ایهاالمظلوم
بقیع-تخریب-قبور-مطهر
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
رضا رسول زاده
رضا رسول زادهبقیع و تخریب قبور مطهر اماکن شریف
بوی غم بوی عزا دارد بقیع
غربتی بی انتها دارد بقیع
 
اشک زهرا روی خاکش ریخته
روز و شب حال بکا دارد بقیع
 
بس حکایت از زمان غربت و
ناله های مرتضی دارد بقیع
 
در میان سینه ی سوزان خود
گنج پنهان سال ها دارد بقیع
 
باز بی شمع و چراغ و زائر است
مردمانی بی وفا دارد بقیع
 
بوده اینجا هیئت ام البنین
روضه خوان کربلا دارد بقیع
 
بغض می بارد به هر جا پا نهی
آستانی غم فزا دارد بقیع
 
هر که برگشته از آن وادی غم
گفته بس نا گفته ها دارد بقیع
 
خواب می دیدم که قد آسمان
گنبدی رنگ طلا دارد بقیع
 
خواب می دیدم که صحن و بارگاه
مثل صحنین رضا دارد بقیع
 
کربلا خاکش شفا گر می دهد
تربت پاکش شفا دارد بقیع
 
آن قدر هم بی کس و بی یار نیست
زائری نام آشنا دارد بقیع
 
روز تخریب ضریح و گنبدش
مهدی صاحب عزا دارد بقیع
 
تا همیشه یاد مادر باشد او
خاک بر روی عبا دارد بقیع
 
انتقام فاطمه خواهد گرفت
آخر ای دنیا ، خدا دارد بقیع
مهدی رحیمی زمستان
مهدی رحیمی زمستانبقیع و تخریب قبور مطهر اماکن شریف
روزی اینجا بهار داشته است
چار سنگ مزار داشته است
 
به حریمش پناه می برده
هرکه با هر که کار داشته است
 
مثل مشهد در این حرم زائر
از خودش اختیار داشته است
 
شانه ی بی قرارِ لرزان و
گونه ی آبدار داشته است
 
اشک با پلک، رو به روی ضریح
آشکارا قرار داشته است
 
روزگاری به خادمیِ بقیع
جبرئیل افتخار داشته است
 
روی زوار باز بوده حرم
ساعت دو سه چار داشته است
 
شاخه هایش به سنگ محکوم است
هر درختی که بار داشته است
 
***
 
گیرم اینجا خراب هم باشد
دائما آفتاب هم باشد
 
دل مهم است بین ما با قبر
گیرم اصلاً طناب هم باشد
 
گاه مثل بقیع میبایست
در زیارت شتاب هم باشد
 
این خودش باب رحمت است اگر
زدن شیعه باب هم باشد
 
پیرهن خود ضریح خواهد شد
زیر آن گر کتاب هم باشد
 
چون که اُمّ البنین در این خاک است
باید اینجا رباب هم باشد
 
باید اینجا شبیه کرب و بلا
ناله ی آب آب هم باشد
 
***
 
باید اینجا حرم درست کنند
چار تا مثل هم درست کنند
 
با امام حسن سزاوار است
چند باب الکرم درست کنند
 
با طلا دور مرقد سجاد
بیتی از محتشم درست کنند
 
به تولای باقر و صادق
صحن دارالقلم درست کنند
 
نزد ام البنین نمادی از
مشک و دست و علم درست کنند
 
"دودمه" نه در این مکان باید
شاعران "چاردم" درست کنند
 
با کریمان "کریم خانی"ها
قطعه ی "آمدم" درست کنند
 
دورِ گنبد چهار گلدسته
ولی از داغ خم درست کنند
 
کاش هر چیز را نمی سازند
کوچه را دست کم درست کنند
 
کوجه را در ادامه ی طرحِ
از حرم تا حرم درست کنند
قاسم نعمتی
قاسم نعمتیبقیع و تخریب قبور مطهر اماکن شریف
گرد و غبار غم زده خیمه به سینه‌ام
من زائر قبور خراب مدینه‌ام
 
آنجا که گریه‌‌ها همه خاموش و بی صداست
هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست
 
آنجا که بغض سینه گلو گیر می‌‌‌شود
حتی جوان ز غربت آن پیر می‌‌‌شود
 
خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است
از گریه‌های فاطمه آیینه کاری است
 
اهل مدینه باب عداوت گشوده‌اند
بر اهل بیت ظلم فراوان نموده‌اند
 
هرکس دم از علی زده تخریب می‌‌‌شود
صدیقۀ مطهره تکذیب می‌‌‌شود
 
دنبال بی کس‌اند که تنها ترش کنند
صیاد بلبل‌اند که خونین پرش کنند
 
از نسل هیزمند و به آتش علاقه مند
تفریحشان تمسخر هر نالۀ بلند
 
در خواب هم نشان حیا را ندیده‌اند
نیروی خویش را به رخ زن کشیده‌اند
 
بغض علی زبانه کشد از وجودشان
رنگ ریا گرفته همه تار و پودشان
 
روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد
با ضربه‌ای حریم ولایت شکسته شد
 
ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است
تصویر چادری است که در کوچه خاکی است
 
امواج یک صدا دلم آزار می‌‌‌دهد
گویا صدای صورت و دیوار می‌‌‌دهد
 
گویا به گوش می‌‌‌رسد از قصۀ فدک
آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»
 
تصویر هر چه درد از آن صحنه شد بدیع
یک گوشه‌ای ز غربت آن لحظه شد بقیع
 
اوراق خاطرات غیورانه نیلی است
هر چه که هست صحنۀ یک ضرب سیلی است
 
بی درد مردمان زمان جان مرتضی
ما را ر‌ها کنید بمیریم زین عزا
 
روزی رسد ز سینه غم آزاد می‌‌‌کنیم
همراه منتقم، حرم آباد می‌‌‌کنیم
 
گلدسته می‌‌‌زنیم چونان صحن کربلا
گنبد بنا کنیم چونان مشهد الرضا
 
ما داغ دار سیلی ناحق مادریم
چشم انتظار منتقم آل حیدریم 
مجید تال
مجید تالبقیع و تخریب قبور مطهر اماکن شریف
از صفای ضریح دم نزنید
حرفی از بیرق و علم نزنید
 
گریه های بلند ممنوع است
روضه که هیچ سینه هم نزنید
 
کربلا رفته ها کنار بقیع
حرفی از صحن و از حرم نزنید
 
زائری خسته ام نگهبانان…
…به خدا زود می روم نزنید
 
زائری داد زد که نامردان
تازیانه به مادرم نزنید
 
غربت ما بدون خاتمه است
مادر ما همیشه فاطمه است
 
کاش درهای صحن وا بشود
شوق در سینه ها به پا بشود
 
کاش با دست حضرت مهدی
این حرم نیز با صفا بشود
 
کاش با نغمه ی حسین حسین
این حرم مثل کربلا بشود
 
در کنار مزار ام بنین
طرحی از علقمه بنا بشود
 
پس بسازیم پنجره فولاد
هر قدر عقده هست وا بشود
 
چارتا گنبد طلایی رنگ
چارتا مشهد الرضا بشود
 
این بقیعی که این چنین خاکی است
رشک پروانه های افلاکی است
 
در هوایش ستاره می سوزد
سینه با هر نظاره می سوزد
 
هشت شوال آسمان لرزید
دید صحن و مناره می سوزد
 
بارگاه بقیع ویران شد
دل بی راه و چاره می سوزد
 
این حرم مثل چادر زهراست
که در اینجا دوباره می سوزد
 
این حرم مثل خیمه ی زینب
که در اوج شراره می سوزد
 
سالها بعد قدری آن سو تر
چند قرآن پاره می سوزد
حسینعلی شفیعی (شفیع)
حسینعلی شفیعی (شفیع)بقیع و تخریب قبور مطهر اماکن شریف
حـجـاز کـوی مجـاز و حقیـقت اسـت بقیع
سواد و سرمۀ چشم بصیرت اسـت بقیع
 
اگر چـه کربُبـلا سـرزمین کـرب و بلاسـت
زمیـن مـاتـم و کـوی مصیـبت اسـت بقیع
 
هزار دیده بر این خاک گوهر افشانده است
که گنج گم شده آل عصمـت اسـت بقیع
 
چهـار حـجّـت حـق را گـرفـتـه در آغـوش
به چار رکن از این روی حجّت است بقیع
 
مـزار مظـهـر حُسـن اسـت و مسجـد سجـاد
مـحـیط علـم و مـقام صـداقـت است بقـیع
 
حجاب و بقعه ندارد از آن جهت این خاک
که با خدای خود اندر عـبادت اسـت بقیع
 
قسـم بـه کعبـه و بـر تـربـت نـبی ســوگنـد
حریم حرمت و معنای غـربت اسـت بقیع
 
هـمـیشـه بـوسـه زنـد آفـتـاب و مهـتـابــش
که بوسه گاه فلک از شـرافت اسـت بقیع
 
از آن چراغ ندارد کـه خـود به خـامـوشـی
چــراغ روشــن راه هـدایــت اسـت بقیع
 
به دادگاه عدالت کـه قاضـی اش مهدی است
ز جور خصم، کتاب شـکایـت اسـت بقیع
 
«شفیـع» مـی طـلبـد از خـدا نصیـب کـنـد
زیارتـش کـه صـفای زیـارت اسـت بقیع
قاسم نعمتی
قاسم نعمتیبقیع و تخریب قبور مطهر اماکن شریف
می رسد از مدینه بوی غم
فاطمه باز دیده گریان شد
چونکه قبـــر چهار فرزندش
در حریم بقیــــع ویران شد
 
آتش کینه شعله ها دارد
از دل سر سپرده های یهود
لعنت حق به هر چه وهابی
لعنت فاطمه به آل سعود
 
قصــد دارند ریشه را بزنند
صحبت از قبــرها بهانه بُوَد
ریشــه و بغض و کینه اینان
آتــش و دود و تازیانـه بُوَد
 
لعنت حق بر آن کسانی که
اولین شعــله را به پا کردند
حق پیغمبــــــر معظـــم را
با لگـــد پشت در ادا کردند
 
در مدینه ز بعد پیغمبـــر
ناله های بلنـــد ممنوع است
در مرام پلیـــد این مردم
زن زدن از امور مشروع است
 
گریه کردند آسمانی ها
با نوای حزینـــــهٔ زهـــرا
به گمانم که باز تازه شده
داغ مسمار و سیـــنهٔ زهـرا
 
بعد از آنکه زدند مــــادر ما را
کینه های قدیم سر وا کرد
کاش روزیِ هیچکس نشود
ضربِ سنگین سیلیِ نامرد
 
کاش مهدی بیاید و با او
ریشه فتنه را براندازیم
عاقبت بهرِ مادر سادات
گنبد و بارگاه می سازیم
 
با نیابت ز قبر مادرمان
سوی ام البنین سلام کنیم
دست بر سینه در مقابل او
مثل عباس احترام کنیمش