ایهاالمظلوم
شعر و اشعار هجوم به خانه و شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) (فاطمه) بهمراه صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیهجوم به خانه ، شهادت و حضرت محسن حضرت زهرا (سلام الله علیها)
بی هوا آغاز شد فصل خزانِ خانه اش
بسته شد دستان حیدر در میانِ خانه اش
 
در ازای نانِ نذری ها که زهرا(س) پخته بود
با هجوم انداختند آتش به جانِ خانه اش
 
فکر و ذکرش روز و شب «الجّار ثمّ الدّار» بود
سنگ بود اما دلِ همسایگانِ خانه اش
 
کوچه ای باریک، دیواری که دودآلود بود
یک درِ آتش گرفته شد نشانِ خانه اش
 
در سکوتِ نیمه شب، آهسته، دلتنگ پدر
رفت مظلومانه یار مهربانِ خانه اش
 
عاقبت از آنچه می ترسید آمد بر سرش
راهیِ تابوت شد یارِ جوانِ خانه اش
 
خانهٔ بی فاطمه(س) شد بیت الأحزانِ علی(ع)
تیره شد با کوهی از غم، آسمانِ خانه اش
 
بغض کرد و بچه هایش را در آغوشش گرفت
اشک آمد بیهوا شد میهمانِ خانه اش
 
گریه میکردند با هم! بیشتر اما حسن(ع)...
چادری پا خورده میشد روضه خوانِ خانه اش
 
گرچه می بوسیدشان اما غم بی مادری
بود معلوم از نگاهِ کودکانِ خانه اش
 
تشنه لب بیدار میشد نیمه شب تا که حسین(ع)
آه برمیخواست فوراً از نهانِ خانه اش
 
باز زینب(س) تکیه بر دیوار خوابش برده بود
می شکست اینگونه هر آن استخوانِ خانه اش!
امیرعظیمی
امیرعظیمیهجوم به خانه ، شهادت و حضرت محسن حضرت زهرا (سلام الله علیها)
سلام سوره ی کوثر، سلام "أَعطَینا"
درود، مادر سادات، فاطمه، زهرا
 
صفیّه، امّ ابیها، جلیله، راضیّه
حدیثه، طاهره، قدسیّه، انسیه، حورا
 
تویی که عرش سرش را به پات می ساید
تو زهره ای، که ضیائت گرفته دنیا را
 
برای فهم مقامت، عقول پا در گِل
برای درک خیالت، خیال نابینا
 
تویی که دختر وحی و عروس قرآنی
گواه، سوره ی رحمان و سوره ی طاها
 
برای همسری تو، فلک علی پرور
نبود غیر ولایت برای تو همتا
 
تویی که فخر ائمه شده است مادریت
تو مادر پدرت هم شدی، ولی بخدا
 
تو مادر همه ی بچّه شیعه ها هستی
فدای مادری تو، تمام مادرها
 
فدای نام حسینت، تمامی عالم
فدای نام عزیز حسن، همه دنیا
 
همیشه نام حسن را که می برم، مادر!
بیاد کوچه می افتم، بیاد کوچه، چرا؟
 
چرا که صورتتان در عبور از این کوچه
به ضرب سیلی دشمن کبود شد، زهرا
 
هنوز خاکی خاکی است چادرت بی بی
هنوز مانده در آن کوچه گوشوار شما
 
کنار چادر خاکی که ارث زینب شد
اگر که روضه بخوانی برای کرببلا
 
پس از حسین «عَلَیکُنَّ بِاالفِرار» بگو
خدا کند، نکند خصم خیمه را یغما
 
حجاب زینب کبری، حجاب فاطمه است
رسیده شمر به خیمه، کجایی ای سقّا؟
مجید قاسمی
مجید قاسمیهجوم به خانه ، شهادت و حضرت محسن حضرت زهرا (سلام الله علیها)
زیباترین گلواژه ی اشعار حیدر
ای محرم گنجینه ی اسرار حیدر
 
باران رحمت می‌شد از چشم تو جاری
با عطر یاست می‌شود دنیا بهاری
 
با چشم کم سویت نگاهم کرده ای تو
آشفته بودم روبه راهم کرده ای تو
 
تنها تو کردی اعتنا بر هر کلامم
تنها تو می‌گفتی “علیکم” بر سلامم
 
یک جای سالم پس چرا در پیکرت نیست ؟
جز دشت آلاله میان بسترت نیست؟
 
زخم تنت زهرا مداوا میشد ای کاش
لولای در شکلی دگر وا میشد ای کش
 
سرچشمه ی باغ پر از احساس هستی
تنها پناهم در عوام الناس هستی
 
برخیز و برکش پرده از رازی دوباره
اعجاز کن با چادر ، اعجازی دوباره
 
من بی وضو نام تو را هرگز نبردم
وقتی هزاران آیه در وصفت شمردم
 
با این قد تا خورده ، آبم کرده ای باز
جارو نکش ، خانه خرابم کرده ای باز
 
دستاس را حرکت درآوردی نفهمم
هر بار پیراهن عوض کردی نفهمم
 
این درد بازو در قنوتت حرف دارد
طرز نگاه در سکوتت حرف دارد
 
برخیز و برپا کن شکوه آیه ها را
لبریز از خیر و دعا همسایه ها را
 
بالاتر از ادراک مردم شد مقامت
هرگزنشد در کوچه حرف از احترامت
 
قربانی دست حسودان غدیری
وقتی که رفتی حق خود را پس بگیری
 
بعد از گذر از کوچه هم رنگ غروبی
می خواستی اذعان کنی همواره خوبی
 
چون کشتی بشکسته پهلو میگرفتی
من محرمت بودم ولی رو میگرفتی
 
باشد نگو اما حسن دق میکند …ها
شب ها میان خواب هق هق میکند …ها
 
دیوار و درب کوچه‌ها با من سخن گفت
آه از حسن آه از حسن آه از حسن گفت
 
ازضرب دست مردکی ناپاک می‌گفت
از زیور گوشت به روی خاک می‌گفت
 
عرش خدا را ضربت سیلی تکان داد
جای سرت را روی دیواری نشان داد
 
سخت است در دنیا بدون یار بودن
بی تو کنار سفره ی افطار بودن
 
اصلاً نمی‌خواهم که با این سر به زیری
حتی برایم لقمه ی نانی بگیری
 
روز گذشته چاره ای تدبیر کردم
لولای درب خانه را تعمییر کردم
 
میخی که شد دردسرت را… کندم ازجا
آسیب زد بال و پرت را… ‌کندم از جا
 
خانُم ! بیا جان علی ترک سفر کن
از یادگار مُحسنت صرف نظر کن
 
با داغ تو می لرزد ارکان نمازم
کز چوب این گهواره تابوتی بسازم
 
حس میکنم دردی که روی دوش داری
وقتی که زینب را تو درآغوش داری
 
برخیز و بر احوال زینب مادری کن
فکری به حال لحظه ی بی معجری کن
 
باید بمانی تا رُخ ماهش ببوسی
آن دم که چادر سر کند روز عروسی
 
پاک و زلال و صاف تر از رود دجله
خوب است دختر را بَرد مادر به حجله
 
دیدم به نقش صورت خود غنچه داری
یک پیروهن ، چندین کفن در بقچه داری
 
فکری برای زینبت در کربلا کن
سرمایه ای در عصر عاشورا جداکن
 
غم نامه ای دیگر مهیا کن برایش
یک معجر و یک روسری تا کن برایش
 
این عهد را از روز اول با تو بستم
درقتلگه همراه زینب با تو هستم
حسن کردی
حسن کردیهجوم به خانه ، شهادت و حضرت محسن حضرت زهرا (سلام الله علیها)
خونه بی لبخند زهرا آسمون بی ستاره ست
اینو حیدرت می دونه دنبال یه راه چاره ست
 
بعد زندگیِ با تو به چی دل خوش کنه حیدر
قلب من رو کن تصور وقتی زینب میگه مادر
 
با چی حالت خوب می شه ای فدای اون ناز ابروت
جون محسنت نگی که با نگاه به چوب تابوت
 
کی گمون می کرد یه روزی عوض گهواره ساختن
برا تو تابوت بسازم توو حیات خونه ام من
 
شبا می پرم ز خواب با صدا خس خس نفس هات
دیگه بی عصا سه ماهه نمی تونی پاشی از جات
 
با خداحافظی تو جلو چشمام مرگ و دیدم
مثله اون روز پشت در که عبامو روتو کشیدم
 
سپرم شدی تلافی اُحد و زخمای بسیار
اون نود تا زخم کجا و پهلو و شکاف مسمار
 
شنیدم که توو حکومت قنفذ از خراج معافه
اشک من میگه که این کار مزد ضربه ی قلافه
 
قلاف قنفذ چه جوری جلو چشمام با تو لج کرد
میخ در که داغ شد و بعد راهشو به پهلو کج کرد
 
با فشار درب و دیوار داغ محسن و چشیدی
نمی دونم که چه جوری میخ و از پهلوت کشیدی
 
ناحلهُ جسم تویی که چیزی از تنت نمونده
ردِ پنجه ی کیه که رُخ ماهتو پوشونده
 
در و با هیزم سوزوندن آتیشا به بازوت افتاد
بعد این که در شکستش افتادی و در روت افتاد
سید پوریا هاشمی
سید پوریا هاشمیهجوم به خانه ، شهادت و حضرت محسن حضرت زهرا (سلام الله علیها)
دیروز بود انگار عشقت در گلم رفت‌
گفتی علی!غم‌های عالم از دلم رفت..
 
دیروز بود انگار با تو پا گرفتم
خندیدی و آرام دستت را گرفتم
 
دیروز بود انگار شب را کور کردیم
یک خانه کوچک به زحمت جور کردیم
 
دیروز بود انگار رونق داشت باغم
با بودن تو غم نمیامد سراغم
 
دیروز بود انگار گل با شمع بودیم
شب‌ها سر یک سفره باهم جمع بودیم
 
دیروز بود انگار دنیا کام من بود
در شهر عنوانم علی صف شکن بود
 
دیروز بود انگار دادم این خبر را
گفتم که زهرا هست بفروشم سپر را
 
دیروز بود انگار فکرم ماندنت بود
زیباترین اوقات من نان پختنت بود
 
دیروز بود انگار با شور جوانی
می ایستادی تا نماز شب بخوانی
 
امروز اما غم گرفته خانه ام‌ را
سر درد اذیت میکند ریحانه ام را
 
امروز اما هر نمازش بی قنوت است
هرچیز میگویم جواب او سکوت است
 
امروز اما راه من بن بست خورده
بانوی من سیلی ز مردی پست خورده
 
امروز اما بخت حیدر واژگون است
هرجای بستر را که میبینیم خون است
 
امروز اما سوخت مغز استخوانم
با من وصیت کرد بانوی جوانم
 
امروز اما غم دلم را زیرو رو کرد
از حال زهرایم مغیره پرس و جو کرد
 
امروز اما کوثر من در مدینه
زخم عمیق میخ در دارد به سینه
 
امروز اما خاک شسته جامه ام را
گم کرده ام در کوچه ها عمامه ام را..
 
امروز اما سر به زیر شهر هستم
دنیا بدان من با تو دیگر قهر هستم
 
امروز اما داغ زد بر روی داغم
فرمود وای از کشته ی خاک عراقم..
 
گفتم حسین دیدم دو چشمان ترش را
فرمود میبرند لب تشنه سرش را