دولت جاوید یافت بسته زنجیر او

دولت جاوید یافت بسته زنجیر او 
زندگی از سر گرفت کشته شمشیر او
 
عاشق صادق چو دید در کف جانان کمان 
تن به رضا داد و کرد جان هدف تیر او 
 
هرکه بشد از رضا صید کمند بلا 
خوابگه شیر شد سایه نخجیر او
 
عشق به هر خانه‌ای کامد و ویران نمود 
گو که نکوشد دگر عقل به تعمیر او 
 
گر طلبی راه عشق بین سوی او کامده 
هر دو جهان از ازل زنده ز تاثیر او 
 
مهر و مه مشرقین شاه شهیدان حسین 
آنکه ملایک کنند سجده تصویر او 
 
آه که او تشنه لب کشته شد و کس نگفت 
بوده چه او را گنه هست چه تقصیر او
 
شد ز عطش زیر تیغ دود دلش بر فلک 
دور فلک تیره گشت ز آه جهانگیر او 
 
در دم آخر سخن جز به اشارت نگفت 
زانکه ز دل رفته بود طاقت تقریر او 
 
دید چو سرو قد قامت اکبر نگون 
گشت کمان از الم قامت چون تیر او
 
ز آتش غم سوخت چو بر لب شط فرات 
آب ز پیکان مکید اصغر بی‌شیر او 
 
تا که زد این شرح غم جودی محزون رقم 
رفت ز کف زین الم طاقت تحریر او
12
0
موضوعمدح امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزعاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان | مصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادیمدح و مرثیه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت