اشعار وفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
پیمبر دلخوش است از اینکه هستی در کنار او
زمستان هم که باشد باز هم هستی بهار او
 
زمانی که نبوت را همه انکار میکردند
عداوت های خودرا با نبی اظهار میکردند
 
تو تنها یار تنهایی ختم المرسلین بودی
منادی ندایی آسمانی در زمین بودی
 
تمام ثروتت را داده ای در راه پیغمبر
تورا باید بخوانم همسر او یا که همسنگر؟
 
همان وقتی که سختی شد به یاران نبی غالب
تو بودی حامی اسلام در شعب ابی طالب
 
کجا دارد شبیه تو در این دنیا نبی یاری
شبیه مرتضی کردی برای او علمداری
 
ندای اشهد ان علیا حجه اللهت
نشان داده ولای او شده سر لوحه ی راهت
 
به کوری دو چشم دشمنان خوار و درمانده
تورا تنها تورا پیغمبر ام المومنین خوانده
 
تو در بطن خودت جا داده ای نور امامت را
کجا دارد کسی دیگر شبیهت این کرامت را
 
خدا زهرا به تو داده همان خیر کثیرش را
دلیل خلقت عالم ، شکوه بی نظیرش را
 
ولی افسوس زود از تو جدا خواهد شد این دختر
و میگیرد بهانه که کجا هستی کجا مادر؟
 
به اسما گفته ای که پیش زهرا تا به آخر باش
بیا و در شب عقدش برایش مثل مادر باش
 
شنیدم ماجرا های در و دیوار در راه است
پس از آن کار زهرایم فقط گریه، فقط آه است
 
شنیدم در جوانی دختر من پیر خواهد شد
و از نامردمان این حوالی سیر خواهد شد
 
شنیدم زود خواهد رفت اما چون گلی پر پر
پس از او میشود تنهای تنها همسرش حیدر
 
بیا اسما شب غسلش کنار همسر او باش
علی تنهاتر از تنهاست آنشب یاور او باش
 
بریز آب روان اسما ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته
دریای صبر و مظهر تقوا خدیجه است
استاد حلم و معنی غَرا خدیجه است
 
کوه وفا و معدن جود و یَم کرم
سرچشمه ی فضائل دنیا خدیجه است
 
چون زَر عیار عصمت او بی شمار بود،
گنجینه ی محبت و اعلا خدیجه است
 
در مهر و معرفت شده اُلگوی آسیه
در بندیگیش اُسوه ی حوا خدیجه است
 
اول زنی که روی به اسلام کرده است
اسلام از او شداست مصفّا، خدیجه است
 
باشد به حق مُلقبِ بَر ام مؤمنین
آری که خار دیده ی اعدا خدیجه است
 
روشن به نور اوست دل و خانه ی رسول
چون نور چشم و همسر طاها خدیجه است
 
شمشیر مرتضی است اگر حافظ نبی
مرهم به زخم سید بطحا خدیجه است
 
هم ثروت و جوانی او خرج دین شد است
هم حامی و مشوق مولا خدیجه است
 
فخریه می کند به جهان تا زمان حشر
این منصبش که مادر زهرا خدیجه است
 
تنها همین به مدح و بزرگی او بس است
مادر بزرگ زینب کبری خدیجه است
 
گر چه تنش کفن شده بین عبای ناب
گریانِ شاهِ بی کفن اما خدیجه است
رفتی و بعد از تو پیغمبر بدونِ یار شد
در میانِ دشمنان بی همدم و غمخوار شد
 
سختی شعب ابیطالب دو چندان شد سپس،
کوه غم ها بر سر و روی رسول آوار شد
 
داغ مادر بهر زهرا دخترت جانکاه بود
بعد مادر چند روزی فاطمه تب دار شد
 
ثروت و زیبایی و جان تو هر سه شد فدا
از تو در راه خدا آری..، چِقْدر ایثار شد
 
ارث مادر میرسد بر دخترش، اینگونه بود
بعد تو دیدند حال و روز کوثر زار شد
 
تو نَبودی، دخترت بود و چهل تا نانجیب
ضربه ای بر در زدند و قاتلش مسمار شد
 
فاطمه روی زمین بود و همه داخل شدند
بسته در خانه دو دستِ حیدر کرار شد
 
کربلا هم بسته شد دستان زینب اینچنین
ارثیه مادر بزرگش بود آیا خوار شد؟!
 
دلبرش روی زمین عریان و قطعه قطعه بود
بر روی تل اینطرف چشم حرم خونبار شد..
 
هم پیمبر هم علی هم فاطمه ناله زدند
تا که در گودال سهمش خنده ی اغیار شد
 
آمد و.. سر نیزه ها و تیر ها را زَد کنار
رو به رو با پیکری از زخم و خون سرشار شد
 
دست بُرد و..چون گلی نَعشِ حسینش را گرفت
بین آغوشش عجب، زینب پُر از گلزار شد
مرغ دلم جلد آسمان خدیجه است
دست دخیلم بر آستان خدیجه است
 
لطف رسول خداست شامل حالش
هرکه از اقوام و دوستان خدیجه است
 
رونق اسلام از تجارت او بود
ثروت اسلام کاروان خدیجه است
 
آنهمه ثروت که وقف دین خدا کرد
قطره‌ای از لطف بی‌کران خدیجه است
 
از برکاتش همین بس است، در اسلام…
هرچه نظر می‌کنم نشان خدیجه است
 
ملک بهشت و تمامی نعماتش
اجر قبولیِ امتحان خدیجه است
 
یاد خدا را نبرده لحظه‌ای از یاد
ذکر خداوند بر زبان خدیجه است
 
لب به دعا وا کند «سریع‌الاجابه» است
گوش خداوند بر دهان خدیجه است
 
مرهم نیش و کنایه‌ها به پیمبر
روی خوش و قلب مهربان خدیجه است
 
مکه یتیمان بی‌پناه ندارد
هرکه یتیم است در امان خدیجه است
 
مادر زهرا شدن که کار کسی نیست
قدرت این کار در توان خدیجه است
 
عطر خدیجه رسیده است به زهرا
فاطمه چون یاس بوستان خدیجه است
 
غصه نخور ای رسول! بعد وفاتش…
شخص خداوند میزبان خدیجه است
 
مطمئنا در عزای «خادمه وحی» …
حضرت جبریل روضه‌خوان خدیجه است
 
داد به مادربزرگ خود کفنش را
بی کفنی که عزیزجان خدیجه است
ای رسول خدای را همدم!
در حریم رسالتش مَحرم
اولین زن تویی که قامت بست
در نماز پیمبر خاتم
شوهرت کیست؟ بهتر از عیسی
دخترت کیست؟ برتر از مریم
دامنت جای زهرة الزّهرا
که بود نور نیّر اعظم...
بُد ز تیغ علی و ثروت تو
که شد این گونه کاخ دین، محکم
یار احمد شدی که تا نشود
یک سر موی، از سر او کم
زخم پاهای سنگ خوردۀ او
یافت از دست لطف تو، مرحم
عاشق بردباری‌ات همه جا
شاهد جان‌فشانی‌ات همه دم
سر بلند از شهامت تو صفا
اشک ریز از مصائبت زمزم
 
به علی و محمّد و زهرا
اشفعی یا خدیجةالکبری
 
خیمۀ عشق را عمود تویی
صفت مهر را نُمود تویی
در کنار تمامی رحمت
مظهری بر تمام جود تویی...
اولین زن که از زبان رسول
سخن وحی را شنود تویی
اولین زن که با رسول خدا
به رکوع آمد و سجود تویی
با سلام پیمبری به رُخش
اولین کس که در گشود تویی
آن‌که با جبرئیل در هر وحی
آمدش از خدا درود تویی...
آن‌که در خانه بود و یک دم هم
غافل از رهبرش نبود تویی
باغبانی که شد گل یاسش
بین دیوار و در کبود تویی
 
به علی و محمّد و زهرا
اشفعی یا خدیجةالکبری
 
ای خریدار جان پیغمبر
همسر مهربان پیغمبر
احترامی نداشت چون تو کسی
در میان زنان پیغمبر
در حیات و ممات تو نفتاد
نام تو از زبان پیغمبر...
ای چراغ همیشۀ تاریخ!
در صف دودمان پیغمبر
به وجود تو افتخار کند
همه جا خاندان پیغمبر
هستی خویش را فدا کردی
در ره آرمان پیغمبر
سر زد از مشرق گریبانت
کوثر جاودان پیغمبر
تا نهم بار دیگر، ای مادر!
جبهه بر آستان پیغمبر
 
به علی و محمّد و زهرا
اشفعی یا خدیجةالکبری
اولین بیت شد این مصرع بسم الله است
قلم از آنچه در افکار من است آگاه است
پُر مضمونم و بیت الغزلی در راه است
صحبت از حضرت خورشید، سخن از ماه است
 
باز کرده ست اذان حنجره ی مأذنه را
تا شب و روز بخوانم پسر آمنه را
 
باغ در رویش خود فصل بهاری دارد
عشق در اوج جوانی است، قراری دارد
نور در حجله ی عشق آمده کاری دارد
پسر آمنه تنهاست؟ نه، یاری دارد
 
بَه به این وصلتِ فرخنده پی و ختم به خیر
در خورِ همسری عشق، خدیجه ست نه غیر
 
همسر بی بدل حضرت طاها او بود
لایق مادری اُمِ ابیها او بود
نور را آینه هرآینه تنها او بود
مصطفی آن همه تنها شد اما او بود
 
با وجودش به نبی هیچ غمی غالب نیست
تا خدیجه است غم از شعب ابیطالب نیست
 
السلام ای که در این شعر سرانجام تویی
مصطفی را تو دلارامی و آرام تویی
دینم از اوست ولی پایه ی اسلام تویی
ای غریبی که پر از نامی و گمنام تویی
 
به مقام تو چه اندازه حسادت بردند
لقب خاص تو را نیز به سرقت بردند
 
ما کجا و سخن از مدح تو با این دل پُر
شرمگینم که نداریم کلامی در خور
ما که گوهر نشناسیم چرا سُفتنِ دُر
خرج دین شد همه ی مال تو اُشتر اُشتر
 
وای برما و بر این شیوه ی مهمانی ما
شده سرمایه ی تو خرج مسلمانی ما
 
گفتم از مدح تو از روضه ات اما کمتر
رفتی و ماند غمت روی دل پیغمبر
دخترت فاطمه جان داد پسِ آتشِ در
مجتبی آه کشید از دلش از سوز جگر
 
آمد از عرش برای تو کفن، طیب و پاک
نوه ات کرببلا بی کفن افتاد به خاک
ای بر تو سلام آمده از داور هستی
بگذشته در آیین نبی از سر هستی
دل داده و دل برده ز پیغمبر هستی
زیبد که بخوانند تو را مادر هستی
 
الحق که خدا، هستی خود را به تو داده
ام الّنجبا، فاطمه زهرا به تو داده
 
اسلام ز اموال تو سرمایه گرفته
دین در کنف عزّت تو سایه گرفته
توحید ز اخلاص تو پیرایه گرفته
اخلاص ز حُسن عملت پایه گرفته
 
همّت سر تسلیم به دیوار تو سوده
پیش از تو زنی لب به شهادت نگشوده
 
تو در دل سختی به پیمبر گرویدی
هر بار بلا را به سر دوش کشیدی
بر یاری اسلام به هر سوی دویدی
بس زخم زبان‌ها که ز کفّار شنیدی
 
ای قامت مردان جهان خم به سجودت
ای تکیه‌گه ختم رسل نخل وجودت
 
ای مکّه ز خاک قدمت خلد مخلّد
ای عصمت معبود و امید دل احمد
اسلام به پا خواست و گردید مؤید
از ثروت تو، تیغ علی، خُلق محمّد
 
تا حشر خلایق که خدا را بپرستند
مرهون فداکاری و ایثار تو هستند...
 
تنها نشدی همسر و دلدار محمّد
در سخت‌ترین روز شدی یار محمّد
در شدت غم گشتی غمخوار محمّد
پیوسته دلت بود گرفتار محمّد
 
در پیش رویش گشت وجودت سپر سنگ
باشد که کنی در ره او چهره ز خون رنگ
 
آن‌روز که افتاد خزان در چمن تو
پر زد به جنان طوطی روح از بدن تو
تا بوی گل احمدی آید ز تن تو
شد جامۀ پیغمبر اکرم کفن تو
 
با مرگ تو آغاز شد ای عصمت سرمد
بی‌مادری فاطمه، تنهایی احمد...
 
برخیز که بر ختم رسل فخر زمانه
خانه شده غمخانه، ای بانوی خانه
بر گیسوی زهرا که زند بعد تو شانه؟
بی‌تو شده از هر مژه‌اش سیل روانه
 
بی روی تو گردون به نظر تیره چو دود است
برخیز که بی‌مادری فاطمه زود است..
به سیم و زر چه حاجت بود؟! از  این‌ها فراتر داشت
پُر از خورشید بود! آری نگاهی کیمیاگر داشت
 
بزرگان عرب را یک‌به‌یک دیروز پس می‌زد 
که این دوشیزه فکر خواستگاری از پیمبر داشت
 
زمانی که همه خورشید را تکذیب می‌کردند 
خدیجه چشم‌های مصطفی را خوب باور داشت
 
میان قوم خود، شأن و مقام او فراوان بود
ولیکن با پیمبر عزتی چندین برابر داشت
 
نبی افلاک را می‌دید از غار حرا اما
جهان مصطفی در چشم او تصویر بهتر داشت
 
نماز اولش را با علی پشت پیمبر خواند
شکوه این سه تن باهم هزار الله اکبر داشت
 
کنار مرتضی دین خدا را حفظ می‌کرده 
که مالش نسبت همشیرگی با تیغ حیدر داشت
 
دو بازوی پیمبر بی گمان از جنس هم بودند
خدیجه چون علی را داشت، درواقع برادر داشت
 
لبالب بود از قرآن و آن‌روزی که مادر شد
به جای طفل در آغوشِ خود، آیات کوثر داشت
 
همین‌جا می‌شود بر پاکیِ دامان او پی بُرد
فقط این زن وجودی لایق زهرای اطهر داشت
 
علی داماد او شد، کاش بود آن‌روز را می‌دید
که زهرا در نبود مادر خود، دیده‌ای تر داشت
 
خدیجه در مسیر دین، شترها داد بی منت
زنی روی شتر اما هوای فتنه در سر داشت
 
حسن روز جمل بی شک به یاد مادرش افتاد 
به یاد خاطراتی که مروری زجرآور داشت
 
کمک می‌خواست پشت در صدا زد خادم خود را
فدای فضه اما فاطمه، ای کاش مادر داشت...
مادر فاطمه و جده‌ی سادات تویی
همسر ختم رُسل، بانوی جنات تویی
 
شرف و معرفت و جلوه‌ی ایثار زتوست
افتخار و شرف و عزت سادات تویی
 
اولین بانوی کانون خدا جویانی
جان توحید تویی، روح مناجات تویی
 
مُحرم کعبه‌ی دل، محرم اسرار وجود
سعی دین را تو صفا، قبله‌ی حاجات تویی
 
برکات تو به اسلام بقا بخشیده است
چشمه‌سار کرم و چشمه‌ی خیرات تویی
 
پیکر دین اگر از جهل جراحت دیده است
آنکه شد مرهم این زخم و جراحات تویی
 
آن که با عرض سلامی به حضورش، یزدان
کرده بر حضرت او فخر و مباهات تویی
 
مریم و هاجر و حوا به مقامت نازند
آن که از منزلتش گشته جهان مات تویی
 
شعله‌ی داغ تو بر جانِ پیمبر افتاد
آن که داغش زده آتش به سماوات تویی
 
بعد تو ای گل ایثار، رسول اکرم
آن گلی را که کند یاد به کرات تویی
 
جان زهرا نظری کن به «وفایی» در حشر
که شفیع همه در روز مکافات تویی 
یارب به حق جود و احسان خدیجه
لطفی بکن در حق من؛ جان خدیجه 
 
