ایهاالمظلوم

سامانه اشعار آئینی و مذهبی ایهاالمظلوم

جستجو و مطالعه اشعار، سبک‌ها، مناسبت‌ها، گریزها و صوت‌های آئینی در فضایی آرام، فارسی و خوش‌خوان.

اشعار عصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

مناسبت‌های نزدیک و اشعار منتخب امروز را سریع‌تر ببینید و بین موضوع‌ها گم نشوید.

شعر
صوت
گریز
  • فهرست اشعار مناجات با امام زمان (عج)
  • مناجات با امام حسین (علیه السلام)
  • مناجات با امام زمان با گریز امام حسین
  • تمرکز تقریبا پنجاه درصدی اشعار سایت به معاصر و قدما
  • قابلیت جستجوی آبشاری بین اشعار
  • امکان انتخاب گریز برای اشعار هر مناسبت
  • قابلیت جستجوی پیشرفته با عناوین متفاوت
  • امکان ثبت نام وپروفایل مشترک ویندوز و موبایل
  • دیگر امکانات سایت
  • ارسال نظر
تقویم مناسبت‌ها

مناسبت فعلی، قبلی و بعدی

برای مرور ساده و پیوسته مناسبت‌ها، کارت‌ها را ورق بزنید.

اشعار منتخب

اشعار عصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان

مشاهده اشعار بیشتر با گریز
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیعصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
امشب است آن شب که عرش ذوالجلال 
لرزد از درد و غم و رنج و ملال
 
امشب است آن شب که از سیلاب غم 
کشتی دهر است در گرداب غم
 
امشب است آن شب که از اشک ملک 
غرق در جیحون شود ملک و ملک
 
امشب است آن شب که آدم دم‌ بدم 
در سراندیب بلا نالد ز غم
 
امشب است آن شب که از اشک عیون 
نوح کشتی‌ راند اندر بحر خون
 
امشب است آن شب که داغ این قتیل 
گلستان را نار سازد بر خلیل
 
امشب است آن شب که موسای کلیم 
دل شود در سینه‌ی سینا دو نیم
 
امشب است آن شب که ایوب صبور 
از مقام صبر و طاقت مانده دور
 
امشب است آن شب که در عرش برین 
خون رود از چشم جبرئیل امین
 
امشب است آن شب که ختم انبیا 
می‌کند خون گریه در دشت بلا
 
امشب است آن شب که اندر دشت کین 
می‌زند بر سر امیرالمؤمنین
 
امشب است آن شب که زهرای بتول 
شکوه از دشمن نماید بر رسول
 
امشب است آن شب که جسم شاه دین 
مانده بی غسل و کفن روی زمین
 
امشب است آن شب که شاه کربلا 
می‌شود پامال از اسب جفا
 
امشب است آن شب که جسم چاک چاک 
زاده زهرا فتاده روی خاک
 
امشب است آن شب که قوم دین تباه 
بر زنند آتش ز کین در خیمه‌گاه
 
امشب است آن شب که از تیغ ستم 
دست عباس جوان گردد قلم
 
امشب است آن شب که از جور و جفا 
ام لیلا می شود ز اکبر جدا
 
امشب است آن شب که اندر مهد خاک 
خفته اصغر با گلوی چاک چاک
 
امشب است آن شب که با افسوس و آه 
حجله گاه قاسم آمد قتلگاه
 
امشب است آن شب که طفلان بی‌حجاب 
جمله را در گردن و بازو طناب
 
امشب است آن شب که زینب با فغان 
در سراغ کودکان بر سر زنان
 
امشب است آن شب که با حال حزین 
بسته‌ی زنجیر کین شد عابدین
 
امشب است آن شب که جودی هر زمان 
سوزد از ظلم و جفای ساربان
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیعصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
پس‌از وداع چو با عترت رسول انام 
نمود زینب مظلومه رو به جانب شام
 
ز مرگ هم‌سفران داغ حسرتش بر دل 
ز سیل اشک روان پای ناقه اش در گل
 
ز قتلگاه چو نزدیک شد که دور شود 
چنان گریست که نزدیک بود کور شود
 
پس آن مخدره از پشت ناقه عریان 
نمود رو به سوی پادشاه تشنه‌لبان
 
که ای برادر باجان برابر زینب 
انیس و مونس قلب مکدر زینب
 
گشای چشم به بازوی بسته‌ام بنگر 
به روی ناقه عریان نشسته‌ام بنگر
 
خجالتم بود این بس برادرا بر تو 
کز آفتاب نبردم به سایه پیکر تو
 
نه فرصتی که نمایم در این گرفتار
بروی نعش تو یک لحظه گریه و زاری
 
کنون به شام روان گشته‌ام خداحافظ 
جدا چو جسم ز جان گشته‌ام خداحافظ
 
که ناگه آن بدن چاک چاک بی‌سر و دست 
ز جای جست و دو زانو بروی خاک نشست
 
چنان‌که رسم بود در قفای هم‌سفران 
بلند کرد ز حلق بریده صوت اذان
 
بیان نمود چو الله‌اکبر آن سرور 
بجای اشک ز چشم فلک فتاد اختر
 
چو گفت أشهد أن لا إله إلا الله 
فغان بلند شد از ساکنان عرش اله
 
شهاده گفت چو بر جد خویش آن سرور 
ز هوش رفت به جنت جناب پیغمبر
 
شهاده گفت چو بر باب خود در آن مأوا 
گریست کوثر و خم شد ز غم قد طوبی
 
پس‌از اذان به سوی خواهرش نمود خطاب 
که ای ستمکش مظلومه زینب بی‌تاب
 
وصیتی به تو دارم کنون من ای خواهر 
به‌حق فاطمه که از این وصیتم نگذر
 
هر آن ستم که ببینی تو خواهر از ره کین 
مباد آن‌که کنی آن گروه را نفرین
 
که امتان پیمبر گنهکارانند 
به حشر بهر شفاعت امیدوارانند
 
کنون به شام روانی برو خدا همراه 
به هرکجا که روانی مرا است بر تو نگاه
 
همین نه جودی ریزد از زبان آتش 
که همچو شمع فرو ریزد از بنان آتش 
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیعصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
این فاطمه را شب عروسی 
جا بود به تخت آبنوسی
 
آن فاطمه حجله اش سیه بود 
چشمش به میان قتلگه بود
 
این فاطمه روی ناقه خندان 
اصحاب به‌ دور او ثناخوان
 
آن فاطمه با دو چشم گریان 
بنشست به ناقه‌های عریان
 
این فاطمه را به خاطر شاد 
بردند به بزم عیش داماد
 
آن فاطمه را به حالت زار 
بردند به شام چشم خون‌بار
 
این فاطمه را به بزم حیدر 
برداشت نقاب اگر پیمبر
 
آن فاطمه را گروه بی‌دین 
بردند ز فرق معجر از کین
 
این فاطمه را فلک به پابوس 
خور مشعله بود و ماه فانوس
 
آن فاطمه را دو دیده تر بود 
پیش رخ او سر پدر بود
 
این فاطمه را ز عز و تمکین 
بودیش چهار هزار کابین
 
آن فاطمه را به آه‌ و زاری 
صد نهر ز دیده بود جاری
 
این فاطمه داشت با رخ ماه 
چون فضه یکی کنیز همراه
 
آن فاطمه را ز بی تمیزی 
خواهش کردند بر کنیزی
 
جودی بگذار شرح این غم 
این عیش نبود بود ماتم