باید نشست و از برکاتى چنین نوشت
تا روز حشر از حسناتى چنین نوشت
از کشتى وسیع نجاتى چنین نوشت
از شور بهتر از عرفاتى چنین نوشت
بر گردن جهان تشیع چه دِیْنى است
این شور بىمقایسه حج حسینى است
کى دیده است جمعیتى اینچنین، بگو
شور و شعور و تربیتى اینچنین، بگو
یک مکتب و اهمیتى اینچنین، بگو
کى دیده است تسلیتى اینچنین، بگو
پاى پیاده در دل صحرا به شوق کیست؟
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که درسى حماسى است
یک مکتب مجرب انسانشناسى است
رزمایش بزرگ عبادى سیاسى است
این کار ریشهایست، پیامش اساسى است
بىسابقهترین تجمع روى زمین شده است
حالا مدال وحدت ما اربعین شده است
این اربعین همایشى از اتحاد ماست
یک پرده از نمایش یومالجهاد ماست
مقیاسى از تلاطم مردم نهاد ماست
این اربعین نشانهاى از اعتقاد ماست
ما سالهاست عاشق یک بىکفن شدیم
تأثیر عاشقى است که دور از وطن شدیم
وقت وصال مىطلبد دل به جاده زد
موکب به موکب از لب پیمانه باده زد
باید در این مسیر قدم بىاراده زد
بوسه به روى تاول پاى پیاده زد
عاشقشدن وسیلهی آوارهبودن است
آوارگى نتیجهی بیچارهبودن است
مردم دلى به سوى قرن مىبرند آه
جانهاى مست را سوى تن مىبرند آه
سر را براى کشتهشدن مىبرند آه
دنبال خویش بچه و زن مىبرند آه
شکر خدا که غذاى فراوان رساندهاند
زوار شاه تشنه که تشنه نماندهاند
پاى پُر آبله غم مرهم نداشتند
چیزى براى طى سفر کم نداشتند
زنهاى این پیادهروى غم نداشتند
یک لحظه ترس در دل خود هم نداشتند
یک لحظه چادر از سر یک زن جدا نشد
یک گوشواره دردسر گوشها نشد
بعد از حسین جوشش مکتب شروع شد
خونش که ریخت، گریهی هرشب شروع شد
در بین دختران حرم تب شروع شد
یک اربعین رسالت زینب شروع شد
گرچه به روى ناقهی عریان سوار شد
حیدر شد و همه سخنش ذوالفقار شد
مرثیه را به وادى کوفه رساند و رفت
او سنگ خورد؛ ولى خطبه خواند و رفت
در بین کوچه چادر خود را تکاند و رفت
ابن زیاد را سر جایش نشاند و رفت
کاخ یزید را به سر او خراب کرد
او یکتنه به جاى همه انقلاب کرد