نگاشت خامه کلک قضا به لوح قدر
که از طریقهی عشاق کس نیارد سر
تویی چو ذره ز خورشید بیخبر از چه
مدام در فلک فکر بشمری اختر
به خود فرو شو و این حرف را ز صفحه بشوی
که مر، مراست به گیتی کمال و فضل و هنر
فراستت نبرد پی به عشری از اعشار
گرفتم آنکه تویی بو فراس و بو معشر
ز صحن خانه نه هر کس به بام گام نهاد
فراز گنبد گردون گرفته است مقر
تو مرغ خانگی و کی رسی به آن قصری
که جبرئیل فرو ریزد اندر او شهپر
گرت بدل هوس یار از هوس بگذر
گرت هوا بسر از دوست از هوا بگذر
قدم بکوی فنا نه اگر بقا طلبی
رضا و به امر قضا ده گری مطیع قدر
درآ به مملکت عشق تا به هیچ دهی
هزار تخت سلیمان و ملک اسکندر
به پای عقل نخواهد شد این مسافت طی
به دستگیری عشق ارنئی تو راه سپهر
مقام عشق بهجایی رسان که در معنی
تو او شوی و شود او تو در مقام صور
طریق عشق اگر جویی از کسی می جوی
که ذات اوست صفات خدای را مظهر
روان احمد مرسل فروغ چشم علی
سرور سینهی زهرا حسین تشنه جگر
حسین کدام حسین آنکه داد فرش رهش
ز راه مرتبه عرش خدای را زیور
حسین کدام حسین آنکه حلق تشنه او
کنار نهر فرات آب خورد از خنجر
حسین کدام حسین آنکه چون بخون غلتید
شکافت پهلویش از نیزه خولی کافر
حسین کدام حسین آنکه روی سینه او
نشست شمر لعین از قفا بریدش سر
حسین کدام حسین آنکه زیر تیغ بدی
نگاه حسرت او سوی کشته اکبر
حسین کدام حسین آنکه شد کمان قد او
ز تیر حرمله و جان سپردن اصغر
حسین کدام حسین آنکه گشت پیکر او
ز ضرب سم ستوران به خاک ره همسر
حسین کدام حسین آن شهی که انگشتش
برید بجدل بیدین ز بهر انگشتر
حسین کدام حسین آنکه تا چهل منزل
سرش به نیزه بدی پیش محمل خواهر
حسین کدام حسین آنکه اهلبیتش را
به روی خار دواندند فرقهی کافر
حسین کدام حسین آنکه شد به کنج تنور
رخ منور او پر ز خاک و خاکستر
حسین کدام حسین آنکه زیر خنجر شمر
نداشت غیر غم پیروان پیغمبر
حسین کدام حسین آنکه اشک ماتم او
نشاند آتش دوزخ به عرصهی محشر
حسین کدام حسین آنکه جودی از غم او
گرفته همچو سمندر مقام در آذر
حسین کدام حسین آنکه سروران جهان
زنند از غم او روز و شب به سینه و سر