ایهاالمظلوم
شهادت-حاج-قاسم-سلیمانی-انقلاب-اسلامی
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
قاسم صرافان
قاسم صرافانحاج قاسم سلیمانی انقلاب اسلامی
دلِ شیران، به تو بخشید، خداوندِ تو، ای مرد!
کم در این عصر، جهان دید، همانندِ تو، ای مرد!
 
بی‌سبب نیست، عَلَم دست تو دادند، علمدار!
بی‌سبب نیست، شدی مالکِ این معرکه، سردار!
 
تو سلیمانی؛ از انگشتری‌ات، دیو هراسان
قاسمی؛ نذر حسین است تو را، دست و سر و جان
 
همه‌‌ی فکر تو و ذکر تو، ای مرد! شهادت
قبله‌ی قلب تو زینب، سرخی خونِ تو غیرت
 
تو مدافع، تو مسافر، تو فدایی، تو دلاور
تو علمداری و سرداری و دلداری و دلبر
 
عاشق حضرت سقایی و لب تشنه‌ی عشقی
بی سبب نیست، که از خیل سواران دمشقی
 
تو به میقات و به میعاد و به دلدار رسیدی
تا که بی‌دست، به آغوش علمدار رسیدی
 
ما نمردیم، که سربند تو، بر خاک بیفتد
چشم ناپاک، دمی بر حرمی پاک بیفتد
 
زنده‌ای در دل من، در دل ما، در دل عالم
هر یک از ماست سلیمانیِ این خط مقدم
 
دل شیران، به تو بخشید، خداوندِ تو، ای مرد!
کم در این عصر، جهان دید، همانندِ تو، ای مرد! 
بردیا محمدی
بردیا محمدیحاج قاسم سلیمانی انقلاب اسلامی
بانگ تشویش را که سر دادند
بام‌ها یک‌به‌یک خبر دادند
زهر را دست خون‌جگر دادند
فیض عُشاق را سحر دادند
 
خبر آمد..، قد "ولی" تا شد
تن سردار ارباً اربا شد
 
از رکاب تو تا نگین افتاد
در دلم هُرمی آتشین افتاد
بر جبین سپاه چین افتاد
گرچه دست تو‌ بر زمین افتاد
 
با همین حال "بازِ طیّاری"
به اباالفضل که علمداری
 
شیر آوردگاه..، یالت سوخت
تربت ِکربلایِ شالت سوخت
چشم‌های علی خصالت سوخت
اوّل فاطمیّه بالت سوخت
 
غیرت مادری نشان دادی
مثل زهرا در آتش افتادی
 
پای دادی رکاب حفظ شود
مشک دادی که آب حفظ شود
جان سپردی حجاب حفظ شود
تا که این انقلاب حفظ شود
 
رفتن‌ات بانی تداوم ماست
خونِ تو مُهرِ "گامِ دُوُّم" ماست
 
پَر گشودن عجیب فرجامی‌ست
این شهادت نماد خوش‌نامی‌ست
بانیِ پختگی هر خامی‌ست
علّتِ انسجام اسلامی‌ست
 
از یمن تا دمشق سربازیم
سوی دَّجالِ کفر می‌تازیم
 
باده‌ی ما قوام می‌خواهد
لب ما شُربِ جام می خواهد
زخم ما التیام می‌خواهد 
رهبرم انتقام می‌خواهد
 
مستِ از باده‌ایم..، سیّد علی
همه آماده ایم سیّد علی
 
زنگ ما، زنگ استقامت بود
مشق ما شاه‌راه عزت بود
کاغذش برگه‌ی وصیّت بود
آب، بابای ما "شهادت" بود
 
بهر مُردن همیشه تکمیلیم
ما شهادت طلب‌ترین ایلیم
 
چشمه‌ساریم..، رود می‌گیریم
از بلندا فرود می‌گیریم
خواب را از سعود می‌گیریم
انتقام از یهود می‌گیریم
 
شک نداریم اینکه صددرصد
کاخ‌هاشان حسینیه گردد
 
ما از این بعد ماجرا داریم
ذوالفقار جهاد را داریم
قصد کشتار اشقیا داریم
در "تلاویو" نقشه ها داریم...
 
سر درِ آن..، بزرگ..، می‌خوانی:
شهرِ سردار دِل؛ سلیمانی
 
ظلمتِ در اتاقِ تو سخت است
آه! سردار!!! داغ تو سخت است
یاد این اتفاق تو سخت است
گرچه داغ فراق تو سخت است
 
شُکر..، دستی به زلف تو نرسید
خنجری روی حنجرت ندوید
 
بی حیایی تو را که پیر نکرد
خنجر قاتل تو دیر نکرد
نیزه‌ای در پر تو گیر نکرد 
بر تن درهمت حصیر نکرد
 
مادر خویش را صدا نزدی
خودمانیم دست و پا نزدی
مهدی جهاندار
مهدی جهاندارحاج قاسم سلیمانی انقلاب اسلامی
حاج قاسم رفت اما داستانی مانده است
حاج قاسم رفت و راه بی‌کرانی مانده است
در تنور سینه‌ها آتش‌فشانی مانده است
مکتبش را دوستان و دشمنانی مانده است
حاج قاسم رفت اما امتحانی مانده است
 
تازگی‌ها هرطرف رو می کنی روز خداست
مالک اشتر زمین افتادنش هم ماجراست
حاج قاسم راز و رمز فتح خرّمشهرهاست
با علی همراه شو، میزان علیّ مرتضی ست
غیرت صفّینیان را نهروانی مانده است
 
ای خمینی‌باوران دنیا جمارانی شده است
ای مسلمان وقت تجدید مسلمانی شده است
شهر را یک‌روز می‌بینی چراغانی شده است
کربلا تا قدس لبریز سلیمانی شده است
منتظر باش اتفاق ناگهانی مانده است
 
نور پنهان، ماه پشت ابرها، ظلمت زیاد
دشمنی بسیار و فتنه بی حد و بدعت زیاد
بزدل و کج‌فهم و سازشکار و بی غیرت زیاد
کوفیان! ما اهل ذلت نیستیم عزّت زیاد!
در دل ما قاب عکس پهلوانی مانده است
 
حاج قاسم کربلایی بود و سرتاپا حسین
خوش به حال آنکه تا آخر بماند با حسین
لِلذینَ آمَنوا فی هذهِ الدنیا حسین
هرکه عزم کربلا دارد بگوید یاحسین
بار سنگینی به دوش کاروانی مانده است
رضا خورشید فرد
رضا خورشید فردحاج قاسم سلیمانی انقلاب اسلامی
حرم یعنی نگاه آبی دریا و طوفانش
حرم یعنی تلاطم‌های امواج خروشانش 
 
حرم گاهی میان قاب چشم حضرت مولاست
که هر شب در میان چاه‌ها می‌کرد پنهانش
 
حرم گاهی فراتر می‌رود از مرز اندیشه
تصور می‌شود بی‌گنبد و بی‌صحن و ایوانش
 
حرم گاهی رسیده نیمه‌شب در دِیرِ نصرانی
و هم‌صحبت شده با راهب تازه مسلمانش
 
حرم گاهی همین‌جا گوشۀ دنجِ همین خانه‌ست
همین سجاده، با تسبیح و مُهر و عطر و قرآنش... 
 
حرم گاهی همین جمهوری اسلامی ایران...
همین که حاج قاسم این چنین می‌شد غزل‌خوانش
 
همین خاکی که هر روزِ خدا خورشید از مشرق 
برای عرض حاجت می‌رسد در صحنِ سلطانش
 
به سمت آسمان‌ها کوچه‌هایش نور می‌بارند
به دنبال دلیلِ گفته‌ام هستی؟شهیدانش
 
جزیره از نبود باکری‌هایش شده مجنون
شده پُر خون دو چشم آسمان در سوگ دورانش
 
نگاه آبی‌اش هر جا که باشد، آسمان آبی‌ست
چه بغداد و چه سوریه، چه بیروت و چه تهرانش
 
«اِذا جَاءَ» بخوان آری که «نصرُالله» نزدیک است
بگو با کفر از فتح بلندی‌های جولانش
 
زمانی قدس آغاز مسیر اربعینی‌هاست
هزاران فرسخ آری دورتر از مرز مهرانش 
 
 
برای حاج قاسم ابتدا این شعر را خواندم 
کنار سنگ قبرش، در میان بُهت هجرانش 
 
برایش خواندم‌ و او می‌شنید و خوب می‌دانم 
که با این حرف‌هایم برده‌ام زیره به کرمانش
 
برایش از حرم‌ها گفتم و از سرزمینی که 
سلیمانی شود هرکس که باشد مرد میدانش
مصطفی صابر خراسانی
مصطفی صابر خراسانیحاج قاسم سلیمانی انقلاب اسلامی
گوش کن، وقت رجزخوانی سلمان شده است
حرف جمهوری اسلامی ایران شده است
 
ما همه شیر نریم و نوۀ عباسیم
گفته بودیم که ما روی وطن حساسیم
 
ما گفتیم بترسید از ایرانی‌ها
تازه جنگی که نکردند سلیمانی‌ها
 
مست بودید و شبی جام پر از سم خوردید
حقتان بود اگر سیلی محکم خوردید
 
تازه تنبیه شدید نوبت توبیخی نیست
صحبت از خاک وطن باشد اگر، شوخی نیست
 
راستی، زمزمه دست درازی دارید؟
با دم شیر مگر که سر بازی دارید؟
 
سمت این خاک بیایی که تنت می‌سوزد
آن زمان، آش نخورده دهنت می‌سوزد
 
تو نفهمیده‌ای، این خاک خراسان دارد
زود تعظیم کن، این طایفه سلطان دارد
 
ظالم، از روی سر اهل زمین پا بردار
من به در حرف زدم تا که بفهمد دیوار
 
بار دیگر نظرت سمت حرم افتاده؟
کارتان ساخته است، این به دلم افتاده
 
نوۀ حرمله و خطۀ ایران؟ هرگز
بگذریم از بغل خون شهیدان؟ هرگز
 
چند سال است که آمادۀ هر نیرنگیم
ما به وقتش همه یکدست، همه یکرنگیم
 
همگی چشم به راهیم مسیحا برسد
آخرین نسل علی، منجی دنیا برسد
 
تو فهمیده‌ای، این خاک نگهبان دارد
زود تعظیم کن، این طایفه سلطان دارد