ایهاالمظلوم

سامانه اشعار آئینی و مذهبی ایهاالمظلوم

جستجو و مطالعه اشعار، سبک‌ها، مناسبت‌ها، گریزها و صوت‌های آئینی در فضایی آرام، فارسی و خوش‌خوان.

اشعار ولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)

مناسبت‌های نزدیک و اشعار منتخب امروز را سریع‌تر ببینید و بین موضوع‌ها گم نشوید.

  • فهرست اشعار مناجات با امام زمان (عج)
  • مناجات با امام حسین (علیه السلام)
  • مناجات با امام زمان با گریز امام حسین
  • تمرکز تقریبا پنجاه درصدی اشعار سایت به معاصر و قدما
  • قابلیت جستجوی آبشاری بین اشعار
  • امکان انتخاب گریز برای اشعار هر مناسبت
  • قابلیت جستجوی پیشرفته با عناوین متفاوت
  • امکان ثبت نام وپروفایل مشترک ویندوز و موبایل
  • دیگر امکانات سایت
  • ارسال نظر
تقویم مناسبت‌ها

مناسبت فعلی، قبلی و بعدی

برای مرور ساده و پیوسته مناسبت‌ها، کارت‌ها را ورق بزنید.

اشعار منتخب

اشعار ولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)

مشاهده اشعار بیشتر با گریز
عبدی که شود مال خدا مال کسی نیست
دنبال کسی باش که دنبال کسی نیست
 
خرجی گداهای حرم پای کریم است
جز دوست، کسی باخبر از حال کسی نیست
 
در راه تقرب، دل ما سخت پسند است
مشتاق رخ یار، پی خال کسی نیست
 
هرچند که زشتیم و سیاهیم … بلالیم
این لکنت ناخواسته اشکال کسی نیست
 
جز مهر نبی پیش خدا هیچ نداریم
در سینه بجز آل نبی، آل کسی نیست
 
او آمده تا فاطمه اش را بشناسند
بی فاطمه، امیّد به اعمال کسی نیست
 
عرشی که نبرده است خدا هیچ کسی را
جز او و علی، جای پر و بال کسی نیست
 
پرونده ی ما خط به خطش صوم و صلات است
سرمایه ی ما در صف محشر صلوات است
 
عقباست سرا پرده ی دنیای پیمبر
دنیاست پُر از جلوه ی عقبای پیمبر
 
او درس نخوانده شده استاد ملائک
جبریل شده واله ی املای پیمبر
 
لاحول و لا قوه الاّی رسولان
معنا ندهد جز وی و منهای پیمبر
 
موسای شبان مانده چنان در کف طورش
که بوسه نشانده به کف پای پیمبر
 
طوبای درِ خانه ی زهرا قد رعناش
ریحانه ی بابا شده زهرای پیمبر
 
با دست علی نامه نوشته به سلاطین
پس معجزه دیدند از امضای پیمبر
 
این عقد اخوت شده خود، ریشه ی وحدت
خوابیده علی وقت بلا جای پیمبر
 
یکسو همه کفار و نبی سوی علی بود
تیغ دو سرش، تیغ دو ابروی علی بود
 
شد لشکر عامی تو هر یک نفر از ما
ای کاش بگیری خبری مختصر از ما
 
ای رحمت مطلق! تن ما را سر بازار …
بر، دار اطاعت کن و بردار سر از ما
 
ما را سحری مثل اویس قرنی کن
ارزانی تو! … جان گران را بخر از ما
 
سلمانی موهای تو افتاده به سلمان
پس نیست در ایران تو آشفته تر از ما
 
قرآن دلت سوخت و قرآن خدا نه!
با سوختن آن شده دفع خطر از ما
 
از لطف تو و فاطمه و جود حسینت
عمریست خریدند محرم صفر از ما
 
حیران تو بودیم دم گنبد خضراء
از سمت نجف باز گرفتی خبر از ما
 
رفتیم و در ایوان طلا، بست نشستیم
گفتیم مسلمان تو و فاطمه هستیم
 
ای سلسله ی موی تو زنجیر حقایق
ای شرح افاضات تو منظومه ی صادق
 
رزق سحرت از سر ما نیز زیاد است
رزّاق، خدا بوده ولی دست تو رازق
 
با پینه ی پیشانی تو بر سر سجده
باید برسد اینهمه مخلوق به خالق
 
نه صاحب مالیم، نه دنبال زر و سیم
قربان فقیرت که شده صاحب منطق
 
شاگردی شاگرد تو شد کار اساتید
دلباخته ی درس تو هستند خلائق
 
یک عمر فقط حرف تو تبیین علی بود
شد جنگ تو تبدیل مخالف به موافق
 
خرمای علی شیعه ی اثنی عشری ساخت
گفتی علی و گفت علی مغرب و مشرق
 
والله همین است و همین است و همین است
رزق نجف و کرببلایم ز مدینه است
 
هرکس که شده حضرت صادق نگرانش
افتاده عجب قند و نباتی به دهانش
 
امشب به خدا وصل شو از راه توسل
تصدیق کن او را و سحرگاه بخوانش
 
پائین حسینیه نشستن هنر اوست
گفت آنکه حسینی شده بالا بنشانش
 
او دوستمان دارد و ما نیز محبیم
او لطف به ما کرده و بندیم به جانش
 
راضی شده ما را ببرد بین تنورش
محتاج همینیم نه محتاج به نانش
 
چسبیده ام امشب به ضریحش چو غباری
آنهم چه ضریحی! که غبار است نشانش
 
ای باد صبا از سوی ما هم گذری کن
هرکس که دلش سوخت، به زهرا برسانش
 
من سائل کورم که ندیدم کرمش را
ای کاش بسازند به زودی حرمش را
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح امام صادق (علیه السلام)
شاعررضا دین پرور
قالبقصیده
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
69
آفتاب از افق میمنه دل کند،آمد
بر لب آینه‌ی غمزده لبخند آمد
کوچه از هَمهَمه ی بال مَلَک بند آمد
آخرین برگه‌ی پیغامِ خداوند آمد
 
می رسد از پر قنداقه ی سبزت،برکات
مَقدَم گل‌پسر آمنه‌خاتون صلوات
 
روح تو خون به رگِ لوح و قلم می انداخت
چشم تو نور به اعماق عدم می انداخت
دست تو سفره به ایوان کرم می انداخت
نام تو لرزه به اندام ستم می انداخت
 
جذبه ات را همه در وحشت خائن دیدیم
در ترک خوردن ایوان مدائن دیدیم
 
با تو هرگوشه ی این خطّه حرم خواهد شد
مسجد بندگی خلق علم خواهد شد
غم میان دل عشاق تو کم خواهد شد
کمر بتکده ها پیش تو خم خواهد شد
 
جهل را یکسره از بُن بِکَنی..،کیف کنیم
لات و عزیٰ و هُبَل را بزنی..،کیف کنیم
 
اصل توحیدِ وجودی و زوالیم همه
تو خودت پاسخ محضی و سوالیم همه
با تو در جاده ی پر پیچ کمالیم همه
برده ی کوی تو هستیم..،بِلالیم همه
 
در دلِ کوله ی دل حُبِ تو را بار زدیم
از سر ماذنه ها عشق تو را جار زدیم
 
حرز تو بر جگر سوخته مرهم آورد
عطر تو روی گل باغچه شبنم آورد
مِهر تو عاطفه را در دل آدم آورد
در عروج‌ات پر جبریل امین کم آورد
 
شب معراج در آن اوج چه حظّی بُردی
سیب از دست علی جان خودت می خوردی
 
هر کجا قدرت ایمان تو ابراز شود
با کلام علوی دین تو ممتاز شود
در دل جنگ اگر فتنه ای آغاز شود
گره کار به دستان علی باز شود
 
حیدرت آمد و فریاد زد و در را کَند
درِ خیبر!..،نه..،بگو قلعه ی خیبر را کند
 
عاشقی حس عجیبی است که حاشا نشود
گرچه هر عاطفه در قاعده ای جا نشود
باز هم رابطه ی دختر و بابا نشود
مثل زهرا که کسی ام ابیها نشود
 
من مسلمان شده ام پایِ همین زمزمه ات
ای به قربان دم فاطمه یا فاطمه ات
 
لحن شیرین تو شد معجزه ی قرآنم
هل اتای تو شده کُلّیَت ایمانم
عشق را من فقط این پنج نفر میدانم
عجمی زاده ام و هموطن سلمانم
 
دست ما را برسان بر نخ تسبیحِ دعات
آه ای شاه عرب جان عجم ها به فدات
 
گرچه مانند اُویس تو بدور از قرنم
در کنار تو که باشم بخدا در وطنم
ای بزرگ بنی هاشم!بِشِنو این سخنم
من حسینی شده ی دست امام حسنم
 
شب میلاد تو از اشک غنی اند همه
گریه‌کن‌های‌حسین‌ات حسنی‌اند همه
 
کاخ مخروبه ی محکوم به ویران شدنم
درد دارم بخدا در پی درمان شدنم
ابرِ لبریز منم تشنه‌ی باران شدنم
سال ها منتظر جابر حیان شدنم
 
پرچم شیعه بلند است به لطف علمت
صادق آل محمد! به فدای قلمت
 
شادی بعدِ هزاران غم و اندوه تویی
بین این طایفه ی سبزقبا،نوح تویی
آن کتابی که به منبر شده مفتوح تویی
مکتب شیعه اگر جسم شود،روح تویی
 
خنجری کُند دلیل غم بسیار تو بود
گریه بر بی کفن کرببلا کار تو بود
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمعراج حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مدح امام صادق (علیه السلام)
شاعربردیا محمدی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
0
45
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
شاعرمیلاد حسنی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
65
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
شاعرهستی محرابی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
57
وقتی که آمنه به محمد سلام گفت
یعنی در آینه به محمد سلام گفت
 
آن دم گشود دست و پسر را بغل گرفت
یعنی ستاره بود و سحر را بغل گرفت
 
اسمش روی کتیبه‌ی دلها منبت است
آن که عقیده داشت خدا در محبت است
 
عالم «حجاز وحشی زیبا ندیده» بود
با آن همه نشانه خدا را ندیده بود
 
عالم چموش بود و فقط شیهه میکشید
از دست جهل ، دست به سر صیحه میکشید
 
عالم مریض بود و بدون طبیب بود
عالم غریبه بود و بدون حبیب بود
 
عالم ضمخت بود تبسم بلد نبود
بر دختران خویش ترحم بلد نبود
 
حالا خدا دوباره نفس تازه میکند
قرآن خطی است که شیرازه میکند
 
حالا خدا میاید و خیرات میکند
چشم حجاز را به گلی مات میکند
 
میخواست حق که این گره اینگونه وا شود
تا یک یتیم «قَیّم» ام القرا شود
 
پا بر زمین گذاشت چنان که به مغز ، هوش
آتشکده به پای قدم رنجه اش خموش
 
با حیرت ایستاد عوالم به پای او
قبله نیاز داشت به قبله نمای او
 
زد با تبر شکست دل بت پرست ما
آورد و داد دست علی را به دست ما
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرنا مشخص
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
43
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرمهدی قربانی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
42
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعراصغر چرمی
قالبدوبیتی
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
1
51
جهانی محو مهر و رحمت و صدق و صفایش شد
و جبرائیل محو سجده ها و ربنایش شد
قسم بر احمد مرسل که محبوب خدایش شد
غریبه نیست آن کس که محمد آشنایش شد
 
برای نا امیدان روشنایی و امید آورد
خدا از نور خود نور محمد را پدید آورد
 
شهادت می دهم تنها خدا را بندگی کرده
تمام عمر خود را صرف در دلدادگی کرده
برای دین حق جانبازی و آزادگی کرده
محمد ، آن رسولی که به پاکی زندگی کرده
 
و دین داری او مشهور در بین خلائق بود
محمد از هرآنچه جز خدای خویش فارغ بود
 
شبی که رفت در عرش خدا را بازگو میکرد
که با صوت علی ، معبود با من گفت و گو میکرد
پس از آن تا که از جنت نشانی جست و جو میکرد
عبای مرتضی را میگرفت و سخت بو میکرد
 
همیشه از گل رخسار حیدر بوسه ای می چید
بهشت و آنچه در آن هست را در مرتضی می دید
 
خدا میخواست تنها او رسول آخرین باشد
و در قرآن فقط او رحمت للعالمین باشد
برای آنکه‌ احمد بی نیاز از آن و این باشد
علی را خلق کرده تا برایش جانشین باشد
 
علی و مصطفی یک راه را رفتند واللهِ
که‌ راه حق همین راه هست و جز این هست بیراهه
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
شاعریونس وصالی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
57
باید که خدا نام تو طاها بگذارد
با خلق تو منّت به سر ما بگذارد
جبریل، میان حرمت پا بگذارد
داغی به دل گنبد کسرا بگذارد
 
حالا که در آفاق، نگاه تو درخشید
آتشکده را سرد کن ای مشعل توحید
 
خیرات کن از نور دلت اهل محل را
برهم زده عقل و خردت، جنگ و جدل را
انداخته ابروی کجت، لات و هبل را
دید آمنه در چهره ی تو خیر العمل را
 
پیش حجر الاسود چشمان سیاهت
صد طایفه گشتند مسلمان نگاهت
 
داروی غم و حال پریشان قریشی
ختم رسل و مالک ایمان قریشی
جانم به فدای تو که سلطان قریشی
از اولش آقای یتیمان قریشی
 
هرکس گذرش بر در میخانه ات افتاد
یک جرعه زد و گفت که روح پدرت شاد
 
تصویر تو نه! وجه خدا در نظر ماست
ذکر صلوات تو فقط بال و پر ماست
تا روز جزا سایه ی تو روی سر ماست
همشهری سلمان تو بودن هنر ماست
 
ما جمع گداهای تو لالیم به والله
ما خاک کف پای بلالیم به والله
 
راهی که به سوی تو بود، سوی بهشت است
لبخند بزن، خنده ات آن روی بهشت است
از عطر تنت، مکه پر از بوی بهشت است
شادیم که زهرای تو بانوی بهشت است
 
نازل شده در منزل تو سوره ی کوثر
در غار حرایت متجلی شده حیدر
 
تقدیر مسلمانی ما پشت در توست
در دست خلیل آن شب کعبه، تبر توست
هر معجزه، یک جلوه ی شق القمر توست
پس رادّ الشمس علی از یک نظر توست
 
قرآن شدی و منطق تفسیر گرفتی
با دست علی قبضه ی شمشیر گرفتی
 
در شعب ابی طالب علی یارِ تو بوده
تیغش همه جا فاتح پیکارِ تو بوده
حیدر ز ازل حیدر کرارِ تو بود
حتی شب معراجِ تو پاکارِ تو بوده
 
ظرفی که تعارف به تو شد ظرف علی بود
حرفی که خدا زد به خدا حرف علی بود
 
در وادی عشق تو دلِ ناخلفم بُرد
موج غزلت اینطرف و آنطرفم بُرد
من را به حرم، مستی و شور و شعفم بُرد
از گنبد خضرای تو سوی نجفم بُرد
 
بیرون زده از باغ تو صد شاخه ی طوبا
انگور نجف چیده ام از خانه ی زهرا
 
ما را چو اویس قرنت عاشقِ خود کن
سجاده نشینِ سحر خالقِ خود کن
جان علی و فاطمه ات لایقِ خود کن
زوّار بقیع پسر صادقِ خود کن
 
بی حبّ تو قرآن خدا را نگشودیم
ما منتظر مکه ی بی آل سعودیم
 
تا اینکه از افلاک، ز صادق خبر آمد
از عرش خدا، رزق دو چشمان تر آمد
از حوزه ی علمیه ی او روضه در آمد
گفتیم حسین و حرمش در نظر آمد
 
از خاک بقیعش دل ما را نتکانید
ما را به حسینیه ی صادق برسانید
مشاهده شعر
موضوعمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
ولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
ولادت امام صادق (علیه السلام)
شاعرسید پوریا هاشمی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
120
جبرئیلی که از او جلوه‌ی رب می‌ریزد
به زمین آمده و نُقل طرب می‌ریزد
دارد از نخل خبرهاش رُطب می‌ریزد
خنده از لعل لب «بنت وهب» می‌ریزد
 
آمنه ! پرچم توحید برافراشته‌ای
آفرین ! دست مریزاد ! که گل کاشته‌ای
 
پیش گهواره‌ی خورشید ، قمرها جمع‌اند
ملک و حور و پری ، جن و بشرها جمع‌اند
بعد تو شاید و امّا و اگرها جمع‌اند
جلوی بتکده‌ها باز تبرها جمع‌اند
 
ماه و خورشید و فلک مژده به عالم دادند
لات و عزّی و هبل ، سجده‌کنان افتادند
 
 
«یوسف مکّه» شدی بس که جمالت زیباست
چه قدَر ای پسر آمنه ! خالت زیباست
رحمت واسعه ای ، خلق و خصالت زیباست
چه کسی گفته که زشت است بلالت ؟! زیباست
 
ای که در دلبری از ما ید طولی داری
«آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری»
 
هدف خلقتی و «خواجه‌ی لولاک» شدی
«انّما» خواندی و از رجس و بدی پاک شدی
یکی یک دانه‌ی حق ، محور افلاک شدی
در جنان صاحب یک باغ پر از تاک شدی
 
ما که از باده‌ی پیغمبری‌ات مدهوشیم
فقط از جام تولای تو مِی می‌نوشیم
 
تا تو هستی به دل هیچ کسی غم نرسد
از کرمخانه‌ی تو هیچ زمان کم نرسد
به مقام تو که درک بنی آدم نرسد
پر جبریل به گرد قدمت هم نرسد
 
شب معراج ، تو از عرش فراتر رفتی
به ملاقات علی ـ ساقی کوثر ـ رفتی
 
آمدی امر نمایی که امیر است علی
ولی الله وَ مولای غدیر است علی
اوج فتنه بشود باز بصیر است علی
صاحب تیغ دو دم ، شیر دلیر است علی
 
چه بلایی به سر اهل هنر آورده
ذوالفقارش که دمار از همه در آورده
 
«اوّل ما خلق الله» فقط نور تو بود
حامل وحی خدا خادم و مأمور تو بود
یکی از معجزه ها سبحه ی انگور تو بود
دوستی علی و فاطمه منشور تو بود
 
ما گرفتار تو و دختر و داماد توایم
تا قیامت همگی نوکر اولاد توایم
 
پشت تو فاطمه و حضرت حیدر ماندند
اهل نجران ، همه در کار شما در ماندند
نسل تو سبز و حسودان تو ابتر ماندند
نوه‌هایت همگی سیّد و سرور ماندند
 
ای پیمبر چه نیازی به پسرها داری ؟
صاحب کوثری و حضرت زهرا داری
 
ای عبای نبوَی ! پنج تنت را عشق است
ای اولوالعزم ! علی ـ بت شکنت ـ را عشق است
یاس خوشبو و حسین و حسنت را عشق است
می نویسم که اویس قرنت را عشق است
 
بُرده هوش از سر ما عطر اویس قرنی
حرف من حرف اویس است : تو در قلب منی
 
زندگی تو که انواع بلاها را داشت
با وجودی که ابوجهل سر دعوا داشت
خم به ابروت نیامد ، لب تو نجوا داشت
صبرت ایّوب نبی را به تعجّب وا داشت
 
بُت پرستی که برای تو رجز می‌خواند
به خدا مال زدن نیست خودش می‌داند
 
 
ای که در شدّت غم «چهره‌ی بازی» داری
چون مسیحا چه دم روح‌نوازی داری
تا که چون شیر خدا شیر حجازی داری
به فلانی و فلانی چه نیازی داری؟!
 
کوری چشم حسودان زمین خورده و پست
افتخار تو همین بس که کلامت وحی است
 
عشق تو عاشق بی‌تاب عمل می‌آرد
قمر روی تو مهتاب عمل می‌آرد
خم ابروی تو محراب عمل می‌آرد
خاک پای تو زر ناب عمل می‌آرد
 
همه‌ی عشق من این است مسلمان توام
عجمی زاده و همشهری سلمان توام
مشاهده شعر
موضوعمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
ولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مدح پنج تن
شاعرمحمد فردوسی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
322
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرمجید تال
قالبچهار پاره
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
340
بر شب قدسی آسمان محمد
بر نفس گرم آستان محمد
بر شکن زلف دلستان محمد
بر دل عشاق بی نشان محمد
یا که قسم بر خودش به جان محمد
 
نام علی هست در اذانِ محمد
 
آمده با جلوه تمامی اسماء
آمده صاحب مقام سوره‌ی اسراء
کعبه موسی شده است قبله‌ی ترسا
ریخته قبل تشرفش به مصلی
کنگره‌های بلند سنگی کسرا
 
آی زمین آمده زمان محمد
 
نور ازل ، عقل کل و صادر اول
اوست کتاب مبین ، ظهور مفصل
بر همه‌ی انبیاست مَرجع و مُرسل
بر همه ماسواست اقدم و افضل
تا به ابد بین خلق اعلم و اعقل
 
هست جهان  نقطه‌ی جهان محمد
 
شمس برآورده است در شب بطحا
دامن مادربزرگِ حضرت زهرا
مادر او آمنه است ، خم شده اما
بوسه زند تا به دست اُمِ‌ابیها
این نفَس فا‌طمه است  و قبله‌ی مولا
 
ای به فدای دو جاودان  محمد
 
جلوه حق با خودش که مشتبه آمد
حضرت خورشید مکه شامگه آمد
زلف به غارت گشود با سپه آمد
شام غم و جهل رفت و مِهر و مه آمد
نور یکی بود و جلوه‌ی چهارده آمد
 
چهارده آینه آمد از کران محمد
 
دست به دامان توست اینهمه دستان
هست غبارت به چشم باده پرستان
حیف که خاکِ تو هست مامن پَستان
کاش دعایی کنی به حرمت مستان
تاکه شود این عربستان حسنستان
 
ناب ببینیم تا نشان محمد
 
ای جلواتت همه جمال حسینت
ارث تو شد هیبت و جلال حسینت
خورده گره حال تو به حال حسینت
خون دل عاشقان حلال حسینت
نیست در این سر بجز خیال حسینت
 
جان به فدای حسین جانِ محمد
 
نور خدا را ببین به رغم منافق
پُر شده عالم از این شمیم شقایق
گفت فقط جعفری است مذهب عاشق
می‌شکفد شیعه از صراحت صادق
هست علی بر لبت تمام دقائق
 
کوری چشمانِ دشمنان محمد
 
ناله‌ی من تا انا  سائلکم شد
بارِ گناهم کنار لطف تو گم شد
قمست ما کاظمین و مشهد و قم شد
مستی ما شد فزون نوبت خُم شد
این صلوات و سلام چهاردهم شد
 
باد مبارک به  خاندان محمد
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح امام صادق (علیه السلام)
مدح امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرحسن لطفی
قالبمسمط
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
130
طاق کسری روز میلاد تو بی طاقت شده
جانِ ایوانش پر از بیتابی و حیرت شده
آسمان خود را به خاکِ پای تو انداخته
محض پابوسَت دو عالم با ادب دعوت شده
ماه، رؤیت کرده رویَت را گریبان چاک کرد
لحظهٔ شقّ القمر زیباترین ساعت شده
یامحمد گفت، عبدالله جانش تازه شد
شد أباالأحمد از امشب صاحبِ عزّت شده
آب و نانش از پَرِ قنداقهٔ تو میرسد
زندگیِ آمنه پُر رزق و با برکت شده
 
آمدی تا کینه را ویران کنی بعد از غرور
تا جهالت جایِ دخترها شود زنده به گور
 
 
آمدی تا کعبه و قبله نما معنا شود
تا که حجِ واجب و سعی و صفا معنا شود
از ازل تنها دلیلِ خلقتَت این بود و بس
تا علی تنها شهنشاه ولا معنا شود
آمدی تا قلعهٔ خیبر بدون «در» شود
دستِ حیدر رو شود! شیرخدا معنا شود
با تو بالا رفت دستانِ ولایت در غدیر
آمدی تا مرتضی مولایِ ما معنا شود
شد علی تفسیرِ بر حقّ وصیّ المصطفی
مثل قرآن است و باید بی خطا معنا شود
 
با خودت خورشید آوردی و والا منسبی
قل هوالله أحد بر خاندانت یانبی
 
 
هفدهِ ماهِ ربیعُ الأول و عاشق شدم
عاشقِ شمسِ جمالِ حضرتِ صادق شدم
خلق کرد از خاک پاکش این دلِ دیوانه را
عاشقم کرد و به سائل بودنش لایق شدم
در خیالاتم به دورش گشتم و مثل هشام
با رئیس ِ مذهبم همسایهٔ سابق شدم
خوانْد توحید مفضلّ را و من با اشتیاق 
محو ذات کردگار و قدرتِ خالق شدم
در کلاس درس او همراه جابر بیخبر
بارها حاضر شدم تا عاشقی حاذق شدم
 
چشم هایم را به دور از شرّ شیطان ساختم
تا که باشم زینتش، سر را به زیر انداختم!
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزولادت امام صادق (علیه السلام)
مدح امام صادق (علیه السلام)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
غدیر امیرالمومنین علی (علیه السلام)
شاعرمرضیه عاطفی
قالبترکیب بند
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
179
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرعادل حسین قربان
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
162
آفتاب از افق میمنه دل کند، آمد
بر لب آینه‌ی غمزده لبخند آمد
کوچه از هَمهَمه‌ی بال مَلَک بند آمد
آخرین برگه‌ی پیغامِ خداوند آمد
 
می‌رسد از پَر قنداقه‌ی سبزت، برکات
مَقدَم گل‌پسر آمنه‌خاتون صلوات
 
روح تو خون به رگِ لوح و قلم می‌انداخت 
چشم تو نور به اعماق عدم می‌انداخت
دست تو سفره به ایوان کرم می‌انداخت
نام تو لرزه به اندام ستم می‌انداخت
 
جذبه‌ات را همه در وحشت خائن دیدیم
در ترک خوردن ایوان مدائن دیدیم
 
با تو هرگوشه‌ی این خطّه حرم خواهد شد
مسجد بندگیِ خلق، علم خواهد شد
غم میان دل عشاق تو کم خواهد شد
کمر بتکده‌ها پیش تو خم خواهد شد
 
جهل را یکسره از بُن بِکَنی..، کیف کنیم
لات و عزیٰ و هُبَل را بزنی..، کیف کنیم
 
اصل توحیدِ وجودی و زوالیم همه
تو خودت پاسخ محضی و سؤالیم همه
با تو در جاده‌ی پُر پیچ کمالیم همه
برده‌ی کوی تو هستیم..، بِلالیم همه
 
در دلِ کوله‌ی دل، حُبِّ تو را بار زدیم
از سر ماذنه‌ها عشق تو را جار زدیم
 
حرز تو بر جگر سوخته مرهم آورد
عطر تو روی گل باغچه شبنم آورد
مِهر تو عاطفه را در دل آدم آورد
در عروج‌ات پَر جبریل امین کم آورد
 
شب معراج در آن اوج چه حظّی بُردی
سیب از دست علی جان خودت می‌خوردی
 
هر کجا قدرت ایمان تو ابراز شود
با کلام علوی دین تو ممتاز شود
در دل جنگ اگر فتنه‌ای آغاز شود
گره کار به دستان علی باز شود
 
حیدرت آمد و فریاد زد و در را کَند
درِ خیبر!...، نه... بگو قلعه‌ی خیبر را کند
 
عاشقی حس عجیبی‌ست که حاشا نشود
گرچه هر عاطفه در قاعده‌ای جا نشود
باز هم رابطه‌ی دختر و بابا نشود
مثل زهرا که کسی ام ابیها نشود
 
من مسلمان شده‌ام پایِ همین زمزمه‌ات
ای به قربان دم فاطمه یا فاطمه‌ات
 
لحن شیرین تو شد معجزه‌ی قرآنم
هل اتای تو شده کُلّیَت ایمانم
عشق را من فقط این پنج نفر می‌دانم 
عجمی زاده‌ام و هموطن سلمانم
 
دست ما را برسان بر نخ تسبیحِ دعات
آه ای شاه عرب! جان عجم‌ها به فدات
 
گرچه مانند اُویس تو به‌دور از قرنم
در کنار تو که باشم به‌خدا در وطنم
ای بزرگ بنی هاشم! بِشِنو این سخنم
من حسینی شده‌ی دست امام حسنم
 
شب میلاد تو از اشک غنی‌اند همه
گریه‌کن‌های‌ حسین‌ات حسنی‌اند همه
 
کاخ مخروبه‌ی محکوم به ویران شدنم
درد دارم به‌خدا در پی درمان شدنم
ابرِ لبریز منم، تشنه‌ی باران شدنم
سال‌ها منتظر جابر حیان شدنم
 
پرچم شیعه بلند است به لطف علمت
صادق آل محمد! به فدای قلمت
 
شادی بعدِ هزاران غم و اندوه تویی
بین این طایفه‌ی سبزقبا ،نوح تویی
آن کتابی که به منبر شده مفتوح، تویی
مکتب شیعه اگر جسم شود، روح تویی
 
خنجری کُند دلیل غم بسیار تو بود
گریه بر بی کفنِ کرببلا، کار تو بود
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح امام صادق (علیه السلام)
ولادت امام صادق (علیه السلام)
مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
معراج حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
عاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعربردیا محمدی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
218
هوای شهر نسیم پیمبری دارد
چقدر عطر گلاب معطری دارد
چه عاشقانه ملائک به هم خبر دادند
که این پسر قدم عشق‌پروری دارد
امیدوار به فردای بهتری شده‌ایم
زمانه در سر خود فکر بهتری دارد
نشسته‌اند به راهش همه پیمبرها 
نوشته‌اند که او قصد دلبری دارد
خدا هم عاشق او شد شبیه حسی که
پدر همیشه به فرزند آخری دارد
 
خدا سند زده قلب مرا به نام رسول
به نام عشق، به نام خدا، به نام رسول
 
بزرگواری و عالیجناب یعنی تو
و اوج خلقت انسانِ ناب یعنی تو
نگین خلقت عالم که حضرت زهراست
بر این عقیقِ بهشتی رکاب یعنی تو
خدا نخواست خودش را نشانمان بدهد
وگرنه نور خدا بین قاب یعنی تو
خدا رسانده تورا تا به داد ما برسی
دمِ خدا، نفس مستجاب یعنی تو
همینکه دور و برت سایه نیست پس قطعاً 
تو نور باطنی و آفتاب یعنی تو
 
تو نور باطنی و سایه هم نمی‌خواهی 
پیمبری، قسم و آیه هم نمی‌خواهی 
 
اویس‌وار نشستم به شوق آمدنت
میان سینه قَرَن‌ را نموده‌ام وطنت
برای دست گرفتن ز امتت کافی‌ست
نخی ز تار عبایت، نخی ز پیرهنت
بیا برای همه دلبرانه حرف بزن
که شهد عشق چکیده‌ست از دل سخنت
تو آیه آیه عسل را به کام ما دادی
به غیر عشق نمی‌ریزد از لب و دهنت
شبیه شیشه‌ی عطری که زیر باران است
گلاب ناب چکیده‌ست از بهار تنت
 
خدا نوشت که پیغمبر است و خواهد شد
زمان دلبریِ حضرت محمد شد
 
نگاه مهر تو انسان نمود انسان را
چه عاشقانه مسلمان نمود سلمان را
اسیر ظلمت شب بوده‌ایم تا اینکه
میان چشم تو دیدیم نور قرآن را
چقدر رحمت محض است ربناهایت
میان دست تو دیدیم راه باران را
نگیر از همه‌ی عاشقانِ خود دل را
بخواه از همه‌ی عاشقان خود جان را
میان اشک و تحیّر چگونه شکر کنیم
طلوع نور تو این نعمت فراوان را
 
جهانِ قبل رسول خدا امیر نداشت 
نگاه سبز کسی این‌همه اسیر نداشت
 
به عرش می‌روی از جبرئیل بالاتر
به آسمان بروی تا شوی شکوفاتر
کلاه از سر هر چه ملائکه افتاد
و چشم‌ها همه در لحظه‌ی تماشا، تر
هر آنکه رنگ محبت گرفت دریا شد
هر آنکه رنگ محمد گرفت، دریاتر
زمان آن شده دست از ترنج بردارند
برای آنکه ندیدند از تو زیباتر
بیا برای همه جان تازه‌ای بفرست
نشان بده که تویی از همه مسیحاتر
 
تو آمدی برسانی به تشنه آبِ حیات
نثار مقدم خیرت چهارده صلوات
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعراحمد ایرانی نسب
قالبترکیب بند
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
171
زمان از لحظه‌ی آغاز او چیزی نمی‌داند
زمین از کهکشانِ راز او چیزی نمی‌داند
مَلَک از وسعت پرواز او چیزی نمی‌داند
بشر از قدرت اعجاز او چیزی نمی‌داند
 
کسی از عقل، از توصیف، از ادراک بالاتر
کسی که خاک پایش هست از افلاک بالاتر
 
کسی که نام او را آسمان دارد به سربندش
که در قرآن حبیب خویش می‌خواند خداوندش
نخواهد دید دنیا تا ابد مردی همانندش
دل از یاران که هیچ، از دشمنان دل برده لبخندش
 
جهان دارد هنوز از این تبسّم پند می‌گیرد
جهان را عاقبت روزی همین لبخند می‌گیرد
 
چه معراجی که هرشب از دل سجاده‌اش دارد
چه اسرار نهانی در نگاه ساده‌اش دارد
چه سرو باشکوهی قامت افتاده‌اش دارد
چه اعجازی که در آیات فوق‌العاده‌اش دارد
 
که حتی مشرکان باآنکه از جان دشمنش بودند 
کنار کعبه هرشب محو قرآن خواندنش بودند
 
میان قومی از جاهل‌ترین مردم اقامت داشت
اگر آزار می‌دادند او را، استقامت داشت
اگر تهدید می‌کردند، او صبر و شهامت داشت
اگر تحقیر می‌کردند، با آن‌ها کرامت داشت
 
غمش تنها سعادتمندی آحاد مردم بود
هزاران زخم می‌خورد و دمی نفرین نمی‌فرمود
 
شبی پرواز کرد، از آسمان‌ها رفت بالاتر
از آدم‌ رد شد، از عیسی و موسی رفت بالاتر
گذشت از عرش، از جبریل حتی رفت بالاتر
«دُنُوّاً وَاقتِرابا...» رفت بالا، رفت بالاتر
 
بدون پرده چندی با حبیب خود تکلم کرد
دعایی کرد اگر آن‌جا، دعا در حق مردم کرد
 
وجود نازنینش رحمةٌ لِلعالَمین است او
رخش شمس‌ُالضُّحی و گیسویش حَبلُ‌المَتین است او
رسول بی قرین است او، امام راستین است او 
خدا یا بنده؟ حیرانم! نه آن است او، نه این است او
 
کسی از عمق این راز نهان سر درنیاورده
خدا در جمع خوبانش از او بهتر نیاورده
 
میان کل عالم یک نفر با او برابر بود
نه تنها مصطفی را جانشین بود و برادر بود
علی جان پیمبر بود و احمد جان حیدر بود
پیمبر "شهر" علم و مرتضی این شهر را "در" بود
 
به لطف مرتضی دارد پیمبر شرح صدرش را
ولی افسوس بعد از او ندانستند قدرش را
 
از این نعمت به روز واپسین پرسیده خواهد شد
چه شد بعد از پیمبر وضع دین؟ پرسیده خواهد شد
به جای او چه کس شد جانشین؟ پرسیده خواهد شد
چه آمد بر امیرالمؤمنین؟ پرسیده خواهد شد
 
خدا یاد بشر می‌آوَرَد آن روز فطرت را
و بالا می‌بَرَد با هم کتاب‌الله و عترت را
مشاهده شعر
موضوعمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
ولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)
شاعرعلی سلیمیان
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
199
به دست، دست علی، دست دیگرش قرآن
به دوش، بار امانت، به سینه راز جهان
 
رسیده لطف الهی به شکل او به زمین
چنان که بر تن خشکیده‌ی زمین باران
 
صدای آمنه آمد: سلام بر جبریل!
مبارک است به عالَم تولد انسان
 
مبارک است قدوم کسی که در قدمش
شکست کنگره‌ی کاخ شاه در ایران
 
رسید و از قدمش چشم عشق روشن شد
رسید و کور شد از خاک مقدمش شیطان
 
به یک نگاه، ابوذر شده‌ست خاک درش
و روزبه شده از یک تبسمش سلمان
 
رسیده است که بر سفره‌ها شود نان و
رسیده است که در سینه‌ها شود ایمان
 
سلام بر تو که با خلق، مهر و لبخندی
سلام بر تو که اخمی به‌روی نامردان
 
پس از تو راه بشر از کتاب می‌گذرد
سلام بر تو که دادی به جهل ما پایان
 
پس از تو زنده به گورند جاهلان زمین 
شدند فاطمه بعد از تو دختران جهان
 
تو قبله‌ی دلی و با تو برده‌های سیاه
صحابی‌اند و به بام تو می‌دهند اذان 
 
به منبری وسط آسمان هفتم و بعد
نشسته‌ای سر یک سفره با تهیدستان
 
قرار می‌دهی از کف ولو میان نماز
اگر به مسجد تو کودکی شود گریان
 
تو راه می‌روی و خاک کفش‌های تو را، 
شرافتی‌ست که بیند به خواب ابوسفیان 
 
به‌روی شانه دو تا ماه داری ای خورشید! 
سرم فدای تو، جانم فدای آن دو جوان
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
شاعرسعید-تاج‌-محمدی
قالبغزل
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
147
به دقت گوش کن انگار چیزی بر زمین افتاد
سکوت شب شکست و در همه دنیا طنین افتاد
 
گمانم این صدای بر زمین افتادن بت هاست
یکی الله اکبر گفت و اینَک در جهان غوغاست
 
خدایا کیست بت‌های جهان را واژگون کرده؟! 
شکوهِ چیست تاج سروران را سرنگون کرده؟! 
 
خبر آمد که در ایران ترک برداشت ایوانی
سراسیمه پرید از خواب، شاهنشاه ساسانی
 
مدائن را ببین! انگشت بر لب مانده از حیرت
که این بی طاقتی در طاق کسری نیست بی علت
 
کسی خاموش کرده آتش شرکی مسلم را
کدامین نور تا این حد دگرگون کرده عالم را
 
رسوم جاهلیت را به هم زد وقت میلادش
رسید و استجابت شد دعای خیر اجدادش
 
گرفته آسمان انبیا یک عمر نور از او
سخن گفتند در تورات، انجیل و زبور از او
 
نشان دادند تنها قدری از اوج مقامش را
رسولانی که وقت معجزه بردند نامش را
 
پر از عجزیم وقتی بوده اعجازش کلام الله
چه جای مدح؟ خرما بر نخیل و دست ما کوتاه
 
رسید از چشمه‌ی آفاق، جان تازه‌ای آورد
برای مردم دنیا جهان تازه‌ای آورد
 
به نام زن کرامت داد، دریا را به صحرا بُرد
مقام دختران را با کلام خویش بالا برد
 
نصیب او به غیر از ناسپاسی‌ها نشد، آری
لبش یک بار هم اما به نفرین وا نشد، آری
 
نبی آمد ولی افسوس قدرش را ندانستند
نه...، قدرش را به‌جز زهرا و جز مولا، ندانستند
 
علی در یاریِ تنهاییِ احمد مصمم ماند
ولیُ اللهِ اعظم، با رسول اللهِ اکرم ماند....
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریزمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
شاعرمجید تال
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیمدح,دکلمه
زبانفارسی
0
219
ای مکه خلیل دیگر آوردی
نِیْ نِیْ ز خلیل بهتر آوردی
 
ای مکه ز ریگ زار بُهت آلود
سرچشمه‌ی ناب کوثر آوردی
 
رخشنده‌تر از تمام شب‌هایی
کآیینه‌ی حُسنِ داور آوردی
 
مجموعه‌ی تام هر چه خوبی را
ای مرکز وحی، در بر آوردی
 
ای مکه بناز چون که در دامان
محبوب‌ترین پیمبر آوردی
 
ای مکه ز خاندان عبدالله
عبدی به صفات داور آوردی
 
از کوه ابوقُبِیْس بر کیوان
گل بانگ محمدی بر آوردی
 
ای چرخ تو هم به یُمن میلادش
گردیدی و تازه اختر آوردی
 
فریادِ «که هان ستاره‌ی احمد»
از سینه‌ی کاهنان بر آوردی
 
ای آمنه دامنت همه سرسبز
کاین دسته گلِ معطّر آوردی
 
ماهی که فروغ بخشِ خورشید است
طفلی که بُوَد پیمبر آوردی
 
او چون سر و انبیا همه جسم‌اند
بر پیکر انبیا سر آوردی
 
ای ختم رسل به شام میلادت
بس معجزه‌ها مکرر آوردی 
 
شامات ز جلوه‌ی تو روشن شد
همراه مگر چه گوهر آوردی 
 
آذرکده‌ها خموش شد یعنی
بر خرمن کفر، آذر آوردی 
 
بشکستنِ طاقِ کاخِ کسری را
مانند شکستِ قیصر آوردی 
 
جوشیدنِ آبِ ساوه را بُرهان
بر دولت عدلْ‌محور آوردی 
 
تا جامعه‌ی بشر، بَشر گردد
فرمان زخدای اکبر آوردی 
 
در عالم شکّ و جهل، دل‌ها را
در زیر لوای باور آوردی 
 
بر لشکرِ شرک و کفر تازیدی
فتح از پیِ فتح دیگر آوردی
 
در مکتب عشق و حکمت و توحید
سلمان پرورده، بوذر آوردی 
 
ناخوانده کتاب و خلق را سرمشق
از علم لدُن به دفتر آوردی 
 
بر امتِ خویش ای همه رحمت
رحمت پیِ رحمت از در آوردی
 
دادی به زن ارزش الهی را
چون فاطمه‌ تا که دختر آوردی
 
در جای تو تا به عدل برخیزد
مانند علی تو، رهبر آوردی 
 
ای دُرّ یتیم هستی از دامن
دریا دریا تو گوهر آوردی 
 
قانون برادری چو فرمودی 
خود را به علی برادر آوردی 
 
گفتی که ملاک برتری تقواست
ز آن نام بلال برتر آوردی 
 
افسوس که امت از نظر افکند
عمری که به خونِ دل سرآوردی
 
ای آنکه به یک نگاه و یک ایما
بس حاجت دوستان برآوردی 
 
بنواز به لطف خود «مؤید» را
آن لطف که بر ابوذر آوردی
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
مدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
گریز
شاعرسید رضا موید خراسانی
قالبقصیده
سبک پیشنهادینامشخص
زبانفارسی
0
172