عاشق همیشه خانهاش بر دوش باد است
آوارهی معشوق خود در هر بلاد است
هر سو برایش جلوهای از روی دلدار
اما نداند دل کجا از دست داده است
در وقت خلقت بوده یا در عالم زر
کی چشم او بر حیدر و آلش فتاده است
عاشق به دنیا آمده عاشق بمیرد
راه سعادت عشق بر این خانواده است
هر چند خَلقی عاشق آل علیاند
از آل حیدر دلبری کار جواد است
تو مظهر ذات و جمال کبریایی
ابن رضا، ابن رضا، ابن رضایی
خیر کثیر از گوشهی چشمت روان است
گویا که روح فاطمه در تو نهان است
تنها نه ما محتاج الطاف تو هستیم
بی سایهات جبریل هم بی آشیان است
ماه و ستاره گردوخاک دامن تو
خورشید فانوس در این آستان است
در وصف دستان خدایی تو ماندیم
پای علی در وصف دستت در میان است
هر جا که سائل هست سفره پهن کردی
سائل نداند میهمان یا میزبان است
فهمیده هر کس پای در مشهد نهاده است
راه رسیدن تا خدا باب الجواد است
دُرّ رضا در دیدهی گوهرشناسان
شمس الشموس دیگر اخترشناسان
شد "لافتی الا علی" ورد زبانها
دیدند تا ابروت را حیدرشناسان
بی اختیار از دیدن سرو قد تو
برخاستند آسیمه سر محشرشناسان
گنجینههای بیکران آسمان را
برداشتند از خاکراهت زرشناسان
ابتر شدند از جلوهی تو دشمنانت
دیدند در تو فاطمه کوثرشناسان
از کودکیهای تو پیران در شگفتند
محراب و منبر را روایاتت گرفتند
چون خال تو یکتاپرستان گوشهگیرند
در سیر وحدت کثرتی را دستگیرند
آزاد مردانِ تمام روزگارند
آنان که در پیچ و خم زلفت اسیرند
با جود تو سائل نمیماند به عالم
وقت سخاوت جلوههایت بی نظیرند
شاهان به ترفیع مقام اینجا غلامند
از بس که آل فاطمه نعم الامیرند
زلفت مدار عاشقی در عالمین است
خورشید این منظومه، ماه کاظمین است










