ایهاالمظلوم
شعر و اشعار ولادت امام حسین و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
داریوش جعفری
داریوش جعفریولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
فاطمه مادر ، پدر حیدر اصالت را ببین
زادگاهش بیت پیغمبر ولادت را ببین
 
آمده نورً علی نور و برای دیدنش
جبرییل از آسمان آمد عیادت را ببین
 
حرمتش عفو خدا را شامل آدم نمود
روضه اش پیش از خودش بوده است قدمت را ببین
 
مصطفی در گوش او نجوای قرآن کرد و دید
پاسخش را داد با لبخند صحبت را ببین
 
خانه طاها شکوهی یافته ، اینجا خدا
خون خود را آفریده اوج عزت را ببین
 
چار تن غرق سرورند و شعف از مقدمش
پنج تن کامل شده جبریل عترت را ببین
 
از حسین منیِ شخص نبی دریافتم
یک ستون از اصل دین این است کسوت را ببین
 
روی دوش مصطفی رفته است و آغوش بتول
زینت دوش نبی گردیده زینت را ببین
 
حک شده نامش به روی سر در باغ بهشت
نام او خون خدا شد اوج شو‌کت را ببین
 
رخصت از زهرا که آمد ذکر او برداشتم
لطف زهرا را ببین اوج سعادت را ببین
 
گر قلم در مدح نور چشم حیدر برده ام
این عنایت را ز لطف شخص مادر برده ام
 
قافیه دنباله دار است و به تکرار ردیف
شعر را در قتلگه با دیده تر برده ام
 
در هوای گندم ری خون او را ریختند
این چه سودای ذلیلی بود ذلت را ببین
 
سر جدا کردند از او تشنه لب با هلهله
در خیال خام نامردان رشادت را ببین
 
کوفه آب و نان خود از دولت حیدر گرفت
قدر نشناسی نگر عصیان ملت را ببین
 
زیر سم اسبها قرآن ناطق پاره شد
ناله قرآن به گوش آمد تلاوت را ببین
 
زیر تیغ و نیزه هم بر حال و روز قاتلش
بر لبش دارد دعای خیر ، رافت را ببین
 
کشته شد با سنگ و تیغ و نیزه و تیر و عصا
آه مظلومی ببین نوع شهادت را ببین
 
وقت تاراج خیامش شد ، یکی خلخال برد
دیگری انگشتری را برد قسمت را ببین
 
در اسیری حرامی ها حرم افتاد ، اما زینبش
فتح کرده شام را آری صلابت را ببین
 
یک به یک دارد حساب گریه کن ها را حسین
قطره ها را میکند دریا سخاوت را ببین
 
قطره ها را از کرم هم سنگ دریا میکند
میبرد در صحنه محشر کرامت را ببین
 
اشک حتی قدر یک بال مگس باشد ،حسین
روز محشر میخرد آری شفاعت را ببین
 
میزند فریاد جبراییل از کار حسین
های شیطان چشم خود وا کن قیامت را ببین
 
او که بر خاکش قعودت را قیامت میکند
در قیامت هم یقین دارم قیامت میکند
محمد حسین رحیمیان
محمد حسین رحیمیانولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مژده بده از زندگانی سیر ها را
آمد به سر عشق جوانی پیرها را
امشب شب مخصوص ما دیوانگان است
آماده سازید عاقلان ، زنجیر ها را
در فطرس دل شد قیامت ، آمد آنکه
این رو به آن رو می کند تقدیرها را
قربان نقاشی که اینگونه کشیده
از عشق در یک رخ ، همه تصویرها را
شیر علی بن ابیطالب رسید و
لرزاند دلهای تمام شیر ها را
 
روح الامین گوید بزن فریاد با من :
یا عشق ، یا نعم الامیر اهلا و سهلا
 
ای عشق شد تشریف فرما سفره دارت
ای کربلا دیده گشوده شهریارت
یا مرتضی دوم عصای دستت آمد
آسوده شد زین پس خیال ذوالفقارت
یا فاطمه برده است دل از باغ رضوان
این عطر سیبی که وزیده در بهارت
کوری چشم هر چه بدخواه حسود است
یا مجتبی ! آمد قرارت ، بی قرارت
مولای مظلومان این عالم رسیده
ای ظلم از این پس سیه شد روزگارت
ای شمر از حالاست او دل ناگرانت
ای حر از امروز است او چشم انتظارت
 
مستانه می آید ندایی ای منابر
آمد حبیبت ای حبیب بن مظاهر
 
تو زنده ی دیروز و امروزی و فردا
تو بوده ای از قبل خلقت ، مثل مولا
السابقون السابقون عاشقانت
نوح و خلیل و آدم و عیسی و موسی
ای عرش تا فرش خدا در اختیارت
ای آبرودار زمین و آسمان ها
نام من از قبل ولادت هست نوکر
نام تو از قبل ولادت هست آقا
آقای من وقتی تو کشتی نجاتی
در موج طوفان میزنم دل را به دریا
راه نجاتی نیست جز راه نجاتت
تنها صراط المستقیم ما صراطت
 
ما در غلامی تو دیدیم آبرو را
نامت دوا کرده است هر درد مگو را
 
نا اهل ها را هم محل دادی همیشه
بنده نوازا ! سرورا ! سنگ صبورا
ای مهربان تر از پدرها مهربانیت
نگذاشت بر دل حسرت یک آرزو را
ناکام یعنی آن کسی که وا نکردند
با تربت کرببلایت کام او را
آقا دم چایی موکب های تو گرم
حتی خیالش می کند کار سبو را
 
هر چیز که خرج تو شد بالا نشین شد
بد در بهشت روضه آمد ، بهترین شد
 
ای سایه ی خورشید ِ چشمت سرپناهم
من رو به تمثال تو تنها رو به راهم
جان همین پیراهن ِ مشکی ِ کعبه
تنهاست باب القبله ی تو قبله گاهم
من هر چه باشم بد ، تو خوب خوب خوبی
من هر چه باشم شب ، تو هستی قرص ماهم
جان ابوفاضل صدایم کن ، صدایم
جان زهیر آقا نگاهم کن ، نگاهم
هرگز سوا کردن نباشد در مرامت
لطفت خریدار بد و خوب است با هم
 
پایین نیاید پرچم آوازه ی تو
عاشق ندارد هیچ کس اندازه ی تو
 
ای فوق ادراک ، ای قیامت در قیامت
ای آبروی عشق ، ای فخر شهادت
عیسای آنها حرف زد در گاهواره
عیسای ما وا کرده لب ، قبل از ولادت
شش ماه زهرا بود و اشک و بی قراری
شش ماه می خواندی برای او مصیبت
شش ماه مادر گریه کرده ،گریه کرده
قربان این سوز ِ اناالمظلوم هایت
شش ماه ، تنها بود کار مادر و تو
گریه برای زینب و داغ اسارت
یک مقتل و یک پیکر و یک کربلا درد
شش ماه گفتی ماجراها ، از سه ساعت
 
مادر بهارش از غمت رنگ خزان شد
دیگر انا العطشان نگو ، او نصفه جان شد
محمد حسین رحیمیان
محمد حسین رحیمیانولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
بر مشام خاکیان بخشیده جان بوی حسین
شد گلستان کل عالم از گل روی حسین
ماه شعبان را رسول الله خوانده ماه خود
چون نمایان می شود در آن مه روی حسین
دست ِ خالی ، دست ِپر ، افلاکیان و خاکیان
هر که را دیدیم راهی می شود سوی حسین
جبرئیل از آسمان با سر می آید تا زمین
مست ِ مست ِ مست ِ مست از نام دلجوی حسین
آی دنیا ، این حسابش فرق دارد با همه
وای بر تو گر شود کم ، یک سر ِ موی حسین
می کند بر اهل باطل ، خواب را زین پس حرام
زور بازوی علی و زور بازوی حسین
 
دارد از کار جهان کم کم گره وا می شود
سرور آزادگان تشریف فرما می شود
 
کرده غوغا مهربانی ِ بدون منتی
هر چه طوفان بود را برده نسیم رحمتی
آمده باب نجات ِ کل دوران ها حسین
میکشد شیطان ز دل امشب چه آه حسرتی
آمده آن کس که دارد مهربانی های او
قدّ ِ سنّ ِ حضرت حوا و آدم قدمتی
هر که هستی ، هر چه هستی همره فطرس بیا
ای گنهکاران نباشد بهتر از این فرصتی
کوری چشم تمام ابتران رو سیاه
فاطمه آورده بهر دوش بابا زینتی
کفر آنهایی که می دانید بالا آمده
یا علی گویید بابای علی ها آمده
 
آیه والفجر در آغوش کوثر ، دیدنی است
دومین شیر ِ ولی الله ِ اکبر دیدنی است
 
آسمان جانم حسن ، جانم حسن دارد به لب
شوق دیدار ِ برادر با برادر دیدنی است
عرش و فرش امشب همه هستند سرتا پای چشم
بس که آقازاده ی زهرا و حیدر دیدنی است
اینکه روز اولش کرده شفاعت این چنین
دستگیری هاش در فردای محشر دیدنی است
آن که او را جور دیگر دوست می دارد خدا
لیلی ِ تا روز محشر بی برابر دیدنی است
شیر مردی که شود در کل عالم غیرتش
رمز ماندگاری ِ دین پیمبر، دیدنی است
 
آی اسلام ِ محمد ، بیمه هستی با حسین
ماندگاری ِ تو را با خون زَنَد امضا حسین
 
در زمین و آسمان یکتاست، ای جانم حسین
مهربانی های او غوغاست ، ای جانم حسین
می خرد دَرهم ، سوا کردن نباشد عادتش
بس که مثل مادرش زهراست ، ای جانم حسین
هر که با او در بیفتد را خدا خوارش کند
پرچم ارباب ما بالاست ای جانم حسین
هر چه بد کردیم ما ، او خوب بود ، او خوب بود
بیشتر از ما به فکر ماست ای جانم حسین
شک ندارم قاتلش را هم شفاعت می کند
آی مردم او دلش دریاست ، ای جانم حسین
داد سر اما به ذلت زندگی را سر نکرد
بچه شیر حضرت مولاست ای جانم حسین
ما رایت ِ زینب کبری به عالم یاد داد
زندگی با او فقط زیباست ، ای جانم حسین
 
آبرو خواهی اگر هم در زمین ، هم آسمان
با حسین بن علی بن ابیطالب بمان
 
خانه کعبه به زیر منت ِ کرببلاست
عزت اسلام هم از عزت کرببلاست
هر که گوید روزگار معجزه گردیده سر
بی خبر از کیمیای تربت کرببلاست
اربعین به اربعین عالم همه در حیرت از
سفره داری های اعلی حضرت کرببلاست
هر که در این زندگی یک جور دارد حسرتی
شکر حق که در دل ما حسرت کرببلاست
ما اگر که ای خدا روزی بهشتی هم شویم
بینمان حتی در آنجا صحبت کرببلاست
 
السلام ای شهر رویایی ما ، ای کربلا
آه از حال خوشت ، ای کربلا ای کربلا
 
ای تمام اعتقادم ، دوستت دارم حسین
حضرت باب المرادم ، دوستت دارم حسین
هم در این عالم ، هم آن عالم ، تو تنها می رسی
وقت تنهایی به دادم ، دوستت دارم حسین
روسیاه و کوچک و بی دست و پا هستم ولی
پای تو من ایستادم، دوستت دارم حسین
هر چه هستم ، هر چه آمد بر سرم در روزگار
دل به غیر تو ندادم، دوستت دارم حسین
زیر خنجر ، غرق خون ، لب تشنه ، زخمی ، آه آه
باز هم بودی به یادم دوستت دارم حسین
 
رفت عمر و جان ندادم از غمت واویلتا
جان عباست ببخش این سخت جانی ِ مرا
جواد محمود آبادی
جواد محمود آبادیولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
خدا بر مصحف خود آیه ی غفران عطا کرده
به خلق خود نماد واژه ی رحمان عطا کرده
 
پس از اعطای مروارید حُسن، از عرش اعلایش
به دریای علی (ع) و فاطمه (س) مرجان عطا کرده
 
دمیده عطر سیب از جانب باغ حسین آباد
بنازم باغبان را چون گل و ریحان عطا کرده
 
خدا را تا قسم دادند بر اسمش کرم جوشید
به یُمن او خداوند از قدیم احسان عطا کرده
 
رسید و از سرانگشت رسالت شهد می نوشد
حسینٌ منّی آمد بر محمّد (ص) جان عطا کرده
 
مسلمانی دین و رکن ایمان جاودانی شد
حسینیٌ بقا را ایزد منّان عطا کرده
 
خدا را بهر این نعمت هزاران شکر زیرا که
به جانهای تمام شیعیان جانان عطا کرده
 
بنازم لطف ایزد را به حال عاشقان زیرا
به عشقت اشک و آه و ناله و افغان عطا کرده
 
چه دلداری چه آقایی چه اربابی چه مولایی
به شهر عشق، سلطان جهان سلطان عطا کرده
 
کویر خشک دلها بعد از این آباد خواهد گشت
اله گریه ها بر دیده ها باران عطا کرده
 
از این آتش که در این طور سینا شعله ور گشته
به جمع عاشقانش سینه ی سوزان عطا کرده
 
همان سردار که چرخ و فلک دور سرش گردند
به سرهای همه سر دادگان سامان عطا کرده
 
رسیده قصه اش بر سر اگرچه اول عشق است
قضا را حق چو بنویسد چنین پایان عطا کرده
 
شنیدم راس شه بر نیزه ها قرآن تلاوت کرد
دوباره جنگها بر نیزه ها قرآن عطا کرده
 
ز آیات سر نیزه عجب دارم که تیغ خصم
به اهل کاروان قاری خوش الحان عطا کرده
 
رسید از بعد عاشورا صبا با عطر گیسویش
خدا بر راس بر نی گیسوی افشان عطا کرده
 
علی (ع) بخشید در حال رکوعش خاتم خود را
حسینش خاتم خود را به خون غلطان عطا کرده
 
دمی که خیزران بوسید لبهای چو قندش را
شنیدم پیشکش بر خیزران دندان عطا کرده
 
خراب مسلک پیر خراباتم که در شامی 
به طفلش مرقدی در گوشه ی ویران عطا کرده
 
منم آن راهب دیر حسینیه که از لطفش
خدا بر گرد شمع تو به من ایمان عطا کرده
 
مقام نوکری ات را چو دیدم آتش عشقت
در این وادی به رسم موسِی عِمران عطا کرده
حسن کردی
حسن کردیولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
ای عشق آمدی و تسلای ما شدی
روح و روان و راحت جان های ما شدی
 
پایان ترسِ روزِ مبادای ما شدی
از عرش نور آمدی آقای ما شدی
 
*** حبل المتین اهل ولایت، خوش آمدی
سر سلسله، به خط شفاعت خوش آمدی
 
قلب بهشت با تو تپیدن گرفته است
فطرس دوباره بال پریدن گرفته است
 
جبریل وحی نوبت دیدن گرفته است
در شهر، شور عشق وزیدن گرفته است
 
***از روشنای نام تو جنت سراج داشت
دنیا فقط به چون تو کسی احتیاج داشت
 
تازه شده هوای بهشت و ترنّمش
افتاده است آتش دوزخ تلاطمش
 
زیباست روی صورت زهرا تبسمش
حالا کسا شناخته خورشید پنجمش
 
***بر طاق عرش نام تو در اهتزاز شد
پرونده ی شفاعت از این لحظه باز شد
 
شب بودم و به مهر تو اکنون سپیده ام
حالا که آمدی قدمت روی دیده ام
 
حُسن حسین بوده هر آنچه شنیده ام
عمری فقط به سمت حرم پر کشیده ام
 
***پروانه ایم و حضرت خورشید آمده است
جان دوباره ای به مأذن امید آمده است
 
عاشق تر است آنکه به تو مبتلا تر است
چشمش به هر چه غیر تو بی اعتنا تر است
 
هر کفتری به گنبد تو باوفا تر است
در آسمان کرببلایت رها تر است
 
***جنت زمینی است به پاسِ ضریح تو
من زنده می شوم به تماسِ ضریح تو
 
ای تربتت شراب ترین باده از ازل
کار دلم به دست تو افتاده از ازل
 
حتی خدا به نور تو دل داده از ازل
ما بوده ایم کرببلا زاده از ازل
 
***دردی دوا نکرده کسی غیر تو ز ما
ما را دوباره پر بده در راه کربلا
 
بگذر ز کوچه های دلم جان من فدات
تا گل دهد کویر تنم زیر ردِّ پات
 
اردیبهشت می وزد از پشت پلک هات
با من چه کرده ای تو به دوری ز کربلات
 
***این لطف توست مثل منی از تو دم زده
این شعر را نگاه تو بی شک رقم زده
 
چشمم ز هر کسی به ضریحت دخیل تر
نام تو هست از همه عالم جمیل تر
 
باران بزن به آتش نفسم، خلیل تر
دلتنگ کربلام، ز اشکم دلیل تر؟
 
***خوشبخت آنکه پلک دلش خیس روضه هاست
چشمان او تجسم تندیس روضه هاست
 
نشنیده است جز تو کسی التماس ما
وقف تو بوده است تمام حواس ما
 
از تو جدا شدن شده تنها هراس ما
بوی حسین می دهد عطر لباس ما
 
***نوکر شدم که رو نزنم من به هر کسی
غیر از تو من نگفته ام ارباب بر کسی
 
گهواره ات که منبر پیدای روضه شد…
لب های تشنه ات که الفبای روضه شد
میلاد تو تولد زیبای روضه شد
چشمان خیس فاطمه امضای روضه شد
 
***ای دانه دانه اشک غمت بی بدل ترین
حی علی العزای تو خیرالعمل ترین
 
ای که ذبیح کرببلایی حسین جان
جسمِ مُرَمَّلٌ البِدمایی حسین جان
 
زخمی سنگ و چوب و عصایی حسین جان
زیبای سر جدا ز قفایی حسین جان
 
***ای کشته ی فتاده به هامون عزیز دل
ای صید دست و پا زده در خون عزیز دل
محمد علی بیابانی
محمد علی بیابانیولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
صدای پای خدا می‌رسد به گوش بیا
سبو به دست و غزلخوان و باده نوش بیا
 
بگیر بیرق میخانه را به دوش بیا
به بزم آمدن پیر می فروش بیا
 
***دوباره صحبت هل من مزید آمده است
خدای عشق در انسان پدید آمده است
 
صدای پای بهار است، عید می‌آید
به قفل بستهٔ دلها کلید می‌آید
 
کسی که دل به هوایش تپید می‌آید
خبر دهید به فطرس امید می‌آید
 
***بیا که یأس مرام خدا فروخته‌هاست
شب رسیدن آقای بال سوخته‌هاست
 
به تشنه‌ای که به دام سراب افتاده‌ست
بگو که کشتی رحمت به آب افتاده‌ست
 
فقط نه از سر فطرس عذاب افتاده‌ست
دهان هرچه گنهکار، آب افتاده‌ست
 
***پیاله‌ها همه از این شراب پر شده است
به هر کسی که نظر کرده است حر شده است
 
حسین آمده تا خلق، رستگار شوند
به یمن گریه به او فصل‌ها بهار شوند
 
حسین آمده تا قلب‌ها شکار شوند
به محض بردن این نام، بیقرار شوند
 
***حسین آمده با یک نگاه دل ببرد
وگرنه کیست از این روسیاه دل ببرد
 
ز عرش گفت خداوند قادر منان
خموش باش جهنم! که سوم شعبان
 
بجای آتش تو کرده رحمتم طغیان
حسین مانَد و بس کل من علیها فان
 
***بگو رسول به این خلق تا ابد گمراه
که من احب حسیناً فقد احب الله
 
اگر چه شیر ز انگشت وحی می‌نوشد
و جبرئیل به جسمش لباس می‌پوشد
 
شهنشه است ولی با غلام می‌جوشد
مرا بخاطر روی سیاه نفروشد
 
***کسی که رو به روی بنده‌اش گذاشته است
هوای نوکر خود را همیشه داشته است
 
خدا کند که مرا عاقبت بخیر کند
فدایی وهب و مسلم و بریر کند
 
مرا نگاه، چو راهب میان دیر کند
به خیمه‌اش بکشاند مرا، زهیر کند
 
***چنان حبیب در این خانه موسپید شوم
شبیه جون در آغوش او شهید شوم
 
اگر نبود حسینیه ما کجا بودیم
چنان کبوتر صد بام و صد هوا بودیم
 
هزار شکر که با او از ابتدا بودیم
شب ولادتش ای کاش کربلا بودیم
 
***نشد کنار تو باشیم، از بد اقبالی‌ست
دم ضریح تو صد حیف جایمان خالی‌ست
 
دم ضریح تو اما دلی پریشان است
به روی سینه زند مادری که گریان است
 
هنوز هم پسرم روی خاک، عریان است
هنوز بین دو تا نهر آب عطشان است
 
***چه کربلاست که آدم به هوش می‌آید
هنوز نالهٔ زینب به گوش می‌آید
بردیا محمدی
بردیا محمدیولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
رود سمت خانه ی دریا قدم برداشته
دامن دشتِ پر از آلاله نم برداشته
 
تا که بنویسد به روی پلک او “فَتحًا مُبین”
حضرت حق از پر فطرس قلم برداشته
 
آهِ حسرت می کشد،هی پشتِ دستش می زند
چون که جبریل از لب او بوسه کم برداشته
 
چهره ی”قند”و”نمک” پوشیه اش افتاده است
دست حیدر پرده از تیغ دو دم برداشته
 
عکس لبخند ملیحش قاب ها را شاد کرد
از رخ آئینه ها تصویر غم برداشته
 
بوی سیبی از پر قنداقه ی او پخش شد…
عالمی را ناگهان عطر حرم برداشته
 
آسِمان بار امانت را به پیغمبر سپرد***
آفتابش را به دست ساقی کوثر سپرد
 
چشم ما اندازه ی بال مگس نمناک شد
بعد از این نم بود که لوح دل ما پاک شد
 
کشتی ات تا بادبان عاشقی را باز کرد
با سجودِ بادهای بی امان کولاک شد
 
مادر تو مادر آب است ای فرزندِ نور
مادر تو همسر بابای اهل خاک شد
 
مادر تو بانی خلق تمام عالم است
مادرت شان حدیث قدسی لولاک شد
 
گرچه شیعه مست انگور”ضریح”مرتضی است
چادر خاکیِ زهرا سایه ی این تاک شد
 
حضرت صدیقه ی کبری دلش می خواست..،پس
یا”حسین بن علی” ذکر لب افلاک شد
 
این حسینِ روی لب ها از دعای فاطمه است***
تا قیامت شیعه مدیون عطای فاطمه است
 
پنجمین خورشید روی پشت بام پنج تن
نیمه ی شب ها تویی ماه تمام پنج تن
 
تو نوای نای خاموش حسن گردیده ای
از گلویت پخش می گردد پیام پنج تن
 
یا حسین و یا حسین و یا حسین و یا حسین…
ذکر شیرین تو شد تکیه‌کلام پنج تن
 
صبح و ظهر و عصر و شب..،هرلحظه از عرش خدا
می رسد تا کربلا عرض سلام پنج تن
 
ظاهراً ما را خدا خوانده غلام کوی تو
باطناً ما را خدا خوانده غلام پنج تن
 
عاشقی وقتی که پایانِ خوشی دارد،خوش است
پس تو باید می شدی حُسنِ ختام پنج تن
 
سیب را آدم به عشق روضه ی تو چیده است***
هفت شهر عشق را عطار در تو دیده است
 
کهکشان با صدهزار آئینه تزئین می شود
آسمان با آفتاب و ماه آذین می شود
 
ای که احکام شریعت در وجودت جمع شد
غالباً دین با بیانات تو تبیین می شود
 
در قیامت رخت شاهی را به تن خواهد نمود
پشت درب خانه ی تو هر که مسکین می شود
 
نان بچّه‌شیعه ها از دستپخت فاطمه است
رزق ما از سفره ی بابات تأمین می شود
 
هرکسی قدر پر ارزن برایت خرج کرد
از زبان حضرت صدیقه تحسین می شود
 
خواهرت در روضه تقسیم وظایف می کند
تحت امرش شغل نوکرهات تعیین می شود
 
یاد خُشکی لب تو سخت گریه می کنم
سینه ام هرگاه از اندوه سنگین می شود
 
سرنوشت ما گره خورده است با اشک عزات
عاقبت‌خیری ما در روضه تضمین می شود
 
چای تلخ اربعین ات را که می نوشد حسین
زندگی زائرت یک عُمر شیرین می شود
 
نوکران تو به عشق اکبرت بابایی اند***
زائران اربعینی تو پائین‌پایی اند
 
سروِ بی همتا!به شوق تو چمن گردیده ایم
سنگفرش کویِ جَنات عَدَن گردیده ایم
 
شیر پاک مادران قطعاً موثر بوده که
از طفولیت برایت سینه زن گردیده ایم
 
ما جنون را در کلاس “هیئت” از بَر کرده ایم
دانش آموزان عشق پنج تن گردیده ایم
 
در مُحرَّم،در شب قاسم،به همراه شما
دسته جمعی مست ذکر”یا حسن” گردیده ایم
 
ساربان انگشترت را برد و ما در روضه ها
خون دل خوردیم تا دُرِّ یمن گردیده ایم
 
کربلا..،نه..،کاش بوریای ما امضا شود
کاش می گفتند ما هم بی کفن گردیده ایم
 
شمع محفل روضه ی مشک علمدار شماست
تا سحر سرگرم فیض سوختن گردیده ایم
 
آفتاب،این ماه کارت را چه آسان می کند
“دردها را بیشتر عباس درمان می کند”
اسماعیل روستایی
اسماعیل روستاییولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
فاطمه دختر من گریه نکن
دلم و با گریه هات آتیش نزن
چی شده که انقدر پریشونی
گریه خوب نیست برا تو دختر من
 
بابا این طفلی که توو بطن منه
خیلی موقع ها با من حرف می زنه
اما حرفای عجیب امروزش
داره قلب منو از جا می کنه
 
دخترم تو هم توو بطن مادرت
هم سخن بودی شبیه پسرت
مادرت می خندید اما طفل تو
چی می گه که می باره چشم ترت
 
بابا جون هی به من از صبح تا حالا
می گه من غریب دور از وطنم
عطش لبش رو تکرار می کنه
می گه من برهنه و بی کفنم
 
حرفای فاطمه تا که شد تمام
بابا دستی به روی سرش کشوند
بغلش گرفت و با گریه رسول
واسه بی بی روضه کربلا خوند
 
اینجا پیغمبر ما دخترش و
کردش آروم و بهش دلداری داد
وعده شفاعت حسینیا
شد دلیلی که بشه فاطمه شاد
 
این روایت منو برده توی فکر
یه سئوالی واسه من پیش اومده
یعنی محسنم مثه برادرش
توی بطن مادرش حرف می زده؟
 
به خدا تصورش سخته برام
به خدا فکرشم آزارم می ده
فکر این که طفلکی توو عالمش
چقد از سوختن خونه ترسیده
 
شایدم گفته به مادر؛ مامانی
چرا قلب تو داره تند می زنه
انگاری یکی داره هُلت می ده
استخونات چرا داره می شکنه
 
دارم از شدت گرما می سوزم
من دارم خفه می شم نفس بکش
نمی تونم دیگه طاقت بیارم
عزیز دلم یه کم نفس بکش
 
چه تکون های شدیدی می خوری
جای من تنگه و خس خس می کنم
یه چی داره سرم و فشار می ده
درد ضربه رو دارم حس می کنم
 
خیلی سعی کردی می دونم که نشد
چاره ای برای این خطر کنی
من که له شدم تو هم تلاش نکن
بهتره که فضه رو خبر کنی
امیرعظیمی
امیرعظیمیولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
نور خدا در دل شب ها رسید
سپیده زد، شمس دلارآ رسید
خبر بده به فطرس ای جبرییل
دوای درد تو، مسیحا رسید
بیا خودت را برسان پیش او
بال و پرت سوخت، مداوا رسید
گدا.. گدا.. آی گدایان شهر!
رحمت واسعه به دنیا رسد
 
ملجاء هر شاه و گدا آمده
شاهِ شهیدِ شهدا آمده
 
 
آمده و نبی ست بالا سرش
گرفته قنداقه ی او در برش
بوسه زند گاه به دستان او
گاه به پیشانی و بر حنجرش
چه هدیه ای داده خدا بر نبی
خوشا به حال پدر و مادرش
آمده تا «حسینُ منّی» شود
تا که بخوانند چو پیغمبرش
 
خون خدا، جان پیمبر حسین
عشق علی، عزیز  مادر حسین
 
او و حسن زیور اهل بهشت
دو سیّد و سرور اهل بهشت
شد پدرش آل نبی را شجر
بار و برش گوهر اهل بهشت
سَیّدة ُالنّساء بود مادرش
مادر او مادر اهل بهشت
برادرش ساقی اولاد او
دو دست او ساغر اهل بهشت
 
بهشتی اند آلِ حسینِ علی
بهشت شد مالِ حسینِ علی
 
عرش خداوند نگهبان او
جان خداوند شده جان او
فاطمه جان بخواب چون می شود
روح امین سلسله جنبان او
گریه چو می نماید از تشنگی
ملائکه شوند گریان او
مشربه ی اوست لب مصطفا
ای به فدای لب و دندان او
 
نیست کسی تشنه به دور و برش
آب بود مهریه ی مادرش
 
شاه حسین است و ما نوکریم
ز نوکری او همه سروریم
ما همگی کبوتر بام او
پر بکشد به هر کجا، می پریم
ناز فقط مال حسین است و بس
هر چه که او ناز کند می خرییم
فضیلت گریه به او این بود
ره به دعای خواهرش می بریم
 
حسین ای پادشه انس و جان
نوکریت عزّت و ایمانمان
 
تو را اِمامُ الشُّهدا خوانده اند
چشمه ی جوشان بقا خوانده اند
"لَحمُکَ مِن لَحمِ بَشَر" بود اگر
چرا تو را خون خدا خوانده اند
نَه خامس آل عبا، بل تو را
پنج تن آل عبا خوانده اند
تو همه شان بودی و در کربلا
حیف ترا جدا جدا خوانده اند
 
ای تن پاره پاره هر صبح و شام
علیکَ منّی سلامٌ سلام
جواد کریم زاده
جواد کریم زادهولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مژده ای دل شب برات آمد 
پرتو نور حی ذات آمد
سر زده نور مشرقین امشب
نورمجموعه ی کرات آمد
گشت فُطرس دخیل گهواره
پر زد و بر لبش نشاط آمد
صد مسیحا شد از دمش زنده
چون که جانبخش کائنات آمد
مست جام می بقاست حسین
گرچه لب تشنه ی فرات آمد
مژده بر جمله ی گرفتاران 
ساحل و کشتی نجات آمد
دِه ندا بر همه گنهکاران
شافع محشر و ممات آمد
کام مارا حسین شیرین کرد
عسل و شاخه ی نبات آمد
 
