ایهاالمظلوم

سامانه اشعار آئینی و مذهبی ایهاالمظلوم

جستجو و مطالعه اشعار، سبک‌ها، مناسبت‌ها، گریزها و صوت‌های آئینی در فضایی آرام، فارسی و خوش‌خوان.

اشعار شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)

مناسبت‌های نزدیک و اشعار منتخب امروز را سریع‌تر ببینید و بین موضوع‌ها گم نشوید.

شعر
صوت
گریز
  • فهرست اشعار مناجات با امام زمان (عج)
  • مناجات با امام حسین (علیه السلام)
  • مناجات با امام زمان با گریز امام حسین
  • تمرکز تقریبا پنجاه درصدی اشعار سایت به معاصر و قدما
  • قابلیت جستجوی آبشاری بین اشعار
  • امکان انتخاب گریز برای اشعار هر مناسبت
  • قابلیت جستجوی پیشرفته با عناوین متفاوت
  • امکان ثبت نام وپروفایل مشترک ویندوز و موبایل
  • دیگر امکانات سایت
  • ارسال نظر
تقویم مناسبت‌ها

مناسبت فعلی، قبلی و بعدی

برای مرور ساده و پیوسته مناسبت‌ها، کارت‌ها را ورق بزنید.

اشعار منتخب

اشعار شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)

مشاهده اشعار بیشتر با گریز
ناصر دودانگه
ناصر دودانگهشهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
بر لب رجز نداشت ولی یکه‌تاز بود
طفلی که سر نداشت ولی سرفراز بود
 
محتاج آب نیست که دریا گدای اوست
کوری چشم حرمله او بی‌نیاز بود
 
با دست بسته رفت ولی در تمام راه
دستان لطف او به روی خلق باز بود...
 
محراب او چه جای قشنگی‌ست، دست یار
بین قنوت رفت... شهید نماز بود
 
تیری طمع به بوسه گرفتن از او نمود
از بس گلوی نازک این طفل، ناز بود
 
با هلهله مشایعتش کرد حرمله...
ای کاش، نغمه‌ی سفرش دلنواز بود
 
راه رسیدنش به خدا را چه ساده کرد...
از فرصتی که داشت، چه خوب استفاده کرد
 
بر روی دست یار، سرش پیچ‌و‌تاب داشت
آبی نخورده بود، گلی که گلاب داشت...
 
پرسید مادرش که حسین اصغرم چه شد؟!!
بغضش شکست، کاش سؤالش جواب داشت
 
آمد برای بدرقه‌ی طفل تشنه‌اش
اشک خجالتی که نگاه رباب داشت
 
آب فرات قسمت لب‌های او نبود...
بیچاره مادرش چه امیدی به آب داشت
 
قبرش لحد نداشت، رباب آه می‌کشید
از زیر نعل رفتن او اضطراب داشت
 
خاک، آخرش امانت او را به نیزه داد
او غیر حرمله، گله‌ها از تراب داشت
 
بر نیزه‌ها سر پسرش را که دید گفت
طفلم چه می‌شد آه که یک جای خواب داشت
حسن کردی
حسن کردیشهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)
تشنه بود و ز فرط بی‌آبی
گلوی نازِ کوچکش می‌سوخت
تا لب او به گریه وا می‌شد
مادر از شرم کودکش می‌سوخت
 
علی‌اصغر که از صدا افتاد
اضطراب رباب افزون شد
لب خشکش ترک ترک برداشت
قلب مادر تپش تپش خون شد
 
رمق از چشم‌های او رفته
حنجرش تاب آه و ناله نداشت
زینب آمد به داد او برسد
طفل را دامن حسین گذاشت
 
موقع رزم شیرخواره شده
انقلابی که با گلو می‌کرد
داستان سه‌شعبه تا محشر
دشمنان را سیاه‌رو می‌کرد
 
آخرین لحظه‌های این طفل است
و دلِ مادرش خبر دارد
وحی گشته به قلب زار رباب
حرمله نقشه‌ها به سر دارد
 
تیرهایی که حرمله دارد
جملگی زهردار و هم سه‌پر است
شعبه‌ای از سه‌شعبه‌اش بی‌شک
از گلوی علی بزرگ‌تر است
 
می‌رود تا به غم بفهماند
کودک این قبیله هم شیر است
این شهادت برای فرداها
سندی بر شکست تزویر است
 
صورتش را سه‌شعبه با خود برد
بدنش روی دست بابا ماند
تیر از حنجرش گذشت اما
اثرش بر دل پدر جا ماند
 
مانده در خیمه مادر گریان
منتظر پیش گاهواره‌ی او
پدر اما هنوز حیران است
چه کند با گلوی پاره‌ی او
 
قبر هم بر گلوی خون‌بارش
گریه می‌کرد مثل مادر او
کاش با مادرش سفر نکند
روی سرنیزه‌ها کبوتر او