ایهاالمظلوم
شعر و اشعار آغاز امامت امام زمان و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارآغاز امامت امام زمان (عج)
سامره امشب تماشایی شده
جنت گل‌های زهرایی شده
 
لحظه لحظه، دسته دسته از فلک
همچو باران از سما بارد ملک
 
می‌زنند از شوق، دائم بال و پر
در حضور حجت ثانی عشر
 
مُلک هستی در یم شادی گم است
بعثت است این، یا غدیر دوم است؟! 
 
یوسف زهرا به دست داورش
می‌نهد تاج امامت بر سرش
 
عید «جاء الحق» مبارک بر همه
خاصه بر ساداتِ آل فاطمه
 
عید آدم، عید خاتم آمده
عید مظلومانِ عالم آمده
 
عید قسط و عید عدل و دادهاست
لحظه‌هـایش را مبارک بادهاست
 
عید قرآن، عید عترت، عید دین
عید زهرا و امیرالمؤمنین  
 
عید یارانِ فداکارِ علی است
عید محسن، اولین یار علی است
 
عید مشتاقان سرمست حسین
عید ذبح کوچک دست حسین
 
عید باغ یاسمن‌های کبود
عید شادیِ بدن‌های کبود
 
عید سردار رشید علقمه
عید سقای شهید علقمه
 
عید ثارالله و هفتاد و دو تن
عید سربازان بی غسل و کفن
 
عید طاها، عید فرقان، عید نور
عید قرص ماه در خاک تنور
 
عید عزت، عید مجد و افتخار
عید مردانِ بزرگِ انتظـار
 
آی مهدی دوستان! عید شماست
این شعاع حُسنِ خورشید شماست
 
آنکه باشد عدل و دادِ حیدرش
حق نهد تاج امامت بر سرش
 
وعده‌ی فیض حضور آید به گوش
مژده‌ی روز ظهـور آید به گوش
 
تا کند محکم اساس کعبه را
کعبه پوشیده لباس کعبه را
 
می‌کشد چون شیر حق از دل خروش
می‌رسد از کعبه آوایش به گوش
 
می‌بَرد از دل شکیب کعبه را
می‌کشد اول خطیب کعبه را
 
روی او آیینه‌ی روی خداست
پشت او محکم به نیروی خداست
 
پیشِ رو، خوبان عالَم لشکرش
پشت سر، دست دعای مادرش
 
بر سرش عمامه‌ی پیغمبر است
ذوالفقارش ذوالفقار حیدر است
 
پرچمش پیراهن خون خداست
نقش آن رخسار گلگون خداست
 
رشته‌هایش از رگ دل پاک‌تر
از گل پرپر شده صدچاک‌تر
 
حنجر او نینوای زینبین
نعره‌ی او «یا لثارات الحسین»
 
اشک چشمش خون هفتاد و دو تن
چهره: تصویر حسین است و حسن
 
خیمه‌اش آغوش حیِّ دادگر
مقدمش چشمِ قضا، دوش قدر
 
عدل از نور جمالش منجلی
پایتختش کوفه مانند علی
 
آسمان پروانه‌ای دور سرش
خلق پندارند خود را در برش
 
آسمان چون حلقه در انگشت او
مُلک امکان قبضه‌ای در مشت او
 
فرشِ راهِ لشکرش بال مَلک
جای سُم مرکبش دوش فلک
 
مکه را بستاند از نا اهل‌ها
بشکند پیشانی از بوجهل‌ها
 
شیعه گردد حکمران در آب و گل
کوری این بازهای کور دل
 
عید موسا و عصا و اژدهاست
عید مرگ فرقۀ باب و بهاست
 
ای امام عصر عاشورائیان
ای امید آخر زهرائیان
 
ای به عهد مهدویت مهد ما
ای نفس‌هایت دعای عهد ما
 
عمر ما بی تو به سر آمد بسی
ای پناه شیعه تا کی بی‌کسی؟! 
 
تو به ما بینایی و ما از تو کور
تو به ما نزدیکی و ما از تو دور
 
ای ز چشم ما به ما نزدیک‌تر
تا دل دشمن شود تاریک‌تر
 
چند میثم با تو نزدیک از تو دور
سیدی مولایی عجل لظهور!
وحید قاسمی
وحید قاسمیآغاز امامت امام زمان (عج)
عالم امکان سراسر نور شد
شیعه بعد از سال‌ها مسرور شد
 
پور زهرا تاج بر سر می‌نهد
بر همه آفاق فرمان می‌دهد
 
حکم تنفیذش رسیده از سما
نامه‌ای با مُهر و امضای خدا
 
می‌نشیند بر سریر عدل و داد
آخرین فرمانروای ابر و باد
 
پادشاه کشور آیینه‌ها
تک‌سوار قصه‌ی آدینه‌ها
 
امپراتور زمین و آسمان
حُکمران سرزمین بی‌دلان
 
لشگری دارد بزرگ و بی‌بدیل
افسرانش نوح و موسی و خلیل
 
 
 
عرشیان و قدسیان فرمان‌برش
مردمان مهربان کشورش
 
ساحران مصر مبهوت‌اند و مات
از نگاه نافذ و افسون‌گرش
 
عالمان حوزه‌های علم عشق
درس‌ها آموختند از محضرش
 
نام‌های شاعران شیعه را
ثبت کرده ابتدای دفترش
 
 
 
خیمه‌ای سبز و محقر قصر او
پایتختش شهر سبز آرزو
 
خادمان بارگاهش اولیاء
کاتبان نامه‌هایش اوصیاء
 
یوسف مصری سفیر دولتش
پیر کنعان هم وزیر دولتش
 
در حریمش قدسیان هو می‌کشند
فطرس و جبریل جارو می‌کشند
 
خیمه‌اش دارالشفای خاکیان
قبله‌گاه اصلی افلاکیان
 
عطر سیب و یاس دارد خیمه‌اش
گرمی و احساس دارد خیمه‌اش
 
بیرق عباس پیش تخت او
تکیه‌گاه لحظه‌های سخت او
 
چادری خاکی درون گنجه‌اش
گوشواری سرخ بین پنجه‌اش
 
نیمه‌شب‌ها عقده‌ها وا می‌کند
مخفیانه گنجه را وا می‌کند
 
بوسه‌باران می‌شود با شور و شین
گوهر انگشتر جدش حسین 
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارآغاز امامت امام زمان (عج)
قیامتـی‌ است گمانم قیامت مهدی است 
جهـان محیط وسیع کرامت مهدی است 
زمان، زمان شروع زعامت مهدی است 
غدیـر دوم شیعـه، امـامت مهدی است 
 
همه کنیـد قیـام و همـه دهید سلام
امـام کـل زمان‌ها دوباره گشت امام
 
بشـارت آمـده بهـر بشـر مبارک باد 
شب فراق سحر شد، سحر مبارک باد 
بهشتِ وصلِ خـدا را ثمر مبارک باد 
بـرای منتظـران این خبر مبارک باد 
 
خطاب نـور همه آیه‌های نصر شده
ولـیِّ عصـر، دوباره ولیِّ عصر شده
 
خطاب حضرت معبود را بخوان با من 
پیام قاصـد و مقصود را بخوان بـا من 
بیــا ترانـۀ داوود را بخـوان تـا مـن 
سرود مهـدی موعود را بخوان با من 
 
دوبـاره آیـه‌ی جاء الحق آشکار شده
به یُمن وصل، همه فصل‌ها بهار شده
 
ز تیرگـی چـه زیان! کوهِ نور نزدیک است 
رهی که بود به چشم تو دور، نزدیک است 
فـراق رفتـه و فیض حضور نزدیک است 
الا تمامــی یــاران! ظهـور نزدیک است
 
فـرار ابـر و رخ آفتــاب را نِگَــرید
سراب‌هـا همـه رفتنـد، آب را نِگَرید
 
بشارت ای همه یاران! که یار می‌آید 
نویــد رحمـت پــروردگار می‌آید 
محمـد از طــرف کوهسـار می‌آید 
علی گرفته بـه کف ذوالفقار می‌آید 
 
دعـای عهد و فرج را همـه مرور کنید
سلام تازه بر آن تک سوار نور کنید
 
ز مکـه سر زده صبح قیام ابراهیم 
رسد بـه عالـم هستی پیام ابراهیم
امـام عصر که بر او سـلام ابراهیم 
قیـام کــرده، کنـار مقـام ابراهیم 
 
حـرم رسانه‌ی آوازه‌ی «انـا المهدی» است
چهان پر از سخنِ تازه‌ی «انا المهدی» است
 
جهانیان! همـه جا در کنار یار کنید 
دلِ خـزان زدۀ خویش را بهار کنید 
یهودیـان همه جا در شرارِ نار کنید 
الا تمامــیِ وهابیــان! فــرار کنید 
 
رها کنیـد حرم را، حرم، دیار علی است
به دستِ مهدیِ موعود، ذوالفقار علی است
میرزا محمد تقی قمی (محیط)
میرزا محمد تقی قمی (محیط)مدح امام زمان (عج)
آغاز امامت امام زمان (عج)
صباح الخیر زد بلبل به گلشن
گل من عید شد، چشم تو روشن
 
گلی در گلشن ایجاد بشکفت
که گل می نشکفد چون او به گلشن
 
به آزادی سمر گشتند زآغاز
زیمن بندگیش، سرو و سوسن
 
زبویش ساحت گیتی معطر
زرویش عرصه ی کیهان مزین
 
تجلی گرد آن ذات مقدس
که نورش تافت در، وادی ایمن
 
بود آن خلد روحانی وجودش
که خاص الخاص را آمد معین
 
بسیط خاک آمد رشک افلاک
زفرخ مقدمش چون شد مزین
 
همایون عهد میلاد خدیوی است
که گردد سر خلقت زو معین
 
سمی و جانشین و سبط احمد
ولیّ مطلق دادار ذوالمن
 
ولی قائم بالسیف، شاهی
که تیغش بهر دین حِصنی است زآهن
 
مثال ماسوی، با حضرت او است
مثال ظل ذی ظل فن و ذی فن
 
کنند انکار بودش را به غیبت
گروهی منکران دیو دیدن
 
«تعالی شأنُه عَمَّا یقُولُون»
بود هستی او از شمس، ابین
 
گواه هستی شئی است، آثار
در این معنی نباشد شُبهه و ظن
 
وجود شمس را روشن دلیلی است
فروغ شمس، تابیدن ز روزن
 
بقای ملک امکان است برهان
به بود آن شه لاهوت مسکن
 
خوش آن ساعت که امر آید زیزدان
بدان شه کی ولی غایب من
 
هویدا شو که هنگام ظهور است
زطلعت پرده ی غیبت، برافکن
 
زعدل و قسط، گیتی را بیارای
نهال ظلم را، از بیخ برکن
 
زوال دولت سفیانیان را
به نام باقی خود، سکّه برزن
 
به گفتن نیست حاجت، آن چه دانی
بکن ای علم یزدان را تو مخزن
 
به اقلیم شهود، عالم غیب
درآید آن شه، خورشید گرزن
 
بدان جاه و جلال کبریایی
که باشد در بیانش، نطق الکن
 
بر ادهم بر شود وز گرد موکب
نماید چشم مهر و ماه، روشن
 
طریق حضرتش پویند، نیکان
زسر پا کرده ره را طی نمودن
 
کند بر پیشوایان، پیشوایی
رسوم دین حق را زنده کردن
 
درآرد بر «انّی امرالله» آواز
الهی منهی عرش نشیمن
 
جنوداً لم تروها، در رکابش
پی طاعت کمر بر بسته متقن
 
مسیح و دانیال و خضر و الیاس
زمانی در یسارش گه در ایمن
 
به ظلّ رأیت فرخنده ی او
تمام ماسِوَی الله جسته مأمن
 
قدر قلاده ی امرش قضاوار
پی طاعت نموده طوق گردن
 
عطارد گاه عرض لشگر وی
شود درمانده از احصا نمودن
 
نخستین آن که یابد فیض قربش
بود جبریل فرخ پیک ذوالمن
 
نخست از بندگان خاص آن شاه
زانسان سیصد است و سیزده تن
 
قوی دل مردمانی، سخت بازو
که گردد مویشان در دست آهن
 
دل حق جویشان بر دشمن و دوست
زآهن سخت تر وز موم الین
 
«اشدّاء علی الکفار» فرمود
پی توصیفشان حیّ مهیمن
 
به جبهه جمله را، داغ محبت
کمند عشق یک سر را به گردن
 
کشد تیغ از نیام و برق تیغش
زند کفار را آتش به خرمن
 
زعدل و داد پر سازد جهان را
که پر باشد زجور و ظلم، دامن
 
کشد بر دار، آن دونان که دانی
زند آتش بر آن دیوان ریمن
 
زبیم شحنه ی قهار عدلش
برآید از نهاد جور، شیون
 
فراخای جهان بر خصم گردد
زخوفش تنگ تر، از چشم سوزن
 
کُشد دجّال را، عیسی بن مریم
به امر آن شهنشاه، مهیمن
 
شود آفاق زیباتر زگلزار
که بودی زشت تر صدره زگلخن
 
عرب را فخر از بابش به کونین
عجم را مام آن شه بهترین زن
 
حدیث روح پرور آب حیوان
زفیض خاک راه او مبرهن
 
بریدش قابض ارواح باشد
گه پیغام فرمودن به دشمن
 
محبش هرکه خواهد زنده گردد
برای کیفر از دشمن کشیدن
 
«محیط» آن روز مقصودی ندارد
به جز جان در رکاب او فشاندن
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما