اشعار ولادت امام هادی (علیه السلام)
سپاس و حمد خدا را که ناز و نعمت داد
به نسل‌های بشر ذات پاک فطرت داد
 
زبان برای تشکر، دهان برای بیان
نفس برای حیات و بدن به قدرت داد
 
به عالَم از درِ توحید لطفِ بی حد کرد
به آدم از رهِ تکریم، حکمِ طاعت داد
 
 
هدایتِ همه با آیه های قرآنش
به خالصانِ درش هدیه ی نبوت داد
 
ز حبِّ آل محمد محبتش جاری 
به شیعیان علی نعمت ولایت داد
 
کمالِ عصمت خود را به فاطمه بخشید
تمام هستی خود را به آل عصمت داد
 
به افتخار نبی و علی به معصومین 
و نسل کوثریِ فاطمه امامت داد
 
پس از حسین و حسن تا علیٍُ الهادی 
علیِ چارمِ خود را به آل عترت داد
 
سخن ز حضرت ابنُ الجواد می گویم
همانکه حضرت حق، بیرقش ز نصرت داد
 
ز لطف خاصِ خداوندی اَش در این دوران
بدست هادیِ دین پرچم هدایت داد
 
پس از جواد به ابنُ الرضای دوم نیز
هزارویک سخنِ نغز و بحرِ حکمت داد
 
ولادتش شده بابُ الغدیر این آقا 
چقدر حضرت هادی به شیعه عزت داد
 
ز هشت سالگی اَش شد امامتَش آغاز
قیام او به همه عاشقان کرامت داد
 
قیام کرب و بلا را دوباره احیا کرد
بهای تازه ای از شوقِ بر زیارت داد
 
زیارتی ز غدیریه، جامعه، مبسوط 
ز نَصِّ خویش بدست تمام امت داد
 
مبارزات فراوانِ او همه تعلیم 
به شیعه با عملِ خیر، درس عبرت داد
 
چو از مدینه به تبعیدِ سامرا بُردند
به شیعیان، همه طرحی دراز مدت داد
 
شیوعِ نهضتِ نامه نگاری اَش زیباست 
قیامِ نرم، به یاران عجیب وحدت داد
 
منافقان به غیابش سعایتَش کردند
هزینه های زیادی از این سعایت داد
 
حرامیان حرمش را محاصره کردند 
ولی خدا به ولی اَش دوباره فرصت داد
 
هزار نقشه علیهِ امام ما چیدند
ولی مقاومتِ او بما بصیرت داد
 
دگر ز دشمنیِ دشمنان هَراسی نیست
زمامداریِ هادی به شیعه شوکت داد
 
هنوز هم حرم او دفاع می خواهد 
مدافعِ حرمش درس استقامت داد
 
دلِ امام زمان را بدست آوردند
به پیر و مرشد ما، حضرتش بشارت داد 
 
به رغمِ خصم، که آینده را برَد در بیم 
امام مژده ی آینده را به امت داد
 
فریب و فتنه و تحریم و خدعه و تهدید
به لطفِ حق به شما ابتکار و همّت داد
 
لباسِ جنگ به هر رنگ در بیاید، باز...
لباسِ رزم به تن کن که جنگ عزت داد 
 
اسیرِ سامره ی او همیشه در رزم است
به آن امید که شاید به ما شهادت داد
 
غریبِ سامره بود و عزیز زهرا بود 
هزار راه نشان در میان غربت داد
 
اهانتی که به بزم شراب بر او شد
پیام تازه بما در دلِ مصیبت داد
 
ز شعر خواندنِ خود، کاخ ظلم را لرزاند 
شبیهِ خطبه ی زینب، به خصم ذلّت داد
 
 
گریزِ روضه ی ما مجلس شرابِ یزید...
چگونه بود که دشمن به خویش جرأت داد
 
شکستنِ لب و دندان به  جای خود، اما
به دخترِ شهِ خوبان چگونه تهمت داد
 
ز بوسه ای که رباب از سرِ بریده گرفت
برای گریه به آل حسین مهلت داد
سلام بر قدمت یا مجیر یا هادی
فدای قامتت ای بی نظیر یا هادی
 
تو نوری و قد و بالای تو سراجِ منیر
سلام بر تو سراجُ المنیر یا هادی
 
زدی قدم چه مطهر درونِ خانه ی وحی
که آمدی تو میان حریر یا هادی
 
شکفت غنچه لبت با زیارتِ پدرت
به علمِ باطن و ما فِی الضمیر یا هادی
 
بجز ولایت تو نیست در جهان خبری
خبر تویی ز خدای خبیر یا هادی
 
جمالِ بی مثلِ تو مثالِ روی خداست
تویی تو صاحب مُلک و سریر یا هادی
 
 
علیِ چارمِ احمد! تویی امامِ هدی
درودِ ما بتو یَابنَ الامیر یا هادی
 
چو جده اَت ثمرِ جانِ مصطفی هستی
چو جدِ خویش نبی را وزیر یا هادی
 
شمیمِ رایحه ی جامعه کبیره، ز توست
تویی مُنادیِ شَانُ الکبیر یا هادی
 
علی است بابِ علومِ خدا، تو بابِ غدیر
امیدِ ما بتو بابُ الغدیر یا هادی
 
تویی که با هنرت در زیارت آوردی...
نَوَد دلیل برای غدیر یا هادی
 
اگر به آل محمد مدیحه ای باشد
تویی مولفِ آن بی نظیر یا هادی
 
قسم به معنیِ تفسیرِ روشنِ قرآن
تویی کلام خدا را سفیر یا هادی
 
مرادِ آیه ی قرآن به سوره ی کوثر!
تویی به فاطمه خیرِ کثیر یا هادی
 
شبیهِ یوسفِ آل علی، امام حسن
چقدر دلبری و دلپذیر یا هادی
 
به شاهراه هدایت، تویی حسینِ دگر
شدی مربیِ ما هر مسیر یا هادی
 
به ما تمامیِ رفتارهاری تو الگو
مرامِ توست به دلها امیر یا هادی
 
به احترامِ جوادالائمه بابایت
هماره با ادب و سربزیر یا هادی
 
پِیِ زخارفِ دنیا کمر نِمیبستی
که بود روحِ تو از غیر - سیر یا هادی
 
تو امتدادِ خدای غَنیِ بِالذاتی
و ما همه به سرایت فقیر یا هادی
 
به سجده گاهِ عبادت، ز شام تا به سحر
به بارگاهِ خدا مُستجیر یا هادی
 
اگر تو جلوه کنی بر دلِ محبانت
شوند خیلِ محبان بصیر یا هادی
 
سلامتِ دل و دینِ همه بدستِ شماست
نظر نما، نظری چشمگیر یا هادی
 
بلا بدور کن از هر دیارِ زهرایی
تویی به امتِ قرآن امیر یا هادی
 
به هیچ اهلِ دلی، فرق در ولایت نیست
تویی امامِ کبیر و صغیر یا هادی
 
دریغ هیچ نکردی ز یاریِ مظلوم
به دین مدافع و حق را نصیر یا هادی
 
چه نقشه ها که به تدبیر بَرمَلا کردی
در آن زمان و مکانِ خطیر یا هادی
 
به قعرِ برکه ی شیران بخاک می اُفتد
به احترامِ تو درّنده شیر یا هادی
 
برای خانه نشینیِ تو چه ها کردند
شدی ز کینه چو عمه اسیر یا هادی
 
نه تو اسیرِ سپاهِ ستمگران، بلکه
بدستِ تو متوکل اسیر یا هادی
 
 
به ابتکارِ تو این بس، که در دلِ تبعید
شدی معلمِ نسلِ غدیر یا هادی
 
جهادِ حصر، جهادِ بزرگمردان است
تویی بزرگ و عدویت حقیر یا هادی
 
به ما هم اذنِ جهادی بده که جان بازیم
چنان امامِ شجاع و دلیر یا هادی
 
به کربلا ، متوکل نَه هتکِ حرمت کرد
که زد به قلبِ تو بارانِ تیر یا هادی
 
سپاهِ منتقمان را بخوان، محرم شد
ظهور صاحبمان گشته دیر یا هادی
 
هنوز لشگرِ یارانِ باوفا داری
بخوان دعای فرج، یا مجیر یا هادی
لطف امام هادى و نور ولایتش
ما را اسیر کرده به دام محبتش
 
بر لطف بى کرانۀ او بسته‌ایم دل
امشب که جلوه‌گر شده خورشید طلعتش
 
منت خداى را که به ما کرده مرحمت
توفیق برگزارى جشن ولادتش
 
تبریک باد بانوى کبرى سمانه را
کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش
 
