ایهاالمظلوم
ولادت-امام-جواد-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی)
میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی)ولادت امام جواد (علیه السلام)
حشمت از سلطان و راحت از فقیر بی‌نواست
چتر از طاووس، لیک اوج سعادت از هُماست
 
راحتِ شاه و گدا را زین توان معلوم کرد
کو به صد گنج است محتاج، این به نانی پادشاست
 
پادشاهان را اگرچه چتر دولت بر سر است
بی‌نوایان را ولیکن آسمان‌ها زیر پاست
 
نیست گر درویش را بر خاتم زر دسترس
کُنج گمنامی نگینْ دان، خود نگینِ پُربهاست...
 
جود حاتم، گنج قارون، داغ استغنای اوست
گر چه جاهل معنی «درویش» پندارد «گدا»ست...
 
نیست درویش آن‌که پایش ره به درها می‌برد
نیست درویش آن‌که چشمش با کف خلق آشناست...
 
وقت خفتن دست از فرش حصیرش کوته است
شب چو برخیزد به پا، دست دعایش بر سماست
 
کس نبیند هرگزش از تنگدستی تنگدل
دست امیدش چو در گنجینۀ لطف خداست
 
از جفای سنگ طفلان حوادث فارغ است
از تهیدستی به خود چون بید اگر بالد به‌جاست
 
گر بود مفلس ز مُلک و مال از آنش باک نیست
خلعتِ «اَلفقرُ فخری» از برش زینت‌فزاست
 
مفلس ننگین که باشد؟ آن‌که دامان دلش
خالی از نقد ولای سرور اهل سخاست
 
آفتاب عالم آرای سپهر دین «تقی»
آن‌که از نورش جهانِ علم و دانش را ضیاست
 
مهر تابان رو از آن دارد برِ هر خشک و تر
کو به خاک درگه آن ذرّه‌پرور آشناست
 
در تلاش این‌که ساید بر ضریحش روی زرد
آفتاب از صبح تا شب بر درش در دست و پاست...
 
از حریمش رفتن و گِردش نگشتن مشکل است
گر شط بغداد را چین بر جبین باشد، رواست...
 
تا نگردد خواهش سائل مکرّر پیش او
از بزرگی، کوهسارِ همّتِ او بی‌صداست...
 
زندگی تا هست و عالَم هست، وِردم مدح اوست
حیف امّا زندگی کوتاه و عالَم بی‌بقاست
محمدجواد غفورزاده (شفق)
محمدجواد غفورزاده (شفق)ولادت امام جواد (علیه السلام)
آید نسیم از ره و مُشک تر آوَرَد
عطر بهار از دمِ جان‌پرور آوَرَد
 
با موکب معطّر خود این مسیح‌دم
یک بوستان بنفشه و نیلوفر آورد
 
در حیرتم که این نَفَس قدسی از کجا
سرسبزی و طراوت و برگ و بر آورد
 
این پیک مُشک‌بوی مگر از مدینه است
کز هر گذر که می‌گذرد گل برآورد
 
آری نسیم چون طرب‌انگیز می‌شود
گل‌های باغ را به ترنّم درآورد
 
گل‌های باغ را به ارادت نثار کن
در پای آن‌که مژدۀ آن دلبر آورد
 
آن دلنوازِ عالم و آدم که آسمان
حاشا که از رُخَش مهِ روشن‌تر آورد
 
شاید که ماه سر به گریبان فرو بَرَد
کز جَیب «خیزران» مهِ نو سر برآورد..
 
این است مریمی که مسیحا «جواد» اوست
این است آن صدف که مِهین گوهر آورد
 
تا فیضی از صحیفۀ زهرا به ما رسد
جبریل برگ سبزی از آن دفتر آورد
 
دلبند مرتضی و جگرگوشۀ رضا
با خود جلال و جلوۀ پیغمبر آورد
 
شب‌های انتظار پدر را به راستی
صبح جمال و جلوۀ او بر سر آورد
 
آن نازنین‌پدر که فروغ هدایتش
اندیشه را به وادی حیرت درآورد
 
همراه با ترنّمِ لالایی جواد
اشک از غم فراق به چشم تر آورد
 
شب‌ها کنار بستر نازش به ارمغان
چشمی پرآب و چشمه‌ای از کوثر آورد
 
جای شگفت نیست که افلاک سر فرود
پیش جلال و شوکت این رهبر آورد
 
ابر عنایت و کرم و التفات او
آفاق را هرآینه زیر پر آورد..
سید رضا موید خراسانی
سید رضا موید خراسانیولادت امام جواد (علیه السلام)
شمیم عشق می‌رسد دوباره بر مشام ما
نسیم رحمت خدا وزد به خاص و عام ما
مگر بهشت آرزو گشوده شد به نام ما
مگر خدای خواسته جهان شود به کام ما
 
که بهر دل‌شکستگان در امید باز شد
هزار قفل غم ببین که بی‌کلید باز شد
 
شمس ضحی که می‌دمد، ماه ز هر نظاره‌اش
بود طلوع این قمر تجلّی دوباره‌اش
تا که نگاه می‌کند بر رُخ ماه‌پاره‌اش
غرق ستاره می‌شود کنار گاهواره‌اش
 
