ایهاالمظلوم
شعر و اشعار شهادت امام رضا علیه السلام بهمراه صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
محسن کاویانی
محسن کاویانیشهادت امام رضا (علیه السلام)
تا زنده تر باشی شکستی قُفلِ جانَت را
شُکرِ خدا آسوده خوردی شوکَرانت را
 
ای جان فدای آبِ سقاخانه ات ،‌ صدشُکر
که تشنگی برآن نشد گیرَد توانت را
 
شکرِخدا نه خیزران بوسیده رویت را
نه نَعلِ اسبی خُرد کرده استخوانت را
 
وقتی که جان دادی جوادَت نیز پیشت بود
هرگز ندیدی ارباً اربایِ جوانت را
 
آقای خوبم خواهَرَت در شهرِ قُم دیده ست
مهمان نوازی های گرمِ میزبانت را
 
از بام ها گل بر سر معصومه(س) می بارید
این ماجرا بیچاره کرده روضه خوانت را
 
نه مَعجری غارت شده نه صورتی نیلی
نه طعنه ای آزرده کرده کودکانت را
 
خورشیدِ هشتُم رفتی اما شکرِ این باقیست
غرقِ شفق هرگز ندیدم آسمانت را
 
مَن کربلا بودم همین ده روزِ پیش آقا
از بس که می خواهم تمامِ خاندانت را
 
ای کاش می شد تا که جارو می کشیدم من
با مُژه ام از کربلا تا آستانت را
 
در آخرِ ماهِ صَفر شورِ سفر داریم
برما بیفکن آن نگاهِ مهربانت را
 
ای عشق! مشهد لازمیم و باز لطفی کن
مهمان خود کن بارِ دیگر دوستانت را...
محمدجواد غفورزاده (شفق)
محمدجواد غفورزاده (شفق)شهادت امام رضا (علیه السلام)
آخر ماه صفر، اول ماتم شده است
دیده‌ها پر گهر و سینه پر از غم شده است
 
آه ای ماه، که داری به رخت گرد ملال!
خون دل خوردن خورشید، مسلّم شده است
 
آخر ای ماه سفر کرده که سی روزه شدی
رنگ رخسار تو، همرنگ محرّم شده است
 
عرشیان، منتظر واقعه‌ای جان‌سوزند
چشم قدسی نفسان، چشمهٔ زمزم شده است
 
شب تودیع پیمبر، شهدا می‌گفتند:
آه از این صبح قیامت، که مجسم شده است
 
تا که بر چیده شد از روی زمین سایهٔ وحی
آسمان، ابری و آشفته و درهم شده است
 
مجتبی گلشنی از لاله به لب، کرد وداع
داغ او، داغ دل عالم و آدم شده است
 
باغ، لبریز شد از زمزمهٔ یاس کبود
لاله، دل تنگ‌تر از حجلهٔ ماتم شده است
 
میهمانی، که خراسان شد از او باغ بهشت
میزبان غم او عیسی مریم شده است
 
از همان روز، که زد سکّه به نامش در طوس
شب، پی کشتن خورشید مصمم شده است
 
تا بسوزد دل ذریهٔ زهرای بتول
زهر در ساغر انگور فراهم شده است
 
راستی تا بزند بوسه بر ایوان طلا
کمر چرخ به تعظیم شما خم شده است
 
پایتخت دل صاحب‌نظران است این‌جا
مشهد انگشت‌نمای همه عالم شده است
 
گر چه بسیار خطا دیده‌ای از ما، اما
سایهٔ مهر تو، کی از سرِ ما کم شده است؟
 
گر چه من ذرّهٔ ناقابلم ای شمس شموس!
باز پیوند من و عشق تو محکم شده است...
جواد کریم زاده
جواد کریم زادهشهادت امام رضا (علیه السلام)
عمری ز خلق زخم زبانها شنیده ای
زهری ز نیش زخم زبانها چشیده ای
 
گه گفته اند ابتری و گاه گفته اند
در قصر پادشاه اقامت گزیده ای
 
عالم فدای آن سر پاک و مطهرت
از چه عبا به روی سر خود کشیده ای
 
سم جفا چه کرده که برگشته ای کنون
با قامتی خمیده و رنگ پریده ای
 
در کوچه بارها به زمین خورده ای و بعد
هردم به یاد مادر قامت خمیده ای
 
زهرا شده ست از غم داغ تو درخروش
در حال گریه از غم تو میرود ز هوش
 
بر روی خاک حجره سر خود نهاده ای
بر داغ شاه کرب و بلا روضه خوانده ای
 
آمد درون حجره ی تو نور دیده ات
گفتی بیا که خوب خودت را رسانده ای
 
از سوز تشنگی جگرت پاره پاره شد
با روضه ی عطش به برش جان بداده ای
 
غسل و کفن نموده تن پاک و اطهرت
سر را به دامن پسر خود نشانده ای
 
اما به کربلا پدری داشت در برش
راس جوان و پیکر درخون فتاده ای
 
تشییع گشت پیکر پاکت بدوش خلق
بی سر دگر به پهنه ی هامون نمانده ای
 
رخت اسارتی به تن خواهرت نگشت
خیره به خیزران و لب اطهرت نگشت
منصوره محمدی مزینان
منصوره محمدی مزینانشهادت امام رضا (علیه السلام)
با پایِ دل ...قدم قدم
راهی میشم سمت حرم
 
به عشقِ گنبد طلات
بازم هوایی شده دلم 
 
با قلبِ زخمیم پَریدم
به آسمونت رسیدم
 
بهشت و از رویِ گنبد
با چشم بارونی دیدم
 
آمدم ای شاه .... پناهم بده
خطِ امانی ز گناهم بده
 
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
 
کوله ی درد رو دوشمه
صدای عشق تو گوشمه
 
خاطره هام با این حرم
مثلِ نفس،تو آغوشمه
 
بسته به عشق تو جونم
اسم تو وِرد زبونم
 
با چشم گریون کنارت
با التماس هِی  میخونم
 
آمدم ای شاه .... پناهم بده
خطِ امانی ز گناهم بده
 
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
 
یه گوشه از صحن و سرات
دَم میگیرم با روضه هات
 
تو میخونی؛ یَاابنَ الشبیب...
خون میبارم من با نوکرات
 
یابنَ شبیب؛ اشکِ ماتم
بریز برا شاهِ عالم
 
جدِّ ما رو تشنه کشتن
غریبونه تو محرم
 
کشته ی دور از وطنی یا حسین
غریبی و بی کفنی یا حسین
 
میاد صدای ناله ی سه ساله ات
مَنِ الذی اَیتمنی یا حسین
عباس میرخلف زاده
عباس میرخلف زادهشهادت امام رضا (علیه السلام)
قدم قدم زمین می افته
کشیده رو سرش عبایی
 
غریب و تنها کنج حجره
بی رمقه نداره نایی
 
با اشکای چشمش اباصلت
فرشای حجره رو کنار زد
 
سرش رو دامن جوادش
با گریه میخونه بابایی
 
اینقده دست و پا نزن
توروخدا مادر رو هِی صدا نزن
 
روضه ی گودال و نخون بابا جونم
شرر به قلب مادرم زهرا نزن
 
یا غریب الغربا ، آه ....
 
نه مادری کنارش اومد
نه خواهری که آب بیاره
 
نه دختری داره بیاد و
برای بابایی بباره
 
دلش شکسته کنج حجره
یاد خرابه هِی می اُفته
 
بیاد اون سه ساله ای که
گریونه و بابا نداره
 
اما آخر که اومدن
برا تشییع جنازه کلی مرد و زن
 
مثل حسین بوریا قسمتش نشد
همه آوردن برای آقا کفن
 
یا غریب الغربا ، آه....
 
اینجا یه بابای غریبی
سرش رو دامن جوونش
 
اما برا حسین بمیرم
برا جوونِ نیمه جونش
 
الهی بابایی نبینه
که دوره کردن جوونش رو
 
اومد کنار ارباً اربا
حسین با قامت کمونش
 
جون داد پیش علیش رسید
یه آه سردی از تَهِ دلش کشید
 
عصای پیریش رو زمین پاشیده شد
خودش تن علیشو توو عبا میچید
 
یا حسین مظلوم ، آه .....
اسماعیل تقوایی
اسماعیل تقواییشهادت امام رضا (علیه السلام)
بود افتان وخیزان وعبا بر سر کشیده
ندیمش تا کنون مولای خود اینسان ندیده
 
خدا نگذرد، ز مأمون دون، که مسمومش نموده
ز روی جفا، به زهری گران، توان از او ربوده
 
علی یا علی، علی یا علی، علی موسی الرضا جان
 
میان حجره ای مولا رضا در پیچ وتاب است
غریب وبیکس وتنها بود، حالش خراب است
 
اثر کرده زهر، دهان پر زخون، بسوزد جان برایش
به امن یجیب، کند ناله و، بخواند او خدایش
 
علی یا علی، علی یا علی، علی موسی الرضا جان
 
دم آخر بود، او گشته دل تنگ جوادش
ز درگاه خدا، دیداراو، باشد مرادش
 
به امر خدا، جواد آمده، کنار او نشسته
گرفته سرش، بانوی خود، غمین ودلشکسته
 
علی یا علی، علی یا علی، علی موسی الرضا جان
 
به پایان صفر،دل می کند، میل خراسان
که ریزد اشک خون، در ماتم، آن جان جانان
 
گدایت منم، طلب کن مرا، تو ای شاه خراسان
شوم زائر و، عزادار تو، بنالم از دل وجان
 
علی یا علی، علی یا علی، علی موسی الرضا جان
قاسم صرافان
قاسم صرافانشهادت امام رضا (علیه السلام)
لب خشک و داغی که در سینه دارم
سبب شد که گودال یادم بیاید
اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را
قرارست امشب جوادم بیاید
 
قرار است امشب شود طوس, مشهد
شود قبله‌گاه غریبان مزارم
اگر چه غریبی شبیه حسینم
ولی خواهری نیست اینجا کنارم
 
به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا
«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش
بگو این نفس‌های آخر هم اشکم
روان است از بیت کرب وبلایش
 
از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من
به خود مثل زهرای پشت در از درد
شفا بخش هر دردم از بس که خواندم
در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد
 
بلا نیست جز عافیت عاشقان را
تسلای دردم نگاه طبیب است
من آن ناخدایم که غرق خدایم
«رضا»یم, رضایم رضای حبیب است
 
شرابش کنم بس که مست خدایم
اگر زهر در این انار است و انگور
کند هر که هر جا هوای ضریحم
دلش را در آغوش می‌گیرم از دور
 
شدم آسمان, پر کشد تا کبوتر
شدم دشت, تا آهو آزاد باشد
شدم آب, تا غصه‌ها را بشویم
میان حرم زائرم شاد باشد
 
اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را
به یادِ سواری که با ذوالفقارش
بیاید سحر تا بگردند دورش
خراسان و یاران چشم انتظارش