومنین الا علی مرتضی
 
بوی شیطان می دهد حتی نبوت بی علی
هیزم دوزخ شود حتی عبادت بی علی
 
من فدای آن خداوندی که شیرش حیدر است
بهترین پیغمبر عالم وزیرش حیدر است
هست تنها مومن آن کس که امیرش حیدر است
دست ِ خالی نیست آن که دستگیرش حیدر است
 
ای بز ِکوهی نباشد جای تو اقلیم شیر
یا بمان با مرتضی یا از حسد آتش بگیر
 
ای همیشه مقتدای مومنین و مومنات
کار تو مشکل گشایی در حیات و در ممات
هر کجا پا می گذاری می شود دارالنجات
هست ممنون از رکوعت تا خود محشر زکات
 
باز هم نازل شده مدح تو بر پیغمبرت
می زند جبریل پر ، دور سر انگشترت
 
غیر تو این گونه سر ، سردار دیگر بود ؟ نه
غیر تو آن روز یک تن مرد خیبر بود ؟ نه
غیر تو اصلا کسی در شان کوثر بود ؟ نه
غیر تو با مصطفی شخصی برادر بود ؟ نه
 
کس ندیده دو برادر را چنین شیدای هم
محرم هم، همدم هم ، دین هم ،دنیای هم
 
هر که دارد آبرو نان و نوایش حیدر است
مقتدای ماست آن که مقتدایش حیدر است
کِی غریب است آن کسی که آشنایش حیدر است
عرش تا فرش خدا ، فرمانروایش حیدر است
 
بهترین اعجاز ختم المرسلین تنها علی است
بر رکاب دین پیغمبر نگین ِ یا علی است
 
تا ابد می ماند حق پنهان اگر حیدر نبود
نه پیمبر بود و نه قرآن اگر حیدر نبود
کفر میشد فاتح میدان اگر حیدر نبود
بود عالم بنده ی شیطان اگر حیدر نبود
 
دین و دینداران تماما ریزه خوار حیدرند
تا ابد ممنون ِ تیغ ذوالفقار حیدرند
 
کس نداد عشق علی را یاد ما ، چون فاطمه
کس نشد پای غدیر و دین فدا ، چون فاطمه
کس نداده پای این مکتب بها ،چون فاطمه
کس نزد بر سینه سنگ مرتضی چون فاطمه
 
محسن و جان و جوانی داد در راه علی
کرد حک بر میخ در ، لعنت به بدخواه علی
صبحدم باغ غزلخوان شد و عید آمده است
مژده ای اهلِ ولا عیدِ سعید آمده است
باز از عرشِ خدا بانگِ نوید آمده است
که به پیغمبرِ ما یارو مرید آمده است
 
شورها در همه آفاق وزد از قدمش
دو جهان در کنفِ بخششِ جود و کرمش
 
چشمه ای هست که از برکه ی خُم جوشیده ست
مثلِ سروی ست که از باغِ ولا روییده ست
بس که در جان و دلش نورِ خدا تابیده ست
عطرِ مینوی جبینش به جهان پیچیده ست
 
نور این بار ز سر چشمه ی توحید دمید
پلکِ هر پنجره بگشای که خورشید دمید
 
فرش تا عرش شده شیفته ی بوی تنش
از همه دل ببرَد جاذبه ی هر سخنش
تا ابد سبز بوَد گلشنِ باغ و چمنش
حَسناتِ همه عالم شده ماتِ حَسنش
 
به فدای تو و چشمِ تو شدن شیرین است
بخدا عاشقیِ ما به تو از دیرین است
 
اولین قبله ی عالم شهِ بطحا باشد
نفسش پاکتر از جانِ مسیحا باشد
یار و غمخوارِ نبی همسرِ زهرا باشد
مدح خوانش همه از عالمِ بالا باشد
 
هر کسی دل به دلش داد مکرّم شده است
یک شبه از کرَمش شهره ی عالم شده است
 
عشقِ او بر همگان جان جهان می بخشد
نفسش بر دلِ عالم هیَجان می بخشد
عطرِ ایمان به همه کون و مکان می بخشد
بوی امید به هر پیر و جوان می بخشد
 
باید از سینه ی او طعمِ محبت بچشیم
از خُم جاریِ او نورِ ولایت بچشیم
 
سیرت و صورت قرآنِ مجسم علی است
جلوه و جاذبه ی روی دو عالم علی است
یارِ دیرینه ی پیغمبرِ اعظم علی است
مکه و سعی و صفا چشمه ی زمزم علی است
 
رَه بجایی نبرَد آنکه تو را رد کرده است
بیشتر چون ز همه او به خودش بد کرده است
 
عشق با شور و شعَف گشته غزل خوانِ علی
عقل یکسر شده درمانده ی عرفانِ علی
صورت و سیرتِ قرآن همه برهانِ علی
جانِ ناقابل ما باد به قربانِ علی
 
از همان روزِ ازل دل به نگاهش دادیم
دل و جان در گروِ زلفِ سیاهش دادیم
 
دم به دم نامِ علی وردِ زبانم شده است
هر نفس زمزمه ی ذکرِ اذانم شده است
یادِ او عافیتِ روح و روانم شده است
مِهرِ او قوّتِ شیداییِ جانم شده است
 
روزِ پیمانِ تو ما یکسره شادیم علی
از ازل دل به تولای تو دادیم علی!
 
صورتِ کعبه ی عالم جهتش سوی علی ست
لیله القدرِ نبی طره ی گیسوی علی ست
سیرِ توحید و نمازم همگی روی علی ست
عطرِ گلهای بهشت از نفس و بوی علی ست
 
زیرِ ایوانِ طلب لب به دعا محتاجیم
به نگاهت به همین حال و هوا محتاجیم!
بود مبارک و میمون صباح عید غدیر 
به اهل عالم ایجاد از صغیر و کبیر 
 
بود امیر بر اعیاد این همایون عید 
چنان‌که بر همه اولیا جناب امیر 
 
علی عالی اعلا قسیم جنت و نار 
ولی والی والا خدیو عرش سریر 
 
شها تویی که به خم غدیر خواند تو را 
وصی خویش نبی ز امر کردگار قدیر 
 
تویی که در شب معراج هم‌سخن بودی 
به بزم قرب به پیغمبر بشیر و نذیر 
 
هرآنچه حکم قضا و هرآنچه امر قدر 
نهاده ایزد منان تو را به لوح ضمیر 
 
مگر در آیینه روی احمدی بینی 
وگرنه در دو جهان نیست بر تو شبه و نظیر
 
به زیر سایه لطف تو از وضیع و شریف 
وظیفه خوار جناب تو از صغیر و کبیر 
 
حقیقت تو گرش مایه‌ی وجود نبود 
خمیر طینت آدم هنوز بود فطیر 
 
صریر خامه تو نفخ صور را ماند 
که مرده زنده کند لیک باشد این توفیر 
 
که این چو زنده کند نعمت است و منصب و جاه
چو او حیات دهد تا چه باشدت تقدیر 
 
دلت به کشور آمال چیست کان کرم 
کفت به مزرع امید چیست ابر مطیر 
 
هر آن‌که با سگ کوی تو هم غلاده شود 
سزد به گردن شیر فلک نهد زنجیر 
 
نه مدح توست که گویند میر مرحب کش
نه وصف توست که گویند شاه خیبر گیر 
 
تویی که خاک در تست تاج فرق شاهان
به حیرتم ز چه بشکافت فرقت از شمشیر
 
تو شاه کشور ایجاد و نوخطان تو را 
قتیل تیغ نمودند از صغیر و کبیر 
 
بیا به کرب و بلا و تن حسینت را 
هزار پاره ز شمشیر بین و نیزه و تیر 
 
به سینه ای که بدی زخمش از هزار افزون 
نشست از چه و در هم شکست شمر شریر 
 
بیا ببین قد اکبر نگون ز تیغ ستم 
دریده بین ز جفا حلق اصغر بی شیر 
 
خدیو کشور امکان تو و بیا بنگر 
بدست لشکر عدوان عیال خویش اسیر 
 
به کودکان دل‌افسرده بین‌که در لب شط
ز تشنگی همه گشتند صورت تصویر 
 
گشای بازو و بگسل سلاسل شب و روز 
که کودکان تو را شمر بست بر زنجیر 
 
زمان عمر به تعجیل می‌رود جودی 
به ناله کوش که بس آفت‌است در تأخیر
مظهر اسماء و آیه های الهی
ختم شود بی تو راه ها به تباهی
ای که قیامت برای خلق پناهی
پشت درت با امید گوشه نگاهی
 
حلقه به در می زند غلام سیاهی
 
شکر، خدا را که از تبار غدیرم
نیستم اهل سقیفه گرچه حقیرم
پر شده عشقت میان جان و ضمیرم
عبد در قنبرم بیا بپذیرم
 
ای که دهی کوه را بابت کاهی
 
لعن به هرکس که کرده بر تو خیانت
منکر فضلت نبرده بوی دیانت
هر که به اهل سقیفه داشت ارادت
صوم صلالتش نبوده غیر ضلالت
 
بی تو اوامر شوند جمله نواهی
 
 
از غم هجر نجف شکسته سبویم
غصه ی دل را بگو که با که بگویم
اشک دو چشمم شده است آب وضویم
یک نظری کن به آه و بغض گلویم
 
من نجفی می شوم اگر که بخواهی
 
دست خدا بر دلم نوشت علی جان
خاک مرا با گلت سرشت علی جان
خورده گره با تو سرنوشت علی جان
هست صدای در بهشت علی جان
 
می دهد این وعده را رسول، گواهی
 
پادشه عالمین کیست به جز تو؟
بهر نبی نور عین کیست به جز تو؟
روح قیام حسین کیست به جز تو؟
فاتح بدر و حنین کیست به جز تو؟
 
صاحب تیغ دو دم، امیر سپاهی
 
 
مادر من خورده مِی زجام ولایت
باده به کامم چشانده بعد ولادت
بهتر از این هیچ کس نکرده سقایت
کرده به شیرش مرا گدای سرایت
 
مرحمتش کن به لطف لایتناهی
 
دیده ی کورم کجا و نور جمالت؟
دلخوشی روز و شبم یاد و خیالت
خون مرا لطف کن بریز، حلالت
در به درم کرده آرزوی وصالت
 
از غم عشقت مبادا که بکاهی
 
نُورُکَ یا مرتضی دلیلُ رَشادی
حُبُّکَ لی عُدةٌ لِیوم مَعادی
ذِکرُکَ بَردٌ علی لهیبِ فُؤادی
بَعدَ صَلاتی بِکُلِّ یَومٍ اُنادی:
 
تَحتَ عنایاتِک عَرفتُ الهی
آمد آن عید سعیدِ بی نظیر
شد زمانِ دستبوسیِ امیر
آمدم با تاجی از گل؛ سر به زیر
در کنار برکۂ نابِ غدیر
 
دستِ بیعت دادم و گفتم: بلی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی»
 
از خدا موسی زمین را قرض کرد
نوح، خود را خاک پایش فرض کرد
عاشقی را بی حد و بی مرز کرد
حضرت آدم سلامی عرض کرد
 
توبه کرد و گفت با صوتِ جلی:
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی»
 
دست او را تا نبی بالا گرفت
دین تکامل یافت و معنا گرفت
مرتضی در قلب قران جا گرفت
زیر پایش نورِ عالم پا گرفت
 
هست در دست محمد مشعلی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی»
 
مرتضی شاهنشهِ دلخواه شد
آیه نازل شد ولی الله شد
دشمنش از عیدمان آگاه شد
هر که شد بیعت شکن گمراه شد
 
حفظ وحدت گرچه واجب شد ولی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی»
 
نام حیدر داده قیمت بر نگین
بُرده دل از آسمانها و زمین
آمد و با شعر من شد همنشین
میرسد در لحظه های آخرین
 
وقت جان دادن ندارم مُعضلی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی»
 
 
شد امام ِ اولِ عمارها
عاشقش بودند خوش کردارها
مُرد سلمان از نگاهش بارها
گفت قنبر با تو گل شد خارها
 
اصلِ قرانی و وحی مُنزَلی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی»
 
بی زره میرفت، با غیرت، اصیل
پیش رویش عده ای پست ذلیل
ضربه هایِ ذوالفقارش بی بدیل
پشت سر فریاد میزد جبرئیل:
 
نیست مثل تو در این میدان یلی
لا أمیرالمؤمنین إلا علی!
ماجرا چیست چه روزیست چه آیا امروز ؟!
مگر آخر ، چه خبر هست ، خدایا امروز  ؟!
 
چه قدر شوق و شکوه و هیجان می بینم 
این چه شوریست که در جان جهان می بینم 
 
 
من شب قدر هم این شور نمی‌دیدم نه  
این همه نور ، به منشور ، نمی دیدم نه 
 
من خودم نیز ، نمیدانم‌ و غرق طربم
شاه بیت ِ شب این واقعه را در عجبم
 
نخلها موی‌پریشان شده و می رقصند 
ابرها  یکسره باران شده و می رقصند 
 
بادها در دل صحرا ، به اذان افتادند 
رودها مست چرا ، در جَرَیان افتادند 
 
ایستاد از  سر بهتش ، به تماشا  دریا
کوه ها  آمده  بودند ، میان  ِ صحرا 
 
ماجرایی  وسط  معرکه ، طوفان  کرده 
ماه‌ وخورشید و فلک را همه حیران کرده.... 
 
ظهر محشر شده باشد ، به گمانم ، آری 
آنچنان هست ، که در ذهن نمی پنداری 
 
قافله  قافله ی  عشق  ولی  در  راهند 
همه  مشتاق  نسیم  سر  زلف  ماهند 
 
دشت‌ها از نفس عطر علی پر شده است 
نان ِ بت های سقیفه همه آجر شده است 
 
چه نشستید  بیایید ، که هی در بزنیم 
سر به خمخانه‌ی شاهانه‌ی حیدر بزنیم 
 
ها علی  بشر  ،  کیف  بشر  ، " یا حیدر" 
ربه  فیه  ِ  تجلی  ، و  ظهر  ،"  یا حیدر " 
 
آیه آیه به زمین نور ، فقط می بارد  
جبرئیل آمده ، انگار که حرفی دارد ...!
 
آی ، اکملت لکم ، دین شما شد ، بالغ 
یا رسول الله ، بسم الله ، بَلِّـغ _ بَلّـِغ 
 
چه قدر صورت خورشید ِعلی ماه شده
_ اسدالله   که   حالا ،   ولی  الله   شده  _
 
مرحبا سال دهم ، وه که چه سال ِ ماهی  
این همه سال گذشته ست ولی در راهی 
 
ما هم آن سال همان فاصله ایجاد شدیم 
از شراب ِ خُم  ِ این میکده آباد شدیم 
 
چه امیری چه دلیری چه مسیریست غدیر 
واژه در واژه نشسته ، به مراعات نظیر 
 
یک‌نفر هست ولی ، این‌همه شاعر دارد 
چقدر  نام  علی ،  لـذت  ِ وافـر   دارد 
 
ماجرا را ، همه حجاج ، گزارش کردند 
کاتبان ، با قلم  ِ  عشق ، نگارش کردند 
 
که از آن پس تب عشقش به جهان غالب شد 
_ ولی الله  ،  علی  ِ  بن  ِ ابی  طالب  شد _
 
 
سوره ی ِ شاهد  ِ اسرار علی ، مائده است 
راه جز راه علی ، عاطل و بی فایده است 
 
مُتقن و مستند و مستدل و معلوم است 
طالع ِ منکر این واقعه بی‌شک شوم است 
بر زلف یار تا که گره خورد کار ما
ما را خرید احمد عالی تبار ما
پس رفت بر جهاز شتر شهریار ما
سنجید با ولایت حیدر عیار ما
 
ذی الحجه شد به یُمن ولایت بهار ما
 
می گفت مصطفی سخن از جانب خداست
بعد از من این علی به جهان شاه و مقتداست
هرکس جدا شود ز علی از خدا جداست
هان! گوش کن کلام محمد چه آشناست
 
یادآوری عهد الست و قرار ما
 
 
در گفتن پیام خدا اهتمام کرد
پس پیروی ز غیر علی را حرام کرد
تا روز حشر بر همه حجت تمام کرد
عالم به احترام محمد قیام کرد
 
راضی شد از حبیب خودش کردگار ما
 
دست خدا و بانی ایجاد، مرتضی
بر انبیا مربی و استاد، مرتضی
تنها خوشی این دل ناشاد، مرتضی
چون وعده ی "یمت یرنی" داد مرتضی
 
با شوق مرگ می گذرد روزگار ما
 
آن سروری که یکه یل کارزار بود
هرشب برای جمع یتیمان قرار بود
لطفش به جن و انس و ملک بیشمار بود
نعلین شاه هر دو جهان وصله دار بود
 
عالم فدای وصله ی نعلین یار ما
 
از صحن او که هم دل و هم اختیار برد
زائر برای سرمه ی چشمش غبار برد
با یک امید آمده بود و هزار برد
هر کس ز خانه ی پدری یادگاربرد
 
انگشتری "دُر نجف" یادگار ما
 
 
ریزه خوران اشرف اولاد آدمیم
هرجا رویم تحت عنایات پرچمیم
مدیون روضه ایم، اگر شاد با غمیم
بعد از غدیر چشم به راه محرمیم
 
گریه برای خون خدا اعتبار ما
 
روح عبادت از تن کعبه جدا شده
رفته حسین و سعی و صفا بی صفا شده
خون خدا مسافر دشت بلا شده
با اهل بیت راهی کرب و بلا شده
 
برده ست فکر غارت خیمه قرار ما
خبر دهید دوباره به تشنگان غدیر
رسیده بر سر این چشمه، کاروان غدیر
 
هنوز از سر گلدسته‌های عشق وشرف 
به‌گوش می‌رسد از آسمان، اذان غدیر
 
به شوق تشنه‌لبانِ ولایتش جاری‌ست
ز چشمه‌سارِ ولا چشمه‌ی روان غدیر
 
هماره در دل تاریخِ روشنِ اسلام
روان چو کوثر جاری‌ست، داستان غدیر
 
گواه روز ظهور ولایت مولاست
اگر که باز شود در جزا زبان غدیر
 
علی نه گل، که گلستانی از ولایت بود
قسم به زحمت بی حد باغبان غدیر
 
به غیر بوذر و سلمان و چند یار دگر 
که سرفراز برون شد ز امتحان غدیر
 
سه روز تابش خورشید دیدنی شده بود
چقدر رنگ طرب داشت آسمان غدیر
 
امین وحی ستاده به صورت انسان
به احترام ولایت در آستان غدیر
 
خوشا کسی که به دستش رسید هدیه‌ی دوست
ولایت علوی بود ارمغان غدیر
 
ز آفتاب قیامت به دل هراسش نیست
فتاد بر سر هرکس، که سایبان غدیر
 
سعادت ابدی می‌دهد «وفایی» را
اگر قبول کنندش ز شاعران غدیر
"در رهِ اِبقای ولای علی"
عالم و آدم به‌فدای علی
گر شهدایند همه فاطمی
فاطمه هست از شهدای علی
کارِ رسالت به چه تایید شد؟
مُهرِ ولای کفِ پای علی
وحی به آوای که نازل شده؟
صوتِ الهی‌ست، صدای علی
چیست که اِتمامِ همه نعمت است؟
نورِ ولایت، ز عطای علی
 
سِرِ خداوند، غدیر است و خم
اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم
 
اول و آخر به حقیقت علی است
حافظ قرآن و شریعت علی است
راهِ صراط است اگر مستقیمِ 
سلسله جنبانِ طریقت علی است
پرتوِ خورشیدِ فروزانِ عدل
ضامنِ اجرای عدالت علی است
بابِ علومِ نبوی، قلبِ او
ماهِ شبستان هدایت علی است
سَروَر و مولای همه اولیاء 
قافله سالارِ ولایت علی است
 
سِرِ خداوند، غدیر است و خم
اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم
 
غدیر، شیرازه‌ی دینِ خداست
غدیر، نوروزِ همه انبیاست
غدیر، معراجِ رسول خدا 
غدیر، روزِ سِدرةُ المُنتهاست
غدیر اُستوانه‌ی دینِ حق
غدیر پشتوانه‌ی اولیاست
 غدیر اِحرازِ امامت به خلق
غدیر جاودانه در نسل‌هاست
غدیر ضامنِ بقای ولی 
غدیر ضامنِ بقای وِلاست
 
سِرِ خداوند، غدیر است و خم
اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم
 
کیست علی؟ جلوه‌گرِ آفتاب 
کیست علی؟ نوردِهِ ماهتاب
کیست علی؟ زمزمه‌ی فاطمه 
کیست علی؟ خواسته‌ی مستجاب
کیست علی؟ مالکِ روزِ جزا
کیست علی؟ بوالحسن و بوتراب
کیست علی؟ فصلِ حق و باطل است
کیست علی؟ مَرزِ ثواب و عِقاب
 
سِرِ خداوند، غدیر است و خم
اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم
 
جانِ جهان، علی علیه السلام 
شاهِ شهان، علی علیه السلام
 مظهر اَسماءِ خدای بزرگ
نورِ جنان، علی علیه السلام
 آن نَبَاءِ عظیم در عالمین 
نبضِ زمان، علی علیه السلام
 هم شهِ مردانِ جوانمرد، هم...
سِرّ نهان علی، علیه السلام علی
سایه ی سبحان به سرِ بندگان
اَمن و اَمان، علی علیه السلام
 
سِرِ خداوند، غدیر است و خم
اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم
 
کیست معمای خدا؟ حیدر است
عبدِ سراپای خدا حیدر است
مَحرمِ اَسرارِ اَزل تا اَبد
مَردِ سحرهای خدا حیدر است
زینتِ محراب جمال علی
دستِ تمنای خدا حیدر است
عارفِ بِالله، بِوَالله اوست
عاشق و شیدای خدا حیدر است
دستِ خدا، چشمِ خدا، گوشِ حق
دیده ی بینای خدا حیدر است
 
سِرِ خداوند غدیر است و خم
اَلیَوم اَکمَلتُ لِکُم دینَکُم
 
اُلگوی هر مؤمنِ پرهیزگار 
اُسوه‌ی اخلاص و شکیب و قرار
 محنتِ او محو کند از مُحِب 
کوه‌ترین سَیئه‌ی روزگار
مُظهِرِ ایمان به همه مؤمنین 
کاتبِ وحی و شهِ دُل دُل سوار
کاشفِ کرب از سَر و روی نبی
جانِ محمد، سپرِ جانِ یار
شیر خدا، دَمدَمه‌ی لافتی
صاحبِ تیغِ دو دمِ ذوالفقار
 
سِرِ خداوند، غدیر است و خم
اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم
 
اوست امیرِ همه‌ی مؤمنین 
اوست مبیرِ همه‌ی مشرکین
اوست مجیرِ همه پیغمبران
اوست مجیبِ همه‌ی مرسلین
اوست امیدِ همه مستضعفان 
اوست کمینِ همه مستکبرین
اوست براتِ همه یاران ز نار
اوست نجاتِ همه اصحابِ دین
ختم کُنِ قائله‌ی نَهرَوان 
کور کُنِ فتنه‌گر و قاسطین
 
سِرِ خداوند، غدیر است و خم
اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم
 
"آنچه ز مخلوق، خدا طالب است 
حبِ علی بنِ ابیطالب است"
وجهِ جمالِ اَزلی روی او
وَه که چه رخسارِ علی جاذب است
هر چه سئوال است بپرسید از او
پاسخِ او بر همگان جالب است
فاتحِ خیبر، همه جا پهلوان
مَرحب، مغلوب و علی غالب است
طبقِ فرامینِ رسولِ خدا 
نشرِ غدیرِ علوی واجب است
 
سِرِ خداوند، غدیر است و خم
اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم
 
قدرِ غدیر از چه شناسا نشد؟
اُمتِ دین، یاورِ مولا نشد!
بعدِ پیمبر، ز چه رو هیچکس 
بر سرِ آن عهد، مهیا نشد؟
روزِ حمایت ز ولایت، چرا
یارِ علی، جز دلِ زهرا نشد؟
خانه نشین شد ولی الله، آه...
شیعه که جز فاطمه اِحیا نشد!
سیلیِ محکم که به رویش زدند 
خورد زمین، جز به عصا پا نشد!
شد در و دیوارِ حرم شعله‌ور 
هیچکسی مُعترضْ آنجا نشد!
در وسطِ شعله در آن اِزدحام
جز به لگد، دربِ حرم وا نشد!
دستِ علی بسته شد و باز هم
مردِ رهی، مانعِ شورا نشد!
باز کمربندِ علی را گرفت
مانعِ او صد صفِ اعدا نشد!
 ضربِ غلاف آمد و دستش فتاد
باز علی یکه و تنها نشد!
قامت زهرا وسطِ کوچه‌ها
جز به غمِ غربتِ او تا نشد!
باز خروشید چو آتشفشان 
کار بجز خطبه‌ی غرّا نشد!
 با همه تأکیدِ رسول خدا
مزدِ رسالت ز چه اجرا نشد؟!
وای به بیعت‌شکنانِ غدیر 
بیعتشان بهر چه ابقا نشد؟!
بعدِ علی و حسن و فاطمه 
پرچمِ دین، جز به حسین پا نشد
 
کرب و بلا، یارِ غدیر است و خم
اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم
ما نور دل از مرکز خورشید گرفتیم
با مهر علی جلوه‌ی توحید گرفتیم 
عطر علوی زین گل امید گرفتیم
با خاطره‌ی عیدِ علی، عید گرفتیم
 
از خُمّ غدیرش همه دم سرخوش و مستیم
ماخاک‌نشینِ ره او بوده و هستیم
 
تنها نه دلم زمزمه‌پرداز غدیر است
مرغان سحر را به‌لب آواز غدیر است
عیسای نبی مات ز اعجاز غدیر است
موسی همه‌جا حیرتش از راز غدیر است
 
در وادی موعود و در آن آینه‌ی راز
باحکم خدا داد نبی برهمه آواز... 
 
این نور خدایی که مرا مهر منیر است
سرچشمه‌ی جوشنده‌ای از خیرِ کثیر است
محبوب‌ترین خلق خداوند قدیر است
تنها همه جا اوست که برخلق امیر است
 
این است علی آینه‌ی قدر و جلالت
کردم به همه خلق، من ابلاغ رسالت
 
ای مردم آگاه علی رهبر دین است
"مولا" به شما مردم اسلام همین است
برمکتب ایمان و شرف یار و معین است
مهرش همه‌جا بهر شما حبل متین است
 
هرکس که بُوَد یارِ علی، یار رسول است
با مهر علی طاعت مخلوق قبول است
 
این آینه، توحیدنشان است بدانید
گنجینه‌ی ایمان و امان است بدانید
افضل زهمه خلق جهان است بدانید
او گلشن سرسبز جنان است بدانید
 
هرکس که جدا شد زعلی اهل جهیم است
آگاه ازاین حرف، خداوند علیم است
 
اسلام جز او قافله سالار ندارد
دین غیرِ علی یار و مددکار ندارد
هرکس به ولای علی اقرار ندارد
باگلشن فردوس سر و کار ندارد
 
سرچشمه‌ی عشق و شرف و نور غدیر است
بی‌بهره زمهرش به صف حشر، فقیر است
 
آن‌روز دل از زمزمه خاموش نمی‌شد
غم با دل پُرشوق، هم‌آغوش نمی‌شد
گرخاطره‌ی عشق فراموش نمی‌شد
امروز دل خلق پرُاز جوش نمی‌شد 
 
افسوس که پیمانه‌ی پیمان بشکستند
باغصب خلافت به خلافت بنشستند
 
باآنکه علی جان نبی و دم هستی است
باآنکه دلش آینه‌ی مَحرم هستی است
با آنکه شب و روز علی در غم هستی است
مظلوم‌ترین رهبر این عالم هستی است
 
گفتند اگرچه به همه‌خَلق امیر است
آغاز غریبیِ علی، روز غدیر است
 
بنویس«وفائی»که علی چشمه‌ی نور است
انوار ولایش شجر وادی طور است
او مظهر الطاف خداوند غفور است
در حشر مرا مِهر علی برگ عبور است
 
جز او به صف حشر، مرا هم‌نفسی نیست
غیراز علی وآل علی دادرسی نیست
خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آورد
که اوصاف علی طبع مرا این‌گونه بار آورد
 
کلاف شعر دارم، سال‌ها کارم غزل‌بافی‌ست
دراین بازار آشفته، علی تحسین کند کافی‌ست
 
نوشتم شاعرش هستم، عجب وهم و خیالاتی
نوشتم بی علی هیچم، چه توضیح اضافاتی...
 
نوشتم شمس...، دیدم گنبدش زیباتر از آن است
نوشتم کعبه و دیدم نجف بالاتر از آن است
 
شبیه جبرئیل از درک این اوصاف درماندم
صد و ده بار امشب قل هوالله احد خواندم
 
من از شوقش زمین خوردم، ولی مولا بلندم کرد
همیشه یاعلی گفتم، علی از جا بلندم کرد
 
سَر و سِرّ مرا با او، کسی جز او نمی‌داند
علی نادیده می‌بیند، علی ننوشته می‌خواند
 
چه بهتر ازهمین اول بگویم حرف آخر را
کسی از ابتدا تا انتها نشناخت حیدر را
 
 
کسی نشناخت حیدر را به غیر از مصطفی وقتی...
گره زد دست خود را سخت در دست خدا وقتی....
 
...به چشم حاجیان شور تماشا می‌رسید آن‌روز 
کنار برکه‌ای دریا به دریا می‌رسید آن‌روز 
 
نگاه نافذ احمد، زمین را در تصرف داشت
زمان هم از نبی انگار دستور توقف داشت
 
نفس‌ها حبس شد...، در سینه‌ها خوف و رجا افتاد
بدون همهمه زنگ شتر‌ها از صدا افتاد
 
زمینِ گرمِ صحرا از پریشانی سراسر بود
همه باخویش می‌گفتند: آیا حج آخر بود؟!
 
نبی فرمود: بسم الله، ای ارض و سما بشنو!
گواهی باش ای تاریخ! پیغام مرا بشنو
 
دوباره صحبت از اسرار خلقت می‌کنم آری
ولی این مرتبه اتمام حجّت می‌کنم آری
 
تفاوت در میان حق و باطل چیست، معلوم است؟
بدون این خبر اسلام کامل نیست، مفهوم است؟
 
نمانَد زحمت پیغمبران بیهوده، ای مردم!
نه اینکه حرف من باشد خدا فرموده، ای مردم!
 
نبی همدوش مولا آسمان‌ها را هوایی کرد
خدا از شاهکار آفرینش رونمایی کرد
 
نبی فریاد زد، بر عالم و آدم مسلم شد
علیّ بن ابی طالب، ولیُ الله اعظم شد
 
برای خاتم پیغمبران جز او نگینی نیست
شهادت می‌دهم جز او امیرالمؤمنینی نیست
 
شکاف کعبه آیا ماند در نزد شما مغفول؟
طواف مرتضی کردید آری ((حَجُّکم مقبول))
 
الهی گُر نگیرد آتش خاموشِ بعضی‌ها
الهی که بسوزد پنبه‌ی در گوش بعضی‌ها
 
پیمبر گفت: آری انتظار آمد به سر دیگر
ازین دنیای فانی بسته‌ام بار سفر دیگر
 
وصیت می‌کنم هرکس که من مولای او هستم
بداند این علی هارون و من موسای او هستم
 
که عُقبی بی علی فانی و دنیا باعلی باقی
غدیر خم به جوش آمد...، الا یا ایها الساقی!
 
امام المتقین، عین الیقین، حبل المتین، حیدر
عَماد الآصفین، شمس المبین، یعسوب دین، حیدر
 
علی غایب، علی حاضر، هُوالاوّل هُوَالآخِر
علی پنهان، علی پیدا، هُوَالباطن هُوَالظاهر
 
((اَشدّاء علی الکفار)) قَتّال العرب... یعنی...
جهان از شوکتش فریاد زد: یاللعجب، یعنی...
 
...خدا وقت تماشایش، دلِ بی طاقتی دارد
خوشا قنبر برای خود چه اعلی حضرتی دارد
 
پناه آهِ مظلومان کجا فکر خلافت داشت؟
علی بی تاج و مسند نیز بر دل‌ها حکومت داشت
 
برایش فتح خیبر مثل تفریحی در اوقات است
دلِ مسکین به‌دست‌آوردنش فتح الفتوحات است
 
میان جنگ هم شمشیر او چون تیغِ جراحی‌ست
اگر خون ریخت، درمان کرد، اعجازش یداللهی ست
 
عوالم را ببین، آتش علی، دریا علی گفته
که حتی دشمنش در وصف او ((لولا علی)) گفته...
 
علی هرگز نمی‌بندد به روی هیچ کس دَر را
کسی از ابتدا تا انتها نشناخت حیدر را
من ماجرا را خوب یادم هست، چون کاروانِ ما جلوتر بود
پیکی رسید و گفت برگردید، دستور، دستور پیمبر بود
 
چرخید سرهای شترهامان، چون با محمد بود دل‌هامان
فرمانبری از حرف پیغمبر، با حج برای ما برابر بود
 
خیل عظیم حج گزاران را گرد درختانی کهن دیدیم
کار بنای سایه‌بان‌ها با عمار و سلمان و ابوذر بود
 
زنگ شترها از صدا افتاد، از دشت حتی رد نمی‌شد باد
راوی به حرف خویش پایان داد، یعنی محمد روی منبر بود
 
«اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دینی...»، «مَن کُنتُ مَولاهُ عَلی مَولاه...»
بانگ رسایی داشت پیغمبر، هرچند بعضی گوش‌ها کر بود
 
آن‌ها که می‌دیدند می‌خواندند از چشم پیغمبر مرادش را
آن‌ها که نشنیدند می‌دیدند در دست او دست برادر بود
 
هم برکه هم دریا شهادت داد، هم طور هم سینا شهادت داد
حتی شن صحرا شهادت داد، حکم ولایت دست حیدر بود
 
از خندق و از بدر تا خیبر، تا لحظۀ آخر که در بستر...
از ابتدا حرف از ولایت بود، آری! ولایت حرف آخر بود
غدیری هستم و عبدم امام المتقینی را
که پیمودم به حُب او مسیر راستینی را
 
نبی روز غدیر خم، کمال بعثتش رو شد
به امر حق بیان فرمود امر جانشینی را
 
دو دست مرتضی در دست خاتم بود، یعنی حق...
سزا دانست بر خاتم، چنین دُر و نگینی را
 
فقط باشد علی لایق که بر دوشش بیاندازد
ردای وصف زیبای امیرالمؤمنینی را
 
بگو لبیک با یک یاعلی، مَن کُنتُ مولا... را
خدا را شکر کن داری چنین نور مبینی را
 
غذای بچه‌هایش را به ایتام و فقیران داد
ندیده چشم عالم شاه‌مردِ این‌چنینی را
 
شب معراج، حق بود و نبی بود و سکوتی محض
شنید احمد به ناگه یک صدای دلنشینی را
 
صدایی که تمام انبیا دلگرم آن بودند
همان که شاد می‌فرمود هر اندوهگینی را
 
از آن لب‌های نورانی، از آن حلقوم ربانی
الهی بشنوم آوای رب العالمینی را
 
علی حتی به مورِ در مسیرش هم نظر می‌کرد
یقین دارم علی دارد فقط این تیزبینی را
 
چنین مردی رئوف و مهربان در نزد یارانش
نشان داده‌ست در میدان حماسه‌آفرینی را
 
درِ خیبر به دستش بود و بر لب ذکر هو می‌گفت
کجا داری سراغ این‌گونه شیر بی قرینی را
 
چه گویم از کراماتش، چه گویم از مقاماتش
به چالش می‌کشد اوصاف او عقل زمینی را
 
شدم دلتنگ کوی حیدر و آرامش محضش
ندیدم از نجف بهتر به عمرم سرزمینی را
 
تصور کن نشستی در میان حجره‌ی صحنش
خدا قسمت کند دیدار او در اربعینی را
 
تمام عمر، پیغمبر سفارش کرد بر حبش
رها کردند این امت عجب حبل المتینی را
**
امان از ناسپاسی کردن و حمله به بیت وحی
گرفتند از علی آخر چه یار و همنشینی را
 
پس از زهرا علی زانو بغل می‌کرد طوری که
نوشته صاحب مقتل: تصور کن جنینی را... 
دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد
تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد
 
دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:
مومنین!  یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و گفت:
 
خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟
نام او عشق است، آری می‌شناسیدش : علی ست
 
من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم
با مددهای علی ابن ابی طالب شدم
 
در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم: علی
تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علی
 
با خدا گفتم: علی، شب در حرا گفتم: علی
تا پیام آمد بخوان «یا مصطفی»! گفتم: علی
 
هر چه می‌گویم علی، انگار اللّهی ترم
مرغ «او ادنی»ییم وقتی که با او می‌پرم
 
مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم
با «یَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَیدیهِم» شدم
 
تا که ساقی اوست سرمستند «اصحابُ الیمین
وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ الافِلین»
 
دست او در دست من، یا دست من در دست اوست
ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست
 
 یکصد و بیست و چهار آیینه با هر یک هزار ـ
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمی خمار
 
آخرین پیغمبر دلداده‌ام در کیش او
فکر می‌کردم که من عاشقترینم پیش او
 
دختری دارم دلش دریای آرامش، ولی
شد سراپا شور و توفان تا شنید اسم علی
 
کوثری که ناز او را قلب جنت می‌کشید
ناگهان پروانه‌ شد دور سر حیدر ‌پرید
 
روزگارش شد علی، دار و ندارش شد علی
از ازل در پرده بود آیینه دارش شد علی
 
رحمتٌ للعالمینم گرد من دیو و پری
می‌پرند و من ندارم چاره جز پیغمبری
 
بعد از این سنگ محک دیگر ترازوی علی است
ریسمان رستگاری تارِ گیسوی علی است
 
من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم «عظیم»
طالبان «اِهدنا» اینهم «صراطَ المستقیم»
 
چهره‌اش مرآتِ «یاسین»، شانه‌هایش «مُحکمات»
خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعادیات»
 
هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست
هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست
چشمه‌ها جوشید و جاری گشت دریا در غدیر
باغ عشق و آرزوها شد شکوفا در غدیر
 
فصل باران بود و رویش، فصل سبز زیستن
خنده، گل می‌کرد بر لب‌های صحرا در غدیر
 
بود پیدا در زلال جاری تکبیرها
نقطۀ پایان عمر تشنگی‌ها در غدیر
 
جبرئیل آمد که: بلِّغ یا محمّد! زان‌که نیست
این تجلّی را مجال جلوه إلاّ در غدیر
 
 
رفت بالا از جهاز اشتران و خطبه خواند
خطبه‌ای شورآفرین و شورافزا در غدیر
 
تا که بردارد پیمبر پرده از رازی بزرگ
کرد بیرون زآستین دست خدا را در غدیر
 
عرشیان، در اشتیاق خاکیان می‌سوختند
تا علی با دست احمد رفت بالا در غدیر
 
«گفت: هرکس را منم مولا، علی مولای اوست»
کرد گل، گل‌نغمۀ احمد چه زیبا در غدیر...
 
دستِ رد بر سینه اغیار می‌زد آشکار
«عادِ مَن عاداهِ» او افکند غوغا در غدیر
 
گاه بیعت بود و، بدعت پا به پای فتنه‌ها
خیمه می‌زد در کنار آرزوها در غدیر
 
 
خشم‌های شعله‌ور، پژواک کینِ جاهلی
خطِّ سیر خود جدا کرد آشکارا در غدیر...
 
یاد دارید ای قیامت قامتان! مولا علی
از قیام خود قیامت کرد برپا در غدیر؟!
 
کهکشان در کهکشان، اشراق بود و روشنی
از طلوع آفتابِ عالم‌آرا، در غدیر
 
طور بود و نور بود و کشف و اشراق و شهود
شد بهشت آرزوها آشکارا در غدیر...
ساقی بریز باده مرا، هی به ساغرا
هی شعله زن به جانم وهی بر دل آذرا
 
زان باده یی که خورد از آن باده جبرئیل
تا شد امین وحی خداوند اکبرا
 
زان باده یی که آدم از آن توبه اش قبول
زان باده یی که نوح شد از وی مبشرا
 
زان باده یی که قطره یی از وی به جام ریخت
گلشن نمود، آذر بر پور آذرا
 
زان باده یی که موسی عمران ز جرعه یی
در دست او عصا شد درّنده اژدرا
 
زان باده یی که عیسی مریم چو خورد از آن
مستانه شد مصاحب خورشید انورا
 
ساقی بده چمانه چمانه سبو سبو
زان باده ی مغانه به آهنگ مزمرا
 
بی پرده ریز، باده به ساغر دما دما
هی ده به یاد دوست پیاپی مکرّرا
 
از باده کن حدیث و حکایت به جان دوست
هی کن دماغ مجلسیان را، معطّرا
 
این باده چیست دانی یا سازمش بیان
کز دل رود قرار و پرد، هوش از سرا
 
این باده هست مقصد و مقصود اولیا
این باده هست در خور سلیمان و بوذرا
 
این باده هست مطلب و منظور مصطفی
این باده هست شُرب مدام پیمبرا
 
مقصود من زباده بود حب مرتضی
سرّ خدا، علی اسدالله حیدرا
 
هی هی کنونکه عید غدیر خُم است قُم
خُم خُم بیار، باده نخواهیم ساغرا
 
از روی باده پرده برافکن ز رُخ نقاب
تا پرده افکنیم ز راز مسّترا
 
اندر غدیر خم خبر آمد ز کردگار
بر مصطفی که ای به همه خلق مهترا
 
البّته باید ایندم حقّ را کنی عیان
یعنی کنی علی را، بر خلق ظاهرا
 
در نصب وی بکوش چو فوریست امر حق
می باید از جهاز شتر ساخت منبرا
 
بر دست گیر دست یدالله و گو به خلق
کاین بر شماست سیّد و سالار و سرورا
 
برگوی با، اکالب از صولت هژبر
بنمای بر ثعالب فرّ غضنفرا
 
برگو به مؤمنان همه شادی کنند و ناز
بر کوری دو چشم حسود بد اخترا
 
بندم زبان خامه ز تقدیر این سخن
کان بس بود مفصّل و دفتر محقّرا
 
یک ذرّه از محبّت حیدر، به روز حشر
با، جرم انس و جنّ همه گردد برابرا
 
حُبّ علی اگر، به دل کافر اوفتد
گردد شفیع یکسره بر اهل محشرا
 
با حنظل ار، محبّت حیدر شود قرین
شکّر شود چو حنظل و حنظل چو شکّرا
 
کمتر سخای او به جهان رزق ممکنات
کمتر عطای او به جزا، حوض کوثرا
 
فرخنده مطلعی شده طالع ز طبع من
یا حبّذا، بسان درخشنده اخترا
گرفت عهد زاشیا، دو روز، رب قدیر
یکی به روز الست و یکی به روز غدیر
 
گرفت عهد ز ذرات، بر خدایی خویش
نخست روز و دویم روز بر خلاف میر
 
شه سریر ولایت، علی عمرانی
که از فزونی نتوان، فضائلش تقریر
 
نخست روز الست بربکم فرمود
بدون واسطه ای، بعثت رسول و سفیر
 
الست اولی بالمؤمنین من انفسهم
سرود روز دوم زامر حق، رسول و بشیر
 
ولی به روز دوم یافت دین حق تکمیل
به نصّ آیه ی اکمال و بیّنات کثیر
 
گشای گوش حقیقت، نیوش تا برتو
زشرح روز دوم، شمّه ای کنم، تقریر
 
به حکم نصّ صریح و تواتر و اجماع
ثبوت یافته در نزد عالمان خبیر
 
که روز ثامن عشر دوم ز ذی الحجّه
که از الست بعید غدیر، گشته شهیر
 
پس از فراغت اعمال حجّ، باز پسین
رسید خواجه ی لولاک چون، به خمّ غدیر
 
بُدند ملتزم موکب شرف زایش
زسر فرازان، جمعی کثیر و جمع غفیر
 
به حضرت نبوی جبرئیل شد نازل
به امر بار خدا، ایزد سمیع و بصیر
 
بخواند آیه ی یا ایّها الرّسول بر او
که هست امر به نصب، امیر خیبر گیر
 
مفاد آیه که اصلی، غرض رسالت را
بود رساندن و تبلیغ این مهم خطیر
 
نکرده ای تو رسالات خویش را تبلیغ
گر این رسالت ماند، به پرده ی تستیر
 
مدار بیم زمردم که حفظ یزدانت
نگاه دارد از شرّ منکران شریر
 
رسول اکرم، ابلاغ امر یزدان را
فرود آمد، در آن مقام بی تأخیر
 
نمود انجمنی آن چنان که مانندش
ندیده است و نبیند، دگر سپهر اثیر
 
شمار خلق زسبعین الف افزون بود
سخن کنم زکمی، درگذشتم از تکثیر
 
برای آن که تمامیّ خلق بینندش
که کس نگوید، تبلیغ را شده تقصیر
 
نمود منبری آماده از جهاز شتر
فراز عرشه برآمد، رسول عرش سریر
 
بخواند آیت تبلیغ را به صوت بلند
پس از ستایش یزدان بی شریک و نظیر
 
بلی به پاسخ گفتند، اهل انجمنش
تمام متّفق القول، از کبیر و صغیر
 
گرفت عهد از ایشان چو بر رسالت خویش
نمود آمدن جبرئیل را تقریر
 
گرفت دست علی را به دست و کرد بلند
چنان که در نظر ناظران نماند ستیر
 
به گفت هر که منش مقتدا و مولایم
علی است او را مولا، علی بر او است امیر
 
چنان که هارون از بهر موسی عمران
علی مرا است وصیّ و علی مرا است وزیر
 
نمود از پی اتمام حجّت و تبلیغ
مر این کلام فرح بخش جان فزا تقریر
 
سپس سرود که یا رب، والِ مَن و والاه
ظهیر و ناصر، او را، ظهیر باش و نصیر
 
نخست تابع او را عزیز دار مدام
حسود و منکر او را، نمای خوار و حقیر
 
نزول آیه ی الیوم را پس از این امر
به گفت از پی تکمیل امر حق، تکبیر
 
سه روز کرد در آنجا وقوف و از مردم
گرفت بیعت بهر، امیر خیبر گیر
 
زبان به بخ بخ گشود، بن خطاب
برای تهنیت میر بی عدیل و نظیر
 
ازین قضیه برآشفت، حرث بن نعمان
که بُد منافق و کافر دل و خبیث و شریر
 
بر رسول خدا آمد و گشود، زبان
ز روی کینه ی خصمانه، برکشید نفیر
 
به خشم گفت که ما را، بهر چه کردی امر
به ظاهر از تو شنیدیم، چون نبود گزیر
 
کنون به گویی باشد علی پسر عم من
امیر بر همه ی خلق از صغیر و کبیر
 
خدای گفته چنین یا تو خویش می گویی
رسول اکرم فرمود: گفته حیّ قدیر
 
سرود حرث: خدایا گر این سخن صدق است
به من فرست عذابی، در آن مکن تأخیر
 
فرود آمد سنگی، زآسمان به سرش
زخشم ایزد و شد رهسپار، سوی سعیر
 
«محیط» را خط بطلان کشیده شد به گناه
به دست شوق چه کرد، این حدیث را تحریر
آنان که حجاب تن و جان را بدریدند
در پرده بجز شاهد جانانه ندیدند
 
پیمانه بدادند و قدح باز گرفتند
گفتند هنیئا لک و پاسخ بشنیدند
 
یک طایفه ی رشته تسبیح گرفتند
یک سلسله زنار و چلیپا بگزیرند
 
جمعی بخرابات بجامی شده آباد
قومی بمناجات مرادند و مریدند
 
بی سعی گروهی همه در کعبه مجاور
یک قوم طلبکار و بکعبه نرسیدند
 
اکسیر زخاک در میخانه گرفتیم
بیهوده کسان از زر و زیبق طلبیدند
 
نازم بخرابات که مستان خرابش
پیمانه و ساغر نه که خمخانه کشیدند
 
آنان که زدی دست ملامت بزلیخا
یوسف چو بدیدند همه دست بریدند
 
فوجی بتجمل کمر و تاج ستاندند
قومی زتغافل زسر خویش رمیدند
 
صد سلسله دل داشت بزلف تو نشیمن
مرغ دل آشفته چو دیدند پریدند
 
بر کس نسزد کسوت والای ولایت
این جامه ببالای تو از ناز بریدند
 
آنان که به تو دست خدا دست ندادند
رفتند و سر انگشت بحسرت بگزیدند
 
قومی که زتو روی باغیار نمودند
از کعبه به بتخانه آزر گرویدند
ساقیا عید غدیر آمد به مستان زن صلاتی
در جهان افکن ز شور باده از نو هوی و هایی
 
در شط می آشنایان را ز شادی ده آشنائی
گر به طاق ابروی خود می‌پسندی مرحبایی
 
***مرحبا صد مرحبا با نغمه و شور و نوائی
زهره‌سان بر چنگ زن یک ره به قانون طرب چنگ
 
شد بهار و ساحت گلشن گرفت از نوجوانی
داد اموات چمن را خضر ابراز مهربانی
 
از محیط «کیفُ یحیی الارض» آب زندگانی
کرد قمری جا به شاخ سرو بهر زند خوانی
 
***با ملاحت بوالملیح از خواندن سبع المثانی
شست از آئینه اسلام چون تیغ علی زنگ
 
یک تاز عرصه امکن علی کزحکم یزدان
جبرئیل از بهر احمد در غدیر آورد فرمان
 
کی به معنی صورت واجب رسول ملک امکان
از پی تکمیل امر دین و حفظ شرع ایمان
 
***از برای ابن عم خود بگیر از خلق پیمان
در خلافت ده امیرالمومنین را جا به اورنگ
 
پس به تعجیل از برای امتثال امر سرمد
نصب منبر از جهاز اشتران فرمود احمد
 
عقل اول تا مجسم سازد آن روح مجرد
بازوی شیر خدا شد زینت دست محمد
 
***کرد از من کنت مولا رکن ایمان را مسدد
داد دین را از وجود زوج زهرا زینت و رنگ
 
حاضران کردند چون حکم رسول الله اصغا
نعره شادی به گردون شد بلند از پیرو برنا
 
کرد بیعت با امام المتقین اعلی و اذنی
شد زبان بهر مبارک باد آن را سرا پک
 
***دیگری درد کر بخ بخ تا به شادی گشت گویا
گشت «انعمت علیکم نعمتی» بازیب و فرهنگ
 
یا علی ای مهر لاهوتی مقام از چهر رنگین
شهریار کشور ناسوت ز استقلال و تمکین
 
ای هژبر سالب غالب که اندر بیشه دین
مصطفی را یار بودی در رواج دین و آئین
 
***فارس بدر و جمل برهم زن احزاب و صفین
کز ازل بر قد چالاکت رسا شد جوشن جنگ
 
این قدر بر گردن گردان زدی شمشیر بران
این قدر دادی کمیت جهد را در جنگ جولان
 
جسم ابطال عرب را ساخت با خاک یکسان
سرکشان را ساختی سرابقد چون گوی غلطان
 
***تا ز بازوی یداللهی به دار الملک امکان
کار را از شش جهت کردی به عباد و ئن تنگ
 
بر کمر جوزا صفت تا تیغ وزین بر باره بستی
بهر قلع و قمع نفی و شرک بر دلدل نشستی
 
با وجود آنکه ننمودی به دشمن پیش‌دستی
پشت مر حیرانه تنها اینکه در خیبر شکستی
 
***هر کجا بد سرکشی یا کافر و یا بت‌پرستی
منهزم شد از دم تیغ کجت فر سنگ فرسنگ
 
بوالبشر شد مفخر از چون تو ابنی در ابوت
جست ابراهیم از جودت ره و رسم فتوت
 
بست ختم انبیا همراه تو عقد اخوت
از کف پای تو امضا یافته مهر نبوت
 
***در کجا بودی شها کز عدل و انصاف و مروت
باز گیری خون عباس خود از کافر دل سنگ
 
آن زمان کاندر لب شط فرات آن ماه سیما
رفت تا آبی برا تشنگان سازد مهیا
 
یادش آمد از لب خشک حسین دلبند زهرا
تشنه لب پر کرد مشک آب و شد بیرون ز دریا
 
***هر دو دست وی جداکردن از تن قوم اعدا
مشک بر دندان گرفت و در خیم بنمود آهنگ
 
از حسد راضی نشد دوران که آن مهر جهانتاب
بر حریم عترت طه رساند جرعه آب
 
تیر پران از کمان کوفیان گردید پرتاب
مشک را خالی نمود از آب زان تیر و از این آب
 
***گشت سقای حسین از خجلت اطفال بی‌تاب
زندگی را دید بهر خویشتن آن باوفا ننگ
 
بر زمین افتاد و خلق کوفه با شمشیر و خنجر
حمله‌ور گشتند بهر قتل عباس دلاور
 
زد به فرق وی یک گرز و یکی تیغش به مغفر
وز هجوم دشمنان نوباوه ساقی کوثر
 
***کرد بانگ یا اخا ادرک اخا سوی برادر
بر سر عباس راند از خیمه شاه تشنه لب خنک
 
پس گرفت از خاک بر زانو سر او را به زاری
با زبان حال جوی خون نمود از دیده جاری
 
کای پناه بی‌کسان قربانی در گاه باری
این قدر بر سر تو را می‌بود شوق جان‌نثاری
 
***تا چنین یکباره بستی از برادر چشم یاری
ساختی همدم مرا با ناله چون مرغ شباهنگ
 
خیز کاندر این زمین بعد از تو شور و انقلاب
من تن تنها و خلق شام بی‌حد و حساب‌ست
 
در حرم چشم سکینه منتظر از بهر آب است
زینب و کلثوم را اندر حرم قلب کباب‌ست
 
***شمر بی‌دین را به قتل من در این صحرا شتابست
شد کمیت خامه (صامت) ز شرح ماتمت لنگ
هدهد باد بهاری به چمن گشت برید
کو به برج حمل از حوت قدم زد خورشید
 
وه از این روز که مانند نوروز
جا باور نک طرب ساخته ایمن سه عید
 
ساقیا ساغر می ده که به طرف صحرا
موسم سیر گل و سایه بید است و نبید
 
سه عید متوالی به یکی روز عیان
که برون از حد و عدد هر سه شریفند و سعید
 
عید نوروز و دگر جمعه وعید اضحی
چشم آفاق به فیروزی این روز برید
 
عید اضحی ز فدا آمدن از بهر ذبیح
کرده تشریف شرافت ببر از حی مجید
 
شرف جمعه مقرر شده از روز ازل
ز پی عید محبان محمد ز حمید
 
سبب شادی نوروز نه تنها این است
کان درو کرده بنا جشن عجم از جمشید
 
انبیای امم سابقه اندر هر قرن
کرده نوروز عجم را به تمامی تمجید
 
هر کتابی که ز یزدان به زمین کرده نزول
اندرو داده خداوند از این روز نوید
 
کبریا ساخته در حرمت این عید شریف
به رسول عربی احمد امی تاکید
 
اندرین عید نکو ترجمه جاء الحق
به صنا دید جهان پیر و جوان گشته پدید
 
بعد پیغمبر اکرم که سریراسلام
شد ملوث به تقاضای فساد سه پلید
 
سر مکنون خدا صهر نبی زوج بتول
به خلافت علم افراخت پس از عید بعید
 
غازه تازه امروز به رخساره شرع
چو نو ضوئیست که بعد از سه حدث شد تجدید
 
بود ویران اگر ارکان هدایت غم نیست
که عیان نیز معطل شده با قصر مشید
 
سر «اکملت لکم دینکم» از قول خدا
گشت «الیوم» عیان پیش موالی و عبید
 
مدعی را اگر انکار بود گو بر خوان
ز نبی معنی «قدمت الیکم» بوعید
 
عقل را ساز حکم تکیه به اقوال مکن
که فلانی چه نوشته است به شرح تجرید
 
باید از تقویت عقل بری پی به اصول
نه به عنوان تعصب نه به طور تقلید
 
مقتدابودن مفضول به فاضل غلط است
به خدایی که بود اقرب من حبل ورید
 
یا علی ای که معلق به ولای تو بود
کار پیغمبری و معنی علی و توحید
 
حب و بغض تو بود باعث خلد و نیران
امر و نهی تو بود کشف یقین و تردید
 
سند تست به اثبات خلافت یک یک
صحف عهد عتیق و کتب عهد جدید
 
نیست جز پیروی امر تو بخت مسعود
نیست جز داشتن مهر تو عیش جاوید
 
چه کند با اثر مرحمتت روی سیاه
چه کند با عدم مغفرتت روز سفید
 
بغم هر دو جهان جذبه لطف مفتاح
بهر آزادی کونین عطای تو کلید
 
کندن از مهر تو دل معنی شرک و الحاد
رفتن راه تو سرمایه صدیق و شهید
 
شرب احباب تو در خلد رحیق مختوم
اکل اعدای تو در هاویه زقوم و صدید
 
سخنت در دل دشمن چو دل افعی و زهر
در دل دوست چو بطن صدف و مروارید
 
علم قرآن ز تو از فعل و اسامی و حروف
فرق فرقان ز تو از فتح و کسر و تشدید
 
تو به انوار حقیقت به شریعت حامی
تو به احکام نبوت ز ولایت تایید
 
صف تیغ تو را ساخته قرآن واضح
مبتدا نزل حدید و خبرش یاس شدید
 
سرورا دادگرا (صامت) عامی چه کند
عمر در کوتهی و مدحت مدح تو مدید
 
نیست قاآنی و خاقانی و حسان و صهیب
نیست فردوسی طوسی و منوچهر ولید
 
که به تحسین من از دولت مداحی تو
لب گشایند به شکر نعم رب معید
 
تا بود مرکز مهر فلکی چرخ اثیر
تا کند مطربی عالم علوی ناهید
 
لب احباب تو خندان ز تنعم چون گل
دل اعدادی تو لرزان ز تزلزل چون بید
اشعار غدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
خُمار غَمکده‌ ها ساغرِ شعف کم داشت
حاج منصور ارضی
من ماجرا را خوب یادم هست، چون کاروان ما جلوتر بود
حاج صابر خراسانی
من ماجرا را خوب یادم هست، چون کاروان ما جلوتر بود
حاج میثم مطیعی
نه فقط خلیل، تبر به کف به مصاف بتکده یاعلی...
حاج سید رضا نریمانی
نه فقط خلیل، تبر به کف به مصاف بتکده یاعلی...
حاج میثم مطیعی
شکر حق هستم گدایی بر سر کوی علی
حاج محمد حسین پویانفر
"در رهِ اِبقای ولای علی"
حاج منصور ارضی
خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آورد
حاج مجید بنی فاطمه
خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آورد
نا مشخص
خیالش باز، شعری بر لبم بی اختیار آورد
حاج حسین طاهری
من ماجرا را خوب یادم هست، چون کاروانِ ما جلوتر بود
حاج مجید بنی فاطمه
دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد
حاج سید مهدی میردامادی
دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد
حاج محمدرضا طاهری
دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد
حاج حسین طاهری
ساقی بریز باده مرا، هی به ساغرا
حاج آرش پیله وری
امروز روز نصب وصی پیمبر است
مرحوم مرشد میرزا
شعر من از کرم اوست که ارزش دارد
حاج جواد مقدم
باید که تو را حضرت منان بنویسد
حاج حنیف طاهری
باید که تو را حضرت منان بنویسد
حاج حسین سیب سرخی
باید که تو را حضرت منان بنویسد
حاج مهدی اکبری
می درخشد روی دستان نبی خورشید عالم
حاج میثم مؤمنی نژاد
علی علی علی یا حیدر یا اسد الله الغالب یا علی حیدر مدد
حاج میثم مؤمنی نژاد
جبرییل از تو آسمونا ، امر رب جلی گفت
حاج میثم مؤمنی نژاد
آیه ی اکملت لکم گردیده نازل
حاج میثم مؤمنی نژاد
گر قطره ی باران چکید مِن فَضلِ حیدر
حاج میثم مؤمنی نژاد
این پیام حق و پیغام نبی است
حاج میثم مؤمنی نژاد
به خلقت آدم علی بها داده است
حاج میثم مؤمنی نژاد
علی مولا یا حیدر علی مولا
حاج میثم مؤمنی نژاد
شهد الله و رسول الله که فقط علی ولی الله
حاج میثم مؤمنی نژاد
ولایت علی بن ابیطالب حصنی
حاج میثم مؤمنی نژاد
ولایت علی بن ابیطالب حصنی
حاج عبدالرضا هلالی

انتقادات و پیشنهادات