حسن لطفی

گاه‌گاهی نگاه ما را بَس

بازگشت
گاه‌گاهی نگاه ما را بَس
بوسه‌ای گاه‌گاه ما را بَس
 
گرچه از دستِ یار ممکن نیست
جگری روبراه ما را بَس
 
ما گره در گره شدیم اما…
لطفِ زُلفی سیاه ما را بَس
 
رو به چشمش نماز خود خواندیم
و همین اشتباه ما را بَس
 
تا به کویش نرفته‌ایم افسوس
ولی این شوقِ راه ما را بَس
 
در بساطم نبود غیر از آه
و همین نصفه آه ما را بَس
 
مرقدی با دو گنبد زردش
خاکِ آن بارگاه ما را بَس
 
یک ضریح و دو قبله و دو امام
یک حرم با دو شاه ما را بَس
 
به ضریحش نشد اگر برسیم
کنجِ آن سرپناه ما را بَس
 
ما حسینی شدیم شُکرِ خدا
کاظمینی شدیم شُکرِ خدا
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت