ایهاالمظلوم

سامانه اشعار آئینی و مذهبی ایهاالمظلوم

جستجو و مطالعه اشعار، سبک‌ها، مناسبت‌ها، گریزها و صوت‌های آئینی در فضایی آرام، فارسی و خوش‌خوان.

اشعار ورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

مناسبت‌های نزدیک و اشعار منتخب امروز را سریع‌تر ببینید و بین موضوع‌ها گم نشوید.

شعر
صوت
گریز
  • فهرست اشعار مناجات با امام زمان (عج)
  • مناجات با امام حسین (علیه السلام)
  • مناجات با امام زمان با گریز امام حسین
  • تمرکز تقریبا پنجاه درصدی اشعار سایت به معاصر و قدما
  • قابلیت جستجوی آبشاری بین اشعار
  • امکان انتخاب گریز برای اشعار هر مناسبت
  • قابلیت جستجوی پیشرفته با عناوین متفاوت
  • امکان ثبت نام وپروفایل مشترک ویندوز و موبایل
  • دیگر امکانات سایت
  • ارسال نظر
تقویم مناسبت‌ها

مناسبت فعلی، قبلی و بعدی

برای مرور ساده و پیوسته مناسبت‌ها، کارت‌ها را ورق بزنید.

اشعار منتخب

اشعار ورود اهل بیت (علیهم السلام) به کوفه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

مشاهده اشعار بیشتر با گریز
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارمصیبت کربلا امام سجاد (علیه السلام)
شهادت امام سجاد (علیه السلام)
ای تمام آفرینش تشنه‌ی اشک شبت
وی خدا و خلق او مشتاق یارب یاربت
ای مسیحای دعا در هر نفس، لعل لبت
سینه‌های سوخته یک شعله از تاب و تبت
 
باب حاجت، باب رحمت، باب ایمان، باب دین
قطب عرفان، سیّدسجّاد، زین‌العابدین
 
ای مزار بی‌چراغت نور چشم و چشم نور
ای مناجات شبت آل محمّد را زبور
سجده‌گاهت در عبادت طور نور و نور طور
چشم ظلمت از تو و روی منیرت دور دور
 
حاجت خلق جهان در آستانت ریخته
وحی ساعد در سماوات از دهانت ریخته
 
تو به خلق و خوی، اعجاز پیمبر می‌کنی
گر بخواهی در اسارت کار حیدر می‌کنی
با دو دست بسته‌ی خود فتح خیبر می‌کنی
شام را در چشم دشمن، صبح محشر می‌کنی
 
دست تقدیر تو دست اقتدار حیدر است
بلکه هر انگشت تو، یک ذوالفقار حیدر است
 
کربلا و کوفه و شام بلا رام تو بود
دشمن بیدادگر را وحشت از نام تو بود
تو میان سلسله نه، خصم در دام تو بود
فتح آل مصطفی از خطبه‌ی شام تو بود
 
چارده قرن است مسجد می‌کشد از دل خروش
می‌رسد بانگ انا ابن مکه‌ات دائم به گوش
 
سرگذشتت شعله‌ای در دل شد و از سر، گذشت
شام شوم از کربلا بهر تو سنگین‌تر گذشت
کس نمی‌داند چه‌ها بر آل پیغمبر گذشت
ناقه‌ی عریانت از هر کوچه و معبر گذشت
 
شامیان از کینه و طغیان شرار انگیختند
از فراز بام‌ها آتش به فرقت ریختند
 
ای ز چشم شیعه جاری، خون ساق پای تو
آفتاب فاطمه خاکستر و سیمای تو
تو چراغ عرشی و ویرانه شد مأوای تو
خاک ویرانه کجا و صورت زیبای تو؟
 
بود در ویرانه بر رأس پدر، چشم ترت
همچو بسمل بال زد در پیش چشمت خواهرت
 
تو همای وحی بودی و پرت را سوختند
لحظه لحظه سینه پر آذرت را سوختند
نخل ایمان بودی و برگ و برت را سوختند
آخر از زهر ستم پا تا سرت را سوختند
 
گر چه دیدی صدْمه و آزار و محنت آن همه
قاتلت داغ پدر بود ای عزیز فاطمه
 
سال‌ها بگذشت و بودی هیجده داغت به دل
سوختی یک عمر همچون شمع سوزان متصل
سینه‌ات چون خیمه‌های سوخته شد مشتعل
ای به وقت سجده خاک از اشک چشمان تو گِل
 
بر تو می‌گریم که بر گل‌های پرپر سوختی
هر کجا دیدی جوان، از داغ اکبر سوختی
 
باغبانی گر به باغ لاله‌اش می‌داد آب
تو به یاد کام عطشان پدر رفتی ز تاب
گریه می‌کردی به یاد طفل معصوم رباب
بر لب خشک علی‌اکبر دلت می‌شد کباب
 
می‌بریدی گوسفندی را اگر قصاب سر
یاد می‌کردی ز تیغ شمر و حلقوم پدر
 
کاش می‌شد قبر پاکت را بگیرم در بغل
همچو نور ماه، خاکت را بگیرم در بغل
ساق پای دردناکت را بگیرم در بغل
زخم قلب چاک چاکت را بگیرم در بغل
 
کاش می‌شد شیعه برگرد مزارت می‌گریست
روز و شب پیوسته «میثم» در کنارت می‌گریست