ایهاالمظلوم

سامانه اشعار آئینی و مذهبی ایهاالمظلوم

جستجو و مطالعه اشعار، سبک‌ها، مناسبت‌ها، گریزها و صوت‌های آئینی در فضایی آرام، فارسی و خوش‌خوان.

اشعار ولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)

مناسبت‌های نزدیک و اشعار منتخب امروز را سریع‌تر ببینید و بین موضوع‌ها گم نشوید.

  • فهرست اشعار مناجات با امام زمان (عج)
  • مناجات با امام حسین (علیه السلام)
  • مناجات با امام زمان با گریز امام حسین
  • تمرکز تقریبا پنجاه درصدی اشعار سایت به معاصر و قدما
  • قابلیت جستجوی آبشاری بین اشعار
  • امکان انتخاب گریز برای اشعار هر مناسبت
  • قابلیت جستجوی پیشرفته با عناوین متفاوت
  • امکان ثبت نام وپروفایل مشترک ویندوز و موبایل
  • دیگر امکانات سایت
  • ارسال نظر
تقویم مناسبت‌ها

مناسبت فعلی، قبلی و بعدی

برای مرور ساده و پیوسته مناسبت‌ها، کارت‌ها را ورق بزنید.

اشعار منتخب

اشعار ولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)

مشاهده اشعار بیشتر با گریز
ای رسول الله اعظم جانم جانم جانم
 
عقل اول نور خاتم
تو پیمبر من ای جانم
سر و سرور من ای جانم
سایه ی سر من ای جانم
 
به خدا تویی عطر خوش صلوات مکرر من
 
ای که هوامو داری جزتو ندارم یاری
این شبو دستم رو تو، دست علی میذاری
 
ای رسول الله اعظم جانم جانم جانم
عقل اول نور خاتم جانم جانم
من که از نسل سلمانم جانم جانم جانم
با نگاه تو مسلمانم جانم جانم جانم
 
تویی اولنا یا احمد
تویی اوسطنا یا احمد
تویی اخرنا یا احمد
 
تونجف، تومدینه و مکه و مشهد و کرببلا
 
در تو خلاصه خوبی، پیش خدا محبوبی
میخ ولایت رو تو، سینه ی ما میکوبی
 
ای رسول الله اعظم جانم جانم جانم
عقل اول نور خاتم، جانم جانم جانم
در حرا گفتی پیمبر جانم جانم جانم
اقرأ باسم ربّ حیدر جانم جانم جانم
 
به سلام علی یا احمد
به مرام علی یا احمد
به مقام علی یااحمد
 
که به ایه به آیه قران تو که امام علی
 
دست علی یار تو
خدا نگهدار تو
اسم علی بانی گرمیه بازار تو
 
یا رسول الله محمد جانم جانم جانم
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
شاعرمحسن عرب خالقی
قالبنا مشخص
سبک پیشنهادیسرود
زبانفارسی
0
1
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرکمیل کاشانی
قالبدوبیتی
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
1
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرعلیرضا قزوه
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
0
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرغلامرضا شکوهی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
0
چشم تا وا می‌کنی چشم و چراغش می‌‌شوی
مثل گل می‌خندی و شب بوی باغش می‌‌شوی
 
شکل عبداللهی و تسکین داغش می‌‌شوی
می‌رسی از راه و پایان فراقش می‌‌شوی
 
غصه‌‌اش را محو در چشم سیاهت می‌کند
خوش به حال آمنه وقتی نگاهت می‌کند
 
با حلیمه می‌‌روی، تا کوه تعظیمت کند
وسعتش را ـ با سلامی ـ دشت تسلیمت کند
 
هر چه گل دارد زمین یکباره تقدیمت کند
ضرب در نورت کند بر عشق تقسیمت کند
 
خانه را با عطر زلفت تا معطر می‌کنی
دایه‌ها را هم ز مادر مهربان‌تر می‌کنی
 
دید نورت را که در مهتاب بی‌حد می‌‌شود
آسمانِ خانه‌‌اش پر رفت و آمد می‌‌شود
 
مست از آیین ابراهیم هم رد می‌شود
با تو عبدالمطلب، عبدالمحمد می‌شود
 
گشت ساغر تا به دستان بنی‌‌هاشم رسید
وقت تقسیم محبت شد، ابوالقاسم رسید
 
یا محمد! عطر نامت مشرق و مغرب گرفت
وقت نقاشی قلم را عشق از راهب گرفت
 
نازِ لبخندت قرار از سینهٔ یثرب گرفت
خواب را خال تو از چشم ابوطالب گرفت
 
بی‌‌قرارت شد خدیجه قلب او بی‌‌طاقت است
تاجر خوش ذوق فهمیده‌ست: عشقت ثروت است
 
نیم سیب از آن او و نیم دیگر مال تو
داغ حسرت سهم ابتر، ناز کوثر مال تو
 
از گلستان خدا یاس معطر مال تو
ای یتیم مکه! از امروز مادر مال تو
 
بوسه تا بر گونه‌‌ات اُمّ أبیها می‌‌زند
روح تو در چشم‌هایش دل به دریا می‌زند
 
دل به دریا می‌‌زنی ای نوح کشتیبان ما
تا هوای این دو دریا می‌بری توفان ما
 
ای در آغوشت گرفته لؤلؤ و مرجان ما
ای نهاده روی دوشت روح ما ریحان ما
 
روی این دوشت حسین و روی آن دوشت حسن
«قاب قوسینی» چنین می‌‌خواست «أو أدنی» شدن
 
خوش‌تر از داوود می‌‌خوانی، زبور آورده‌‌ای؟
یا کتاب عشق را از کوه نور آورده‌ای؟
 
جای آتش، باده از وادی طور آورده‌ای
کعبه و بَطحا و بت‌ها را به شور آورده‌‌ای
 
گوشه‌چشمی تا منات و لات و عُزا بشکنند
اخم کن تا برج‌‌های کاخ کسرا بشکنند
 
ای فدای قد و بالای تو اسماعیل‌ها
بال تو بالاتر از پرهای جبرائیل‌ها
 
ما عرفناکت زده آتش در این تمثیل‌‌ها
بُرده‌‌ای یاسین! دل از تورات‌‌ها، انجیل‌‌ها
 
بی عصا مانده‌ست، طاها! دست موسی را بگیر
از کلیسای صلیبی حق عیسی را بگیر
 
باز عطر تازه‌ات تا این حوالی می‌رسد
منجی دل‌های پر، دستان خالی می‌‌رسد
 
گفته بودی میم و حاء و میم و دالی می‌‌رسد
نیستی اینجا ببینی با چه حالی می‌‌رسد
 
خال تو، سیمای حیدر، نور زهرا دارد او
جای تو خالی! حسین است و تماشا دارد او
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
شاعرقاسم صرافان
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
0
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
ولادت امام صادق (علیه السلام)
گریز
شاعرعلی سلیمیان
قالبرباعی
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
4
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرقاسم صرافان
قالبتک بیتی
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
3
عبدی که شود مال خدا مال کسی نیست
دنبال کسی باش که دنبال کسی نیست
 
خرجی گداهای حرم پای کریم است
جز دوست، کسی باخبر از حال کسی نیست
 
در راه تقرب، دل ما سخت پسند است
مشتاق رخ یار، پی خال کسی نیست
 
هرچند که زشتیم و سیاهیم … بلالیم
این لکنت ناخواسته اشکال کسی نیست
 
جز مهر نبی پیش خدا هیچ نداریم
در سینه بجز آل نبی، آل کسی نیست
 
او آمده تا فاطمه اش را بشناسند
بی فاطمه، امیّد به اعمال کسی نیست
 
عرشی که نبرده است خدا هیچ کسی را
جز او و علی، جای پر و بال کسی نیست
 
پرونده ی ما خط به خطش صوم و صلات است
سرمایه ی ما در صف محشر صلوات است
 
عقباست سرا پرده ی دنیای پیمبر
دنیاست پُر از جلوه ی عقبای پیمبر
 
او درس نخوانده شده استاد ملائک
جبریل شده واله ی املای پیمبر
 
لاحول و لا قوه الاّی رسولان
معنا ندهد جز وی و منهای پیمبر
 
موسای شبان مانده چنان در کف طورش
که بوسه نشانده به کف پای پیمبر
 
طوبای درِ خانه ی زهرا قد رعناش
ریحانه ی بابا شده زهرای پیمبر
 
با دست علی نامه نوشته به سلاطین
پس معجزه دیدند از امضای پیمبر
 
این عقد اخوت شده خود، ریشه ی وحدت
خوابیده علی وقت بلا جای پیمبر
 
یکسو همه کفار و نبی سوی علی بود
تیغ دو سرش، تیغ دو ابروی علی بود
 
شد لشکر عامی تو هر یک نفر از ما
ای کاش بگیری خبری مختصر از ما
 
ای رحمت مطلق! تن ما را سر بازار …
بر، دار اطاعت کن و بردار سر از ما
 
ما را سحری مثل اویس قرنی کن
ارزانی تو! … جان گران را بخر از ما
 
سلمانی موهای تو افتاده به سلمان
پس نیست در ایران تو آشفته تر از ما
 
قرآن دلت سوخت و قرآن خدا نه!
با سوختن آن شده دفع خطر از ما
 
از لطف تو و فاطمه و جود حسینت
عمریست خریدند محرم صفر از ما
 
حیران تو بودیم دم گنبد خضراء
از سمت نجف باز گرفتی خبر از ما
 
رفتیم و در ایوان طلا، بست نشستیم
گفتیم مسلمان تو و فاطمه هستیم
 
ای سلسله ی موی تو زنجیر حقایق
ای شرح افاضات تو منظومه ی صادق
 
رزق سحرت از سر ما نیز زیاد است
رزّاق، خدا بوده ولی دست تو رازق
 
با پینه ی پیشانی تو بر سر سجده
باید برسد اینهمه مخلوق به خالق
 
نه صاحب مالیم، نه دنبال زر و سیم
قربان فقیرت که شده صاحب منطق
 
شاگردی شاگرد تو شد کار اساتید
دلباخته ی درس تو هستند خلائق
 
یک عمر فقط حرف تو تبیین علی بود
شد جنگ تو تبدیل مخالف به موافق
 
خرمای علی شیعه ی اثنی عشری ساخت
گفتی علی و گفت علی مغرب و مشرق
 
والله همین است و همین است و همین است
رزق نجف و کرببلایم ز مدینه است
 
هرکس که شده حضرت صادق نگرانش
افتاده عجب قند و نباتی به دهانش
 
امشب به خدا وصل شو از راه توسل
تصدیق کن او را و سحرگاه بخوانش
 
پائین حسینیه نشستن هنر اوست
گفت آنکه حسینی شده بالا بنشانش
 
او دوستمان دارد و ما نیز محبیم
او لطف به ما کرده و بندیم به جانش
 
راضی شده ما را ببرد بین تنورش
محتاج همینیم نه محتاج به نانش
 
چسبیده ام امشب به ضریحش چو غباری
آنهم چه ضریحی! که غبار است نشانش
 
ای باد صبا از سوی ما هم گذری کن
هرکس که دلش سوخت، به زهرا برسانش
 
من سائل کورم که ندیدم کرمش را
ای کاش بسازند به زودی حرمش را
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح امام صادق (علیه السلام)
شاعررضا دین پرور
قالبقصیده
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
73
آفتاب از افق میمنه دل کند،آمد
بر لب آینه‌ی غمزده لبخند آمد
کوچه از هَمهَمه ی بال مَلَک بند آمد
آخرین برگه‌ی پیغامِ خداوند آمد
 
می رسد از پر قنداقه ی سبزت،برکات
مَقدَم گل‌پسر آمنه‌خاتون صلوات
 
روح تو خون به رگِ لوح و قلم می انداخت
چشم تو نور به اعماق عدم می انداخت
دست تو سفره به ایوان کرم می انداخت
نام تو لرزه به اندام ستم می انداخت
 
جذبه ات را همه در وحشت خائن دیدیم
در ترک خوردن ایوان مدائن دیدیم
 
با تو هرگوشه ی این خطّه حرم خواهد شد
مسجد بندگی خلق علم خواهد شد
غم میان دل عشاق تو کم خواهد شد
کمر بتکده ها پیش تو خم خواهد شد
 
جهل را یکسره از بُن بِکَنی..،کیف کنیم
لات و عزیٰ و هُبَل را بزنی..،کیف کنیم
 
اصل توحیدِ وجودی و زوالیم همه
تو خودت پاسخ محضی و سوالیم همه
با تو در جاده ی پر پیچ کمالیم همه
برده ی کوی تو هستیم..،بِلالیم همه
 
در دلِ کوله ی دل حُبِ تو را بار زدیم
از سر ماذنه ها عشق تو را جار زدیم
 
حرز تو بر جگر سوخته مرهم آورد
عطر تو روی گل باغچه شبنم آورد
مِهر تو عاطفه را در دل آدم آورد
در عروج‌ات پر جبریل امین کم آورد
 
شب معراج در آن اوج چه حظّی بُردی
سیب از دست علی جان خودت می خوردی
 
هر کجا قدرت ایمان تو ابراز شود
با کلام علوی دین تو ممتاز شود
در دل جنگ اگر فتنه ای آغاز شود
گره کار به دستان علی باز شود
 
حیدرت آمد و فریاد زد و در را کَند
درِ خیبر!..،نه..،بگو قلعه ی خیبر را کند
 
عاشقی حس عجیبی است که حاشا نشود
گرچه هر عاطفه در قاعده ای جا نشود
باز هم رابطه ی دختر و بابا نشود
مثل زهرا که کسی ام ابیها نشود
 
من مسلمان شده ام پایِ همین زمزمه ات
ای به قربان دم فاطمه یا فاطمه ات
 
لحن شیرین تو شد معجزه ی قرآنم
هل اتای تو شده کُلّیَت ایمانم
عشق را من فقط این پنج نفر میدانم
عجمی زاده ام و هموطن سلمانم
 
دست ما را برسان بر نخ تسبیحِ دعات
آه ای شاه عرب جان عجم ها به فدات
 
گرچه مانند اُویس تو بدور از قرنم
در کنار تو که باشم بخدا در وطنم
ای بزرگ بنی هاشم!بِشِنو این سخنم
من حسینی شده ی دست امام حسنم
 
شب میلاد تو از اشک غنی اند همه
گریه‌کن‌های‌حسین‌ات حسنی‌اند همه
 
کاخ مخروبه ی محکوم به ویران شدنم
درد دارم بخدا در پی درمان شدنم
ابرِ لبریز منم تشنه‌ی باران شدنم
سال ها منتظر جابر حیان شدنم
 
پرچم شیعه بلند است به لطف علمت
صادق آل محمد! به فدای قلمت
 
شادی بعدِ هزاران غم و اندوه تویی
بین این طایفه ی سبزقبا،نوح تویی
آن کتابی که به منبر شده مفتوح تویی
مکتب شیعه اگر جسم شود،روح تویی
 
خنجری کُند دلیل غم بسیار تو بود
گریه بر بی کفن کرببلا کار تو بود
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمعراج حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مدح امام صادق (علیه السلام)
شاعربردیا محمدی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
0
48
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
شاعرمیلاد حسنی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
68
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
شاعرهستی محرابی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
59
وقتی که آمنه به محمد سلام گفت
یعنی در آینه به محمد سلام گفت
 
آن دم گشود دست و پسر را بغل گرفت
یعنی ستاره بود و سحر را بغل گرفت
 
اسمش روی کتیبه‌ی دلها منبت است
آن که عقیده داشت خدا در محبت است
 
عالم «حجاز وحشی زیبا ندیده» بود
با آن همه نشانه خدا را ندیده بود
 
عالم چموش بود و فقط شیهه میکشید
از دست جهل ، دست به سر صیحه میکشید
 
عالم مریض بود و بدون طبیب بود
عالم غریبه بود و بدون حبیب بود
 
عالم ضمخت بود تبسم بلد نبود
بر دختران خویش ترحم بلد نبود
 
حالا خدا دوباره نفس تازه میکند
قرآن خطی است که شیرازه میکند
 
حالا خدا میاید و خیرات میکند
چشم حجاز را به گلی مات میکند
 
میخواست حق که این گره اینگونه وا شود
تا یک یتیم «قَیّم» ام القرا شود
 
پا بر زمین گذاشت چنان که به مغز ، هوش
آتشکده به پای قدم رنجه اش خموش
 
با حیرت ایستاد عوالم به پای او
قبله نیاز داشت به قبله نمای او
 
زد با تبر شکست دل بت پرست ما
آورد و داد دست علی را به دست ما
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرنا مشخص
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
44
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرمهدی قربانی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
46
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعراصغر چرمی
قالبدوبیتی
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
1
52
جهانی محو مهر و رحمت و صدق و صفایش شد
و جبرائیل محو سجده ها و ربنایش شد
قسم بر احمد مرسل که محبوب خدایش شد
غریبه نیست آن کس که محمد آشنایش شد
 
برای نا امیدان روشنایی و امید آورد
خدا از نور خود نور محمد را پدید آورد
 
شهادت می دهم تنها خدا را بندگی کرده
تمام عمر خود را صرف در دلدادگی کرده
برای دین حق جانبازی و آزادگی کرده
محمد ، آن رسولی که به پاکی زندگی کرده
 
و دین داری او مشهور در بین خلائق بود
محمد از هرآنچه جز خدای خویش فارغ بود
 
شبی که رفت در عرش خدا را بازگو میکرد
که با صوت علی ، معبود با من گفت و گو میکرد
پس از آن تا که از جنت نشانی جست و جو میکرد
عبای مرتضی را میگرفت و سخت بو میکرد
 
همیشه از گل رخسار حیدر بوسه ای می چید
بهشت و آنچه در آن هست را در مرتضی می دید
 
خدا میخواست تنها او رسول آخرین باشد
و در قرآن فقط او رحمت للعالمین باشد
برای آنکه‌ احمد بی نیاز از آن و این باشد
علی را خلق کرده تا برایش جانشین باشد
 
علی و مصطفی یک راه را رفتند واللهِ
که‌ راه حق همین راه هست و جز این هست بیراهه
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
شاعریونس وصالی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
59
باید که خدا نام تو طاها بگذارد
با خلق تو منّت به سر ما بگذارد
جبریل، میان حرمت پا بگذارد
داغی به دل گنبد کسرا بگذارد
 
حالا که در آفاق، نگاه تو درخشید
آتشکده را سرد کن ای مشعل توحید
 
خیرات کن از نور دلت اهل محل را
برهم زده عقل و خردت، جنگ و جدل را
انداخته ابروی کجت، لات و هبل را
دید آمنه در چهره ی تو خیر العمل را
 
پیش حجر الاسود چشمان سیاهت
صد طایفه گشتند مسلمان نگاهت
 
داروی غم و حال پریشان قریشی
ختم رسل و مالک ایمان قریشی
جانم به فدای تو که سلطان قریشی
از اولش آقای یتیمان قریشی
 
هرکس گذرش بر در میخانه ات افتاد
یک جرعه زد و گفت که روح پدرت شاد
 
تصویر تو نه! وجه خدا در نظر ماست
ذکر صلوات تو فقط بال و پر ماست
تا روز جزا سایه ی تو روی سر ماست
همشهری سلمان تو بودن هنر ماست
 
ما جمع گداهای تو لالیم به والله
ما خاک کف پای بلالیم به والله
 
راهی که به سوی تو بود، سوی بهشت است
لبخند بزن، خنده ات آن روی بهشت است
از عطر تنت، مکه پر از بوی بهشت است
شادیم که زهرای تو بانوی بهشت است
 
نازل شده در منزل تو سوره ی کوثر
در غار حرایت متجلی شده حیدر
 
تقدیر مسلمانی ما پشت در توست
در دست خلیل آن شب کعبه، تبر توست
هر معجزه، یک جلوه ی شق القمر توست
پس رادّ الشمس علی از یک نظر توست
 
قرآن شدی و منطق تفسیر گرفتی
با دست علی قبضه ی شمشیر گرفتی
 
در شعب ابی طالب علی یارِ تو بوده
تیغش همه جا فاتح پیکارِ تو بوده
حیدر ز ازل حیدر کرارِ تو بود
حتی شب معراجِ تو پاکارِ تو بوده
 
ظرفی که تعارف به تو شد ظرف علی بود
حرفی که خدا زد به خدا حرف علی بود
 
در وادی عشق تو دلِ ناخلفم بُرد
موج غزلت اینطرف و آنطرفم بُرد
من را به حرم، مستی و شور و شعفم بُرد
از گنبد خضرای تو سوی نجفم بُرد
 
بیرون زده از باغ تو صد شاخه ی طوبا
انگور نجف چیده ام از خانه ی زهرا
 
ما را چو اویس قرنت عاشقِ خود کن
سجاده نشینِ سحر خالقِ خود کن
جان علی و فاطمه ات لایقِ خود کن
زوّار بقیع پسر صادقِ خود کن
 
بی حبّ تو قرآن خدا را نگشودیم
ما منتظر مکه ی بی آل سعودیم
 
تا اینکه از افلاک، ز صادق خبر آمد
از عرش خدا، رزق دو چشمان تر آمد
از حوزه ی علمیه ی او روضه در آمد
گفتیم حسین و حرمش در نظر آمد
 
از خاک بقیعش دل ما را نتکانید
ما را به حسینیه ی صادق برسانید
مشاهده شعر
موضوعمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
ولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
ولادت امام صادق (علیه السلام)
شاعرسید پوریا هاشمی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
122
جبرئیلی که از او جلوه‌ی رب می‌ریزد
به زمین آمده و نُقل طرب می‌ریزد
دارد از نخل خبرهاش رُطب می‌ریزد
خنده از لعل لب «بنت وهب» می‌ریزد
 
آمنه ! پرچم توحید برافراشته‌ای
آفرین ! دست مریزاد ! که گل کاشته‌ای
 
پیش گهواره‌ی خورشید ، قمرها جمع‌اند
ملک و حور و پری ، جن و بشرها جمع‌اند
بعد تو شاید و امّا و اگرها جمع‌اند
جلوی بتکده‌ها باز تبرها جمع‌اند
 
ماه و خورشید و فلک مژده به عالم دادند
لات و عزّی و هبل ، سجده‌کنان افتادند
 
 
«یوسف مکّه» شدی بس که جمالت زیباست
چه قدَر ای پسر آمنه ! خالت زیباست
رحمت واسعه ای ، خلق و خصالت زیباست
چه کسی گفته که زشت است بلالت ؟! زیباست
 
ای که در دلبری از ما ید طولی داری
«آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری»
 
هدف خلقتی و «خواجه‌ی لولاک» شدی
«انّما» خواندی و از رجس و بدی پاک شدی
یکی یک دانه‌ی حق ، محور افلاک شدی
در جنان صاحب یک باغ پر از تاک شدی
 
ما که از باده‌ی پیغمبری‌ات مدهوشیم
فقط از جام تولای تو مِی می‌نوشیم
 
تا تو هستی به دل هیچ کسی غم نرسد
از کرمخانه‌ی تو هیچ زمان کم نرسد
به مقام تو که درک بنی آدم نرسد
پر جبریل به گرد قدمت هم نرسد
 
شب معراج ، تو از عرش فراتر رفتی
به ملاقات علی ـ ساقی کوثر ـ رفتی
 
آمدی امر نمایی که امیر است علی
ولی الله وَ مولای غدیر است علی
اوج فتنه بشود باز بصیر است علی
صاحب تیغ دو دم ، شیر دلیر است علی
 
چه بلایی به سر اهل هنر آورده
ذوالفقارش که دمار از همه در آورده
 
«اوّل ما خلق الله» فقط نور تو بود
حامل وحی خدا خادم و مأمور تو بود
یکی از معجزه ها سبحه ی انگور تو بود
دوستی علی و فاطمه منشور تو بود
 
ما گرفتار تو و دختر و داماد توایم
تا قیامت همگی نوکر اولاد توایم
 
پشت تو فاطمه و حضرت حیدر ماندند
اهل نجران ، همه در کار شما در ماندند
نسل تو سبز و حسودان تو ابتر ماندند
نوه‌هایت همگی سیّد و سرور ماندند
 
ای پیمبر چه نیازی به پسرها داری ؟
صاحب کوثری و حضرت زهرا داری
 
ای عبای نبوَی ! پنج تنت را عشق است
ای اولوالعزم ! علی ـ بت شکنت ـ را عشق است
یاس خوشبو و حسین و حسنت را عشق است
می نویسم که اویس قرنت را عشق است
 
بُرده هوش از سر ما عطر اویس قرنی
حرف من حرف اویس است : تو در قلب منی
 
زندگی تو که انواع بلاها را داشت
با وجودی که ابوجهل سر دعوا داشت
خم به ابروت نیامد ، لب تو نجوا داشت
صبرت ایّوب نبی را به تعجّب وا داشت
 
بُت پرستی که برای تو رجز می‌خواند
به خدا مال زدن نیست خودش می‌داند
 
 
ای که در شدّت غم «چهره‌ی بازی» داری
چون مسیحا چه دم روح‌نوازی داری
تا که چون شیر خدا شیر حجازی داری
به فلانی و فلانی چه نیازی داری؟!
 
کوری چشم حسودان زمین خورده و پست
افتخار تو همین بس که کلامت وحی است
 
عشق تو عاشق بی‌تاب عمل می‌آرد
قمر روی تو مهتاب عمل می‌آرد
خم ابروی تو محراب عمل می‌آرد
خاک پای تو زر ناب عمل می‌آرد
 
همه‌ی عشق من این است مسلمان توام
عجمی زاده و همشهری سلمان توام
مشاهده شعر
موضوعمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
ولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مدح پنج تن
شاعرمحمد فردوسی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
332
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرمجید تال
قالبچهار پاره
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
348
بر شب قدسی آسمان محمد
بر نفس گرم آستان محمد
بر شکن زلف دلستان محمد
بر دل عشاق بی نشان محمد
یا که قسم بر خودش به جان محمد
 
نام علی هست در اذانِ محمد
 
آمده با جلوه تمامی اسماء
آمده صاحب مقام سوره‌ی اسراء
کعبه موسی شده است قبله‌ی ترسا
ریخته قبل تشرفش به مصلی
کنگره‌های بلند سنگی کسرا
 
آی زمین آمده زمان محمد
 
نور ازل ، عقل کل و صادر اول
اوست کتاب مبین ، ظهور مفصل
بر همه‌ی انبیاست مَرجع و مُرسل
بر همه ماسواست اقدم و افضل
تا به ابد بین خلق اعلم و اعقل
 
هست جهان  نقطه‌ی جهان محمد
 
شمس برآورده است در شب بطحا
دامن مادربزرگِ حضرت زهرا
مادر او آمنه است ، خم شده اما
بوسه زند تا به دست اُمِ‌ابیها
این نفَس فا‌طمه است  و قبله‌ی مولا
 
ای به فدای دو جاودان  محمد
 
جلوه حق با خودش که مشتبه آمد
حضرت خورشید مکه شامگه آمد
زلف به غارت گشود با سپه آمد
شام غم و جهل رفت و مِهر و مه آمد
نور یکی بود و جلوه‌ی چهارده آمد
 
چهارده آینه آمد از کران محمد
 
دست به دامان توست اینهمه دستان
هست غبارت به چشم باده پرستان
حیف که خاکِ تو هست مامن پَستان
کاش دعایی کنی به حرمت مستان
تاکه شود این عربستان حسنستان
 
ناب ببینیم تا نشان محمد
 
ای جلواتت همه جمال حسینت
ارث تو شد هیبت و جلال حسینت
خورده گره حال تو به حال حسینت
خون دل عاشقان حلال حسینت
نیست در این سر بجز خیال حسینت
 
جان به فدای حسین جانِ محمد
 
نور خدا را ببین به رغم منافق
پُر شده عالم از این شمیم شقایق
گفت فقط جعفری است مذهب عاشق
می‌شکفد شیعه از صراحت صادق
هست علی بر لبت تمام دقائق
 
کوری چشمانِ دشمنان محمد
 
ناله‌ی من تا انا  سائلکم شد
بارِ گناهم کنار لطف تو گم شد
قمست ما کاظمین و مشهد و قم شد
مستی ما شد فزون نوبت خُم شد
این صلوات و سلام چهاردهم شد
 
باد مبارک به  خاندان محمد
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح امام صادق (علیه السلام)
مدح امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرحسن لطفی
قالبمسمط
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
132
طاق کسری روز میلاد تو بی طاقت شده
جانِ ایوانش پر از بیتابی و حیرت شده
آسمان خود را به خاکِ پای تو انداخته
محض پابوسَت دو عالم با ادب دعوت شده
ماه، رؤیت کرده رویَت را گریبان چاک کرد
لحظهٔ شقّ القمر زیباترین ساعت شده
یامحمد گفت، عبدالله جانش تازه شد
شد أباالأحمد از امشب صاحبِ عزّت شده
آب و نانش از پَرِ قنداقهٔ تو میرسد
زندگیِ آمنه پُر رزق و با برکت شده
 
آمدی تا کینه را ویران کنی بعد از غرور
تا جهالت جایِ دخترها شود زنده به گور
 
 
آمدی تا کعبه و قبله نما معنا شود
تا که حجِ واجب و سعی و صفا معنا شود
از ازل تنها دلیلِ خلقتَت این بود و بس
تا علی تنها شهنشاه ولا معنا شود
آمدی تا قلعهٔ خیبر بدون «در» شود
دستِ حیدر رو شود! شیرخدا معنا شود
با تو بالا رفت دستانِ ولایت در غدیر
آمدی تا مرتضی مولایِ ما معنا شود
شد علی تفسیرِ بر حقّ وصیّ المصطفی
مثل قرآن است و باید بی خطا معنا شود
 
با خودت خورشید آوردی و والا منسبی
قل هوالله أحد بر خاندانت یانبی
 
 
هفدهِ ماهِ ربیعُ الأول و عاشق شدم
عاشقِ شمسِ جمالِ حضرتِ صادق شدم
خلق کرد از خاک پاکش این دلِ دیوانه را
عاشقم کرد و به سائل بودنش لایق شدم
در خیالاتم به دورش گشتم و مثل هشام
با رئیس ِ مذهبم همسایهٔ سابق شدم
خوانْد توحید مفضلّ را و من با اشتیاق 
محو ذات کردگار و قدرتِ خالق شدم
در کلاس درس او همراه جابر بیخبر
بارها حاضر شدم تا عاشقی حاذق شدم
 
چشم هایم را به دور از شرّ شیطان ساختم
تا که باشم زینتش، سر را به زیر انداختم!
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزولادت امام صادق (علیه السلام)
مدح امام صادق (علیه السلام)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
غدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
شاعرمرضیه عاطفی
قالبترکیب بند
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
182