ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مدح امام حسن مجتبی علیه السلام و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
منصوره محمدی مزینان
منصوره محمدی مزینانمدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)
ابر رحمت می‌نشیند بر سر دوش نسیم
فصل باران است «بسم الله الرحمن الرحیم»
 
ای حدیث حا و سین و نون تو آغاز حُسن
السلام ای پیش تو تسلیم، دلهای سلیم
 
چشم هایم زادگاه ابرهای بی قرار
دستهایت آسمان رحمت از عهد قدیم
 
در هوای آستانت باز هم پر می زنم
بال در بال کبوتر های بامت یا کریم
 
معنی لا تقْنطوا مِن رحمهُ اللهی،حسن
راه تو سیر الی الله و صراط المستقیم
 
در جمل، غوغای تیغت می شود فتح الفتوح
در نیام صبر، صلحت میشود فتح العظیم
 
پای صبرت درس پس داده است ایوب نبی
قطره ای از حکمتت را برده لقمان حکیم
 
از دمت شد صاحبِ اعجاز، عیسای مسیح
بردن نام تو «شرحِ صدر» موسای کلیم
 
باغ ها با عطر نام تو تنفس می‌کنند
گل به شوقت سر درآورده ز جنات النعیم
 
از غبار آستانت شعبه می‌سازد بهشت
عالمی هستند زیر سایه ی مهرت مقیم
 
واژه ها خیل گدایانند در توصیف تو
هر چه از حسن تو می گوییم کم می‌آوریم
سید محمد جواد شرافت
سید محمد جواد شرافتمدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)
دو جلوۀ ابدی از درخششی ازلی
به خُلق و خو، دو محمد؛ به رنگ و بو، دو علی
 
دو آسمان که زمین مملو از ارادتشان
دوشنبه‌های جهان تشنۀ زیارتشان
 
چگونه باید از این وصف جاودانه نوشت
دو سرو باغ بهشت‌اند خوش به حال بهشت
 
دو سرگذاشته بر شانه‌های پیغمبر
و در مباهله اَبنائنای پیغمبر
 
به عزت و عظمت داده‌اند نام و نشان
دو باوقار که خون علی‌ست در رگشان
 
نگاه روشنشان آیه آیه اَلرَّحمان
و در تلاقی بحرین لؤلؤ و مرجان
 
چگونه سر نگذارد جهان به محضرشان
که مهربانِ خدا، فاطمه‌ست مادرشان
 
به یک نگاه هزاران کمیت می‌سازند
دو مصرع‌اند که یک شاه‌بیت می‌سازند
 
سلوک هر دو برادر میان یک راه است
مسیر روشنشان قُربةً اِلی الله است
 
اگر شتاب کنند و اگر درنگ کنند
اگر که صلح کنند و اگر که جنگ کنند
 
به یک نماز شبیه است عمر این دو امام
که گاه وقت قعود است و گاه وقت قیام
 
در اوج غربت و غیرت یکی‌ست یاورشان
دو مقتدا دو برادر، که صبر خواهرشان
 
برای خواهر حیرت‌زده چه سخت گذشت
غمی که خورده گره با دو تشت، آه دو تشت
 
یکی که خون جگر داده است زینب را
میان غربت خانه شکست زینب را
 
یکی که... آه چه می‌گویم، آه... بزم شراب
و خیزران و دل زینب و نگاه رباب
حسن لطفی
حسن لطفیمدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)
ما حسینی گشته‌ایم از قبلِ دنیا با حسن
ما خودِ کرببلا هستیم اما با حسن
 
هرکه گرید بر حسن در وقت گریه بر حسین
طور دیگر قُرب دارد پیش زهرا با حسن
 
هست در نام حسن جان، هم جلال و هم جمال
من زیارت می‌کنم هر پنج‌تن را با حسن
 
یک کریم از هرچه دارد هر دو عالم کافی است
کارِ ما اُفتاده است امروز و فردا با حسن
 
من‌که هرچه درد دیدم شد مداوا با حسین
من‌که هر بیچاره دیدم گشت آقا با حسن
 
کم اگر آورده‌ای در دخل و خرج خانه‌ات
کاروبارت می‌شود تنها مُهیا با حسن
 
گاه‌گاهی شمع روشن کن به سقاخانه‌ای
نذر کن روز فرج را پیش آقا با حسن
 
نذر کن باهم حرم سازیم بر خاک بقیع
پیش قبر فاطمه آییم آنجا با حسن
 
ترس در این سیره هرگز جای اظهاری نداشت
یک طرف دنیا و ظلمش یک طرف ما با حسن
 
گفت: لا یوم… و در و دیوار با او گریه کرد
روضه خوانی پا گرفته از همانجا با حسن
 
حجره‌ی او شد حُسینیه حسینش مستمع
قبل عاشورا محرم گشت پیدا با حسن
 
قاسمش جای رجز فرمود انا ابن الحسن
تا به هم ریزد سپاه کفر تنها با حسن
 
ارزق شامی زمین اُفتاد قاسم نعره زد
کربلا کامل نمی‌گردید الا با حسن
 
روز محشر هرکسی دنبال آقاییست؛ کاش
مادرش آنجا صدا می‌کرد ما را با حسن
 
هر که گرید زیر این خیمه یقیناً می‌شود…
مادرش زهرا سلام‌الله علیها با حسن
وحید دکامین
وحید دکامینمدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)
به شُکر آنکه تو هستی مرا امام، حسن
نشستـه ام بنویسـم کـه ٱلسَّـلام، حسن
 
چگونه واژه بـه اوصافت اختیار کنم
کمـالِ حُسـنِ تو آقـا کجا..؟ کلام، حسن
 
 
کجـا به درکِ مقـام تو پی بَـرَند اوهـام؟! 
به مدح تو چه بگویم در این مقام، حسن
 
مرا به نامِ "گدای حسن" صـدا کـردند
به انتساب شمـا دیـدم احتــرام، حسن 
 
به جای جور و جفایی که دیدی از یاران
بخـوان تـو ایـل و تبـارِ مـرا غلام، حسن
 
اَلا کـه عـزّت هــر مـؤمـنِ خــداجویی، 
زبان به مدحِ تو وا می کنم مُدام، حسن
 
بـه نـامِ نامی تـو إلتجــا کنـم هـــر روز
تویی تو حُسنِ هر آغاز و هر خِتام، حسن
 
به لطفِ مَقدم تو ماهِ حقّ، فضیلت یافت
که جلوه ی دگـری داده بـر صیام، حسن
 
تویی که خنده به لب های مادر آوردی
تویی نبی صفـت و احمــدِ تمـام، حسن
 
تو سفـره دار علـی در مدینـه بـودیّ و
گـدا گـرفته ز دستانِ تـو طعـام، حسن
 
سکوت و صبـر تو رونق به دینِ حقّ داده
وَ داشت صلحِ تو صدها هزار پیام، حسن
 
امــامِ کـرب و بـلا اقتــدا بـه تـو دارد
به یُمنِ صلح تو کـرده حسین قیام، حسن
 
کسی که جنگِ جمل، کفر را ز پا انداخت
وَ روز خصـمِ علـی را نمـوده شـام، حسن
 
تمـامِ لشگـرِ کوفـه بـه یادت افتـادند
به روز واقعه قاسم چو کرد قیام، حسن
 
فتـاده لـرزه بـر انـدام أَزْرَق و آلـش
چو بُرده نامِ تو و داده تا پیام، حسن
 
ز جـور همسـرِ ملعـونه، ای ولـیّ خـدا
تو را نشد که شود زندگی به کام، حسن
 
 
میانِ کوچه ی غم، بس که روضه جانسوز است
نیـافتْ زخمِ غمت یکـدم التیـام، حسن
 
غُبارِ قبر تو داروی دردِ مسکین است
که مانده در هوس عطر آنْ، مشام، حسن 
امیرعظیمی
امیرعظیمیمدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)
سائلی که حلقه ی در را به وقتش می زند
دست صاحبخانه روزی سر به بختش می زند
 
ای گدا، بر حاتم این در سلیمان رو زده
نوح هم این آستان را بارها جارو زده
 
 
ای که محتاجی، بیا خوان طلب را پهن کن
خاک پای شاه شو، بال ادب را پهن کن
 
تا رسیدی پای در، لاترفعوا أصواتکم
در بزن، آرامتر، لاترفعوا أصواتکم
 
صبر کن آقا خودش در را به رویت وا کند
ابر رحمت، قطره ات را از کرم دریا کند
 
صاحب این خانه فضل الله یوءتی من یشاست
او کریم آل طاها، او حسن، او مجتباست
 
کیست این ماهی که بر او آسمان تعظیم کرد
ثروتش را با فقیران بارها تقسیم کرد
 
کیست این، فرزند وصل عادیات و کوثر است
در دلیری و شجاعت، حیدر ابن حیدر است
 
او که در جنگ جمل با تیغ ابرو آمده
روبرویش ناقه ی فتنه به زانو آمده
 
 
در مقام صبر او اندیشه حیران مانده است
از نظر بر حلم او احساس نالان مانده است
 
قامت ایوب از صبر حسن خم می شود
صلح او با غربت و تدبیر توأم می شود
 
روز محشر خود گواه محکم این مدعاست
مذهب شیعه، همانا درک صلح مجتباست
 
این امام مهربان از جنس نور و روشنی است
سینه اش، مثل حسین بن علی بوسیدنی است
 
سینه ای که مخزن اسرار مادر بوده و 
شاهد آن کوچه و آزار مادر بوده و
 
 
کوچه ها، احساس او را هی به آتش می کشند
این مدینه، کوچه هایش آخر او را می کشند
 
کوچه ای تنگ و دلی سنگ و نگاه فاطمه
کشته او را خاطرات قتلگاه فاطمه
وحید محمدی
وحید محمدیمدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)
آبروی دعا امام حسن
همه ی هست ما امام حسن
سر یک سفره بوده ای عمری
با فقیر و گدا امام حسن
ای کرم خانه های فاطمی ات
تا قیامت به پا امام حسن
جلوه ی اقتدار تو این بود:
صلحِ صبر و رضا امام حسن
صلح تو یک قیام مردانه است
بانی کربلا امام حسن
از همان ابتدا به ما گفتی
آخر روضه را امام حسن
 
 
ای کرامت گدای درگاهت
حُسن یوسف جمال چون ماهت
کوچه در کوچه لیلی و مجنون
صف کشیده است بر سر راهت
کاش روزی بیفتد از توفیق
چشم ما بر جمال دلخواهت
دم به دم می شود خدا را دید
در نفس های قلب آگاهت
غربت مرتضی علی جاری است
بین غم گریه های جانکاهت
بسکه زخم زبان زدند تو را
جگرت لحظه ای نشد راحت
 
 
زن نامهربان شما را کشت
جور اهل زمان شما را کشت
خون دل خوردی ای عزیز خدا
طعنه های گران شما را کشت
خنده ی تلخ قنفذ نامرد
زخم های زبان شما را کشت
زهر پیش غمت کم آورد و
غم قدّی کمان شما را کشت
بین گودالِ کوچه ای باریک
ضربه ای بی امان شما را کشت
مثل زهرا جوان شهید شدی
کوچه خیلی جوان شما را کشت
 
 
کوچه گفتم، قرار دل ها رفت
دیده ها تا عروج دریا رفت
مادر آمد کنار دیواری
مردک پست سمت زهرا رفت
رنگ از روی آسمان افتاد
دست نامرد تا که بالا رفت
خورد مادر زمین چنانی که
قوّت از زانوان مولا رفت
ماجرای کبودی صورت
تا شب غسل، چون معما رفت ...
مجتبی خرسندی
مجتبی خرسندیمدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)
حُسن، شرح خصائل حسن است
ماه؛ عکس شمایل حسن است
چون کرم لطف کامل حسن است
هرکه شاه است سائل حسن است
 
با حسن من نمانده‌ام تنها
پس نماندم به‌وقت غم تنها
او کریم است؟ نه، کرم تنها
کار خدام منزل حسن است
 
 
شد نثارش درود هر شیعه
صلح او شد به سود هر شیعه
شک‌ندارم وجود هر شیعه
همه از باقی گِل حسن است
 
در معانی و در بیان خدا
شد زبان حسن زبان خدا
معجزات پیمبران خدا
قطره‌ای از فضائل حسن است
 
در کرامت به شهرت غایی
تا رسیده به عالم آرایی
تازه گفتند؛ حاتم طایی
از گدایان کاهل حسن است
 
این نه تنها کلام من باشد
حرف ما حرف پنج‌تن باشد
قبله جایی‌ست که حسن باشد
کعبه هم سخت مایل حسن است
 
هرکه آمد به عرصه‌ی پیکار
در نهایت گذاشت پا به فرار
چاره‌ی‌فتنه‌ی‌جمل این‌بار
حکمی از تیغ عادل حسن است
 
هرکسی باحسن در افتاده
نسل او تا ابد ور افتاده
هرچه برخاک پیکر افتاده
بر سرش مهر باطل حسن است
 
کاردشمن مقابلش شد لنگ
سرشان بعد مرگ خورد به سنگ
آخرکار هرکسی در جنگ
سجده‌کردن مقابل حسن است
 
خوش‌به‌حال وصال و اشعارش
که به عشق تو بسته شد بارش
فاطمه می‌شود خریدارش
شاعری را که مقبل حسن است
 
گرچه از دوستان محن دارد
در دلش غصه‌ای کهن دارد
در نمازش زره به تن دارد
"غربت" اوج مقاتل حسن است
 
 
از زمانه چه‌زود سیرشده
بی‌سبب نیست گوشه‌گیر شده
درجوانی اگر که پیر شده
داغ یک کوچه دردل حسن است
 
در مدینه غریب بود ولی...
درد او بی‌طبیب بود ولی...
همسرش نانجیب بود ولی...
در و دیوار قاتل حسن است
رضا قاسمی
رضا قاسمیمدح امام حسن مجتبی (علیه السلام)
وقتی بساطِ مستی‌مان جور می‌شود
نامِ تو سبز می‌شود انگور می‌شود
«حا»ی حسن حلاوتِ حلوایی از بهشت
«سین»اش میان سفره‌ی ما سور می‌شود
ما بی‌نوا و نان و نوا «نونِ» نام توست
با گفتن از تو نان و نمک نور می‌شود
نامت ستاره‌ای‌ست که با هر طلوعِ آن
چشم حسودهای دمت کور می‌شود 
وقتی هجاهجا به تو نزدیک می‌شویم
بیچارگی قدم‌به‌قدم دور می‌شود 
 
نام تو را ادامه‌ی کوثر نوشته‌اند
از روی «حا»ی حضرت حیدر نوشته‌اند
 
شد آبروی دفترِ ما «حاوسین‌و‌نون»
شعرآیه‌‌ای مُقَطّعه با «حاوسین‌و‌نون»
سرمشق‌های دَم زده از «عین‌ولام‌ویا»
راه سلوکِ ما شده تا حاوسین‌و‌نون
خواندیم اسمِ اعظمِ پروردگار را
با یا هجاهجای تو؛ «یا حاوسین‌و‌نون»
دیدیم بر کلیدِ مفاتیحِ مستجاب
منقوش بود جای دعا «حاوسین‌و‌نون»
لکنت نوشته‌ایم، که با آن صدا زدیم 
شعرِ بلندِ نامِ تو را «حاوسین‌ونون»!
 
گُنگیم در نوشتن از اوصافِ نامِ تو
این شعرهای لال کجا و مقام تو!
 
ما سائلانِ دست به دامان گرفته‌ایم
سخت است زندگی؛ ولی آسان گرفته‌ایم
ما خاکسارهای تو در هر تیمّمت 
کشکول، زیر نم‌نمِ باران گرفته‌ایم
رزقت زیاد و ریزه‌خوری‌های ما کم است
از نان‌خورانِ خانه‌ی تو نان گرفته‌ایم
ما از جُذامیان سرِ راهت از قدیم
معنا برای واژه‌ی درمان گرفته‌ایم
وقتِ سلوک، از نفسِ ذاکران تو
ذکرِ «حسین‌جان» و «حسن‌جان» گرفته‌ایم
 
وقتی دو نعمت است دَمِ هر نفس زدن
باید حسین دَم شود و بازدم حسن
 
ای واژه‌ی سکوتِ پُر از حرف؛ امام صبر!
ای آنکه ریختند به کام تو جام صبر!
با پِی کننده‌ی شترستان چه کرده‌اند؟!
ای ذوالفقارِ زخمی دامِ نیام صبر!
وقتی نمازِ ذکر علی در قعود بود
برپا نگاه‌داشتی‌اش با قیام صبر
حافظ سکوتِ سرخِ تو را یک جگر گریست
تا گفت: «سنگ، لعل شود در مقام صبر»
باید نوشت مقتلی از روضه‌ی سکوت 
با نام گریه‌دارِ «امامی به نام صبر»
 
ای صبرِ تو، تجلّی پیکارِ کربلا
باید تو را نوشت جلودارِ کربلا