عادل حسین قربان

نور؛ وقتی اولِ ماهِ رجب سر می‌زند

بازگشت
نور؛ وقتی اولِ ماهِ رجب سر می‌زند
عاشق انگاری، به سویِ دلبرش پَر می‌زند 
 
ملتمس؛ امید دارد، حسرتش بیهوده نیست
خانه‌ی خورشید را تا صبح، گر در می‌زند 
 
عشق، یعنی: عاشقی فارغ زِ غوغای جهان
رویِ لوحِ سینه‌اش، نقشی زِ دلبر می‌زند 
 
تا ببیند رویِ صاحب‌خانه را، امیدوار_
می‌زند در را ...، نشد وا، بارِ دیگر می‌زند 
 
"یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ" گفتم، بعد از آن_
دیدم از شرقِ دلم، خیری عیان سر می‌زند  
 
دل سپردم بر نگاهش، نیک می‌آید جواب
هرچه دارد این گدا، فالِ مکرر می‌زند
 
ایها الباقر ! اَلا ای پنجمین نور ِخدا !
قلبِ من، با عشقِ تو، تا روزِ آخر می‌زند 
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت