ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار ولادت حضرت اباالفضل العباس و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
روزیِ شعر من امشب دو برابر شده است
چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است
 
چون که بانوی کلابیه پسر آورده
چشم وا کن، پدر خاک قمر آورده
 
هر که از قافلۀ فطرسیان جا مانده
نظرش خیره به گهوارۀ سقا مانده
 
زور بازوی تو بی‌حد و عدد خواهد شد
بعد از این ام‌بنین، ام‌اسد خواهد شد
 
با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد
کعبه جا دارد اگر باز ترک بردارد
 
از در خانۀ او پا نکشیدم هرگز
چون حسینی‌تر از عباس ندیدم هرگز
 
ماه ذی‌الحجه که عباس به حج عازم شد
همه بر کعبه ولی کعبه بر او مُحرم شد
 
در طوافش سخن از عقل فراتر می‌گفت
در حقیقت «لک لبیک برادر» می‌گفت!
 
این اباالفضل که از قبله فراتر می‌رفت
مرتضی بود که بر دوش پیمبر می‌رفت
 
علی‌اکبر به ثنا گویی او می‌آید:
چقَدَر منبر کعبه به عمو می‌آید..
 
گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد
مسجدی بود که بابای من آبادش کرد
 
از در خانۀ او پا نکشیدم هرگز
چون حسینی‌تر از عباس ندیدم هرگز
 
«کاشف‌الکرب» تویی خندۀ ارباب تویی
«پدر خاک» علی و «پدر آب» تویی
 
روی چشم تو بُود جای حسن جای حسین
هست مابین دو ابروی تو بین‌الحرمین..
 
پیش خورشید و قمر سایه تو سنگین است
و فقط محضر زینب سر تو پایین است
 
ساقی ما چه شرابی چه سبویی دارد
بنویسید رقیه چه عمویی دارد
 
تیغ چرخانده‌ای و پیش تو طوفان هیچ است
لشکری پیشت اگر آمده میدان، هیچ است
 
وسط جنگ زمین را به زمان دوخته‌ای
فن شمشیرزنی را ز که آموخته‌ای؟
 
ای جوان! پیر رهت کیست از آن شاه بگو؟
«أشهد أن علیاً ولی الله» بگو
 
او علمدار حسین است ببخشید مرا
مدح او کار حسین است ببخشید مرا
ظرف خالی دوباره پر شده است
آسمان از ستاره پر شده است
 
هر دو چشم ستاره بارانم
ازشعف ازنظاره پر شده است
 
همه ی شهر گوششان امشب
از اذان مناره پر شده است
 
برگ برگ تمام دفترم از
غزل و چهارپاره پر شده است
 
یادت افتاده ام که این گونه
شعرم از استعاره پر شده است
 
نوبت شعر خوانی من شد
سالن جشنواره پر شده است
 
من به نامت شروع خواهم کرد
به مقامت خضوع خواهم کرد
 
به گدایی همین که چیره شدیم
به شب آسمان که خیره شدیم
 
ناگهان نوری از خدا آمد
ساکن گوشه ی جزیره شدیم
 
همه از دوری قمر بوده
اگر اینگونه تار و تیره شدیم
 
لطف زهرا به ما رسیده که ما
نوکر ساقی عشیره شدیم
 
نذر بی دستی ابوالفضلش
بسته ی دست دستگیره شدیم
 
نفسی یا اگر حیاتی هست
از دم توست التفاتی هست
 
آسمان زیر دست دستانت
ماه و خورشید هر دو مهمانت
 
نه فقط شیعه،ارمنی هم شد
شامل سفره های احسانت
 
هرکسی میخورد گره کارش
به تو رو میزند - به قربانت
 
چقدر کشته مرده داری تو
آذری ها چه قدر میخوانت
 
وقت رزمت پر از حماسه و شور
به به از این خروش و طوفانت
 
گیسویت را به روی شانه بریز
که  شوم  باز  هم  پریشانت
 
در امان نیست دشمنت هرگز
از  رجزهای  تیغ  بُرّانت
 
عجبی نیست از دلاوری ات
همه ی دشت گشته حیرانت
 
به مصاف تو هر که می آید
می زند جا ز ترس پیکانت
 
پدر مشک ، صاحب دریا
السلام علیک یا سقا
 
حس خوب پریدن پرها
آسمان همه کبوتر ها
 
اوج فهمیدن من و مایی
ای تو بالاتر از فراتر ها
 
ای قیامت شکوهی از قدت
باعث رویش صنوبر ها
 
حاجت پشت هر در بسته
ای کلید تمامی درها
 
گره کور مادرم با توست
ای مجیب تمام مضطر ها
 
بانی سفره های نان و پنیر
آش نذری دست مادر ها
 
از تبار دلاوران عرب
از نژاد امیر خیبر ها
 
پسر ذوالفقار صفین و
پدر رزم مالکْ اشترها
 
تیغ تو تا نیامده بخشید
خاتمه بر تمامی شرها
 
معنی لا فتایی یا عباس
دومین مرتضایی یا عباس
 
جذبه ی دلبری تو غوغاست
فن عاشق کشی تو زیباست
 
نفسی هم قدم شدن باتو
آرزوی اهالی بالاست
 
رسم مردانگی تو مثل است
ادبت هم  زبانزد  دنیاست
 
مشک خالیت هم جواب همه است
لب خشک تو حسرت دریاست
 
زهره ها را درید نعره ی تو
رعد و برق نگات واویلاست
 
اذن میدان نداشتی ورنه
هنر تو حماسه در هیجاست
 
آه از آن زمان تلخی که
دید ارباب دور تو بلواست
 
بین یک مشت کوفی بی رحم
سر سردار لشکرش دعواست
 
خوش بحالت که لحظه ی آخر
سر تو روی دامن زهراست
 
آنکه میخواستی سرت آمد
فاطمه  جای  مادرت  آمد
ای نبی‌طلعت، ای علی‌مرآت
وی حسن‌خصلت، ای حسین‌صفات
 
ملکوتی‌جمال هستی و هست،
در جبین تو جلوۀ مَلَکات
 
مادرت فاطمه‌ست، اُمّ بنین
خواهرت زینب است، خیر بنات
 
عشق از جلوۀ تو شد مبهوت
عقل از آفرینشت شد مات
 
من و وصف کمال تو؟ حاشا
من و شرح جلال تو؟ هیهات
 
بر تو ای حُسن دلفریب، درود
بر تو ای ماهِ هاشمی، صلوات
 
هر که چون تو غریق بحر خداست
می‌شود ناخدای فُلک نجات
 
هیچ‌کس روسپید عشق نشد
چون تو در امتحان صبر و ثبات
 
تو چه شب‌ها به روز آوردی
در مناجات قاضی الحاجات
 
ای علمدارِ دشت سعی و صفا
دعوتم کن به وادی عرفات
 
به من از خرمن عنایت خویش
خوشه‌ای هدیه کن به رسم زکات
 
به سویت آمدم ز روی نیاز
به بَرَت آمدم به بوی برات
 
کربلا را ندیده‌ام اما
موج اشک من است شطّ فرات
 
منِ بی‌مایۀ سخن‌نشناس
تو بگو با بضاعت مزجات،
 
***چه بگویم که گفت خیرالناس:
«رَحِمَ الله عَمّیَ العَباس»
 
ای فدایی به راه دین، عباس
شاهد مکتب یقین، عباس
 
هست آیینۀ دل و جانت
روشن از نور «یا و سین»، عباس
 
وَه چه زیبا کشید نقش تو را
قلم صورت‌آفرین، عباس
 
به جمالت حسین می‌نگریست
با دو چشم خدای‌بین، عباس
 
تو ابوفاضلی و اُمّ بنین
فخر دارد به آن و این، عباس
 
جز تو در مذهب وفاداری
کیست سردار راستین، عباس؟
 
داشتی در قیام عاشورا
ید بیضا در آستین، عباس
 
مثل ماه شب چهاردهم
جلوه‌های تو دلنشین، عباس
 
طوق مهر تو دلنواز، ولی
تیغ قهر تو آتشین، عباس
 
غیرت و همت تو می‌بخشد
خاتم عشق را نگین، عباس
 
پرچم عشق را به دست تو داد
رهبر عادل و امین، عباس
 
تو علمدارِ «فَضَّلَ اللّهی»
در سپاه مجاهدین، عباس
 
کیستم من؟ ز خرمن فیضت
در همه حال خوشه‌چین، عباس
 
کمترین نقش‌بند مدح توام
در مدیح تو بیش از این، عباس،
 
***چه بگویم که گفت خیرالناس:
«رَحِمَ الله عَمّیَ العَباس»..
 
به جمال تو ای حبیب خدا
دل جدا عاشق است و دیده جدا
 
شیرمرد جهادی و جاری‌ست
در رگ و ریشۀ تو خون خدا
 
سعی خورشیدی‌ات مُبَدَّل کرد
ظلمت کفر را به نور هُدی
 
تو و با ظلم آشتی؟ هرگز
تو و بر ظالم اعتنا؟ اَبَدا
 
از تب و تاب تو به وادی عشق
شجر طور آمده به صدا..
 
جان پاک تو شد فدای کسی
که «لَهُ رُوح العالَمین فِدا»
 
چون تو در راه انقلاب حسین
دِیْن خود را کسی نکرد اَدا
 
در صف رستخیز رشک بَرَند
به شکوه و جلال تو شهدا
 
خنده بر لب، منادیان بهشت
عاشقان تو را، دهند ندا
 
که بیایید ای خداجویان
در پناه سلالۀ سُعَدا
 
گر شوم خاک درگهت آن روز
در مقام تو ای حبیب خدا
 
***چه بگویم که گفت خیرالناس:
«رَحِمَ الله عَمّیَ العَباس»
 
چشم از آن لحظه‌ای که وا کردی
در دل از راه دیده جا کردی
 
به «یَدُ الله فَوقَ اَیدیهِم»
که تو تسخیر قلب‌ها کردی
 
سر نهادی بر آستان رضا
پشت تسلیم را دو تا کردی
 
هدف تو ثبوت «اِلا» بود
بعد از آنی که نفی «لا» کردی
 
تو به امضای خون خود، به حسین
دل سپردی و اقتدا کردی
 
خاک پای مقدس او را
سرمۀ چشم و توتیا کردی
 
ترک سر در طریق حق گفتی
بذل جان در ره خدا کردی
 
کربلا دشت شور و عشق نبود
کربلا را تو کربلا کردی
 
چون نسیم سحر به همت عشق
گره از کار خلق وا کردی
 
دل بیگانه از ولایت را
با نگاه خود آشنا کردی
 
ای که بر گِردِ خیمۀ خورشید
سعی در مروه و صفا کردی
 
ای که آزادگان عالم را
آگه از سرّ نینوا کردی
 
ای که با جذبۀ محبت خویش
خانه در روح و جان ما کردی
 
در شگفتم به پاس این همه لطف
که تو ای مهر دلربا کردی،
 
***چه بگویم که گفت خیرالناس:
«رَحِمَ الله عَمّیَ العَباس»
 
دل و جانی خدای‌جو داری
قبلۀ عشق پیش رو داری
 
ای محبت‌شعارِ مهرآیین
سیرت و صورت نکو داری
 
تو همانی که چشم در همه حال
به عنایات و فضل هو داری
 
فیض‌ها برده‌ای تو از سه امام
یعنی از وحی، رنگ و بو داری
 
مُعتَصِم گشته‌ای به «حَبلُ‌الله»
صحبت از «لا تَفَرَّقُوا» داری
 
به عطشناکی فرات قسم
مِی وحدت سبو سبو داری
 
شده‌ای محو شاهد ازلی
جز شهادت چه آرزو داری؟
 
گر دو دستت جدا شود از تن
سر پیکار با عدو داری
 
گر امید تو ناامید شود
زمزمه «اِن قَطَعتُموا» داری
 
نشوی تا شهید، وا نشود،
عقده‌هایی که در گلو داری
 
گرچه زهرا نبود مادر تو
به‌خدا رنگ و بوی او داری
 
ما که شرمنده‌ایم، بهر ظهور
تو دعا کن که آبرو داری
 
ساقیا! گرچه موجی از دل‌ها
بسته بر هر شکنج مو داری
 
با چنین جلوه و جلال و جمال
که تو خورشیدِ ماه‌رو داری،
 
***چه بگویم که گفت خیرالناس:
«رَحِمَ الله عَمّیَ العَباس»..
ای بام صبح، خورشید، ای شب، سحر مبارک
در دامن ستاره، قرص قمر مبارک
 
بر گلبن ولایت یاس دگر مبارک
طوبی ثمر مبارک، دریا گهر مبارک
 
میلاد ماه آمد، خورشید راه آمد
یوسف ز چاه آمد، میر سپاه آمد
 
شمشیر آل هاشم، شیر حسین و حیدر  
دریای معرفت را در کف گهر ببینید
 
بعد از طلوع خورشید قرص قمر ببینید
شیر خدا علی را، شیر دگر ببینید
 
در ماه روی عباس، روی پدر ببینید
روح فتوت است این، جان محبت است این
 
دریای غیرت است این، سقای عترت است این
دادند بوالحسن را امشب حسین دیگر
 
گلبوسه ولایت، بر چشم و فرق و دستش
ناخورده شیر، دادند، پیمانه الستش
 
شد در نگاه اول، وقف حسین هستش
از اشک شوق لبریز، شد جام چشم مستش
 
از عشق رنگ و بو داشت، در مهد های‌وهو داشت
با یار گفتگو داشت انگار آرزو داشت
 
ناخورده شیر، گردد، قربانی برادر
امّ ‌البنین گرفته، در دست ماهپاره
 
ای آسمان بیفشان، در مقدمش ستاره
آغوش یار بر او، گردیده گاهواره
 
گوید هزار نکته، چشمش به یک اشاره
من جان نثار یارم، سر روی دست دارم
 
این قلب بی‌قرارم، این چشم اشکبارم
از گاهواره روحم، در کربلا زند پر
 
در هر نی وجودم، آوای نی نوایی است
شورم همه حسینی، عشقم همه خدایی است
 
جانم، تنم، وجودم، دستم، سرم، فدایی است
عالم همه بدانند، عباس کربلایی است
 
ایثار دین و دینم، زخم است زیب و زینم
مرگ است نور عینم، من عاشق حسینم
 
کو مرگ تا بگیرم، او را چو روح در بر
دریای سرخ غیرت، روح وفاست عباس
 
خون حسین یعنی، خون خداست عباس
عشاق جان به کف را، فرمان رواست عباس
 
باب الحوائج خلق، مشکل گشاست عباس
مهر و وفاش عادت، دلداده‌اش عبادت
 
از لحظه ولادت، تا لحظۀ شهادت
عشق حسین در دل، شور حسین در سر
 
ناخورده شیر مادر، زد ساغر بلا را
در مهد ناز می‌دید، صحرای کربلا را
 
خوشتر ز شیر نوشید، صهبای سرخ لا را
از لحظۀ ولادت، بشنید این صلا را
 
تو کشتۀ ولایی، تو عاشق بلایی
عطشان بحر لایی، سقای کربلایی
 
زیبد که بوسدت دست، شیر خدا مکرر
تا حشر می‌درخشد، در موج بحر، نامت
 
در عین خشک کامی، دریاست تشنه کامت
حسرت برند عشاق، در حشر بر مقامت
 
از اولیا درودت، از انبیا سلامت
خون برادر تو، جوشد به پیکر تو
 
از پای تا سر تو، زهراست مادر تو
بهر شفاعت آرد، دست تو را به محشر
 
ای تشنۀ لب تو، آب حیات، عباس
باب المراد عباس، باب النجات، عباس
 
گردیده دور قبرت، آب فرات، عباس
خون خدات فرمود، جانم فدات، عباس
 
خوی حسین خویت، روی حسین رویت
چشم حسین سویت، میثم گدای کویت
ای سرا پا حسین، یا عباس! 
سِیرٓ تو تا حسین، یا عباس!
 
همه جا با حسین، یا عباس! 
سُخنت یا حسین، یا عباس! 
 
***هم تو بابُ الحوائجِ همه‌ای 
هم چراغِ دلِ دو فاطمه‌ای
 
آفتابِ رُخِ تو ماهِ علی است 
راه تو از نَخُست راه علی است 
 
به دو بازویِ تو نگاهِ علی است 
دست و چشم تو بوسه گاهِ علی است 
 
***بُرده چشمت دلِ دو فاطمه را 
دیده در گاهواره علقمه را 
 
دستِ خِیلِ مَلَک به دامن تو 
روح خون خداست در تن تو 
 
زخم تن، حلقه‌هایِ جوشنِ تو 
قتلگاهِ تو طورِ اَیمَنِ تو 
 
***برتر از دَرک و فهم و احساسی 
چه بخوانم تو را که عباسی 
 
تو مضامینِ شعرِ نابِ منی 
تو وفا را چو روح در بدنی 
 
تو به هر بزم، ماهِ انجمنی 
تو علی، یا حسین، یا حسنی 
 
***نامِ بابُ المُراد لایقِ تو است 
تو که هستی حسین عاشقِ تو است
 
کعبه آرد سلام بر حَرَمَت 
جانٓ عالم نِثارِ یک قَدَمَت 
 
گوهرِ انبیاست اشکِ غمت 
شهدا زیر سایۀ عَلَمَت 
 
***تو که هستی، که شخصِ خیرُ الناس 
گفت جانم فدات یا عباس 
 
آب‌ها تشنه و تو دریایی 
خُسروان بنده و تو مولایی 
 
تو علمداری و تو سقایی 
تو عزیزی، عزیزِ زهرایی 
 
***روز محشر که روز وانفساست 
بر دو دست تو دیدۀ زهراست 
 
ای ز گهواره بی قرارِ حسین  
دل و جانت در اختیارِ حسین 
 
حاضری هر کجا کنارِ حسین 
دست و چشم و سرت نثارِ حسین 
 
***حَرَمَت از نخست علقمه بود 
اولین زائر تو فاطمه بود 
 
تو علمدارِ لشکری عباس! 
شیر و شمشیرِ حیدری عباس!
 
حمزه ای یا که جعفری عباس! 
تو فدایِ برادری عباس! 
 
***تا کُنی جانِ خود فدایِ حسین 
زاد مادر تو را برایِ حسین 
 
ای خِجِل از رُخِ تو زیبایی 
ساقی لاله‌هایِ زهرایی 
 
با لب خشک و چِشمِ دریایی 
زهی از این جلال و آقایی 
 
***نه عجب با چنان تب و تابت 
خاتم الانبیا دهد آبت 
 
نه فقط یاور حسین استی 
در حقیقت دَرِ حسین استی 
 
ادب و عشق خاکِ راه تؤاند 
جِنّ و اِنس و مَلَک سپاه تؤاند 
 
***به سِرِشکِ دو دیده‌ات سوگند 
به مرام و عقیده‌ات سوگند 
 
در شرارِ غمت کبابم کن 
میثمِ خویشتن خطابم کن 
قسمت شده تا که قدم در جاده بردارم
تسبیح و مهر تربت و سجاده بردارم
 
قرآن تلاوت میکنم با این لب تشنه
تا رزق هایی که شده آماده بردارم
 
در بین سجده حاجتم را عرضه خواهم کرد
تا بوسه از پای یک آقا زاده بردارم
 
ساقی ام از فضل خدا امشب ابالفضل است
مستانه اینجا آمدم تا باده بردارم
 
تا ریزه خوار سفرهء آن مهجبین باشم
باید دخیل مادرش ام البنین باشم
 
محتاج، سائل، پادشاه اینجا یکی شد باز
بیت علی و عالم بالا یکی شد باز
 
گفتم یکی حیدر، صد وسی وسه تا عباس
دیدم صد وسی و سه تا معنا یکی شد باز
 
چه مجلسی دارند دور بازوی این طفل
اشک علی، ام البنین، زهرا یکی شد باز
 
قبل حسن، امشب حسین او را بغل کرده
یعنی میان این سه تا، سقا یکی شد باز
 
درچشم او ظرفیت دریاشدن پیداست
توحید او در انتخاب پنج تن پیداست
 
خود را رساندم میکده دیدم کمی دیر است
اصلاً مهار این جنون ها کار زنجیر است
 
گفتم صدای گریه می آید صدایی گفت
که یا عباد الصالحون این بانگ تکبیر است
 
نان حلال مرتضی تاثیرش اینجا بود
شیر علی در دامن قنداقه هم شیر است
 
در گاهواره چشم می چرخاند از حالا
این چشم های حیدری دنبال شمشیر است
 
این کودکی که پای کار روز پیکار است
ذخر الحسینِ روز عاشورا، علمدار است
 
در چهره خود نوری از انوار رب دارد
این ماه، لطف دائمش را هم به شب دارد
 
پشت سرش حرفی بغیر خیر و خوبی نیست
از بسکه لیلای بنی هاشم ادب دارد
 
زینب سر سجاده هر شب شد دعاگویش
چون یاحسین و یاحسن بر روی لب دارد
 
از چاه و نخلستان بپرسی کار می کرده
عباس هم از نخل ها سهم رطب دارد
 
هرچه گدا پشت در او مشکلش شد حل
رزق مرا اصلاً خودش داده همان اول
 
رد کرده ام در عرش اعلا پیچ و خم ها را
دیدم میان آسمان ها پاقدم ها را
 
عباس تا روز قیامت کاشف الکرب است
دستش سپردند از ازل پایان غم ها را
 
فوراً سبک تر می شود بار گناهانم
وقتی به شانه می کشم بار علم ها را
 
چوب گناه خویش را خوردیم و محرومیم
باب الحوائج باز کن امشب حرم ها را
 
یا دائم الفضلی که دست جود تو باز است
کنج قفس ماندیم، دیگر وقت پرواز است
 
حرف حرم شد، باز شد پای حرامی ها
شد خیمهء آل عبا جای حرامی ها
 
چه خوب شد در علقمه افتاده بودی که
نشنیدی آنجا ناسزاهای حرامی ها
 
معجر کشیدند و سپس خلخال را بردند
دعوای غارت بود، دعوای حرامی ها
 
موی رقیه در میان شعله ها می سوخت
در ازدحام بی محابای حرامی ها
 
حالا حرم داریم و اشکی محترم داریم
این ها که داریم از دو تا دست قلم داریم
شب جنون‌شب لیلی شب خداوند است
شب ارادت و خم گشتن دماوند است
شبی که عطر وجودش ز عشق آکنده ست
شبی که روی لب بوتراب لبخند است
خدای کعبه نظر کرده یار آمده است
برای ساقی ما نوبهار آمده است
 
چه لعبتی چه نگاری چه دلبری امد
چه هیبتی چه امیری چه حیدری امد
چه خنده ای چه شکوهی چه محشری امد
چه رفعتی چه غلامی چه نوکری امد
 
علی شده است پریشان برای دستانش
هزار جان‌ گرامی فدای دستانش
 
ذخیره است برای امام عاشورا
ضمانت است به خونش قیام عاشورا
حسینِ روز نهم در تمام عاشورا
ادامه ی ملکوت سلام عاشورا
 
امیر عشق میان حرم اباالفضل است
تمام دین من و باورم اباالفضل است
 
گهی شبیه حسینی گهی شبیه حسن
خروش و طنطنه ی لهجه ی صریح حسن
حسن مسیح حسین و تویی مسیح حسن
دخیل هر شبه ی مضجع و ضریح حسن
 
شبیه ابر بهاری به من ببار از عشق
قسم به جان تو لایمکن الفرار از عشق
 
تویی که قافله سالار مهد عشاقی
بلندمرتبه ای صدر زین آفاقی
زبان زد همه!استاد رزم و‌ اخلاقی
تمام قصه پس از تو حدیث مشتاقی
 
خدای عزوجل هم دم دقایق توست
خوشا به حال تویی که حسین عاشق توست
 
سپرده ام به تو دل را دگر چه باک از غم؟
چرا که دل به تو قرص است مثل اهل حرم..
تو بودی و دل دریا و گریه ی نم نم..
کنار آب بریدی از این جهان کم کم
 
چرا که مشک تو خالی و بچه ها عطشان
حرم شبیه درختان زرد در آبان..
هر درد را کرده دوا بابُ الحوائج
پُر باشد از صدق و صفا بابُ الحوائج
 
رد کردن از کاشانه اش امکان ندارد
از بسکه می ریزد عطا بابُ الحوائج
 
سائل شدم تا که بگیرم از کریمان..
قیمت گذارد بر گدا بابُ الحوائج
 
چنگی بزن تا که بگیری از علمدار..
اِکشف کروبی..کز وفا بابُ الحوائج
 
هر جا گره افتاد می گویم دمادم..
جانِ حسین رحمی نما بابُ الحوائج
 
***ای ماهِ بی مثل و مثالِ آل حیدر
یک مشگِ آبی هم سراغ ما بیاور
 
بابُ الحوائج یک نظر آقا بریدم
افتاده ام آقای خوبیها بریدم
 
ای زاده ی امّ البنین ای غیرت الله
اِرحم امیری..حضرت سقّا بریدم
 
غیر از محن..غیر از بلا چیزی ندیدم
باور کن‌ از این عرصه ی دنیا بریدم
 
دور و برم خالی شد از خیلِ رفیقان
حالا که هستم یکّه و تنها بریدم
 
ای آبرو دارِ خدا رزقی عطا کن..
از بسکه آقا جان شدم رسوا بریدم
 
***یا حضرت عباس اندوهم زیاد است
لطفت نباشد عمرمان قطعاً بیاد است
 
یک دستگیری می کنی با‌گوشه ی چشم
جانا!امیری می کنی با گوشه ی چشم
 
دارم یقین با بذل و بخشش یابن حیدر
ردّ فقیری می کنی با گوشه ی چشم
 
کافی ست تا کرببلا دعوت نمایی
مهمان پذیری می کنی با گوشه ی چشم
 
کارِ گرفتارانِ عالم با تو باشد
تو بی نظیری می کنی با گوشه ی چشم
 
فضل و کمالاتت زیاد است و دمادم
میلِ فقیری می کنی با گوشه ی چشم
 
***شکر خدا شد ذکرِ لبهایم ابوالفضل
گرم است پشتِ من به آقایم ابوالفضل
باد در عرش که پیچید خبر شکل گرفت
از پر و بال ملک فرش گذر شکل گرفت
 
نور خورشید به شب خورد..،سحر شکل گرفت
آسمان پرده برانداخت..،قمر شکل گرفت
 
***ماه از جلوه ی گیراش چه حظی می برد
علی از فرط تماشاش چه حظی می بُرد
 
نخل پر برکت توحید ثمردار شده
نسل تابنده ی خورشید،قمردار شده
 
کهکشان های خداوند خبردارشده
پدر خاکیِ افلاک پسردار شده
 
***صورتش هودج نور است..،پدر می بوسد
دست آب‌ور خود را چِقَدَر می بوسد
 
ابرویش جلوه‌ی ربّ است اُبُهَت دارد
زلف او آیه ی نوری است که حرمت دارد
 
چشم او ابر بهاری است که رحمت دارد
نام او جامِ طهوری است که شربت دارد
 
***صاحب شهد شکرریزِ سبو می آید
چِقَدَر نام اباالفضل به او می آید
 
گونه ی آینه بر دوده ی آهش خیره
چشم فانوس به پیچ و خم راهش خیره
 
برکه ی آب به رخساره ی ماهش خیره
پلک باران به تماشای نگاهش خیره
 
***آسمان خیره به چشمان تر این ماه است
چشم او چشمه ی توحیدی آل الله است
 
رشته‌ ی وصلت عُشاق،نخ دامن او
رختی از جنس پر و بال ملک بر تن او
 
دَرِ جنّات عَدَن،دُکمه ی پیراهن او
ساقه ی طاقِ فلک بازوی شیر افکن او
 
***غرشش غرش طوفانیِ شاه عرب است
پسر شیر خدا،شیر نباشد عجب است
 
هرکه در زندگی اش غصه ی بسیاری داشت
اگر از خانه ی مولا طلب یاری داشت
 
بی گمان با پسرش نیز سر و کاری داشت
سیزده ساله چه رزم علوی واری داشت
 
***سیزده ساله یلِ با جَنَم حیدر شد
وارث بر حق تیغ دو دم حیدر شد
 
دست عباس به دامان امام حسن است
سند قلب اباالفضل به نام حسن است
 
سالیانی است که درگیر مرام حسن است
گرچه ساقی است ولی تشنه ی جام حسن است
 
***چِقَدَر خصلت دلدار به دلبر رفته
کرم حضرت ساقی به برادر رفته
 
ساحل امن یقین بود که دریا را ساخت
شانه اش بود که زُلف شب یلدا را ساخت
 
کوهی از غیرتِ حساس به زهرا را ساخت
دامن اُمِّ بَنین حضرت سقا را ساخت
 
***گیسویش را به سر زلفِ حسینِ خود دوخت
کاشف الکرب شدن را به اباالفضل آموخت
 
آفریده شده عباس برای زینب
سینه ی او سپر دفع بلای زینب
 
جان عشاق اباالفضل،فدای زینب
ما گدایانِ حسینیم،گدای زینب
 
***همگی بنده ی عشقیم به عباس قسم
پاسبانان دمشقیم به عباس قسم
 
سیل اشکیم به دنبال نمِ دریایش
دست ما را برسانید به اعطینایش
 
این که خوانده است حسین بن علی آقایش
ارمنی های محلّه اند علم‌کِش هایش
 
***هرکه را جَذبه ی این عشق به زنجیرش کرد
نمک سفره ی عباس نمک گیرش کرد
 
کاش ما را به ردای کرمش وصل کنند
مثل وصله به نخِ شال غمش وصل کنند
 
مثل پَر،کنج ستون علمش وصل کنند
دست ما را به ضریح حرمش وصل کنند
 
***تا که آب و گِلمان خرج عزایش باشد
تنمان تکه ای از صحن و سرایش باشد
 
آبرو داده به سرچشمه،به دریا،دستش
از زمین پُل زده تا عرش مُعَلّی،دستش
 
مرده را زنده کند همچو مسیحا،دستش
چقدر مُعجزه ها خلق شده با دستش
 
***آن که از خاک درش کور شفا می گیرد
با همان دستِ قلم دست مرا می گیرد
 
سرو سبز علویّات برومند شده
شانه ی او به بلندای دماوند شده
 
چهره اش بانی پیدایش لبخند شده
خطبه خوان حرم امن خداوند شده
 
***مکه را شیفته ی عشقِ امام خود کرد
کعبه را بنده ی اعجاز کلام خود کرد
 
آیه ی نور به پیشانی او مکتوب است
با وجودش بخدا وضع حرم مطلوب است
 
بین اطفال حسین بن علی،محبوب است
سر دوشش چقدر حال رقیه خوب است
 
***طفل از ذوق تماشای عمو پر می زد
هر زمان بوسه به دست علی اصغر می زد
 
آه!از لحظه ی شومی که بلا نازل شد
بین مهتاب و حرم ظلمت شب حائل شد
 
اشک افلاک فرو ریخت زمین ها گِل شد
کار برگشتن سقا به حرم مشکل شد
 
***دامن شیر به سرپنجه ی کفتار گرفت
ناگهان تیغ به بازوی علمدار گرفت
 
رود فریاد زد ای اهل حرم..،دریا سوخت
مطمئناً جگر تشنه ی دخترها سوخت
 
وسط معرکه ی جنگ دل بابا سوخت
آخرین مشک که افتاد زمین..،سقّا سوخت
 
***چقدر بعد علمدارِ حرم هق هق کرد
بنویسید رباب از غم اصغر دق کرد
سیمرغ در غبارِ خودش ایستاده است
خورشید در مدارِ خودش ایستاده است
غرق ادب تمامِ جهان کوچک و بزرگ
هر قُله در دیارِ خودش ایستاده است
در بینِ سینه‌هاست نفس‌ها که دیده‌اند
آری علی کنارِ خودش ایستاده است
رزم آوری رسیده که امروز عَبدو وَد
مبهوت بر مزارِ خودش ایستاده است
میدان به احترام امیرش بلند شد
از هیبتِ سوار خودش ایستاده است
شیرافکنِ قبیله‌ی آلِ علی است یا…
شیری به بیشه‌زارِ خودش ایستاده است
هرکس که دید گفت یقینا که مرتضی…
با تیغِ ذوالفقارِ خودش ایستاده است
 
او امتدادِ قلعه‌تکانیِ مرتضاست
عباس خاطراتِ جوانیِ مرتضاست
 
سمت بهشت جاده نبود و تو آمدی
مستی حریفِ باده نبود و تو آمدی
تو از نژاد حیدری و فرق می‌کنی
چون تو امیرزاده نبود و تو آمدی
سوگند می‌خورند تمامیِ آبها
دریای ایستاده نبود و تو آمدی
پیش از تو ای مدار تمامیِ کیش‌ها
این قدر عشق ساده نبود و تو آمدی
بر خاک آستانه ماهی تمام عمر
خورشید سر نهاده نبود و تو آمدی
قبل از تو دل به هیچ جمالی نداده‌ایم
این عشقِ بی اراده نبود و تو آمدی
این خانواده داشت هر آن چیز غیرِ تو
شوری به خانواده نبود و تو آمدی
 
تو آمدی و از تو علی بوسه چین شده است
از این به بعد فاطمه ام‌البنین شده است
 
گفتم که جرعه‌ای زنم از آبشارِ تو
لکنت زبان گرفته‌ام اما کنار تو
الکن کَن است آنکه که از هیبت تو گفت
بیچاره خشک ، پیش تو شد شد شکارِ تو
سَرسَرخوشم نـ نـ نذرِ توام تا ابد ابد
هر هر نفس زِزنده‌ام از از بهار تو
از از ازل شده شده‌ام مبتلای تو
دل دل دلم شده شده دل دل دچار تو
من من غلاغلام د در درگه توام
من من کجا کجا و شـ شهـ شهریار تو
الـ الکنم مـ مدح تو گفـ گفتنم خطاست
بگشا گره گره زِ من شرمسار تو
این بار هم زبان مرا باز می‌کنی
تا از تو گویم از طپش چشمه‌سار تو
 
باب‌الحسین باب دلی بو الفضائلی
ای شکل مرتضی چقدر خوش شمایلی
 
از آن زمان که فیض سحر آفریده‌اند
از جلوه‌های روی قمر آفریده‌اند
شیرانِ بیشه‌های شجاعت نوشته‌اند
از خاکِ مقدم تو جگر آفریده‌اند
در پیش بچه‌های علی خاک زاده‌ای
بالای کعبه سایه‌ی سر آفرینده‌اند
دورِ سرِ حسین و حسن چرخ می‌زنی
از ابتدا به دوشِ تو پَر آفریده‌اند
ام‌البنین گرفته تو را نذر کرده است
بهر حسین چشم نظر آفریده‌اند
جمع است جمع خاطرِ زهرا از این به بعد
زینب برای توست سپر آفریده‌اند
می‌خواستند تا که بریزیم زیرِ پات
بر روی شانه‌ی همه سر آفریده‌اند
 
جز گِردِ تو عشیره‌ی زهرا نمی‌رود
زینب جز از رکابِ او بالا نمی‌رود
 
من دلخوشم همیشه ولی با شما خوشم
تنها به زیرِ سایه‌ی ایوان‌طلا خوشم
در پشت در نیامده‌ام گیرم و روم
من با همین گداییِ بی انتها خوشم
از بینِ در که نه…، درِ این خانه باز کن
من سائلم به دیدنِ روی شما خوشم
تا سُرمه کرده‌ایم به تربت دو چشم خویش
از بین هرچه هست به این خاکِ پا خوشم
گیرم که هیچ چیز نگیرم نمی‌روم
تاجر نیَم ، به خاطرِ این اعتنا خوشم
چیزی نداشتم که گذارم برای قبر…
تنها به لطفِ مرحمت مرتضی خوشم
باب الحوائجیِ تو ما را جریح کرد
من با بهشت نه به شبِ کربلا خوشم
 
عمری گدای گریه کن این حوالی‌ام
دستم بگیر ساقی بی دست ، خالی‌ام
 
ای نیزه‌زار زخمِ جگر را چه می‌کنی
با این سه‌شعبه دیده‌ی تر را چه می‌کنی
با من بگو که دست خودت را چه کرده‌ای
با من مگو که درد کمر را چه می‌کنی
گیرم تو را به خیمه برم پیشِ دختران
این زخم‌های تیغ و تبر را چه می‌کنی
قدری بهم نریز رسیده است مادرم
من هیچ گریه‌های پدر را چه می‌کنی
بر روی نیزه هم بِروی بی تعادلی
در بینِ راه سنگِ گذر را چه می‌کنی
ای غیرتی به خاطر زینب نگاه کن
دور حرم هزار نفر را چه می‌کنی
 
دیگر کسی برای حرم بردنم نبود
ای تکیه گاه ، وقتِ زمین خوردنم نبود
قطره ای اشک بهنگام سحر میریزم
واژه ها را همه در پای قمر میریزم
 
چه کسی واژه به تقدیس صنوبر دارد
غزلی پیشکش این دو برادر دارد
 
مکه از یومن قدوم تو موحد شده است
حیدری باز به عالم متولد شده است
 
کعبه شوری دگر انگار که بر سر دارد
شاید اینبار به عشق تو ترک بر دارد
 
پای جبریل امین پله شود محضرتو
وچه زیباست اگر کعبه شود منبر تو
 
درس عاشق شدن و رسم ادب می دانی
لک لبیک حسین بر لب خود می خوانی
 
روی گلبرگ گل یاس لطافت می ریخت
اشک بر گونه تو وقت طوافت می ریخت
 
کعبه عشق حسین است و امام ادبی
ای که در درس وفا شهره میان عربی
 
لشکری منهدم از چرخش چشمان تو بود
عبدود های عرب پشه ی میدان تو بود
 
” ای که در جنگ زمین را به زمان دوخته ای
مشق شمشیر زنی را ز که آموخته ای “
 
در نجابت زده ای پس همه بوذر ها را
غضبت ریخت به هم مالک اشتر ها را
 
جنگ صفین تو در خاطره ها می ماند
لرزه در کالبد حنجره ها می ماند
 
کاش آن خاطره در علقمه قسمت می شد
با کمی چرخش تیغ تو قیامت می شد
 
فرض بر آن که تواز علقمه برگردی
مشک ها را همه از آب لبالب کردی
 
آخرین بیت دوچشمان من از غم تر بود
روضه انگار به کام قلمم خوشتر بود
بیدل و بی تاب و حیرانم چرا
مثل دیشب دل پریشانم چرا
گرم شعر تازه‌ام بی اختیار
باز هم ارجوزه می‌خوانم چرا
با دل خون شادمانی نوبر است
گاه خندان... گاه گریانم چرا
دوش سیرابم نموده دلبرم
باز امشب سخت عطشانم چرا
گرچه پوشانید رخساره ز من
دل اسیرش شد نمی‌دانم چرا
 
آه و فریاد و دریغ از یک نگاه
قصد جانم کرده آن، روحی فداه
 
 
یک دل بیچاره می‌خواهد جنون
عاشق آواره می‌خواهد جنون
در مسیر وصل دلبر پا زدن
روی سنگ خاره می‌خواهد جنون
بی طرب راه رسیدن بسته است
مستی همواره می‌خواهد جنون
عمر باید صرف این مستی نمود
کی سر بی کاره می‌خواهد جنون
بی سر و سامان شدن اینجا بود
نا امید از چاره می‌خواهد جنون
سینه‌ای سوزان و احوالی خراب
چشمهای پاره می‌خواهد جنون
 
حال یاران مرد این هنگامه کیست
جز اباالفضل علی مردی که نیست
 
 
باز عطر نام دلبر می‌وزد
دوست دارم حضرتش را بی‌عدد
ذکر شبهای گرفتاری من...
ورد روز غم ابوفاضل مدد
حمد می خوانم برای مادرش
نذر چشمش قل هو الله احد
بعد چندین سال غم امشب دگر
بهر حیدر پیک شادی می‌رسد
مژده مژده یا امیرالمؤمنین
هدیه ای داری ز الله الصّمد
آیة الکرسی بخوان دور سرش
تا بماند دور از دست  حسد
 
پاسخ فریاد یا رب آمده
خنده‌ی لبهای زینب آمده
 
 
بی خیالی کشت ما را جلوه‌ای
تا شوم مجنون، لیلا جلوه‌ای
تشنه‌ی مهریم یا مولی الرحیم
ساقی دلهای شیدا جلوه‌ای
ما خودی هستیم اهل هیئتیم
جان حیدر، جان زهرا جلوه‌ای
زار و سرگردان الفاظیم آه
غافلیم از اصل معنا جلوه‌ای
استغاثه می‌کنم یا سیّدی
تشنه‌ام ای! تشنه سقا جلوه‌ای
بسته ای دست مرا و رفته‌ای
بر اسیر خویش یارا جلوه‌ای
 
یا ابوفاضل به جان زینبت
می‌کشد امشب مرا میل لبت
 
 
پایمردی خاکسار دست تو
دست ایزد بیقرار دست تو
شب ز چشمان سیاهت می‌دمد
چرخش ایّام کار دست تو
چشم زینب را گرفته خنده‌ات
قلب زهرا دوستدار دست تو
ای شفاعت هم گرفتار دمت
محشر کبراست زار دست تو
تا شفاعت از گنهکاران کند
فاطمه آید کنار دست تو
خودنمایی روی دست فاطمه
ابتدای اقتدار دست تو
 
ای عزیز فاطمه ما را ببین
لا به لای آن همه ما را ببین
 
 
ذوق ما آقا نمی‌فهمد تو را
شعرهای ما نمی‌فهمد تو را
خلق گردیدی برای آن طرف
هیچکس اینجا نمی‌فهمد تو را
ساقی عشقی ولی در میکده
ساغر و صهبا نمی‌فهمد تو را
هر که دم زد از شناسایی تو
واقعاً امّا نمی‌فهمد تو را
لذّت ذکر جمیلت دیدنی است
کور نابینا نمی‌فهمد تو را
غیر چشمان حسین ابن علی
هیچکس جانا نمی‌فهمد تو را
 
آنقدر بالایی ای بالا نشین...!
سایه‌ات افتاده بر روی زمین
 
 
می‌کند امشب سلامت فاطمه
مفتخر از حُسن نامت فاطمه
حلقه بر گوش حسینت ساخته
مادر نیکو مرامت فاطمه
ساقی میخانه‌ی لطف و وفا
حک شده بر روی جامت فاطمه
روی حرفت او نمی‌گوید سخن
بسکه دارد احترامت فاطمه
نام زهرا ورد معصومین ولی
ذکر تو دارد قیامت فاطمه
پس کجا بودی دمی که غرق خون
بین شعله بست قامت فاطمه
 
هر چه عاشق خسته و بیتاب تر
تحفه‌ی دیدار دلبر ناب تر
 
 
ای اسیر خنده‌ات جان حسین
خنده‌ی شیرین چشمان حسین
چشم گرداند همیشه در پی ات
ای امید قلب سوزان حسین
با وجود تو غنی از خلق بود
سوره‌ی توحید قرآن حسین
سایه‌ات آرامش اهل حرم
دستهایت حرز طفلان حسین
بی سر و بی دست ...قربانی شدی
در منای قرب قربان حسین
 
روح حیدر در میان قالبت
آل بوطالب همیشه طالبت
 
 
ای همه عالم برای چشم تو
ماه می‌میرد برای چشم تو
کاش من بودم به قدر لحظه‌ای
شامل فیض دعای چشم تو
هیچکس در کربلا پیدا نشد
تا بیاید پا به پای چشم تو
ناله زد آقا که پشتم را شکست
ای علمدارم عزای چشم تو
مادر سادات زهرای بتول
روضه می‌خواند برای چشم تو
قبله‌ی حاجات بودن بر همه
ذرّه‌ای از خونبهای چشم تو
 
کاش می‌کردی نظر بار دگر
تا که می‌فهمیدم از این بیشتر
ماه عشق است ماه عشّاق است
ماه دل‌های مست و مشتاق است
در میخانهٔ کرم شد باز
الدخیل این حریمِ رزاق است
ریزه‌خوارش فقط نه اهل زمین
جرعه‌نوشش تمام آفاق است
بی‌حساب است فضل این ساقی
شب جود و سخا و انفاق است
بین دل‌های بیدلان امشب
با سر زلفِ یار میثاق است
«قبره فی قلوب من والاه»
حرمش قبله‌گاه عشّاق است
 
ماه شعبان رسید! ماه سه ماه
کربلا می‌رویم! بسم الله
 
السلام ای پناه مُلک و مکان
در یدِ قدرتت عنان جهان
رفته قنداقه‌ات به عرش خدا
تشنهٔ پای‌بوسی‌ات همگان
در طوافت قیامتی شده است
می‌رسد هر فرشته با هیجان
پَر قنداقهٔ تو می‌بخشد
پر و بالی به فطرس نگران
از سرانگشت پاک مصطفوی
جرعه جرعه بنوش شیرهٔ جان
خواند جدّت «حسینُ منّی» را
«وَ أنا مِن حسین» را تو بخوان
با تو جود و شجاعت نبوی‌ست
ای شکوه حماسه‌های عیان
در نمازت شبیه فاطمه‌ای
بین میدان علی‌ست جلوه‌کنان
چشم‌های تو مرز خوف و رجاست
قَهر و مِهر تو آتش است و امان
 
رحمت محض! یا ابا الأیتام!
پدری کن برای عالمیان
 
ای که آقایی تو بی‌حد است
باز ما را به کربلا برسان
شب جمعه شمیم سیب حرم
منتشر می‌شود کران به کران
روضه‌هایت بهشت اهل ولاست
چشم ما چشمه‌های کوثر آن
«وَ مِنَ الماءِ کُلَّ شَیءٍ حَی»
اشک‌ها از غمت همیشه روان
السلام ای شهید روز دهم
السلام ای امام تشنه‌ لبان
تا ابد در فراز، پرچم توست
خون سرخت همیشه در جَرَیان
کربلای تو از ازل بوده‌‌ست
مبدأ حرکت زمین و زمان
 
شب سوم رسیده‌ای، ای ماه
السلام علیکَ ثارالله
 
السلام ای نگین عرش برین
سروِ بالا بلند اُم بنین
جذبه‌های نگاه هاشمی‌ات
ماه را می‌کشد به سوی زمین
عبد صالح! مُواسِیاً لله!
پدر فضل! روح حق و یقین!
به حضورت گشوده دست، فلک
به قدوم تو سوده عرش، جبین
وقت هوهوی ذوالفقار علی‌ست
به روی مرکب حماسه نشین
می‌شود با اشارهٔ‌ تو دو نیم
هر کسی آید از یسار و یمین
زینبت «إن یکاد» می‌خواند
آسمان محو هیبت تو! ببین
کاشف الکرب اهل‌بیت نبی!
بازوان تواند حصن حصین
ماه من! بازوی رشید تو را
که برافراشته‌ست بیرق دین ـ
زده بوسه علی به گریه چنان
چیده از آن حسین بوسه چنین
سائلان تو بی‌شمارند و ...
گوشه چشمی به ما! بس است همین
 
شب جود و کرامت و بذل است
شب چارم شب اباالفضل است
 
السلام ای حقیقت جاری
روح تقوا و زهد و بیداری
سید السّاجدینِ شهر رسول
عبد مسکینِ حضرت باری
روزهایت مجاهدت، ایثار
نیمه‌شب‌هات بخشش و یاری
در مناجاتت ای صحیفهٔ نور
آیه آیه زبور می‌باری
همه مجذوب ربّنای تواند
محوِ این سِیْر و این سبک‌باری
گوش کن این صدای داوود است
که به شوق تو می‌شود قاری
پا برهنه به حجّ که می‌آیی
کعبه را هم به وجد می‌آری
خطبه‌های تو تیغِ برّانند
ثانی حیدری و کرّاری
در مصاف تو سهم دشمن تو
چیست غیر از مذلّت و خواری
وارث عزت و سخای حسین
ای که بعد از عمو، علمداری
به محبان خود نظر فرما
بیشتر موقع گرفتاری
رو سیاهی من گذشت از حدّ
تو برایم مگر کنی کاری
در نماز شبت دعایم کن
تو عزیزی تو آبروداری
 
دلم از بند هر غم آزاد است
شافع من امام سجاد است
وقت آنست که این بار قلم بردارم
محتوایی ز ادب ،لطف و کرم بر دارم
بانگ شادی زده و دست ز غم بردارم
پرده از آتش سوزانِ دلم بردارم
 
مژده بر مهر دهم، ماه به دنیا آمد
باب حاجات زمین ، حضرت سقا آمد
 
در کمالات ادب ،روحِ حیا عباس است
صاحب غیرت و معنای وفا عباس است
قمر هاشمیان ،صدق وصفا عباس است
قبله ارباب بود، قبله نما عباس است
 
تا که لبریز شود چشمه جان از احساس
بنویسید کمالات بخوانید عباس
 
سنگ خارا که به دستان تو گوهر باشد
هر غلامی به درت آمده سرور باشد
چشم از لطف و عنایات شما تر باشد
کیست در اوج ادب با تو برابر باشد؟!
 
عطر، چون عطر گل یاس نباشد هرگز
یاوری مثل تو عباس نباشد هرگز
 
خیل مردم همگی بر سر کویت سائل
چشم حاتم شده بر دست رئوفت مایل
هر تلاشی به در غیر، بود بی حاصل
که تو حامی و عمیدی و تویی بوفاضل
 
در مَدارج نرود از تو کسی بالا تر
هر چه گشتیم ندیدیم کسی آقاتر
 
در شب تار فقط چاره غم مهتاب است
طاق ابروی قمر جلوه گه محراب است
بی سبب نیست اگر ،محترم ارباب است
مثل عباسِ برادر نَبُود، نایاب است
 
خنده ای کرد غم از چهره ی آقا پر زد
ذره از خاک به آفاق و ثریا پر زد
مه شب کند هماره به چرخ برین طلوع 
در روز کس ندیده کند بر زمین طلوع‏ 
 
من دیده‏‌ام ولیک که اندر زمین مهی 
چون آفتاب کرده به روزی چنین طلوع‏ 
 
آن ماه خاندان بنی ‏هاشم آنکه کرد 
اندر زمین ز دامن ام ‏البنین طلوع‏ 
 
آن نور بخش مهر و مه آن کاو نمی‏‌کنند 
بی ‏اذن وی به روز و به شب آن و این طلوع‏ 
 
مه را بدان جبین منور چه نسبت است 
آن کش هزار ماه کند از جبین طلوع‏ 
 
طالع مهی ز مرتضوی آستان ‏نگر 
دیدی گرش ز مصطفوی آستین طلوع‏ 
 
چون خور نمود مطلع دیگر به مدحتش 
«خوشدل»! ز چرخ طبع سخن‏ آفرین طلوع‏:
 
امروز کرده است مه برج دین طلوع 
حاشا که ماه چرخ کند به از این طلوع‏ 
 
رخشنده‌‏تر ز مهر به گاه طلوع صبح 
بنمود آن شهنشه اقلیم دین طلوع‏ 
 
ذرّات ممکنات به رقص آمد از نشاط 
کآن آفتاب ¬رخ بنمودی چنین طلوع‏
 
 امروز بی‏گمان بکند از فروغ وی 
نوری به قلب و دیدۀ اهل یقین طلوع
 
دیروز شمس چرخ ولایت ظهور کرد 
امروز نیز آن قمر برج دین طلوع  
 
آری که مستنیر بود مه ز مهر و کرد 
از بهر کسب نور حسینی چنین طلوع‏
 
حاشا که وی غروب نمودی به کربلا
کآن ماه راست تا به صف واپسین طلوع
 
باری به کربلا چو مه از برج خیمه¬‌گاه
کرد آن یگانه حامی شرع مبین طلوع
 
خفّاش ¬وار رو به هزیمت نهاد خصم
چون کرد مهر عارضش از پشت زین طلوع
 
چون آفتاب تیغ وی از ظلمت غلاف
کردی به دفع کوردلان دوبین طلوع
 
گفتی که ماه دولت خصمان افول کرد
لیک آفتاب عزّت ارباب دین طلوع
 
آه از دمی که فرق منیرش ز کین شکست
کرد از سپهر زین مه دین بر زمین طلوع
 
خورشیدوار زادۀ زهرا به صد فغان
از مهر کرد بر سر آن مه‌¬جبین طلوع
 
جسمش کنار علقمه افتاد و روح وی
کردی چو آفتاب به خلد برین طلوع
 
«خوشدل»! به مدح آل پیمبر نظیر تو
هرگز سخنوری نکند این چنین طلوع
از درد نگوئید که درمان آمد
سردار سپاهیان قرآن آمد
 
بیهوده در خانه ی بیگانه نزن
با ما سخن از شمعیُّ و پروانه نزن
 
عشقی که برازنده ی ما و دل ماست
وَالله که در قافله ی کرب و بلاست
 
صد شکر که از عشق حرم بی تابم
پیوسته اسیر کرم اربابم
 
ارباب که خشنود شود خوشحالم
دیوانه ام و به این جنون می بالم
 
دیوانه ی لبخند گل یاسم من
بیچاره ی یک نگاه عبّاسم من
 
در سینه ی من گرفته مأوا احساس
قلبم شده با عشق تو بیت العبّاس
 
در خانه ی خود قدم بزن شاه وفا
بر سینه ی نوکرت بده شور و صفا
 
تو مَظهر ایثاریُّ و من اهل نیاز
تو قبله ی عشقیُّ و منم گرم نماز
 
شمشیر علی در کف تو دیدنی است
بازوی علی وار تو بوسیدنی است
 
در روز ولادت تو ای شیر مَصاف
قنداق تو بود و سر دلدار و طواف
 
وا شد لب مادر تو یا حیدر گفت
در گوشت علی روضه ای از مادر گفت
 
خونهای رگ غیرت تو می جوشید
بغض فدکی در نظرت می شد دید
 
در مدرسه ی شیر خدا شیر شدی
استاد نبرد و دم تکبیر شدی
 
تمرین تو در معرکه هم بود سَوا
بی دست شدی سوار اسبت آقا
 
بی بی نگرانت شد  و علّت جویا
فرمود امیر ماجراهای تو را
 
عبّاس نیامده برای صِفــّین
عبّاس پدیده ایست مخصوص حسین
 
این قصِّه گذشت و شب عاشورا شد
هنگام تقاص غصِّه ی زهرا شد
 
پایش به رکاب زد زمین می لرزید
با هر رَجزش لشکر کین می لرزید
 
با گریه ی خیمه مشک خالی برداشت
با اشک سکینه تا خود ِ علقمه تاخت
 
وقتی که بریده شد دو دست ساقی
وقتی رمقی نبود در تن باقی
 
وقتی یـــَل ِ لشکر اباعبدالله
با صورتش افتاد به خاک صحرا
 
بر ماه که نقش عشق حکــّاکی شد
قالیِّ گل لاله ی دین خاکی شد
 
شد زائر مادری که قدِّی تا داشت
از لعل اباالفضل أخا أدرک خواست
 
عبّاس مسیری به سوی دلدار است
یک فاطمیِّه روضه ی وصل یار است
 
حالا که سرود بزم ما از سقـــّاست
اینجا شده کربلا و زائر آقاست
شیرمرد حماسه ها آمد
مهر و مهتاب کربلا آمد
درد داری بیا دوا آمد
یاور شاه باوفا آمد
چشم امِّید اولیاء آمد
 
اسدالله مرتضی آمد
 
گل امُّ البنین شکوفا شد
شب غیرت  شب تولـّا شد
قمر هاشمی هویدا شد
ماه آمد مدینه زیبا شد
یا علی گفت و یار آقا شد
 
کاشف الکرب عشق ما آمد
 
آمده روح مردی ُّو غیرت
اصل دوریِّ شیعه از ذلّت
آسمان مات ِ اینهمه شوکت
فتبارک  بگو بر این خلقت
به غلامش خدا دهد عزّت
 
عزّت لشکر خدا آمد
 
این اباالفضل غیرت الله است
بنده ی بارگاه الله است
افتخار خلیفة الله  است
رجز و رزم او مِن الله است
مثل بابا علی یدالله است
 
یل اردوی نینوا آمد
 
تو تجلّای عشق و ایثاری
ماه شبهای غربت یاری
زاهد و عالمیُّ و سالاری
وَ قراری به زینبت آری
در سپاه حسین علمداری
 
با تو آقا به این سرا آمد
 
یوسف آل فاطمه مهدی
بزم ما را تو باصفا کردی
تو که مثل عموی خود مردی
جمع کن این بساط دلسردی
طاق نصرت زدم که برگردی
 
بوی سرداب و کربلا آمد
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی حامد محمدی محمد جبرئیلی گروه قتیل العبرات فاطمه عارف نژاد
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری