ایهاالمظلوم
ولادت-امام-هادی-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام هادی (علیه السلام)
به جای باران بارد ز آسمان انجم
به مقدم پسر فاطمه امام دهم
 
چه خفته‌ای مه من روز عید آمد قُم
به بحر شادی گردیده ملک هستی گُم
 
شد از ولایت ابن الرّضا جهان روشن
قلوب شیعه دل صاحب الزمان روشن
 
عروس فاطمه بر فاطمه پسر زاده
برای شمس ولایت بهین قمر، زاده
 
و یا که آمنه پیغمبری دگر زاده
و یا که بنت اسد شیر دادگر، زاده
 
بحق که آینه حسن خالق ازلی است
که بوسه زن به جمالش محمّد ابن علّی است
 
بر از کبر و ریا تا که کبریا بینی
خودی گذار به یک سوی تا خدا بینی
 
شکوه آینة روی مصطفی بینی
مه جمال دل آرای مرتضی بینی
 
جمال لَیس کَمِثله هویدا شد
مه امید جواد الائمه پیدا شد
 
در آسمان ولا ماه بی‌قرین آمد
به صورت بشری صورت آفرین آمد
 
کز آفتاب بر ن ماه آفرین آمد
ولّی حق دهمین پیشوای دین آمد
 
امین وحی ز سوی خدا در این میلاد
پیام تبریک آورده بر امام جواد
 
بر از خویشتن و گوش جان خود کن باز
کز آن ولّی خدا گویمت یکی اعجاز
 
که مرغ روحت از حبس تن کند پرواز
به آسمان حقیقت رسی ز کوی مجاز
 
ز شرح آن بشناسی امام را، بهتر
وصی حضرت خیرالانام را، بهتر
 
بگفت با متوکّل زنی از نسل عرب
که یا امیر منم دختر علی، زینب
 
حسن برادر و زهراست مادرم به نسب
ز آسمان ولایت منم همان کوکب
 
خلایق از سخن او به حیرت افتادند
که قصّه را به امام دهم خبر دادند
 
امام آمد و اول نصیحتش فرمود
ولی نداشت نصیحت برای آن زن سود
 
ولّی حق که بجان و تنش سلام و درود
گشود غنچة لب را بدو چنین فرمود
 
که گوشت بدن پاک اهلبیت کرام
بود به حجم خدا بهر هر درنده حرام
 
براستی اگرت دعوی است در گفتار
بجانب قفس شیرها قدم بگذار
 
سخن بگوی بآنان نشانشان به کنار
بگفت ای به بزرگیت کرده حق اقرار
 
اگر به صدق بود گفته‌ات ز من بشنو
بجانب قفس شیرها تو اوّل رو
 
از این سخن متوکل شد بسی دلشاد
ولی امام که جان جهان فدایش باد
 
بجانب قفس شیرها قدم بنهاد
چو چشم شیران بر روی حضرتش افتاد
 
بخاک مقدمش از عجز و لابه افتادند
سرشک ریخته صورت به پاش بنهادند
 
کنار خویش چو روی امام را دیدند
گل وصال ز گلزار حسن او چیدند
 
سرشک شوق چو باران ز دیده باریدند
بگرد یوسف زهرا هماره گردیدند
 
یکی از آنان با حضرتش سخن می‌گفت
ز رنج پیری و احوال ضعف تن می‌گفت
 
که ای ولی الهی اگر چه من شیرم
ولی ز کثرت سن اوفتاده و پیرم
 
ز رنج پیری در این قفس زمین گیرم
ز بس گرسنه به سر می‌برم ز جان سیرم
 
ز شیرهای جوانتر بخواه ای سرور
که وقت خوردن طعمه بمن کنند نظر
 
امام گفت: بود تا گرسنه این حیوان
به سوی طعمه نیایند شیرهای جوان
 
قدم نهاد برون از قفس لب خندان
فتاد زن به قدم‌های حضرتش گریان
 
که ای ولّی خدا شرمگین و منفعلم
نه زینبم منما پیش دیگران خجلم
 
شنیده‌ام متوکّل که سخت گشت حقیر
تو گوئی از حسد آمد به سینة وی تیر
 
بگفت آن زن بیچاره را کنند اسیر
برند جانب شیران به جرم این تزویر
 
همه ستاده به حالش نظاره می‌کردند
که شیرها تن او را پاره پاره می‌کردند
 
اگر که گوشت آل پیغمبر اسلام
به قول حجت حق هست بر درنده حرام
 
به کربلا ز چه رو گرگهای کوفه و شام
حسین را که بود نور چشم خیرالانام
 
به ظهر جمعه لب تشنه‌اش فدا کردند
سر مقدّس او را ز تن جدا کردند
 
شراره زد به دلم یاد وقعة عاشور
تنی که بود سراپاش جمله آیت نور
 
به موج نیزه و شمشیر و سنگ شد مستور
شکسته شد همه اعضای آن ز سُمّ ستور
 
برهنه ماند به روی زمین سه روز و سه شب
ندانم آنکه چه بگذشت بر دل زینب
 
دمی که دختر زهرا به قتلگه رو کرد
نگاه بر بدن پاره پارة او کرد
 
کشید ناله پریشان ز غصّه گیسو کرد
سرشک ریخت ز چشم و نگه به هر سو کرد
 
چه دید، دید به گردش به غیر دشمن نیست
چنان گریست که دشمن بر او بلند گریست
 
به گفت ای بفدای تو مادر و پدرم
چگونه جسم تو صد چاک بر زمین نگرم
 
ز جای خیز ببین سوی شام رهسپرم
تو خفته‌ای و شده قاتل تو هم سفرم
 
عزیز فاطمه ما را سوار محمل کن
نگه به اشک من و خنده‌های قاتل کن
روح اله نوروزی
روح اله نوروزیولادت امام هادی (علیه السلام)
ماهِ شهــر سامــرا اومد
واسه دردامون دوا اومد
دیگه دل تو دل ندارم من
نــوه ی امام رضا اومد
 
اومد چهارمین علیه
خانــواده ی پیمبــر
عطر و بوی زهرا داره
سر تا پا شبیه حیدر
 
خدایی شد  
هوایی شد
کسی که حرم و صحن و سراشو دید
 
مثه زهرا 
تو این دنیا
همه زندگیشو بــه شیعه ها بخشیـد
 
مولانا یا هادی
 
به ما درس معرفت دادی
تو قیامت از ما کن یادی
پدر و مادر و هستی مون
به فدات یا حضرتِ هادی
 
مِهــرت از بــدوِ تولد
با آب و گلم سـرشته
رو سینه ی بچه شیعه
"لبیک یا هادی" نوشته
 
برای تو
به پای تو
همه دار و نــدارمو آقا میــدم
 
سر و سرور
دل و دلبر
فقط از در خونه تون کرم دیدم
 
مولانا یا هادی 
 
شیعه با شما سرافرازه
ذکـرِ تـو باعـث اعجازه
هر کسی مُحب حیدر شد
بـه امامِ هادی می نازه
 
ممنونتم کـه منـو بـا
اهل بیت آشِنـا کردی
با اون دستای کریمت
کربلامو امضاء کردی
 
ولــی الله 
عزیز الله
منو به راهِ بندگــی هدایت کن
 
مثه محسن
حججی ها
نصیب این گدا آقا شهادت کن
 
مولانا یا هادی
رضا یعقوبیان
رضا یعقوبیانولادت امام هادی (علیه السلام)
امشب نور خدا آمد
مظهر کبریا آمد 
دوم ابن الرضا آمد
گلباران زمین شده
امشب ز رحمت قلوب اهل ولا 
گهی مدینه رود گهی سامرا
امام هادی امام هادی خوش آمدی مولا
 
نخل دین ثمر آورده
سمانه پسر آورده 
گل همچون قمر آورده
خنده برلب جواد
نیمه ی ذالحجه سرزده یک ماه 
که باشد این مه دهم چراغ راه
امام هادی امام هادی خوش آمدی مولا
 
حیدر ماه جمال او
احمد جاه و جلال او 
زهرا خوی وخصال او 
عالم محو روی او 
شهر مدینه طور تجلا شده
گل جمالش زینت دنیا شده
امام هادی امام هادی خوش آمدی مولا 
 
غصه هاهمه بر باد است 
دل های شیعیان شاداست 
هادی را شب میلاداست 
نور حق شده عیان
عالم هستی لبریز شادی شده
زینت عالم امام هادی شده 
امام هادی امام هادی خوش آمدی مولا
 
نور لم یزلی آمد 
دهم نور جلی آمد
شیعه چهارم علی آمد
روشن شد همه جهان
سمانه گشته ز مقدم اوشاد 
بوسه زندبرروی چون ماهش جواد 
امام هادی امام هادی خوش آمدی مولا
 
امشب از غم رهایم کن 
هادی حاجت‌روایم کن
زائر سامرایم کن
یا مولا مدد مدد
محفلم امشب گرفته بوی تو 
کرده دل من هوای کوی تو
امام هادی امام هادی خوش آمدی مولا
 
هستم من روسیاه تو
بنشستم در پناه تو 
محتاجم به نگاه تو
یا مولا مدد مدد
از کودکی من محب تو هستم
ز لطف و رحمت مولا بگیر دستم
امام هادی امام هادی خوش آمدی مولا
 
زنده ام با ولای تو
جان من بفدای تو
بهشتم سامرای تو 
یا مولا مدد مدد 
چه می شود گر بخوانیم مولا 
ز درگه خود مرانیم مولا 
امام هادی امام هادی خوش آمدی مولا
رضا یعقوبیان
رضا یعقوبیانولادت امام هادی (علیه السلام)
نیمه ی ذالحجه آمد شهر یثرب غرق شادی
شادمان اهل ولاشد ،در جهان آمده هادی
 
ماه دین جلوه گرآمد
نخل دین راثمر آمد
آسمان دین حق را 
قمر آمد قمرآمد 
حضرت هادی مدد
 
خانه ی نهم گل دین گشته همچون وادی طور
آسمان دین حق را آمده نور الا نور
 
درب رحمت واشدامشب
نورحق پیداشد امشب
نور چشمان سمانه
زینت دنیا شدامشب
حضرت هادی مدد
 
خلق وخویش همچو زهرا باشد او حیدرخصائل
علم وحلمش چون پیمبر باشداویوسف شمائل
 
شیعه امشب شاد شاد است 
غم و غصه ها به باد است
این گل زهرا نشانه 
نور چشمان جواداست 
حضرت هادی مدد 
 
شجرنور سرزد امشب از گلستان ولایت
زدقدم درعالم خاک دهمین شمس هدایت
 
همه جا غرق صفا شد جشن هم عهدی بپاشد
زینت عالم هستی 
دومین ابن الرضا شد
حضرت هادی مدد
 
شکر لله من زطفلی در دلم دارم ولایت
آرزوی من زیارت در حریم سامرایت
 
از کرم بنما دعایم
کن مرا حاجت روایم 
دعوتم کن تا شبی در
سامرای تو بیایم 
حضرت هادی مدد
 
یا امام هادی امشب بر تو یا مولا پناهم
درشب میلادت ای گل ازکرامت کن نگاهم
 
بال وپربشکسته ام من ازگناهان خسته ام
من چشم امیدم در عالم 
بر نگاهت بسته ام من 
حضرت هادی مددر
محمود ژولیده
محمود ژولیدهولادت امام هادی (علیه السلام)
سپاس و حمد خدا را که ناز و نعمت داد
به نسل‌های بشر ذات پاک فطرت داد
 
زبان برای تشکر، دهان برای بیان
نفس برای حیات و بدن به قدرت داد
 
به عالَم از درِ توحید لطفِ بی حد کرد
به آدم از رهِ تکریم، حکمِ طاعت داد
 
 
هدایتِ همه با آیه های قرآنش
به خالصانِ درش هدیه ی نبوت داد
 
ز حبِّ آل محمد محبتش جاری 
به شیعیان علی نعمت ولایت داد
 
کمالِ عصمت خود را به فاطمه بخشید
تمام هستی خود را به آل عصمت داد
 
به افتخار نبی و علی به معصومین 
و نسل کوثریِ فاطمه امامت داد
 
پس از حسین و حسن تا علیٍُ الهادی 
علیِ چارمِ خود را به آل عترت داد
 
سخن ز حضرت ابنُ الجواد می گویم
همانکه حضرت حق، بیرقش ز نصرت داد
 
ز لطف خاصِ خداوندی اَش در این دوران
بدست هادیِ دین پرچم هدایت داد
 
پس از جواد به ابنُ الرضای دوم نیز
هزارویک سخنِ نغز و بحرِ حکمت داد
 
ولادتش شده بابُ الغدیر این آقا 
چقدر حضرت هادی به شیعه عزت داد
 
ز هشت سالگی اَش شد امامتَش آغاز
قیام او به همه عاشقان کرامت داد
 
قیام کرب و بلا را دوباره احیا کرد
بهای تازه ای از شوقِ بر زیارت داد
 
زیارتی ز غدیریه، جامعه، مبسوط 
ز نَصِّ خویش بدست تمام امت داد
 
مبارزات فراوانِ او همه تعلیم 
به شیعه با عملِ خیر، درس عبرت داد
 
چو از مدینه به تبعیدِ سامرا بُردند
به شیعیان، همه طرحی دراز مدت داد
 
شیوعِ نهضتِ نامه نگاری اَش زیباست 
قیامِ نرم، به یاران عجیب وحدت داد
 
منافقان به غیابش سعایتَش کردند
هزینه های زیادی از این سعایت داد
 
حرامیان حرمش را محاصره کردند 
ولی خدا به ولی اَش دوباره فرصت داد
 
هزار نقشه علیهِ امام ما چیدند
ولی مقاومتِ او بما بصیرت داد
 
دگر ز دشمنیِ دشمنان هَراسی نیست
زمامداریِ هادی به شیعه شوکت داد
 
هنوز هم حرم او دفاع می خواهد 
مدافعِ حرمش درس استقامت داد
 
دلِ امام زمان را بدست آوردند
به پیر و مرشد ما، حضرتش بشارت داد 
 
به رغمِ خصم، که آینده را برَد در بیم 
امام مژده ی آینده را به امت داد
 
فریب و فتنه و تحریم و خدعه و تهدید
به لطفِ حق به شما ابتکار و همّت داد
 
لباسِ جنگ به هر رنگ در بیاید، باز...
لباسِ رزم به تن کن که جنگ عزت داد 
 
اسیرِ سامره ی او همیشه در رزم است
به آن امید که شاید به ما شهادت داد
 
غریبِ سامره بود و عزیز زهرا بود 
هزار راه نشان در میان غربت داد
 
اهانتی که به بزم شراب بر او شد
پیام تازه بما در دلِ مصیبت داد
 
ز شعر خواندنِ خود، کاخ ظلم را لرزاند 
شبیهِ خطبه ی زینب، به خصم ذلّت داد
 
 
گریزِ روضه ی ما مجلس شرابِ یزید...
چگونه بود که دشمن به خویش جرأت داد
 
شکستنِ لب و دندان به  جای خود، اما
به دخترِ شهِ خوبان چگونه تهمت داد
 
ز بوسه ای که رباب از سرِ بریده گرفت
برای گریه به آل حسین مهلت داد
محمود ژولیده
محمود ژولیدهولادت امام هادی (علیه السلام)
مدح امام هادی (علیه السلام)
سلام بر قدمت یا مجیر یا هادی
فدای قامتت ای بی نظیر یا هادی
 
تو نوری و قد و بالای تو سراجِ منیر
سلام بر تو سراجُ المنیر یا هادی
 
زدی قدم چه مطهر درونِ خانه ی وحی
که آمدی تو میان حریر یا هادی
 
شکفت غنچه لبت با زیارتِ پدرت
به علمِ باطن و ما فِی الضمیر یا هادی
 
بجز ولایت تو نیست در جهان خبری
خبر تویی ز خدای خبیر یا هادی
 
جمالِ بی مثلِ تو مثالِ روی خداست
تویی تو صاحب مُلک و سریر یا هادی
 
 
علیِ چارمِ احمد! تویی امامِ هدی
درودِ ما بتو یَابنَ الامیر یا هادی
 
چو جده اَت ثمرِ جانِ مصطفی هستی
چو جدِ خویش نبی را وزیر یا هادی
 
شمیمِ رایحه ی جامعه کبیره، ز توست
تویی مُنادیِ شَانُ الکبیر یا هادی
 
علی است بابِ علومِ خدا، تو بابِ غدیر
امیدِ ما بتو بابُ الغدیر یا هادی
 
تویی که با هنرت در زیارت آوردی...
نَوَد دلیل برای غدیر یا هادی
 
اگر به آل محمد مدیحه ای باشد
تویی مولفِ آن بی نظیر یا هادی
 
قسم به معنیِ تفسیرِ روشنِ قرآن
تویی کلام خدا را سفیر یا هادی
 
مرادِ آیه ی قرآن به سوره ی کوثر!
تویی به فاطمه خیرِ کثیر یا هادی
 
شبیهِ یوسفِ آل علی، امام حسن
چقدر دلبری و دلپذیر یا هادی
 
به شاهراه هدایت، تویی حسینِ دگر
شدی مربیِ ما هر مسیر یا هادی
 
به ما تمامیِ رفتارهاری تو الگو
مرامِ توست به دلها امیر یا هادی
 
به احترامِ جوادالائمه بابایت
هماره با ادب و سربزیر یا هادی
 
پِیِ زخارفِ دنیا کمر نِمیبستی
که بود روحِ تو از غیر - سیر یا هادی
 
تو امتدادِ خدای غَنیِ بِالذاتی
و ما همه به سرایت فقیر یا هادی
 
به سجده گاهِ عبادت، ز شام تا به سحر
به بارگاهِ خدا مُستجیر یا هادی
 
اگر تو جلوه کنی بر دلِ محبانت
شوند خیلِ محبان بصیر یا هادی
 
سلامتِ دل و دینِ همه بدستِ شماست
نظر نما، نظری چشمگیر یا هادی
 
بلا بدور کن از هر دیارِ زهرایی
تویی به امتِ قرآن امیر یا هادی
 
به هیچ اهلِ دلی، فرق در ولایت نیست
تویی امامِ کبیر و صغیر یا هادی
 
دریغ هیچ نکردی ز یاریِ مظلوم
به دین مدافع و حق را نصیر یا هادی
 
چه نقشه ها که به تدبیر بَرمَلا کردی
در آن زمان و مکانِ خطیر یا هادی
 
به قعرِ برکه ی شیران بخاک می اُفتد
به احترامِ تو درّنده شیر یا هادی
 
برای خانه نشینیِ تو چه ها کردند
شدی ز کینه چو عمه اسیر یا هادی
 
نه تو اسیرِ سپاهِ ستمگران، بلکه
بدستِ تو متوکل اسیر یا هادی
 
 
به ابتکارِ تو این بس، که در دلِ تبعید
شدی معلمِ نسلِ غدیر یا هادی
 
جهادِ حصر، جهادِ بزرگمردان است
تویی بزرگ و عدویت حقیر یا هادی
 
به ما هم اذنِ جهادی بده که جان بازیم
چنان امامِ شجاع و دلیر یا هادی
 
به کربلا ، متوکل نَه هتکِ حرمت کرد
که زد به قلبِ تو بارانِ تیر یا هادی
 
سپاهِ منتقمان را بخوان، محرم شد
ظهور صاحبمان گشته دیر یا هادی
 
هنوز لشگرِ یارانِ باوفا داری
بخوان دعای فرج، یا مجیر یا هادی
سید رضا موید خراسانی
سید رضا موید خراسانیولادت امام هادی (علیه السلام)
لطف امام هادى و نور ولایتش
ما را اسیر کرده به دام محبتش
 
بر لطف بى کرانۀ او بسته‌ایم دل
امشب که جلوه‌گر شده خورشید طلعتش
 
منت خداى را که به ما کرده مرحمت
توفیق برگزارى جشن ولادتش
 
تبریک باد بانوى کبرى سمانه را
کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش
 
ماه تمام و نیمۀ ذى حجه مطلعش
خیر کثیر وکوثر قرآن بشارتش
 
این است آن امام که تقدیر ایزدى
بعد از جواد داده مقام امامتش
 
این است آن امام که ذرات کائنات
اقرار کرده‌اند به جود و کرامتش
 
این است آن امام که در بِرکةُ السِّباع
شیران شوند رام و گذارند حرمتش
 
این است آن امام که از نقش پرده هم
ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش
 
این است آن امام که دشمن به چند بار
رخسار عجز سوده به درگاه عزتش
 
سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى
دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش
 
آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى
چون سه علىِ دیگر باشد عبادتش
 
افزون ز ریگ‌هاى بیابان عطاى او
بیش از ستاره‌هاى درخشان فضیلتش
 
مائیم و دست و دامن آن حجت خدا
چون نا امید کس نشود از عنایتش
 
گردیده‌ایم جمع به ذیل لواى او
افکنده‌ایم دست به دامان رحمتش
 
از آستان قدس رضا هدیه مى‌کنیم
آهِ دلى به غربت و اشکى به تربتش
 
از لطف آن امام، (مؤیِّد) مؤیَّد است
کو را نشان خدمت آل محمد است
سید هاشم وفایی
سید هاشم وفاییولادت امام هادی (علیه السلام)
آن‌شب مدینه غرق تجلاّی نور بود
 آیات نور در همه‌جا در ظهور بود
گـردون دوباره جلوه‌ی وادی طور بود
هرسو فرشته‌ای به فلک در عبور بود
 
آئینه‌ای ز نور خدا داشت شهر نور
گنجینه‌ای ز صدق و صفا داشت شهر نور
 
کروبیان به شوق قدومش صلا زدند
دم از فروغ چهره‌ی شمس الضحی زدند
با هرنفس که در ره صدق و صفا زدند
گم‌کرده‌گانِ راه وفا را صدا زدند
 
گفتند گر نشاط سماوات بی حد است
فصل ظهور هادی آل محمّد است
 
خیز و ببین سُلاله‌ی خیرالأنام را
آئینه‌ای زلال، زحُسن تمام را
دربر گرفته است امامی امام را
دادند بار عام تمام عوام را
 
دستی برآر و عیدی ازآن مقتدا بگیر!
از درگه جواد، جواز جزا بگیر!
 
او جلوه‌ی همیشه‌بهار ولایت است
خورشید تابناک سپهر هدایت است
چارم علی زآل رسول عنایت است
الطاف این امامِ مبین، بی نهایت است
 
ای تشنه‌کام! لب به لب کوثری بزن!
از چشمه‌ی کرامت او ساغری بزن!
 
آئینه‌ی نجابت گل‌های نور، اوست
فُلک نجات و گوهر دریای نور، اوست
مشعل فروز سینه‌ی سینای نور اوست
شمس هدایت همه، معنای نور، اوست
 
این انعکاس نور در آئینه‌ی خـداست
معنای نور آیه‌ی والشمس والضحاست
 
او را خدای عزّوُجل برگزیده است
بهر بشر امام هُدا آفریده است
وقتی دعای جامعه از او رسیده است
یعنی زلال وحی ازآن گل چکیده است
 
این کوثر همیشه زلالی که جاری است
هرگز خزان ندارد و دائم بهاری است
 
ایمان، شکوفه‌ای‌ست به گلزار جان او
تقوا، نشانه‌ای‌ست زحُسن بیان او
اخلاص، چشمه‌ای‌ست ز چشم روان او
ایثار، آیتی‌ست در عالم نشان او
 
قدرش اگرکه نامتناهی‌ست این امام
مجموعه‌ی صفات الهی‌ست این امام
 
این است آن امام که از نور باورش
ظلمت شده اسیر همیشه به محضرش
عطر حیات می‌دهد انفاس اطهرش
شیران نشسته‌اند همه در برابرش
 
در پای آن امام مبین سر نهاده‌اند
سر را به خاکبوسی دلبر نهاده‌اند
 
اشکی زشوق در قدم او فشانده‌ام
خود را به آستانه‌ی آن گُل کشانده‌ام
دل را به راه سامره‌ی او نشانده‌ام
من هرچه خواستم از او ستانده‌ام
 
این‌بار هم کرامت او را طلب کنم
بار دگر به درگهش عرض ادب کنم
 
ای واجب السّلام نثارت سلام من
شیرین شده زجام ولای تو کام من
نامت همیشه موج زند در کلام من
تو باخبر ز حال منی ای امام من
 
چشم «وفایی» است به بخشیدن شما
روز حساب دست من و دامن شما