ایهاالمظلوم

سامانه اشعار آئینی و مذهبی ایهاالمظلوم

جستجو و مطالعه اشعار، سبک‌ها، مناسبت‌ها، گریزها و صوت‌های آئینی در فضایی آرام، فارسی و خوش‌خوان.

اشعار ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)

مناسبت‌های نزدیک و اشعار منتخب امروز را سریع‌تر ببینید و بین موضوع‌ها گم نشوید.

تقویم مناسبت‌ها

مناسبت فعلی، قبلی و بعدی

برای مرور ساده و پیوسته مناسبت‌ها، کارت‌ها را ورق بزنید.

اشعار منتخب

اشعار ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)

مشاهده اشعار بیشتر با گریز
جبرئیل اومده از عالم بالا
با ملائک خونه ی حضرت مولا
 
روی دستاشون یه قنداقه آوردن
برای علی اومد ام ابیها
 
حاتم ها
همگی اسیر گوشه ی مرامش
 
از رو عرش
این شبا خودِ خدا میده سلامش
 
دل سهله
سند جنت حق خورده به نامش
 
عشق زهرا. دُرّ نایاب
بنت الحیدر. خواهر ارباب
مددی بی بی جان یازینب
 
اولین لحظه ای که چشاشو باز کرد
خودشو میون دستای حسن دید
 
امّا انگار باحسین خیلی عجینه
چون فقط رو دستای حسین میخندید
 
بی بی جان
کافیه برا مقامت ای جهان دار
 
هستی تو
دختر شاه نجف حیدر کرار
 
تا محشر
میمونه کفیل تو خودِعلمدار
 
خیره دنیا ، خیر عقبا
بادعاته ، زینبِ کبرا
 
مددی بی بی جان یازینب
 
کاش بمونه این مدال بروی سینم
گرچه نوکرت بی بی گناهی داره
 
ذکر سربند شمارو دوست دارم چون
رو سرم مثال تاج شاهی داره
 
یازینب
نوکرا و پیر غلاماتونو عشقه
 
یازینب
چای ریزا و روضه خوناتونو عشقه
 
یازینب
دونه دونه این گداهاتونو عشقه
 
جون میذاریم ، پای عشقت
تو دعا کن ، بیایم دمشقت
 
مددی بی بی جان یازینب
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
شاعرعباس میرخلف زاده
قالبمسمط,ترجیع بند
سبک پیشنهادیسرود
زبانفارسی
0
0
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
شاعرمرتضی محمود پور
قالبمسمط
سبک پیشنهادیسرود
زبانفارسی
0
0
آمده پنج جمادی از سما کوکب رسید
عاشقان شادی نماییدحضرت زینب رسید
غنچه ای پیدا شده 
زینت دنیا شده
فاطمه مادر شد و
مرتضی بابا شده
 
دختر زهرا رسید 
زینب کبرا رسید 
 
شهر یثرب از کرامات خدا زیبا شده
زینت ام واب خود زینب کبرا شده 
بیت حیدرغرق نور گشته چون وادی طور
بانگه بر دخترش  
فاطمه غرق سرور
 
دختر زهرا رسید 
زینب کبرا رسید 
 
دختر زهرای اطهر عاشقان از ره رسید
گل زگلزار ولایت جان ثارالله رسید
نخل دین شدپرثمر 
ماه دین شدجلوه گر 
حضرت خیرالنسا 
بوسه زد روی قمر
 
دختر زهرا رسید
زینب کبرا رسید 
 
نوری از خلاق داور در مدینه آمده 
بین زنها همچوزهرا بی قرینه آمده 
ماه رویش فاطمه
عطروبویش فاطمه
درکرامت مرتضی
خلق وخویش فاطمه
 
دختر زهرا رسید 
زینب کبرا رسید 
 
بر علی ودخت احمد،داده 
حق نور دوعین جان طاهاآمده
اخت الحسن اخت الحسین هدیه ای ازذوالمن است
بیت زهراگلشن است
امشب از لطف خدا
چشم حیدر روشن است
 
دختر زهرا رسید
زینب کبرا رسید
 
ما همه ریزه خور خوان عطای زینبیم
از کرامات خدایی ما گدای زینبیم 
امشب ازلطف خدا
می شویم حاجت روا 
قسمت مامی شود
هم نجف هم کربلا
 
دختر زهرا رسید 
زینب کبرا رسید 
 
در شب میلادی تو آمدیم بر تو پناه
جان زهرا مادرت امشب نما برما نگاه
هستی ای دخت علی
درکرامت بی نظیر 
جان زهرا مادرت
از کرم دستم بگیر
 
دختر زهرا رسید 
زینب کبرا رسید 
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
شاعررضا یعقوبیان
قالبترجیع بند
سبک پیشنهادیسرود
زبانفارسی
0
2
رسید مژده که ماهِ جمادی الاولی ست 
مه مبارکِ میلادِ زینبِ کبراست 
 
دهید مژده به ختمِ رُسل که این مولود 
ولادتِ دگرِ پارهء تنت زَهراست 
 
خدا به کوثرِ خود داد کوثری دیگر 
که خیر، قطره و خیرِ کثیرِ او دریاست 
 
سزد چو فاطمه مصداقِ کوثرش خوانم 
که او به فاطمه آیینهء تمام نماست 
 
محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن 
جمالِ انورشان در جمالِ او پیداست 
 
هنوز شیر ننوشیده چشم نگشوده 
به سینه اش طپش قلبِ سیدالشهداست 
 
مرا چه زَهره که گویم ثنای دُخت علی 
خدا گواست که اوصافِ او کلام خداست 
 
مقامِ یذهب عنکم گرفت این دختر 
یقین کنید که قرآن به عصمتش گویاست 
 
نماز شبِ به نمازِ شبش نماید فخر 
دعا به هر نفس او نیازمند دعاست 
 
خجسته چهرهء او مصحفی به چشمِ حسین 
چه مصحفی که پر از آیه های کرب و بلاست 
 
چه دختری که وجودش همیشه زِین اَب  است 
چه زینبی که بلاها به چشمِ او زیباست 
 
زبانِ حیدریش کارِ ذوالفقار کند 
خطابه های بلندش به شام و کوفه گواست 
 
به صبر و همّت و ایثار و اقتدار و کمال 
اگر حسینِ دگر خوانمش رواست رواست 
 
خدا جلال و، محمد کمال و، فاطمه زهد 
علی خصال و حسین آیت و حسن سیماست 
 
چنان که یک دمِ او بی حسین ممکن نیست 
یقین کنید که بی او حسین هم تنهاست 
 
جمیلِ دیدن سیل بلا به دیدهء او 
گواهِ فوق جلالش زِ مریمِ عُذراست 
 
سرور سینهء مریم وجود عیسی بود 
مدال سینهء او داغِ هیجده عیساست 
 
نظامِ دین بُود از گیسوی پریشانش 
هزار نکتهء باریک تر زِ مو اینجاست 
 
زِ شعلهء نفسِ زینب است تا صفِ حشر 
حرارتی که زِ خونِ حسین در دل هاست 
 
قسم به دین خدا می خورم که دین خدا 
به صبر زینب و خون حسین پا بر جاست 
 
خطابه اش همه آیاتِ وَحی و تفسیرش 
نیازمند هزاران قصیدهء غرّاست 
 
سر بریدهء فرزندِ فاطمه می گفت 
که خونِ پاکِ مرا خطبهء تو آب بقاست 
 
امینِ وَحی بیا و به اهل کوفه بگو 
که این صدای خداوندگارِ بی همتاست 
 
زبانِ شکر گشودن کنار مقتلِ خون 
خدا گواست که فوقِ مقامِ صبر و رضاست 
 
به موجِ خون تنِ صد پاره را گرفت به دست 
که ای خدا بپذیر این یگانه هدیهء ماست 
 
شبی نشد که نماز شبش رود از دست 
که لحظه لحظهء شب هاش لیلة الاحیاست 
 
الا قیام تو قد قامتِ قیامِ حسین 
تویی که قامتِ دین با قیامتت شد راست 
 
تویی که خطبهء شامت یزید را لرزاند 
تویی که شام زِ نطقت به خصمِ شام عزاست 
 
تویی که هر نفست یک خطابهء پر شور 
تویی که هر قدمت یک قیامِ عاشوراست 
 
اگر که فاطمه خوانندت از جلال درست 
اگر به غیرِ حسینت مثل زنند خطاست 
 
جمالِ روح فزایت بهشتِ روح علی 
نگاهت از دلِ پاک حسین عقده گشاست 
 
هنوز حنجره ات را طنینِ صُوت علی است 
اگر چه گوش دلِ اهلِ کوفه ناشنواست 
 
حسین بر سر نِی گوش، پای خطبهِ تو 
سر بریدهء او مجلسِ تو را آراست 
 
حسین کعبه و حجِ تو دور او گشتن 
صفا و مروهء تو قتلگاه و طشت طلاست 
 
جبین شکستن عشاق در رسالهء توست 
عذار شسته به خونِ تو بهترین فتواست 
 
کدام رتبه از این بِه که سال ها (میثم)
فقط برای شما خاندان مَدیحه سراست
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
شاعرغلامرضا سازگار
قالبقصیده
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
0
0
بار دیگر شد مدینه، روشن از نور خدایی
سر زده ماه وجود، دخت پاک مرتضایی
 
گرفته فاطمه، گلش را در برش
تبسم می کند، به روی همسرش
مولاتی زینبا، مولاتی زینبا، مولاتی زینبا، مولاتی زینبا
 
آمده از عرش اعلا، حضرت روح الامین است
حامل نامی خدایی،بهر مولودی وزین است
 
به دنیا آیه ای، زکوثر آمده
ضیاء دیده ی، پیمبر آمده
مولاتی زینبا، مولاتی زینبا، مولاتی زینبا، مولاتی زینبا
 
مرتضی را زینت آمد، زینب آمد زینب آمد
بر سپهر حیدریون، کوکب آمد کوکب آمد
 
عزیز فاطمه،امید حیدر است
حسن را خواهر و حسین را خواهر است
مولاتی زینبا، مولاتی زینبا، مولاتی زینبا، مولاتی زینبا
 
عابدان را سرور آمد، عاقلان را مظهر آمد
آمد وگنج حیا را، گوهر آمد گوهر آمد
 
صبور کربلا، حسین را یاور است
به وادی سخن، مثال حیدر است
مولاتی زینبا، مولاتی زینبا، مولاتی زینبا، مولاتی زینبا
 
آمده آن بانویی که، مظهر ومیزان عشقست
روز میلادش دل ما، راهی شهر دمشقست
 
کنار مرقدش، رویم وشادمان
خوشامد گو شویم، به صاحب الزمان
مولاتی زینبا، مولاتی زینبا، مولاتی زینبا، مولاتی زینبا
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزمدح حضرت زینب (سلام الله علیها)
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
شاعراسماعیل تقوایی
قالبترجیع بند
سبک پیشنهادیسرود
زبانفارسی
0
0
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریز
شاعراسماعیل تقوایی
قالبمسمط
سبک پیشنهادیسرود
زبانفارسی
0
0
تو کیستی که عقل مجنون توست
عشق به تو عاشق و مدیون توست
 
تویی جگرگوشهٔ آل کسا
به درک تو فهم رسا، نارسا
 
چشم علی محو تماشای تو
به جای پای فاطمه پای تو...
 
دایهٔ تو ز کودکی غم شده
قامت غم در غم تو خم شده
 
کتاب عشق و عقل تألیف توست
مُهر به لب، زبان ز توصیف توست
 
تو گردش ثبات اهل‌بیتی
تو مجمع صفات اهل‌بیتی
 
دفاع تو، صبر تو، احساس تو
حسین تو، حسن تو، عباس تو
 
تو برده‌ای فیض حضور همه
تو بوده‌ای سنگ صبور همه
 
روی تو حسرتِ دل آفتاب
موی تو شب ندیده حتّی به خواب
 
خاک رهت به عرش پهلو زده
پیش قدِ تو سرو زانو زده
 
نیست فلک به قدر، هم پایه‌ات
سایهٔ تو ندیده همسایه‌ات
 
مدرسهٔ تو دامن فاطمه
معلّمی ندیده و عالمه
 
اُمّ مصائب تو و زینِ اَبی
عقیلهٔ هاشمیان زینبی
 
لبت «یکی گوی»دو تا نگفته
هر چه شنیده جز خدا نگفته
 
صدای تو دل از علی می‌برد
ناز تو را فاطمه هم می‌خرد
 
ولادتت ولادت گریه بود
گریهٔ تو شهادت گریه بود
 
تو عین عرفان وِرا نور عین
کشتهٔ حقّی و شهید حسین
 
تو روح صوم و معنی صلاتی
تو ساحل سفینةالنّجاتی
 
حسین امید خلق در عالمین
ولی به هر غم تو امید حسین
 
نام شما هر دو به دنبال هم
آینهٔ همید و تمثال هم
 
چنان که نام خالق و رب یکی‌ست
نام حسین و نام زینب یکی‌ست...
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریز
شاعرعلی انسانی
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
0
16
گفتم از کوه بگویم قدمم می‌لرزد
از تو دم می‌زنم اما قلمم می‌لرزد
 
هیبت نام تو یک عمر تکانم داده‌ست
رسم مردانگی‌ات راه نشانم داده‌ست
 
پی نبردیم به یکتایی نامت زینب
کار ما نیست شناسایی نامت زینب
 
من در ادراک شکوه تو سرم می‌سوزد
جبرئیلم همۀ بال و پرم می‌سوزد
 
من در اعماق خیالم... چه بگویم از تو
من در این مرحله لالم چه بگویم از تو
 
چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است
 
چه بگویم که خداوند روایتگر توست
تار و پود همه افلاک نخ معجر توست
 
روبروی تو که قرآن خدا وا می‌شد
لب آیات به تفسیر شما وا می‌شد
 
آمدی شمس و قمر پیش تو سوسو بزنند
تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند
 
چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد
باز تکرار همان سورۀ «اَعطینا»شد
 
عشق عالم به تو از شوق مکرر می‌گفت
به گمانم به تو آرام پیمبر می‌گفت:
 
بی‌تو دنیای من از شور و شرر خالی بود
جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود
 
زینب ای نام تو حیرت آفرین
افتخار رحمت للعالمین
 
ای کلامت ذوالفقار مرتضی
روی دوشت پرچم کرب و بلا
 
ای وجود تو شکوه نافله
قامت تو تکیه گاه قافله 
 
گرچه بر نیزه سر خورشید شد 
آیه آیه پیکر توحید شد
 
گرچه از هرسو برایت غم رسید
چشمهایت غیر زیبایی ندید
 
وصف نامت را زبانم قاصر است
وصف تو کار کدامین شاعر است
 
از تو آیینه به حیرانی سرود
اینچنین عمان سامانی سرود
 
زن مگو مردآفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
 
زن مگو خاک درش نقش جبین
زن مگو دست خدا در آستین
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریز
شاعرسید حمیدرضا برقعی
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
14
با خبر کرد نسیمی همه ی دنیا را
مطلاطم شده دیدند دل دریا را
گل سرخی که می از قطره ی شبنم می زد
مست می کرد ز بوی نفسش صحرا را
چه صفایی چه هوایی چه دلی داشت زمین
شور می داد ز حال خوش خود بالا را
چشمهایی به روی چشم دگر وا شد و بعد
دل مجنون کسی برد دل لیلا را
بین آغوش برادر چقدر آرام است
چقدر ناز ربودست دل بابا را
گوییا بار دگر حضرت پیغمبر دید
عکسی از ماه رخ کودکی زهرا را
 
زینت خانه ی مهتاب به دنیا آمد
زینب حضرت ارباب به دنیا آمد
 
چهره اش منعکس از طلعت روی زهراست
عشق بازیش از آن حال و هوایش پیداست
حضرت زینب کبری خودش اقیانوسیست
گرچه چشمان پر از گوهر نابش دریاست
اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست
از ازل تا به ابد پرچم زینب بالاست
مادری کرد برای سه امامش زینب
پس ولایت به پرستاری او پا برجاست
سوره ی مریم قرآن نمی از تفسیرش
وسعت روح بزرگش چقدر نا پیداست
 
بهترین خوبترین خواهر دنیا آمد
حضرت فاطمه ی دیگر دنیا آمد
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریز
شاعرمسعود اصلانی
قالبترکیب بند
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
289
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریز
شاعرعلیرضا خاکساری
قالبدوبیتی
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
100
عالم تمام عرصه جولان زینب است
صد جبرئیل گوش به فرمان زینب است
هرچه بلا به راه خدا میرسد نکوست
نص صریح آیه قرآن زینب است
از بس دعای زینب کبری گره گشاست
حتی حسین دست به دامان زینب است
آن ما رایت گفتن در اوج غصه ها
یک گوشه از حقیقت ایمان زینب است
طوفان گریه هاست کمی دیدن حسین
تنها دلیل چهره خندان زینب است
یک لحظه پا ز راه خدا پس نمی کشد
هر کس که عالمانه مسلمان زینب است
هر کس که در عزای حسینش شریک شد
فردا به لطف فاطمه مهمان زینب است
در ماجرای شام دلم قرص و محکم است
پرهای جبرئیل نگهبان زینب است
حتی برای روزی خود غصه هم نخور
روزی خلق دست غلامان زینب است
 
بی تاب و بی تبی مرا بیشتر کنید
روزی زینبی مرا بیشتر کنید
 
مستی اگر که شرط عبادات می شود
پس عشق یار افضل طاعات می شود
مستی اگر ز باده زینب شود پدید
میخانه نیز قبله حاجات میشود
یک روزه راه صد شبه طی میشود رفیق
ذکرش دلیل سیر مقامات می شود
در ذات لایزال خدا جلوه گر شود
هر ذره ای که جلوه این ذات می شود
اصلا بدیهی است که سلطان عالم است
هر کس غلام عمه سادات می شود
یک نسخه ی برابرِ اصلِ ز فاطمه است
آنجا که سخت گرم مناجات می شود
مبهوت مانده دهر از این صبر بی نظیر
نه، بلکه صبر هم به خدا مات می شود
آن حالتی که عاشق زینب گرفته است
شک هم نکن که افضل حالات می شود
یک دم اگر نگاه کند بر دل حقیر
دل صاحب تمام کرامات می شود
در باب فضل زینب اگر حرف کم زدیم
تنها برای عقل مراعات می شود 
 
از لحظه ولادت خود با حسین بود
تا لحظه شهادت خود با حسین بود
 
مرغ دلم به کوی شما پرکشیده است
با سر به سوی مجلست امشب دویده است
در وادی شجاعت و مردانگی و صبر
مردانه چون تو شیرزنی کس ندیده است
مشغول فتح کوفه که بودی تمام شهر
از نای تو صدای علی را شنیده است
از جانب دمشق شما سالیان سال
بوی بهشت سمت دل ما وزیده است
سوگند میخورم که خدا این غلام را
تنها برای نوکریت آفریده است
عالم بدان که فخر من این است از ازل
زینب مرا برای غلامی خریده است
خانم بیا ببین که غلام سیاهتان
از هر چه غیر عشق شما دل بریده است
این افتخارم است که قلب حزین من
تنها برای زینب کبری طپیده است
 
عشقت به جان خریده ام ارزان نمی دهم
بی اذن تو به هیچ کسی جان نمی دهم
 
بخت دلم بدون نگاهت سپید نیست
هرگز کسی ز لطف شما نا امید نیست
بی فایده است شور بدون شعور، پس
احساسِ بی ولایت زینب مفید نیست
مدیون استقامت تو دین احمدی است
قرآنِ بی شکوه وجودت، مجید نیست
چون کوه استوار، دلِ من به راهتان
سرو است در برابر دشمن چو بید نیست
بی عشق تو جهادگرِ در مسیر حق
حتی اگر که کشته شود هم شهید نیست
صد مرده زنده کردن با ذکر یاعلی
از نوکران حضرت زینب بعید نیست
این ارث مادر است رسیده به زینبش
پس بی دلیل موی شما هم سپید نیست
بی بی اسیر غصه مادر شدی و پس
تا فاطمیه هست دگر عید، عید نیست
 
همواره در عزای شما گریه می کنم
نوروز پا به پای شما گریه می کنم
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزمصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرحسین صیامی
قالبترکیب بند
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
97
مرا اسیر دو لبخند زینبم کردند
هزار شکر که در بند زینبم کردند
عزیز خانه ی حق ماده شیر آورده
امیره ایی ز برای امیر آورده
به روی دست علی آنچنان نمایان که
خدا دلیل دگر بر غدیر آورده
پیام وحی برای پیمبر خاتم
خبر زعالمه ای بی نظیر آورده
شب ولادت گریه است فاطمه امشب
که غم به قلب تو درد کثیر آورده
امیر زاده همیشه امیر می ماند
در این میانه که نام اسیر آورده
 
ولادت گل خیر النسا مبارکباد
طلوع زین اَب مرتضی مبارکباد
 
تویی که جلوه ی نامت مرا به بالا برد
مرا به سوی خداوند حی یکتا برد
کنار ساحل و جامانده بودم از کشتی
هوای تو ما را به سمت دریا برد
ببین چگونه اسیر نگار گردیدم
خودم جدا و دلم را جدا به یغما برد
به عقل پا زده مجنون یار گشتم تا
مرا به خاک نشینی شهر لیلا برد
سلام جانب او دادم و به جای جواب
چقدر ساده دلم را به سوی آقا برد
 
ستاره ی سحر شام کربلا بانو
نگاه می کنی و می کُشی مرا بانو
 
مقیم زلف تو حالی خراب میخواهد
چو شمع سوخته جانی مذاب میخواهد
تمام لشکر شب را به دست صبح بکُش
ببین که خانه ما آفتاب میخواهد
بلند می شود آری درفش دین خدا
رسول دیگری این انقلاب میخواهد
دلا زسینه می روی به شهر حسین
یقین بدار که این شهر باب میخواهد
برای آن که بماند وقار زینبی اش
شبیه زانوی سقا رکاب میخواهد
 
غروب علقمه اقتدار عباس است
عقیله خواهر محمل سوار عباس است
 
تمام نیزه نشینان تو را دعا کردند
میان دشت بلا تو در غمت رها کردند
دمی که بر رگ حلقوم عشق بوسه زدی
تو را به کعب نی کینه ها جدا کردند
به کوفه رفتی و بازار چشم نامحرم
تو را حقیر سرانگشتشان نما کردند
نگاه خسته ی یک ناقه سخت می گریید
تو را دمی که خارجیان خارجی صدا کردند
 
زدیده گریه ی باران نم نم آمده است
شب تولد تو یا محرم آمده است
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزعصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعلی شکاری
قالبترکیب بند
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
1
102
با درد آمدیم و به دنبال مرهمیم
کیسه به دوش کوچه ی این نسل آدمیم
ما را نوشته اند گدایان اهل بیت
پس بی دلیل نیست که سلطان عالمیم
از لطف مادری است به ما راه داده اند
صد شکر دور سفره ی مهری فراهمیم
شیرینی محبت شان را چشیده ایم
با اذن فاطمه همه سلمان و محرمیم
اینجا به یک نفس همه عیسی شوند و ما
عمری نفس نفس زده محتاج آن دمیم
 
بیت علی است ، چشمه ی تسبیح داوری
با این سرا بهشت ندارد برابری
 
با جلوه ی محول الاحوال دیگری
امروز داشت بیت علی حال دیگری
حال فرشته های خداوند دیدنی است
مستانه می زنند پر و بال دیگری
زهرا ؟ علی ؟ نبی ؟ نه ... خدا نام او نهاد
زینب گرفت نام ، به اجلال دیگری
حتی به دیدن حسن اشکش ادامه داشت
انگار چشم اوست به دنبال دیگری
تا گودی گلوی حسین را نگاه کرد
پر زد دلش به منظر گودال دیگری
 
آیات عاشقی است که الهام می شود
با دیدن حسین چه آرام می شود
 
معشوق و عاشقند کنون روبروی هم
هر دو شدند مست شراب از سبوی هم
گنجینه های عرش سرازیر شد به خاک
تا وا شدند چشم دو دلبر به روی هم
از دو بدن عروج به یک روح می کنند
وقتی که می کشند نفس از گلوی هم
لبخند می زنند ولی گریه می کنند
از حال می روند دمادم ز بوی هم
باشند زیر سایه ی هم تا که زنده اند
دارند هر دو در سرشان آرزوی هم
 
باید که ما ز کوثر و زمزم وضو کنیم
از زینب و حسین سپس گفتگو کنیم
 
طوفان ظهور زلف پریشان زینب است
دریا نماد قلب خروشان زینب است
تاریخ و صفحه های طلاکوب آن هنوز
برجسته از درخشش دوران زینب است
امروز اگر قیام حسینی نتیجه داد
مدیون خطبه های درخشان زینب است
با صبر او سپاه مخالف اسیر شد
ایوب نیز واله و حیران زینب است
نامش به دست مالک دوزخ نمی رسد
آن کس که جزء خیل محبان زینب است
 
ما دوستدار زینب کبرای حیدریم
ما خاک پای دختر زهرای حیدریم
 
بالش شکست و او پر خود را نگاه داشت
بالاتر از همه سر خود را نگاه داشت
او هرچه غم کشید نیفتاد بر زمین
تا نهضت برادر خود را نگاه داشت
چادر به سر ، نقاب به رخ ، تا زمان مرگ
ارثیه های مادر خود را نگاه داشت
نا محرمی نگاه به سویش نمی کند
هر بانویی که سنگر خود را نگاه داشت
زینب همان کسی است که مانند فاطمه
آتش گرفت و معجر خود را نگاه داشت
 
بر دست غیر رشته ی معجر نداده است
تا سوختن به پای حجاب ایستاده است
 
ذکر علی الدوام تو غیر از حسین نیست
سر رشته ی کلام تو غیر از حسین نیست
پیوند خورده اند به هم " زینب و حسین "
پس هم ردیف نام تو غیر از حسین نیست
حتی بهشت هم به همین نور روشن است
خورشید روی بام تو غیر از حسین نیست
با نام دلبرت سخن آغاز می کنی
هر صبح السلام تو غیر از حسین نیست
از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
در خطبه ها پیام تو غیر از حسین نیست
 
دین جان گرفته است به ایمان تو فقط
تکمیل شد به موی  پریشان تو فقط
 
عصمت تنیده است به تار نقاب تو
عفت بها گرفت ، ز پود حجاب تو
برداشتی ، گذاشت زمین هرچه فاطمه
مانند مادرت شده رنگ و لعاب تو
حفظ قیام کرب و بلا با تو بود و بس
اسلام بیمه شد به تو و انقلاب تو
حتی خیال هم سخنی با تو کس نداشت
با بودن برادر عالیجناب تو
تا مسجد النبی به زیارت تو رفتی و ...
عباس بود تا که بگیرد رکاب تو
 
یک روز هم رسید که تو باورت نبود
بالا سر تو سایه ی آب آورت نبود
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزعاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعررضا رسول زاده
قالبترکیب بند
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
84
هرچند، نامِ نیک، فراوان شنیده‌ایم
نامی، به باشکوهیِ زینب، ندیده‌ایم
 
ارث از دلِ شجاع تو برده‌ست، یا علی!
نامش گره به نام تو خورده‌ست، یا علی!
 
پیوندِ عقل روشن و بیداری دل است
شاگردیِ تو کرده، که استادِ کامل است
 
قانونِ عقل و عشقِ جهان را به هم زند
وقتی عقیلة‌العرب از عشق دم زند
 
زینب به بند، بندگی یار می‌کند
گیراست زلف یار و گرفتار می‌کند
 
از چشم یار، قامت دلدار، دیدنی‌ست
نام حسین، از لب زینب شنیدنی‌ست
 
آن شیرزن که زینت شیر خدا شود
باید امیر قافلۀ کربلا شود
 
در پایمردی از همۀ مردها سر است
کوثردلی که در رگ او خون حیدر است...
 
زن دیده‌اید در سخنش، برقِ ذوالفقار؟
دربند و سربلند، اسیر و امیروار...
 
زن دیده‌اید اسوۀ هر مرد و زن شود؟
زن دیده‌اید مثل علی بت‌شکن شود؟
 
غیر از جمال، در دل خون و بلا ندید
جز شوق یار، در عطش کربلا ندید
 
شد پیش حق، دلیلِ مباهات اهل‌بیت
وقتی که نور چشم علی گفت: «ما رَاَیت»
 
با «ما رَاَیت»، بندگی‌اش را تمام کرد
حمدی نشسته خواند و دو عالم قیام کرد...
 
«از هرچه بگذری، سخن دوست خوشتر است»
این دخترت، علی! چه‌قَدَر، شکل مادر است!
 
هر بار، تا صدا زده‌ای نام زینبت
انگار نام دیگر زهراست، بر لبت
 
آن زهره‌ای که چادر زهراست بر سرش
ناموس کبریاست، شبستانِ معجرش
 
باغ حیاست؛ کوچ بیابانی‌اش مبین
فخرُالنّساست؛ بی‌سر و سامانی‌اش مبین...
 
بانوی صبر! صبر سواران سر آمده
آه از نهاد مردم عالم، برآمده...
 
«اَمَّن یُجیب» را تو بخوان، بانوی دمشق!
ای مُضطری که پیش تو شد سربریده، عشق...
 
بانو! دعا کن آن مه پنهان عیان شود
روشن زمین، به جلوۀ صاحب‌زمان شود
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزعاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرقاسم صرافان
قالبمثنوی
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
108
گفتیم آسمانی و دیدیم، برتری
گفتیم آفتابی و دیدیم، بهتری
گفتیم دختر اسدالله غالبی
‌ایام کوفه آمد و دیدیم، حیدری
تو از زمان کودکی‌ات تا بزرگی‌ات
شیواترین مُفَسِّر الله اکبری
تو از کدام طایفه هستی که مستقیم
فیض از حضور علم خداوند می‌بری
بر شانه‌های سبز تو بار رسالت است
تو اولین پیمبر بعد از پیمبری
 
ای آفتاب روشن شب‌های کربلا
ای زینب مدینه و زهرای کربلا
 
«ای ماورای حد تصور، کمال تو»
بالاتر از پریدن جبریل، بال تو...
غیر از حسینِ فاطمه چیزی ندیده‌ایم
در انعکاس‌ آینه‌های زلال تو
نزدیک سایه‌های عبورت نمی‌شویم
نامحرمان عشق کجا و خیال تو؟
گیرم که خیمۀ تو به تاراج رفته است
گنجینه‌های باغ بهشت است مال تو
 
از گوشه‌های چشم تو، ساحل درست شد
از سایۀ عفاف تو، محمل درست شد
 
ای سایۀ بلند اباالفضل بر سرت
ای بال جبرئیل گلستان معبرت
مهتاب هم رشیدی قد تو را ندید
از بس که چون هلال گذشت از برابرت
شب‌زنده‌دارِ شامِ غریبانِ کربلا!
دل‌بستۀ نماز شب تو برادرت
ای خطبۀ رسای تو نهج‌البلاغه‌ات
وی محمل بدون جهاز تو منبرت
 
ای قلۀ نجابت و ایثار جای تو
عطر حضور فاطمه دارد صدای تو
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزعاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعلی اکبر لطیفیان
قالبترکیب بند
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
105
الا که مقدم تو مژدۀ سعادت داشت
به خاک‌بوسی راهت فرشته عادت داشت
 
سلام بر تو که ماه جمادی الاول
ز جلوۀ تو به رخ، هالۀ مسرّت داشت...
 
سلام بر تو و بر هر زنی که از آغاز
به پاس پیروی‌ات از حجاب زینت داشت
 
تو از همان شجر پاک عصمت آمده‌ای
که ریشه در دل قرآن و جان عترت داشت
 
تو دست‌پرور آن مادر گران‌قدری
که قلب پاک پیمبر به او ارادت داشت
 
تو سر بر آینۀ سینه‌ای گذاشته‌ای
که بوسه‌گاه نبی بود و عطر جنت داشت
 
تو زیر سایۀ آن گلبُنی بزرگ شدی
که هر چه داشت شکوفایی از نبوت داشت
 
ندیده دیدۀ تاریخ چون تو بانویی
که حق به گردن آزادی و عدالت داشت
 
چه بانویی که پس از دختر رسول الله
به هر زنی که تصوّر کنی شرافت داشت
 
چه بانویی که ز فیض هدایت معصوم
مقام و منزلتی هم‌تراز عصمت داشت
 
چه بانویی که صبوری نمود چون زهرا
چه بانویی که به قدر علی شهامت داشت
 
چه بانویی که به حدّ کمال در همه حال
اراده داشت، وفا داشت، عزم و همّت داشت...
 
چه بانویی که همه عمر در نیایش شب
هزار بار ز خود تا خدای هجرت داشت...
 
دل تو بود پر از التهاب شوق حسین
که لحظه لحظۀ عمرت از این حکایت داشت
 
حسین نیز به شایستگی نثار تو کرد
هر آنچه عاطفه و التفات و رأفت داشت
 
نبود حاجت بوسیدن گلوی حسین
حسین با تو هزاران هزار حجت داشت
 
حسین از تو جدایی نداشت در هر حال
مگر به خاطر اُنسی که با شهادت داشت...
 
من و مکارم اخلاق زینبی؟ هیهات!
کجا برابر خورشید ذره جرأت داشت
 
تو آن یگانه اسیری که در چهل منزل
به دوش خستۀ خود کوهی از رسالت داشت
 
تو خطبه خواندی و بر هم زدی اساس ستم
ستمگر از سخنت جا به خاک ذلّت داشت
 
تو خطبه خواندی و در چهره‌ات تجسم یافت
علی که در سخنش آیت فصاحت داشت
 
پیام خون و شرف را به شام و کوفه رساند
صدای روح‌نوازت که رنگ محنت داشت...
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرمحمدجواد غفورزاده (شفق)
قالبقصیده
سبک پیشنهادیمدح
زبانفارسی
0
89
تو آمدی درِ جنت به روی ما واشد
شب تولد تو غرق خنده زهرا شد
علی پس از دوپسر تازه تازه باباشد
حسین آمد و چشمان تو فتحنا شد
 
شروع شد غزل عاشقانه با زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
تویی که دامن زهراست شأن تحصیلت
جلیله ای و نکردند خوب … تجلیلت
مفسران … همه حیرانِ شرح تنزیلت
تو آن رضیعه وحیی قسم به جبرییلت
 
فقط تویی جبل الصبر مرتضی زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
اگرچه ره نَبَرَد کَس به وادی طورت
هر آنکه نام تورا بُرو گشته مغفورت
روا بُوَد که بخوانند سرّ مستورت
تو آفتابی و هر روز جلوه ی نورت
 
طلوع می کند از برج انّما زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
امینه ای. و دَمت اعتبار ایمان است
نفَس نفَس…نفَست آیه های قرآن است
جناب حضرت معشوق تو حسین جان است
تو یک تنه خود عشقی وعقل حیران است
 
بگوید عشق علیها سلام یا…. زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
عفیفه ای و عفاف از تو رنگ و بو دارد
نجابت از تو هر آیینه … آبرو دارد
زتو ضمیرِ هیَ… شأنیت به هو دارد
دخیل نام تو شد هر کسی وضو دارد
 
نماز ماست حسین و وضوی ما زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
من از حدیث کسا یافتم کسایی تو
قسم به فاطمه آمین هر دعایی تو
مقدراتی و… بر هم زن قضایی تو
علی خدای من و زینت خدایی تو
 
تو نیز واحدی همچون خودِ خدا زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
به جز تو عالمه…غیر معلمه چه کسی است
خدای را همه دم در مکالمه چه کسی است
به قدّ خم سبب عرش قائمه چه کسی است
یگانه آینه ی روی فاطمه چه کسی است
 
چه کس شبیه به زهراست جز تو… یا زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
تو آفتاب شدی ذره پروری کردی
نبی نگشته نبی را برابری کردی
حسین را چقَدَر خوب خواهری کردی
به شام و کوفه چه زیبا پیمبری کردی
 
بدین حساب تویی ختم الانبیا زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
وفا کنار وفاداری ات… کم آورده
حیا به نزد تو سر تا کمر خم آورده
وقار با قدمت حکم محکم آورده
خدا به رؤیت تو واژه ی” لَم” آورده
 
ندیده هیچ کسی سایه تو را زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
علی شدی همه دم وقت کار زارِ حسین
شکست مصحف تو بر سر قرارِ حسین
چه روزهای خوشی داشتی کنارِ حسین
همیشه در همه جا هر دقیقه یارِ حسین
 
حسین هم دمی از تو نشد جدا زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
کنار ناقه … علی اکبرش کنارت بود
دو چشم نافذ آب آورش کنارت بود
دم بریدن سر مادرش کنارت بود
به روی نیزه ی خونین. سرش کنارت بود
 
کشید دست قضایت به هر کجا زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
ز خیمه شیوه دامن کشانی ات را دید
میان هلهله … قد کمانی ات را دید
ز نیزه پیری بعد از جوانی ات رادید
کنار شمروسنان خطبه خوانی ات را دید
 
میان معرکه ی هیز چشم ها زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
شاعرسعید توفیقی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
1
108
بطن یاسین و مومنون امد
قلب قران به تاب و تب افتاد
 
رب الارباب را در او دیدند
پرده از جلوه های رب افتاد
 
کعبه میخواست سینه چاک‌ کند
شصت و نه را به خود پلاک کند
 
بوی بنت الخلیل می آمد
خانه‌ی کعبه در طلب افتاد
 
اسدلله دیگر امده است
دختر شیر خیبر امده است
 
در جمادی دوباره می افتد
اتفاقی که در رجب افتاد
 
آمد و حیدر مؤنث شد
اسدالمرتضی مشخص شد
 
زینبش خواند خالق خلاق
از لبش گوییا رطب افتاد
 
مایه ی عزت بنی هاشم
زِین اَب زینت بنی هاشم
 
با وجود عقیله بیش از پیش
چه شکوهی در این نسب افتاد
 
قله ها زیر گام همت او
مرد و مردی غلام همت او
 
هر یلی دید هیبت اورا
یاد نام اور عرب افتاد
 
غرق مهرش شود دلم ای کاش
جای ماه است در دل دریاش
 
به سجود مقام اقیانوس
ماه گردون وجب وجب افتاد
 
نفسش بوی کربلا می داد
به مسیحا دم شفا میداد
 
لاجَرَم خود طبیب حاذق شد
هر که راهش به این مطب افتاد
 
کربلا بود و او عقب ننشست
چه امیدی به مشک‌ سقا بست
 
پیش چشمان خیمه ای تشنه
مشک آب اَبَ الادب افتاد
 
واجب الاحترام عالم اوست
به ابالفضل! حضرت غم اوست
 
او‌ خودش دید در غروب دهم
گیسوی روز دست شب افتاد
 
خیمه گریان و حرمله خندان
شاد میشد دل ابو سفیان
 
معجر دختران آل الله
دست قوم ابولهب افتاد
 
بعد از ان سوی شام راهی شد
تند و بی احترام راهی شد
 
با دل خسته گفت یا زینب
هر که از قافله عقب افتاد
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزعصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعماد بهرامی
قالبقصیده
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
1
79
گریه‌ی عشاق برای هم است
سینه‌شان تنگِ صدای هم است
آنچه دلِ ایل مرا می‌بَرَد
گیسویِ در باد رهایِ هم است
عاشق و معشوق یکی می‌شوند
عشق در این بزم بجایِ همه است
هرچه که دارند به هم می‌دهند
هرچه که دارند به پای هم است
یک شبه تا قرب تو را می‌بَرَد
عشق پَرِ شوق خدای همه است
 
عشق اگر نغمه‌ی روز و شب است
هرچه که دارد همه از زینب است
 
بر تنِ این دشت که باران نشست
نور دمید و تبِ طوفان نشست
تا به ابد هیچ پشیمان نشد
آنکه سرِ راهِ کریمان نشست
دید که در پای علی عاشقیم
بر سرِ ما مرغِ سلیمان نشست
راه نشان داد و دلم پر گرفت
رفت نجف گوشه‌ی ایوان نشست
مژده‌ی جبریل چه بود از شعف
حمدِ خدا بر لبِ سلطان نشست
 
گفت که پیغمبرِ عشق آمده
حضرتِ زهرای دمشق آمده
 
اینکه شده خاکِ تو از احترام
قامت عشق است علیه‌السلام
گرچه ندیدند تو و سایه‌ات
سایه‌ی تو بر سرِ ما مستدام
ملتفتِ بابِ تو پیغمبران
ملتمس نافله‌هایت امام
مجمع انوارِ جلال و جمال
جلوه‌ی ذاتیِ خدا را تمام
خادمِ تو حضرت باب‌الحسین
چادرِ تو زینتِ بیت الحرام
 
مُلک و مَلَک مات خروشِ تو است
بیرقِ عباس به دوش تو است
 
پیش پرت سِیرِ سماوات هیچ
بین دلت جز حرم ذات هیچ
پیش نمازِ شبِ خاکیِ تو
هرچه که طامات و عبادات هیچ
پیش تو و هدیه‌ی قربانی‌ات
خیریه و خدمت و خیرات هیچ
آنهمه طوفان که ندیده است نوح
پیشِ قد عمه‌ی سادات هیچ
هرچه که غم دیده زمین و زمان
پایِ غمِ پیرِ خرابات هیچ
 
آمده‌ای کوفه پشیمان کنی
شام به یک صاعقه ویران کنی
 
نامِ تو را ای دلِ دریا سرشت
در وسط معرکه باید نوشت
حضرت زهرایِ پس از فاطمه
ای نَفَسَت بیتِ علی را بهشت
زنده‌ی تو هفتِ حرم‌های ما
خاک درت مسجد و دِیر و کِنشت
هم حرمت هم حرمِ کربلا
ساخته شد از دلِ ما خشت خشت
من به فدای قلم شاعری
آنکه از الطاف نگاهت نوشت:
 
“خواست که غم دست تو بندد ولی
غم که بُوَد در برِ دُختِ علی
 
قامت تو قامت غم را شکست
دخت علی را نتوان دست بست”
تا که نیافتد به رویت آفتاب
بر سرِ نیزه سرِ عباس هست
بر جگرت قبل حسینت زدند
آنهمه تیغی که به یکجا نشست
قطره‌ی خونی که به دوشت چکید
از سرِ بر نیزه ، دلت را گسست
تا به ابد بر سرِ خود می‌زند
چوبه‌ی محمل که سرت را شکست
 
سنگ از این ، چوب از آن خورده‌ای
جای همه زخم زبان خورده‌ای
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
عصر عاشورا، شام غریبان و اسارت کاروان امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرحسن لطفی
قالبترکیب بند
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
0
84
سحر است و دمیده دولت عشق
نوبتی باشد است نوبت عشق
کوه می لرزد از اُبُهَت عشق
می نویسم به نام “حضرت عشق”
 
ما همه عاشقیم و شیداییم
همه مجنون عشق لیلاییم
 
عرش خوشبو شده است با کرمت
می چکد عطر مریم از قدمت
قُدسیان مات ذات محترمت
عرشیانند خادم و حشمت
 
آمده سوره ی وفا،”زینب”
السلام ای عقیله یا زینب
 
بال جبریل بالِش سر توست
کوچه باغ بهشت معبر توست
ظلمت شب نخی ز معجر توست
شاه کرببلا برادر توست
 
ما همه نوکر حسین تواییم
تا قیامت به زیر دِین تواییم
 
نوکری تو کار نوکرها
ای همه اعتبار نوکرها
مایه ی افتخار نوکرها
حرمِ تو قرارِ نوکرها
 
شرزه شیرانِ دشت ایرانیم
دشمنت را ز شام می رانیم
 
ما همه ریزخوار خوانِ حرم
لاله ی سرخ بوستان حرم
تنمان فرشِ آستان حرم
لقبِ ما:”مدافعان حرم”
 
از عدوی تو کشته می سازیم
و از این کشته پُشته می سازیم
 
مقتدای نماز من زینب
خواهر شاه بی کفن زینب
“فاطمه،حیدر و حسن..،زینب
یک تنه کلِّ پنج تن زینب”
 
تو صدای رسای قرآنی
تو تجلّی روحِ ایمانی
 
ای کران تا کرانه ی کوثر
آیه ی دخترانه ی کوثر
غزل عاشقانه ی کوثر
روشنی بخش خانه ی کوثر
 
پای مادر چقدر غم خوردی
مثل یاس مدینه پژمردی
 
نقشه ای شوم،روزگار،کشید
ناگهان ابر تیره گون بارید
باد پائیزی مدینه وزید
دست ظلمت ستاره ای را چید
 
کاش می شد همیشه مدح سرود
ختم شعرم شروع روضه نبود
 
رُخ آئینه تا مُکَدَّر شد
روزگارِ خوش علی سر شد
حرف مسمار و آتش و در شد
پیش چشم تو یاس پرپر شد
 
کهکشان سوخت تا دمِ خانه
آتش افتاد روی پروانه
 
تا در افتاد پیکرش افتاد
وسط خانه حیدرش افتاد
رد مسمار بر پرش افتاد
صدف افتاد،گوهرش افتاد
 
آه!اهل سقیفه بد کردند
چادرش را چرا لگد کردند
مشاهده شعر
موضوعولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریزهجوم به خانه ، شهادت و حضرت محسن حضرت زهرا (سلام الله علیها)
شاعربردیا محمدی
قالبمربع ترکیب
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
0
101