ماه تمام و نیمۀ ذى حجه مطلعش
خیر کثیر وکوثر قرآن بشارتش
 
این است آن امام که تقدیر ایزدى
بعد از جواد داده مقام امامتش
 
این است آن امام که ذرات کائنات
اقرار کرده‌اند به جود و کرامتش
 
این است آن امام که در بِرکةُ السِّباع
شیران شوند رام و گذارند حرمتش
 
این است آن امام که از نقش پرده هم
ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش
 
این است آن امام که دشمن به چند بار
رخسار عجز سوده به درگاه عزتش
 
سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى
دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش
 
آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى
چون سه علىِ دیگر باشد عبادتش
 
افزون ز ریگ‌هاى بیابان عطاى او
بیش از ستاره‌هاى درخشان فضیلتش
 
مائیم و دست و دامن آن حجت خدا
چون نا امید کس نشود از عنایتش
 
گردیده‌ایم جمع به ذیل لواى او
افکنده‌ایم دست به دامان رحمتش
 
از آستان قدس رضا هدیه مى‌کنیم
آهِ دلى به غربت و اشکى به تربتش
 
از لطف آن امام، (مؤیِّد) مؤیَّد است
کو را نشان خدمت آل محمد است
آن‌شب مدینه غرق تجلاّی نور بود
 آیات نور در همه‌جا در ظهور بود
گـردون دوباره جلوه‌ی وادی طور بود
هرسو فرشته‌ای به فلک در عبور بود
 
آئینه‌ای ز نور خدا داشت شهر نور
گنجینه‌ای ز صدق و صفا داشت شهر نور
 
کروبیان به شوق قدومش صلا زدند
دم از فروغ چهره‌ی شمس الضحی زدند
با هرنفس که در ره صدق و صفا زدند
گم‌کرده‌گانِ راه وفا را صدا زدند
 
گفتند گر نشاط سماوات بی حد است
فصل ظهور هادی آل محمّد است
 
خیز و ببین سُلاله‌ی خیرالأنام را
آئینه‌ای زلال، زحُسن تمام را
دربر گرفته است امامی امام را
دادند بار عام تمام عوام را
 
دستی برآر و عیدی ازآن مقتدا بگیر!
از درگه جواد، جواز جزا بگیر!
 
او جلوه‌ی همیشه‌بهار ولایت است
خورشید تابناک سپهر هدایت است
چارم علی زآل رسول عنایت است
الطاف این امامِ مبین، بی نهایت است
 
ای تشنه‌کام! لب به لب کوثری بزن!
از چشمه‌ی کرامت او ساغری بزن!
 
آئینه‌ی نجابت گل‌های نور، اوست
فُلک نجات و گوهر دریای نور، اوست
مشعل فروز سینه‌ی سینای نور اوست
شمس هدایت همه، معنای نور، اوست
 
این انعکاس نور در آئینه‌ی خـداست
معنای نور آیه‌ی والشمس والضحاست
 
او را خدای عزّوُجل برگزیده است
بهر بشر امام هُدا آفریده است
وقتی دعای جامعه از او رسیده است
یعنی زلال وحی ازآن گل چکیده است
 
این کوثر همیشه زلالی که جاری است
هرگز خزان ندارد و دائم بهاری است
 
ایمان، شکوفه‌ای‌ست به گلزار جان او
تقوا، نشانه‌ای‌ست زحُسن بیان او
اخلاص، چشمه‌ای‌ست ز چشم روان او
ایثار، آیتی‌ست در عالم نشان او
 
قدرش اگرکه نامتناهی‌ست این امام
مجموعه‌ی صفات الهی‌ست این امام
 
این است آن امام که از نور باورش
ظلمت شده اسیر همیشه به محضرش
عطر حیات می‌دهد انفاس اطهرش
شیران نشسته‌اند همه در برابرش
 
در پای آن امام مبین سر نهاده‌اند
سر را به خاکبوسی دلبر نهاده‌اند
 
اشکی زشوق در قدم او فشانده‌ام
خود را به آستانه‌ی آن گُل کشانده‌ام
دل را به راه سامره‌ی او نشانده‌ام
من هرچه خواستم از او ستانده‌ام
 
این‌بار هم کرامت او را طلب کنم
بار دگر به درگهش عرض ادب کنم
 
ای واجب السّلام نثارت سلام من
شیرین شده زجام ولای تو کام من
نامت همیشه موج زند در کلام من
تو باخبر ز حال منی ای امام من
 
چشم «وفایی» است به بخشیدن شما
روز حساب دست من و دامن شما
گرفته جان نفسم در ثنای حضرت هادی
دُر سخن بفشانم به پای حضرت هادی
 
نداشت طوطی جانم، هنوز لانه به جسمم
که بود مرغ دلم آشنای حضرت هادی
 
صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا
صفاست در حرم با صفای حضرت هادی
 
مقرّبان الهی فرشتگان بهشتی
کشند منّت لطف و عطای حضرت هادی
 
ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم
شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی
 
درندگان زمین التجا برند به سویش
پرندگان هوا در هوای حضرت هادی...
 
دلم که درد گناهش به احتضار کشانده
پناه برده به دارالشّفای حضرت هادی
 
مرا چه قدر که گردم گدای خاک نشینش
که هست خازن جنّت گدای حضرت هادی
 
دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوات
ملاحت سخن دلربای حضرت هادی
 
به خاک، عطر بهشتی پراکند اگر آید
نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی
 
به عمرِ دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد
به لحظه‌ای که کنم جان فدای حضرت هادی
 
به تیرگی نبری روی و راه خود نکنی گم
هدایت است به ظلّ لوای حضرت هادی
 
بخوان زیارت پر فیض جامعه که بری پی
به ارزش سخن دلربای حضرت هادی
 
مرا رضایت ابن الرّضا خوش است که دانم
بود رضای خدا در رضای حضرت هادی...
خدا را شکر در حصنِ حصینم
به زیر سایه ی قرآن و دینم
 
خدا را شکر در وادیِ توحید
یکی از مسلمین و مومنینم
 
موحد هستم و عبدِ رسولم
ارادتمندِ ختم المرسلینم
 
غلامِ حضرت زهرای اطهر
به درگاهش فقیری راستینم
 
ز مولایم علی دارم ولایت
ز اَحبابِ امیرالمومنینم
 
حسن را با حسینش دوستارم
که نُه فرزندِ او حبلُ المتینم
 
یکی از نورِ چشمانِ حسین است
علیِ بنِ الجواد، آن نورِ عینم
 
علی، اِبنُ الرضای دومِ ماست
علیِ چارمِ دینِ مبینم
 
ولایت را از آن شمسِ ولایت
هدایت را ز هادی برگزینم
 
هدایتهای خاصه، دستِ هادی است
غدیر از او شده در ماء و طینم
 
روایاتش تمامی، معرفت زا
اَحادیثش تمامی، نصبُ العینم
 
مرامم، سنت است و سیره ی او
کلامم، نَصِ آن سلطانِ دینم
 
زیارتنامه هایش، درسِ مکتب
زیارت جامعه، رکنِ رکینم
 
کلاسِ درسِ رفتارِ وَزینَش
شده افکار و آرای وَزینم
 
به او غیب و عیان، فرقی ندارد
که در تبعید هم، باشد معینم
 
نگفته؛ حاجتِ دل را برآرَد
به لطفِ دور و نزدیکش قرینم
 
پناهِ بی پناهان است، هادی
امیدِ ناامیدان و اَمینم
 
دلش، حالِ دلم را خوب داند
که من دلشاد هستم، یا حزینم
 
اگر از من شود فارغ، فنایم
اگر در قلب بنشیند، مَتینم
 
اگر یک لحظه، رو گردانَد از من
نِشینَد دشمنِ من، در کمینم
 
دِژِ مستحکمِ من شد، ولایش
مکانِ قُربِ او، باشد مَکینم
 
به قِیدِ عسکری، نورِ دلِ او…
شده نامِ علی، نقشِ نگینم
 
علی را از علی، بشناختم من
هُوَالاَول، هُوَالآخر، یقینم
 
ستونِ دینِ من، هادیِ دین است
کزو برجاست، “نَعبُد نَستَعینم”
 
نَه گمراهم، که او دستم گرفته
نَه از ضالین، مُریدِ صالحینم
 
به مِهرش، حامیِ مظلوم هستم
به قَهرش نیز، خصمِ ظالمینم
 
به یُمنَش، از یَمَن دارم نشانه
زمان شاهد، که وارث بر زمینم
 
به نَصِ روشنِ آیاتِ قرآن…
که من همسنگرِ مستضعفینم
 
به فتحِ قدس، تیری در کمانم
برای فتحِ مکه، در کمینم
 
به خَطَّش، دشمنِ خطِ نفاقم
علیهِ جبهه ی مستکبرینم
 
امیرِ عدل و ایمان را چو بازو
مُبیرِ ناکثین و مارقینم
 
ولی را چون سلیمانی، مطیعم
که ایران را بخوانَد، اینچنینم:
 
همه ایران، سَرای آل زهراست
و من، سربازی از ایران زمینم
 
سَرای عسکریین است، اینجا
رضا، حبُ الوطن داده چنینم
 
حرم، هیهات گردد بی بصیرت
که من، دارای چشمی تیز بینم
 
دوباره؛ شخم میزد کربلا را…
اگر زینب نمیشد درسِ دینم
 
دوباره زینبِ کبری سپر شد
برون آمد خدا، از آستینم
 
وَاِلّا، کربلا از دست میرفت
و میشد چون فلسطین، سرزمینم
 
خدایا! مُلکِ ری، سنگین بها داد
شهیدِ کربلا، شاهد بر اینم
 
صدا زد؛ یارسولَ الله، بنگر
نشسته شمر، با چکمه، به سینه ام
 
حسینت از نفَس افتاد، جَدّاه!
و زینب شد اسیرِ مشرکینم
 
خدا را شکر، آمد هاله ی نور
به گِردِ دخترانِ مَه جبینم
 
ولی افسوس، در بزمِ حرامی…
کنیزک خواند دشمن، نازنینم
 
بیا مادر! چو خوانَم منتقم را…
تو گویی بر دعاها، آمینم
هم گریه ای و آب وضوی مکرّری
هم کوثری و جام و سبوی معطری
باید ترا بجویمت ای عشق اهل بیت
در امتداد پیچش گیسوی دلبری
بر خاک، سجده می کنم و مست میشوم
وقتی که باز میشود از آسمان دری
بسکه خراب باده شدم بین میکده
پایم نمی کشد بروم جای دیگری
 
دلداده و اسیرم و باب الجوادی ام
اهل همین محله و مهمان هادی ام
 
ابن الرضای دوم و عشق رضا رسید
دردانه ی سمانه و نور سما رسید
نامش علی و کنیه ی او هم ابوالحسن
نطقش؛ پیمبری که به وحی خدا رسید
خال لبش اشاره به توحید کعبه داشت
قدّ قصیده اش به قد ربّنا رسید
تقسیم شد محبت او بین کائنات
یک ذره از ولایت او هم به ما رسید
 
عالم فقیر و سائل دست کریم اوست
ایران گدای خانه ی عبدالعظیمِ اوست
 
روح بلند او به جنان پر کشیده بود
میلش به عرش و وادی دلبر کشیده بود
رفت از مدینه، سمت نجف، قبل سامرا
بسکه لبش، شراب علی سر کشیده بود
در قلب عرش، عشق خدا را برای خلق
از برکه ی غدیری حیدر کشیده بود
در “فُلکِ جَاری” از “لُجَجِ الغَامِرَه” که گفت،
حیدر به روی دست پیمبر کشیده بود
 
یعنی یقین کنید که دست خدا علی است
اصلاً کلید معرفت الله، یاعلی است
 
قربان لطف هادی و قربان سامرا
دیوانه ی نجف شده مهمان سامرا
من ریزه خوار لقمه ی سلطان مشهدم
پُر برکت است سفره ام از نان سامرا
جانم به درد و تاول پاهای زائران
در پیچ و تابِ کوچه خیابان سامرا
این اربعین اگر که شدی زائر حرم
یک شب بخواب گوشه ی ایوان سامرا
 
عمریست سامرا، حرمِ جانِ خسته هاست
آنجا که خانه ی پدری من و شماست
 
این کوره ی محبت مان گرم شد دمش
جانم به عشق! با همه ی حالِ درهمش
من را فقط یکی ببرد خیمه ی حسین
خیلی زمان نمانده بیاید محرمش
قسمت نشد به سر بزنم زیر قبّه اش
دعوت کنید گریه کنم زیر پرچمش
فکری برای این دلِ بیتاب من کنید
شش گوشه ی حسین مرا کُشته با غمش
 
نوکر، اگر حرم نرود خوار میشود
نوکر، بدون گریه گرفتار میشود
امشب بـشیـر از جانب حـیِّ تعـالی آمده          
گوید که یاسینی دگر از صُلب طاها آمده
یــا کــوثــری از  دامـن ام‌ابــیـهــا آمــده          
چـارم عـلی در مجـمع اولاد زهـرا آمده
از نـسل مصباح الـهـدی هـادی به دنـیا آمده
 
نور هدایت تـافـتـه هم در عـرب هم در عجـم
 
کهف التقی، بدرالشرف، نورالهدا، ابن‌الرضا          
رُخْ رحمة للعـالمین، هیبتْ علیِ مرتضی
قرآن از پا تا به سر، توحید از سر تا به پا          
هر دیده بر او یک حرم، هر دل بر او یک سامرا
هم وجـه ذات کـبـریـا، هـم نـجـل خـتم‌الانـبـیا
 
آیـیـنـۀ حُـسـنِ قَـدم، بـگـذاشـت در عـالـم قـدم
 
از آیۀ «اللهُ نور» افکـنـده گـل سیمای او          
نام دل‌آرایش علی، قـلب محـمّد جای او
در چشم عرش کبریا پیداست جای پای او          
دل، حج بجا آرد ولی در طوف سامرّای او
جود و کرم، بذل و عطا، یک قطره از دریای او
 
عالم اگر سائل شود در پیش بـذل اوست کم
 
چشم عطا بر درگه و چشم کرم بر دامنش          
یعقوب‌هـا بینـا شوند از نفخـۀ پیراهـنش
نور الهـی در دلش، روح محمّـد در تنش          
قرآن، کتـاب منقـبت؛ مداح ذات ذوالمنش
شیرین دعای جـامعه از منطق شور افکنش
 
بیـن زیـارات دگر، این جـامعـه گـشـته عَـلَـم
 
باغ بهشت من بُود صحن و سرای سامره          
مرغ دلـم دائـم زند پَر در هـوای سامره
تا چهره بگذارم شبی بر جای‌جای سامره          
سعی و صفا و مروه‌ام باشد صفای سامره
ای کاش یارب می‌شدم عمری گدای سامره
 
هرچند دائم خـویش را بـیـنـم کـنار آن حـرم
 
ای آفـتاب شهرِ دل، روی جهـان‌آرای تو          
ای گشته زیبایی خجل از طلعت زیبای تو
روی خدا را اهل دل دیدند در سیمای تو          
نور خدا می‌تابـد از سرداب سامرّای تو
دُر کـرامت ریخـتـه از لعـل گـوهـر زای تو
 
در زیر بارِ دِیـنِ تو پُـشت فـلک گردیده خَم
 
تو وجه حی داوری، یا‌بن‌الجواد ابن‌الرضا          
تو احمدی، تو حیدری، یا‌بن‌الجواد ابن‌الرضا
تو جسم ایمان را سری، یابن‌الجواد ابن‌الرضا          
تو روح را بال و پری، یا‌بن‌الجواد ابن‌الرضا
از هرچه گویم برتری، یابن‌الجواد ابن‌الرضا
 
چون می‌نگارم وصف تو، در دست می‌لرزد قلم
 
من عبد بی‌پا و سرم؛ اما سر و سرور تویی          
ساحل تویی، دریا تویی، کشتی تویی، لنگر تویی
گم‌گشتگان را تا ابد، هادی تویی، رهبر تویی          
علم و کمال و فضل را، گردون تویی، محور تویی
لب‌تشنگـانِ نور را، ساقی تویی، ساغـر تویی
 
باشد که از لطف و عطا جامی کنی برما کرم
 
تو هادی و با نور خود ما را هدایت می‌کنی          
تو دوستان خویش را مست ولایت می‌کنی
در گیرودار حشر هم، از ما حمایت می‌کنی          
بر خصم خود هم بس که آقایی عنایت می‌کنی
بر ما عنایت نه، که لـطف بی‌نهـایت می‌کنی
 
ای وصف تو خیرالکلام، ای لطف تو خیرالنِعَم
 
ای داده ذات حق تو را بر خَلقِ عالم برتری          
جـِّد امـام منـتظـر! باب امـام عـسکری!
جوشد ز تیغ مهدی‌ات نور عدالت‌گستری          
از ما سراسر تیرگی، از تو همه روشنگری
میثم کند با مـدح تو پیـوسته گوهـر‌ پروری
 
باشد که جوشد مـدح تو از خـامۀ او دم‌به‌دم
بی قرارم فقط برای شما
صحن دل مملوّ از هوای شما
السلام علیک یا هادی 
در دل شیعه هست جای شما
با سلامی که محضرت دادم
می رسم صحن با صفای شما
در مسیر بهشت خواهم بود
همقدم پشت ردّ پای شما
نامتان آمد و شب میلاد
پرکشیدم به سامرای شما
پس بخوان آیه آیه جامعه را
تا بپیچد کمی صدای شما
ای جگرگوشه ی امام رضا 
راضی ام می کند رضای شما
 
ذکر باب المراد ما هستی
هادی بن جواد ما هستی
 
ای نوابخش بی نوایی ها
فصل لبخند همصدایی ها
بین ما فاصله چه بسیار است
خسته ام خسته از جدایی ها
بهترین وقت دل سپردن بود
لحظه ی سبز آشنایی ها
با خدایی و هر که دور از توست
گشته همرنگ بی خدایی ها
دست ما را بگیر و لطفی کن
تا که باشیم از فدایی ها
هر که همسایه با تو شد آسود
خوش به احوال سامرایی ها
زائر بی قرارتان نامش
رفته در جمع کربلایی ها
 
سامرا حکم عطر کربلا دارد
آب و خاکی پر از بها دارد
تا کتاب آفرینش باز شد               
عاشقی بال و پر پرواز شد
تا که قدری آب و خاک آدم شود       
 با دمِ هو یا علی اعجاز شد
عشق سهم هر کسی آنجا نبود   
 حکمت این موهبت چون راز شد
تا دل ما بسته  شد بر زلف عشق   
 درب‌های رحمت حق باز شد
ابتدای راه بود و اشتیاق               
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
 
با علی شد بر بشر نعمت تمام
عشق یعنی روی حیدر، والسلام
 
اندک اندک جمع مستان می رسند        
 در غدیر خم به جانان می رسند
العطش گویان پی ساقی عشق               
 پای این خُم، می پرستان میرسند
تا در آن برکه به  قربانش روند             
حاجیان از عید قربان می رسند 
از فلک شمس و قمر ها تا کنند           
 جشن حیدر را چراغان می رسند
کاش ما را هم علی مهمان کند           
 با کسانی که به ایشان میرسند 
 
هر که خواهد  تا غدیر خم رود
یک علی باید  هدایتگر شود
 
 
یک  علی که هادی این شادی است
یک علی که  هم نقی هم هادی است
 یک علی که جامعه دارد به لب 
لطف او عادات مادر زادی است
مهبط الوحیی که از انفاس او 
درمیان سینه ها آبادی است
کاش ما را هم اسیر او کنند
بند عشقش برتر از آزادی است
بانگاهش ما غدیری میشویم 
 بی گمان او هادی این وادی است 
 
السلام ای مظهر کهف الورا 
معدن رحمت امام سامرا 
 
آمدی و  شعله ثاقب  رسید 
عشق بر  دلها ز شش جانب رسید
بخت برگشته به دلها روی کرد
تیر مژگانت که بر حاجب رسید
چرخش چرخ و فلک را محوری
محفل پروانه را صاحب رسید
لافتی الا علی آمد  مگر 
که علی بن ابیطالب رسید
دیده واکردی صدا زد هاتفی
آیه های سجده ی واجب رسید
 
عطر و بویت  را بهاران گفته اند
مور کویت را سلیمان گفته اند
 
چشمهایت موضع پیغمبری
ابروانت ذوالفقار حیدری 
لشگر مژگانت ارکان البلاد
بانگاهت فاتح هر  کشوری
مظهر حیی که با یک گوشه چشم 
شیر را از پرده در می آوری
دعوت الحسناست خال روی تو 
عاشقان را اینچنین حج می بری 
 
با تو هر ویرنه ای آبادی است 
هرچه داریم از امام هادی است 
 
 
سامرایت ملجأ درماندگان
سفره ات از بی کران تا بی کران 
بارگاهت جنت روی زمین 
فرش های مرقدت هفت آسمان 
برنمی گردد گدایت نا امید 
هیچکس از تو ندارد این گمان 
دست‌های ما به سویت شد بلند 
دستگیری کن امام مهربان 
ای که ماندی دور از کرببلا 
لطف کن مارا به شش گوشه رسان 
 
ازتو میخواهیم امام سامرا
اربعین پای پیاده کربلا 
 
غصه غربت گلویت را فشرد
برگ عمرت  در خزان غم فسرد
نیمه ی شب بود و مویت شد سپید
بد دهانی زد به عمرت دستبرد
غربت ونیمه شب و بزم شراب
گرچه نتوان غصه هایت را شمرد
لب گشودی  مجلس غم شد به پا 
 خیزرانی برلبت اما نخورد 
خواهرت در بزم نامحرم نرفت
دخترت در گوشه ویران نمرد
 
غصه تو تعارف یک جام بود
داغ زینب کربلا تا شام بود
هرکه را آسمانی‌اش کردند
در نگاه تو فانی‌اش کردند
هر که عطر و بوی تو داشت
غرقِ در مهربانی‌اش کردند
در بهشت خدا محبّ تو را
لایق حکمرانی‌اش کردند
و سپس عاشق ولایت را
تا ابد جاودانی‌اش کردند
از سبوی تو هرکسی مِی زد
مست آئینه‌خوانی‌اش کردند
هر نبی را جدا جدا اوّل
پای درس تو فانی‌اش کردند
هرکسی را لیاقتی دادند
خرج دلبر، جوانی‌اش کردند
 
با نگاهت دوباره زنده شدیم
تو نظر کرده‌ای که بنده شدیم
 
عشق، سرمست دلربایی توست
عاشقِ جلوه‌ی خدایی توست
ریزه خوار قدیمی‌ات حاتم
شغل حاتم فقط گدایی توست
از نگاه تو کفر می‌لرزد
این همان ارث مرتضایی توست
از دم تو مسیح جان گیرد
لیک عیسی خودش فدایی توست
کربلایی، مدینه‌ای، حاجی‌ست
هر محبّی که سامرایی توست
 
مست جام توایم یا هادی
ما غلام توأیم یا هادی
 
دست خالی منم، کریم تویی
روح رحمان و یا رحیم تویی
فخر دارم به آسمان و زمین
چون امیر من از قدیم تویی
پیش دریای علم جاویدت
همه جاهل، فقط علیم تویی
عرش حق اعتبار دارد چون
ساکن کوی آن حریم تویی
بهر ایران بس است، استادِ
شاه عبدالعظیم تویی
تو کلیمُ اللَه از تبار علی
گفت موسی فقط کلیم تویی
کی شود شیعه‌ی شما گمراه؟
راه ایمانِ مستقیم تویی
 
با تو من تا خدا سفر کردم
با تو از لامکان گذر کردم
 
جامعه یک حدیث ناب تو بود
جامعه بهترین خطاب تو بود
هر سلامش معارفی کامل
این قدیمی‌ترین شراب تو بود
هست قرآن، کتاب ختم رسل
به خدا جامعه کتاب تو بود
جامعه کٌنهِ معرفت‌سازی‌ست
این زیارت در احتساب تو بود
پشت چشمان تو بُوَد خورشید
پس طلوع از پسِ نقاب تو بود
سحری من خدا خدا کردم
لحنِ لبیک حق، جواب تو بود
جامعه، نافله و عاشورا
از وصایای مستجاب تو بود
 
هادیِ فاطمه دعایم کن
متّقی در ره خدایم کن
 
هرکه در این سرا ولایت داشت
از ولای شما روایت داشت
هرکسی در مسیر ایمانش
به خدا از شما هدایت داشت
مورد لطف حضرت زهراست
دلت از هرکسی رضایت داشت
تا خدا رفت و رستگارش کرد
هرکه را چشم تو عنایت داشت
در مسیر عبورتان آقا
مَلَکی پَر به زیر پایت داشت
بهر بخشیدنِ تمام بشر
خاک پای شما کفایت داشت
دست خالی نرفته هرکس که
سفری سوی سامرایت داشت
 
طالب عزّت و سرورم من
با شما انعکاس نورم من
 
می‌رسد بوی حضرت هادی
عطر گیسوی حضرت هادی
قبله‌ی عاشقان و سرمستان
خَم ابروی حضرت هادی
شیر هم صید می‌شود بینِ
پیچشِ موی حضرت هادی
ماه شرمنده می‌شود نزدِ
رخ مَه‌روی حضرت هادی
در گلستانِ یار، شد مهدی
گلِ خوشبوی حضرت هادی
فخر دارد به باغ‌های بهشت
تربت کوی حضرت هادی
 
هرکه را فیض طاعتش دادند
می ناب شهادتش دادند
 
حرف تو حرف ناب ایمان است
همه‌اش آیه‌های قرآن است
آن ولایت که گفته‌ای آقا
مرکز ثقل آن در ایران است
انقلابِ ولاییِ ایران
همه از التفات جانان است
لقب شیعه‌ی حقیقی ِ تو
به خدا لایق شهیدان است
گشته بیدار امّت اسلام
این همان وعده‌ی امامان است
دشمنی با گناه و استکبار
پَر پرواز هر مسلمان است
هرکه تهدید می‌کند ما را
بی گمان در مسیر شیطان است
 
کاش می‌شد شهیدتان باشم
تا ابد رو سفیدتان باشم
 
گردش روزگار دست شماست
در خزان هم بهار دست شماست
من گرفتار سامرا هستم
اذن دیدار یار دست شماست
آبرو دارم از محبّت تو
هادیا، اعتبار دست شماست
ضرب شصتی نشان دشمن ده
یا علی ذوالفقار دست شماست
ای چهارم علی ز آل علی
کوثر خوشگوار دست شماست
بی‌قرارم تو التیامم ده
در دو عالم قرار دست شماست
شکر حق سائل شما هستم
روزیِ بی شمار دست شماست
 
من نمک گیر سفره‌ات هستم
از سبوی ولای تو مستم
نور خدا گرفته فضاى مدینه را
تغییر داده حال و هواى مدینه را
با جلوه‌‏هاى «اَشرَقَتِ الاَرض» قدسیان،
بستند چلچراغ، سماى مدینه را...
در وادى قُبا به تماشا نشانده‌اند
آن نخل‌هاى سبز قَباى مدینه را
آن‌گونه خرّم است که گویى گشوده‌اند
بر هشت خُلد پنجره‌هاى مدینه را
نور جمال حضرت هادى‌ست، اینچنین
روشن چو روز کرده فضاى مدینه را
ماهى دگر به محور خورشید عشق تافت
تا روشنى دهد همه جاى مدینه را...
گلبانگ شادى است به گوش فرشتگان
امشب رسانده است نداى مدینه را:
 
این ماه جلوه‌‏اى ز جمال محمد است
ابن الرضاى دوم آل محمد است
 
ای آسمان ز شرم مَهت را دو پاره کن
تکرار معجز نبوی را دوباره کن
تا بشکند غرور تو در اوج آسمان
ای آفتاب! ماه زمین را نظاره کن
از خانۀ جواد دمیده‌ست آفتاب
بر مقدمش نثار، هزاران ستاره کن
تا سرنهند بیت جوادالائمه را
ای جبرئیل سوی ملائک اشاره کن...
از کهکشان نور بیاویز سُبحه‌ها
هر روز و شب فضائل او را شماره کن
 
این ماه جلوه‌‏اى ز جمال محمد است
ابن الرضاى دوم آل محمد است
 
لطف امام هادی و نور ولایتش
ما را اسیر کرده به دام محبتش
بر لطف بی‌کرانۀ او بسته‌ایم دل
امشب که جلوه‌گر شده خورشید طلعتش...
ماه تمام و نیمۀ ذی‌الحجّه مطلعش
خیر کثیر و کوثر قرآن بشارتش...
این است آن امام که ذرات کائنات
اقرار کرده‌اند به جود و کرامتش...
این است آن امام که دشمن به چندبار
رخسار عجز سوده به درگاه عزتش
سر تا به پای، عاطفه و مرحمت ولی
دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش...
افزون ز ریگ‌های بیابان عطای او
بیش از ستاره‌های درخشان فضیلتش...
 
این ماه جلوه‏‌اى ز جمال محمد است
ابن الرضاى دوم آل محمد است
 
آن نازنین که وصف جمالش خدا کند
امشب خدا کند که نگاهى به ما کند
آن دلنوازِ از دل و از جان عزیزتر
باشد که درد جان و دل ما دوا کند...
آن محو ذات خالق و بى‌اعتنا به خلق
شاید به ما شکسته‌دلان اعتنا کند
آن چشمۀ دعا که دعا مستجاب از اوست
چون می‌شود به حال دل ما دعا کند؟
پیوند خورده زندگى ما به مهر او
این رشته را کسی نتواند جدا کند
گویى على به روى محمد کند نگاه
چون این پسر به‌ روى پدر دیده وا کند...
دیدار او کدورت دل را جلا دهد
ایمان او حوائج مردم روا کند...
باید رضای خاطر او آورد به دست
خواهد ز خود هر آنکه خدا را رضا کند
اى یادگار آل محمد! خدا به ما
لطفى اگر کند ز طفیل شما کند
عالم به خوان رحمت تو میهمان، ولی
یک تن نشد که حق نمک را ادا کند...
صاحب‌دلى کجاست که چون ابن مهزیار
بر دیده خاک پاى تو را توتیا کند...
افتاده‌ام به دام بلا، یا ابالحسن!
غیر از تو کیست؟ آنکه ز دامم رها کند...
شروع عشق به نام خدا به نام شما
من آفریده شدم تا شوم غلام شما
هزار شکر نبوده هنوز روی سرم
به غیر سایه ی لطف علی الدوام شما
کبوتر دل من که نمی پرد همه جا
از آن زمان که گرفتار شد به دام شما
برای آن که جنان را فقط نگاه کند
نشسته است شب و روز روی بام شما
خوشا به حال کسی که شده در این دنیا
مسیر زندگی اش روشن از کلام شما
 
شما تمامی دار و ندار من هستید
تمام عمر همه اعتبار من هستید
 
جهان به زیر قدوم تو خار می گردد
نفس زنی همه عالم بهار می گردد
برای عرض ارادت به محضرت ، خورشید
به سمت گنبد تو رهسپار می گردد
یکی دو شب که نه ، هر شب به سامرا ، مهتاب
میان صحن تو مثل غبار می گردد
اگر که تیغ دو ابروت می کشد ، جانم
هزار بار به پایت نثار می گردد
اگر به عشق تو مُردم شما نخور غصه
یک عاشقت کم از این صد هزار می گردد
 
همیشه زنده بُود هر کسی فدای تو شد
و خوش به حالش اگر خاک سامرای تو شد
 
دلم بهانه گرفته ، بهانه ات هادی
نشسته ام چو گدا پشت خانه ات هادی
نگاه کن به خدا آب و نان نمی خواهم
تمام حاجت من آستانه ات هادی
بخوان تو جامعه را تنگ شد دلم امشب
برای زمزمه ی عاشقانه ات هادی
به عرش نقل محافل بیان مدح شماست
و جبرئیل بخواند ترانه ات هادی
تو آمدی که گرفتاری ام شروع شود
شوم اسیر تو و آب و دانه ات هادی
 
تو آمدی که بدانم جلال یعنی چه !
تو آمدی که ببینم جمال یعنی چه !
 
بگیر دست مرا تا به سامرا ببری
بگیر دست مرا عرش کبریا ببری
ببین که دور و بر من غریبه بسیار است
بگیر دست مرا ، یار آشنا ، ببری
تو رهنمای منی ، تا نیامده شیطان
بگیر دست مرا تا سوی خدا ببری
همه یقین من این است راه حق آنجاست
به هر کجا که دلت خواست تا مرا ببری
به آن ضریح تو سوگند می دهم مولا
مرا تو یک شب جمعه به کربلا ببری …
 
که روضه خوان بشوم در حریم خون خدا  :
” میان آن همه لشکر … حسین … وا … تنها … “
خورشید پر تلألو هفت آسمان شدی
ذی الحجه ی شهیر زمین و زمان شدی
با اهدنا الصراط تو شد راه ، مستقیم
وقتی که حمد خواندی و تفسیر آن شدی
تکثیر گشته آیه ی ایاک نعبدُ
از آن زمان که هادی اهل جهان شدی
ابن الجواد ! تا که گدایت شدیم ما
مثل پدر کریم شدی ، مهربان شدی
تا سفره های دست کریم تو پهن شد
ما میهمان شدیم ، تو هم میزبان شدی
 
امروز بر دریچه ی قلبم نزول کن
لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن
 
هر وقت شیعه سائل و محتاج می شود
دریای لطف و جود تو موّاج می شود
دل را به دست غیر تو هرگز نمی دهم
از این قضیه عشق تو انتاج می شود
پرهای جبرئیل نگاهم در آتش است
وقتی که خاک پای تو معراج می شود
در امتحان رشته ی عشق و ولای تو
هر کس که زیر ده شده اخراج می شود
 تو پادشاه کشور دینی بدون شک
گاهاً عمامه بر سر تو تاج می شود
 
امروز بر دریچه ی قلبم نزول کن
لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن
 
امروز آمدیم که عیدی به ما دهید
یک گوشه ، یک کنار به ما نیز جا دهید
چشمان ما به دست شما خیره گشته اند
تا که مجوز سفر سامرا دهید
از این چل و دو سال فقط لحظه ای بس است
تا با اشاره ای دل ما را جلا دهید
از التماس پر شده دستان خالی ام
وقتش شده که تکه ی نان بر گدا دهید
گفتند که بلا سبب قرب می شود
بی زحمت ای طبیب به ما هم بلا دهید
 
امروز بر دریچه ی قلبم نزول کن
لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن
قسمتم شد که آشنا باشم
شامل قدری اعتنا باشم
قسمتم شد که پای بگذارم
در مسیری که مبتلا باشم
آمدم تا کبوترانه شبی
جلد ایوان سامرا باشم
آمدم تا کنی مسلمانم
مثل سلمان من از شما باشم
 
نگه انداز زیر پایت را
سامرایی ترین گدایت را
 
تو رسیدی و عرش آذین شد
خاک دنیا بهشت آیین شد
باد یک دسته قاصدک آورد
دور گهواره ی تو تزئین شد
امشب از شوق گونه های پدر
مَثَلِ خوشه های پروین شد
آسمانی ترینِ مائده ها
باز هم سهم ظرف مسکین شد
باز شور علی علی دارم
و دهانم دوباره شیرین شد
 
مژده ای شیعیان مراد رسید
پسر حضرت جواد رسید
 
صد و ده بار در ثنای تو
خوانده ام هل اتی برای تو
انعکاس خود صدای خداست
صد و ده بار ربّنای تو
از رد پای روح  پی بردم
خود عرش است سامرای تو
آن که همّت به قتل جانت بست
خود شفا یافت از دعای تو
تا کمی حرمتت شکسته شود
ریخت پس یک قدح برای تو
 
آه از آن درد آشنا…فریاد
قصّه ی شام میرسد در یاد
باز دلم در هوای حضرت هادی
پرزده تا سامرای حضرت هادی
 
می کِـشدم سمت بارگاه رفیعش
جذبه ی گنبد طلای حضرت هادی
 
پر زده ام تا کــه آشیانه بگیــرم
گوشه ی صحن و سرای حضرت هادی
 
بار سفر بسته از دلم , غم عالم
در دلِ بیت الــولای حضرت هادی
 
جامعه را خط به خط,به چشم کشیدم
با نفس دلگشـــای حضرت هادی
 
بلکه هدایت شوم , مدام می افتم
ملتمــسانه به پای حضرت هادی
 
چایی شیرین موکب دم صحن است
داروی دار الشّـــفای حضرت هادی
 
ناز فروشد اگر به جمله ی شاهان
خبط نکرده , گدای حضرت هادی
 
زاده ی إبن الرّضاست,حضرت حق هم
هست رضا, با رضای حضرت هادی
 
نیمه ی ذی الحجّه می رسد,چه قشنگ است
ذبح شدن , در مِــنای حضرت هادی
 
نیمه ی ماه است و بین ماه هویداست
عکــسِ رخ دلــربای حضرت هادی
 
برده دل از حضرت جواد الائمّـــه
چهره ی چون مرتضای حضرت هادی
 
ای به فدای لبــش که غنچـه ی بوسـه
کـــاشته بر گونه هایِ حضرت هادی
 
فاطمــه آورده گـل برای سمــانه
در عــوض رو نــمای حضرت هادی
 
توی دل مستِ شیعه , قند شود آب
می شـنود تا صدای حضرت هادی
 
گرچه زمینش کشیده است در آغوش
مســـند عرش است جای حضرت هادی
 
کوری چشمان شور خصم,بلند است
قامـت سبـــز لوای حضرت هادی
 
کاش که “سائل”شبی کنار ضریحش
شعــر بخواند برایِ حضرت هادی
ای هدایت را به معنا جلوه گر
وی امامت از وجودت مفتخر
 
ای زنسل راد مردی و شرف
ای علی دیگر شاه نجف
 
نام زیبایت علی و عالمی
امتداد نسل پاک هاشمی
 
ای سرافراز هیاهوی معاد
ای تو جان عالم و جان جواد
 
شیرهء شیرین جانت کوثری
تو به حق ابن الرضای دیگری
 
کل قرآن را زبان ناطقی
هشت ساله بر امامت لایقی
 
ریشهء هر فصل آبادی توئی
سیرت و صورت به حق هادی توئی
 
ای بلند آوازهء اهل جهان
ای تو جد حضرت صاحب زمان
 
شد هدایت عبد زیر طوق تو
سینه ها مستانه دارد شوق تو
 
مثل اجدادت طلوع رحمتی
منبع فیض و علوم و حکمتی
 
پای تا سر جلوهء زهرا توئی
عشق را در معرفت معنا توئی
 
ای تو هادی صراط المستقیم
ای به دنبال تو جنات النعیم
 
ای زیارت جامعه تصدیق تو
درس تو جمع تو و تفریق تو
 
ای ز جانها بر زبان تو درود
ای کلامت روشنی بخش وجود
 
ناطق حق هستی و خوش لهجه ای
پیک شادی در مه ذیحجه ای
 
رهنمای جملهء مردم توئی
وارث فیض غدیر خم توئی
 
از خم نام تو عالم جرعه گیر
تو علی هستی و از نسل غدیر
 
عین و لام و یا یعنی اصل دین
یک کلام یعنی امیرالمؤمنین
 
بی علی بودن عبادت باطل است
کشتی گم کرده راه ساحل است
 
ساحل جانم تو هستی یاعلی
شاه و سلطانم تو هستی یاعلی
جلوه‌ای از جبروت آوردند
سوره‌ای از ملکوت آوردند
اَبری از جنسِ بهار و باران
به سرِ این بَرَهوت آوردند
خسته بودیم که ما را از لطف
زیرِ یک سایه‌ی توت آوردند
به درِ خانه‌ی آقا یک شهر
همگی دستِ قنوت آوردند
به تماشای تو آدم را باز
از بهشتش به هبوط آوردند
از سرِ سفره‌ی زهرا امشب
محضِ لبخندِ تو قوت آوردند
 
آب و آئینه و قرآن این است
نوه‌یِ شاهِ خراسان این است
 
قبله خوب است همین در باشد
علیِ آلِ پیمبر باشد
چارمین نادِ علی را گفتند
باید این نام مکرر باشد
چار دیواریِ کعبه یعنی…
چارسو جانبِ حیدر باشد
جامعه خواندم و گفتند که آن
با مفاتیح برابر باشد
بگذار از لب بامت نرویم
دلِ ما مثل کبوتر باشد
گیسویی دین و دلِ ما بُرده
خاصه وقتی که معطر باشد
 
آی همنامِ رضا آمده است
مغزِ بادامِ رضا آمده است
 
زلفِ تو کاش مجعد نشود
دل در این شام مُردد نشود
تو علی هستی و مانند علی
هیچکس صاحبِ مسند نشود
هست تا سامره و سردابش
حالِ ما شُکرِ خدا بد نشود
جز نسیمی که پُر از عطرِ شماست
کاش از کوچه‌ی ما رد نشود
دلِ من رفت به کویَت گفتم
رفتِ تو کاش که آمد نشود
گره‌ام دستِ تو بود و واشد
کار دستِ تو نباشد نشود
 
صد و ده مرتبه مُمتد گفتیم
یا علی ابن محمد گفتیم
 
دیدنت جامه دَریدن دارد
یا که انگشت بُریدن دارد
مژه‌ام خاکِ مسیرت را خورد
الحق این سُرمه , کشیدن دارد
ارزشش داشت پریشان باشیم
نازِ این زلف خریدن دارد
دلِ من می‌تپد آقا چه کنم
آهویی مِیلِ رمیدن دارد
ما رسیدیم و زمین اُفتادیم
بوسه از خاکِ تو چیدن دارد
آنچه گفتند در اوصافِ شما
دیدن و دیدن و دیدن دارد
 
علیِ عالیِ اعلیٰ هادیست
دهمین معنیِ زهرا هادیست
 
چینی‌ام آینه‌ام می‌شکنم
که تَرَک خورده‌ ترین قلب منم
سامرایِ تو بنا شد اما
من پریشانِ امام حسنم
بعد تو وقف بقیع , کاش شود
عُمرِ من صرفِ حرم ساختنم
حضرت هادیِ ما مهدی کو
من اویسم به هوایِ قَرنم
گریه‌ام را به مُحرم برسان
کُشته‌ی روضه‌ی یک پیرهنم
خواهری گفت که ای وای حسین
مادری گفت که ای بی کفنم
 
کاروان آه که آمد از راه
هرکه دارد هوسش بسم الله
دوباره مطلع اشعار من “علی جان” است
چکیده ی من و طومار من “علی جان” است
به دانه دانه ی تسبیح کربلا سوگند
که بهترین گلِ اذکار من “علی جان” است
 
چهار مرتبه مِی می زنم ز جام علی
“علی امام من است و منم غلام علی”
 
دوباره این کره ی خاک , با صفا شده است
شبیه عرش خدا شهر سامرا شده است
به قلب ما عجمی ها پر است از شادی
ولادت نوه ی حضرت رضا شده است
 
و باز مرغ دلم پر زده به بام علی
“علی امام من است و منم غلام علی”
 
سلام حضرت خورشیدِ سامرایی ها
سلام معنی امّید سامرایی ها
تو آمدی و بپا شد بساط جشن و سرور
ولادت تو شده عیدِ سامرایی ها
 
من اهل شهر توام بنده ی مرام علی
“علی امام من است و منم غلام علی”
 
تو از تبار خودت , یک کم از عشیره بگو
برای من که نشستم به خاک تیره بگو
چه خوب مدح خودت را برایمان گفتی
بیا و باز هم از جامعه کبیره بگو
 
من از شراب تو مستم ز مدح نام علی
“علی امام من است و منم غلام علی”
 
قسم به عشق که عشقت نهایت عشق است
که نورِ محضِ تو کارش هدایت عشق است
قسم به پنجره های ضریح شش گوشه ت
که زائر تو مرادش زیارت عشق است
 
تو سفره داری و من بارِ بارِ عام علی
“علی امام من است و منم غلام علی”
 
شرابِ کهنه ی ذی الحجه در سبوی من و …
زیارت خودِ ساقی شد آرزوی من و …
به نیمه اش که رسیدم تمامِ من شد مست
چه روزهای قشنگی ست , پیش روی من و …
 
به سامرا و نجف دل دهم به دام علی
“علی امام من است و منم غلام علی”
 
شما مخاطب نعم الامیرهای منی
و روشنایی کلّ مسیرهای منی
ولادت تو پر از برکت است زیرا که
“علیّ” مطلعِ عید غدیرهای منی
 
به احترام تو شادم به احترام علی
“علی امام من است و منم غلام علی”
 
اگر چه شادی من بی نهایت است امشب
تمام حاجت من یک عنایت است امشب
دَمِ مُحرّم و قلبم پر است از حسرت
و خواهشم ز تو اذن زیارت است امشب
 
مرا ببر به حرم با گلِ سلامِ علی
“علی امام من است و منم غلام علی”
شمیم عطر رحمت می‌وزد از کوچه‌ها امشب
دوباره دیده شد در آینه وجهِ خدا امشب
 
میان گاهواری که ملک گهواره جنبان است
به جلوه آمده روی علیِ مرتضی امشب
 
بخوان چندین فراز از جامعه در نیمه شب امشب
که حال دیگری دارد مناجات و دعا امشب
 
چرا باید به دارو و دوا و نسخه دل بندم
چرا که نام هادی می‌شود درد و دوا امشب
 
ز یمن مقدم مولود زهرا حضرت هادی
شده آیینه‌بندان خانه‌ی ابن‌الرضا امشب
 
شبیهِ کنج ایوانِ طلا در کنج این هجره
نشستن پای گهواره عجب دارد صفا امشب
 
دخیلِ دامن این نازدانه شهر پیغمبر
نمایان شد که فرقی نیست در شاه و گدا امشب
 
نه اینکه در مدینه کوچه‌های شهر روشن شد
چراغان می‌شود از نور او عرض و سما امشب
 
شب میلاد ساقی پر کند جام مرا از مِی
چه شوری در زمین و آسمان گشته به پا امشب
 
شده عرش برین شهر پیمبر لیک می‌دانم
خبرهایی است در هر جای جایِ سامرا امشب
 
دمِ باب‌الجواد آنگونه خیل زائران دیدم
که گفتم هست این میخانه هم دارالشفا امشب
خَبَرش آمده که عرش چراغان شده است
خنده مهمانِ لبِ حضرتِ باران شده است
گُلِ لبخـند که آمد به لبِ مادرتان
همه یَ عرشِ خدا شاد وُ غزلخوان شده است
سفره ای پُر بَرَکت پَهـن شده در دنیا
نان خورَش حـاتم وُ ایّوب وُ سلیمان شده است
خوش به حالِ دلِ هرکس که به او دل داده
میـهمانِ حـرَمَش زائرِ سبحان شده است
 
دَم به دَم شکرِ خدا کُن که به او دل دادی
گِـرِه اُفـتاده به کارَت تو بگـو یا هادی
 
مکتَبَـش مصطفوی وُ نَسَبَش مولایی
نَفَـحات وُ حـرکات وُ نَفَسَش زهرایی
وارثِ صبر وُ کراماتِ عمویَش حسن است
خُلق وُ خویَش…بَر وُ رویَش…همه عاشورایی
آبرودار شـود سائل وُ مِسکـینِ حرم
خوش به حالِ دلِ ما که شده سامّرایی
آمد و شادی وُ سبزی وُ طراوت آورد
وَ به یُمنِ قدمَش خاک شده رویایی
 
صف ببندید مَساکـینِ حـرم با شادی
صِلِه یِ کرب وُ بلا می دهد امشب هادی
 
آمده تا دلِ طـوفان زده آرام شود
حج نَرَفته حرمی صاحبِ اِحرام شود
علوی نام وُ مَرام است عجب نیست اگر…
وارثِ بیـرقِ جاءَالحَـقِ اسلام شود
او نگاهی بُکُند فُلک وُ فَلَک می گردد
شیرِ حَق کرد نَظَر شیرِ ژیان رام شود
قابی از سجده یِ سجّاد وُ کلامِ باقر…
با دَمِ صادق وُ کاظم اگر اِدغـام شود
 
می شود صفحه یِ خشکِ دلِ ما آبادی
زائرِ سامِـرِه شد هر که صـدا زد هادی
 
زائران حرم وُ صحن وُ سَرا را عشق است
عاشقانِ نقی وُ اسمِ شما را عشق است
هر کسی جامعه می خواند وُ حالی دارد…
در حریمِ پسرِ جود وُ سَخا را عشق است
نوه یِ حضرتِ سلطان وُ مسیرِ فرج وُ…
دلبرِ خوش سخن وُ میرِ وِلا را عشق است
سامرایی شده ها ماهِ نَوا نزدیک است
گریه وُ سینه زنی…کرب و بلا را عشق است
 
مشهد وُ سامرهُ و کرب وُ بلا می گویند…
صاحب الاَمر کجایی وُ تو را می جویند
برای عشق دوباره بهانه پیدا شد
بهانه ی غزلی عاشقانه پیدا شد
طنین آمدن چیست این که از طربش
قلم به شور رسید و ترانه پیدا شد
الا که گم شدگان هدایتید هنوز
پی نشانه نگردید خانه پیدا شد
برای مرغ دل چند بام و چند هوا
هم آشیانه و هم آب و دانه پیدا شد
میان باغچه یاسی شکفت وقتی که
گل جواد به دست سمانه پیدا شد
 
رسیده چشمه ی کوثر ، رسید آب حیات
به مقدم دهمین مصحف خدا صلوات
 
ببین محمد سوم ، علی چارم را
میان صورت او با نبی تفاهم را
چه صورتی که شراب لبان نوشینش
به نیم جرعه ی خود مست می کند خم را
ببین که پشت در خانه ات همه جمع اند
ببین گدایی خورشید و ماه و انجم را
برای مردم ری از تنور احسانت
عطا نما دو سه تا لقمه نان گندم را
نثار این همه تبریک را ز ما بپذیر
حواله ایست اهالی مشهد  و قم را
 
بیا که شب ، شب شادیست فاطمه تبریک 
شب ولادت هادیست فاطمه تبریک 
 
غزل به پای تو برده خیال های مرا
در آسمان تو وا کرده بال های مرا
نگاه نغز تو بر بیت های پر نقصم
چه خوش به بار رسانده نهال های مرا
بگو اگر که خدا نیستی که هستی تو
بیا و کفر نبین احتمال های مرا
الا که خط به خط جامعه کبیره ی تو
جواب داده تمام سوال های مرا
وصال چشم من و خاک پات ناشدنی ست
ولی بیا شدنی کن محال های مرا
 
من آشنای سرای قدیمتان هستم
گدای حضرت عبد العظیمتان هستم
 
تمام دغدغه ی تو خدا شناختن است
تمام خواهش من هم تو را شناختن است
بدون اذن تو دردی دوا نخواهد شد
که راه اصلی درمان دوا شناختن است
تو آشنای تمام غریب ها هستی
وگرنه کار همه آشنا شناختن است
دو دست خالی ما را یقین تو می بینی
مرام و مشی کریمان گدا شناختن است
اگر که خورده مسیرت شبی به بزم شراب
بدون شک هدفت کربلا شناختن است
 
چه کربلا که دلم دارد آرزویش را
خدا کند که ببینم دوباره کویش را
سپاس و حمد خدا را که ناز و نعمت داد
به نسل‌های بشر ذات پاکِ فطرت داد
 
زبان برای تشکر، دهان برای بیان
نفس برای حیات و بدن به قدرت داد
 
به عالَم از درِ توحید لطفِ بی حد کرد
به آدم از رهِ تکریم، حکمِ طاعت داد
 
هدایتِ همه با آیه های قرآنش
به خالصانِ درش هدیه ی نبوت داد
 
ز حبِّ آل محمد محبتش جاری
به شیعیان علی نعمت ولایت داد
 
کمالِ عصمت خود را به فاطمه بخشید
تمام هستی خود را به آل عصمت داد
 
به افتخار نبی و علی به معصومین
و نسل کوثریِ فاطمه امامت داد
 
پس از حسین و حسن تا علیٍُ الهادی
علیِ چارمِ خود را به آل عترت داد
 
سخن ز حضرت ابنُ الجواد می گویم
همانکه حضرت حق، بیرقش ز نصرت داد
 
ز لطف خاصِ خداوندی اَش در این دوران
بدست هادیِ دین پرچم هدایت داد
 
پس از جواد به ابنُ الرضای دوم نیز
هزارویک سخنِ نغز و بحرِ حکمت داد
 
ولادتش شده بابُ الغدیر این آقا
چقدر حضرت هادی به شیعه عزت داد
 
ز هشت سالگی اَش شد امامتَش آغاز
قیام او به همه عاشقان کرامت داد
 
قیام کرب و بلا را دوباره احیا کرد
بهای تازه ای از شوقِ بر زیارت داد
 
زیارتی ز غدیریه، جامعه، مبسوط
ز نَصِّ خویش بدست تمام امت داد
 
مبارزات فراوانِ او همه تعلیم
به شیعه با عملِ خیر، درس عبرت داد
 
چو از مدینه به تبعیدِ سامرا بُردند
به شیعیان، همه طرحی دراز مدت داد
 
شیوعِ نهضتِ نامه نگاری اَش زیباست
قیامِ نرم، به یاران عجیب وحدت داد
 
منافقان به غیابش سعایتَش کردند
هزینه های زیادی از این سعایت داد
 
حرامیان حرمش را محاصره کردند
ولی خدا به ولی اَش دوباره فرصت داد
 
هزار نقشه علیهِ امام ما چیدند
ولی مقاومتِ او بما بصیرت داد
 
دگر ز دشمنیِ دشمنان هَراسی نیست
زمامداریِ هادی به شیعه شوکت داد
 
هنوز هم حرم او دفاع می خواهد
مدافعِ حرمش درس استقامت داد
 
دلِ امام زمان را بدست آوردند
به پیر و مرشد ما، حضرتش بشارت داد
 
به رغمِ خصم، که آینده را برَد در بیم
امام مژده ی آینده را به امت داد
 
فریب و فتنه و تحریم و خدعه و تهدید
به لطفِ حق به شما ابتکار و همّت داد
 
لباسِ جنگ به هر رنگ در بیاید، باز…
لباسِ رزم به تن کن که جنگ عزت داد
 
اسیرِ سامره ی او همیشه در رزم است
به آن امید که شاید بما شهادت داد
 
غریبِ سامره بود و عزیز زهرا بود
هزار راه نشان در میان غربت داد
 
اهانتی که به بزم شراب بر او شد
پیام تازه بما در دلِ مصیبت داد
 
ز شعر خواندنِ خود، کاخ ظلم را لرزاند
شبیهِ خطبه ی زینب، به خصم ذلّت داد
 
گریزِ روضه ی ما مجلس شرابِ یزید…
چگونه بود که دشمن به خویش جرأت داد
 
شکستنِ لب و دندان به جای خود، اما
به دخترِ شهِ خوبان چگونه تهمت داد
 
ز بوسه ای که رباب از سرِ بریده گرفت
برای گریه به آل حسین مهلت داد
ای عاشقان دوباره زمان صفا رسید
نوری دگر زمنبع نور خدا رسید
رخشنده گوهر صدف آسمان عشق
زیباترین سلاله ی خیرالوری رسید
آمد یگانه ای که زیمن ولادتش
پیوسته بهر ما ز خداوند عطا رسید
این مرتبه زمکه نه!! از بقعه النبی
گویا دوباره حضرت شیر خدا رسید
از صُلْب لاله ی رضوی حضرت جواد
شمع همیشه روشن راه هدا رسید
هادی قدم گرفت و سرود هاتفی چنین
ای عاشقان خبر که شه سامرا رسید
 
امشب منم دوباره ز می مست شادیم
غرق شعف ز برکت میلاد هادی یم
 
حور و ملک غریق تعجب زروی او
عالم گرفته عطر ملیحی زبوی او
مرغ دلم گرفته وضو بهر دیدنش
دارد هوای پر زدن امشب به سوی او
امشب منم به رسم غلامان خانه اش
گردیده شد گل سخنم گفت و گوی او
شکر خدا که رزق من اینگونه میرسد
سر میکشم پیاله ی می از سبوی او
دیگر مرا چه غم! زهیاهوی بی کسی
وقتی که گشته ام ز مقیمان کوی او
مدیون لطف هادی آل علی منم
چون آبرو گرفته ام از آبروی او
 
شکر خدا که طالع من فوق العاده شد
نامم غلام درگه این خانواده شد
 
جانم فدای او که دلم را جلا دهد
دردی اگر رسد به نگاهی دوا دهد
این نکته بس ز معدن حسن و فضائلش
حاجات هر گدای درش را خدا دهد
نامش علی و هادی و نور هدایت است
زهرا به نوکران در او بها دهد
آخر چه میشود که دل آرای باکرم
با دست لطف خود به گدایش صفا دهد
دستی کشد به روی سرم،سایه ی سرم
من را کنار مرقد جانانه جا دهد
امشب چه؟میشود که رسد عیدیم چنین
بر سائلش زیارت کرببلا دهد
 
میخوانم از ازل همه دم من قلندرم
دیوانه ی تمامی اولاد حیدرم
 
قاصر بود زبان ز ثنای نگار من
یکتا بود جمال دل آرای یار من
میخوانم از صمیم دل اینگونه با شعف
آری قدم گرفته تمام قرار من
تنها نه من به سینه زنم سنگ مهر او
باشد فدایی اش همه ایل و تبار من
شد بهترین هدیه نصیبم ز دست حق
دیوانگی ز جام و می اش شد عیار من
ممنونم از تمامی الطاف ممتدش
چون شد مدال نوکریش افتخار من
هستم گدای آل علی و مفخرم
اینگونه شد مقدر و این گشته کار من
 
شعرم تمام و لحظه ی لعن سقیفه است
تنها علی بر عالم امکان خلیفه است
اشعار ولادت امام هادی (علیه السلام)
دلم امشب گدای سامرّاست
حاج سید مهدی میردامادی
هم گریه ای و آب وضوی مکرّری
حاج مهدی رسولی
هم گریه ای و آب وضوی مکرّری
حاج حسین سازور
امشب بـشیـر از جانب حـیِّ تعـالی آمده
حاج حسین طاهری
امشب بـشیـر از جانب حـیِّ تعـالی آمده
حاج مجید بنی فاطمه
جلوه‌ای از جبروت آوردند
حاج امیر برومند
جلوه‌ای از جبروت آوردند
حاج محمدرضا طاهری
برای عشق دوباره بهانه پیدا شد
حاج محمدرضا طاهری
کعبه ی اهل سما قبله ی ایمان رسید
حاج میثم مؤمنی نژاد
امشب زمین و آسمان ها غرق نور است
حاج میثم مؤمنی نژاد
سیدی سیدی حضرت هادی
حاج میثم مؤمنی نژاد

انتقادات و پیشنهادات