می وزد از بهشت بوی حسین 
صلوات خدا به روی حسین
 
 
به نبی رفته خُلق نیکویش 
و به ریحانة النبی بویش
فاطمه و ان یکاد می خواند
به علی رفته زور بازویش
جبرئیل است مهد جنبانش
به حسن رفته خال دلجویش
صلوات خدا به روی مهش
انبیا جملگی ثناگویش
خضر آب حیات می خواهد 
رفته بنشسته بر لب جویش
می زند ساره همره لعیا 
بوسه بر روی و شانه بر مویش
مهر و مه سجده گر به روی مهش
سجده گاهست طاق ابرویش
خورده دل های عاشقان حسین
گره از شوق او به گیسویش
شب میلاد او دلم از شوق
گشته چون زائری سر کویش
 
می وزد از بهشت بوی حسین
صلولت خدا به روی حسین 
 
 
این حسین کیست؟ مظهر عشق است
دل و دلدار و دلبر عشق است
جمله مستان و عاشقان را او
ساقی و میُّ و ساغر عشق است
پادشاهان غلام درگاهش 
فقط او شاه کشور عشق است
این حسینی که سید الشهداست
شهدا را پیمبر عشق است
کربلا بود عرصه ی خیبر 
و حسینی که حیدر عشق است
در کنار فرات لب تشنه 
کشته فرزند کوثر عشق است
خنجر شمر بُد بهانه حسین
کشته ی تیغ و خنجر عشق است
هر مفسر که یا حسین شنید
گفت  یاسین بی سر عشق است
یا هو الاول و هو الآخِر 
اول عشق و آخر عشق است
 
می وزد از بهشت بوی حسین
صلوات خدا به روی حسین 
 محمد جواد خراشادی زاده
محمد جواد خراشادی زادهولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
باز طبع غزل شکوفا شد
شور و مستی مان مهیا شد
باز هم درب رحمت احدی
به روی اهل میکده وا شد
آسمان غرق شادی و شور است
و زمین محو شور بالا شد
آیه آورده جبرئیل امین
که پیمبر دوباره بابا شد
روی قنداقه اش نوشته خدا
نوکرش تا همیشه آقا شد
با قدومش جواز پرواز
فطرس پرشکسته امضا شد
قدم نورسیده ی زهرا
به روی چشم عاشقان جا شد
 
این گل مرتضی و فاطمه است
نامش آرامش دل همه است
 
این پسر مظهر خداوند است
یک تنه لشکر خداوند است
این پسر معنی تولی و
ولیِ دیگر خداوند است
این پسر با تمام بندگی اش
لقبش دلبر خداوند است
این پسر سید شباب بهشت
خلقت محشر خداوند است
این پسر مصطفای ثانی، یا...
حضرت حیدر خداوند است؟
این پسر آیه آیه قرآن است
این پسر کوثر خداوند است
 
نور عرض و سماست این نوزاد
پسر مرتضاست این نوزاد
 
چشم ما هست خاک پای حسین
جان ما نوکران فدای حسین
علت خلقتم مشخص شد
آفریده شدم برای حسین
ثروت و هستی همه عالم
همگی وقف روضه های حسین
من فدایی مادر و پدرم
پدر و مادرم فدای حسین
از همان کودکی بزرگم کرد
نمک سفره عزای حسین
 
درِ این خانه پیر خواهم شد
شامل من شود دعای حسین
پای این غم هنوز میسوزم
غم دوری کربلای حسین
 
ذکر نام تو میکند مستم
اربعین زائر حرم هستم
میرزا محمد تقی قمی (محیط)
میرزا محمد تقی قمی (محیط)ولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
سومین روز شعبان شده طالع آن ماه
که بود طلعت وی مطلع انوار الله
 
پرتوی هست ز رخشنده رُخش، روشن صبح
از سواد خم مویش اثری شام سیاه
 
قصه حسن تو همّت عشّاق رُخش
داستانی است که مشهور بود، در افواه
 
شرح مویش نتوان گفتن، در مدت عمر
زانکه این قصه دراز آید و مدت کوتاه
 
زکجا می رسد این قافله سالار نفوس
که دو صد قافله جان آمده با وی همراه
 
از پی چشم بدش نام نهادستم مه
ورنه عکسی بود از مهر رُخش، رخشان ماه
 
آتش از یاد رخش گشت گلستان به خلیل
شد خیال ذقنش همدم یوسف در چاه
 
آیتی هست زدستش، ید بیضای کلیم
نفحه ای از دم قدسیش، دم روح الله
 
درگهش کشتی نوح است به دریای وجود
دفع طوفان فتن را بود آن ملک پناه
 
منبع آب بقا آمده خاک ره او
خضر را بوده به هر مرحله وی هادی راه
 
غیرت طوبی کوثر، قد و لعل لب او است
سید خلیل جوانان بهشت است آن شاه
 
«خیرة الله من الخلق ابی» گفته ی او است
شهدالله بعلو نسبش صدق گواه
 
مصطفی در حق او گفته «حسینّ منّی»
نفس خود خواند و اباعبدالله
 
تا فزایم شرف عرش برین، می گویم
باشدش عرش برین، فرش مبارک درگاه
 
قرن ها پیش ز آدم به نهان بود و عیان
سال عمرش بودی، هفت فزون از پنجاه
 
هر که را، زاد معاد است ولایش چو «محیط»
در جنان جای بود، گر بودش کوه گناه
نجمه پورملاکی
نجمه پورملاکیولادت امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
هر شاعری  که  مدح و ثنایت شروع کرد
اول زعشق کرب و بلایت شروع کرد
روز ازل گریه برای تو را نخست
زینب خدای عشق و وفایت  شروع کرد
بوسه  به زیر حنجر سرخ تو را نبی
با ذکر خیر اهل عزایت شروع کرد
هر مرسلی رسالت خود را برای خلق
با ذکر یا حسین و دعایت شروع کرد
 
از ره رسید خون خدا گریه می کنم
ماندم بجای خنده چرا گریه می کنم
 
ای جلوه گاه رحمت بی منتها حسین
تفسیر سوره های بلند خدا حسین
در آسمان ملائکه ها غبطه می خورند
بر زائران امشب کرب و بلا حسین
قطرات اشک فاطمه بر صورتت چکید
با اولین ترنم زیبای یا حسین!!
بال و پر شکسته ی من مثل فطرس است
باشد که با دعای تو گیرد شفا حسین
من در شب ولادت تو محتشم شدم
تنها به شوق رخصت شعر عزا حسین
 
ای کشتی هدایت عالم خوش آمدی
آقای خوب ماه محرم,خوش آمدی…!
 
آقا شبیر طائفه ی هل اتی تویی
هر شب سوار دوش نبی خدا تویی
در ماجرای کشتی تو با برادرت
جانم حسین اهل زمین و سما تویی
یک پنجم شفاعت شیعه به دست توست
بیهوده نیست خامس آل عبا تویی
زیبا ترین کریسمس عمر من امشب است
زیرا مسیح سوم شعبان ما تویی
جز تو کسی به قاتل خو پیرهن نداد
یعنی که بخشنده تر از مرتضی تویی
 
کوثر نبود مادر ما !! گر حسین نبود
عالم نداشت کرب و بلا  گر حسین نبود
 
شعبانیه همیشه دلم گر چه مادریست
اما شب ولادت تو چیز دیگری است
باید که جبرئیل به چشمم نظر کند
چون گریه در عزای تو کار پیامبریست!!
دنیا حریف روضه و هیئت نمی شود
بین حسین و شیعه ی او سر دلبریست
شعرم به پای برقعی تو نمی رسد
اشعار او لایق دیدار رهبریست  !
من با همین سواد کمم شاعرت شدم
امشب دوباره از ره دل زائرت شدم …
 
ارباب ما حسین و جنونش عیار ما!
هیهات مناذله آقا شعار ما !
 
ما کشته های مکتب اشک و محبتیم
دنیا بخوان نوشته سنگ مزار ما !
هرکس به این پرچم ما چپ نگاه کند
کارش بود به دست علمدار یار ما !
میر باقری اجر تو با مادر حسین
مختار نامه بعد محرم , قرار ما !
 
شکر خدا حرمله را هم زمین زدند
مرحم به زخم سینه ی ام البنین زدند!!
 
کاش این دلم زدوری آقا شکیب داشت
عشقی شبیه مسلم و حر و حبیب ذاشت
قربان زینبی که هم مادر غریب
هم چون تو و حسن دو اخای غریب داشت
از بوسه های جد تو بر روی نیزه ها
زیر گلوی خشک تو نوری عجیب داشت !
ای کاش فرشچیان عزیز تو می کشید
راس تو را که خنده به روی صلیب داشت
حالا شده غنیمت دزدان  کربلا
پیرهنی که بوی خوش یاس و سیب داشت
 
یک دفتر شعرو نوای دل خودم
آقا شدم ,بجای شما قاتل خودم !!
 
ای از لبان خشک تو شرمنده آبها
بر روی نی راس تو در پیچ و تاب ها !!
بیهوده نعل تازه به مرکب نمی زنند
وقتی لگدبه جسم تو دارد ثواب ها!!!
در پیکرت اینهمه نیزه شکسته شد
با خنده در مقابل چشم رباب ها!
در قامت خمیده ی زینب بیا ببین
تاثیر چوب خیزر و بزم شراب ها
بر روی دختران تو قیمت گذاشتند
دعوا شده بر سر این انتخاب ها
 
حلا رسیدم سر خط نقطه یا … حسین
پیان شعر روضه ی کرب و بلا … حسین …
 
من را کشیده عشق شما سمت قتلگاه…
تا خیمه های کرب و بلا , سمت قتلگاه…
با جام آب در پی جسم تو می دوم
چون زینبت بگو که  … سمت قتلگاه!
پیراهنت داده علامت خدای من
پیچیده بوی خون خدا سمت قتلگاه!
با مادرت فاطمه باید کجا روم؟
یا سمت و سوی علقمه یا سمت قتلگاه !
با این دلم چگونه  خدا زندگی کنم !!!
با این دلی که پر زده تا … قتلگاه !!
 
باید نفس تازه کنم مانده تا غروب …
ای وای اگر دوباره کند کربلا… غروب …
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما