ایهاالمظلوم

سامانه اشعار آئینی و مذهبی ایهاالمظلوم

جستجو و مطالعه اشعار، سبک‌ها، مناسبت‌ها، گریزها و صوت‌های آئینی در فضایی آرام، فارسی و خوش‌خوان.

اشعار تاسوعا (شهادت) حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)

مناسبت‌های نزدیک و اشعار منتخب امروز را سریع‌تر ببینید و بین موضوع‌ها گم نشوید.

شعر
صوت
گریز
  • فهرست اشعار مناجات با امام زمان (عج)
  • مناجات با امام حسین (علیه السلام)
  • مناجات با امام زمان با گریز امام حسین
  • تمرکز تقریبا پنجاه درصدی اشعار سایت به معاصر و قدما
  • قابلیت جستجوی آبشاری بین اشعار
  • امکان انتخاب گریز برای اشعار هر مناسبت
  • قابلیت جستجوی پیشرفته با عناوین متفاوت
  • امکان ثبت نام وپروفایل مشترک ویندوز و موبایل
  • دیگر امکانات سایت
  • ارسال نظر
تقویم مناسبت‌ها

مناسبت فعلی، قبلی و بعدی

برای مرور ساده و پیوسته مناسبت‌ها، کارت‌ها را ورق بزنید.

اشعار منتخب

اشعار تاسوعا (شهادت) حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)

مشاهده اشعار بیشتر با گریز
محمدعلی مجاهدی
محمدعلی مجاهدیشب عاشورا ، سخنان امام حسین ، سخنان حضرت زینب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
فردا که بر فراز نِی افتد گذارمان
حیرت‌‏فزای طور شود جلوه‌‏زارمان
 
فردا که کهکشان تجلّی‌ست، نیزه‏‌ها
گَردش کند زمین و زمان بر مدارمان
 
فردا که روزِ سرخِ عروج من و شماست
بر روی نیزه‌‏هاست قرار و مدارمان
 
فردا که سرفرازی ما را رقم زنند
خورشید و ماه می‏‌شود اخترشمارمان
 
فردا که روز عرضۀ عشق و شهادت است
حیرت کنند، عالم و آدم ز کارمان
 
فردا که از تبار تبر زخم مانْد و داغ
غیرت، شقایقی بُوَد از لاله‏‌زارمان
 
فرداست روز وعدۀ دیدار و دیدنی‌ست
بر نیزه‏‌ها، تجلّی پروردگارمان
 
منظومۀ بلند شهادت، سرودنی‌ست
فردا که عشق، خیمه زند در کنارمان...
 
در ما عیان جمال خدا جلوه می‏‌کند
چشمی کجاست تا شود آیینه‌دارمان؟
 
رنگِ پریده‌‏ای‌ست به چشم سپهر، مِهر
وقتی سپیده می‏‌دمد از شام تارمان...
 
ما هر چه داشتیم، به پای تو ریختیم
ای عشق! ای تمامی دار و ندارمان!
 
چشم امید ماست به فردای دوردست
بر تکسوار مانده به جا از تبارمان
وحید قاسمی
وحید قاسمیشب عاشورا ، سخنان امام حسین ، سخنان حضرت زینب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
عکس امشب که خوش احوال تو را می بینم
عصر فردا ته گودال تو را می بینم
 
آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم
شانه بر مو بزنی, آینه دارت باشم
 
چقدَر پیر شدی!؟ از حسنم پیر تری!
از من خسته به والله! زمین گیر تری!
 
مادرم بود که آگاه ز تقدیرم کرد
من اگر پیر شدم, پیری تو پیرم کرد
 
عصر فردا به دل مضطر من رحمی کن
ته گودال به چشم تر من رحمی کن
 
من ببینم که تو بی پیرهَنی می میرم
تکیه بر نیزه ی غربت بزنی, می میرم
 
آه از سینه ی پر خون بکِشی می میرم
از دهان نیزه ای بیرون بکشی, می میرم
 
سر گودال من از هول و ولا خواهم مرد
زود تر از تو در این کرب و بلا خواهم مرد
 
پنجه ی کینه به مویت برسد من چه کنم!؟
نیزه ای زیر گلویت برسد من چه کنم!
 
بوسه ی فاطمه بر حنجر تو می بینم
خنجری کُند به پشت سر تو می بینم
 
بین گودال و حرم, عطر فروشم فردا
تن عریان تو را با چه بپوشم فردا!؟
 
چادرم هست, ولی همسفرم شک دارم!
تا دم عصر بماند به سرم, شک دارم!
 
مُردم از غم, بروم فکر اسیری باشم
قبل از آن, فکر مهیّای حصیری باشم
 
گفته بودم که بمانی محن می بینم
تن عریان تو بی غسل و کفن می بینم
 
می روم گریه غربت سر سجاده کنم
مادرم پیروهنی دوخته آماده کنم
 
آخر فصل بهاریم اباعبدالله
راه برگشت نداریم اباعبدالله
مهدی خطاط
مهدی خطاطشب عاشورا ، سخنان امام حسین ، سخنان حضرت زینب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
در آن میان چو خطبهٔ حضرت، تمام شد
وقت جوابِ هم‌سفران بر امام شد
 
پاسخ‌دهنده اوّل آنان «زُهیر» بود
کاندر حضورِ سبط نبی در قیام شد
 
کای زادهٔ رسول! «سَمِعْنا مَقالکَ»
مطلب عیان بَرِ همه از خاص و عام شد
 
دنیا اگر همیشگی و مرگ آخرش
ما عزممان همین و نه جز این قیام شد
 
و‌آن‌‌گه «بُریر» دادِ سخن داد آن‌چنان
ظاهر، خلوصِ نیّت او از کلام شد
 
منّت به ما نهاده خدا با وجود تو
ما را ز لطف، شهد شهادت به جام شد
 
فخر است قطعه‌قطعه شدن پیش روی تو
طوبی بر آن بدن که چنینش ختام شد!
 
پس بهر دل‌نوازیِ فرزند فاطمه
گاهِ سخن ز «نافع» شیرین‌کلام شد
 
گفتا کنون که گشته گهِ امتحان ما
با رهبریت، محنت ما بی‌دوام شد
 
ما دوستیم با تو و با دوستان تو
دشمن به آن‌که دشمنی‌ات را مرام شد
 
ما را ببر به هر طرفی خود ز شرق و غرب
حبل ولایت تو، ز ما «لَا انْفِصام» شد...