ایهاالمظلوم
شعر و اشعار شهادت امام رضا علیه السلام بهمراه صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
منصوره محمدی مزینان
منصوره محمدی مزینانشهادت امام رضا (علیه السلام)
با پایِ دل ...قدم قدم
راهی میشم سمت حرم
 
به عشقِ گنبد طلات
بازم هوایی شده دلم 
 
با قلبِ زخمیم پَریدم
به آسمونت رسیدم
 
بهشت و از رویِ گنبد
با چشم بارونی دیدم
 
آمدم ای شاه .... پناهم بده
خطِ امانی ز گناهم بده
 
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
 
کوله ی درد رو دوشمه
صدای عشق تو گوشمه
 
خاطره هام با این حرم
مثلِ نفس،تو آغوشمه
 
بسته به عشق تو جونم
اسم تو وِرد زبونم
 
با چشم گریون کنارت
با التماس هِی  میخونم
 
آمدم ای شاه .... پناهم بده
خطِ امانی ز گناهم بده
 
لایق وصل تو که من نیستم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
 
یه گوشه از صحن و سرات
دَم میگیرم با روضه هات
 
تو میخونی؛ یَاابنَ الشبیب...
خون میبارم من با نوکرات
 
یابنَ شبیب؛ اشکِ ماتم
بریز برا شاهِ عالم
 
جدِّ ما رو تشنه کشتن
غریبونه تو محرم
 
کشته ی دور از وطنی یا حسین
غریبی و بی کفنی یا حسین
 
میاد صدای ناله ی سه ساله ات
مَنِ الذی اَیتمنی یا حسین
عباس میرخلف زاده
عباس میرخلف زادهشهادت امام رضا (علیه السلام)
قدم قدم زمین می افته
کشیده رو سرش عبایی
 
غریب و تنها کنج حجره
بی رمقه نداره نایی
 
با اشکای چشمش اباصلت
فرشای حجره رو کنار زد
 
سرش رو دامن جوادش
با گریه میخونه بابایی
 
اینقده دست و پا نزن
توروخدا مادر رو هِی صدا نزن
 
روضه ی گودال و نخون بابا جونم
شرر به قلب مادرم زهرا نزن
 
یا غریب الغربا ، آه ....
 
نه مادری کنارش اومد
نه خواهری که آب بیاره
 
نه دختری داره بیاد و
برای بابایی بباره
 
دلش شکسته کنج حجره
یاد خرابه هِی می اُفته
 
بیاد اون سه ساله ای که
گریونه و بابا نداره
 
اما آخر که اومدن
برا تشییع جنازه کلی مرد و زن
 
مثل حسین بوریا قسمتش نشد
همه آوردن برای آقا کفن
 
یا غریب الغربا ، آه....
 
اینجا یه بابای غریبی
سرش رو دامن جوونش
 
اما برا حسین بمیرم
برا جوونِ نیمه جونش
 
الهی بابایی نبینه
که دوره کردن جوونش رو
 
اومد کنار ارباً اربا
حسین با قامت کمونش
 
جون داد پیش علیش رسید
یه آه سردی از تَهِ دلش کشید
 
عصای پیریش رو زمین پاشیده شد
خودش تن علیشو توو عبا میچید
 
یا حسین مظلوم ، آه .....
اسماعیل تقوایی
اسماعیل تقواییشهادت امام رضا (علیه السلام)
بود افتان وخیزان وعبا بر سر کشیده
ندیمش تا کنون مولای خود اینسان ندیده
 
خدا نگذرد، ز مأمون دون، که مسمومش نموده
ز روی جفا، به زهری گران، توان از او ربوده
 
علی یا علی، علی یا علی، علی موسی الرضا جان
 
میان حجره ای مولا رضا در پیچ وتاب است
غریب وبیکس وتنها بود، حالش خراب است
 
اثر کرده زهر، دهان پر زخون، بسوزد جان برایش
به امن یجیب، کند ناله و، بخواند او خدایش
 
علی یا علی، علی یا علی، علی موسی الرضا جان
 
دم آخر بود، او گشته دل تنگ جوادش
ز درگاه خدا، دیداراو، باشد مرادش
 
به امر خدا، جواد آمده، کنار او نشسته
گرفته سرش، بانوی خود، غمین ودلشکسته
 
علی یا علی، علی یا علی، علی موسی الرضا جان
 
به پایان صفر،دل می کند، میل خراسان
که ریزد اشک خون، در ماتم، آن جان جانان
 
گدایت منم، طلب کن مرا، تو ای شاه خراسان
شوم زائر و، عزادار تو، بنالم از دل وجان
 
علی یا علی، علی یا علی، علی موسی الرضا جان
قاسم صرافان
قاسم صرافانشهادت امام رضا (علیه السلام)
لب خشک و داغی که در سینه دارم
سبب شد که گودال یادم بیاید
اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را
قرارست امشب جوادم بیاید
 
قرار است امشب شود طوس, مشهد
شود قبله‌گاه غریبان مزارم
اگر چه غریبی شبیه حسینم
ولی خواهری نیست اینجا کنارم
 
به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا
«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش
بگو این نفس‌های آخر هم اشکم
روان است از بیت کرب وبلایش
 
از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من
به خود مثل زهرای پشت در از درد
شفا بخش هر دردم از بس که خواندم
در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد
 
بلا نیست جز عافیت عاشقان را
تسلای دردم نگاه طبیب است
من آن ناخدایم که غرق خدایم
«رضا»یم, رضایم رضای حبیب است
 
شرابش کنم بس که مست خدایم
اگر زهر در این انار است و انگور
کند هر که هر جا هوای ضریحم
دلش را در آغوش می‌گیرم از دور
 
شدم آسمان, پر کشد تا کبوتر
شدم دشت, تا آهو آزاد باشد
شدم آب, تا غصه‌ها را بشویم
میان حرم زائرم شاد باشد
 
اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را
به یادِ سواری که با ذوالفقارش
بیاید سحر تا بگردند دورش
خراسان و یاران چشم انتظارش
محمود ژولیده
محمود ژولیدهشهادت امام رضا (علیه السلام)
درونِ سینه اَم، از داغ مادر بسکه غوغا بود
دل آشوبم از غصه، پیِ دیدارِ زهرا بود
 
زبانم روزهای آخرم میگفت یازهرا
دلم پیوسته یاد روزهای سخت مولا بود
 
نمی شد باورم، که مادرم در کوچه سیلی خورد
حقیقت داشت واللهِ که زیر دست اعدا بود
 
ز کوچه تا به مسجد را، خمیده مادرم طی کرد
خدا را شکر، آقایم حسن آنروز آنجا بود
 
به روی پوشیه پوشاند مادر، چادرِ خاکی
چرا که جای دستِ دشمنش از دور پیدا بود
 
چه شبها خواستم، رویم شبیهِ مادرم گردد
چه شبها خونِ دل جاری ز دیده، زین تمنا بود
 
مرا امروز زهر کین کبودم کرد، چون مادر
به سرعت چهره اَم تغییر کرد، از بس خطر زا بود
 
عبا بر سر کشیدم، تا نبیند هیچکس رویم
که از رنگ پریده، چهره ام را مرگ پیدا بود
 
قدمهایم به سختی، نیمه جان میرفت تا حجره
اجل تا خانه چندین بار با این درد همپا بود
 
زمین افتادنم هم شد، شبیهِ مادرم زهرا
به زانویم دگر قوت نبود، این قامتم تا بود
 
درونِ حجره افتادم زمین، گودال را دیدم
که زیرِ نیزه ها جدم، در آن گودال تنها بود
 
عطش آتش بجانم زد، درونم تا جگر می‌سوخت
چنان جدّ غریبم تشنه جان دادم، چه زیبا بود
رضا دین پرور
رضا دین پرورشهادت امام رضا (علیه السلام)
همینکه زهر، به روی جگر شرر انداخت
امام هشتم ما را به چشم تر انداخت
 
شبیه مار گزیده به دور خود پیچید
عبای شانهء خود را به روی سر انداخت
 
میان کوچه زمین خورد و یاد زهرا کرد
به راه خلوت کوچه کمی نظر انداخت
 
نشست و تکیه به دیوار خانهء خود کرد
نگاهِ غرق غمش را به میخ در انداخت
 
دوشنبه صورت زهرا میان آتش سوخت
مدینه مادر او را به دردسر انداخت
 
لگد زدند و در خانه کنده شد از جا
و جان حوریه را ضربه در خطر انداخت
 
خلاصه میوهء طوبی ز شاخه، کال افتاد
خلاصه فضهء او دید که پسر انداخت
 
اگرچه با غم مادر به سینه می کوبید…
اگرچه ماتم او شعله بر جگر انداخت…
 
نفس نفس زدن و دست و پا زدن هایش
به جان شاه خراسان غمی دگر انداخت
 
صدای آن لب خشکیده را جواد شنید
رسید و اشک، به روی لب پدر انداخت
 
اگرچه تشنه روی خاک بر زمین افتاد
غم رضا همه را یاد یک نفر انداخت
 
حسین در ته گودال، جای تنگی داشت
به صورتش لگد چکمه ها اثر انداخت
 
حسین شد نفسش تنگ و شمر، وزنش را
به روی سینهء ارباب، بیشتر انداخت
 
حسین، دل نگران کشته شد کنار حرم
ز بسکه نیمه نگاهی به دور و بر انداخت
 
حسین، پاره حصیر دهات شد کفنش
عقیله را تن صد پاره از کمر انداخت
 
غریب بود رضا، نه غریب تر ز حسین
نبوده روضه اش اصلاً عجیب تر ز حسین
علی رضوانی
علی رضوانیشهادت امام رضا (علیه السلام)
از شیشه ی شکسته ی دل تارتر شدم
صحرای خشک بودم و اینبار تر شدم
 
از بسکه کودک دل من گریه میکند
از پیرمرد نوکرتان زارتر شدم
 
کم کم دوباره پا شدم از خواب غفلتم
اما ز بارش تو که بیدارتر شدم …
 
… فهمیده ام مریض نگاه تو بوده ام
حالا ز رقص زلف تو بیمارتر شدم
 
میخواستم کبوتر دل را رها کنم
اما چه میشود که گرفتارتر شدم
 
حتما دوباره فاصله ها با تو کم شدست
وقتی که عرش سایه نشین حرم شدست
 
با توستاره شکل منظم گرفته است
شکلی که عرش و کون و مکان هم گرفته است
 
با آسمان مقایسه هرگز نمیشود
این گنبدی که دست به پرچم گرفته است
 
از قوس ایستاده ی گنبد مشخص است
تعظیم میکند که قدی خم گرفته است
 
تا آسمان زمین نخورد حدس میزنم
کون و مکان دو دست تو محکم گرفته است
 
از موقعی که بارش لطفت شروع شد
ابر دو چشم آینه ها نم گرفته است
 
حتما دوباره فاصله ها با تو کم شدست
وقتی که عرش سایه نشین حرم شدست
 
آیینه در مسیر تو اعجاز میکند
وقتی که سوز خود ز شما ساز میکند
 
وقتی دو دست از حرمت قرض میکند
مشکل که نه ـ که سفره دل باز میکند
 
با پیچش نسیم و دو دست مُقَرنسش
بال کبوتران تو را ناز میکند
 
هوهوی باد در وسط صحن آینه
با لهجه ی ملائکه اعجاز میکند
 
وقت بلند گشتن صوت نقاره ها
با انعکاس صوت چه ابراز میکند ؟
 
حتما دوباره فاصله ها با تو کم شدست
وقتی که عرش سایه نشین حرم شدست
 
با آسمان گوهر شادی که داشتی
یا رنگ سبز مرمر شادی که داشتی
 
اینجا بهشت اول خوشحالی همه است
با آب حوض کوثر شادی که داشتی …
 
… باید برای با تو پریدت وضو گرفت
همراه آن کبوتر شادی که داشتی
 
تا آسمان شهر خودت می کشانی ام
پایین پای منبر شادی که داشتی
 
ایوان طلای تو نجف الأشرف من است
در آن سروده قنبر شادی که داشتی
 
حتما دوباره فاصله ها با تو کم شدست
وقتی که عرش سایه نشین حرم شدست
 
با تو رفیق میکنم این زخم سینه را
بر مُهر پات میزنم این جای پینه را
 
با لحن فارسی سخنی ذکر میکنم
تفسیر میکنم سخنان سکینه را …
 
… با دشمنان مادرتان قهر میشوم
دست تو زد به سینه من مُهر کینه را
 
دستور میدهید به هر نوکری که هست
باید درست کرد بقیع مدینه را
 
بر سینه ی ضریح شما بوسه میزنم
دارم خطاب میکنم این زخم سینه را
 
حتما دوباره فاصله ها با تو کم شدست
وقتی که عرش سایه نشین حرم شدست