نهم امام را به‌ بر، امام هشتم آورد
بضعۀ دوم نبی، کوثر دوم آورد
 
خوی و خصال مصطفی، علم و کمال مرتضی
شرم و حیای فاطمه، حُسن و جمال مجتبی
زُهد امام چارمین، عزم شهید کربلا
حکمت باقرُ الحِکَم، دانش صادقُ الوَرا
 
کَظم امام کاظم و صبر رضا در او بُوَد
وجود او به ملک جان، کمال آرزو بود
 
ای به سریر عصمت از بعد رضا قدم زده
به هشت سالگی دم از امامت اُمَم زده
به قله‌های مکرمت، کرامتت علم زده
اساس واقفیّه را ظهور تو به هم زده
 
تویی که شد ز نور تو طلوع صاحب الزمان
پُر برکت‌ترین کسی که آمده‌ست در جهان
 
فروغ بزم قدسیان، چراغ آسمان تویی
مُدوّر زمین تویی مُدبّر زمان تویی
خدای را امین تویی جهات را امان تویی
تجسم یقین تویی فراتر از گمان تویی
 
تو وارث پیمبری شافع روز محشری
قسم به کوثر خدا خیر کثیر کوثری
موسی علیمرادی
موسی علیمرادیولادت امام جواد (علیه السلام)
عاشق همیشه خانه اش بر دوش باد است
آواره معشوق خود در هر بلاد است
هر سو برایش جلوه ای از روی دلدار
اما نداند دل کجا از دست داده است
در وقت خلقت بوده یا در عالم زر
کی چشم او بر حیدر آلش فتاد است
عاشق به دنیا آمده عاشق بمیرد
راه سعادت عشق بر این خانواد ه است
هر چند خلقی عاشق آل علی اند
از آل حیدر دلبری کار جواد است
 
تو مظهر ذات جمال کبریایی
ابن رضا ابن رضا ابن رضایی
 
ای گندم روی تو زرین تر از خورشید
چشم سیاهت مزرع نور است و امید
گیسو نبوت قد قیامت رخ ولایت
خال به روی گونه ات تصویر توحید
در وصف تو هم لم یلد یولد توان گفت
هم قل هوالله و احد را کرد تاکید
جای پرستش داری ای زیبای مطلق
در روی تو روی خدا را می توان دید
تا شانه زد بابا به گیسوی تو انگار
شب در میان زلف های ماه پیچید
 
ای یوسف زیبای یعقوب خراسان
شد بیت الاحزان پدر با تو گلستان
 
خیر کثیر از گوشه چشمت روان است
گویا که روح فاطمه در تو نهان است
تنها نه ما محتاج الطاف تو هستیم
بی سایه ات جبریل هم بی آشیان است
ماه ستاره گرد و خاک دامن تو
خورشید فانوس در این آستان است
در وصف دستان خدایی تو ماندیم
پای علی در وصف دستت در میان است
هر جا که سایل هست سفره پهن کردی
سائل نداند میهمان یا میزبان است
 
فهمیده هر کس پای درمشهد نهاده است
راه رسیدن تا خدا باب الجواد است
 
دُر رضا دردیده گوهر شناسان
شمس شموس دیگر اختر شناسان
شد لافتی الا علی ورد زبان ها
دیدند تا ابروت را حیدر شناسان
بی اختیار از دیدن سرو قد تو
برخاستند آسیمه سر محشر شناسان
گنجینه های بیکران آسمان را
برداشتند از خاک راهت زر شناسان
ابتر شدند از جلوه ی تو دشمنانت
دیدند در تو فاطمه کوثر شناسان
 
از کودکی های تو پیران در شگفتند
محراب و منبر را روایاتت گرفتند
 
چون خال تو یکتا پرستان گوشه گیرند
در سیر وحدت کثرتی را دستگیرند
آزاد مردان تمام روزگارند
آنان که در پیچ و خم زلفت اسیرند
با جود تو سائل نمی ماند به عالم
وقت سخاوت جلوه هایت بی نظیرند
شاهان به ترفیع مقام اینجا غلامند
از بس که آل فاطمه نعم الامیرند
با خاطری آسوده پشت در نشستیم
اینجا سگان را هم به درگه می پذیرند
 
زلفت مدار عاشقی در عالمین است
خورشید این منظومه ماه کاظمین است
مهدی قربانی
مهدی قربانیولادت امام جواد (علیه السلام)
آفتابی که در افق پیداست
نهمین نورِ خانهٔ زهراست
 
در تلألؤ جهان به او خیره…
انعکاسش شبیهِ آینه‌هاست
 
اوست مصداقِ لیله القدرم
قبله‌ام کاظمینِ این آقاست
 
مُتنعم شده به باغِ بهشت
ناز پروردهٔ امام رضاست
 
آستانِ رفیعِ او ملکوت…
شَأنش از قدر و رتبه‌ها والاست
 
از کراماتِ اوست الطافش
اَجوَدُ الاَجوَدینِ این دنیاست
 
متقی زاده بود و متقی است
قُلهٔ حِلم و حکمت و تقواست
 
مظهرِ بخشش و عطوفت اوست
صاحبِ خانهٔ سخاوت اوست
 
جود را یاد این و آن داده
حسِ بارش به آسمان داده
 
تا که گفتیم بی کَس و کاریم
خانه‌اش را نشانمان داده
 
خانه‌اش پاتوقِ گدایان است
به همه پایِ سفره نان داده
 
بارِ عام است لطفِ این آقا
به غنی و فقیر امان داده
 
حِرزِ او را به بازویش بسته…
بعد عیسی به مُرده جان داده
 
دَمِ بابُ الجواد مُعتکفیم
کنجِ جنت به ما مکان داده
 
گفته وارد شَوید در حِصنی…
یا جوادالاَئمه ادرکنی
حسن لطفی
حسن لطفیولادت امام جواد (علیه السلام)
ما دهِ ویرانه‌ایم و خانه‌ی آباد عشق
هرچه بادا باد یار و هرچه بادا باد عشق
شعله و پروانه و خاکسترِ بر باد عشق
داد عشق و یاد عشق و هرچه در فریاد عشق
 
عشق، لبخندِ رضا و وان یکاد فاطمه است
عشق یعنی یا علی یعنی جواد فاطمه است
 
عاشقان بی‌چتر هم در شرشر باران خوش‌اند
با وجودت با گرفتاری گرفتاران خوش‌اند
تو کریمی و کریمان با بدهکاران خوش‌اند
با خیالِ جمع با تو آبرو داران خوش‌اند
 
کعبه می‌بوسد همیشه خاک این درگاه را
جبرئیل امشب بخوان مدح جوادالله را
 
اخم اگر دارد فلک ابرو گشادِ ما که هست
گیرم، اما عاشقی‌ها بر مراد ما که هست
ما به یاد او اگر نه او به یاد ما که هست
بی کسم گرچه ولی باب‌الجواد ما که هست
 
بعد از این دنیای ما دنیاتر از این حرف‌هاست
آنکه امشب آمده آقاتر از این حرفاست
 
نذر کردم نذر چشمش کارِ دنیامان گرفت
تا که گفتم یاعلی دنیا به من آسان گرفت
ظرف آبی خواستم دیدم ولی باران گرفت
آنقدر بخشید ما را آنقدر… طوفان گرفت
 
با حسن یک روح اما در دو تن، می‌خوانمش
می‌نویسم یا جواد و یا حسن می‌خوانمش
 
یک سحر بین حرم پرواز در پرواز شد
پنجره‌فولاد رفتم درد و دل‌ آغاز شد
صد گره در هر گره بودم ولی اعجاز شد
تا که گفتم جان تو جان جوادت باز شد
 
من که تا عمر است در پیش تو مهمانم چه غم
با علیِ اکبرِ شاه خراسانم چه غم
 
تا شدم با نام تو مأنوس رفتم کاظمین
من کبوتر بچه‌ام از طوس رفتم کاظمین
شُکر از پیش رضا پابوس رفتم کاظمین
از غمِ دنیا ی پُرکابوس رفتم کاظمین
 
شُکر هی محو دو گلدسته دو گنبد می‌شویم
از نجف تا کاظمین از کربلا رد می‌شویم
 
تو تجلیِ علی تو انعکاس فاطمه
بوی سیب کربلا و عطر یاس فاطمه
ای به تو مشغول هر لحظه حواس فاطمه
از همان اول پُر از حسِ تقاص فاطمه
 
در کنار قائم زهرا قیامت دیدنی است
ای جوانِ آل حیدر انتقامت دیدنی است
 
باز هم عکس علی را بین قاب آورده است
چشم زهرا روشن، امشب آفتاب آورده است
روی دامان رُباب عالیجناب آورده است
آفتابی را در آغوش رُباب آورده است
 
هر قدر از عشق می‌خواند حسین امّا کم است
هر قدر باشد علی در خانه‌ی آقا کم است
 
آمده تا که بگوید کار عالم با علی است
که علی کوچک ندارد که علی تنها علی است
خیر دنیا یا علی و خیر عقبی یا علی است
لیس عشق الا حسین و لا فتی الا علی است
 
ذوالفقاری می‌شود شش‌ماه بر دوش حسین
آمده تا جا کند تنها در آغوش حسین
قاسم صرافان
قاسم صرافانولادت امام جواد (علیه السلام)
عاشقم عاشق نامی و رسیدم به امامی 
غرق در سرّ جوادم، چه امامی و چه نامی
 
دف‌زنان، خواند مدینه: «طَلَعَ البَدرُ عَلَینا» 
سر زد از خانه‌ی خورشید، عجب ماه تمامی
 
نُه کبوتر، دل تنگم به حرم کرده روانه 
تا به تو، از قم و مشهد برسانند سلامی
 
شده‌ای پیرِ جهانی به جوانی و شدم من 
بنده‌ی پیر خرابات و عجب لطف مدامی
 
آه! اگر نان یتیمی، رسد از خوان کریمی 
وای! اگر از تو جوادی، برسد جامه و جامی
 
با تو، بی‌خود شدن از خویش؛ چه مستی حلالی! 
بی تو چرخیدن بی‌عشق؛ چه احرام حرامی!
 
پسر حیدری و خاتم جود است به دستت
شود آزاد، نگاهت اگر افتد به غلامی
 
عالمی دل به رضا بسته، رضا دل به تو داده‌ 
برده‌ای خسرو شیرین! دل سلطان به کلامی
 
باب اگر باب جواد است، در آن گوشه مقیمم
بیش از این در همه آفاق، مگر هست مقامی؟
.
«من از آن روز که در بند تو» هستم، شدم آزاد
ندهم هر چه رهایی، به چنین حلقه‌ی دامی
 
به چه کار آیدم این سر؟ نرسد گر به سرایت 
دلشکسته چه کند؟ گر نکند بر تو سلامی
 
ای محمد! برسد بعد تو، همنام تو بی‌شک
که بر این سلسله نامش بشود حُسن ختامی
 
نظری کن که دلم را برسانم به طلوعش
که خروش قلمم را، برسانم به قیامی
ولی الله کلامی زنجانی
ولی الله کلامی زنجانیولادت امام جواد (علیه السلام)
امشب ای غم از دل ما دور باش
امشب ای عفریت خودبین کور باش
 
امشب ای ماه منیر آسمان
از پس ابر سیه رخ کن عیان
 
 
امشب ای پروانۀ شب زنده دار
دور شمع یار پر زن بی قرار
 
امشب ای گمگشتگان شورا کنید
تا دیار یار را پیدا کنید
 
امشب ای شهر پر آشوب حجاز
بر سپهر و ماه و اختر ها بناز
 
خاکیان نازند بر افلاکیان
عرشیان محتاج فیض خاکیان
 
ای قلم امشب کجا بردی مرا
تا حریم کبریا بردی مرا
 
 
باز سوی کهکشانم می بری
تا کدامین آسمانم می بری
 
می دهد این مژده جبریل امین
شد شب میلاد عیسای زمین
 
یک صدا عالم صدایش میکند
عیسی مریم دعایش میکند
 
 
گر بشر گویم بشر حیران اوست
ور ملک گویم ملک دربان اوست
 
او جواد است و عزیز مرتضاست
راحت جان علی موسی الرضاست
 
گوید ارباب خرد با اعتقاد
یا جواد و یا جواد و یا جواد
 
ای هواداران اولاد رسول
وی ثنا گویان زهرای بتول
 
همت مرغ همائیتان کجاست
حال کشکول گدائیتان کجاست
 
 
نور در ظلمت سفیدی می دهد
فاطمه بر شیعه عیدی می دهد
 
سردهید این زمزمه اندر نهاد
یا جواد و یا جواد و یا جواد
 
قاصدا امشب به رضوانم ببر
نه به رضوان بر خراسانم ببر
 
گو مبارک باد این فرخنده عید
جان ایران جان جانانت رسید
 
طوس را امشب چراغان کرده اند
جشن بر پا در خراسان کرده اند
 
 
مادری، فرخنده زاد آورده است
نازنینی چون جواد آورده است
 
گوید احسن ای گل باغ وداد
یاجواد و یاجواد و یاجواد
سید رضا موید خراسانی
سید رضا موید خراسانیولادت امام جواد (علیه السلام)
باز بر نخل ولایت ثمری داده خدا
آسمانِ عظمت را قمری داده خدا
 
در بهاری همه زیبایی و امّید و صفا
گلشن مهر و وفا را ثمری داده خدا
 
دهم ماه رجب لیله‌ی قدرِ دل ماست
وه بر این شب چه مبارک سحری داده خدا
 
شب قدر است؛ بخوان سوره‌ی کوثر زیرا
به رضا کوثر و قدر دگری داده خدا
 
حُجره‌ی کوچک ریحانه بهشتی دگر است
که بر این خانه صفای دگری داده خدا
 
به جهان بشریّت ز حریم ملکوت
با جمال ملکوتی بشری داده خدا
 
تا که در بادیه‌ی عشق توقف نکند
باز این قافله را راهبری داده خدا
 
همه از مرحمت این پدر و این پسر است
هر چه بر هر پسر و هر پدری داده خدا
 
هم چو او نیست دگر پُر برکت مولودی
مقدمش را چه مبارک اثری داده خدا
 
اولیاء جمله جوادند ولیکن ز جواد
جود را جلوه‌ی تابنده‌تری داده خدا
 
تا دهد قدرت فرعونی مأمون بر باد
به جگر گوشه‌ی موسی پسری داده خدا
 
جز مدیح علی و آل، "مؤید" را نیست
آری آری که به هر کس هنری داده خدا
وحید محمدی
وحید محمدیمدح امام جواد (علیه السلام)
ولادت امام جواد (علیه السلام)
زیر قدمت بند دل ماست که گیر است
بهتر بنویسم دل ما عبد و اسیر است
هر کس به تو دل داد محال است نگوید
از هرچه دلش غیر تماشای تو سیر است
«ای تیر غمت را دل عشاق نشانه»
دام است نگاه تو و ابروی تو تیر است
از نام و نشان و نسب ما چو بخواهید
مائیم گدا و پسر شاه امیر است
شهزاده‌ی جودی تو که در وصف تو گفتند:
هر لحظه و هر ثانیه در فکر فقیر است
عالم همه دور سر تو گرم طوافند
افلاک کنار وجنات تو حقیر است
 
جانم به فدای تو و دستان کریمت
شاهیم سر سفره‌ی احسان قدیمت
 
بند دلم از گیسوی تو واشدنی نیست
دوری ز تو هیهات، به مولا شدنی نیست
آن دل که نشد بسته به خال لبت ای دوست
دل نیست، خرابه است، وَ احیا شدنی نیست
گشتیم، وَ گشتیم، وَ گشتیم، وَ گشتیم
والله که مانند تو پیدا شدنی نیست
آن آینه که روی تو را داد نشانم
نور است سراسر به خدا «ها» شدنی نیست
از برکت روی تو شده گندم ما نان
‌بی برکت تو حاجت ماها شدنی نیست
بدجور نمک گیر توأم حضرت باران! 
افتاده دلم پای تو و پاشدنی نیست
 
ای جود و کرامت نمی از لطف نگاهت
دریاب گدایی که نشسته سر راهت
 
پیداست نشان تو به هر جای خراسان
پس لذت محض است تماشای خراسان
از روز ازل یاد گرفتیم بگوئیم
مائیم گرفتار و گداهای خراسان
جز بر علی و آل علی دل نسپردیم
دادیم دل خویش به آقای خراسان
هر چند کبوتر نه، ولی شکر که هستیم
جاروکش و درباری مولای خراسان
از باب تو رفتیم و به لطف تو گرفتیم
حاجات خود از محضر بابای خراسان
دلتنگ تماشای بهشتیم و نشستیم
در پیش تو لبریز تمنای خراسان
 
دردیم، ز رحمت بده این بار دوا را
امضا بزن این بار شما مشهد ما را
 
«ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را»
چشم تو به تصویر کشیده است خدا را
مُهر از لب آن شیشه‌ی پُر معجزه بردار
بگذار معطر کند عطرت همه‌جا را
هم "عشق" شمائید وَ هم حضرت معشوق
داده است خداوند به ما درد و دوا را
ای برکت باران زتو، از شوق در آورد
لبخند دل انگیز لبت اشک رضا را
یاد حرمت شعر مرا باز عوض کرد
انداخت میان دلم این حال و هوا را
مثل تو جوانند شهیدان خمینی
کرده است دعای تو اجابت شهدا را
 
از لطف تو در راه حسینیم همیشه
پای علم پیر خمینیم همیشه
موسی علیمرادی
موسی علیمرادیمدح امام جواد (علیه السلام)
ولادت امام جواد (علیه السلام)
عاشق همیشه خانه‌اش بر دوش باد است 
آواره‌ی معشوق خود در هر بلاد است 
هر سو برایش جلوه‌ای از روی دلدار
اما نداند دل کجا از دست داده است 
در وقت خلقت بوده یا در عالم زر
کی چشم او بر حیدر و آلش فتاده است
 عاشق به دنیا آمده عاشق بمیرد 
راه سعادت عشق بر این خانواده است 
هر چند خَلقی عاشق آل علی‌اند 
از آل حیدر دلبری کار جواد است 
 
تو مظهر ذات و جمال کبریایی
ابن رضا، ابن رضا، ابن رضایی
 
خیر کثیر از گوشه‌ی چشمت روان است 
گویا که روح فاطمه در تو نهان است 
تنها نه ما محتاج الطاف تو هستیم 
بی سایه‌ات جبریل هم بی آشیان است
ماه و ستاره گردوخاک دامن تو
خورشید فانوس در این آستان است 
در وصف دستان خدایی تو ماندیم 
پای علی در وصف دستت در میان است 
هر جا که سائل هست سفره پهن کردی 
سائل نداند میهمان یا میزبان است 
 
فهمیده هر کس پای در مشهد نهاده است
راه رسیدن تا خدا باب الجواد است
 
دُرّ رضا در دیده‌ی گوهرشناسان 
شمس الشموس دیگر اخترشناسان 
شد "لافتی الا علی" ورد زبان‌ها 
دیدند تا ابروت را حیدرشناسان 
بی اختیار از دیدن سرو قد تو 
برخاستند آسیمه سر محشرشناسان 
گنجینه‌های بی‌کران آسمان را 
برداشتند از خاک‌راهت زرشناسان
ابتر شدند از جلوه‌ی تو دشمنانت
دیدند در تو فاطمه کوثرشناسان 
 
از کودکی‌های تو پیران در شگفتند
محراب و منبر را روایاتت گرفتند
 
چون خال تو یکتاپرستان گوشه‌گیرند 
در سیر وحدت کثرتی را دستگیرند 
آزاد مردانِ تمام روزگارند 
آنان که در پیچ و خم زلفت اسیرند
با جود تو سائل نمی‌ماند به عالم
وقت سخاوت جلوه‌هایت بی نظیرند 
شاهان به ترفیع مقام اینجا غلامند 
از بس که آل فاطمه نعم الامیرند 
 
زلفت مدار عاشقی در عالمین است 
خورشید این منظومه، ماه کاظمین است
سید هاشم وفایی
سید هاشم وفاییولادت امام جواد (علیه السلام)
مدینه آینه‌ای غرق روشنایی داشت 
شب ولادت تو نور کبریایی داشت 
 
زمین ز یمن وجود مطهرت چون عرش 
به چشم اهل ولا، جلوه‌ی خدایی داشت 
 
شمیم روح‌فزایت دل از محبان برد 
نسیم کوی تو آهنگ دلربایی داشت 
 
به آسمان هدایت نهم ستاره دمید 
که خلق را ز خدا نور رهنمایی داشت 
 
به پاس آمدنت، باغبان گلشن قدس 
زاشک، دسته‌گل از بهر رونمایی داشت 
 
کبوتر دل یاران اسیر غم‌ها بود 
نسیم مقدم تو مژده‌ی رهایی داشت 
 
تویی جواد و ز جود تو بهره‌ور گردید 
ز بذل و جود تو هرکس که آشنایی داشت 
  
همیشه دست یداللهی تو در همه‌جا 
ز عقده‌ی دل عارف، گره‌گشایی داشت 
 
پناه برد ز امواج خشم طوفان، نوح 
بر آن سفینه که لطف تو ناخدایی داشت 
 
ز بی نیازی خود منت از فلک نکشد 
هرآن که بر در تو کاسه‌ی گدایی داشت 
  
به سایه‌ی دگران کی رود، که این ذرّه 
از آفتاب تو امید روشنایی داشت
 
دلم به مهر تو پیوسته بود از آغاز 
کجا زخاک قدومت سر جدایی داشت 
 
هماره شکرخدا بر لبان او جاری‌ست 
از آن زمان که ولای تو را «وفایی» داشت 
داریوش جعفری
داریوش جعفریولادت امام جواد (علیه السلام)
امشب از بیت رضا نور به دامان داریم
موج شادی به دل و روح و تن و جان داریم
چه مبارک سحری از دم سلطان داریم
هر چه داریم هم از شاه خراسان داریم
 
حیدری زاده گلی نیک نهاد آمده است
از عنایات خداوند جواد آمده است
 
خبر آورده که شب را سحری پیدا شد
قمر برج ولا را قمری پیدا شد
به نهال رضوی برگ و بری پیدا شد
ثمر آل علی را ثمری پیدا شد
 
گوش کن زمزمه ی دادرس از عرش رسید
مژده ای دل که مسیحا نفس از عرش رسید
 
شیعه ی ناب ز بود تو شد اثنی عشری
روز چون شمسی و شب برج ولا را قمری
وقت میلاد تو سر داد خروس سحری
(چه مبارک پدری و چه مبارک پسری)
 
جود و احسان تو از شاه خراسان داریم
قدم خیر تو از حضرت سلطان داریم
 
ساقی و باده و جام و می و پیمانه تویی
به گل روی رضا شمعی و پروانه تویی
جسمی و جانی و هم حضرت جانانه تویی
خانه را نوری اگر هست در آن خانه تویی
 
باید این پای بر این خوان و بر این خانه کشید
دست سوی تو و دست از می و پیمانه کشید
 
قدمت معنی جود است همین را عشق است
به رضا بود و نبود است همین را عشق است
هم قیام است و قعود است همین را عشق است
بعد حقّ حقِّ سجود است همین را عشق است
 
بر ملامتگر کج فکر جواب آمده است
هم جواد آمده هم ابن رباب آمده است
 
خیز و تبریک بگو هم به رضا هم به حسین
هم به ما رحمت حق گشته عطا هم به حسین
فخر دارد پدرت بر تو خدا هم به حسین
هدیه ی حضرت حقی تو به ما هم به حسین
 
پسر شیر خدا شیر به دامان دارد
ثمر از باغ جنان نخل خراسان دارد
 
مژده ای دل که عروس علوی مادرشد
پسر آورده و ششماهه علی مظهرشد
با که گویم که گل از باد خزان پرپر شد
اصغری بود و به نی رفت و علی اکبر شد
 
پای نی باقی باغ و به سر نی سر او
لاله سان سوخت ز داغ رخ او مادر او
حسن لطفی
حسن لطفیمدح امام جواد (علیه السلام)
ولادت امام جواد (علیه السلام)
گاه‌گاهی نگاه، ما را بَس
بوسه‌ای گاه‌گاه، ما را بَس
گرچه از دستِ یار ممکن نیست
جگری روبراه ما را بَس
ما گره در گره شدیم اما...
لطفِ زُلفی سیاه ما را بَس
رو به چشمش نمازِ خود خواندیم
و همین اشتباه ما را بَس
تا به کویش نرفته‌ایم افسوس
ولی این شوقِ راه، ما را بَس
در بساطم نبود غیر از آه
و همین نصفه آه، ما را بَس
مرقدی با دو گنبد زردش
خاکِ آن بارگاه، ما را بَس
یک ضریح و دو قبله و دو امام
یک حرم با دو شاه، ما را بَس
به ضریحش نشد اگر برسیم
کنجِ آن سرپناه، ما را بَس
 
ما حسینی شدیم شُکرِ خدا
کاظمینی شدیم شُکرِ خدا
 
زلفِ ما را به بادها دادند 
لطف خود را به یاد‌ها دادند
تا گره‌های کارِ من دیدند
به لبم  یاجوادها دادند
تا که بردیم نام او دیدیم 
رونقی بر کسادها دادند
تا ازاین خانه ما جدا نشویم
به لبم وَاِن‌یکاد‌ها دادند
نان خود را دوباره بخشیدند
ازسرِ ما زیادها دادند
نامراد آمدیم اما باز
قبل گفتن مُرادها دادند
مثل باران شدند رحمت را
بر تمام بلادها دادند
خط کشیدند روی بدها و...
باز هم امتدادها دادند
حرف‌های نگفته آوردم
تا به دستم مدادها دادند
 
هی نوشتیم  نامه ادرکنی
یاجواد الائمه ادرکنی
 
از جمالش کمال می‌ریزد
از کمالش جلال می‌ریزد
از لبش دانه‌های سرخ انار
از قدش اعتدال می‌ریزد
به تماشاش ایستاده جهان
که بهم نظم سال می‌ریزد
روی دوشِ رضا از آن گیسو
آبشاری زلال می‌ریزد
نورِ او لَن‌تَرانیِ موسی است
کوه هم بی مجال می‌ریزد
چقدر چامه و چکامه براش
از قلم‌های لال می‌ریزد
همه تقصیرِ تیغ آن ابروست
خونِ ما را حلال می‌ریزد
آمد و از غبارِ جاده‌ی او
معجزاتی محال می‌ریزد
بعد از این از دلِ غریب رضا
غم قال و مقال می‌ریزد
 
به علی رفته نور سرمدِ ما
آمده سومین محمدِ ما
 
ای مبارکترین سلام رضا
آفتاب علی الدوام رضا
سبزی مسجد النبیِ علی
کعبه‌ی مسجدالحرامِ رضا
نهمین رکعت رسول خدا
اولین اشهدُ، السلامِ رضا
امتداد همیشه‌ی زهرا
شرف‌الشمس مستدام رضا
سجده‌ی شکر فاطمه این است
برکت‌های خاص و عامِ رضا
آمدی و به عشق تو خواندند
بچه‌ها را همه غلام رضا
دم باب‌الجواد هرکه رسید
می‌شود جبرئیلِ بام رضا
بازهم آمده است امام حسن
بازهم آمده امام رضا
پیش آغوش خیزران، زهرا
بوسه می‌داد بر تمام رضا
 
گوییا  جمع یاس و  یاسمن است
بین آغوش فاطمه حسن است
 
آخرین مرتضای راه حسین
سومین جلوه از پگاهِ  حسین
تو علی هستی و عجب هم نیست
خیره باشد به تو نگاه حسین 
صبر باید کند خدا  برسی
تا که کامل کنی سپاه حسین
گفت در گوش تو  پدر اذان و خدا 
گفت حی علی الفلاحِ حسین
با تو شیرین شده‌است عمرِ رباب
با تو زیبا شده است ماه حسین
مادرت در خیال خود می‌گفت
بشَوی کاش تکیه‌گاه حسین
تا که رفتی به کربلا گفتند 
شیر آمد به رزمگاه حسین
آنقدر خشک شد لبت دیدند
رو زدن‌های گاه‌گاهِ حسین
حرمله کاشکی زمان می‌داد
سیر بیند تو را نگاه حسین
به گمانم سه‌شعبه آتش بود
سوخت در بین سینه آهِ حسین
پیش تو روی زانویش می‌زد
مادری پشت خیمه‌گاه حسین
بین گودال نه، زِ شرم رُباب
پشت خیمه است قتلگاه حسین
 
بعد گودال پیش او رفتند
نیزه‌ها بر زمین فرو رفتند
محمود ژولیده
محمود ژولیدهمدح امام جواد (علیه السلام)
ولادت امام جواد (علیه السلام)
توفیق دارم، از گُلِ زهرا بگویم 
از کوثرِ دوم، مَهِ طاها بگویم
از اولین ابنُ الرضا، زیبا بگویم 
با لفظ و معنای بسی شیوا بگویم
 
اما چگویم، زانکه در مدحش خدا گفت:
نتوان کسی وصفِ جوادِ بنُ الرضا گفت
 
من وصفِ "لا اُحصی ثَنائِک" را چگویم
او که نمی آید به وصفِ ما، چگویم
از "اَشبهُ الناسِ" شَهی والا چگویم
خود، از یکی یکدانه ی بابا چگویم 
 
آمد به عالم، برکت آل محمد 
یعنی تمامِ عشقِ عترت، جودِ سرمد
 
زیبا مگو! زیبایی از او خوش جمال است 
آقا مگو! آقایی از او در کمال است
یکتا مگو! یکتاییِ حق را مثال است 
لیلا مگو! لیلاییِ زهرا و آل است
 
به به از این هیبت، که سر تا پاست حیدر
الحق که باشد اسمِ اعظم را مصور
 
او روشنی بخشِ چهل سال انتظار است
میلادِ او، محصولِ صبری بی شمار است
عمریست بابایش برایش بی‌قرار است
حالا ز شوقِ دیدنِ او اشکبار است
 
تنها رضا نه، که در این چشم انتظاری 
آلِ پیمبر، کرده بس لحظه شماری
 
چشمِ رضا معطوفِ دیدار جواد است 
یعنی که محوِ ماهِ رخسار جواد است
حالا تبسم بر پدر کار جواد است
بابای او هم نیز دلدار جواد است
 
هم مستِ بابا شد جوادِ آل احمد 
هم محوِ او شد عالم آل محمد
 
هر کس جوادِ بن الرضایش، هست رهبر
راهش یقین باشد، همان راه پیمبر 
او که صِراطُ المستقیمَش هست حیدر
باشد سفیرِ مکتبِ زهرای اطهر
 
آقای ما از روز اول کوثری بود
از کودکی مَشی و مرامش مادری بود
 
از ابتدای کودکی در حق فنا بود
با اَشهدَش معلوم بود عبدِ خدا بود 
شهزاده ای از خاندان "هَل اَتا" بود 
معنای "تطهیر" و دلیلِ "اِنَّما" بود
 
قرآن سراسر مدحِ آن محبوبِ دلهاست 
او شیعه را الهام بخشِ آب و گِلهاست
 
او سفره از جود و کرم گسترده دارد
او سائلانِ محترم گسترده دارد
بی خانه را، باغِ اِرم گسترده دارد
در قلبِ عشاقش حرم گسترده دارد 
 
مُلک و مَلَک، در سایه ی جودِ جوادند 
جن و بشر، در اصل از بودِ جوادند
 
نوبر کنید ای مردم از حسنِ صفاتش 
جودِ زیادش، چشمه ی آب حیاتش
بوسه خوش است، از کامِ نوشیده فراتش
مومن زنَد تکیه، به کشتیِ نجاتش
 
از آیه ی "یَومَ وُلِد" تا "یَومَ اُبعَث"
گویای اینکه: اوست اَسراری ز مبعث
 
گرچه فلک، در سایه ی او هست ایمن 
با کفر و شرک و ظلم، ذاتاَ هست دشمن
تیغِ زبانِ او، علیهِ شُبهِه مُتقن
روشنگری هایش، همه قولی مُبَرهن
 
هر مدعی را بر سرِ جایش نشانده 
هر منحرف را او به رسوایی کشانده
 
او که بدیها از خودیها دیده بسیار 
زخمِ زبان از این و آن بشنیده بسیار 
حتی ز دستِ دوستان رنجیده بسیار 
در غربتِ خود، بهرِ خود گرییده بسیار
 
او را ز تهمت دوستان، تهدید کردند 
چهره شناسان در نسَب، تایید کردند
 
با اینکه عمرِ حضرتش بسیار کم بود 
دریای علمش در همه عالم علَم بود 
در خانه ی خود هم مواجه با اَلَم بود
مقتولِ همسر، کشته ی زهرِ ستم بود
 
در حجره در بسته وقتی دست و پا زد
با کامِ عطشان، شاه عطشان را صدا زد
 
از بسکه در جانش، عطش بالا گرفته 
با یادِ جدش، شورِ واویلا گرفته
هنگامِ رفتن، ذکرِ یا زهرا گرفته
بر بامِ خانه چند روزی جا گرفته
 
بالِ کبوترها به جسمِ او امان بود
اما شهِ بی سر، بدونِ سایبان بود
مجتبی خرسندی
مجتبی خرسندیمدح امام جواد (علیه السلام)
ولادت امام جواد (علیه السلام)
ابری به بارش آمد و باران عشق ریخت
جانی دوباره بر تن بی‌جان عشق ریخت
جبریل با بشارتی از نور سر رسید
آیات محکمات به قرآن عشق ریخت
"لایمکن الفرار من العشق" خواند و بعد
در پایه‌های سست و پریشان عشق ریخت
دستی کشید بر سر عشق و به لطف خویش
نظمی به حال بی‌سر و سامان عشق ریخت
با تیشه، ریشه‌ی غم هجران زد و سپس
"شوق وصال یار" به دامان عشق ریخت
مژگان خویش را به تماشا کشید و بعد
صدها هزار رخنه به ایمان عشق ریخت
قفل شکسته‌ی دل ما را کلید شد
آزادی دوباره به زندان عشق ریخت
 
بوی بهشت از نفس اوست شمّه‌ای
هرکس گرفته ذکر جوادالائمه‌ای
 
وقتی که می‌رسید گدا در حوالی‌اش
پُر می‌شد از کرامت او دست خالی‌اش
شهری که میزبان جوادالائمه است
هرگز نرفته فقر به سمت اهالی‌اش
حاتم گدای او شده تا بلکه رو شود
یک‌گوشه از مقام کرامات عالی‌اش
باشند اگر تمام جهان میهمان او
پایان ندارد این کَرَم لایزالی‌اش
عالِم شده‌ست هرکه به این خانه آمده
دنبال پاسخ جملات سؤالی‌اش
دنیا برای دشمن او چون جهنّم است 
اما بهشت بوده برای موالی‌اش
هرکس که ناامید به لبخند او رسید 
مرهم گذاشت بر غم آشفته‌حالی‌اش
 
لبخند توست داروی هر درد یاجواد! 
جانم فدای ابن‌رضا و اباجواد
 
تو از ازل جوادی و ما از ازل فقیر
یا اَیُّهَاالجَواد! تَصَدَّق عَلَی الفَقیر
حس کرده است ثروت عالم به دست اوست
وقتی گرفته است تو را در بغل فقیر
از حدِّ اکثر همه سر بوده هر زمان 
از تو رسیده است به حدِّ اقل، فقیر
این گوشه‌چشم توست که اکسیر اعظم است
با یک نگاه تو به غنی شد بدل فقیر
از دیگران زیاد شنیده، ولی فقط
دیده همیشه جود تو را در عمل فقیر
با دست پُر به خانه‌ی خود رفته هر زمان
با دست خالی آمده در این محل فقیر
از آن زمان که لطف تو را دید تا ابد
شد روزگارِ تلخ به کامش عسل فقیر
این بیت‌ها گدای جوادالائمه‌اند
با این نیت ردیف شده در غزل فقیر
 
در آستان مرحمت عشق مَحرم است
هرکس که شد گدای تو، آقای عالَم است
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما