ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب (سلام الله علیها) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
جواد محمود آبادی
جواد محمود آبادیاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
تا چلّه ی هجران تو  ای خسرو دین! شد
تا  زینب  تو آمده، افلاک غمین شد
 
هرچند که در راه تو از پا ننشستم
در ماتم تو پرده نشین چله نشین شد
 
گفتم نروی بی من و من بی تو نمانم
ای وای برادر، که هم آن گشت و هم این شد
 
من آمده ام بعد چهل روز ولیکن
یادم نرود جسم تو با زخم عجین شد
 
تیغ آمد و تیر آمد و سنگ آمد و شمشیر
از بهر طواف بدن شاه، قرین شد
 
پیشانی پاکت هدف سنگ شد افسوس
خال هدفش سجده گَهِ روی جبین شد
 
ای ناطق قرآن که پس از ذبح تو، ده اسب
تا خرد شود سینه ی سینای تو، زین شد
 
از باد بپرسید که ذرات وجودت
در دشت بلا نون شد و حا،  یا شد و سین شد
 
یادم نرود تا که به گودال رسیدم
ذکرت به لبم ناله ی با صوت حزین شد
 
ای گوهر زینت شده بر دوش پیمبر
واویل که نقاشی تو نقش زمین شد
 
سالار حرم رفتی و رفتم ز کنارت
رفتی و حرم همسفر شمر لعین شد
 
آیا عجب اصحاب رقیم است و یا که
بر نی سر افراشته ی کهف حصین شد؟
 
هر لحظه تماشای سر زلف تو زیباست
این شد که اسارت به نگاهت شیرین شد
 
با دیدن گرمای نگاهت ز سر  نی
قلبم لحظاتی به وجودت تسکین شد
 
ای پرچم اسلام! چه غمها که ندیدیم
گاهی به سفر قافله ات دیر نشین شد
 
هر زجر به راه تو کشیدم همه زیباست
جز شام که بر آل پیمبر توهین شد
 
راس تو به طشتی و شرابی به کنارش
هر ظلم که بوده است به ما بیشترین شد
 
ما مست تو بودیم و عدو مست شرابش
از غصه رقیه به برم گوشه گزین شد
 
ای آب بقا، گشته کویر از غمت آباد
از مقدم تو وادی طف خلدبرین شد
 
این رایحه ی سیب که پیچیده در این دشت
دلچسب تر از عطر گل و نافه ی چین شد
 
از چشمه ی سقایی ات  عباس   چو نوشید
هم او پسر فاطمه  هم امّ بنین شد
علی ذوالقدر
علی ذوالقدراربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
از کجای ماجرا برات بگم
از کدوم دشمن بی حیات بگم
اگه قول میدی که طاقت بیاری
یه کم از حال مخدرات بگم
 
میگم اما همه جاشو نمیگم
بازار و شلوغیاشو نمیگم
یکی از دخترا خیلی ساکته
ترسیده ولی چراشو نمیگم
 
خدا میدونه چقد پسته یزید
خسته شد چوب و نشد خسته یزید
بمیرم واسه لبت قاری من
الهی که بشکنه دست یزید
 
من چهل روز پیش و یادم نمیره
داغ قوم و خویش و یادم نمیره
چه شبی بود شب شام غریبون
خیمه و آتیش و یادم نمیره
 
نه سری برات گذاشتن نه تنی
نه کفن داشتی و نه پیرهنی
به زیر بارش تازیونه ها
رفتیم از کنار تو چه رفتنی
 
سر تو رفت و روی نیزه نشست
سر من با چوب سر نیزه شکست
دستی که سر تورو بریده بود
با طناب دستای خواهرت رو بست
 
وقت سر بریدنت من نبودم
بوریا شد کفنت من نبودم
این چجور خواهری کردنه آخه
وقت تدفین تنت من نبودم
 
شب دفن مادر و یادته که
سکوت و چشم تر و یادته
بابامون خیلی خجالت زده بود
شرمش از پیمبر و یادته که
 
حالا اونی که تو حسرته منم
اون که لبریز ندامته منم
نیاوردم با خودم رقیه رو
اونی که غرق خجالته منم
 
قلب من خونه غم شده حسین
قد خواهر تو خم شده حسین
یه امامزاده توی خرابه موند
حالا ویرونه حرم شده حسین
 
دلشو به آسمون داد مثه تو
به همه عشقو نشون داد مثه تو
تو فقط الگوی زندگیش بودی
آخرم گرسنه جون داد مثه تو
 
زخمای تنش عمیق و کاری بود
رفتنش رفتن گریه داری بود
بسکه روی بدنش کبودی داشت
زن غساله ازش فراری بود
علی ناظمی
علی ناظمیاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
دمت کجاست مسیحا، منم، مسیحا من
مباد زندگی بی توأم ، مبادا من
 
سر مزار خودم زار میزنم یا تو؟
((تویی که در دل این خاک خفته ای یا من؟))
 
به ابر، اشک و به صبر استقامتم آموخت
شکوهِ کوه منم شکوه های دریا ، من
 
تو در حماسه ی خون جز خدا نمی دیدی
و آنکه در نظرش این غم است زیبا ، من
 
از آن شبی که رقیه به دامنم جان داد
خجالت است برایم که مانده صد دامن
 
سپر شدم که عزیز تو کعب نی نخورد
تنی سیاه نشد مثل کعبه الا من
 
چه کرد بی کسی زینب و حرم با تو
چه کرد همسفر ناکسان شدن با من
 
به نعل تازه زند اتهام پنجه ی شمر
چه شد لباس تو، مبهوت از این معما من
 
تنت به خاک و سرت در تنور ،پس حق داشت
نمی شناخت تو را هر که دید، حتی من
 
حصیر کهنه چرا ،چادرم مگر که نبود
بجای که بغلت کرده است- آیا من؟
 
ظهور منتقم تو چه نذرها دیده است
هر آنکه تحفه ای آورد ،اربعین را من
نا مشخص
نا مشخصاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
خواهرت از سفر اومد عزیزم
شب هجرون به سر اومد عزیزم
اینجا بود صدای پهلوت در اومد
اگه گریه‌مون در اومد عزیزم
 
میون اونهمه جنجال یادمه
اینجا بود که رفتی از حال یادمه
ذوالجناحت برامون خبر آوورد
که زمین خوردی توو گودال یادمه
 
یادته چقدر برات ناله زدم
برا ضعف دست و پات ناله زدم
نیزه خوردی جای آب توو قتلگاه
تا رسید بهم صدات ناله زدم
 
من با این دل حزین چیکار کنم
حال و روزم و ببین چیکار کنم
لحظه ی جداییمون گریه داره
حالا بعد اربعین چیکار کنم
 
من عجب غم علمداری دیدم
روز بدتر از شب تاری دیدم
منی که سایه م و همسایه ندید
آخرش چه کوچه بازاری دیدم
 
داره انگار بوی مادرم میاد
بوی موی علی اکبرم میاد
پاشو عمّه جان ازم حالی بپرس
قدّ خم ببین به پیکرم میاد؟
 
رو دلم غم یه دنیا رو ببین
روضه دختر و بابا رو ببین
این سفر رقیه ت و ازم گرفت
نمک زیارت ما رو ببین
 
خمیده خمیده از راه اومدم
آخ که با غمای جانکاه اومدم
زیر خاک گذاشتمش با پیرهنش
به یاد خرابه با آه اومدم
 
غم زیاده ازم از یه غم نپرس
بعضی چیزارو زیاد و کم نپرس
دل شاه لافتی را خون نکن
از توی کاخ یزید ازم نپرس
نا مشخص
نا مشخصاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
از من غریب تر احدی در جهان نبود
جانا فراق،حقّ من نیمه جان نبود
 
یک اربعین برای غمت گریه کرده ام
در صورتم به جز غم و اشک روان نبود
 
شرمنده ام که پیکر تو شد رها به خاک
آخر برای دفن تن تو زمان نبود
 
عصر دهم خمیده رسیدم به قتلگاه
دیدم به پهلوی تو به غیر از سنان نبود
 
دیگر پناه برد ربابت به آفتاب
میگفت روی پیکر تو سایه بان نبود
 
با دیدن علی به نوک نیزه ناله زد
ای کاش دست حرمله تیر و کمان نبود
 
رفتم میان مجلس نامحرمان به زور
بزم شراب جای من و دختران نبود
 
شمشیر و سنگ و نیزه و شلاق یک طرف
دردی شبیه تهمت و زخم زبان نبود
 
هرکس رسید بر رخ ما تازیانه زد
در این مسیر هیچ‌کسی مهربان نبود
 
بودند مثل یاس ولی بعد کربلا
دیگر به جز بنفشه در این کاروان نبود
 
با دست خویش دخترکت خاک کرده ام
من را به سخت‌جانیِ خود این گمان نبود
 
از ترس زجر بود که لکنت زبان گرفت
دیگر رقیه دختر شیرین زبان نبود
نا مشخص
نا مشخصاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
بعد چهل روز و چهل شب عزیزم
خواهرت اومده با دل حزین
من بدون تو مدینه نمیرم
پاشو که منتظره ام بنین
 
بعدِ تو اسیر غصه ها شدم
حق داری اگه نمیشناسی منو
بگو تا نامحرما برن کنار
تا نشون بدم کبودیِ تنو
 
دوری و فراق نبود قرارِ ما
از غمت ببین که خون جگر شدم
من که با اکبر و عباس اومدم
با سنان و خولی همسفر شدم
 
چجوری من سر خاکت بشینم
تو همه دار و ندار خواهری
شرط ضمن عقد من بودی حسین
میمیرم از غم بی‌برادری
 
یادمه چقدر خجالت کشیدی
رو زدی به حرمله برای آب
نانجیب میون سوت و هلهله
با سه شعبه داد به خواهشت جواب
 
یادمه که اکبر تو اشتباه
رفت به سمت خیمه های دشمنا
زن جراحه باهاش یه کاری کرد
تنشو چیندی میون یه عبا
 
یادمه تازه دومادِ کربلا
رفت به میدون به ضمانتِ حسن
میدیدم چجوری دست و پا میزد
زیر سم اسب امانت حسن
 
چشیدی طعم غم امانت و
میبینی منم شدم مثل تو پیر
دارم از خجالتت دق میکنم
سراغ رقیه‌تو دیگه‌ نگیر
 
علی اصغرت به روی سینه و
علی اکبرت که تو پائین پا
چقدر جای سه ساله خالیه
دخترت دفنه توی خرابه ها
 
هرکی رفته سمت قبر عزیزش
تو چشا اشکه رو لب ها زمزمه
وقتی دید که عمو گریه کن نداشت
سکینه رفته کنار علقمه
 
یادمه کنار نهر علقمه
چهارهزار نفر بهش تیر میزدن
دوره میکردن و از پشت سرش
به تنش نیزه و شمشیر میزدن
 
یادمه نگات به سمت خیمه بود
پنجه میزدی به خاک قتلگاه
اینقدر غریب و تنها بودی که
شد برات نیزه شکسته تکیه گاه
 
هنوزم صدای هل من ناصرت
پیچیده تو کل دشت کربلا
یادمه که خون می‌ریخت از آسمون
وقتی که سر و زدن به نیزه ها
 
یادمه خیمه ها رو آتیش زدن
سیلی میزدن به روی بچه‌ها
چند تا دخترت همون‌جا جون دادن
زیر پای اسب توی بیابونا
نا مشخص
نا مشخصاربعین و بازگشت اهل بيت (عليهم السلام) و جابر امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
بیابانی که خون بر قلب زینب شد همینجا بود
همانجا که تن تو نامرتب شد همینجا بود
تنت پامال سم چند مرکب شد همینجا بود
اسیر مردمان نامؤدب شد همینجا بود
 
همینجا بود افتادی و من هم با تو افتادم
تو در گودال جان دادی و من صدبار جان دادم
 
صدایت قطع شد بین حرم واویلتاه افتاد
نگاهت قطع شد از ما به سمت ما نگاه افتاد
سرت را میبرید و سمت ما لشکر به راه افتاد
سرت با شمر بیرون رفت تن در قتلگاه افتاد
 
تنور و دامن شمر و درخت و بر سنان رفتی
مگر خواهر نداری روی دست این و آن رفتی
 
به دنبال سرت غم بی قرین خوردم چهل منزل
چه طعنه ها که از شمر لعین خوردم چهل منزل
به پایت سنگها از آن و این خوردم چهل منزل
تو از نیزه زمین خوردی زمین خوردم چهل منزل
 
چهل منزل به هر سنگی که خوردی سنگ هی خوردم
سرت را که بغل کردم ببوسم کعب نی خوردم
 
الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها
شترها بی جهاز آمد فراوان گشت مشکلها
بگویم دختران رفتند بی محرم به محملها
چه ها بر ما گذشت آه ای برادر بین محفلها
 
عزیزم روضه ها باز است دل را آب و آتش کرد
فقط سربسته میگویم سکینه چند جا غش کرد
 
تو را از من گرفتند و عزا کردند عیدم را
بگویم چه کشیده ها که خوردم چه کشیدم را
نمیدیدند اگر نامحرمان شمع چکیده‌م را
نشان میدادمت یک لاخه از موی سفیدم را
 
جوانی هام قربان سر تو که مقدس بود
همان بزم شراب شام بهر پیری ام بس بود
محمد کیخسروی
محمد کیخسرویورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
به روی رحل نیزه آنکه قرآن را نگه می داشت
دم دروازه دختر های گریان را نگه می داشت
 
خدا لعنت کند این شمر بدکردار را ، با پا
به زیر آفتاب ، مقتول عریان را نگه می داشت
 
غروب کربلا یادم نخواهد رفت ابن سعد
درون قتلگاه مرکب سواران را نگه می داشت
 
نسیم آمد  برای اینکه پوشیده بمانی تو
به روی پیکرت خاک بیابان را نگه می داشت
 
سنان میخواست دربیاورد هر بار اشکم را
روی نی دستباف مادرمان را نگه می داشت
 
بگردم‌‌ دور سقای حرم ؛ شرمنده اش هستم
سرش بر نی جلوی سنگ باران را نگه می داشت
 
مرا دق داد پاسبان بی ناموس شهر  شام
میان جمع ناموس تو مردان را نگه می داشت
 
خدا مرگش دهد نَخّاسِ در صومعه را ؛ عمداََ..
..سر بازار طیف چشم هیزان را نگه می داشت
 
قرارم ، بی قرارم‌ ، کاش دستان تو می آمد
درون سینه این قلب پریشان را نگه می داشت
سید محسن حبیب الله پور
سید محسن حبیب الله پورمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
ورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
یک زینب است و کوهی از غم‌های بسیارش
اصلا کدام را بگوید با دل زارش
 
کوفه که من را می‌شناخت، شام حالا هیچ
بد بود با دخت علی آن کوفه رفتارش
 
رأس تو بر بالای نیزه کُشت زینب را
هر جا که رفت رفتم و گشتم گرفتارش
 
ظالم به من می‌گفت «هی» رسوا شدید آخر
خیلی دلم آتش گرفت از زخم گفتارش
 
پیشم به دندان و لبانت خیزران می‌زد
اصلا نخواست تا دهد پایان به این کارش
 
تغییر کردم، قامتم خم شد، کبودم من
زینب عوض شد ای برادر رنگ رخسارش
 
دف می‌زدند و دور زینب رقص می‌کردند
خون شد دو چشم زینب و قلب عزادارش
 
آنقدْر قلبم درد آمد فحش می‌دادند
خیلی به من برخورد در آن شام و بازارش
 
برده فروشی را ندیدم در تمام عمر
مِن بعد زینب را دگر زنده مپندارش
 
دیدم رباب را با سر شش ماهه دق می‌کرد
بیچاره او را حرمله می‌داد آزارش
 
داداش!! باید هم به معجرها شود حمله
وقتی نباشد قافله سالار، علمدارش
 
هرجا رقیه گفت بابا سخت سیلی خورد
تا آنکه آخر آمدی با سر به دیدارش
 
سر را که دید دخترت قلبش ز کار افتاد
احیا نشد هرکار کرد آن دم پرستارش
 
از بس که زخم بر تن طفل سه ‌ساله‌ت بود
من یاد مادر کردم و آن زخم مسمارش