داریوش جعفری

سخت بود همسفر نیزه اعدا شدنم

بازگشت
سخت بود همسفر نیزه اعدا شدنم
سخت تر بهر سفر بی تو مهیّا شدنم
 
پشت دروازه ساعات به من سخت گذشت
حائل سنگ جفا بر سر سقا شدنم
 
وسط هلهله ها خنده به حالم کردند
خنده بر گریه و همصحبت سرها شدنم
 
شامیان چون ز علی عقده  دیرین دارند
سنگ شد سهم من از دختر مولا شدنم
 
ای سر نیزه نشین حال مرا میبینی؟
شده اعجاز ، از این خاک ستم پا شدنم
 
کاش بودی که ببینی چقَدَر مردم شام
خنده کردند به برخاستن و تا شدنم
 
هر چه دیدم بفدای سرت اما ، تو بگو
چه کنم با غم انگشت نماها شدنم
 
سِتر ناموس نبی بودم و دیدند همه
با حرامی وسط بزم خطاها شدنم
 
اینهمه درد به جان من اگر سخت گذشت
سخت تر بود فراق تو و تنها شدنم
 
به خداوند قسم با همه سختی و بلا
مفتخر بر توام و دختر زهرا شدنم
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت