ایهاالمظلوم
شعر و اشعار ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
مسعود اصلانی
مسعود اصلانیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
با خبر کرد نسیمی همه ی دنیا را
مطلاطم شده دیدند دل دریا را
گل سرخی که می از قطره ی شبنم می زد
مست می کرد ز بوی نفسش صحرا را
چه صفایی چه هوایی چه دلی داشت زمین
شور می داد ز حال خوش خود بالا را
چشمهایی به روی چشم دگر وا شد و بعد
دل مجنون کسی برد دل لیلا را
بین آغوش برادر چقدر آرام است
چقدر ناز ربودست دل بابا را
گوییا بار دگر حضرت پیغمبر دید
عکسی از ماه رخ کودکی زهرا را
 
زینت خانه ی مهتاب به دنیا آمد
زینب حضرت ارباب به دنیا آمد
 
چهره اش منعکس از طلعت روی زهراست
عشق بازیش از آن حال و هوایش پیداست
حضرت زینب کبری خودش اقیانوسیست
گرچه چشمان پر از گوهر نابش دریاست
اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست
از ازل تا به ابد پرچم زینب بالاست
مادری کرد برای سه امامش زینب
پس ولایت به پرستاری او پا برجاست
سوره ی مریم قرآن نمی از تفسیرش
وسعت روح بزرگش چقدر نا پیداست
 
بهترین خوبترین خواهر دنیا آمد
حضرت فاطمه ی دیگر دنیا آمد
حسین صیامی
حسین صیامیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
عالم تمام عرصه جولان زینب است
صد جبرئیل گوش به فرمان زینب است
هرچه بلا به راه خدا میرسد نکوست
نص صریح آیه قرآن زینب است
از بس دعای زینب کبری گره گشاست
حتی حسین دست به دامان زینب است
آن ما رایت گفتن در اوج غصه ها
یک گوشه از حقیقت ایمان زینب است
طوفان گریه هاست کمی دیدن حسین
تنها دلیل چهره خندان زینب است
یک لحظه پا ز راه خدا پس نمی کشد
هر کس که عالمانه مسلمان زینب است
هر کس که در عزای حسینش شریک شد
فردا به لطف فاطمه مهمان زینب است
در ماجرای شام دلم قرص و محکم است
پرهای جبرئیل نگهبان زینب است
حتی برای روزی خود غصه هم نخور
روزی خلق دست غلامان زینب است
 
بی تاب و بی تبی مرا بیشتر کنید
روزی زینبی مرا بیشتر کنید
 
مستی اگر که شرط عبادات می شود
پس عشق یار افضل طاعات می شود
مستی اگر ز باده زینب شود پدید
میخانه نیز قبله حاجات میشود
یک روزه راه صد شبه طی میشود رفیق
ذکرش دلیل سیر مقامات می شود
در ذات لایزال خدا جلوه گر شود
هر ذره ای که جلوه این ذات می شود
اصلا بدیهی است که سلطان عالم است
هر کس غلام عمه سادات می شود
یک نسخه ی برابرِ اصلِ ز فاطمه است
آنجا که سخت گرم مناجات می شود
مبهوت مانده دهر از این صبر بی نظیر
نه، بلکه صبر هم به خدا مات می شود
آن حالتی که عاشق زینب گرفته است
شک هم نکن که افضل حالات می شود
یک دم اگر نگاه کند بر دل حقیر
دل صاحب تمام کرامات می شود
در باب فضل زینب اگر حرف کم زدیم
تنها برای عقل مراعات می شود 
 
از لحظه ولادت خود با حسین بود
تا لحظه شهادت خود با حسین بود
 
مرغ دلم به کوی شما پرکشیده است
با سر به سوی مجلست امشب دویده است
در وادی شجاعت و مردانگی و صبر
مردانه چون تو شیرزنی کس ندیده است
مشغول فتح کوفه که بودی تمام شهر
از نای تو صدای علی را شنیده است
از جانب دمشق شما سالیان سال
بوی بهشت سمت دل ما وزیده است
سوگند میخورم که خدا این غلام را
تنها برای نوکریت آفریده است
عالم بدان که فخر من این است از ازل
زینب مرا برای غلامی خریده است
خانم بیا ببین که غلام سیاهتان
از هر چه غیر عشق شما دل بریده است
این افتخارم است که قلب حزین من
تنها برای زینب کبری طپیده است
 
عشقت به جان خریده ام ارزان نمی دهم
بی اذن تو به هیچ کسی جان نمی دهم
 
بخت دلم بدون نگاهت سپید نیست
هرگز کسی ز لطف شما نا امید نیست
بی فایده است شور بدون شعور، پس
احساسِ بی ولایت زینب مفید نیست
مدیون استقامت تو دین احمدی است
قرآنِ بی شکوه وجودت، مجید نیست
چون کوه استوار، دلِ من به راهتان
سرو است در برابر دشمن چو بید نیست
بی عشق تو جهادگرِ در مسیر حق
حتی اگر که کشته شود هم شهید نیست
صد مرده زنده کردن با ذکر یاعلی
از نوکران حضرت زینب بعید نیست
این ارث مادر است رسیده به زینبش
پس بی دلیل موی شما هم سپید نیست
بی بی اسیر غصه مادر شدی و پس
تا فاطمیه هست دگر عید، عید نیست
 
همواره در عزای شما گریه می کنم
نوروز پا به پای شما گریه می کنم
علی شکاری
علی شکاریولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
مرا اسیر دو لبخند زینبم کردند
هزار شکر که در بند زینبم کردند
عزیز خانه ی حق ماده شیر آورده
امیره ایی ز برای امیر آورده
به روی دست علی آنچنان نمایان که
خدا دلیل دگر بر غدیر آورده
پیام وحی برای پیمبر خاتم
خبر زعالمه ای بی نظیر آورده
شب ولادت گریه است فاطمه امشب
که غم به قلب تو درد کثیر آورده
امیر زاده همیشه امیر می ماند
در این میانه که نام اسیر آورده
 
ولادت گل خیر النسا مبارکباد
طلوع زین اَب مرتضی مبارکباد
 
تویی که جلوه ی نامت مرا به بالا برد
مرا به سوی خداوند حی یکتا برد
کنار ساحل و جامانده بودم از کشتی
هوای تو ما را به سمت دریا برد
ببین چگونه اسیر نگار گردیدم
خودم جدا و دلم را جدا به یغما برد
به عقل پا زده مجنون یار گشتم تا
مرا به خاک نشینی شهر لیلا برد
سلام جانب او دادم و به جای جواب
چقدر ساده دلم را به سوی آقا برد
 
ستاره ی سحر شام کربلا بانو
نگاه می کنی و می کُشی مرا بانو
 
مقیم زلف تو حالی خراب میخواهد
چو شمع سوخته جانی مذاب میخواهد
تمام لشکر شب را به دست صبح بکُش
ببین که خانه ما آفتاب میخواهد
بلند می شود آری درفش دین خدا
رسول دیگری این انقلاب میخواهد
دلا زسینه می روی به شهر حسین
یقین بدار که این شهر باب میخواهد
برای آن که بماند وقار زینبی اش
شبیه زانوی سقا رکاب میخواهد
 
غروب علقمه اقتدار عباس است
عقیله خواهر محمل سوار عباس است
 
تمام نیزه نشینان تو را دعا کردند
میان دشت بلا تو در غمت رها کردند
دمی که بر رگ حلقوم عشق بوسه زدی
تو را به کعب نی کینه ها جدا کردند
به کوفه رفتی و بازار چشم نامحرم
تو را حقیر سرانگشتشان نما کردند
نگاه خسته ی یک ناقه سخت می گریید
تو را دمی که خارجیان خارجی صدا کردند
 
زدیده گریه ی باران نم نم آمده است
شب تولد تو یا محرم آمده است
رضا رسول زاده
رضا رسول زادهولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
با درد آمدیم و به دنبال مرهمیم
کیسه به دوش کوچه ی این نسل آدمیم
ما را نوشته اند گدایان اهل بیت
پس بی دلیل نیست که سلطان عالمیم
از لطف مادری است به ما راه داده اند
صد شکر دور سفره ی مهری فراهمیم
شیرینی محبت شان را چشیده ایم
با اذن فاطمه همه سلمان و محرمیم
اینجا به یک نفس همه عیسی شوند و ما
عمری نفس نفس زده محتاج آن دمیم
 
بیت علی است ، چشمه ی تسبیح داوری
با این سرا بهشت ندارد برابری
 
با جلوه ی محول الاحوال دیگری
امروز داشت بیت علی حال دیگری
حال فرشته های خداوند دیدنی است
مستانه می زنند پر و بال دیگری
زهرا ؟ علی ؟ نبی ؟ نه ... خدا نام او نهاد
زینب گرفت نام ، به اجلال دیگری
حتی به دیدن حسن اشکش ادامه داشت
انگار چشم اوست به دنبال دیگری
تا گودی گلوی حسین را نگاه کرد
پر زد دلش به منظر گودال دیگری
 
آیات عاشقی است که الهام می شود
با دیدن حسین چه آرام می شود
 
معشوق و عاشقند کنون روبروی هم
هر دو شدند مست شراب از سبوی هم
گنجینه های عرش سرازیر شد به خاک
تا وا شدند چشم دو دلبر به روی هم
از دو بدن عروج به یک روح می کنند
وقتی که می کشند نفس از گلوی هم
لبخند می زنند ولی گریه می کنند
از حال می روند دمادم ز بوی هم
باشند زیر سایه ی هم تا که زنده اند
دارند هر دو در سرشان آرزوی هم
 
باید که ما ز کوثر و زمزم وضو کنیم
از زینب و حسین سپس گفتگو کنیم
 
طوفان ظهور زلف پریشان زینب است
دریا نماد قلب خروشان زینب است
تاریخ و صفحه های طلاکوب آن هنوز
برجسته از درخشش دوران زینب است
امروز اگر قیام حسینی نتیجه داد
مدیون خطبه های درخشان زینب است
با صبر او سپاه مخالف اسیر شد
ایوب نیز واله و حیران زینب است
نامش به دست مالک دوزخ نمی رسد
آن کس که جزء خیل محبان زینب است
 
ما دوستدار زینب کبرای حیدریم
ما خاک پای دختر زهرای حیدریم
 
بالش شکست و او پر خود را نگاه داشت
بالاتر از همه سر خود را نگاه داشت
او هرچه غم کشید نیفتاد بر زمین
تا نهضت برادر خود را نگاه داشت
چادر به سر ، نقاب به رخ ، تا زمان مرگ
ارثیه های مادر خود را نگاه داشت
نا محرمی نگاه به سویش نمی کند
هر بانویی که سنگر خود را نگاه داشت
زینب همان کسی است که مانند فاطمه
آتش گرفت و معجر خود را نگاه داشت
 
بر دست غیر رشته ی معجر نداده است
تا سوختن به پای حجاب ایستاده است
 
ذکر علی الدوام تو غیر از حسین نیست
سر رشته ی کلام تو غیر از حسین نیست
پیوند خورده اند به هم " زینب و حسین "
پس هم ردیف نام تو غیر از حسین نیست
حتی بهشت هم به همین نور روشن است
خورشید روی بام تو غیر از حسین نیست
با نام دلبرت سخن آغاز می کنی
هر صبح السلام تو غیر از حسین نیست
از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
در خطبه ها پیام تو غیر از حسین نیست
 
دین جان گرفته است به ایمان تو فقط
تکمیل شد به موی  پریشان تو فقط
 
عصمت تنیده است به تار نقاب تو
عفت بها گرفت ، ز پود حجاب تو
برداشتی ، گذاشت زمین هرچه فاطمه
مانند مادرت شده رنگ و لعاب تو
حفظ قیام کرب و بلا با تو بود و بس
اسلام بیمه شد به تو و انقلاب تو
حتی خیال هم سخنی با تو کس نداشت
با بودن برادر عالیجناب تو
تا مسجد النبی به زیارت تو رفتی و ...
عباس بود تا که بگیرد رکاب تو
 
یک روز هم رسید که تو باورت نبود
بالا سر تو سایه ی آب آورت نبود
قاسم صرافان
قاسم صرافانولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
هرچند، نامِ نیک، فراوان شنیده‌ایم
نامی، به باشکوهیِ زینب، ندیده‌ایم
 
ارث از دلِ شجاع تو برده‌ست، یا علی!
نامش گره به نام تو خورده‌ست، یا علی!
 
پیوندِ عقل روشن و بیداری دل است
شاگردیِ تو کرده، که استادِ کامل است
 
قانونِ عقل و عشقِ جهان را به هم زند
وقتی عقیلة‌العرب از عشق دم زند
 
زینب به بند، بندگی یار می‌کند
گیراست زلف یار و گرفتار می‌کند
 
از چشم یار، قامت دلدار، دیدنی‌ست
نام حسین، از لب زینب شنیدنی‌ست
 
آن شیرزن که زینت شیر خدا شود
باید امیر قافلۀ کربلا شود
 
در پایمردی از همۀ مردها سر است
کوثردلی که در رگ او خون حیدر است...
 
زن دیده‌اید در سخنش، برقِ ذوالفقار؟
دربند و سربلند، اسیر و امیروار...
 
زن دیده‌اید اسوۀ هر مرد و زن شود؟
زن دیده‌اید مثل علی بت‌شکن شود؟
 
غیر از جمال، در دل خون و بلا ندید
جز شوق یار، در عطش کربلا ندید
 
شد پیش حق، دلیلِ مباهات اهل‌بیت
وقتی که نور چشم علی گفت: «ما رَاَیت»
 
با «ما رَاَیت»، بندگی‌اش را تمام کرد
حمدی نشسته خواند و دو عالم قیام کرد...
 
«از هرچه بگذری، سخن دوست خوشتر است»
این دخترت، علی! چه‌قَدَر، شکل مادر است!
 
هر بار، تا صدا زده‌ای نام زینبت
انگار نام دیگر زهراست، بر لبت
 
آن زهره‌ای که چادر زهراست بر سرش
ناموس کبریاست، شبستانِ معجرش
 
باغ حیاست؛ کوچ بیابانی‌اش مبین
فخرُالنّساست؛ بی‌سر و سامانی‌اش مبین...
 
بانوی صبر! صبر سواران سر آمده
آه از نهاد مردم عالم، برآمده...
 
«اَمَّن یُجیب» را تو بخوان، بانوی دمشق!
ای مُضطری که پیش تو شد سربریده، عشق...
 
بانو! دعا کن آن مه پنهان عیان شود
روشن زمین، به جلوۀ صاحب‌زمان شود
علی اکبر لطیفیان
علی اکبر لطیفیانولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گفتیم آسمانی و دیدیم، برتری
گفتیم آفتابی و دیدیم، بهتری
گفتیم دختر اسدالله غالبی
‌ایام کوفه آمد و دیدیم، حیدری
تو از زمان کودکی‌ات تا بزرگی‌ات
شیواترین مُفَسِّر الله اکبری
تو از کدام طایفه هستی که مستقیم
فیض از حضور علم خداوند می‌بری
بر شانه‌های سبز تو بار رسالت است
تو اولین پیمبر بعد از پیمبری
 
ای آفتاب روشن شب‌های کربلا
ای زینب مدینه و زهرای کربلا
 
«ای ماورای حد تصور، کمال تو»
بالاتر از پریدن جبریل، بال تو...
غیر از حسینِ فاطمه چیزی ندیده‌ایم
در انعکاس‌ آینه‌های زلال تو
نزدیک سایه‌های عبورت نمی‌شویم
نامحرمان عشق کجا و خیال تو؟
گیرم که خیمۀ تو به تاراج رفته است
گنجینه‌های باغ بهشت است مال تو
 
از گوشه‌های چشم تو، ساحل درست شد
از سایۀ عفاف تو، محمل درست شد
 
ای سایۀ بلند اباالفضل بر سرت
ای بال جبرئیل گلستان معبرت
مهتاب هم رشیدی قد تو را ندید
از بس که چون هلال گذشت از برابرت
شب‌زنده‌دارِ شامِ غریبانِ کربلا!
دل‌بستۀ نماز شب تو برادرت
ای خطبۀ رسای تو نهج‌البلاغه‌ات
وی محمل بدون جهاز تو منبرت
 
ای قلۀ نجابت و ایثار جای تو
عطر حضور فاطمه دارد صدای تو
محمدجواد غفورزاده (شفق)
محمدجواد غفورزاده (شفق)ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
الا که مقدم تو مژدۀ سعادت داشت
به خاک‌بوسی راهت فرشته عادت داشت
 
سلام بر تو که ماه جمادی الاول
ز جلوۀ تو به رخ، هالۀ مسرّت داشت...
 
سلام بر تو و بر هر زنی که از آغاز
به پاس پیروی‌ات از حجاب زینت داشت
 
تو از همان شجر پاک عصمت آمده‌ای
که ریشه در دل قرآن و جان عترت داشت
 
تو دست‌پرور آن مادر گران‌قدری
که قلب پاک پیمبر به او ارادت داشت
 
تو سر بر آینۀ سینه‌ای گذاشته‌ای
که بوسه‌گاه نبی بود و عطر جنت داشت
 
تو زیر سایۀ آن گلبُنی بزرگ شدی
که هر چه داشت شکوفایی از نبوت داشت
 
ندیده دیدۀ تاریخ چون تو بانویی
که حق به گردن آزادی و عدالت داشت
 
چه بانویی که پس از دختر رسول الله
به هر زنی که تصوّر کنی شرافت داشت
 
چه بانویی که ز فیض هدایت معصوم
مقام و منزلتی هم‌تراز عصمت داشت
 
چه بانویی که صبوری نمود چون زهرا
چه بانویی که به قدر علی شهامت داشت
 
چه بانویی که به حدّ کمال در همه حال
اراده داشت، وفا داشت، عزم و همّت داشت...
 
چه بانویی که همه عمر در نیایش شب
هزار بار ز خود تا خدای هجرت داشت...
 
دل تو بود پر از التهاب شوق حسین
که لحظه لحظۀ عمرت از این حکایت داشت
 
حسین نیز به شایستگی نثار تو کرد
هر آنچه عاطفه و التفات و رأفت داشت
 
نبود حاجت بوسیدن گلوی حسین
حسین با تو هزاران هزار حجت داشت
 
حسین از تو جدایی نداشت در هر حال
مگر به خاطر اُنسی که با شهادت داشت...
 
من و مکارم اخلاق زینبی؟ هیهات!
کجا برابر خورشید ذره جرأت داشت
 
تو آن یگانه اسیری که در چهل منزل
به دوش خستۀ خود کوهی از رسالت داشت
 
تو خطبه خواندی و بر هم زدی اساس ستم
ستمگر از سخنت جا به خاک ذلّت داشت
 
تو خطبه خواندی و در چهره‌ات تجسم یافت
علی که در سخنش آیت فصاحت داشت
 
پیام خون و شرف را به شام و کوفه رساند
صدای روح‌نوازت که رنگ محنت داشت...
سعید توفیقی
سعید توفیقیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
تو آمدی درِ جنت به روی ما واشد
شب تولد تو غرق خنده زهرا شد
علی پس از دوپسر تازه تازه باباشد
حسین آمد و چشمان تو فتحنا شد
 
شروع شد غزل عاشقانه با زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
تویی که دامن زهراست شأن تحصیلت
جلیله ای و نکردند خوب … تجلیلت
مفسران … همه حیرانِ شرح تنزیلت
تو آن رضیعه وحیی قسم به جبرییلت
 
فقط تویی جبل الصبر مرتضی زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
اگرچه ره نَبَرَد کَس به وادی طورت
هر آنکه نام تورا بُرو گشته مغفورت
روا بُوَد که بخوانند سرّ مستورت
تو آفتابی و هر روز جلوه ی نورت
 
طلوع می کند از برج انّما زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
امینه ای. و دَمت اعتبار ایمان است
نفَس نفَس…نفَست آیه های قرآن است
جناب حضرت معشوق تو حسین جان است
تو یک تنه خود عشقی وعقل حیران است
 
بگوید عشق علیها سلام یا…. زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
عفیفه ای و عفاف از تو رنگ و بو دارد
نجابت از تو هر آیینه … آبرو دارد
زتو ضمیرِ هیَ… شأنیت به هو دارد
دخیل نام تو شد هر کسی وضو دارد
 
نماز ماست حسین و وضوی ما زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
من از حدیث کسا یافتم کسایی تو
قسم به فاطمه آمین هر دعایی تو
مقدراتی و… بر هم زن قضایی تو
علی خدای من و زینت خدایی تو
 
تو نیز واحدی همچون خودِ خدا زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
به جز تو عالمه…غیر معلمه چه کسی است
خدای را همه دم در مکالمه چه کسی است
به قدّ خم سبب عرش قائمه چه کسی است
یگانه آینه ی روی فاطمه چه کسی است
 
چه کس شبیه به زهراست جز تو… یا زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
تو آفتاب شدی ذره پروری کردی
نبی نگشته نبی را برابری کردی
حسین را چقَدَر خوب خواهری کردی
به شام و کوفه چه زیبا پیمبری کردی
 
بدین حساب تویی ختم الانبیا زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
وفا کنار وفاداری ات… کم آورده
حیا به نزد تو سر تا کمر خم آورده
وقار با قدمت حکم محکم آورده
خدا به رؤیت تو واژه ی” لَم” آورده
 
ندیده هیچ کسی سایه تو را زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
علی شدی همه دم وقت کار زارِ حسین
شکست مصحف تو بر سر قرارِ حسین
چه روزهای خوشی داشتی کنارِ حسین
همیشه در همه جا هر دقیقه یارِ حسین
 
حسین هم دمی از تو نشد جدا زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
کنار ناقه … علی اکبرش کنارت بود
دو چشم نافذ آب آورش کنارت بود
دم بریدن سر مادرش کنارت بود
به روی نیزه ی خونین. سرش کنارت بود
 
کشید دست قضایت به هر کجا زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
 
ز خیمه شیوه دامن کشانی ات را دید
میان هلهله … قد کمانی ات را دید
ز نیزه پیری بعد از جوانی ات رادید
کنار شمروسنان خطبه خوانی ات را دید
 
میان معرکه ی هیز چشم ها زینب
(یگانه شیرزن دشت کربلا زینب)
عماد بهرامی
عماد بهرامیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
بطن یاسین و مومنون امد
قلب قران به تاب و تب افتاد
 
رب الارباب را در او دیدند
پرده از جلوه های رب افتاد
 
کعبه میخواست سینه چاک‌ کند
شصت و نه را به خود پلاک کند
 
بوی بنت الخلیل می آمد
خانه‌ی کعبه در طلب افتاد
 
اسدلله دیگر امده است
دختر شیر خیبر امده است
 
در جمادی دوباره می افتد
اتفاقی که در رجب افتاد
 
آمد و حیدر مؤنث شد
اسدالمرتضی مشخص شد
 
زینبش خواند خالق خلاق
از لبش گوییا رطب افتاد
 
مایه ی عزت بنی هاشم
زِین اَب زینت بنی هاشم
 
با وجود عقیله بیش از پیش
چه شکوهی در این نسب افتاد
 
قله ها زیر گام همت او
مرد و مردی غلام همت او
 
هر یلی دید هیبت اورا
یاد نام اور عرب افتاد
 
غرق مهرش شود دلم ای کاش
جای ماه است در دل دریاش
 
به سجود مقام اقیانوس
ماه گردون وجب وجب افتاد
 
نفسش بوی کربلا می داد
به مسیحا دم شفا میداد
 
لاجَرَم خود طبیب حاذق شد
هر که راهش به این مطب افتاد
 
کربلا بود و او عقب ننشست
چه امیدی به مشک‌ سقا بست
 
پیش چشمان خیمه ای تشنه
مشک آب اَبَ الادب افتاد
 
واجب الاحترام عالم اوست
به ابالفضل! حضرت غم اوست
 
او‌ خودش دید در غروب دهم
گیسوی روز دست شب افتاد
 
خیمه گریان و حرمله خندان
شاد میشد دل ابو سفیان
 
معجر دختران آل الله
دست قوم ابولهب افتاد
 
بعد از ان سوی شام راهی شد
تند و بی احترام راهی شد
 
با دل خسته گفت یا زینب
هر که از قافله عقب افتاد
حسن لطفی
حسن لطفیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گریه‌ی عشاق برای هم است
سینه‌شان تنگِ صدای هم است
آنچه دلِ ایل مرا می‌بَرَد
گیسویِ در باد رهایِ هم است
عاشق و معشوق یکی می‌شوند
عشق در این بزم بجایِ همه است
هرچه که دارند به هم می‌دهند
هرچه که دارند به پای هم است
یک شبه تا قرب تو را می‌بَرَد
عشق پَرِ شوق خدای همه است
 
عشق اگر نغمه‌ی روز و شب است
هرچه که دارد همه از زینب است
 
بر تنِ این دشت که باران نشست
نور دمید و تبِ طوفان نشست
تا به ابد هیچ پشیمان نشد
آنکه سرِ راهِ کریمان نشست
دید که در پای علی عاشقیم
بر سرِ ما مرغِ سلیمان نشست
راه نشان داد و دلم پر گرفت
رفت نجف گوشه‌ی ایوان نشست
مژده‌ی جبریل چه بود از شعف
حمدِ خدا بر لبِ سلطان نشست
 
گفت که پیغمبرِ عشق آمده
حضرتِ زهرای دمشق آمده
 
اینکه شده خاکِ تو از احترام
قامت عشق است علیه‌السلام
گرچه ندیدند تو و سایه‌ات
سایه‌ی تو بر سرِ ما مستدام
ملتفتِ بابِ تو پیغمبران
ملتمس نافله‌هایت امام
مجمع انوارِ جلال و جمال
جلوه‌ی ذاتیِ خدا را تمام
خادمِ تو حضرت باب‌الحسین
چادرِ تو زینتِ بیت الحرام
 
مُلک و مَلَک مات خروشِ تو است
بیرقِ عباس به دوش تو است
 
پیش پرت سِیرِ سماوات هیچ
بین دلت جز حرم ذات هیچ
پیش نمازِ شبِ خاکیِ تو
هرچه که طامات و عبادات هیچ
پیش تو و هدیه‌ی قربانی‌ات
خیریه و خدمت و خیرات هیچ
آنهمه طوفان که ندیده است نوح
پیشِ قد عمه‌ی سادات هیچ
هرچه که غم دیده زمین و زمان
پایِ غمِ پیرِ خرابات هیچ
 
آمده‌ای کوفه پشیمان کنی
شام به یک صاعقه ویران کنی
 
نامِ تو را ای دلِ دریا سرشت
در وسط معرکه باید نوشت
حضرت زهرایِ پس از فاطمه
ای نَفَسَت بیتِ علی را بهشت
زنده‌ی تو هفتِ حرم‌های ما
خاک درت مسجد و دِیر و کِنشت
هم حرمت هم حرمِ کربلا
ساخته شد از دلِ ما خشت خشت
من به فدای قلم شاعری
آنکه از الطاف نگاهت نوشت:
 
“خواست که غم دست تو بندد ولی
غم که بُوَد در برِ دُختِ علی
 
قامت تو قامت غم را شکست
دخت علی را نتوان دست بست”
تا که نیافتد به رویت آفتاب
بر سرِ نیزه سرِ عباس هست
بر جگرت قبل حسینت زدند
آنهمه تیغی که به یکجا نشست
قطره‌ی خونی که به دوشت چکید
از سرِ بر نیزه ، دلت را گسست
تا به ابد بر سرِ خود می‌زند
چوبه‌ی محمل که سرت را شکست
 
سنگ از این ، چوب از آن خورده‌ای
جای همه زخم زبان خورده‌ای
بردیا محمدی
بردیا محمدیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
سحر است و دمیده دولت عشق
نوبتی باشد است نوبت عشق
کوه می لرزد از اُبُهَت عشق
می نویسم به نام “حضرت عشق”
 
ما همه عاشقیم و شیداییم
همه مجنون عشق لیلاییم
 
عرش خوشبو شده است با کرمت
می چکد عطر مریم از قدمت
قُدسیان مات ذات محترمت
عرشیانند خادم و حشمت
 
آمده سوره ی وفا،”زینب”
السلام ای عقیله یا زینب
 
بال جبریل بالِش سر توست
کوچه باغ بهشت معبر توست
ظلمت شب نخی ز معجر توست
شاه کرببلا برادر توست
 
ما همه نوکر حسین تواییم
تا قیامت به زیر دِین تواییم
 
نوکری تو کار نوکرها
ای همه اعتبار نوکرها
مایه ی افتخار نوکرها
حرمِ تو قرارِ نوکرها
 
شرزه شیرانِ دشت ایرانیم
دشمنت را ز شام می رانیم
 
ما همه ریزخوار خوانِ حرم
لاله ی سرخ بوستان حرم
تنمان فرشِ آستان حرم
لقبِ ما:”مدافعان حرم”
 
از عدوی تو کشته می سازیم
و از این کشته پُشته می سازیم
 
مقتدای نماز من زینب
خواهر شاه بی کفن زینب
“فاطمه،حیدر و حسن..،زینب
یک تنه کلِّ پنج تن زینب”
 
تو صدای رسای قرآنی
تو تجلّی روحِ ایمانی
 
ای کران تا کرانه ی کوثر
آیه ی دخترانه ی کوثر
غزل عاشقانه ی کوثر
روشنی بخش خانه ی کوثر
 
پای مادر چقدر غم خوردی
مثل یاس مدینه پژمردی
 
نقشه ای شوم،روزگار،کشید
ناگهان ابر تیره گون بارید
باد پائیزی مدینه وزید
دست ظلمت ستاره ای را چید
 
کاش می شد همیشه مدح سرود
ختم شعرم شروع روضه نبود
 
رُخ آئینه تا مُکَدَّر شد
روزگارِ خوش علی سر شد
حرف مسمار و آتش و در شد
پیش چشم تو یاس پرپر شد
 
کهکشان سوخت تا دمِ خانه
آتش افتاد روی پروانه
 
تا در افتاد پیکرش افتاد
وسط خانه حیدرش افتاد
رد مسمار بر پرش افتاد
صدف افتاد،گوهرش افتاد
 
آه!اهل سقیفه بد کردند
چادرش را چرا لگد کردند
علیرضا وفایی(خیال)
علیرضا وفایی(خیال)ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
نبود و نیست و دیگر هم از مادر نمی آید
یقین دارم که دختر مثل این دختر نمی آید
زنی مانند زینب زاده ی حیدر نمی آید
عقیله یک نفر بوده است پس دیگر نمی آید
 
علی خورشید و زهرا ماه و کوکب می‌شود زینب
به منهای الوهییت بگو رب می‌شود زینب
 
نبوت در امامت به توان عصمت این گردد
حسن در توامانی با حسینی اینچنین گردد
اگر خمسه رکاب دهر باشد او نگین گردد
زنی آمد که تالی تلو رب العالمین گردد
 
زنی را همچنان معصوم میبینم که زن باشد
زنی را قبله میخوانم که کل پنج تن باشد
 
نمیفهمیم شأنش را و میگوییم فضلش را
نمیدانیم جاهش را و میخوانیم وصلش را
ندارد درک ما در خلقت عالم محلش را
عقیله یک نفر بود و ندارد عقلی عقلش را
 
همه فرعیم در عالم اگر این شخصیت اصل‌ست
اگر مسندنشین ، زینب ؛ حمایتگر ابالفضل ست
 
زبان الکن ما را کسی اینجا نمیفهمد
زبان عشق سنگین است پس اصلاٰ نمیفهمد
بجز تو حال من را هیچ کس حالا نمیفهمد
ببین که دوستت دارم ، ولی دنیا نمیفهمد
 
من از مردم بریدم وصل میخواهم کنار تو
قرارم با تو این بوده که باشم بی قرار تو
 
ببین کمبود دارم من ببین کمبود دارم من
ببین افتاده از پایم ببین تحت فشارم من
ندارم من ندارم من ندارم من ندارم من
ولیکن صورتم را زیر پایت میگذارم من
 
شلوغی های دنیا را برایم خوب خلوت کن
گدایی آمدم امروز پس قدری محبت کن
 
بلندا ! بی کرانا ! درد داریم و دوا داری
زمانه زخمی ام کرده ولی قطعا شفا داری
ببین دنیا گرفته سخت بر ما …. راه ها داری
به گریه آمدم پیشت برایم کربلا داری ؟
 
پشیمانم اگر رفتم مسیر اشتباهی را
پناهم باش وقتی که چشیدی بی پناهی را
 
بمیرم بی حمایت عصر عاشورای خواهر را
بمیرم تکه تکه های عریان برادر را
نمیفهمیم و میخوانیم روضهْ روضهْ معجر را
به روی ناقه میبردند اولاد پیمبر را
 
سنان میبرد تا خورجین اسبش هست زینب را
طناب شمر میبندد غروبی دست زینب را
 
جدال کل حق و کل باطل بوده انگاری
سپاه ظلمت و یک زن که مانده بی کس و یاری
صدای دختر زهرا و گوش ابن سعد ؟ آری
ندیده چشم او در طول عمرش کوچه بازاری
 
ز داغ اوست که این روضه ها مکشوفه میگردد
زنی بر چارپا دارد درون کوفه میگردد
 
زنی با این جلالت چشم ها از این و آن خورده
زنی با این شکوه از دست خولی تازیان خورده
زنی با این سخاوت چوب دستی از سنان خورده
زنی با این مقاماتش بگویم خیزران خورده ؟
 
نباید حالت زینب چنان آواره ها باشد
چرا ذریه بین مجلس میخواره ها باشد ؟
ایوب پرندآور
ایوب پرندآورولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
آمده زینب شود، زهرا شود، کوثر شود 
بین فرزندان عصمت، بهترین دختر شود
 
دختر انسیة الحورا چه می‌دانی که چیست 
آمده مریم شود، حوا شود، هاجر شود
 
آمده تا پله‌ای از هر چه مریم، بیشتر 
آمده تا پله‌ای از فاطمه کمتر شود
 
آمده تا در بلاغت مثل زهرا گل کند 
آمده تا در فصاحت حیدری دیگر شود
 
وارث نهج البلاغات و فصاحات خداست 
مثل جدش می‌تواند صاحب منبر شود
 
خاندان وحی دارد معجزاتی این چنین 
زن ندیدم در ابهت مثل پیغمبر شود
 
آمده تا کوه‌ها مغرورتر گردن کشند 
سرو را قامت شود، در استقامت سر شود
 
آمده در روشنای چشم‌های اهلبیت 
چشم را روشن کند، یک جا چهل اختر شود
 
بس که عمری با برادرهای خوش منظر نشست 
می‌تواند سال ها این گونه خوش محضر شود
 
دختر است و در سجایا پا به پای مادر است 
می‌تواند پس خطاب سوره‌ی کوثر شود
 
این چنین با آیه‌های نوربخش کوثرش 
می‌رود در کربلا تا شاهد "وانحر" شود
 
فصلی از نیلی کبودی‌های مادر سهم اوست 
در مدینه یاس بوده، شامْ نیلوفر شود
 
اذن اگر باشد که شمشیری به دستانش دهند 
می‌تواند در رشادت صد علی اکبر شود
 
دو پسر نذر برادر کرده تا ظهر عطش 
دست‌های حضرت عباس را خواهر شود
 
روی تلّ زینبه ایستاده مثل کوه 
تا اگر لازم شود، خواهر شود، مادر شود
 
نیم روزی بیشتر در کربلا فرصت نداشت 
جلوه‌اش خواهی ببینی، باش تا محشر شود
 
زن ندیدم با اشاره کوفه را سازد خموش 
جای آن دارد که او فرمانده‌ی لشکر شود
 
تا بماند کربلا در ذهن مغشوش زمین 
مثل زینب یک نفر باید روایت‌گر شود
 
مهر زینب نور قلب و نام زینب نور چشم 
ذکر یا زینب از این پس نقش انگشتر شود
 
جای آن دارد تمام کهکشان‌های خدا 
بر زمین آید فدای دختر حیدر شود
سید حمیدرضا برقعی
سید حمیدرضا برقعیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
گفتم از کوه بگویم قدمم می‌لرزد
از تو دم می‌زنم اما قلمم می‌لرزد
 
هیبت نام تو یک عمر تکانم داده‌ست
رسم مردانگی‌ات راه نشانم داده‌ست
 
پی نبردیم به یکتایی نامت زینب
کار ما نیست شناسایی نامت زینب
 
من در ادراک شکوه تو سرم می‌سوزد
جبرئیلم، همه‌ی بال و پرم می‌سوزد
 
من در اعماق خیالم ... چه بگویم از تو! 
من در این مرحله لالم، چه بگویم از تو! 
 
چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است
 
چه بگویم که خداوند روایتگر توست
تار و پود همه افلاک، نخ معجر توست
 
روبروی تو که قرآن خدا وا می‌شد
لب آیات به تفسیر شما وا می‌شد
 
آمدی تا که فقط زینت مولا باشی
تا پس از فاطمه صدیقه صغری باشی
 
آمدی شمس و قمر پیش تو سو سو بزنند
تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند
 
چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد
باز تکرار همان سوره‌ی " اعطینا " شد
 
عشق عالم به تو از بوسه مکرر می‌گفت 
به گمانم به تو آرام پیمبر می‌گفت:
 
بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود
جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود
محمد قاسمی
محمد قاسمیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
تا باب فیض ، رو به دلم باز می شود
شعرم به شوق مدح تو آغاز می شود
همچون کلیم کار من اعجاز می شود
احساس قلبی ام به تو ابراز می شود
 
تا با توأم به مردم دنیا چه حاجت است
“خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است؟”
 
خاتون مشرقین سلام عرض می کنم
ای عین نور عین سلام عرض می کنم
بانـیِ عالمین سلام عرض می کنم
آرامش حسین سلام عرض می کنم
 
این جمله ،حرف قلبی هرچه برادر است
(روزی که آمدی به زمین روز خواهر است)
 
چشم و چراغ عترت طاها خوش آمدی
آیینه دارِ هیبت مولا خوش آمدی
ای امتداد حضرت زهرا خوش آمدی
(سوّم امام زاده ی دنیا خوش آمدی)
 
آنسان که شرح عاشقی تو شنیدنی ست
لبخند تو به چهره ی ارباب دیدنی ست
 
چون در قفای عشق خودت با سر آمدی
بر هر چه عاشق است در عالم( سرآمدی )
ای افتخار کرده به تو ذات سرمدی
الحق که تو ( عقیله ی آل محمّدی )
 
درد از دل رسول به سرعت عبور کرد
با تو خدیجه باز در عالم ظهور کرد
 
در تو صفات ذات خُدا جلوه گر شده
در خاک با تو مهر و وفا جلوه گر شده
اوج مقام صبر و رضا جلوه گر شده
کرب‌ و بلا به شام بلا جلوه گر شده
 
تو آمدی که زخم مدینه رفو شود
با خطبه ات بساط ستم زیر و رو شود
 
از شان تو خُداست که سر در می آورد
سلطان انبیاست که سر در می آورد
زهراست،مرتضاست که سر در می آورد
مظلوم کربلاست که سر در می آورد
 
چون درخُور مقام تو جز این نداشته
اسم‌ تو را خدای تو( زینب ) گذاشته
 
با دیده ، دیدن تو مُیّسر نمی شود
نوری و خاطر تو مُکدّر نمی شود
بی تو حسین زندگی اش سر نمی شود
جز تو کسی که زینت حیدر نمی شود
 
با احتساب اینکه تویی زینت علی
قطعاً یکی ست خَلق تو با خلقت علی
 
استاد تو خداست ، خُدایی علیمه ای
صدّیقه و مُطهّره ای و فهیمه ای
شخصاً شبیه فاطمه حق را ندیمه ای
اُخت الکریم ، بنت کریم و کریمه ای
 
از بس که مثل شیرخدایی تو شیرزن
با دیدن تو یاد پدر می کند حسن
 
کوریِ چشم جُملگـیِ بد نهادها
هیچند در برابرت ، ابن زیادها
ما نیستیم پیرو کج اعتقادها
عین نفهمی است اگر بی سوادها- – –
 
گفتند شام و کوفه تو را بی نقاب دید
بالله؛ حجاب نیز تو را در حجاب دید
 
داغی که پیر کرد تورا درد شام بود
با اینکه دورتان همه جا ازدحام بود
با تو وقار اهل حرم مستدام بود
آنجا که حُبّ حیدر و زهرا حرام بود
 
با بودن تو شعبه ای از کربلا شده
در زینبیّه اش نجف از نو بنا شده
 
اندازه ی تو هیچ کسی غم ندیده است
داغی که دیده ای تو مُحرّم ندیده است
نسل بشر که هیچ مَلَک هم ندیده است
با اینکه درد و داغ،دلت کم ندیده است
 
جز حمد کردگار دمی بر لب تو نیست
جز یا حسین زمزمه ی هر شب تو نیست
 
در قتلگاه پیر شدی خاک بر سرم
از جان خویش سیر شدی خاک بر سرم
گفتند که اسیر شدی ، خاک بر سرم
با شمر هم مسیر شدی خاک بر سرم
 
خاکم به سر که همسفر اشقیا شدی
از یادگار مادرت آخر جدا شـدی
 
شد مثل مادر تو نصیب تو سوختن
بستند هر دوست تو را چون ابوالحسن
نه یوسفی برای تو ماند و نه پیرُهن
گفتی دم وداع به سالار بی کفن
 
“چون چاره نیست می روم و می گذارمت”
“ای پاره پاره تن به خدا می سپارمت”
حسن لطفی
حسن لطفیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
آتشم آتشی از سمت سحر
شعله‌ام شعله‌‌ای از شمس و قمر
هوهویَم هوهویِ یک تیغِ دوسَر
نعره‌ام نعره‌ای از عمقِ جگر
 
ها علی بشر کَیفَ بشر
که بشر می‌شود اینگونه مگر؟*
 
مثل یک قایقِ طوفان زده‌ام
مثل یک شیشه‌ی باران زده‌ام
مثل یک دست به دامان زده‌ام
که خوش این فال به دیوان زده‌ام
 
آمده جانِ علی جانِ نجف
حضرتِ زینبِ سلطانِ نجف
 
به جلال و جبروتش سوگند
به کمال و ملکوتش سوگند
به قمات و به قنوتش سوگند
به ثُبات و به ثبوتش سوگند
 
نورِ ثارالَهِ زهرا و علیست
باء بسم‌الله زهرا و علیست
 
باز زهراست که مولا شده‌است
یا علی هست که زهرا شده‌است
چه در این قاب هویدا شده‌است
که حسن غرقِ تماشا شده‌است
 
جَبلُ الصَبرِ دو دونیا زینب
سومین معنیِ زهرا زینب
 
جلوه در جلوه تنزُل دارد
نور در نور تسلسل دارد
مصطفی در بغلش گُل دارد
فاطمه هست ؛ تامل دارد
 
روز اول به خدا گفت بَلا
اِنَماالعِشق هوالکرببلا
 
ذوالفقاری که دو دَم دارد اوست
آنکه خود هفت حرم دارد اوست
شاه دُختی که عَلَم دارد اوست
آنکه از صبر قدم دارد اوست
 
به عُلُوَش که تمام دین است
نام زینب چقدر سنگین است
 
زینبی هم قدمِ ثارالله
زینبی با عَلَمِ ثارالله
معنیِ محترمِ ثارالله
در حجابِ حرم ثارالله
 
“زینبی سایه به سایه با دوست
سایه هم دورتر از او تا دوست”
 
نفس او دو هَجا بود: حسین
زینب اینگونه دوتا بود: حسین
با حسینش همه‌جا بود: حسین
هم حسن هم بخدا بود: حسین
 
تاکه او هست سری خَم نشود
سرِ مویی زِ علی کم نشود
 
کیست او راویِ راه سه امام
کیست او خطبه‌ی پولاد و پیام
کیست او شیرِخدا در احرام
کیست او معنیِ ویرانیِ شام
 
کیست اوبیرقِ غیرت باشد
قسمِ حضرت حجت باشد
 
شب که تا تربت مادر می‌رفت
هر قدم با سه برادر می‌رفت
پیشِ رو حضرت حیدر می‌رفت
زود عباس جلوتر می‌رفت
 
نور جز نور از این آیه ندید
سایه‌اش را زنِ همسایه ندید
 
بارَش از کوه کمر می‌شکند
داغش از مَرد سپر می‌شکند
بال او از همه پر می‌شکند
زینب است او و مگر می‌شکند؟
 
رفت از کوفه جگر درآورد
رفت از شام پدر درآورد
 
کربلا دید پَرَت تیر کشید
پایِ گودال سَرَت تیر کشید
بی حسینت کمرت تیر کشید
نیزه‌ای زد جگرت تیر کشید
 
کربلا دید اسیرش کردند
آه یکروزه چه پیرش کردند
 
***
 
*از سلیمان امیـنی تبریزی
حسن لطفی
حسن لطفیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
سِر علی سِتر علی شکر علی راز علی
همه‌ی حرف خداوند از آغاز علی
گفت معراج علی آنهمه اعجاز علی
در حرا یاکه حرم باز علی باز علی
 
از علی گفتم و گفتند که اما زینب
نقطه‌ی با علی و نقطه‌ی زهرا زینب
 
پنج تَن می‌شود اینگونه مجسم : زینب
همه از جَدّ و اُم و اَب همه باهم زینب
پنج تَن نقطه شده تا بنویسم زینب
پنج نقطه زده‌ام تا بزنم دَم زینب
 
نامِ او اول علی بعد ، علی زینب شد
آیه‌ی اعظم علی آیتِ عُظمی زینب
 
واژه‌ای کو که کُنَد شرح و بیان بانو را
قلمی کو که نویسد به زبان بانو را
که چُنین خاک ندیده است چُنان بانو را
که جهان حیرتِ محض است جهان بانو را
 
فاطمه باید از این نام بگیرد پرده
بسکه در فهمِ جهان هست معما زینب
 
از همان روزِ تولد نظرش گفت حسین
بین آغوشِ همه چشمِ تَرش گفت حسین
مادرش گفت حسین و پدرش گفت حسین
از دلش گفت حسن از جگرش گفت حسین
 
همه دیدند حسن را به حجاب و غیرت
همه دیدند حسین است سراپا زینب
 
آمده تاکه ببینند غمی جاری را
آمده تاکه بگوید به بلا آری را
به سرِ دوش کشد بیرقِ بیداری را
تا به عباس دهد درسِ علمداری را
 
آمده تا بنویسند پس از اعجازش
کربلا کربُبلا گشت ولی با زینب
 
معنیِ محض شهود است که آرایه ندید
عینِ نوری است پسِ پرده که پیرایه ندید
سایه‌ی روشن او را زنِ همسایه ندید
غیرِ عباس و حسینش به سرش سایه ندید
 
بعد از آن خطبه شد و خطبه‌ی او تیغِ دو دَم
بعد از آن خصم خس و پهنه‌ی دریا زینب
 
فاطمه رفت ولی نه دلِ خانه او بود
جایِ زهرا همه شب شمعِ شبانه او بود
سه امام‌اند به گِردش که بهانه او بود
سپرِ هر سه در آن ظلمِ زمانه او بود
 
مادری کرده برای سه امامش جا داشت
که بگویند به او اُمِ ابیها زینب
 
زیرِ دینش همه مدیون بلاءِ زینب
کعبه تا کرببلا زیر لواءِ زینب
زنده شد دینِ خدا پس به خداءِ زینب
باء بسمِ لله ما هست زِ باءِ زینب
 
اول فاتحه شد آخر نامش یعنی
مانده قرانی اگرمانده به یک یازینب
 
مثل یک آه بلند آه که جانکاه گذشت
عمرش اندازه‌ی پنجاه و چهار آه گذشت
با حسین و حسنش آه چه کوتاه گذشت
کَس نفهمید چه بر او همه‌ی راه گذشت
 
همه‌ی راه بجای همه او خورد زمین
همه‌ی راه سپر بود به هرجا زینب
 
آن پیمبر که به هنگام سخن گریه کُنَد
گفت هرکس به غمِ زینب من گریه کُنَد
می‌بَرد گرچه به یک پلک زدن گریه کُنَد
اَجر آنکه به حسین و به حسن گریه کُنَد
 
در حدیث است که فرمود برای فَرَجَم
هفت دفعه قسم ماست به عُلیا زینب
 
روضه‌اش بود که دیدی کفنش را بُردند
ناله‌اش بود چرا پیرهنش را بُردند
تیغ‌ها زودتر از نیزه تنش را بُردند
خورجین‌ها سرِ دور از بدنش را بُردند
 
همه را بُرده ولیکن به تو سوگند نرفت
نخی از مقعنه‌ی عصمتِ کبری زینب
رضا قاسمی
رضا قاسمیولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
صدای چک‌چکِ چکامه‌خوانِ آسمان رسید
سکوت را شکست، رحمتی که ناگهان رسید
چقدر شعر، از نمازِ صبحِ ابر، می‌چکد
به پای دختری که با ترنّمِ اذان رسید
 
به خاطر نزولش این شهادتین، بر لب است
که عشق، زینب است و بس؛ حسین، عشقِ زینب است
 
حسین گفتم و درآمد اشکِ مادرِ حسین
حسین گفتم آب شد، دلِ برادر حسین
صدای «حا و سین و یا و نون» بلند می‌شود
از آیه‌های هق‌هقِ زبانِ خواهر حسین
 
صدای زینب است این که می‌رود به آسمان
حسین جان حسین جان حسین جان حسین جان
 
من آمدم صدا شوم حسین را صدا کنم
به زندگی رسیده‌ام که خویش را فدا کنم
بیا به صحنِ کامِ من؛ سلام، تربتِ حسین !
بمان و صبر کن ببین چه محشری بپا کنم
 
سلام ای فرات، آبِ تشنه‌ی لبِ حسین !
ببار، ابرِ اشک را به کامِ زینبِ حسین
 
نشسته جبرئیل، بر زمین به احترام من
دوباره وحی، آمده به احترام نام من
صدای عرش، می‌رسد؛ سلام، می‌دهد به عشق
و من جواب، می‌دهم «سلام بر امام من»
 
تمامِ حرف‌های من خلاصه است در حسین
که اولین کلامِ من شده سلام بر حسین
 
در اولین قدم برای این غریب، خواهرم
زمان خواهرانه‌های خود براش، مادرم
به وقتِ جنگ، مردِ جنگ، می‌شوم برای او
زمان فتحِ قلعه‌های‌ کفر نیز، حیدرم
 
اگر شهید می‌شوم؛ اگر اسیر می‌شوم
هزار شکر، عشق را؛ که پاش پیر می‌شوم
 
تمام من فدای او؛ کم است ؟!؛ پس تبار، هم
شهید می‌شوم برای یار، در مزار، هم
موحدانه می‌پرستم آفریدگار، را
به عشقِ «لاشریک‌له» خدا یکی‌ست، یار، هم
 
من از خدا حسین، خواستم فقط همین و بس
فقط به عشق بودنِ حسین، می‌کشم نفس
 
خدا نیاورد که روزهای وصل، شب شود
اسیرِ جاهلانِ دین؛ عقیله‌العرب شود
خدا نیاورد زبانِ مدح، روضه‌خوان شود
به جای «یاحسین»، «واحسین»، ذکرِ لب شود
 
چقدر حالم از مرورِ آن زمانه بد شده
چقدر بد؛ دعای من «خدا نیاورد» شده
محسن راحت حق
محسن راحت حقولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)
در شبِ میلاد می گویم که غوغا زینب است
آمده نوری که می گویند او را زینب است
صبر را آنکس که داده خوب معنا زینب است
نُه فلک در زیرِ پایش هست و اعلا زینب است
 
“آنکه باشد عینِ مولا..مثلِ مولا زینب است “
 
بال و پر را باز کن تا خانه ی حیدر رویم
از سرای خویشتن تا وادی دلبر رویم..
جای دارد هروله کرده ..بدونِ سر رویم
بهرِ تبریک مضاعف جانبِ مادر رویم
 
“آینه در آینه..تندیسِ زهرا زینب است “
 
ای دلِ خسته برو بیت الولا بیتوته کن
در میانِ خانه ی شیرِ خدا بیتوته کن
در جوارِرحمتِ خیرالنسا بیتوته کن
فکر لازم نیست پس با مجتبا بیتوته کن
 
“باعثِ شادابی این جمعِ زیبا زینب است “
 
ابتدائا عالمی را زد به هم با گریه اش
سینه ی صدّیقه شد پُر همّ و غم با گریه اش
زمزمی جوشنده شد بابُ الکرم با گریه اش
غرقِ ماتم شد همه اهلِ حرم با گریه اش
 
“آشکارا شد به عالم..امّ ِ غمها زینب است”
 
گریه اش تبدیل شد بر خنده در آغوشِ یار
مات و مبهوت است چشمانش به رخسارِ نگار
عشقِ خود را یافته این دخترِ دور از قرار
کعبه شد اربابِ عالم..این گل است اند مدار
 
“پس حسین عشق ست و عاشق بهرِ آقا زینب است “
 
ای حسینی ها!شبِ میلادِ فخر المصطفاست
در شباهت گفته اندآئینه ی شیر خداست
خلقتِ این زن یقیناً از همه عالم سواست
هیچ می دانید بانو..حافظِ کرببلاست
 
“آن کسی که دینِ حق را کرده احیا زینب است “
 
عاجزم از گفتنِ مدح و ثنایش..عاشقان
من کی ام تا که سُرایم از برایش عاشقان
دل صفا می گیرد از لطف و صفایش عاشقان
عالم و آدم همه بادا فدایش عاشقان
 
“عصمتِ صغرای حق..بانوی عظما زینب است”