صرف نظر کن از گناهان زبانم 
امشب که هستم منقبت خوان خدیجه 
 
چشمی بده از خوف تو هر شب ببارد 
چشمی شبیه چشم گریان خدیجه 
 
بین تمام دوستان تقسیم فرما 
یک قطره از دریای ایمان خدیجه 
 
مأنوس آیات کتاب الله مان کرد
فیض تلاوت‌های قرآن خدیجه 
 
ما مؤمنین او نیز ام المؤمنین است 
هستیم فرزندان سلمان خدیجه 
 
از والدین خود کسی بهتر نداریم 
مادر پدرهامان به قربان خدیجه 
 
از سفره‌ی ناپاک، ما را دورمان کن 
کافی‌ست ما را لقمه‌ی نان خدیجه 
 
در "تنفقوا ممّا تحبون" ریشه دارد 
انفاق و ایثار فراوان خدیجه 
 
غیر از فداکاری که تفسیری ندارد
ساعات عمر رو به پایان خدیجه 
 
از بیت احمد بوی الرحمن بلند است 
پیغمبر اکرم پریشان خدیجه 
 
وقت گریز است و دلم را کربلا برد 
حرف از عبا و جسم بی جان خدیجه 
 
در بین گودالی تنی بی سر رها بود
تنها کفن نه بلکه قحطی عبا بود 
عقلم توان نداشت از او سر در آورد
مضمون ز شأن و منزلتش در سر آورد
 
چون او زنی کجاست که روح الامین ز عرش
بر او سلام از طرف داور آورد
 
آن زن که بود نقطه‌ی امن امین وحی
از راز و رمز حرف خدا سر درآورد
 
او را خدا برای نبی آفریده بود
تا خنده را به روی لب دلبر آورد
 
چشمان خویش را به روی هرچه داشت بست
تا در دلش محبت پیغمبر آورد
 
دنبال عشق بود نه دنبال سیم و زر
گوهرشناس روی سوی گوهر آورد
 
آن بانویی که چشم ملائک به دست اوست
وقت قنوت حاجتشان را برآورد
 
در خانه‌اش به فرش و گلیم احتیاج نیست
آن را که جبرئیل برایش پر آورد
 
از یاد رفته‌اند حسودان ولی از او
روح القدس قصیده و شعر تر آورد
 
غیر از خدیجه هیچ زنی ظرفیت نداشت
از بهترین زنان جهان بهتر آورد
 
هرگز توان مادر هستی نبود و نیست
دیگر شبیه دختر او دختر آورد
 
دختر چه دختری که پدر دستبوس اوست
حتی خدا به خاطر او محشر آورد
 
آن بانویی که وقت دفاع از ابوتراب
خود را زند به آتش و پشت در آورد
 
ای کاش بود مادر او تا در آن میان
مسمار را ز پهلوی زهرا درآورد
پیش دلت، ثروت دنیا، رقمی نیست
گو برود مال، یار هست و غمی نیست
 
مُلک دلت را زدی به نام محمد
ثروت تو چیست؟ یک سلام محمد
 
تاجر خوش‌ذوق، ذوق سیم و زرش نیست
جز خود یوسف، حواله‌ی دگرش نیست
 
روح از این دام، رها ساخته‌ای تو
بُرده‌ای آن روز، که دل باخته‌ای تو
 
روح، رها ساختن، این است تجارت
مثل تو دل باختن، این است تجارت
 
در دلت آیات کوثر است، خدیجه!
چار نوه داری و چقدر نتیجه
 
در رخ سادات، همچنان اثر توست
این همه نور، از نتایج سحر توست
 
اشک ملائک، کنار جسم تو رود است
آه! یتیمی برای فاطمه زود است
 
ای که در ایمان، تو مادر همه بودی!
کاش شب ازدواجِ فاطمه بودی
 
جان جهان، بر سر بالین تو آمد
گفت که مدیون مهر توست، محمد
 
جای کفن، پیرهن آورد برایت
سبقت از احمد، ولی گرفت خدایت
 
ما به فدای تنی که در کفنی نیست
بر تن صد چاک او، پیرهنی نیست
بانوی صبح هستی و خورشید دیگری
خاتون آب هستی و پاک و مطهری
آری به اتنخاب خدا و گواه او
تنها تویی که لایق عشق پیمبری
در دامن تو مادر عالم سه ساله شد
شایسته از مقام تو شد شأن مادری
گرد و غبار راه تو معراج جبرئیل
تفسیر واژه واژه ی آیات کوثری
بانو شنیده ام که وخیم است حال تو
در کنج خانه گشته ای از غصه بستری
 
گرچه کتاب زندگی ات رو به آخر است
شأن عیادت از تو مقام پیمبر است
 
وقتش شده که دختر خود را صدا کنی
بر روی نازدانه ات آغوش وا کنی
وقتش شده که شانه به گیسوی او زنی
با یک دو بوسه درد دلش را دواکنی
باید دو گوشواره خود را به او دهی
تا هدیه عروسی او را ادا کنی
چیزی به عمر خود ز پیمبر نخواستی
وقتش شده از او طلب یک عبا کنی
از عرش پنج تا کفن آمد برای تو
خوب است پنجمین کفنش را سوا کنی
 
رفتی و داغ تو به دلش کوه غم گذاشت
غصه شروع شد که دگر مادری نداشت
 
مادر نداشت حرف دلش را به او زند
حرف از غمی که مانده میان گلو زند
مادر نداشت در شب جشن عروسی اش
تا حرف دخترانه خود را به او زند
مادر نداشت پشت در او را صدا کند
ناچار شد به خادمه خویش رو زند
پیراهنش گرفت به مسمار و پاره شد
مادر نداشت پیرهنش را رفو زند
مادر نداشت زخم تنش را نشان دهد
با یک نفر دم از غم راز مگو زند
 
زهرا که رفت نوبت زینب دگر رسید
او میدوید و قاتل ارباب می دوید
ای خو گرفته با نفست عطر احمدی
ای پیشتر ز بعثت احمد محمّدی
 
ای بارها سلام تو را بر رسول خود
ابلاغ کرده ذات خداوند سرمدی
 
چون شمع با فروغ نبوّت گداختی
پیش از نزول وحی نبی را شناختی
 
ای بر تو لحظه لحظه سلام پیمبران
خاک در تو سجده گه خیل سروران
 
پیش از پیمبری پیمبر به روی او
چشم تو دید آنچه ندیدند دیگران
 
در قلب تو کتاب کمالش نوشته بود
سر خط مادریت به آلش نوشته بود
 
بی دامن تو خنم رسل کوثری نداشت
نخل بلند آرزوی او بری نداشت
 
حتی علی که جان عزیز محمّد است
در ملک بی حدود خدا همسری نداشت
 
ای همدم رسول خدا در نزول وحی
ای دامن تو مرکز نور بتول وحی
 
تو وصل بر رسول و زهستی جدا شدی
تو آفتاب بیت سراج الهدی شدی
 
نیزار وحی مثل علی شیر مرد داشت
ای شیر زن تو تالی شیر خدا شدی
 
دارائی تو هدیه به پروردگار شد
در جنگ اقتصاد نبی ذوالفقار شد
 
تو دیگر و زنان جهان جمله دیگرند
سادات عالمت پسرانند و دخترند
 
دارائی تو تیغ علی، خلق مصطفی
 
در پیشبرد فتح نبّوت برابرند
دامان پاک تو ثمرش یازده ولی است
 
این رتبه ات بس است یازده ولی است
این رتبه ات بس است که داماد تو علی است
 
در دور بت پرستی و تاریکی حجاز
بودت رخ نیاز به درگاه بی نیاز
 
پیش از نزول وحی الهی تو و علی
خواندید با رسول خدا در حرم نماز
 
چون تو که با رسول خدا همسری کند؟
دُرّ یتیم آمنه را مادری کند
 
ای تکیه گاه خواجه لولاک شانه ات
ای لحظه لحظه ذکر محمِّد ترانه ات
 
بر یازده ستاره توحید آسمان
روی منیر فاطمه خورشید خانه ات
 
در بیت آفتاب مه تام کیست، تو
اوّل زن مجاهد اسلام کیست، تو
 
پیغمبر خدا به تو عرض ارادتش
زهراست هم کلام تو پیش از ولادتش
 
گوئی که با تو گرم سخن بود فاطمه
حتی به لحظه های غروب شهادتش
 
با آنکه سالها زجهان چشم بسته ای
انگار دور بستر زهرا نشسته ای
 
ای ام پاک نبی، ام مؤمنین
ای مادر بزرگ امامان راستین
 
روزی که یار هر دو جهان یاوری نداشت
روزی که آن معین بشر بود بی معین
 
مردانه ایستادی و کردی حمایتش
تا ماند جاودانه چراغ هدایتش
 
ای قامتت به قائم توحید قائمه
دشمن شدند با تو دغل دوستان همه
 
از هست خویش دست کشیدی و ذات حق
بخشید گوهری به تو مانند فاطمه
 
الحق توئی توئی تو که کفو پیمبری
شایسته ای که بهر نبی کوثر آوری
 
آزرد ای فرشته حق اهرمن تو را
زخم زبان زدند به هر انجمن تو را
 
از بس که ریخت عطر قداست پیکرت
پیراهن رسول خدا شد کفن تو را
 
از بس بلند بود مقام و جلال تو
گردید سال حزن نبی ارتحال تو
 
روح مقدّست چو به پرواز می شود
درهای غم به قلب نبی باز می شود
 
در فصل خردسالی و آغاز زندگی
بی مادریِّ فاطمه آغاز می شود
 
اشک نبی برای تو ای جان پاک، ریخت
با دست خویش بر تن پاک تو خاک، ریخت
 
با رفتن تو یار محمّد زدست رفت
خورشید روزگار محمّد زدست رفت
 
شد حمله ور به گلبن دین لشکر خزان
تو رفتی و بهار محمّد زدست رفت
 
زیبد که با هزار زبان در ثنای تو
«میثم» دُرِ قصیده بریزد به پای تو
ماهی و دلگرمی خورشید از تو بوده
پشت و پناه وحی و توحید از تو بوده
 
توفیق دین بی شک و تردید از تو بوده
کمتر سخن در مدح و تمجید از تو بوده
 
بانوی با خیر و فضیلت یا خدیجه!
ای دست و بازوی نبوت یا خدیجه!
 
تو اولین بنیانگذار عشق بودی
عشقت محمد بود و یار عشق بودی
 
پروانه ای دور مدار عشق بودی
از جان و از دل پای کار عشق بودی
 
سرمایه ات را در دکان عشق دادی
عاشق شدن را تو نشان عشق دادی
 
زن بودی و "مردی" به مردان یاد دادی
بانو! به زنها دین و ایمان یاد دادی
 
عاشق شدن را به جوانان یاد دادی
انفاق کردن را به پیران یاد دادی
 
گویند شغل انبیا آموزگاریست
شأن شما هم کمتر از پیغمبران نیست
 
درظلمت شب می شدی مهتاب بانو
مادربزرگ حضرت ارباب، بانو!
 
بعد از تو عالم می شود بی تاب بانو
از داغ تو دردانه ات شد آب بانو
 
در زندگی خیلی مصیبت ها کشیدی
اما خدا را شکر ازین بدتر ندیدی
 
گرچه تحمل کرده ای آزار بسیار
اما نخوردی با سر و صورت به دیوار
 
هرگز نرفتی دست بسته سوی بازار
سیلی نخوردی از یهود مردم آزار
 
بعد از شما دختر شدن هم دردسر داشت
خواهر شدن، مادر شدن هم دردسر داشت
 
رفتی و "عام الحزن" شد هر سال بی تو
احمد شده یک بلبل بی بال بی تو
 
زهرای تو هی می رود از حال بی تو
روزی همین زهرا ... ته_ گودال... بی تو...
 
آتش به جان ها می زند با شور و شینش
عالم به هم ریزد از داغ حسینش
 
گودال و زهرا و حسین و شمر و خنجر
یک گام عقب تر چشم های خیس خواهر
 
شمشیر دارد می برد... الله اکبر
ناگاه بالا می رود از نیزه ها، سر
 
زینب کنار قتلگاه از دور می دید
از بس تنش را زیر و رو کردند پاشید
 
"سر" می رود، "تن" مانده زیر سم مرکب
با نعل های تازه "تن" شد نامرتب
 
"سر" روی نیزه، می خورد هی سنگ بر لب
بین "سر" و "تن" می دود بیچاره زینب
 
یک دست بر زانو و یک دستش به معجر
آمد کنار "تن" برای بار آخر
 
می خواهد از صورت ببوسد سر ندارد
یک جای دسالم هم که در پیکر ندارد
 
در دست هم انگشت و انگشتر ندارد
پس چاره ای غیر از رگ حنجر ندارد
 
یک بوسه صبح و بوسه ای در ظهر_ آتش
آن بوسه او را زنده کرد این بوسه کشتش!
 
سر رفته و از این بدن چیزی نمانده
بر پیکرش از پیرهن چیزی نمانده
 
بس نیزه خورده از دهن چیزی نمانده
جز بوریا بهر کفن چیزی نمانده
 
دار و ندار خیمه ها رفته به غارت
این بچه ها ماندند و یک رخت اسارت
روح القُدُس کبوتر بام خدیجه است
در بند آب و دانه ی دام خدیجه است
 
"کس را چه زور و زَهره که توصیف او کند"
جایی که جبرئیل غلام خدیجه است
 
با ذوالفقار ، ثروت او همردیف شد
این جایگاه،خاصِ مقام خدیجه است
 
روی پیمبری که سراپا ملاحت است
خورشید گرم و ماه تمام خدیجه است
 
حوّا شبیه هاجر و مریم نشسته است
آنجا که ذکر خیر ، کلام خدیجه است
 
در اکـثـر مُـتون زیـارات وارده
لبهای شیعه گرم سلام خدیجه است
 
از خود گذشت در ره دلدار،پس مگو
...ایثارمال ، رمز دوام خدیجه است
 
چون هرچه راکه داشت به پای نبی گذاشت
عالم سند شده ست و به نام خدیجه است
 
جایی که دخترش بشود کوثر کثیر
دنیا از این لحاظ به کام خدیجه است
 
بی ربط نیست گر رمضان وقت بندگی ست
این ماه ، ماه رحمت عام خدیجه است
 
حیدر فقط نه اینکه شده همسرِ بتول
داماد مصطفیٰ و امام خدیجه است
یا حضرت خدیجه سلام خدا به تو
بی انتها درود فراوان ما به تو
 
تو مادر ائمه ای ، ای مادر وجود
دلهای اهل بیت همه مبتلا به تو
 
اسلام زیر دین فداکاری شماست
کرده پیامبر همه عمرش دعا به تو
 
از این قضیه قدر تو معلوم می شود
وقتی که دل سپرده چنین مصطفی به تو
 
در لحظه های سخت در آن روزهای سخت
کرده پیامبر همه اش اتکا به تو
 
هر جا ز غصه های زمانه دلش گرفت
یا درد دل به حیدر خود گفت یا به تو
 
مدیون توست ماندن اسلام تا ابد
زنده است در دل همه این نام تا ابد
 
بغضی است در گلو که پریشان فاطمه است
اشکی است در دو دیده که لرزان فاطمه است
 
چشم از نگاه مادر خود بر نداشته
مادر یک امشبی است که مهمان فاطمه است
 
زهرا گرفته دست به دامان مادرش
عالم اگر چه دست به دامان فاطمه است
 
چشمان فاطمه شده گریان مادر و
چشمان نه فلک همه گریان فاطمه است
 
دستی که دست دختر خود را فشرده بود
بی جان ولی هنوز به دستان فاطمه است
 
پروانهء شکسته پر او محمد و
شمع فراق او دل سوزان فاطمه است
 
شمعی که ذره ذره دلش آب تر شده
لحظه به لحظه فاطمه بی تاب تر شده
 
در ماتم فراق تو بایست سر شکست
وقتی نبی ز غصهء تو بال و پر شکست
 
آیینه ها زغصه شکستند یک به یک
در آن میانه فاطمه ات بیشتر شکست
 
یک سال و داغ هجر ابوطالب و شما
در زیر این دو داغ پیمبر کمر شکست
 
با رفتن تو تازه مصیبت شروع شد
از آن به بعد فاطمه ات مستمر شکست
 
روزی رسید پشت در خانهء علی
گل بود پشت در که لگد خورد و در شکست
 
دیوار و میخ و در همه با هم یکی شدند
در آن میانه سینهء زهرا اگر شکست
 
بر قلب خانوادهء حیدر شرر زدند
وقتی که ضربه پشت سر هم به در زدند
 
حق است جان فدای شما بارها شود
وقتی که دوستدار شما مصطفی شود
 
دارو ندار خویش به پایش که ریختی
میخواستی فقط کفنت یک عبا شود
 
سهم از عبای یار به هر کس نمی رسد
این افتخار بلکه نصیب شما شود
 
ای با کفن که شد کفنت افتخار تو
دلها غمین بی کفن کربلا شود
 
ای وای اگر سری شود از پیکری جدا
ای وای اگر کسی کفنش بوریا شود
 
ای وای اگر تنی شود عریان به روی خاک
ای وای اگر سری به روی نیزه ها شود
 
مجلس همیشه مجلس دلبند فاطمه است
پایان روضه روضهء فرزند فاطمه است
والا مقام ! ای مادر زهرا خدیجه
مادربزرگ زینب کبری خدیجه
 
خرج خدا شد ثروتت یکجا خدیجه
کوری چشم شور بعضی‌ها خدیجه ...
 
.. انگشتر عشق پیمبر را نگینی
الحق و الانصاف اُمّ المؤمنینی
 
هم گوهر نابی و هم گوهرشناسی
ای تاجر خوش ذوق ! پبغمبرشناسی
 
تنها نه در مکّه ، در عالم سرشناسی
از بیعتت پیداست که حیدر شناسی
 
عطر علی دارد سراپای وجودت
بانو! مِی ‌کوثر گوارای وجودت
 
بوی نبوّت را که استشمام کردی
بهر رواج دین حق اقدام کردی
 
اسلام را با همتت اسلام کردی
کفّار را با ثروتت ناکام کردی
 
بوده اساس دین و آیین پیمبر
اخلاق او ، اموال تو ، شمشیر حیدر
 
عیسی غلام همسرت تا روز محشر
مریم کنیز دخترت تا روز محشر
 
عصمت نخی از معجرت تا روز محشر
باقی ست نسل کوثرت تا روز محشر
 
مِهرت برای آسمان‌ها و زمین بس
داماد تو حیدر شده ، فخرت همین بس
 
ای طاهره ! بانوی باتقوای مکّه
سنگ صبور و حامی آقای مکّه
 
بی اعتنا به طعنه ی زن‌های مکّه
ای کاش نیشابور بودی جای مکّه
 
شعب ابی طالب تو را از پا نینداخت
آزار اهل شرک از تو « شیرزن » ساخت
 
بانو سلامت می‌کنم از دور و نزدیک
پیش حبیب خود در این شب‌های تاریک
 
راحت برو راحت بیا " اُمّ الصعالیک "
مکّه ندارد کوچه‌های تنگ و باریک
 
مکّه مدینه نیست آتش پا بگیرد
میخی درون سینه ی تو جا بگیرد
 
رفتی ندیدی رکن حیدر را شکستند
الواط های بی حیا در را شکستند
 
نامردها ، پهلوی کوثر را شکستند
قلب پر از مِهر پیمبر را شکستند
 
رفتی ندیدی باغ تو بی یاسمن شد
ای باکفن ! آخر حسینت بی کفن شد
راحت بخواب مادرِ زهرا کفن که هست
شمعی اگر که نیست ولی اشکِ من که هست
 
قسمت نشد عروسیِ زهرا برای تو
حالا پس از تو قسمتِ ما سوختن که هست
 
لالایی تو نیست بجایش یتیم وار
تا صبح آهِ دخترکی دلشکن که هست
 
گیرم کسی کنار مزارت نایستد
حداقل برای من اینجا وطن که هست
 
بعد از من و تو غربتِ این خانه دیدنی است
از این به بعد روضه‌ی این پنج تن که هست
 
خیلی برای فاطمه دلشوره داشتی
راحت بخواب بعدِ تو با او حسن که هست
 
یک روز می‌رسد که ببینیم کربلا
بالای نیزه یک سرِ دور از بدن که هست
 
هرکس که آمده است به دنبال غارت است
دل‌خوش مکن به اینکه تنش پیرهن که هست
 
چیزی نمانده است برای سوارها
چیزی نمانده است ولی تاختن که هست
 
می‌خواست ساربان برود دست پُر ، حسین
با دست اشاره کرد عقیق یمن که هست
 
دیگر رُباب هم پی طفلش نمی‌دود
تا بِین راه حرمله ی بد دهن که هست….
ای بر نبی الله دل آرام خدیجه
ضرب المثل جودی و اکرام خدیجه
با حیدر کرار تو هم گام خدیجه
دین با تو رسیده به سرانجام خدیجه
 
در امت خویشی تو چه گمنام خدیجه
مظلوم ترین بانوی اسلام خدیجه
 
قربان تو و حجت و حیا و ادب تو
طی گشت به اخلاص و وفا ، روز و شب تو
یاری ِ نبی بود همه تاب و تب تو
آن فتنه گر ِ در پی ِ غصب لقب تو
 
والله بُوَد در طمع خام خدیجه
مظلوم ترین بانوی اسلام خدیجه
 
خوب است تو رفتی و ندیدی که چه ها شد
مثل تو چه مظلوم ، علی شیر خدا شد
حق نمکت خوب در آن کوچه ادا شد
سرو ِ قد ِ زهرای جوان تو دو تا شد
 
شد روز خوش فاطمه ات شام خدیجه
مظلوم ترین بانوی اسلام خدیجه
 
یک خانه و یک کوچه و یک شهر ، مصیبت
آمد سر زهرات چه ها بر سر بیعت
وای از لگد و آتش و سیلی و جسارت
ای وای که قنفذ چه قَدَر کرد اهانت
 
بر فاطمه ات در ملا عام خدیجه
مظلوم ترین بانوی اسلام خدیجه
 
اولاد تو هستند همه اهل کرامت
شد عرش خداوند ازین هدیه قیامت
آری کفنش را به تو بخشید حسینت
پوشید ز خون جامه ، در آن حج شهادت
 
جای کفن و جامه ی احرام خدیجه
مظلوم ترین بانوی اسلام خدیجه
 
گشته است عیان روی تو در طلعت زینب
رفته به تو بانو چه قَدَر غربت زینب
ای وای چه غم ها که شده قسمت زینب
کردند چهل روز چه با حضرت زینب
 
وای از حرم و سنگ سر بام خدیجه
مظلوم ترین بانوی اسلام خدیجه
گرفته بود هوای دل پریشانش
نشسته بود غبار اجل به دامانش
 
صبور بود و شکایت ز روزگار نکرد
ولی هزار محن بود بین چشمانش
 
کنار بستر او فاطمه به سر میزد
خدیجه بود و تب و گریه های پنهانش
 
چقدر پیر شده بانوی رسول الله
زنی که بود زمین و زمان بفرمانش
 
قرار شد کفن مصطفی تنش باشد
شکست پشت رسول خدا ز هجرانش
 
کفن شد و بدنش خاک شد خداراشکر
حسین بود غم سینه سوز پایانش
 
گذشت دور فلک، عصر روز عاشورا
درآن میانه حسین بود و جسم عریانش
 
حسین بود و سنان بود و نیزه ای بی رحم
کشید پنجه روی گیسوی پریشانش
 
هوا ز جور مخالف چون قیرگون گردید
کسی برید سرش را میان طوفانش
 
هزاربار صدا زد که تشنه آبم
بغیر چکمه نیامد به کام عطشانش
 
همانکه برد سر شاه را روی نیزه
کشیده زد به رخ خواهر هراسانش
از همان آغاز،‌ چشم آسمان‌ها و زمین
تا ابد دیگر نمی‌بیند زنی را این‌چنین
بهترین‌های دوعالم در پی پیغمبرند
شد خدیجه در میان بهترین‌ها بهترین
در همان عصری که اهل‌شهر با شک کافرند
او به آیین محمد رومی‌آرد با یقین
هم‌ردیف هاجر و آسیه و مریم شده‌ست
هر زنی از توشه‌ی اخلاق‌او شد خوشه‌چین
گوهری مانند او شد زینت بیت‌ُالنَّبی
غبطه‌ی این‌خانه‌را خورده اگر عرش برین
تکیه‌گاهش شد خدیجه، ذوالفقارش شد علی
سرنخواهد داد پیغمبر دم: «هَل مِن مُعین»
میوه‌ی خوب از درخت خوب حاصل می‌شود
پس فقط دامان پاک اوست زهراآفرین
«چون لباس کعبه بر اندام بت زیبنده نیست»
غیر او بر دیگران عنوان؛ «اُم‌ُالمُومِنین»
 
از تمام خواستگارانت اگر رد می‌شوی
دلخوشی که عاقبت سهم محمد می‌شوی
 
پس خدا بخشید در عالم پیمبر را به تو
بهترین بودی و بخشید از تو بهتر را به تو
شد همه دارایی تو خرج راه دین حق
در عوض داده خدا چندین برابر را به تو
دخترت زهرای مرضیه‌ست، دامادت علی‌ست
لایقش بودی که داده این دو گوهر را به تو
تو همان سرچشمه‌ی خیر کثیر عالمی
داد ازاین‌رو چشمه‌ی جوشان کوثر را به تو
تا ابد ذریّه‌ی سادات از نسل تواند
چون عطا کرده خدایت قوم برتر را به تو
از ارادت‌مند‌های توست جبریل امین
می‌رساند تا سلام حیّ داور را به تو
از همه سبقت گرفتی در صراط مستقیم
هدیه داده ربِّ اعلی اوج باور را به تو
در قیامت چون‌که کار خلق دست فاطمه‌ست
می‌سپارد اختیار روز محشر را به تو
 
شک ندارم در قیامت هم قیامت می‌کنی
دوستان اهل‌بیتت را شفاعت می‌کنی
 
شد خدیجه مادر اسلام و دختر فاطمه
جان زهرا شد نبی، جان پیمبر فاطمه
نام زهرا می‌درخشد در میان اهل‌بیت
سیزده معصوم ما دُرّند، گوهر فاطمه
چون کلام حق که با «هُم فاطِمَه» آغاز شد
در میان پنج‌تن هم بوده محور فاطمه
در بهای آفرینش از نبی و از علی
با «حدیث قدسی لولاک» شد سر فاطمه
هردو یک‌روح‌اند اما در دوتن، با این‌حساب
فاطمه شد حیدر کرّار و حیدر فاطمه
سیب در معراج با دست پیمبر شد دونیم
نیم آن با مرتضی و نیم دیگر فاطمه
مرتضی با ذوالفقار انگار جولان می‌دهد
خطبه‌خوانی می‌کند تا روی منبر فاطمه
هرکه در راه خدیجه یک‌قدم برداشته‌ست
پاسخش را می‌دهد چندین برابر فاطمه
 
مادر زهرا شدن کار کسی غیر از تو نیست
خیر، معنایی ندارد هرکجا خیر از تو نیست
 
شان تو یک‌روز در عالم هویدا می‌شود
آن زمان که دخترت ام‌ابیها می‌شود
در جهان جاهلی‌ها زندگانی رسول
با حضور گرم تو بسیار زیبا می‌شود
شمّه‌ای از شان تو این است که در نشر دین
ثروت تو هم‌ردیف تیغ مولا می‌شود
مریم عذرا اگر آورده دنیا یک‌مسیح
هرکدام از خاندانت یک مسیحا می‌شود
با تو حتی می‌شود شعب ابی‌طالب بهشت
بی‌تو عام‌الحزن ما، هر سال دنیا می‌شود
دوست‌داران تو جزء برترین زن‌ها شدند
هرکه با تو دشمنی دارد «حمیرا» می‌شود
ای پناه و تکیه‌گاه خستگی‌های نبی
می‌روی و دخترت بعد از تو تنها می‌شود
بی‌کفن بودن فقط سهم حسین فاطمه‌ست
پس کفن سهمیه‌ات از عرش‌اعلی می‌شود
 
سهم زهرا از جهان بعد از تو تنها آه شد
عمر یاس پرپرت بی‌باغبان کوتاه شد…
همیشه با امینِ خود ، امینی راستین بوده ست
خدیجه بهترین بانویِ ختم المُرسلین بوده ست
 
تمامِ ثروت اش را نذرِ چشمانِ محمّد کرد
گلی که تشنه این چشمه ی شورآفرین بوده ست
 
بپرس از حمزه و عمّار و یاسر خوب می دانند
خدیجه بانیِ اسلام در این سرزمـین بوده ست
 
فقـط او حافظِ شـأنِ امیرالمومنیـن باشد
فقـط او لایـقِ عنوانِ امّ المومِنیـن بوده ست
 
روایت می کند لبخـندهایـش نـصِّ قــرآن را
و در تفسیر کوثر اشک هایش دلنشین بوده ست
 
خـدیجه گوهـری دارد ، پیمـبر مادری دارد
علی هم یاوری دارد مگر بهتر از این بوده ست ؟
 
چه شوقی بهتـر از این که علی دامادِ او باشد
که تنها آرزویـش روزهایِ واپسین بوده ست
 
خدیجه رفت امّا پاسـخِ یک شهر سیلی شد
به باورهایِ مردی که خودش یعسوبِ دین بوده ست
 
غزل بینِ در و دیوار پرپر شد ردیف اش سوخت
همیشه آخرِ این روضـه باید نقطه چــین باشد …
شرمنده کرده با وفایِ خود وفا را
مدیونِ خود کرده صداقت را حیا را
بخشیده معنا با نگاهش کیمیا را
تفسیر کرده رحمت بی انتها را
 
دریایِ بی‌پایانِ ایثار است بی‌شک
دنیا به الطافش بدهکار است بی‌شک
 
همواره هرجا یاورِ پیغمبر است او
قطعا یکی از شافعانِ محشر است او
هم اولین بانویِ اسلام آور است او
هم مادری اُمِّ ابیها پرور است او
 
در بحثِ ایمان مثل و همتایی ندارد
او جز رسول الله ، آقایی ندارد
 
دردِ تمامِ دردمندان را دوا کرد
او عمرِ خود را وقفِ راهِ مصطفی کرد
برعکسِ آنکه با شتر، فتنه به پا کرد
او ثروتش را خرجِ دین، خرجِ خدا کرد
 
دشمن بداند فتنه‌هایش بی‌نتیجه‌ست
واللهِ ام‌ُّالمومنین تنها خدیجه‌ست
 
او پا به پایِ مرتضی حامیِّ دین است
در مبحثِ توحید، بی‌همتاترین است
او فخرِ اسلام و عرب ، فخرِ زمین است
مادرتر از مادر برایِ مومنین است
 
عالم به قربانِ نگاهِ مهربانش
ما را حسینی کرده لطفِ بی‌کرانش
 
با رفتنش کارِ جهانی سوختن شد
آری عزادارِ غمش هر مرد و زن شد
مرثیه خوانش شاخه شاخه یاسمن شد
او با عبایِ وحیِ پیغمبر کفن شد
 
در کربلا اما عبایی هم نمانده
در ماتمش حتی خدا هم روضه خوانده
ای همسر با عزت طاها خدیجه
ای شأنِ تو بالاتر از بالا خدیجه
 
اوجِ مقامت فوقِ اَوْاَدْنا خدیجه
تو دائم‌الْاِکرام هستی یا خدیجه
 
***دار و ندار حضرت زهرا خدیجه
 
شب تا سحر مشغول تسبیح و دعایی
اول مسلمانِ زنِ دین خدایی
 
مادر بزرگِ خاندان هل اتایی
تنها طرفدار حریم مصطفایی
 
***همراه احمد بوده‌ای هر جا خدیجه
 
دل را به جانان دادی و دلبر گرفتی
اندوه و غم از قلبِ پیغمبر گرفتی
 
دارایی‌ات را دادی و کوثر گرفتی
زهرا که آمد رتبه‌ی مادر گرفتی
 
***ای که مقام تو بوَد والا خدیجه
 
پای نبی تا لحظه‌ی آخر نشستی
با همتِ خود پشت ظلمت را شکستی
 
در راه دین بر مالِ دنیا دل نبستی
الحق که ام‌المؤمنینِ ما تو هستی
 
***در راه حق کردی فدا جان را خدیجه
 
سجاده پای بندگی‌ات سر نهاده
اصلاً مقام توست، مِعْراجُ السَّعاده
 
دین خدا پیمانه و عشق تو باده
الحق که زهرایت بُوَد محراب زاده
 
***ای مادر ام ابیها یا خدیجه
 
مادر که باشد، شأن دختر پایدار است
امنیت خانه برایش برقرار است
 
مادر نباشد، روز روشن شام تار است
امشب دل زهرا برایت داغدار است
 
***بعد از تو زهرا می‌شود تنها خدیجه
 
بوی جدایی می‌دهد حال و هوایت
دیگر نمی‌آید صدای ربنایت
 
این لحظه‌های آخری باید برایت
روضه بخوانیم از غم آلاله‌هایت
 
***تا چشم‌های تو شود دریا خدیجه
 
هر چند که دور و برت را ، غم گرفته
اِنسیَّةُ الْحورایِ تو، ماتم گرفته
 
قلبِ شریفِ حضرت خاتم گرفته
شکر خدا دورِ تو را مَحرَم گرفته
 
***وای از غروب روز عاشورا، خدیجه
مادر به نو نهالیِ زهرا قسم مرو
مادر تو را به عصمت طاها قسم مرو
 
بابا غریب تر شود از اینکه دیده ای
رحمی کن و به غربت بابا قسم مرو
 
یک دستِ مهربان به سرِ دخترت بکش
بر این یتیمِ بی کس و تنها قسم مرو
 
یک شهر بر علیه پدر نقشه می کِشند
ای بانوی بهشت به عقبا قسم مرو
 
بر دشمنان فاطمه نفرین کن و بمان
با این دلِ شکسته از اینجا قسم مرو
 
بر بازویم به گریه چرا بوسه می زنی
ای دست بوسِ فاطمه ، من را قسم مرو
 
باور نکن که چهرۀ زهرا شود کبود
گریه مکن به صورت حورا قسم مرو
 
من سعی می کنم نَرَوم پشت در ولی
پیشم بمان به یاریِ مولا قسم مرو
 
من خود به خود به آتش دل مبتلا شدم
شعله مزن فزونتر از این ها قسم مرو
 
با این کفن چه اُنس گرفته نگاه تو
جانِ حسینِ بی کفنِ ما قسم مرو
 
دنیا به تو اگرچه وفایی نداشته
امّا به با وفایی زهرا قسم مرو
چشاتو واکن بی تو من سیر از زمونم
نرو ازپیشم مادرم دردت بجونم
 
***دردت بجونم دردت بجونم
 
واااای چه سخته
بمونه برام عطرتو یادگاری
 
واااای چه سخته
برا دخترت اینهمه بی قراری
 
واااای چه سخته
که میری و زهراتو تنها میذاری
 
آه از اشکای سردم
بی تو یه کوه دردم
 
پاشو مادر دوباره
تا دورتو بگردم
 
مادرخوبم ،  به چش خیسم نگاه کن
یه باره دیگه.، اسممو بازم صداکن
 
***بازم صدا کن  بازم صدا کن
 
کاااااش بدونی
پناه دلم دامنت بوده مادر
 
کااااش بدونی
بدون تو خونه غم آلوده مادر
 
کااااش بدونی
برام خونه داری هنوز،زوده مادر
 
بی تو قلبم شکسته
رو دلم غم نشسته
 
اشکای بی امونم
راه چشمامو بسته
 
به دلم مونده ،که بازم رومو ببوسی
بمونی پیشت، بپوشم رخت عروسی
 
***رخت عروسی رخت عروسی
 
آاااه یه روزی
توکوچه زمین میخورم پیش مردم
 
آاااه یه روزی
میارن جلو خونمون کوه هیزم
 
آااااه یه روزی
لگد میخوره دخترت بار چندم
 
نیستی و بی پناهم
کم سو میشه نگاهم
 
پشت در کشته میشه
محسن بی گناهم
سه سال آخر عُمرش شکسته تر شده بود
بلی شکسته تر از فـرطِ دردِ سـر شده بود
 
تمام بال و پر او کبود و زخمی بود
که پیــش موج بلا بارهـا سـپـر شده بـود
 
بـلایِ شِعْب به پایان رسیـده بود امّــا
خدیجه بیشـتر آماده ی خطر شده بود
 
چه قدر دیر به محبوبه اش رسـید نبی
چه قدر زود گُلش عازمِ سفر شده بود
 
زنی که پیـک اَجَل تحت امرِ مَردش بـود
به اختیار خودش بود مُحتضر شده بود
 
نبی به فکـر وصـایایِ همسـرش بود و
غمش به خاطرِ زهراش بیشتر شده بود
 
شبیه فاطمه اش بود و در سه نوبتِ تلخ
خدیجه صاحب عزای سه تا پسر شده بود
 
چه قـدر جَـدّه این خاندان اذیّت شـد
چه قدر مادر سادات خونْ جگر شده بود
 
چگونه بگذرم ؟ از اینکه بین شعله و دود
به قلب فاطمه اش داغ حمله ور شده بود
 
خدیجه سنگ ز کُـفّـار خورد و دخـتر او
سرش شکسته ی بی حُرمتیِ در شده بود
 
نداد فاطمه رُخصت ، وگرنه در آتــش
بنا به سوختـن آن چهل نفر شده بود
بزرگ مادران ، مادر بزرگ نسل زهرا تو
و ام المومنین واقعی هر دو دنیا تو
 
تمام شیر مردان جهان قربان این رتبه
نخستین زن که ایمان بر نبی آورد تنها تو
 
همین کافی است در شان رفیعت تا خود محشر
که گشتی مادر انسیه ای ، ما فوق حورا تو
 
تو بخشیدی خداوندت ، به تو بخشید زهرا را
ندارد تا ابد اسلام ثروتمند الا تو
 
خدا سنگ صبوری مثل زهرا بر تو بخشیده
چه غم قهرند اگر بانو ،در و همسایه ها با تو
 
خدا را شکر من زهراییم ، پس نیست ایمانم
بدهکار کسی غیر از رسول الله ، مولا ، تو
 
خدا را شکر در دنیا ، نمک پرورده ات هستم
بیا فردای محشر هم ، شفیعه باش من را تو
 
فدای بخشش ِبی منتت ، ای مهربان مادر
ز مولایت چه با خجلت ، کفن کردی تمنا تو
 
دو عالم آه زهرا ، آه زهرا داشت روی لب
همان لحظه که می کردی وصیت ها به اسما تو
 
همان بهتر که رفتی و ندیدی یاس شد لاله
نبودی شکر حق مادر ، زمان غسل زهرا تو
افتخار دین و آیین را اگر می شد سرود
شعر اول از خدیجه لب به گفتن می گشود
 
ای که بر شأن بلندت کوه ها زانو زدند
وی که بر خاک قدمهایت فلک دارد سجود
 
تو که هستی که شدی همراه ختم الانبیا
در نزول وحی یا در جاده قوس صعود
 
حق تعالی گر که احمد را ستایش کرده است
تو که هستی که مقامت را محمد می ستود
 
از مقامات تو بس که مادر زهرا شدی
غیر تو بانو کسی شایسته کوثر نبود
 
اولین فردی که هرچه داشته بخشیده است
جود تو شد مبدا تاریخی هجری جود
 
هر شب از چادر نمازت رنگ و بوی نور داشت
هر سحر با دیدن تو بخت خود را می گشود
 
آبرو جبریل از آب وضویت می‌گرفت
در پی این بحر می شد هر چه اقیانوس رود
 
با چنین شان و مقامی در زمان احتضار
غیر زهرای سه ساله کس به بالینت نبود
 
بی کفن بودی عبای همسرت را خواستی
آه پیغمبر زدل برخاست تا رب ودود
 
ناگهان از سوی حق بر دست های جبرئیل
پنج پیراهن برای پنج تن آمد فرود
 
پنجمین پیراهن این پنج تن شد قسمتت
بر تو سهمش را حسین از عرش حق هدیه نمود
 
فاطمه که دید می ماند حسینش بی کفن
بافت پیراهن برای یوسفش یاس کبود
 
بافت تا عریان نماند بین صحرای بلا
بافتش با اشک تار و بافتش با آه پود
 
از حریر کهنه ای آن پیراهن را بافت تا
وقت غارت در نیاید از تنش اما چه سود
 
وقت غارت گشت یک لشگر به آن گودال ریخت
یک نفر با خود زره را برد و یک نامرد خود
 
بر سر پیراهن کهنه نزاعی در گرفت
می کشیدند از تنش از هر طرف قوم جهود
 
پاره پاره گشت و آمد از تنش آخر برون
ماند عریان یوسف و آن جامه را گرگی ربود
 
رفت غارت ماند یک انگشتر و یک ساربان
ختم غارت شد به خاتم… خنجری آمد فرود…
تو را از جنس دریا آفریدند
سراپا نور یکجا آفریدند
تو را هم کفو طاها آفریدند
به دامان تو زهرا آفریدند
 
خدیجه بودنت خرج نبی شد
تعالی لله که دامادت علی شد
 
به کوری حسودان محشری تو
ز زنهای جهان بالاتری تو
خروشنده شروع کوثری تو
به اهل بیت عصمت مادری تو
 
شما جان حسن ، جان حسینی
شما مادربزرگ زینبینی
 
ظهور نور حق در آستین است
که بانویی ز آل الله این است
خدیجه ، فاطمه ، زینب چنین است
نمای بعدیش ام البنین است
 
جلال کبریایی در نقاب اند
دقیقا آفتاب در حجاب اند
 
تو در شعب ابی طالب چه دیدی؟
بلایی سخت بر شانه کشیدی
صنوبر بودی و از غم خمیدی
نه رحلت کرده ای ، قطعا شهیدی
 
سزای کودک و پیر و جوان است
شهادت ارث کل خاندان است
 
به جان عرش افتاده صدایت
به هم زد آسمان را گریه هایت
گرفت آخر ، گرفت آخر دعایت
عبا آورده پیغمبر برایت
 
اگر چه دفن تو با احترام است
دل من در خرابه های شام است
 
اگر که طفل بی بابا نمیشد
چنین با پیکر او تا نمیشد
کفن در شهرشان پیدا نمیشد
زن غساله از جا پا نمیشد
 
سوالی کرد غساله ، مریض است؟
و یا با این سر و وضعش کنیز است؟
می سوزم و چو شمع سحر آب می شوم
از غصه ی فراق تو بی تاب می شوم
 
دارم به پای پیکر تو گریه می کنم
بر لحظه های آخر تو گریه می کنم
 
اکنون که زخم رفتن تو بر جگر نشست
این کوه درد بر سر دوش پدر نشست
 
با دخترت تو این دم آخر سخن بگو
مادر بیا و حرف دلت را به من بگو
 
بابای من ز هجر تو دلگیر می شود
قلب جوان او ز غمت پیر می شود
 
مادر بیا به خاط زهرا بمان مرو
حتی گرفته است دل آسمان مرو
 
مادر بمان ز بیت نبوت صفا مبر
آرامش و قرار دل مصطفی مبر
 
مادر بمان و از دل این خانه پا مکش
بر صورت شکسته ی خود این عبا مکش
 
داری تو عزم رفتن از این خانه می کنی
سقف دل مرا ز چه ویرانه می کنی
 
من التماس می کنم ای مادر عزیز
امشب بیا و خاک عزا بر سرم مریز
 
این زندگی بدون تو دشوار می شود
تو می روی و دسته گلت خار می شود
 
تو می روی و فاطمه ات می شود یتیم
گردد دچار رنج و مصیبات بس عظیم
 
تو می روی و فاطمه آزار می کشد
آزار ها از آن در و دیوار می کشد
 
تو می روی و شعله کشد دست بر رخم
روزی به تازیانه دهد خلق پاسخم
 
تو می روی و داغ به سینه نشستنی است
روزی رسد که پهلوی زهرا شکستنی است
همسنگربی مثل و مانندم خدیجه
بر عشق تویک عمرپابندم خدیجه
 
ای در تمام عرصه هاسنگ صبورم
ای یاوردیرینه ام کوه غرورم
 
ای تکیه گاه شانه زخمی احمد
ای هرقدم تصدیق تو یارمحمد
 
شدپشت گرمی ام همیشه همت تو
ترویج دین آغاز شد با ثروت تو
 
سرمایه اصلی آئین پیمبر
مال حلالت بوده وشمشیر حیدر
 
تو اولین زن دردیار مسلمینی
منصوب حق برنام ام المومنینی
 
توپابه پایم دردومحنت می کشیدی
باررسالت رابه دوشت می کشیدی
 
توآبروی سرزمین های مجازی
هم سفره ی من بو ده ای درعشق بازی
 
توحامی زحمت کش دین خدائی
تنهاپرستارمناجات حرائی
 
درمهربانی ووفا غوغاتو هستی
الگوی همسرداری زهراتوهستی
 
حالادگرگیسو سپیدوقد کمانی
درهرنوائی اشهدخودرابخوانی
 
دستان پرمهرتودیگرپینه بسته
گردغریبی برسرورویت نشسته
 
هی پلک های بسته راوامی کنی تو
رخسارزهراراتماشامی کنی تو
 
دراین دیار بی کسی جان می سپاری
سرروی خاک سرد قبرستان گذاری
 
توواسطه کردی به سویم دخترت را
تابین پیراهن بپیچم پیکرت را
 
برآبرویت حق دررحمت گشوده
ازاسمان بهرت کفن نازل نموده
 
اماکجائی تاببینی نور دیده
درکربلایک پیکری راسربریده
 
جزگیسوی زینب پریشان را نفهمد
هرگز کسی معنای عریان را نفهمد
شکر خدا که عبد خدای خدیجه ایم
ما بنده ایم و زیر لوای خدیجه ایم
ما عاقبت به خیرِ دعای خدیجه ایم
سینه کبودهای عزای خدیجه ایم
 
از لطف فاطمه است که ما مادری شدیم
با یک دعای نیمه شبش کوثری شدیم
 
وقتی خدیجه مادر ما شیعه ها بُوَد
دیگر چه غم که جای من و تو کجا بُوَد
با یک دعاش، حاجت ما هم روا بُوَد
از چه پی عبای رسول خدا بُوَد؟!
 
وقف خدا شده همه مال و منال او
پیغمبر خدا شده محو خصال او
 
او اوّلین زنی است که غم پرور نبی است
کوری چشم عایشه ... او همسر نبی است
هم همسر نبی است وَ هم یاور نبی است
یعنی که بعد شیر خدا لشکر نبی است ...
 
... آثار رنج در وجناتش عیان شده
مانند محتضر شده و نیمه جان شده
 
این روزها که حال و هوایش عوض شده
از بس که گریه کرده صدایش عوض شده
مکّه، مدینه شد که صفایش عوض شده
از چه خدیجه طرز دعایش عوض شده؟!
 
دختر برای مادر خود گریه می کند
مادر برای دختر خود گریه می کند
 
دنیا بنا نداشت به زهرا وفا کند
دنیا بنا نداشت که حق را ادا کند
می خواست که خون به دل مرتضی کند
با هیزم آمده که جهنّم به پا کند
 
نامردِ بی حیا ... روی او را کبود کرد
با تازیانه بازوی او را کبود کرد
اشعار وفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)
مرغ دلم جلد آسمان خدیجه است
حاج محمود کریمی
به سیم و زر چه حاجت بود؟! از این‌ها فراتر داشت
حاج محمدرضا طاهری
به سیم و زر چه حاجت بود؟! از این‌ها فراتر داشت
حاج محمدرضا بذری
بانوی صبح هستی و خورشید دیگری
حاج محمود کریمی
ای خو گرفته با نفست عطر احمدی
حاج محمود کریمی
یا حضرت خدیجه سلام خدا به تو
حاج مهدی رسولی
والا مقام ! ای مادر زهرا خدیجه
حاج محسن عرب خالقی
والا مقام ! ای مادر زهرا خدیجه
حاج حیدر خمسه
راحت بخواب مادرِ زهرا کفن که هست
حاج حیدر خمسه
افتخار دین و آیین را اگر می شد سرود
حاج حنیف طاهری
شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت
حاج محمود کریمی
همسنگربی مثل و مانندم خدیجه
حاج حسین سازور
همسنگربی مثل و مانندم خدیجه
حاج حنیف طاهری
شکر خدا که عبد خدای خدیجه ایم
حاج محمد حسین حدادیان
شکر خدا که عبد خدای خدیجه ایم
حاج حمید علیمی
باده ی مهر پیمبر جوشد از پیمانه اش
حاج میثم مطیعی
آسمان نیلی پوش مکه در آه و خروش
حاج میثم مؤمنی نژاد
شهر مکه شد نوحه گر
حاج میثم مؤمنی نژاد
سلام ما به مادر مومنین
حاج میثم مؤمنی نژاد
داغ خدیجه زد آتش به دلها
حاج میثم مؤمنی نژاد
دور شدم از این و آن، با خودم آشنا شدم
حاج سید حمیدرضا برقعی

انتقادات و پیشنهادات