ایهاالمظلوم
ولادت-امام-باقر-علیه السلام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
حسن لطفی
حسن لطفیولادت امام باقر (علیه السلام)
ای عشق بیا صاف نما باده‌ی ما را
بر باد بده این سر اُفتاده‌ی ما را
تا قلب مدینه برسان جاده‌ی ما را
 
صد شور در این بزم مهیاست مبارک
شادیِ علی شادی زهراست مبارک
 
صد داغ اگر بر دلِ پروانه نشاندند
آخر به لبش آتشِ میخانه نشاندند
ما را به مدینه درِ این خانه نشاندند
 
در کوی علی در گذر فاطمه هستیم
تا هست نفس پشت در فاطمه هستیم
 
جمعیم چو مژگان همه بر گرد خیالش
تا پنج نفس جلوه کند حق به جمالش
تا جان مرا باز کند عشق حلالش
 
ای عطرِ خدا در شب گیسوی تو پیدا
ای پنج‌تن از آینه‌ی روی تو پیدا
 
انگار که در زلفِ تو شب ریخت خداوند
نام تو که بردیم رطب ریخت خداوند
صد چشمه عسل بینِ رجب ریخت خداوند
 
در اول این ماه شب قدر من آمد
سوگند که ای عشق حسن در حسن آمد
 
از زمزمِ چشمان تو در زمزمه زهرا
ای عین علی عین محمد همه زهرا
ای نام تو نقش جگر خاتم زهرا
 
وصف تو شنیدیم و دگر خواب نداریم
ما خانه به دوشان غمِ سیلاب نداریم
 
امروز نشستیم تماشای حسن را
تا در تو ببینیم سراپای حسن را
تو آمده‌ای پر بکنی جای حسن را
 
بُرده است نگاهی دل دلداده‌ی ما را
ای خلق ببینید حسن‌زاده‌ی ما را
 
این باده که از جام حسین است حسین است
این عشق سرانجامِ حسین است حسین است
این جلوه‌ی اسلامِ حسین است حسین است
 
دنیای من عقبای من از توست محمد
تلفیق حسین و حسن از توست محمد
 
موسی نشود آنکه کلیمِ تو نباشد
عیسی نشود هرکه مقیمِ تو نباشد
آنکس که سوی دست کریمِ تو نباشد
 
هیهات که از عشق خبر داشته باشد
باید که فقط بر تو نظر داشته باشد
 
صد چشمه‌ی توحید لب بام تو جوشید
علم و ادب و معرفت از نام تو جوشید
اندیشه‌ی شیعه که در ایام تو جوشید
 
آنقدر تناور شده از باد نلرزد
این کوه محال است که از داد بلرزد
 
ای خوش به نفس‌های گدایی که تو داری
در دست علی زلفِ رهایی که تو داری
ما را برسان سمت خدایی که تو داری
 
لب را بگشا عِلم به حیرت بنشیند
تا گرد از آیین محبت بنشیند
 
پیغمبری و مومن قرآن تو گشتیم
گفتیم علی جان و مسلمان تو گشتیم
تا سبز از اندیشه‌ی باران تو گشتیم
 
حیرت زده‌ی منبر تدریس تو هستیم
ما شیعه‌ی انوار احادیث تو هستیم
 
ما درس تو خواندیم از این خاک گذشتیم
نِی‌نِی که غلط بود از افلاک گذشتیم
از پیش بقیع با جگر چاک گذشتیم
 
ای دربه‌درِ اهل حرم بینِ خرابات
ای شانه‌ی تو تکیه گه عمه‌ی سادات
رضا دین پرور
رضا دین پرورولادت امام باقر (علیه السلام)
چو اشک، پرده نشین جمال دلدارم
به شوق نیمه نگاهش، هزار دل دارم
اگرچه درصف عشاق، نیست مقدارم
“بهای وصل، اگر جان بود خریدارم”
 
شده است محضر او نیمه های شب حاضر
غلام و نوکر درگاه حضرت باقر
 
چو پرده از رخ زیبای او خدا برداشت
به خاک مقدم او قبله سر به سجده گذاشت
به پای فاطمه سجاد، ریخت آنچه که داشت
بدون پرده بگویم، که مادرش گل کاشت
 
نماز شوق بخوان عبد سرمد آمده است
بگو به خلق، دوباره محمد آمده است
 
ببند حجلهءگل، گل بریز در پایش
ببین جمال خداوند را به سیمایش
بگو درود خدا بر سرشت و آبایش
بخوان سلام خلائق به روی زیبایش
 
نسیم روضهء رضوان، شمیم انفاسش
بهار، گم شده در کوچه های احساسش
 
چو در میانهء گهواره می زند لبخند
کبوتر دل جبریل می رهد از بند
به قطره قطرهء اشکش، به چشم او سوگند
ز غیر او به خدا زود میشود دل کند
 
نوشته با خط زر، خطّ سرنوشت اینجاست
بهشت از که بجوئیم تا بهشت اینجاست
 
طلایه دار بهشت است زائرکویش
هزار لیلهء قدر است لیلهء مویش
سجود میکند عالم به طاق ابرویش
هزار بوسه بچیند فرشته از رویش
 
خدای کعبهء دنیایی از نجوم است او
چراغ شب زدگان، باقرالعلوم است او
 
رسیده آنکه خدا منصب امامش داد
ز تیغ علم لدُن، قدرت قیامش داد
عبای سلطنتی هدیه بر غلامش داد
ندیده ختم رسل بارها سلامش داد
 
به روز حشر، که دلها ز بی کسی تنگ است
بدون مُهر ولایش، کُمیت ما لنگ است
 
به چهره، آینه ای محو کبریا دارد
اگر به کعبه صفاهست از او صفا دارد
سخا و جود و کرم همچو مجتبا دارد
مدال جان به کف از شاه کربلا دارد
 
دوباره حاجت سینه زنان روا شده است
به یاد او دل ما باز کربلا شده است
 
ضریح و مقبرهء خاکی اش بهشت برین
ز اشک زائر او گشته خاک، عطر آگین
هزار مرتبه با گریه جبرئیل امین
به روی سینهء پرسوز من نوشته چنین
 
دلی به وسعت عشقش وسیع دارم من
هنوز حسرت طوف بقیع دارم من
 
دمی که آه ز دلها رحیل می بندد
مسیر اشک مرا رود نیل می بندد
چو آفتاب به قبرش دخیل می بندد
ز شعله راه به روی خلیل می بندد
 
دوباره در وسط جشن، مضطرم کردند
ضریح سینه هر شیعه را حرم کردند
مهدی قربانی
مهدی قربانیولادت امام باقر (علیه السلام)
هر زمان، وقتِ واقع بینی شد
شعرم انگار درسِ دینی شد
مکتبی رفته ام که اُستادش…
خودِ علامهٔ اَمینی شد
گِل ایجادم از غدیرِ خُم است
اینچنین عبد آفرینی شد
همهٔ ماه ها به نامِ علیست
رجب اما عجب نگینی شد
در طلوعِ رجب خبر آمد
پنجمین آسمان، زمینی شد
بعد از آن پُشتِ نامِ محبوبم
تا سرِ جاده نقطه چینی شد
 
علتِ خلقت نجوم آمد
حضرتِ باقرالعلوم آمد
 
چون مسافر که مقصدی دارد
دل به شوقش چه مَعبدی دارد
شده هم نامِ مصطفی یعنی…
خُلق و خوی محمدی دارد
مثلِ پیغمبر است و تا معراج…
صبح و شب رفت و آمدی دارد
از علومِ غریبه در عالَم
اوست آنکه مُجلدی دارد
شده عالِم اگر کسی حتما…
از کفِ پاش درصدی دارد
قدرِ زر، زرگری بداند پس
نور در نور، مرقدی دارد
از ستون هایِ نور، گلدسته
فوقِ خورشید، گُنبدی دارد
حَرمش وسعتِ فَلک دارد
عرش، در آن حرم سَرَک دارد
 
آمد آن حِکمتِ کمال و تمام
آمد آنی که هست خیرِ مُدام
 
دانشش را به پایِ دین آورد
پایه ریزی شده از او احکام
حرفِ او را به اِستناد آورد
تا که شد از فقیه، استعلام
قالَ باقر بگو که شیرین شد
کامم از راهِ گوش از این نام
نفخه ای از نسیمِ او آمد
رفت با پایِ خود دلم در دام
 
ما که گَردی ز خاکِ او هستیم
صبحِ محشر هلاکِ او هستیم
 
عشق، با ما دوباره راه آمد
باز معشوقِ دل بخواه آمد
اولِ ماه، وقتِ استهلال
همه دیدند قرصِ ماه آمد
ظلمت و کینه ی جهالت رفت
نورِ آفاق در پگاه آمد
اگر افتاده ای، بخوان او را
بی پناهی اگر ، پناه آمد
یوسفی در کنارِ یعقوب و
نوهٔ یکهٔ دو شاه آمد
باز سکه به نامِ ارباب است
به صفِ کربلا سپاه آمد
 
مدحِ او تا ابد به تحلیل است
مدح، با شرحِ روضه تکمیل است
 
رفت در کربلا مصیبت دید
در طفولیَتش اسارت دید
با زن و بچه هایِ اهل حرم
آتشِ خیمه دید و غارت دید
شام در مجلسِ مِیِ و مستی
به نوامیس حق جسارت دید
در میان خرابه حتما او…
قلبِ آیینه اش جراحت دید
با مقامِ امامت از خیمه…
شمر را روی سینه راحت دید
دست و پا زد قتیلِ بیچاره
فقط از قاتلش لجاجت دید
 
ای که از آب هم شدی محروم
السلام علیک یا مظلوم
سید رضا موید خراسانی
سید رضا موید خراسانیولادت امام باقر (علیه السلام)
آرم سخن به‌نام تو، یا باقرالعلوم
تا گویم از مقامِ تو، یا باقرالعلوم
گفتا نَبی سلام تو، یا باقرالعلوم
وین بس به احترام تو، یا باقرالعلوم
 
ای نام تو محمَّد و خوی تو احمدی
ایثار دَر گهت، صلوات محمَّدی
 
ای روشن از جمالِ تو افلاک، چون زمین
حاکمِ به ممکناتی و، عالِم به عالَمین
مشمول رحمت تو هم‌آن باشد و هم‌این
تو پنجمین امامی و معصوم هفتمین
 
سیمای تو که مَطلَعُ‌الاَنوار سرمدی‌ست
آیینۀ کمال و جمال محمَّدی‌ست
 
ای سر نهاده خلق به طوق ارادتت
لطف و کرم سجیّت و جود است عادتت
مِهر فلک پدیدۀ نور سیادتت
ماه رجب طلیعۀ روز ولادتت
 
ماهی که باب لطف خدا، باز می‌شود
با سال‌روز جشنِ تو، آغاز می‌شود...
 
ای باغ فَرّ و دینِ نبی را تو فرودین
هم آسمان شرعی و هم آفتاب دین
زینت‌فَزای انجمن زین‌العابدین
چشم و چراغ محفل مولای ساجدین
 
بر دو امام ذات شریف تو مُنتسب
کَاندر ائمه نیست کسی را چنین نسب
 
آوازۀ عدالت و وجدان، ندای تو
پیک امیدبخش بشر شد صدای تو
در علم و دین نوابغ عالم، گدای تو
ای جدّ و مادر و پدر من، فدای تو
 
یک جدّ تو حسین و حسن جدّ دیگرت
خوانند سبط خویش، دو سبط پیمبرت
 
ای در کتاب حق به مَدیحت کلام‌ها
از ما به حضرتت صلوات و سلام‌ها
پیدا ز نسل پاک تو آمد امام‌ها
پروردگان مکتب عِلمت هشام‌ها
 
هر یک به علم خویش خردپرور عموم
از یُمن دانش تو، شکافندۀ علوم...
 
ای معنی نماز بیا و نماز کن
روی نیاز بر در آن بی‌نیاز کن
دستی برای عرض تمنّا دراز کن
روح دعا تویی، به دعا لب تو باز کن
 
با هر نفس به پیکر ایمان حیات بخش
اسلام را ز چنگ حوادث نجات بخش
 
من کیستم که وصل تو را آرزو کنم
زین کمترم که با تو دمی گفتگو کنم
اما دقایقی که به سوی تو رو کنم
از خاک دَرگهت طلب آبرو کنم
 
هر چند رو سیاه ولی من موّحدم
مدّاح اهل‌بیت، غلامت «مؤیّدم»
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام باقر (علیه السلام)
ای دانش و کمال و فضیلت سه بنده‌ات
دشمن گشاده‌رو، ز گلستان خنده‌ات
آرندۀ کمال و شکافندۀ علوم
پاینده عمر هر دو ز گفتار زنده‌ات
 
ای متّکی هماره کلام خدا به تو
یا باقرالعلوم! سلام خدا به تو
 
مولای کلّ خلقتی و خلق را ولی
انوار انبیا ز جبین تو منجلی
دریای هفت دُرّ و دُرِ چار بحر نور
نجل دو فاطمه، خلفِ پاکِ دو علی
 
تفسیر حسن لم یزلی نقش صورتت
گل‌بوسه‌های یوسف زهرا به طلعتت
 
تو کیستی محمّد آل محمّدی
خورشید آسمان کمال محمّدی
قرآن نور در بغل زین العابدین
آیات سوره‌های جمال محمّدی
 
دانش نیازمند دم روح‌پرورت
جابر سلام گفته ز قول پیمبرت...
 
آیینۀ جمال خداوند اکبری
نامت محمّد است و سراپا پیمبری
دُردانۀ حسینی و ریحانۀ حسن
نسل امام، هم ز پدر هم ز مادری
 
شیرین هماره کام دل از ذکر خیر توست
وز قصّۀ لطیف عزیز و عُزیر توست
 
آب حیات جرعه‌ای از آب جوی تو
روح مسیح می‌دمد از گفتگوی تو
پایان گرفت شهر جمادی در انتظار
تابید در هلال رجب ماه روی تو
 
این ماه را به فیض تو رحمت فزوده شد
دست عطا و باب اجابت گشوده شد
 
علم تو گر نبود شهادت اثر نداشت
نخل امید سیّد سجّاد بَر نداشت
مولای ساجدین و امام المجاهدین
مثل تو ای محمّد ثانی، پسر نداشت
 
زهد پدر، کرامت مادر مبارکت
در کودکی شهامت حیدر مبارکت
 
در مجلس یزید که بودت چهار سال
گفتی سخن چنانکه خداوند ذوالجلال
خواندی حرامزاده سپاه یزید را
با منطقی که پور معاویّه گشت لال
 
یک طفل چار ساله و این نطق آتشین
تو لب گشودی و پدرت گفت آفرین
 
حُبّ تو نخل پر بر شیرین باغ دل
مِهر تو همچو مُهر جبین است داغ دل
از وادی بقیع تو در سینه، بقعه‌ها
وز قبر بی‌چراغ تو روشن چراغ دل
 
ای ماورای وهم، مقام رفیع تو
تا حشر در مدینۀ دل‌ها بقیع تو
 
ای مکتب تو روح تمام پیام‌ها
در هر پیام روح‌فزایت قیام‌ها
تا گردش مداوم لیل و نهار هست
از خلق و از خدات دمادم سلام‌ها
 
پیوسته ریخت گوهر توحید از لبت
کار قیام کرب‌وبلا کرد مکتبت
رحمان نوازنی
رحمان نوازنیولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
بر لب ساحلی که جا ماندم
شادم از این که که کشتی ام آمد
باید امشب به آسمان بروم
چون که ماه بهشتی ام آمد
 
باید این شهر را مناره کنیم
آسمان را پر از ستاره کنیم
یا من ارجو لکل خیر بیا
تا به سمت شما اشاره کنیم
 
خبر تازه این که کفر اینجا
توی این شهر می شود تقدیس
آن طرف عده ای فرشته نما
تازه دارند می شوند ابلیس
 
گرچه خون کرده اند بعضی ها
دل این ماه آسمانی را
ولی این ماه صاحبی دارد
که زمین می زند کسانی را
 
گرچه آغاز شعر امشب را
گله از دست ناکسان کردیم
بگذریم ماه ، ماه علی است
به علی واگذارشان کردیم
 
روی بال فرشته های خدا
همصدا با دعای ماه رجب
بفرستید با ملائک عرش
صلواتی به وسعت امشب
 
شب میلادهایمان مثل
شب دلدادگی ، شب وصل است
این بهاری که از خدا داریم
یک بهار چهارده فصل است
 
آری امشب که جشن می گیریم
شب میلاد فصل پنجم ماست
گل بریزید روی خاک بقیع
که بقیعش بهشت مردم ماست
 
اسمتان مثل اسم پیغمبر
در میان نوشته های خداست
نامتان هم همیشه در همه جا
ذکر خیر فرشته های خداست
 
چارمین میوه ی دل حیدر
چارمین نور چشمی مادر
جابر آورده پیش محضرتان
اشتیاق سلام پیغمبر
 
از پدر هیبت حسینی را
در رگ و خون و جان و تن دارید
از طریق سیادت مادر
سیرت و صورت حسن دارید
 
آب یعنی که روشنایی علم
علم یعنی که نور پاک شما
پس عصا را شما زدی بر آب
تا گذر کرد حضرت موسی
 
حرف حرف کلامتان آقا
روی دلها طبیب می ریزد
قوم جابر به شوق می آید
از درختی که سیب می ریزد
 
نامتان را به زیر لب می برد
که به آتش پرید ابراهیم
گوشه ای از شکوه نور شماست
ملکوتی که دید ابراهیم
 
بی ولای علی و مهر شما
فایده ای نمی کند ایمان
دین چه چیزی است جز ولای شما
یا چه چیزی است جز محبتتان
 
وقتی از کوچه ها عبور کنید
کوچه از شوق می شود دریا
بس که در وصفتان به هم گفتند
اشبه الناس به رسول خدا
 
با سرشک شما شروع شده
خط سرخ غروب های منا
چشمتان گریه می کند هر شب
پای گودال عصر عاشورا
 
کربلا کربلا سفر کردید
از دل شام هم گذر کردید
ای مسافر چگونه این همه راه
با سر روی نیزه سر کردید ؟
 
پیش رأس بریده در آن شب
با رقیه پدر پدر کردید
آه از آن ساعتی که گذشت
به رقیه ، به سر نظر کردید
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
ﻫﻼ‌ﻝ ﻣﺎﻩ ﺭﺟﺐ! ﻧـﺎﺯ کن ﺑـﻪ ﻣﺎﻩ ﺗﻤﺎﻡ
ﺯ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻣـﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻼ‌ﻡ ﺳﻼ‌ﻡ
 
ﺳﻼ‌ﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ کﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺗـﻮ ﻣﯽ‌ﺗـﺎﺑﺪ
ﻓﺮﻭﻍ ﺣﺴﻦ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺟﻤﺎﻝ ﭼﺎﺭ ﺍﻣﺎﻡ
 
 
ﻭﻻ‌ﺩﺕ ﺩﻭ ﻣﺤـﻤﺪ، ﻭﻻ‌ﺩﺕ ﺩﻭ ﻋـ ﯽ
کﺪﺍﻡ ﻣﺎﻩ، ﭼﻨﯿﻨﺶ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ؟
 
ﭼﻪ ﻣﺎﻩ ‌ﺭﻭﺡ‌ﻓﺰﺍﯾﯽ کﻪ ﺩﺭﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺷﺐ
ﺍﻣـﺎﻡ ﭘﻨـ ﻢ ﻣـﺎ ﺷـﺪ ﻭﻻ‌ﺩﺗﺶ ﺍﻋـﻼ‌ﻡ
 
ﺧـﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻨـﺖ ﺣﺴﻦ ﮔ ﯽ ﺑﺨﺸـﯿﺪ
کﻪ ﻋﻄﺮ ﺑﺎﻍِ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺭﺳﺪ ﺑﻪ ﻣﺸﺎﻡ
 
ﺍﻣـﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾﻌـﻨﯽ ﻣﺤـﻤﺪ ﺩﻭﻡ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﭘﻨ ﻢ ﻭﺻﯽ ﺧﯿﺮﺍﻻ‌ﻧﺎﻡ
 
ﺍﻣـﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾﻌـﻨﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻗـﺮﺁﻥ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾـﻌﻨﯽ ﺗـﻤﺎﻣﯽ ﺍﺳﻼ‌ﻡ
 
 
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺸﺖ ﺑﻬﺸﺖ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻈـﺎﻡِ ﻫﻔـﺖ ﻧﻈـﺎﻡ
 
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﻋ ﻢ ﻭ ﻋﻤـﻞ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﻮﻥ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ
 
ﻣﮕـﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﭼـﻬﺎﺭﻡ ﻣـﺪﺩ کـﻨﺪ، ﻭﺭﻧـﻪ
کﻪ‌ ﺭﺍﺳﺖ ﺯﻫﺮﻩ کﻪ ﺩﺭ ﻣﺪﺡ ﺍﻭ کﻨﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ؟
 
ﺯﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﻣ ک ﻭ ﺟﻦ ﻭ ﺍﻧﺲ ﻭ ﺣﻮﺭ ﺍﯾﻨ ﺎ
ﻧﻔﺲ ﺑـﻪ ﺩﻭﺳـﺘﯽِ ﺍﻭ ﺑـﺮﺁﻭﺭﻧـﺪ ﻣـﺪﺍﻡ
 
ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﺴﺘﺎﻧﻨﺪ ﺟﺎﻡ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺣﺸﺮ
ﻣﯽ ﺣﻼ‌ﻝ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑـﻪ ﺍﻧﺒﯿﺎﺳﺖ ﺣﺮﺍﻡ
 
ﺑﻪ ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ ﺣﺮﯾﻤﺶ ﺩﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻘﯿﻊ
ﭘـﺮ ﻣﻼ‌ﺋکﻪ ﮔـﺮﺩﯾـﺪﻩ ﺣ ّﮥ ﺍﺣـﺮﺍﻡ
 
ﺯ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺟﮕﺮﻡ ﺷﻌ ﻪ ﻣﯽ‌کﺸﺪ ﺳﺎﻗﯽ
ﺑﯿﺎ ﺷﺮﺍﺏ ﻣﺤﺒّﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﯾـﺰ ﺑﻪ کـﺎﻡ
 
 
ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺑﻐﺾ ﻋﺪﻭﯾﺶ ﺭﻩ ﻧ ﺎﺗﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﻪ ﺟـﺰ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ‌ﺍﺵ ﺩﻝ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ ﺁﺭﺍﻡ
 
ﻋ ﯿﺐ نیست که ﺩﺭ ﺗﻤـﺎﻡ ﺣﺎﺩﺛﻪ‌ﻫﺎ
ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﻏﻼ‌ﻣﺶ ﺳﻤﻨﺪ ﮔﺮﺩﻭﻥ، ﺭﺍﻡ
 
ﺑﻪ ﯾک ﺍﺷﺎﺭﮤ ﺍﻭ ﻋﺎﻟﻤﯽ «ﺯﺭﺍﺭﻩ» ﺷﻮﻧﺪ
ﺑﻪ ﯾک ﻧﻈﺎﺭﮤ ﺍﻭ ﺧ ﻖ، ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ «ﻫﺸﺎﻡ»
 
ﺳﺘﺎﻧﺪﻩ ‌ﺭﻭﺡ، ﺯﮔﻔﺘﺎﺭ ﺭﻭﺡ ﺑﺨﺸﺶ، ﺭﻭﺡ
ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻋ ﻢ، ﺯﻟﺐ‌ﻫﺎﯼ ﺟﺎﻧﻔﺰﺍﯾﺶ کـﺎﻡ
 
 
ﻣﮕﻮ ﺩﺭِﺣﺮﻣﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ،کﻪ ﺯﻋﺮﺵ
ﭘﯽ ﺯﯾـﺎﺭﺕ ﻗﺒـﺮﺵ ﻣـ ک ﺷـﻮﻧﺪ ﺍﻋـﺰﺍﻡ
 
ﻧﮕﻮ ﭼـﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﺒﯿﻦ کﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ، ﻣﺎﻩ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺣﺮﻣﺶ ﻧـﻮﺭ ﻣﯽ‌ﺳﺘﺎﻧﺪ ﻭﺍﻡ
 
کﻤﺎﻝ ﺍﻭﺳﺖ ﺑـﻪ ﭼﺮﺥ کﻤﺎﻝ، ﺍﻭﺝ کﻤﺎﻝ
کﻼ‌ﻡ ﺍﻭﺳﺖ ﺑـﻪ کﻞّ ﻋ ﻮﻡ، ﺟﺎﻥ کـﻼ‌ﻡ
 
ﭘﻨـﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺑـﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺍﻭ ﺻﻐﯿﺮ ﻭ کﺒـﯿﺮ
ﺷﻔﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺯﺧﺎک ﺩﺭﺵ ‌ﺧﻮﺍﺹ‌ ﻭ ﻋﻮﺍﻡ
 
ﻫﻨﻮﺯ ﭘـﺎﯼ ﺑـﻪ ﻣ ک ﻭﺟـﻮﺩ ﻧﻨﻬﺎﺩﻩ
ﺳﻼ‌ﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﺤﻤﺪ ﺑـﻪ ﺁﻥ ﺍﻣـﺎﻡ ﻫﻤﺎﻡ
 
 
ﭼﻬﺎﺭﺳﺎﻟﻪ ﺧﺮﻭﺷﯿﺪ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺑـﻪ ﯾﺰﯾﺪ
کﻪ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻭ «ﺷﺎﻡ»، ﺗﯿﺮﻩ‌ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻡ
 
ﺑـﻪ ﺷﺎﻫﯽ ﺩﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺎﺯ ﻣﯽ کﻨﺪ "ﻣﯿﺜﻢ"
ﺍﮔـﺮ ﻏﻼ‌ﻡِ ﺩﺭﺵ ﺧﻮﺍﻧـﺪﺵ ﻏﻼ‌ﻡ غلام
علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیانولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
خشکی ام رفت و وصل دریا شد
سردی ام رفت و فصل گرما شد
 
فارغم از خودم خدا را شکر
آسمانی شدم خدا را شکر
 
آمدی و دلم نجات گرفت
باز هم مرده ای حیات گرفت
 
ای حیات مجدّد دنیا
دومین یا محمد دنیا
 
یا من ارجوه آستان لبم
پنجمین رکعت نماز شبم
 
ای که تنها خدا شناخت تو را
مثل بیت الحرام ساخت تو را
 
قافیه های بیت ما تنگ است
در مقامت کمیت هم لنگ است
 
ای نسیم پر از بهار حسین
حسنی زاده ی تبار حسین
 
قبله ی مردم مدینه تویی
حسن دوم مدینه تویی
 
ای ظهور پیمبر اکرم
حاصل وصلت دعا و کرم
 
مادرت دختر کریم خدا
پدرت حضرت کلیم خدا
 
وسط هفته ها برای منی
التماس سه شنبه های منی
 
سر شب فکر نور تو بودم
فکر شب های طور تو بودم
 
خواب سجاده ی تو را دیدم
صبح دیدم کنار خورشیدم
 
ای نماز پر از قنوت حسن
حاصل چله ی سکوت حسن
 
تو تولای دفترم هستی
قسم نون والقلم هستی
 
تکیه بر بال جبرئیل زدی
مزرعه داشتی و بیل زدی
 
بهترین میوه ی تو ایمان بود
گندم کال تو پر از نان بود
 
بی تو این حوزه ها کمال نداشت
میوه ای غیر سیب کال نداشت
 
وقت آن است اجتهاد کنی
بی سواد مرا سواد کنی
 
وقت آن است منبری بزنی
حرف یک حرف بهتری بزنی
 
عِلم را باز هم شکاف دهی
در کلاست مرا طواف دهی
 
اگر علم تو را حساب کنند
زندگی تو را کتاب کنند
 
علم و اخلاق می شود با هم
آدمی می کند بنی آدم
 
پر جبریل زیر پای تو بود
گردن آویز بچه های تو بود
 
میوه ی بهتر از رطب سیب است
باعث التیام تب سیب است
 
فاطمه سیب جنت الاعلاست
پس شفای تب تو یا زهراست
 
چه کسی گفته بی مزاری تو
یا چراغ حرم نداری تو
 
قبر تو بارگاه توحید است
شمع بالاسر تو خورشید است
 
چه کسی گفته سایبانت نیست
صحن در صحن آسمانت نیست
 
عرش که آسمان نمی خواهد
نور که سایبان نمی خواهد
 
تو خودت سایبان دنیایی
بهترین آسمان دنیایی
 
مردی از خانواده ی خورشید
امتداد غم امام شهید
 
انعکاس صدای عاشوراست
روضه های غروب مناست
 
مرد سجاده ، مرد نافله ها
مرد شب زنده دار قافله ها
 
مردی از جنس آیه ی تطهیر
خستگی های بردن زنجیر
 
هم سفر با ستاره ی غم هاست
«کربلا زاده ی» محرّم هاست
 
هم نژاد امام بی کفنان
دومین مرد کاروان زنان
 
راه طی کرده ی بیابان ها
قدم زخمی مغیلان ها
 
یاد خون طپنده ی گودال
خنده های زننده ی گودال
 
زخم بال و پر کبوترها
پا به پای اسارت سرها
 
بغض غمگین عصر عاشورا
گریه ی پشت پای معجرها
 
غیرت دست بسته ی محمل
شاهد التماس دخترها
 
کوچه کوچه ؛ گذر گذر ، همه جا
هم رکاب صدای حنجرها
 
برگ سبزی است با نشانه ی سرخ
کودک زیر تازیانه ی سرخ
 
طفل رفته ، خمیده برگشته
باغ گل رفته چیده برگشته
 
آفتاب کمی غروب شده ست
گل یاس بنفشه کوب شده ست
 
آشنای صدای سلسله هاست
سوزش ناگهان آبله هاست
 
او که آیینه ی محرم بود
گریه هایش به رنگ ماتم بود
 
از ستاره گرفته تا شبنم
از بنفشه گرفته تا مریم
 
همه محو صدای او هستند
پای مرثیه های او هستند
روح الله عیوضی
روح الله عیوضیولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
خرمن دل سر دست آوردیم 
تا خورد برق کرم های رفیع
اول  ماه رجب  شد باید 
پر بگیریم به صحرای بقیع
 
 
پشت ما  زاده ی نسل دیروز 
اهل آبادی فردا  هستیم
دست بر سفره ی حیدر یعنی 
رعیت  حضرت زهرا هستیم
 
 
تا نفس می رسد و حالی نیز 
گوشه ی باغ فدک مشغولیم
تا که این دین ادا می گردد 
در حق نسل جوان مسئولیم
 
 
میوه چیدیم در این ناشکری 
از سر سفره ی باغات شما
یک مفاتیح زیارت نامه 
ارثمان است ز سوغات شما
 
 
بی ارادت به در این خانه 
خشکسالیم و سرابی  داریم
از سر خوان پر از علم شما 
روزی پرتب و تابی داریم
 
 
دل به دریا زده ایم و نزدت
قطره ای هیچ تر از ناچیزیم
آبرویی هم اگر داده خدا
همه را پای شما می ریزیم
 
 
و طناب دل خود را عمری 
بین چاه غمت انداخته ایم
سالها می گذرد در اذهان 
حرم ساختگی ساخته ایم
 
 
خوب شد خورده گره تا فردا
کار ما در حرم چشمانت
گم شده کیسه دارایی مان
پشت دارالکرم چشمانت
 
 
و روایات کسی اذعان کرد 
که امام همه و غیر هستی
نیم حسن نیم حسینی، آری 
زاده ی بین دوتا خیر هستی
 
 
آسمان زیر قدم هات هر شب 
فرش از ماه و ستاره دارد
ناودان سر بامت هر صبح 
بر زمین حور و ملک می بارد
 
 
دست بالا کن و آمینی گوی 
ای شعیب حرم پیغمبر
تاکه از ابر بیاید بیرون 
آفتاب ازلب بام حیدر
 
 
به غبار حرم محترمت 
ذرّه ای عرض ارادت دارد
چشم خورشید نما را وا کن 
سایه ای قصد زیارت دارد
 
 
چند سالیست که از قول نبی 
دیده با اشک شما پرورده
تا ابد پشت سر جابرتان 
دسته گل های سلام آورده
 
 
بال من  دور ز گلدسته تان 
در گلوش حسرت پرواز شکست
در حوالی ضریح  خاکی 
چمدان سفرش را هم بست
 
 
راهی ام  کن به منا این شب ها 
روضه ات را به لبم انشا کن
نذر اگر هست سری هم اینجاست 
خیمه ی گریه ی ما را پا کن
 
 
گفتم از گریه چرا تب کردی 
آب بر روضه ی مادر دادی
سوخته از غم درب  و دیوار
نام  یا فاطمه  را سر دادی
 
 
آسمان تیره و تار است چرا
سایه بر نیمه ماه افتاده
صحبت خانه ی زهرا شد و در
کوچه ها سیل به راه افتاده
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارمدح امام باقر (علیه السلام)
ولادت امام باقر (علیه السلام)
ماه رجب خیر مقدم، سر زد دوباره هلالت 
 
گردیده هفت آسمان خم، در پیش قدر و جلالت 
باران فیض الهی هر لحظه بادا حلالت 
تابیده در کل عالم نور خدا از جمالت 
نازم به لیل و نهارت هفت آسمان بی‌قرارت 
خورشید چشم انتظارت هر دم هزاران بهارت 
 
-هر اختر تابناکت دارد فروغ خدایی 
 
 
می‌آیی و می‌درخشی با جلوه حس سرمد 
بر خلق داری بشارت از صبح عید محمّد 
هفتم فروغ الهی پنجم وصی محمّد 
گنجینه کل دانش، آیینۀ روی احمد 
فوق تصور مقامش دانش اسیر کلامش 
وحی الهی پیامش داده محمد سلامش 
 
-عبدی که باشد جمالش آیینه کبریایی 
 
فردی که باید بخوانم چون ذات حق بی مثالش 
گل‌بوسه‌های حسینی کرده است گل بر جمالش 
دل می‌برد از محمّد توصیف خلق و خصالش 
پیشانی عرش رحمان ایوان قدر و جلالش 
خورشید تابندۀ علم، ماه درخشندۀ علم 
دریای طوفندۀ علم، تنها شکافندۀ علم 
 
-در پای کرسی درسش دانش کند خودنمایی 
 
 
نام نکویش محمد یا احمد دیگر است این 
الله اکبر خدا را زهراست یا حیدر است این 
دریای حلم حسن را رخشان‌ترین گوهر است این 
سرتا قدم یادگار ثارالله اکبر است این 
این باقر علم دین است یا سیدالساجدین است 
هم جان حبل‌المتین است هم اسوه متقین است 
 
-در خاک راهش چه قابل گردند عالم فدایی 
 
دشمن به وقت تکلم دلداده خلق و خویش 
بالا رود وحی ساعد تا عرش با گفتگویش 
چشم ملایک به دستش دست خلایق به سویش 
گل‌های علم و فضیلت روییده از خاک کویش 
مهرش تمام ولایت رویش چراغ هدایت 
از بذل دستش روایت احسان و جود و عنایت 
 
-از او هماره کرامت از ما همیشه گدایی 
 
ای گوشه گوشه بقیعت بیت‌الحرام ملایک 
بر تو درود خداوند بر تو سلام ملایک 
از کوثر دانش تو لبریز جام ملایک 
صحن بقیعت همه پر از ازدحام ملایک 
دانش اسیر کلامت روح القدس مرغ بامت 
از سوی جد کرامت آورده جابر سلامت 
 
-خیزد ز قبر غریبت بوی خوش آشنایی 
 
تو نجل خون خدایی، ریحانۀ کربلایی 
لیل و نهار زمان را والشمسی والضحایی 
هم اختر شش سپهری هم پنجمین مقتدایی 
هم هفت در شرف را دریای بی‌انتهایی 
مهر تو باب النجاتم شوینده سیئاتم 
خاک تو آب حیاتم من در حیات و مماتم 
 
-از تو نجویم کناره از تو نگیرم جدایی 
 
 
ای آبروی مدینه از آبروی بقیعت 
هر لحظه مرگ و حیاتم در آرزوی بقیعت 
حتی به گلزار جنت چشمم به سوی بقیعت 
ذکر خدا بر زبانم با گفتگوی بقیعت 
تو عالمی را پناهی من میثم روسیاهی 
بر دوش کوه گناهی آیا شود با نگاهی 
 
-پایی به چشمم گذاری، چشمی به سویم گشایی 
مهدی مقیمی
مهدی مقیمیولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
ساقی و جام هر دو خندانند
بر شراب طهور مهمانند
ظلمت و تیرگی روند از یاد
آسمان و زمین  چراغانند
بر جمالش فرشته های خدا
یکسره ان یکاد می خوانند
مادرش چشم بر  نمی دارد
لحظه ای زان جمال بی مانند
مِهر ومه هم ز شرم ماه علی
سر فرو برده در گریبانند
 
عالِمان جهان ، همه او را
صاحبِ هر چه علم می دانند
 
 
نور تابان عشق شد ظاهر
چشم حق تا ابد بر او ناظر
هر چه فرشی ز قدر او حیران
هر چه عرشی به خدمتش حاضر
هر نگاهی به سمت او خیره
هر زبانی به وصف او قاصر
او به هر علم و علتی عالم
او به هر غیر ممکنی قادر
کیست آن کس که وصف او این است
شمع جانها محمدِ باقر
 
وین چه نوریست کز تشعشع آن
مِهر و ماه و ستاره حیرانند
 
 
بحر علم تو رونق اسلام
پنجمین رهبر و ولیّ و امام
قدسیانند از سما به زمین
بهر  پابوسیت روانه مدام
ای دلآرام حضرت زهرا
انبیا هم به محضر تو غلام
هر کجا نام نامیت ببرند
بوی فردوس می رسد به مشام
ای که بر تو  ، توسط جابر
خاتم الانبیا رسانده سلام
 
بس که آقا و مهربانی تو
نوکرانِ درت فراوانند
مجتبی روشن روان
مجتبی روشن روانمدح امام باقر (علیه السلام)
ولادت امام باقر (علیه السلام)
وزیده دوباره نسیم رجب
مرا خوانده حق در حریم رجب
دلم را هوائی خوبان نمود
خدای رئوف و رحیم رجب
خدایا کمک کن که با لطف تو
شوم بهره مند از نعیم رجب
نگاهی بفرما براین روسیاه
به حق نگار کریم رجب
 
مناجاتی ام کن دراین ماه نور
مقیمم بفرما به درگاه نور
 
 
مرا شوق یاریست والا تبار
امامی گرامی و زهرا تبار
من از ایل مجنونم و دلشده
و او از عزیزان لیلا تبار
کریمی زنسل کریمان عشق
ومن عاشقی مست و شیدا تبار
نسب از دو سو فاطمی، حیدری
به قربان این ماه غوغا تبار
 
جمال جمیلش بهشت عدن
دو جد گرامش حسین و حسن
 
 
تعلق ندارد به کس خاطرم
گدای کرمخانۀ باقرم
به لطف خداوند زهرائی ام
خدا را براین موهبت شاکرم
به منصب نیازی مرا نیست... نیست
خوشم در حریم علی شاعرم
اگرچه سرودم غزلها ولی...
ز وصف علی زادگان قاصرم
 
قلم ازنفس ماند و یارم نشد
حریف نگاه نگارم نشد
 
 
سلام ای علوم خدا را امین
پدر خوانده ی علم، حق الیقین
اگرچه زنسل علی آمدی
محمدترینی،محمدترین
چنان فانی عشق پاکت شدم
ز سرحد مستی گذشتم ببین
مریض مریض تو عیسی مسیح
مرید مرید تو روح الامین
 
به قربان نازی که داری شما
وآغوش بازی که داری شما
 
 
به روی اسیرت نگارا بخند
بر این بینوا دیده ات را مبند
نگاهی... که جاهلترین نوکرت
ز دریای علمت شود بهره مند
امیر رسولان به تو داده دل
مرا هم امیرا فکندی به بند
حسن زاده ای و حسینی خصال
نگاهت قیامت... لبت کان قند
 
چه گردد از آن لب شه ذوالمنن
کلامی خصوصی بگوئی به من
 
 
من امشب ز چشم تو دم می‌زنم
به نام نگاهت قلم می زنم
رجب آمده غرق شور و طرب
شرر بر دل و جان غم می زنم
سراپای من غرق لطف شماست
دم از حُسن صاحب کرم می زنم
کدامین سحر می شود بنگرم
کنار مزارت قدم می زنم
و یا اینکه یک روز خوش بنگرم
سر قبر پاکت علم می زنم
ضریحی نداری نباشد غمت
برای تو در دل حرم می زنم
مرا عفو کن اگر دلبرا
ز اوصاف تو حرف کم می زنم
 
تو بالائی و ما دراین قعر خاک
الا حضرت عشق روحی فداک
 
 
دلم پر شده از ولای شما
سرم خاک پای گدای شما
چه دارم به جز اینکه آقا فقط
بگویم وجودم فدای شما
چه می شد نصیب دل ما شود
نسیمی ز فیض دعای شما
مبارک بود پیش من مرهم و...
غم و لطف زخم و شفای شما
 
شبم را شما نور باران کنید
مرا با نظر اهل ایمان کنید
محمود ژولیده
محمود ژولیدهولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
هر آنکس که خواهد شود عبدِ شاکر
به ماه رجب هست این فیض ، ناظر
چه زیباست ماهِ خداوندِ قادر
که روشن شده با قدمهای باقر
 
رجب باده ی کربلا می چشاند
گدا را کنار خدا می نشاند
 
چنین واسطه میفرستد خدایم
امامی ز نسل حسین از برایم
که دستم بگیرد برَد کربلایم
مقیمم کند یار ، پایینِ پایم
 
امامی که شد زیب دامان ارباب
امامی که شد نور چشمان ارباب
 
امامی که باشد امام معارف
ولیعهدِ سجاد ، جام معارف
علومش تماماً قیام معارف
تمام حقیقت ، تمام معارف
 
به عارف مدیر و به زاهد مدبّر
به عترت مجیر و به قرآن مفسر
 
احادیث از علم او جان گرفته
از او درسِ توحید ، قرآن گرفته
ز تقوای او کارِ ایمان گرفته
ز نفسِ درونش ، گریبان گرفته
 
فلک پرده ای از نگاه کریمش
ملک جلوه ای از شعاع حریمش
 
امامی که از جان علومش بجوشد
معارف ز خاک قدومش بجوشد
ستاره ز علم نجومش بجوشد
حقایق ز فیض عمومش بجوشد
 
به تاویل آگه ، به تفسیر دانا
خدا خوانده او را محمد همانا
 
امامی که تابش به انجم نماید
به امواج ، حکمِ تلاطم نماید
به هر انحرافی تهاجم نماید
چنین تاج و تختِ ستم گم نماید
 
جهادش حسینی ، قیامش حسینی
به عالم همه احترامش حسینی
 
امامی که یاری به اوتاد دارد
دفاع از حرم پیشِ صیاد دارد
به فتنه تهاجم به شیاد دارد
که باقر تاسّی به سجاد دارد
 
که او فتنه ها را همه میشناسد
خسان را گُلِ فاطمه میشناسد
 
امامی که پیغمبر کربلا شد
علومش ز گودال ، تفهیمِ ما شد
ز مسلخ گذشت و رسول منا شد
که با روضه ها ، یارِ دین خدا شد
 
همه عالمانند مدیون باقر
همه حوزه هایند مرهون باقر
 
امامی که از کودکی فکر ما بود
ز گهواره تا گور ، لطف و عطا بود
گشاینده ی بابِ علمِ خدا بود
شکافنده ی علم آل عبا بود
 
بما از کنارِ گُلی جاودانه
نظر کرده همبازیِ نازدانه
 
امامی که همدوره شد با رقیه
رسانید ما را هم او تا رقیه
صدا میزد از خیمه اش: یا رقیه
چه خوش بوسه گیری ز بابا رقیه
 
بیا تا به گیسوی او شانه گیریم
به دامانِ بابات کاشانه گیریم
 
امامی که در کربلا دُرّ ناب است
و گهواره جنبان طفل رباب است
هماره به دستانِ او جامِ آب است
کنار قمر ، همچنان آفتاب است
 
پدر هست در خیمه بیمار ، اما
پسر هست یارِ پرستارِ بابا
 
امامی که با عمه زینب سفر کرد
چو اهل حرم ، خویش را دربدر کرد
چه شبها که شامِ بلا را سحر کرد
و از معجرِ عمه دفعِ خطر کرد
 
عبور از دل غصه ها کار او بود
که از نیزه ، رأس الحسین یار او بود
مهدی علی قاسمی,محمد جواد شیرازی
مهدی علی قاسمی,محمد جواد شیرازیولادت امام باقر (علیه السلام)
بی سبب نیست که دل واله و مجنون شده است
آمدی ماه رجب هم به تو مدیون شده است
 
نام تو اذن دخولم شده در ماه خدا
بندگی با شب میلاد تو مقرون شده است 
 
 
اول ماه رجب تا سحر سیزدهم
از مدینه به نجف راه چه گلگون شده است 
 
واژه ها ‌مست تو گشتند...همه جمله شدند
جمله ها در اثر حب تو موزون شده است
 
شجره نامه ات از ربّ جلی آمده است
فضل در پیش سجایای تو مفتون شده است 
 
خاندانت همگی اهل کرامت هستند
بینتان بنده نوازی است که قانون شده است
 
حوزه ی علمیه یک گوشه ز الطاف شماست
شیعه تا روز قیامت به تو مدیون شده است
 
هر که از دست شما جام ولایت نگرفت
تا خود حشر در این میکده مغبون شده است 
 
لعنت حق به کسی که به شما پشت کند
آن که از دایره ی عشق تو بیرون شده است 
 
دور قبرت همه از ذریه ی طاغوتند
دل ما از غم این فاجعه محزون شده است
 
دل ما سوخت ولی از دل مهدی چه خبر؟
مطمئنا دل زهرایی او خون شده است 
 
 
طبق فرموده ی ناب پسرت: «پیکرتان...
...در دل تک تک عشاق تو مدفون شده است» 
 
کاش روزی برسد در حرمت سجده کنم
در حریمی که رفیع است و دگرگون شده است
محمود ژولیده
محمود ژولیدهولادت امام باقر (علیه السلام)
این ز الطاف خدای قادر است
آسمان را ماه رحمت ظاهر است 
ماه حق، ماه رجب، ماه عسل 
ساغر و مِی دستِ ساقی حاضر است
 هر دلی که هست مالامالِ عشق 
مستِ صهبای امام باقر است
 هر که میگردد هدایت، خاصّه
هادیِ دین را غلام و چاکر است
 ماهِ میلاد امیرالمومنین 
هر که باشد عبدِ حیدر شاکر است
 هر دلی که خالی از حبِ علیست 
نامسلمان نه، که اصلاً کافر است
آنکه گوید یاعلی، یافاطمه 
ذاکرِ یاعالی و یافاطر است
نیمه ی این مَه بنامِ زینب و...
آخرِ مَه بر حسینش ناظر است
صاحبِ این ماه شاهِ کربلاست 
ای خوشا هر کس که او را ذاکر است
حجِ عمره کن رها حاجیِ عشق!
کربلا در انتظار زائر است
سفره ی صوم و صلات از نینواست 
حضرت ارباب ما را ناصر است
 
الغرض، ماهِ عبادات آمده
ماهِ احیاء و مناجات آمده
 
البشارت البشارت مومنین!
آمده دلبندِ زین العابدین 
باقرُ العلمُ النبی دیده گشود
اوست بابای امامانِ مبین
جایگاهِ علم و دانش قلب اوست 
علم و دانش را شکافَد بعد از این
دُرّ و گوهر ریزد از لعلِ لبش 
دانشش هم عرضِ ختم المرسلین
سینه ی او بحرِ مَوّاجِ علوم 
حاصلِ دریای علمش، نشر دین
بُرده ارث از محضرِ اَجدادِ خود 
اوست فرزند امیرالمومنین
 
پورِ زهرا باشد و سبطُ الحسین 
قُرَّةُ العَینِ امامُ الساجدین
 
خُلق و خویش، خُلق و خوی احمدی 
محضرِ نورانی اَش، خلدِ برین
اوست از نسلِ شهید کربلا 
اوست بابای امامُ الصادقین
کربلا در کربلا چشمانِ او 
یادگارِ مقتلِ اهلِ یقین
مقدمش منزل به منزل شرحِ عشق 
از ولادت تا شهادت بی قرین
هیچکس مانند او مقتل ندید 
کشته های بی کفن، نقشِ زمین
 
خاطراتش جمله از گودال شد
دید جسمِ جدّ او پامال شد
 
از حرم تا قتلگه اسرار دید 
چشم او اسرار را بسیار دید 
از اَوانِ کودکی تا عمر داشت 
خویش را در صحنه ی پیکار دید
 آنچه در مقتل نظاره کرده بود 
در شئونِ زندگی، در کار دید
در میان درس و بحث و کشت و کار 
روضه ها با دیده ی خونبار دید
اشکِ او آغشته با خونِ گلوست 
نینوا را در مِنا تکرار دید
عمه های خویش را گه در حرم 
گاه زندان، گه سرِ بازار دید
آلِ زهرا را ز کوفه تا به شام 
در اسارت همرهِ کفار دید
اهلبیتِ مصطفی را ای دریغ...
در میان مجلسِ اغیار دید
در خرابه آن سه ساله عمه را 
از غمِ بابا به حالِ زار دید
جسمِ هفتاد و دو گل را بر زمین 
بی سر افتاده در آن گلزار دید
هیجده سر بر فرازِ نیزه ها 
تا چهل منزل به شامِ تار دید
 
داشت در دل از فرج، نور امید
آن غریب و آن اسیر و آن شهید
اسماعیل شبرنگ
اسماعیل شبرنگولادت امام باقر (علیه السلام)
مدح امام باقر (علیه السلام)
هر دل خسته را قرار آمد
جلوه ی سبز روزگار آمد
ماه تابان خانه ی سجّاد
پیک خورشید زرنگار آمد
ذکر اذن دخول ماه رجب
سبب فیض کردگار آمد
پنجمین یا وجیهاً عندالله
صاحب لطف بی شمار آمد
برق تیغ کلام او غوغاست
مردی از نسل ذوالفقار آمد
در بیان عقاید شیعه
بس روایات او به کار آمد
در زمستان سخت سرماسوز
او نمایان شد و بهار آمد
 
آمده رونق تکامُل ما
ایّهاالباقر توسُّل ما
 
مردگان را حیات می بخشد
عاشقان را ثُبات می بخشد
به دلی که اسیر غم باشد
او مسیر نجات می بخشد
با دعای قنوت نیمه شبش
تشنگان را قنات می بخشد
یادی از او به نوکر ، آرامش
در زمان وفات می بخشد
جوهر شعر از نفس افتاد
او به شاعر دوات می بخشد
او به هر کس که تشنه ی عشق است
صد هزاران فرات می بخشد
لطف او لطف بی کران حسن
او به عالَم برات می بخشد
 
باقرالعلم خیمه ی سادات
یک نفس من جدا از او ؟! هیهات
 
در نگاهش محبت مادر
قامت او قیامت حیدر
زیر پایش تلاطم زمزم
چشم او فیض چشمه ی کوثر
یوسف خانواده ی زهرا
دل ربود از قبیله ی دلبر
بزم تیغ و ترنج آماده ست
محو خورشید چشم صد اختر
محضرش جابر بن عبدالله
آمده با سلام پیغمبر
هیبت هاشمی ست سر تا پا
سیره ی فاطمی ست سر تا سر
مطمئنّم به ما حواسش هست
در زمان شلوغی محشر
 
شاهد صحنه ی جدایی هاست
مرثیه خوان کربلایی هاست
 
غم گودال را خودش دیده
تن پامال را خودش دیده
نوه ی شاه کربلای شهید
شاه بی حال را خودش دیده
آنکه دور تن امام زمان
قوم دجّال را خودش دیده
آنکه دور حریم آل الله
رنج اِشغال را خودش دیده
آنکه با خیمه ها اسارت رفت
زخم خلخال را خودش دیده
کوفه تا شام ، کنج ویرانه
زن غسّال را خودش دیده
ماجرای رقیه یادش هست
داغ همسال را خودش دیده
 
وضع او مقتل مجسّم بود
روز و شب های او محرّم بود
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما