ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مدح حضرت زهرا (فاطمه) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری)
محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری)ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
آن شب زمین مکه بر خود ناز می‌کرد
با ناز خود درهاى رحمت باز می‌کرد
 
آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود
گویاى تکبیر بلال از هر طرف بود
 
آن شب شفق در باغ دل‌ها لاله می‌‏کاشت
آن را به عشق یار هجده ساله می‌کاشت
 
آن شب سحر سجاده ‌ى دل باز می‌کرد
قامت به قدقامت، مودّت ساز می‌‏کرد
 
آن شب فلق، شعر گل مهتاب می‌خواند
از بهر غم، شادى، حدیث خواب می‌خواند
 
آن شب سپیده جامه بر تن چاک می‌کرد
گرد ملال از روى احمد پاک می‌کرد
 
آن شب زمان چرخ و فلک را تاب می‌‏کرد
کلک قضا لوح قدر را آب می‌داد
 
آن شب زمین آبستن شور و شعف بود
غواص دل، آماده‏‌ی صید صدف بود
 
آن شب منا شعر مبارکباد می‌خواند
زیبا سرودِ آن شبِ میلاد می‌خواند
 
آن شب به مادر از بهشت و حور می‌‌‏گفت
از مرگ ظلمت در دیار نور می‌گفت
 
آن شب زنان مکه بر او پشت کردند
از او بریدند و نکوهش مشت کردند
 
آن شب درّ ناسفته‌‌اى ، بحر کرم سفت
طفلى که بودش در رحم با او سخن گفت
 
آن شب میان آن دو اسرارى مگو بود
وقت شکوفایى نخل آرزو بود
 
آن شب سحر آهنگ شادى ساز می‌کرد
در را براى صبح صادق باز می‌کرد
 
آن شب خدیجه بود و آه جانگدازش
لطف خداى مهربان و سوز و سازش
 
آن شب بهشتى بانوان امداد کردند
با یارى خود قلب او را شاد کردند
 
آن یک به دستش ساغرى آکنده از مُل
آن یک برایش سندس و استبرق و گل
 
آن یک برایش باده در پیمانه می‌کرد
آن یک پریشان گیسوانش شانه می‌کرد
 
مریم به گوشش آیهٔ انجیل می‌خواند
آسیه بهرش داستان نیل می‌خواند
 
سارا برایش عود و عنبر دود می‌‏کرد
او را مهیا بهر یک مولود می‌کرد
 
ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت
آهنگ فتح نور، در شهر سحر داشت
 
تا مصطفى را ابتران، ابتر نخوانند
شعر هجا در وصف پیغمبر نخوانند
 
ام القرا، آیینه دار نور گردید
چشم کج اندیشان عالم کور گردید
 
کون و مکان را ذات حق زیب و فرى داد
بر خاتم پیغمبرانش دخترى داد
 
آن هم چه دختر نازنین و ناز پرور
دختر نه بلکه بر یتیم مکه، مادر
 
بالاتر از او بین زن‌ها دخترى نیست
در امتحان همسرى شد نمره‌اش بیست
 
هر تار مویش آیه‌ی حبل المتین است
بر حلقه‌ی انگشتر خاتم، نگین است
 
آمد به دنیا عصمت کبراى سرمد
ام‏ الائمه، فاطمه، ام ‏محمد
 
آمد به دنیا شاهکار کلک خلقت
گنجینه‌ی شرم و حیا و کان عصمت
 
آمد به دنیا آنکه نورش منجلى بود
معراج احمد بود و منهاج على بود
 
آمد به دنیا آنکه هستى هست مستش
از مستى هستى بشر شد پاى بستش
 
گر او نبودى، هستى عالم نبودى
مشهودى از آب و گل و آدم نبودى
 
گر او نبودى زندگى بى محتوا بود
در پرده‌ی ابهام، آیات خدا بود
 
او رحمتى بر رحمة للعالمین است
او زینت آیات قرآن مبین است
 
بر جسم ختم‏ الانبیا روح است زهرا
بر کشتى عدل على نوح است زهرا
 
آیینه دار نهضت پیغمبر است او
بهر پدر دلسوزتر از مادر است او
 
مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر
ساقى على هست و على را اوست کوثر
 
شرمنده از نور جمالش آفتاب است
درس نخستین بر زنان حفظ حجاب است
 
لب‌هاى ختم الانبیا بوسید دستش
پیمانه‌ی صبر على گردید مستش
 
از بس‌که داده ذات حق قدر و مقامش
قد قامت احمد بوَد از احترامش
 
بى فاطمه، نام نبى معنا ندارد
فرقى على با حضرت زهرا ندارد
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
امروز روز عید هستی آفرین است
عیدی که از هست آفرینش آفرین است
 
امشب به فُلک آفرینش نوح دادند
بار دگر بر جسم احمد روح دادند
 
نوری که از سیب بهشت آن شب درخشید
امشب به چشم آفرینش نور بخشید
 
ای چار سادات بهشت اینک کجایید؟
کلثوم، ساره، آسیه، مریم بیایید
 
چون اختران امشب به گرد ماه باشید
پروانه‌ی شمع رسول الله باشید
 
اطراف آن پاکیزه مادر را بگیرید
تطهیر و قدر و نور و کوثر را بگیرید
 
قرآن روی دست احمد را ببینید
در دامن احمد محمد را ببینید
 
پیغمبر و زهرا و حیدر یک وجودند
روز ازل تصویر یک آیینه بودند
 
این هر سه یک نورند و دارای سه اسم‌اند
در اصل یک روح مجرد در سه جسم‌اند
 
ای روح پاک و جسم پاکت آسمانی
ای مصطفی را صورتت "سبع المثانی"
 
دست تو بالای سر خلق دو عالم
پایت به چشم حاملان عرش اعظم
 
تو آسمان آسمان‌ها در زمینى
محکم‌ترین رکن امیرالمؤمنینى
 
وصف تو از قول نبی «روحی فداها"ست
تطهیر و قدر و کوثر و یاسین و طاهاست
 
دست تو دست کبریا در آستین است
اعضای تو اعضای ختم المرسلین است
 
چشم تو در چشم محمد «حا و میم» است
ابروت «بسم الله رحمان و رحیم» است
 
آدم چو در امواج غم نام تو را گفت
ذات الهی توبه او را پذیرفت
 
تو کیستی که عقل کل گوید فدایت
یا دست بوسد یا که خیزد پیش پایت
 
تو کیستی که روز و شب ختم نبوت
کرده زیارت خانه‌ات را پنج نوبت
 
تو کیستی که ذات حق خوانده عزیزت
اعجاز مریم آید از دست کنیزت
 
تو کیستی؟ من کیستم تا از تو گویم؟
گیرم دهان خویش از کوثر بشویم
 
آخر چه گویم تا نریزد آبرویم
طوطی شوم تا هرچه گویی من بگویم
 
در حشر امت هرچه دارند از تو دارند
پیغمبران هم بانگ یا زهرا برآرند
 
آید ندا از جانب ذات الهی
محبوبه‌ام! از من طلب کن هرچه خواهی
 
گو خلق را بر عصمت و پاکیت بخشم
بر وصله‌های چادر خاکیت بخشم
 
امروز در بین خلایق داوری کن
هم اولیا، هم انبیا را مادری کن
 
آن روز باشد روز داد زینبین‌ات
آن روز خون جوشد ز رگ‌های حسینت
 
آن روز حکم از خالق یکتا بیاید
هرکس که زهرایی است با زهرا بیاید
 
روزی که امت‌ها ز دوزخ می‌هراسند
هم فاطمه هم شیعه‌اش را می‌شناسند
 
آتش کجا و ما کجا؟ کی باور ماست
ما با همه گفتیم زهرا مادر ماست
 
روز قیامت روز وانفساست فردا
ای وای بر آنکس که بی زهراست فردا...
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
ﺁﺳﻤﺎﻥ کﻮﺛﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﻩ کﻮﺛﺮ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﺑﺎ ﺳﺮﻭﺩ ﻭﺣﯽ ﻣﺪﺡ ﺩﺧﺖ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﻣﺪﺡ ﺁﻥ ﻣﻤﺪﻭﺣﮥ ﻣﺤﺒﻮﺑﮥ ﺩﺍﻭﺭ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﻧﻪ، ﺑﺎ ﺩﻡ ﺣﯿﺪﺭ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺣﯿﺪﺭ ﺍﺯ ﺻﺪﯾﻘﮥ ﺍﻃﻬﺮ ﺑﺨﻮﺍﻥ
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺑﺨﻮﺍﻥ
 
ﻣﺎﻩ ﻋﺼﻤﺖ ﺍﺧﺘﺮ ﺑﺮﺝ ﻫﺪﯼ ﺭﺍ ﻣﺪﺡ کﻦ
ﺭﻭﺡ ﺍﺣﻤﺪ، ﻟﯿ ﺔ ﺍﻟﻘﺪﺭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﺪﺡ کﻦ
 
ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺑﺎﻍ ﺗﻮﺣﯿﺪ ﻭ ﺑﻬﺎﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﺩﯾﻦ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﺗﺎ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﻣﺼﻄﻔﯽ ﻓﺨﺮ ﻧﺒﻮّﺕ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺩﺳﺘﯿﺎﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﺩﺳﺘﯿﺎﺭﺵ ﻧﻪ، ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﺧﻮﺷﺎ ﺁﻥ کﺲ کﻪ ﺭﻭﺯ ﺣﺸﺮ ﯾﺎﺭﺵ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
 
ﺩﺭ ﺛﻨﺎﯼ ﺍﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﻋ ﺰ ﻣﺎ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻦ ﺍﻭﺻﺎﻑ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﻪ کﺎﺭ ﻫﺮ کﺲ ﺍﺳﺖ
 
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺴﺘﯽ ﻫﺴﺖ‌ﺁﻓﺮﯾﻦ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺣﻤﺔٌ ﻟ ﻌﺎﻟﻤﯿﻦ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺣ ﺎﺏ ﻭ ﻋﺼﻤﺖ ﻭ ﺗﻘﻮﺍ ﻭ ﺩﯾﻦ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﺮﺍﻍ ﺁﺳﻤان‌ﻬﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﺪﺍﻟ ّﻬﯽ ﺩﮔﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﺘﯿﻦ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﻋ ﯽ، ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺒﻞ ﺍﻟﻤﺘﯿﻦ
 
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺟﻤﺎﻝ ﺑﯽ ﻣﺜﺎﻝ کﺒﺮﯾﺎ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ کﺘﺎﺏ ﺍﻟ ﻪ کﻞّ ﺍﻧﺒﯿﺎ
 
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺩﺭ ﻓُ ک ﻫﺴﺘﯽ ﻧﺎﺧﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽکﻨﺪ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻣﺤﺸﺮ کﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ﻣﯽ‌کﻨﺪ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺣﻖ ﻣﺸکﻞ‌ﮔﺸﺎﯾﯽ ﻣﯽ‌کﻨﺪ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪﮔﯽ کﺎﺭ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽ‌کﻨﺪ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﺮ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﻟﻄﻒ ﻧﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽ‌کﻨﺪ
 
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﺮﺍﻍ ﻣﺤﻔﻞ ﺍﻓﻼ‌کﯿﺎﻥ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺯ ﺭﺃﻓﺖ ﻫﻤﻨﺸﯿﻦ ﺑﺎ ﺧﺎکﯿﺎﻥ
 
ﺍﯼ ﺑﻬﺸﺖ ﻗﺮﺏ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺟﻤﺎﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻧﺒﯿﺎ ﻣﺎﺕ ﺟﻼ‌ﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﺆﻣﻨﯿﻦ ﻣﺤﻮ کﻤﺎﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﻣﻼ‌ﯾک ﺑﻨﺪﮤ ﺻﻒّ ﻧﻌﺎﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺣﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺝ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﻫﻮﻥ ﻓﯿﺾ ﺑﯽ ﺯﻭﺍﻟﺖ ﻓﺎﻃﻤﻪ
 
ﻃﺎﻫﺮﻩ، ﺍﻧﺴﯿّﻪ، ﺣﻮﺭﺍﯾﯽ؟! ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﻢ کﻪ‌ﺍﯼ
ﻓﺎﻃﻤﻪ، ﺻﺪّﯾﻘﻪ، ﺯﻫﺮﺍﯾﯽ؟! ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍنم کﻪ‌ﺍﯼ
 
ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﺍﻓکﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﯿﻢ
ﺑﺎ کُﻤﯿﺖ ﻭﻫﻢ ﺗﺎ ﺁﻧﺴﻮﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺗﺎﺧﺘﯿﻢ
ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﻀﻤون ﯾﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺳﺨﻦ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﯿﻢ
ﺩﺳﺖ‌ﻫﺎ ﺑﺮ ﺭﺷﺘﻪ‌ﻫﺎﯼ ﭼﺎﺩﺭﺕ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ
ﺷﻌﺮﻫﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ؛ ﻏﺰﻝ، ﻗﻄﻌﻪ، ﻗﺼﺎﺋﺪ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﮔﺸﺘﯿﻢ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯿﻢ
ﺣﻮﺭ، ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﯾﺎ ﻣ ک، ﯾﺎ ﻓﻮﻕ ﺍﯾﻨﺎﻥ؟ ﭼﯿﺴﺘﯽ؟
کﯿﺴﺘﯽ ﺗﻮ؟ کﯿﺴﺘﯽ ﺗﻮ؟ کﯿﺴﺘﯽ ﺗﻮ؟ کﯿﺴﺘﯽ؟
 
"ﻣﯿﺜﻤﻢ" ﯾﻌﻨﯽ ﮔﺪﺍﯼ ﺧﺎﻧﮥ ﺧﺸﺖ ﻭ ﮔ ﺖ
ﻏﺮﻕ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﮔﻨﻪ، ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺳﺎﺣ ﺖ
حسن لطفی
حسن لطفیمدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
ملیکه ای ملکوتی سریر می آید
الهه ای به نقابی حریر می آید
 
ز عرش بس که فرشته ز فرش می بارد
صدای هلهله از چرخ پیر می آید
 
 
پیاله ها همه لبریز و تاکها سیراب
چه کوثری است که این سان کثیر می آید
 
تمام آینه ها را شکسته انوارش
شگفت آینه داری منیر می آید
 
چنان شکوه نزولش گرفته عالم را
که آفتاب غباری حقیر می آید
 
زمین به شوق قدومش به خویش می بالد
و هرچه هست به چشمش فقیر می آید
 
شب است و کعبه چه نا باورانه می بیند
که ابر مهر به این گرم سیر می آید
 
 
هزار آبشار از بهشت می ریزد
هزار چشمه به چشمم کویر می آید
 
به سوی خانه ی خورشید دستهاست بلند
که مادرانه کسی دستگیر می آید
 
رسید کعبه برای طواف قبله ی خود
به گرد خانه ی او سر به زیر می آید
 
گشود شهپر خود را و گفت جبرائیل
چقدر زیر قدومت حصیر می آید
 
ز فرط شوق پیمبر به خود نمی گنجد
ز عطر هر نفسش یا مجیر می آید
 
گرفت تنگ درآغوش و دید از قلبش
صدای زمزمه ای دلپذیر می آید
 
تپش تپش ز دلش یا علی علی جاریست
نفس نفس ز لبش یا امیر می آید
 
 
رسید تا که بدانند آسمانی ها
برای شیر خدا هم نظیر می آید
 
بگو به دشمن مولا که دشمن زهراست
هنوز از دهنت بوی شیر می آید
 
قسم به مادر دریا،قسم به مادر آب
که شور موج به هر آبگیر می آید
 
طلوع می کند از پشت ابرها خورشید
ز شام غیبت خود گرچه دیر می آید
 
 
برای آنکه ببینیم قبر مادر را
ز راه مرحم زخم غدیر می آید
محمود ژولیده
محمود ژولیدهمدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
وقتی که بر منبر نشینم بی‌قرینم
زیرا که مداح امیر المومنینم
دعوت به اهل البیت ذکر الذاکرین است
من هم در عالم ذاکر حبل المتینم
هرگاه از مظلوم شعری می‌سُرایم
انگار در حرب است تیغ آتشینم
من ذاکر پیغمبر و آل رسولم
در اصل مأمور امام المتقینم
اسماء حسنی از ازل ورد زبانم
زهرای اطهر را ثناگو اینچنینم
گه از فضایل دم زنم گه از مصائب
با مدح و با مرثیه در تبلیغ دینم
مجنون زهرا می‌کنم کلّ فلک را
دیوانۀ زهرایم و لطفش معینم
مداحم و مداح خار چشم دشمن
یعنی چو تیری در کمان مؤمنینم
 
مداح را امروز دنیا می‌شناسند
ما را به نام حبّ زهرا می‌شناسند
 
 
مائیم عبد آل طاها تا قیامت
دم می‌زنیم از حبّ زهرا تا قیامت
راهی که ما داریم سازش‌ناپذیر است
دارد ادامه نهضت ما تا قیامت
با مادر خود روز اوّل عهد بستیم
لبّیک یا ام ابیها تا قیامت
سر بند یا زهرا شده تاجِ سرِ ما
یعنی تشیّع هست آقا تا قیامت
آنان که فهمیدند سلطان جهانیم
ما را صدا کردند مولا تا قیامت
دیروز خرمشهر خطّ اولِ ما
امروز کعبه مکۀ بطحا تا قیامت
در دین ما ارضِ فدک طولِ فدک چیست؟
از آسیا تا کلّ دنیا تا قیامت
 
از مرزِ ایران انقلاب ما گذشته
پس غربت اسلامِ ناب ما گذشته
 
 
امروز عهد ما همان پیوند زهراست
ما عبد زهرائیم و دل در بند زهراست
یا فاطمه بر سینۀ ما نقش بسته
دعوای دشمن با همین سر بند زهراست
فریاد ما از نالۀ زهرا بلند است
یعنی که نهضت‌ها همه پیوند زهراست
لبخند دشمن ذرّه‌ای ارزش ندارد
زیرا رضای دوست در لبخند زهراست
تا فاطمه دارد دعا بر رهبر ما
شمشیر تیز خطبه‌اش مانند زهراست
از کوچه تا کرب و بلا  یک راه سرخ است
یعنی شهید نینوا دلبند زهراست
با نام زهرا نام زینب هم‌تراز است
چون زینب کبری همان پسوند زهراست
روزی که می‌سازیم گلزار حسن را
راضی ز دست ما دل خرسند زهراست
 
امروز صحن حضرت زهرا بسازیم
فردا بقیع آل طاها را بسازیم
 
زهرا که بر مولای بی‌همتاست همتا
در بارگاه حضرت یکتاست یکتا
در عالم خلقت ز هر کس بی‌نیاز است
او از تمام عالم بالاست بالا
قبل از به دنیا آمدن ذکرش فراگیر
قرآن به وصف حضرتش گویاست گویا
کوثر به‌نام اوست او خیر کثیر است
در پیشگاه حضرتِ والاست والا
با اوست که حجت به حجت‌ها تمام است
او کیست؟ بر هر سیزده مولاست مولا
ام ابیها در جهان ثانی ندارد
آن مادری که مادر باباست بابا
زهرای اطهر کیست هستی بخش عالم
یعنی که فیض حضرتش عظماست عظما
گسترده‌تر از سفرۀ او در فلک نیست
زیباترین نام زنان زهراست زهرا
 
او مقتدای یازده نسل امامت
او از ازل اِشراف دارد تا قیامت
 
هستی به دنیا داده زهرا با قیامش
عزت بما بخشید مادر با کلامش
آن اسوه‌ای که در دو عالم بی‌نمونه است
خود را سپر فرمود در راه امامش
کوته‌ترین آیات را دارد ولیکن
والاترین القاب را کرده بنامش
زهراست آن بانو که با آن قدر پنهان
داند امیرالمومنین قدر تمامش
زهراست آن بانو که با بوسه به دستش
پیغمبر اکرم کند درک مقامش
زهراست آن بانو که روزی چند نوبت
جبریل می‌آورد از بالا سلامش
هستیِ خود را پای مولا ریخت امّا
با این همه، دنیا نشد یک‌دم به کامش
آن خطبه‌های آتشینِ کربلایی
آن عمرِ عالم‌تاب، آن حُسن ختامش
 
زهرا به ما آموخت زهرایی شدن را
با جان و هستی راه مولایی شدن را
احسان نرگسی رضاپور
احسان نرگسی رضاپورمدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
کاش ما را گدا حساب کنی
فارغ از بند نان و آب کنی
 
هیچ‌کس، هیچ‌کس نخواهد دید
سائل از خانه‌ات جواب کنی
 
جای دوری نمی‌رود مادر
نوکرت را "پسر" خطاب کنی
 
آمدی "زن" مقام دیگر یافت
آمدی باز انقلاب کنی
 
آمدی جهل را به هم بزنی
عاشقی را دوباره باب کنی
 
آمدی عکسِ حیدرِ خود را
در دلِ هرچه شیعه قاب کنی
 
آمدی تا تمام عالم را
خاکِ پایِ ابوتراب کنی
 
صف به صف پشت خانه مسکین است
سفره‌ی مادر است، رنگین است
 
" فاطمه فاطمه‌"ست روی لبم
نام مادر چقدر شیرین است
 
چه نیازی به اسم و رسم مرا
"نوکری" بهترین عناوین است
 
یک دعایش بسنده خواهد کرد
محشر کل خلق تضمین است
 
روز محشر سوارِ بر ناقه‌ست
جلوه‌ی شوکت خدا این است
 
آه، وقتِ تشرفِ زهرا
سرِ جبریل نیز پایین است
 
در دل شعله‌ها به ما فهماند
عشق حیدر اصول هر دین است
* *
خانه‌ی وحی سوخت در آتش
این مرامِ کدام آیین است؟! 
 
کوچه‌ها یا خرابه، فرقی نیست
دست دشمن همیشه سنگین است
سید رضا موید خراسانی
سید رضا موید خراسانیولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
باز دل شکسته‌ام نوای دیگر آوَرَد 
پرده‌ی بهتری زند، سرود خوش‌تر آورد 
لَئالی کلام را، ز طبع من برآورد 
مگر ثنای فاطمه، دخت پیمبر آورد
 
که آگه از مقام او، کسی بجز اله نیست   
نسیمِ درک و عقل را، در این حریم راه نیست
 
ماه جمادی آید و ز خُرمی خبر دهد 
جمادْ را ندیده کَس، گل آورد، ثمر دهد 
به بیستمین صباح آن امید بر بشر دهد 
به زندگانی بشر تجلیِ دگر دهد 
 
در این خجسته صبح‌دم داده خدای ذوالعَطا   
به یا و سین و طا و ها، کوثر و قدر و هل اتی'
 
خدیجه! ای ز درد و غم به جان رسیده! غم مخور 
خدیجه! ای ز دشمنان طعنه شنیده! غم مخور 
خدیجه! گر قبیله‌ات از تو بریده غم مخور 
خداست یار و مونست، ز هر پدیده غم مخور 
 
لطف خداست یاورت، محمد است همسرت    
بهتر از این چه می‌شود که فاطمه است دخترت
 
خدیجه! ای که از خدا فاطمه را گرفته‌ای
چه کرده‌ای که این مقام را فرا گرفته ای
ز هست و نیستت چو دل بهر خدا گرفته‌ای 
هزارها برابر از خدا جزا گرفته‌ای
 
خدیجه! دیده روشن از فروغ نور دیده‌ات    
باد مبارک از خدا مَقدم نو رسیده‌ات
 
دایره‌ی وجود را مرکز و محور آمده 
محیط لطف و جود را جوهر و گوهر آمده 
ولیّ ممکنات را مَحرم و همسر آمده 
رسول کائنات را دختر و مادر آمده 
 
چه دختری که هستیِ جهان بُود ز هست او    
رسول حق به امر حق بوسه زند به دست او
 
فاطمه‌ای که عقلِ ما، ماتِ عبادتش بُوَد 
نقش به چِهرِ دوستان، مُهر ارادتش بُود 
همسری علی نهایت سعادتش بُود 
لیله‌ی قدر اولیا شامِ ولادتش بُود 
 
ثبت شد از ولادتش بقای نسل احمدی 
یافت بقا ز نسل او شریعت محمدی
 
فاطمه‌ای که حق بر او عَرضِ سلام می‌کند 
ادای ذکر نامِ او به احترام می‌کند 
کسی که پیش پای او پدر قیام می‌کند 
بر درِ خانه‌اش سلام، صبح و شام می‌کند 
 
شرف ببین که خانه‌اش بُرده سَبَق ز طور هم    
حیا ببین که پوشد او چهره‌ی خود ز کور هم
 
فکر کسی نمی‌رسد به ساحت جلال او 
جلال حق جلال او، جمال حق جمال او 
تربیت سلاله‌اش نمونه ی کمال او 
سلام حق به او و باب و مام و زوج و آل او 
 
که هستی تمام ماسوا بُود ز هستشان    
نظام ملک خویش را داده خدا به دستشان
 
فاطمه‌ای تو بازگو فلسفه حیات را 
ساخته جِدّ و جَهدِ تو سفینة النجات را 
زنده نگاه داشتی "و آتوُ الزّکو'ة" را 
"حَیّ علی الفلاح" را "حَی علی الصلاة" را 
 
مزرعه‌ی عفاف را ز اشک، آب داده‌ای 
به بانوان ز شرم خود درس حجاب داده‌ای
 
ای که خدای بی مَثل به کوثرت مثال زد 
دم از جلال و قدر تو قادر ذوالجلال زد 
نبی ز مُهر بِضعَتی به سینه‌ات مدال زد 
حلقه به باب خانه‌ات دست علی و آل زد 
 
یافته است پرورش خون خدا ز شیر تو    
شیر خدا به مرتبت، نذیر تو بشیر تو
 
به حُسن تو که می‌کند جلوه‌گر آفتاب را 
به اشک تو که بِشکند قیمت دُرّ ناب را 
به کوی تو که از دلم ربوده صبر و تاب را 
عرض سلام کرده و منتظرم جواب را
 
دریغ از جواب ما به خاطر خدا مکن    
دست توسل مرا ز دامنت جدا مکن
 
فاطمه‌ای زلطف تو، قعودِ ما، قیامِ ما 
دوستی‌ات قبولیِ صلو'ة ما، صیام ما 
نام تو و حسین تو سرودِ ما، کلامِ ما 
نثار قبر مخفی‌ات درود ما، سلام ما
 
به یادِ درد و داغ‌ها که بُد گواهِ صبر تو
هنوز گریه می‌کند علی کنار قبر تو
 
تویی که از وجود تو، مدح کند خدای تو
تویی که فیض وحی را تازه کند صدای تو
تویی که گفت مصطفی، جان پدر فدای تو
منم غلام و چاکر و سلاله و گدای تو
 
نام تو بر لبم بُوَد، مِهر تو مذهبم بُوَد
"مؤیدم" که بر درت چهار منصبم بُوَد
رضا یزدانی
رضا یزدانیمدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
الا انسیه‌الحورا! الا خیرالنسا! زهرا
بخوانم با کدامین یا چه بنویسم تو را؟ زهرا!
 
نه تنها حمد و توحیدی و والعصری و والشمسی
تویی تو کوثر و تطهیر و فجر و انما، زهرا!
 
تویی که چادرت چون سایه‌ای روی سر دنیاست
-چرا پوشیده می‌گویم؟- تویی نور خدا! زهرا
 
خوشا بر تو! محمد از نگاهت وام می‌گیرد
علی با دیدنت آرام می‌گیرد،خوشا زهرا!
 
ندادی تن به پیراهن؛ خوشا انسان جدا از خویش
نبستی دل به این دنیا! خوشا این‌سان رها زهرا
 
چه می‌شد لایق “الجار ثم الدار” تو باشیم
که ما بسیار محتاجیم “الغوث” تو را زهرا
 
نیاوردیم ما هیزم، نخندیدیم بر اشکت
دعایی کن برای ما! الا روح دعا زهرا
 
روایت هست از در، از دری که بسته بود اما
همین که باز شد، عرش خدا گفتند: یا زهرا
 
نبوده روضه‌هایی بازتر از آن درِ بسته
نبوده کربلایی مثل داغ کوچه‌ها زهرا
 
علی می‌گفت: حالا که جهان قهر است با حیدر
تو هم کم‌صحبتی با من! چرا زهرا؟ چرا زهرا؟
 
گره بسیار و ره دشوار؛ باکی و هلاکی نیست
که هم مشکل گشا زهراست و هم رهنما زهرا
 
نه… تشبیه رسایی نیست’؛ ما و خاک پای او
کجا ما بی سر و پایان سر در گم کجا زهرا؟
یوسف رحیمی
یوسف رحیمیمدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
ای بهشت جاودان، ای ملیکه‌ی جهان
ای گل محمدی، ای بهار بی‌خزان
 
بضعة النبوتی، حُجَةٌ علی الحُجَج
اسم آسمانی‌ات، سُبحه‌ی فرشتگان
 
طاهره،‌ مطهره، عالمه، معلمه
وافیه، سماویه، حُرّه، حانیه، حَصان
 
ای حبیبه‌ی خدا، ای عزیز مصطفی
لایق تو کیست کیست؟، جز امیر مؤمنان
 
هم بهشت مصطفی‌ست، آن نگاه غرق مهر
هم بهشت مرتضی‌ست، آن نگاه مهربان
 
وصله‌های چادرت، رشته‌ی نجات خلق
بوریای خانه‌ات، سرپناه آسمان
 
ای سحابِ رحمت و مغفرت دعای تو
سجده‌های روشنت، چلچراغ عرشیان
 
ای قنوت مستجاب، آفتاب در حجاب
هر طرف نشانه‌ای‌ست، از تو ماه بی‌نشان
 
ای نماز ناتمام، ای قیام مستدام
خطبه‌ی تو با شکوه، ندبه‌ی تو بی‌امان
 
ای رضایت خدا، بسته بر رضایتت
وصف قهر و مهر تو، وصف دوزخ و جنان
 
آستان رحمتت، نور، روشنا، امید
وسعت سخاوتت، بی‌کران و بی‌کران
 
از نسیم مهر تو، گل به گل شکفته است
لحظه لحظه آن به آن، غنچه غنچه باغ جان
 
پر شده مشام شهر، از شمیم یاس تو
از بهشت خانه‌ات، عطر «تنفقوا» وزان
 
دست خالی آمده، سائلی غریب‌وار
آن یتیم بی‌قرار، این اسیر نیمه‌جان
 
در بهار لطف تو، «یطعمونَ» داده گل
روزه‌ی سه روزه‌ات، بی‌نیاز از آب و نان
 
نور و قدر و هل أتی، فجر و کوثر و ضحی
لحظه لحظه‌ی تو را، آیه آیه ترجمان
 
بیت‌های ما کجا؟ قدر و هل أتی کجا؟
برتر از گمان ما، ساحت تو همچنان
 
در مدیح تو هنوز، واژه‌ها چه ابترند
ای فراتر از سخن، ای رساتر از بیان
بردیا محمدی
بردیا محمدیمدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
هجوم به خانه ، شهادت و حضرت محسن حضرت زهرا (سلام الله علیها)
محضر نور است هرجا دیده ی تر حاضر است
گریه؛ خورشیدی است که از شب فراتر..،حاضر است
 
اشکِ ما مهریه‌ی زهراست..،مهر مادری‌ست
ظرفِ چشم ما کنار حوض کوثر حاضر است
 
وقتِ عرضِ دستبوسی اش،مدینه دیده بود
زودتر از دیگران،شخص پیمبر حاضر است
 
فاطمه یعنی همان آئینه‌‌ی پروردگار
فاطمه یعنی خدایت در برابر حاضر است
 
لیله القدر است..،قدرش قابل توصیف نیست
گرچه از آغاز خلقت فیض منبر حاضر است
 
ساختار پنج تن را حولِ زهرا ساختند
فاطمه در قلب آن مانند محور حاضر است
 
در کلاس فاطمه اعجاز را باید شناخت
فضّه در تائید آن با کوهی از زر حاضر است
 
وقتِ سختی فاطمه پشت مرا خالی نکرد
وقت حلِّ مشکلِ فرزند ، مادر حاضر است
 
حاجتم را تا که گفتم ، زود زهرا رفع کرد
طفل تا لب تر کند ، نانِ معطر حاضر است
 
هم طراز شأنِ اقیانوس جز دریا نبود…
در کنارِ نام زهرا نامِ حیدر حاضر است
 
زیرِ چتر چادرش معراج را حس می کنیم
رُشد خواهی کرد هرجایی که بستر حاضر است
 
فاطمه تقدیر من را نذر عطشانش نوشت
از طفولیّت برایم نقشِ نوکر حاضر است
 
گُم نخواهد کرد ما را بین آن هُولُ وَلا
بانوی قامت‌خمی که صبحِ محشر حاضر است
 
شال حیدر وا شد امّا دست زهرا وا نشد
فاطمه پای علی تا روز آخر حاضر است
▪️
تیزی مسمار کافی بود مادر جان دهد…
آه! پهلویش برای ضربه‌ی در حاضر است؟!
ملا فتح‌الله وفایی شوشتری
ملا فتح‌الله وفایی شوشتریمدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
دختر طبعم از سخن رشته به گوهر آورد
بهر طراز مدحت دخت پیمبر آورد
 
دختر از این قبیل اگر هست هماره تا ابد
مادر روزگار، ای کاش که دختر آورد
 
آورد از کجا و کی مادر دهر این چنین
فاطمه یی که مظهرش قدرت داور آورد
 
چونکه خداش برگُزید از همه ی زنان سزد
جاریه و کنیز او ساره و هاجر آورد
 
پایه ی قدر وجاهش ار، خواست کند کسی بیان
حامل عرش، عرش را پایه ی منبر آورد
 
حق چو ندید همسرش در همه ممکنات از آن
لازم و واجب آمدش خلقت حیدر آورد
 
چونکه به خدمتش ملک فخر کنند بایدی
بوالبشر از نتاج سلمان و اباذر آورد
 
ذوق «وفایی» از تواش بود حلاوت این چنین
کز، نی، کلک صفحه را، معدن شکّر آورد
 
بهر طلوع انجم اشک عزاش بایدی
اختر طبع من ز نو مطلع دیگر آورد
 
آه از آندمی که او روی به محشر آورد
جامه ی نور دیده ی خویش ز خون تر آورد
 
لرزه به عرش کبریا، رعشه به جسم انبیا
اوفتد آن زمان که او بر کف خود سر آورد
 
ناله ی وا حسین از او سر زند آنچنان کزان
گوش تمام اهل محشر، زفغان کر آورد
 
مادر اکبرش ز پی مویه کنان بسان نی
ناله و بانگ یا بنیّ در صف محشر آورد
 
روز جزا، شود ز سر شور قیامت دیگر
چون ز جفا بُریده سر، قامت اکبر آورد
 
رشته ی جان انس و جان بگسلد آن زمان که آن
کاکل غرقه خون و آن جُعد معنبر آورد
 
شافع عرصه ی جزا، اوفتدش ز کف لوا
بیرق واژگون چو عبّاس دلاور آورد
 
ناید اگر شفاعت آن روز به خونبهای او
کیست که ایمنی در آن ورطه ز آذر آورد
 
هست «وفایی»اش امّید آنکه به جروز رستخیز
از اثر شفاعتش چهره منّور آورد
میرزا محمد تقی قمی (محیط)
میرزا محمد تقی قمی (محیط)مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
ما را کجا به کوی تو ممکن بود وصول
که آنجا خیال را نبود قدرت نزول
 
طول زمان هوای تو از سر بدر نبرد
اصلی بود محبت و الاصل لا یزول
 
گفتم به عقل چاره کنم، درد عشق را
غافل از این که عشق بود، آفت عقول
 
درویشم و به هیچ قناعت همی کنم
بگذاردم به خویش، اگر نفس بوالفضول
 
اول رفیق باید، آن که طریق از آنک
باید رفیق خضر شدن، نی مرید غول
 
گر باخبر شوی زبقای پی از فنا
اندر فنای نفس چو نیکان شوی عجول
 
آسودگی نیابی، در عرصه ی جهان
گر بسپری بسیط زمین را به عرض و طول
 
در حیرتم که شادی و عیش جهان که راست
هستند چون فقیر و غنی هر دو تن ملول
 
از آن زمان که بار امانت قبول کرد
معلوم شد که آدم خاکی بود جهول
 
چشم امید نیست به هیچ آستان مرا
الابه آستانه ی فرخنده ی بتول
 
ام الائمة النقبا، بانوی جزا
نورالهدی، حبیبه ی حق بضعة الرسول
 
زهرا که زامر حق پی تعیین جفت او
در شب نمود زهره به کاخ علی نزول
 
صدیقه آن که کرده پی کسب عزوجاه
روح الامین ز روز ازل خدمتش قبول
 
در وصف ذات پاک و کرامات بی حدش
گردیده نطق الکن و حیران شود عقول
 
باشد «محیط» شاد زیمن ولای
او در روز رستخیز که هر کس بود ملول
میرزا محمد تقی قمی (محیط)
میرزا محمد تقی قمی (محیط)مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
ای چهر بر فروخته ات، لاله زار عمر
بازآ که بی رخ تو خزان شد بهار عمر
 
عمرت دراز باد که آمد طرب فزا
با یاد روی و موی تو لیل و نهار عمر
 
سرو و گلی نیامده چون عارض و قدت
در گلشن زمانه و در جویبار عمر
 
صبر و قرار عمر، تو بودی و بی تو رفت
از کف زمام طاقت و صبر و قرار عمر
 
هر دم که بی تو می گذرد دیده جای اشک
خون گریدا به حال من زار و کار عمر
 
آشفته تر زطره ی تو گشته حال من
آشفته تر زحالت من، روزگار عمر
 
تاری اگر زطره ی تو افتدم، به چنگ
آید به دولت تو به دست، اختیار عمر
 
هرکس که دید روز وداع تو واقف است
بر بی دلان چه می گذرد، از گذار عمر
 
هر دم که بی حضور عزیزان به سر رود
انصاف، خواندنش نتوان از شمار عمر
 
به گرفته دل غبار کدورت زهستیم
کو نیستی که شویَدم از دل غبار عمر
 
جز کشتگان دوست که جاوید زنده اند
جاوید بر نخورده کس از شاخسار عمر
 
غفلت نگر که پیک اجل در رسید و باز
دل بسته ای به دولت بی اعتبار عمر
 
فهم سخن اگر ننمایی، شگفت نیست
هوشت زسر ربوده می خوشگوار عمر
 
خواهی زخواب غفلت، بیدار شد ولی
صهبای مرگ بشکندت، چون خمار عمر
 
با رشته ی ولای بتولش، چو بستگی است
از هم گسسته می نشود، پودر و تار عمر
 
خورشید آسمان ولایت که پرتوی
ز انوار او است شمس وجود نهار عمر
 
هر تن که عاری است زتشریف مهر او
باشد دو روزه صحبت او ننگ و عار عمر
 
اوقات عمر صرف ثنایش کنم که هست
این شیوه مایه ی شرف و افتخار عمر
 
گر هیچ یادگار نباشد «محیط» را
این نغز گفته بس بودش یادگار عمر
قاسم صرافان
قاسم صرافانمدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
دریایی و دل دادی، یک روز به دریایی
این شد که پدید آمد، از عشق تو دنیایی
 
هم سرّ خدایی تو، هم باغ حیایی تو
هم نور دل ساقی، هم مادر سقایی
 
شیدای شکوه تو، تنها دل حیدر نیست
عالم همه مجنونند، وقتی که تو لیلایی
 
از نور تو یا کوثر! تا کور شود ابتر،
دارد دل پیغمبر، چه ام ابیهایی!
 
مرضیه و راضیه، ریحانه و حانیه
منصوره و مستوره، گلخانه‌ی أسمائی
 
معصومه‌ای و "عصمت" از نام تو می‌جوشد
هم کوثر و تسنیمی، هم سدره و طوبایی
 
باغی شده پر برکت، بهتر شده از جنت
حالا که زمین دارد، انسیه‌ی حَورایی
 
آن روز چرا "محشر" نامش نشود؟ آخر
آن روز تو می‌آیی، ای جلوه‌ی زیبایی!
 
هم دختر طاهایی، هم همسر مولایی
قدر تو ولی این نیست، این‌ست که زهرایی
 
گفتند که پنهانی، اما به خدا دیدم
هر لحظه که درماندم، آن لحظه همان جایی
 
در خواندن تو سوزی‌ست، با ما تو بخوان مادر!
«ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی»
محمد حسین رحیمیان
محمد حسین رحیمیانولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
مدح حضرت زهرا (سلام الله علیها)
زمستان دوره اش سر شد ، بهار بی خزان آمد
تمام علت خلق ِ کران تا بی کران آمد
چه غوغایی شده بر پا ، که دنیا آمد امشب که
سراسیمه جنان بهر زیارت بر جنان آمد ؟!
همان که چون شب قدر است قدرش تا ابد پنهان
همان که چون خدا دارد نشان در بی نشان آمد
نماید نوش جان قرآن ، سه جرعه آیه ی کوثر
بگو بر ابتران نسل ِ رسول انس و جان آمد
بزن بر طبل شادی شیعه ی اثنی عشر امشب
دلیل محکم حق بودن ِ آیینمان آمد
مبارک باشد عید سهله ای ها ، جمکرانی ها
که امشب الگوی آقای ما صاحب زمان آمد
 
خدا پر کرده از عطر گل یاسش دو دنیا را
دهد جور دگر امشب جواب مادری ها را
 
به عشق تو خدا بخشید بر فردوس، کوثر را
نمی بیند دو عالم تا قیامت از تو بهتر را
تو دنیا آمدی گویی ، فقط کفوت علی باشد
نباید با کسی جز تو ، برابر کرد حیدر را
برای شرح قدری از ، کتاب قدر تو مادر
یقین دارم خدایت آفریده روز محشر را
نگاهت نه ، خودت نه ، رشته ای از چادرت کافی است
کند تا که مسلمان در شبی ، یک ایل ، کافر را
مقام چادر تو نه ،مقام چادر فضه
به مِن مِن بی شک اندازد زبان اهل منبر را
کسی که خورده شیر پاک ، غیر از روز میلادت
نداند روز مادر مطمئنا روز دیگر را
 
سلام ای بهترین چاره ، سلام ای بهترین یاور
چه بیچاره است آن کس که ، نمی گوید به تو مادر
 
خوشا بر آنکه یار او ، شود زهرای مرضیه
قرار او ، بهار او شود زهرای مرضیه
کسی که چون خدیجه ، خرج دین دار و ندارش شد
همه دار و ندار او شود زهرای مرضیه
و تنها حکمت تنهایی مولای ما این است
که تنها بی قرار او ، شود زهرای مرضیه
یقین دارم که بر عهده ، بگیرد کل عالم را
کسی که عهده دار او ، شود زهرای مرضیه
خوشا بر آن شهید ِ مادری ِ بی پلاکی که
همه ایل و تبار او ، شود زهرای مرضیه
امید ِ زندگی بخشد جهان را جمعه تا جمعه
جهانی که مدار او ، شود زهرای مرضیه
 
جهان یک جمعه می بیند امید آخر ما را
خدا رسوا نماید قاتلین مادر ما را
 
علی گویان ِ عالم را ، شفاعت می کند زهرا
علی گویان ، قیامت را ، قیامت می کند زهرا
هزار و چهار صد سال است با این قبر پنهانش
ز آن دو دارد اظهار برائت می کند زهرا
الا ای شیعه بعد از هر ، نماز خویش لعنت کن
همان ها را همان ها را که لعنت می کند زهرا
اگر لب تر کند بانو ، علی محشر کند بر پا
به سلطان ولایت هم ، ولایت می کند زهرا
اگر عیسی سخن گفته است در گهواره ای مردم
تکلم روزها قبل از ولادت می کند زهرا
خدا هر وقت می نازد به خود گویند عرشی ها
یقینا در زمین دارد عبادت می کند زهرا
 
همانند خدایش بی همانند است این بانو
نگو فخر زنان ، فخر خداوند است این بانو
 
منم مدیون ِ چشمان ِ حسین و مجتبی مادر
مسلمانم مسلمان ِ حسین و مجتبی مادر
صفایم کربلا گشت و ، مدینه مروه ام باشد
منم یک عمر حیران ِ حسین و مجتبی مادر
اگرچه دامن آلوده ، اگر چه روسیاه اما
بُوَد دستم به دامان حسین و مجتبی مادر
گهی یاد حرم گریم ، گهی یاد کفن گریم
پریشانم پریشان حسین و مجتبی مادر
دوشنبه در مدینه یا ، شب جمعه دم مقتل
صدایم کن مرا جان حسین و مجتبی مادر
به جان حضرت حیدر ، مرا هم در صف محشر
بخوانم دیده گریان ِ حسین و مجتبی مادر
 
زبان از شرح غم های دو آقازاده ات شد لال
بمیرم از کدامین غم ، غم آن کوچه یا گودال ؟