ایهاالمظلوم
شعر و اشعار ولادت امام رضا علیه السلام بهمراه صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
محسن عرب خالقی
محسن عرب خالقیولادت امام رضا (علیه السلام)
از سر پیچ جاده راه افتاد
با صفا صاف و ساده راه افتاد
پا برهنه پیاده راه افتاد
پدر خانواده راه افتاد
 
از اهالی ده به رسم وفا
باخودش داشت التماس دعا
 
راه دور و پر از مشقت بود
کوله بارش پراز ارادت بود
گرچه هر گام او عبادت بود
آرزویش فقط زیارت بود
 
چقدر قطره رو به دریایند
همگی پا برهنه می آیند
 
راه بسیار رفته کم مانده
گریه شوق جای غم مانده
روی دوشش فقط علم مانده
دوقدم تا دم حرم مانده
 
فلکه آب روبروی حرم
بر مشامش رسید بوی حرم
 
ناگهان ایستاد، می گردد
چشم او مثل باد می گردد
با همه اعتقاد می گردد
پی باب الجواد می گردد
 
عشق شان نزول آن در بود
اشک اذن دخول آن در بود
 
دم در گفت یا امام رضا
من مریضم شفا امام رضا
سرطان مرا... امام رضا
نه فقط کربلا امام رضا
 
دم در بود که مسافر شد
ساک خود وا نکرده زائر شد
 
چند شب بعدِ پنجره فولاد
کربلا خسته از مسیر زیاد
کفش خود را به کفشداری داد
پای شش گوشه تا رسید... افتاد
 
گرد و خاک حرم که پاکش کرد
خادمی کنج صحن خاکش کرد
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام رضا (علیه السلام)
بارک الله نجمه امشب آفتاب آورده‌ای
وجه ناپیدای حق را بی‌نقاب آورده‌ای
در تراب امشب جمال بوتراب آورده‌ای
یا به دامن احمد ختمی مآب آورده‌ای
از دل دریای رحمت درِّ ناب آورده‌ای
گل به دست خود گرفتی یا گلاب آورده‌ای؟
 
با جلال آمنه مرآت احمد زاده‌ای
در حقیقت عالم آل محمّد زاده‌ای
 
این پسر حسن خدا را مظهر است و منظر است
این پسر سر تا به پا، پا تا به سر پیغمبر است
این پسر هم مصطفی هم فاطمه یا حیدر است
تو چو مریم، این پسر عیسای عیسی پرور است
این پسر در هفت دریای ولایت، گوهر است
این پسر قرآن بابا روی دست مادر است
 
ایـن شـه ملک قـدر فرمانده جیش قضاست
این همان جان جهان مولا علی موسی‌الرضاست
 
بضعه ختم رسالت، روح قرآن است این
بلکه هم جان جهان، هم یک جهان جان است این
قدر قدر و نور نور و فرق فرقان است این
من به قرآن می‌خورم سوگند، قرآن است این
جان دین، اصل ولایت، روح ایمان است این
شمع جمع انبیا در بزم امکان است این
 
لاله‌های وحی از فیض بهـارش کرده گل
بوسه موسی‌ابن‌جعفر بر عذارش کرده گل
 
ظرف نامحدود دریاهای رحمت ساغرش
آسمان گردیده چون پروانه بر دور سرش
ضامن آمرزش خلقی است آهوی درش
حافظ ایران اسلامی است در قم خواهرش
جد امیرالمؤمنین، ام ابیها مادرش
عالم هستی گرفته همچو کعبه در برش
 
موسی عمران بیا فرزند موسی را ببین
آدم و نوح و خلیل الله و عیسی را ببین
 
چار صحن او پناه چار رکن عالم است
گندم مرغان صحنش عکس خال آدم است
گنبد زرین او خورشید ماه مریم است
پیش احسانش به سائل گر جهان بخشد، کم است
در زمین قصر بلندش، عرش عرش اعظم است
شهر مشهد چون مدینه، او رسول اکرم است
 
خسروان در کویش احساس حقارت می‌کنند
انبیـاء و اولیـا او را زیـارت می‌کـنند
 
سایه گلدسته‌هایش سجده‌گاه آفتاب
آسمان بر خاک راه زائرش ریزد گلاب
جبرئیل از جام سقا خانه‌اش نوشیده آب
از حساب آسوده باشد زائرش روز حساب
پای دیوار حریم قدس او یک لحظه خواب
باشد از بیداری قدرش فزون اجر و ثواب
 
بهترین عبد خدا اینجا خدایی می‌کند
از تمـام آفرینش دلربـایـی می‌کند
 
از هزاران، کعبه زیر سایه دیوار تو
بار خیل انبیا افتاده در دربار تو
من کیم تا باشم ای وجه خدا، زوار تو؟
خارم و روییده‌ام در دامن گلذار تو
می‌کشی ناز مرا هر چند هستم عار تو
گرچه بودم با گناهم باعث آزار تو
 
هر چه می‌بینی بدی از من نمی‌رانی مرا
من خجالت می‌کشم اما تو می‌خوانی مرا
 
رأفتت نازم چرا از من حمایت می‌کنی؟
از جهنم در بهشت خود هدایت می‌کنی
زنده‌ام از فیض سرشار ولایت می‌کنی
همچنان از کوثر نورم سقایت می‌کنی
نه مرا می‌رانی از خود، نه شکایت می‌کنی
قاتلت گر بر درت آید، عنایت می‌کنی
 
این که دشمن هم بوَد چون دوست مرهون شما
عفو و جـود و بذل و احسان است در خون شما
 
کیستی تو؟ ظرف احسان خداوندی، رضا
در کرم مثل خدا بی‌مثل و مانندی رضا
من همه بی‌آبرو، تو آبرومندی رضا
تیرگی بودم به بحر نورم افکندی رضا
بس که آقایی، به رویم در نمی‌بندی رضا
هر چه گریاندم دلت را، باز می‌خندی رضا
 
تو رؤف اهل‌بیتی، لطف و احسان بایدت
میزبـانی و پـذیرایی ز مهمـان بایدت
 
من به زنجیر غمت عمری اسیرم یا رضا
بسته شد از خاک زوارت خمیرم یا رضا
با تولای شما دادند شیرم یا رضا
وز گنه در آستانت سر به زیرم یا رضا
بار ده تا قبر تو در بر بگیرم یا رضا
لطف کن تا گوشه صحنت بمیرم یا رضا
 
هر چه بودم هر چه هستم«میثم» کوی توام
از خجالت کـورم امـا عاشق روی تـوام
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام رضا (علیه السلام)
مه ذیقعده چراغ سحرت باد مبارک
جلوة شمس به صبح ظفرت باد مبارک
 
خندة نجمه به قرص قمرت باد مبارک
نجمه دیدار فروغ بصرت باد مبارک
 
صدف بحر ولایت گهرت باد مبارک
عید میلاد یگانه پسرت باد مبارک
 
پدر و مادر و فرزند و تبارم بفدایت
به خدا آئینة روی خدا داده خدایت
 
این پسر بر همه مولاست علی نام نکویش
دل صد سلسله افتاده به هر حلقة مویش
 
فیض دیدار خداوند بود در گل رویش
داروی درد مسیحاست غبار سر کویش
 
سدره یک شاخه ز نخلی است که روید لب جویش
نجمه با چشم خدا بین بگشا دیده بسویش
 
تو ز ختم رسل و شیر خدا آینه داری
شرف بنت اسد آبروی آمنه داری
 
صدف بحر ولا را گهر است این، گهر است این
طوبی جنّت دل را ثمر است این، ثمر است این
 
قلم صنع خدا را اثر است این، اثر است این
افق دانش و دین را قمر است این، قمر است این
 
پدر پیر خرد را پسر است این، پسر است این
بلکه بر آدم و حوّا پدر است این، پدر است این
 
همه ممنون عنایت، همه مرهون عطایش
همه دانند امامش، همه خوانند رضایش
 
عالم آل نبی علم گل باغ کمالش
ملک و جن و بشر یکسره مبهوت جلالش
 
نبوی قدر و جلالش، علوی خلق و خصالش
چون خداوند تعالی نه نظیر و نه مثالش
 
پدرش موسی جعفر شده مبهوت جمالش
مه ذیقعده زده دست بدامان وصالش
 
در ناب سخن اهل ولا گشته حدیثش
بلکه معروف بزنجیر طلا گشته حدیثش
 
بی تولّاش دل اهل دل آرام نگیرد
مهر کور است گر از مهر رخش وام نگیرد
 
مرغ جان خانه به جز بر در این بام نگیرد
خضر تشنه است اگر از کف او جام نگیرد
 
هر که از جام تولّای رضا کام نگیرد
شرف از بندگی و بهره ز اسلام نگیرد
 
اوست آنکش که ولایت بولایش شد کامل
به همه خلق خدا لطف و عطایش شده کامل
 
ز سر انگشت رضا معجز شق القمر آید
شجر خشک ز فیض نگهش بارور آید
 
گر اشارت کند از شعله دو صد لاله برآید
ریگ دُر، سنگ طلا، خاک سیه مشک تر آید
 
غنچه با خنده برون از دل سخت حجر آید
نخل ایمان را از فیض وجودش ثمر آید
 
مرده را زنده کند فیض غبار حرم او
من آلوده دل و دامن لطف و کرم او
 
ای دل عیسی مریم به تولّای تو زنده
ای دو صد موسی عمران شده در طور تو بنده
 
ای که یوسف زده با یاد گل روی تو خنده
ای که ابر کرمت بر سرما سایه فکنده
 
ریشة کفر شد از تیشه توحید تو کنده
نقش شیر از نگه نافذ تو شیر درنده
 
آهویی را که تو ضامن شوی از لطف و کرامت
نه عجب گر که شود، ضامن خلقی به قیامت
 
دل شود لاله و از سنگ قدمگاه تو روید
موسی از دامن سینا به خراسان تو پوید
 
عیسی از چرخ چهارم گل بستان تو بوید
خضر از آب بقا دل به لب جوی تو شوید
 
عضو عضوم همه گردیده زبان مدح تو گوید
چشم گریان و دل گمشده‌ام روی تو جوید
 
تو غریب‌الغربائی، تو چراغ دل مایی
تو معین الضعفایی، تو رضایی تو رضایی
 
طوطی وحی به گلزار جنان مدح تو خواند
آسمان دست به دامان ولای تو رساند
 
نفس باد صبا در حرمت مشک فشاند
هیچکس غیر خدا وصف تو گفتن نتواند
 
ساعتی را چو گدا هر که سر کوی تو ماند
هرگز از دست کسی افسر شاهی نستاند
 
من که خوارم چه شود با گل گلزار تو باشم
سگ دربار تو با خادم زوّار تو باشم
 
تو که جان زنده شود با نفست روح فزایت
تو که از بال ملک پر شده ایوان طلایت
 
تو که رشک حرم کعبه شده صحن و سرایت
تو که گشتند شهان، سائل و محتاج گدایت
 
تو که آهوی بیابان شده مرهون عطایت
تو که هم دشمن و هم دوست کند مدح و ثنایت
 
چه شود گر قدمی از کرمی رنجه نمایی
آن سه موعود که گفتی بملاقات من آیی
 
آتش عشق تو در سینه ما مشتعل آید
مهر تو روز جزا کفّة خیرالعمل آید
 
نه عجب گر به تضرّع به حریمت جَمَل آید
سنگ تا خاک تو را بوسه زند از جبل آید
 
گر همان دم که زنم بوسه به قبرت، اجل آید
مرگ شیرین تر و محبوبترم از عسل آید
 
کرمی، تا که یکی بوسه ز قبر تو بگیرم
آنچنان بوسه بگیرم که همان لحظه بمیرم
 
ای کز آغاز تو را پارة تن خوانده پیمبر
ای ولای تو اجّلِ نِعَم حضرت داور
 
ای به بحر کرمت عالم ایجاد شناور
پدران و پسرانت ز همه بهتر و برتر
 
شودش فیض طواف حرمت تا که میسّر
روح عیسی به فلک بال زند همچو کبوتر
 
روز آغاز به مهر تو سرشته گِل «میثم»
وصف تو بر لب و جای تو بود در دل «میثم»
اسماعیل تقوایی
اسماعیل تقواییولادت امام رضا (علیه السلام)
بود امشب مرغ دلها در هوای کوی جانان
هم رود سوی مدینه، هم رود سوی خراسان
 
به دنیا آمده.. گل کاظم رضا
به شادی مادرش.. کند شکر خدا
 
رضا جانم رضا
رضا جانم رضا
رصا جانم رضا
رضا جانم رضا 
 
هشتمین ماه ولایت،حجت پاک خدایی
جشن میلادش به پا شد درحریم کبریایی
 
ستاره بر سرش.. ببارد از سما
به لبهای همه... ملائک مرحبا
 
رضا جانم رضا
رضا جانم رضا
رصا جانم رضا
رضا جانم رضا
 
آمده دریای علم وعالم آل پیمبر
شادمان در جنت حق، مرتضی، زهرای اطهر
 
بود پادشه... سریر ارتضا
شود در عالمین... خدا از او رضا
 
رضا جانم رضا
رضا جانم رضا
رصا جانم رضا
رضا جانم رضا
 
افتخار ما بود که، او بود مهمان ایران
چشم امید مریدان جملگی سوی خراسان
 
غریبان را امید... ضعیفان را معین
در آن دنیا شود.. شفیع زائرین
 
رضا جانم رضا
رضا جانم رضا
رصا جانم رضا
رضا جانم رضا
 
روز میلاد رضا صحن وسرایش غرق نور است
شهر مشهد پر ز زائر، مرکز جشن وسرورست
 
تمام مشهدش...شود غرق صفا
به لبهای همه... رضا جانم رضا
 
رضا جانم رضا
رضا جانم رضا
رصا جانم رضا
رضا جانم رضا
حسن کردی
حسن کردیولادت امام رضا (علیه السلام)
تو بودی بهاری که پایان نداشت
کسی مثل تو دست احسان نداشت
 
تو احسانِ بارانی و این زمین
به جز فیض چشم تو باران نداشت
 
کرامت، سخاوت، سیادت،کسی
شبیه تو این قدر، عنوان نداشت
 
چنان می درخشی در آفاق ما
که میلی به خورشید، ایران نداشت
 
قرارست فردا نجاتم دهی
زمانی که این نوکرت جان نداشت
 
تو یک شهر را سائلت کرده ای
چرا که گدایت غم نان نداشت
 
تو تنها مسیر دُرست منی
جهانم بدون تو سامان نداشت
 
تو حصن حصین همه عالمی
ندارد تو را هر که ایمان نداشت
 
رواقت بهشت است و با تو دگر
نیازی به جنت خراسان نداشت
 
تو آرامش روزگار منی
تمامی دار و ندار منی
 
کسی از گدایت شدن بد ندید
کسی بین ما با شما سد ندید
 
جهان از فرشته به دور ضریح
چنین جمع پر رفت و آمد ندید
 
کسی زائری را ز سمت حرم
که با دست خالی بیاید ندید
 
کسی در مرام امام رئوف
گنهکار اینجا نیاید ندید
 
حرم بر دل زائرت نعمتی…
که در آرزویش بماند ندید
 
دلم تا کنون هیچ خیر از کسی
بجز شخص آقای مشهد ندید
 
کسی از زبان گدای درت
بگوید که آقا، ندارد، ندید
 
نگاهت هوادار هر زائر است
و خواهش ز تو کار هر زائر است
 
جهان مرا آبرو داده ای
به آهوی قلبم تو رو داده ای
 
تو از کودکی هر چه را در دلم…
که من داشتم آرزو، داده ای
 
امام من ای حامیِ مهربان
به تقوایِ من رنگ و بو داده ای
 
تن زیر بار گناه مرا
به خاک حرم شستشو داده ای
 
اگر اهل شعرم اگر عاشقم
تو بر من چنین خُلق و خو داده ای
 
اگر قطره ای معرفت خواستم
سبو در سبو در سبو داده ای
 
تو از آستان بوسی این حرم
به زوّار روی نکو داده ای
 
من و آرزوی شب آخرم
بیا در دم مرگ بالا سرم
مجتبی خرسندی
مجتبی خرسندیولادت امام رضا (علیه السلام)
چون کویر تشنه‌ای محتاج بارانیم ما
همتی ای‌دل که دل‌تنگ خراسانیم ما
 
نیمِ‌دل مشتاق مشهد، نیمِ‌دل مشتاق قم
بین این خواهر-برادر مثل سمنانیم ما
 
پادشاهی دوعالم را به دست آورده‌ایم
تا گدای کوچکی از خیل سلطانیم ما
 
خلوتی داریم در کنج حرم با یاد او
وقتی از چشم تمام خلق پنهانیم ما
 
هر زمان در جمع حرف از آرزوها می‌شود
جز زیارت حاجتی دیگر نمی‌دانیم ما
 
از میان خیل القاب و عناوین در جهان
آن‌چه سلطان می‌پسندد بی‌گمان آنیم ما
 
تا که فهمیدیم می‌آید به استقبال‌مان
از همان آغاز هم مشتاق پایانیم ما
 
گنبد افلاکیان نور است و ما پروانه‌ایم
‌ساکنان آستان قدسی این خانه‌ایم
 
بس که پرکرده فضای صحن را فریادها
نیست پیدا در حریمت های‌وهوی بادها
 
کور بینا شد، فلج پا شد، گدا روزی گرفت
پشت هم رخ می‌دهد اینجا از این رخدادها
 
جمله‌ای تکرار شد، هرصحن را پر کرده است؛
“کار من با گوشه‌ی چشم تو راه افتاد”ها
 
می‌شود حس‌کرد از فیروزه‌کاری‌های صحن
حسرت دیوارها را در دل شمشادها
 
از شفای درد پشت پنجره فهمیده‌ام
نرم شد از اشک زائرها دل فولادها
 
ضامن آهوشدی، صیاد آهو را رهاند
شک نمی‌کردند در خوش‌قولی‌أت صیّادها
 
پایتخت کشور دل‌های عالم مشهد است
مانده حسرت در دل تهران‌وعشق‌آبادها
 
از فراق کربلا دیگر چه‌غم داریم ما
چون‌که در هرگوشه‌ی ایران حرم داریم ما
 
با همان شوقی که از آغاز روشن مانده است
در دل ما حسرت پرواز روشن مانده است
 
” آمدم ای شاه” شد شیرین‌ترین آوای ما
تا قیامت شور این آواز روشن مانده است
 
ناامید از جا گرفتن در دل او نیستیم
کورسوی کوچک ابراز روشن مانده است
 
فاصله بسیار نزدیک است در دل‌ها به‌هم
این معانی نزد اهل راز روشن مانده است
 
کارهای غیر ممکن نیز ممکن می‌شوند
پس در اینجا معنی اعجاز روشن مانده است
 
سایه‌ی موسی‌بن‌جعفر بر سر ایران ماست
نوری از این خانه در شیراز روشن مانده است
 
بازهم امشب شب این‌شهر بی‌خورشید نیست
چل‌چراغ گنبد او باز روشن مانده است
 
در طواف است و مسیرش را نخواهد کرد گم
دل کبوتروار بین مشهد و شیراز و قم
 
در کنار خوب‌ها گمراه می‌آید حرم
با تمام زائرانش راه می‌آید حرم
 
هیچ‌فرقی نیست بین زائرانش، چون‌که هم
بنده می‌آید حرم، هم شاه می‌آید حرم
 
لحظه‌ای خالی نمی‌ماند اگر دقت کنیم
روزها خورشید و شب‌ها ماه می‌آید حرم
 
رتبه‌ها برعکس دنیا می‌دهد اینجا جواب
کوه از شوق تو مثل کاه می‌آید حرم
 
گرچه در ظاهر بدی قصد زیارت کرده است
در حقیقت عارف بالله می‌آید حرم
 
هرکه می‌خواهد ببیند قطعه‌ای از عرش را
راه خود را می‌کند کوتاه؛ می‌آید حرم
 
خوش‌به‌حال هرکسی که ساکن شهر قم است
گاه می‌آید حرم، بی‌گاه می‌آید حرم….
 
ملجأ هر آشنا، غم‌خوار هر بیگانه‌اند
سیزده معصوم در این‌خانه صاحب‌خانه‌اند
 
هیچ‌کس از این‌حرم با دست‌خالی برنگشت
از جوار لطف او هرگز محالی برنگشت
 
این حرم آرامش محض است و از آغوش او
هرکسی برگشت، با آشفته‌حالی برنگشت
 
اولین باری که اینجا آمدم، عاشق شدم
از کنار او دلم در خردسالی برنگشت
 
پیش‌ازاین‌ها قم کویر شوره‌زار خشک بود
بعد او اما به خاکش خشکسالی برنگشت
 
این حرم خاصیتش علامه‌پروربودن است
طالب علم از حریمش بی‌تعالی برنگشت
 
این چه رازی شد که جز با نیت او مرعشی
از کنار مرقد مولی‌الموالی برنگشت
 
گرچه ما همسایه‌ی خوبی برایش نیستیم
روی او یک‌لحظه هم از این اهالی برنگشت
 
ناگهان دل را به سمت‌وسوی دیگر می‌کشم
با نسیمی از حرم تا جمکران پر می‌کشم
 
وقت وصف تو زبانم در دهان می‌ایستد
در بیان آن معانی از بیان می‌ایستد
 
صاحب‌العصری و می‌چرخد زمان با اذن تو
هر زمان یاد تو می‌افتم، زمان می‌ایستد
 
هم‌نشین درد‌دل‌های زیادش می‌شوی
زائرت هر گوشه‌ای از جمکران می‌ایستد
 
بی خبر از وسعت لطف‌وبزرگی‌های توست
هرکسی چشم‌انتظار دیگران می‌ایستد
 
از خدا امر ظهورت را تقاضا می‌کند
هر زمان دستی به‌سمت آسمان می‌ایستد
 
روح با شوق تو برمی‌خیزد از جسم جهان
جسم اگر روزی تو را حس کرد، جان می‌ایستد
 
آن‌زمان‌که می‌رسد بانگ “اناالمهدی” به‌گوش
کعبه برمی‌خیزد از جا و اذان می‌ایستد.
 
عمر داغ دوری از تو رو به پایان می‌شود
عاقبت یک‌روز این آتش گلستان می‌شود
حسن لطفی
حسن لطفیولادت امام رضا (علیه السلام)
چشم خود را بستم و دیدم حرم را بازهم
احترام خادمانِ محترم را بازهم
 
بین من با تو فقط یک چشم بستن فاصله‌است
احتیاجی نیست بردارم قدم را بازهم
 
چشم خود را بستم و دیدم که با نقاره‌ها
در دلم کوبیدن باب‌الکرم را بازهم
 
چشم خود را بستم و دیدم که قبلِ آمدن
می‌کشیدی بر گناهانم قلم را بازهم
 
چشم خود را بستم و دیدم شبی با ویلچر
می‌برم آهسته سمتت مادرم را بازهم
 
از کریمان”خانی”اش در گوشی‌ام آواز خواند
قلب من می‌خواند با او ” آمدم ” را باز هم
 
چشم خود را بستم و دیدم که دادی زودتر
حاجت آنکه نمی‌آید حرم را بازهم
 
چشم خود را بستم و دیدم خودت برداشتی
بی صدا از شانه‌هایش بارِ غم را باز هم
 
چشم خود را بستم و خواندم میان صحن تو
زیر لبها شعرهای محتشم را بازهم
 
بازکردم چشم را دیدم به دستم داده‌ای
تو برات کربلایی پشت هم را بازهم
 
آنقدر دادی مکرر در مکرر دَم‌به‌دَم
تا بگویم تا قیامت “بازهم” را بازهم
 
هرکسی هرجا که باشد پَر به مشهد می‌کشد
یاااااا علی موسی الرضااااا را تا که با مَد می‌کشد
 
بسکه مشتاق‌اند دلها بر خراسانِ رضا
سِیل آمد سیل هم شد باز مهمان رضا
 
شستنِ دلهای ما هیچ است وقتی دیده‌ایم
آب هم تطهیر می‌شد زیر باران رضا
 
این حرم بسیار دیده سالها و قرنها
سیلِ اشک زائران و سیلِ احسان رضا
 
اولیا جمع‌اند شبها در حرم فهمیده‌اند
فاطمه هرشب می‌آید در شبستان رضا
 
باید از دُرّ نجف می‌ساختند این قبله را
من نجف را دیده‌ام در پیش ایوان رضا
 
در حرم بودم در و دیوار می‌گفتند علی
هِی گریبان می‌درم با هر علی‌جانِ رضا
 
ما از این آقا خدا تنها خدا را خواستیم
مابقی را خواستیم از زیردستانِ رضا
 
کوزه‌ام سیرابِ آب سرد سقاخانه‌ام
بی نیاز از دست میکائیلم از نان رضا
 
اقتداری هست اگر با ما فقط الطاف اوست
چارده قرن است نام ماست ایران رضا
 
وقت جان دادن خدایا کاش با این جان دهم
ای به قربان حسین و ای به قربان رضا
 
در شلوغی یاد چشمان غریبت سوختیم
ما همه یک عمر با یابن‌الشبیبت سوختیم
محمود ژولیده
محمود ژولیدهولادت امام رضا (علیه السلام)
کاش ای سالک، مسیرِ حق روی
مَردِ رَه گَردی، اسیرِ حق شوی
 
سِرّ توحیدی، ولای مرتضاست
شَرطِ توحیدی، تولّای رضاست
 
هر دلی، کز راهِ مولا می‌رود
طورِ سینای رضا را می‌رود
 
هر کسی سلمانِ مولا می‌شود
با رضا، غرقِ تولّا می‌شود
 
گنبد و گلدسته‌ی شاه نجف
می‌برد دل را خراسان، صف به صف
 
از نجف تا مشهد ایوانِ علیست
از مدینه تا قم، اُستانِ علیست
 
هستیِ ما، مؤمنات و مؤمنین
دو علی، دو فاطمه، تا یومِ دین
 
شهرِ معصومه که خود بابُ الرضاست
پایتختِ عترتِ آل عباست
 
کوریِ چشمِ همه، عدوانِ ما
پایتختِ مهدی است ایرانِ ما
 
خاکِ ما، فتحُ الفُتوحِ مجتباست
فاتحِ ایران، شهیدِ کربلاست
 
چون حسن، دل‌های ما را شاد کرد
پس رضا، ویرانه را آباد کرد
 
هر قدم برداشت، آنجا نور شد
از شلمچه تا به نیشابور شد
 
چند سالی پایتختش طوس ماند
لیک، ایران با رضا مَانوس ماند
 
این وطن، مُلکِ سریرِ ارتضاست
کشورِ سلطان علی موسی الرضاست
 
سلطنت از آنِ ایران است و بس
شاهِ ما شاه خراسان است و بس
 
چون قدم برداشت سوی خاک ما
دید در پایش قلوبِ پاک ما
 
هست خاکِ این وطن، جامِ جمَش
ریشه‌ی حبُّ الوطن، در مقدمش
 
او چو آمد، پا در این خِطّه گذاشت
یادگارانی، به هر قطعه گذاشت
 
از عنایاتِ امیرالمؤمنین
کشورِ موسیَ بنِ جعفر را ببین
 
هر مَلَک، از طوس می‌گیرد سراغ
تا حریمِ تربتِ شاهِ چراغ
 
بانوی قم، دخترِ دلبندِ اوست
حضرتِ روحِ خدا فرزند اوست
 
خود رضا، بابای ایمانیِ ماست
هدیه‌اَش، یارِ خراسانیِ ماست
 
رعیتِ سلطان، مطیعِ رهبر است
سایه‌ی سلطان، هَماره بر سر است
 
روز میلاد رضا، روز خداست
روز رئفت، روز احسان بر گداست
 
ما که جز خاکِ سَرایش نیستیم
دست‌بردار از ولایش نیستیم
 
سالروزِ اوست، اِنفاقی دگر
جشنِ ما تجدیدِ میثاقی دگر
 
ما بر این در، با تولّا آمدیم
در پِیِ تبریکِ زهرا آمدیم
 
وقتِ دقُ الباب، شد ذکرِ همه
حق مبارک، ای عزیز فاطمه
 
باز کن در، غرقِ میلادیم ما
طالبِ دیدارِ نوزادیم ما
 
بس بر این دیدار، لَه لَه می‌زنیم
بوسه بر قنداقِ آن شه می‌زنیم
 
گفت موسی با رضا، روحی فِداک
آمدی! ای زاده‌ی اَصلابِ پاک
 
نجمه بانو! مقدمَش تبریک باد
مژده، ایامِ فرج نزدیک باد
 
نورِ چشمَت را کمی تربت بده
گوش، بر دورانی از غیبت بده
 
بعدِ چندین نسل، از این نورِ چشم
می‌شود مهدیِ او، مستورِ چشم
 
می‌رسد روزی که آید در حرم
می‌رسد، آن نورِ چشمانِ ترم
 
تکیه بر کعبه، زنَد بانکِ صَلا
این منم، پورِ شهیدِ کربلا
 
آنکه عطشان نحر شد، بینِ دو نهر
رَاسِ او گردانده می‌شد، شهر شهر
 
کوفه کم نگذاشت از آزارها
عترتش آواره در بازارها
 
وای، از ویرانه و بازارِ شام
حال، روزِ انتقام است انتقام
 
آمدم در زادگاهی محترم
تا بگیرم انتقامِ مادرم
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیولادت امام رضا (علیه السلام)
خدا وقتی به جسمَش ریخت در روز ازل جان را
به قلبم داد عشقِ حضرتِ شاهِ خراسان را
 
دمید از ذره ذره روح خود بر ضامنِ آهو
وَ این یعنی ضمانت کن پس از این هر پریشان را
 
تمام مهربانی شد خلاصه کنجِ لبخندش
هوایِ رأفتش هر لحظه نازل کرد باران را
 
به دنیا آمده چشم و چراغ حضرتِ نجمه(س)
ببین گهواره دارد در بغل آیاتِ قران را
 
نگاهِ عالم ِ آل محمد(ع) بر پدر زل زد
تماشا میکند موسی بن جعفر(ع) فقه و عرفان را
 
سلامی عرض کن تا که ببینی در کنار خود
خودِ آرامش جان را؛ امامَ الإنس والجان را
 
فراری میشود درد از وجودت، زود راهی شو…
بگیر از پنجره فولاد جرعه جرعه درمان را
 
به پابوسی فراخوان داده تا سائل شود سیراب
شود با معرفت مأنوس، معنا کرده انسان را
 
علی-موسی الرضا(ع) آنکه به عشقِ حیدر کرار
به آبِ نابِ سقاخانه “سلمان” کرده مهمان را
 
طلایِ گنبدش جلب توجّه میکند دائم
غبارِ مرقدش جذّاب کرده خاکِ ایران را
 
چنان محتاج ها را کرده مستغنی که تا محشر
نخواهد خورد سائل قدرِ “آنی” غصهٔ نان را
 
علی(ع) شاه نجف پیمانهٔ فقر مرا پُر کرد
اگر در وصف شاهِ طوس گفتم لفظِ سلطان را
 
به دیدارش زمان احتضارم سخت دل بستم
که میبینم چنین؛ جان دادنِ بسیار آسان را!
علی زمانیان
علی زمانیانولادت امام رضا (علیه السلام)
نخل زردم جوانه می خواهم
کفترم آب و دانه می خواهم
 
بر فراز مناره های حرم
گوشه ای باز لانه می خواهم
 
روی پرهای من بزن مُهری
بی نشانم نشانه می خواهم
 
کفتر خانگی این حرمم
دانه از اهل خانه می خواهم
 
در کنار رواق دار الزُّهد
منزلی جاودانه می خواهم
 
***خانه جز این حرم نمی خواهم
پَرِ پرواز هم نمی خواهم
 
آستان بوس خود خطابم کن
بد حسابم ولی حسابم کن
 
برکه ی خشکم و گل آلودم
کوثر معرفت ، گلابم کن
 
قَسَمت می دهم به جان جواد
بعد اگر خواستی جوابم کن
 
کرمت گر اجازه داد آقا
پیش چشم همه خرابم کن
 
من شبیه دعای بی روحم
روح ادعیّه ، مستجابم کن
 
***ای خداوند عشق ، اى احساس
نظری کن به خاطر عباس
 
مهربانی که روح احسانی
درد من را تو خوب می دانی
 
حقّ همسایه جا نیاوردم
نیست این شیوه ی مسلمانی
 
ولی ای با وفا پناهم ده
هرچه باشد تو از بزرگانی
 
لحظه ای که جنازه ام آمد
وایِ من گر که رویگردانی
 
وای آقا چه قدر می آید
به تو لفظ شریف سلطانی
 
***گفته ام هر کنار در هر سو
ضامنم هست ضامن آهو
مهدی مقیمی
مهدی مقیمیولادت امام رضا (علیه السلام)
پسر فاطمه سلام سلام
طلب حاجت از شما داریم
هر که هستیم یا بدیم یا خوب
در دل عشق امام رضا داریم
 
 
آسمان با ستاره و ماهش 
در زمین مدینه مهمان است
جبرئیل از بهشت آمده است
روی دستش گلاب و قرآن است
 
 
روز میلاد توست یا سلطان
داخل مجلست دعا کردیم
رک بگوییم امشب ای آقا 
هوس مشهدالرضا کردیم
 
 
امشب از راه دور ای آقا 
برضریحت دخیل را بستیم
فخر ما این بس است تا محشر
همه همسایه ی رضا هستیم
 
 
چشم در چشم حلقه های ضریح
دست در دست پنجره فولاد
آمدم تا که حرفهایم را 
بزنم با تو هرچه باداباد
 
 
جشن میلادتان در این هیأت
یابن الزهرا چه جشن پر شوریست
گرچه دوریم از حرم اما 
 دلمان مثل صحن جمهوریست
 
 
به خدا از درون گهواره 
نوکر آل سید نجفم
این جهان عاشق رضا هستم 
حشر هم با امام رضا طرفم
 
 
منم از عاشقان هیأتیت
افتخاریست رخت رعیتیت
به چه کار آیدم طعام بهشت
دوست دارم غذای حضرتیت
 
 
من که بیمار عشق سلطانم
تا قیامت تبم نمی افتد
تا نفس روز و شب به سینه بُود
یا رضا از لبم نمی افتد
سید هاشم وفایی
سید هاشم وفاییولادت امام رضا (علیه السلام)
مدح امام رضا (علیه السلام)
اگرچه دیدن بیت خدا صفا دارد
مدینه بیشتر از هرکجا صفا دارد
 
به کوچه کوچۀ او عطر وحی پاشیدند
عبورکردن از این کوچه ها صفا دارد
 
 
دوباره بوی شکفتن رسیده و گفتند
حریم گلشن سبز ولا صفا دارد
 
خدا به نجمه عطا کرد نجم ثاقب را
فضای نُه فلک از این عطا صفا دارد
 
خبردهید که آمد رئوف اهل البیت
زمین به یُمن قدوم رضا صفا دارد
 
جمال روشن شمس الشموس دیدنی است
جهان ز جلوۀ شمس الضحا صفا دارد
 
از این وجود مقّدس ببین  پس از یک قرن
هنوز این حرم دل گشا صفا دارد
 
بیا به سیر گلستان روضة الجنه
که این بهشت امید و وفا صفا دارد
 
فضای این حرم قدس غرق توحید است
نفس کشیدن در این فضا صفا دارد
 
تفاوتی نکند جای جای این گلزار
رواق و مسجد و صحن و سرا صفا دارد
 
زلال زمزم اشک مجاور و زائر
به شور و حال رضا یا رضا صفا دارد
 
 
در این حریم دل زائران حضرت او
میان خلوت و اشک و دعا صفا دارد
 
هزار عقده ز دل باز می شود این جا
زبس که این حرم باصفا صفا دارد
 
حریم اوست حرمخانۀ خداوندی
چنان که دیدن عرش علا صفا دارد
 
زتشنگان حریمش بپُرس می گویند
چقدر دیدن آب بقا صفا دارد
 
اگرچه گنبد فیروزه فام او زیباست
نظر به گنبد زرد طلا صفا دارد
 
غبار درگه این آستان شفاخیز است
بهار رحمت دارالشفا صفا دارد
 
جبین گذار دمی بر سر قدمگاهش
ببین که دیدن آن جای پا صفا دارد
 
هنوز مکتب علم و فضیلت و تقوا
ز نور عالم آل عبا صفا دارد
 
گرفته شوکت و فّر از ولایتش دل ها
اگر که خانۀ دل های ما صفا دارد
 
 
دمی که او به شفاعت به حشر برخیزد
خدا گواست که یوم الجزا صفا دارد
 
شکوفه بار شده طبعم از توّلایش
مگو که شعر «وفائی»چرا صفا دارد
امیرعظیمی
امیرعظیمیمدح امام رضا (علیه السلام)
ولادت امام رضا (علیه السلام)
ابتدای حرم امام رضا
انتهای حرم امام رضا
بین صحن و رواق و توی حیاط
همه جای حرم امام رضا
کیست آن که دل از همه برده؟
دلربای حرم امام رضا
چقدر بنده رو زده اینجا
به خدای حرم، امام رضا
تو مقامت کریمی است آقا
من گدای حرم، امام رضا
 
ای حرم دارِ باصفا سلطان
السّلامُ علیک یا سلطان
 
 
ای بزرگ، ای امام آقاجان
شاه عالی مقام آقاجان
فقر من شرط نوکریست، بنام
این گدا را غلام آقاجان
این کبوتر به غیر دام شما
نمی افتد به دام آقاجان
زائرم، دلشکسته ام، زارم
نوکر تو، گدام آقاجان
به سلامٌ علیک من تو بگو
و علیک السّلام آقاجان
 
ای شه ملک طوس، ادرکنی
یا انیس النُّفوس، ادرکنی
 
 
آمدی تو دلم قرار گرفت
محضر شاه عشق بار گرفت
یا امام الرّئوف از کرمت
بنده ی مفلس اعتبار گرفت
زلف نوکر به پنجره فولاد
وصل شد، تا ابد جوار گرفت
مادرت جارویی به دستم داد
در رواقت برام کار گرفت
نوکری توی صحن گوهرشاد
گفت منبر عجب غبار گرفت!
 
شب تاریک، نور نزدیک است
به گمانم ظهور نزدیک است
 
 
شب وصل است و باد می آید
دل غزلخوان و شاد می آید
صوت نقّاره ی شما باز از
سمت باب الجواد می آید
یعنی از آل حضرت زهرا
باز باب المراد می آید
شاعران مدح او نمی گویید
صله دارد زیاد می آید
دعبلت نیستم ولی آقا
شاعری بی سواد می آید
 
تا بگوید همه کس و کارم
من فقیرم، فقط تو را دارم
 
 
آنقدر شأن مدحتان بالاست
که قلم عاجزست، نازیباست
چون منی مدح حضرتت گویم
کار، کار امام صادق هاست:
مصلح امت، عالم و عادل
منجی دادرس به روز جزاست
دور او ایمنند نوع بشر
او امان و پناه خلق خداست
سخنش حکمت و سکوتش علم
این فقط گوشه ای ز مدح رضاست
 
مایه ی فخر و عزّتست رضا
موجب خیر و برکتست رضا
 
 
تا که ما مشهدالرّضا داریم
نجف و شهر کربلا داریم
با خراسان حضرتت ارباب
کاظمینیّ و سامرا داریم
در قم اصلاً کنار خواهر تو
نزد زهرا همیشه جا داریم
لطف موسی بن جعفر است که ما
این همه یار دلربا داریم
 
همه دار و ندارمان مولاست
هستی ما تصدق زهراست
 
 
ماه ذیقعده ماه پرور شد
شب تاریک با شما سر شد
کوچه های مدینه بار دگر
از گلی فاطمی معطّر شد
همه گفتند حضرت موسا
شده بابا و نجمه مادر شد
با حضورت مدینه آن ایّام
به گمانم پر از کبوتر شد
بعد میلاد روی دست پدر
لب تو از فرات تا تر شد
 
گفتی ای جد تشنه کام حسین
به لب تشنه ات سلام حسین
نا مشخص
نا مشخصولادت امام رضا (علیه السلام)
مدینه غرق هیاهو مدینه غرق خبر
خبر خبر که رسیده دوباره فوق بشر
رسیده قبله ی خورشید و قبله گاه قمر
رسیده حضرت باران در این خجسته سحر
 
خبر خبر که بهار عطای ذوالمنن است
شب تولد سلطان دین ابوالحسن است
 
 
بهشت می وزد امشب ز خاک کوی رضا
ملائکند یکایک به گرد روی رضا
زدند خیل فرشته می از سبوی رضا
جهان معطر و خوشبو شده ز بوی رضا
 
چه نازنین پسری روی دامن موساست
که او مسیح مسیحای حضرت عیساست
 
به شوق مشهد او بیقرارم از این راه
به روی لب همه دم ذکر یارم از این راه
سر از بهشت رضا برندارم از این راه
به سینه دست ادب می گذارم از این راه
 
سلام می دهم و می شوم مسافر او
به اشک دیده بگویم که ضامن آهو
 
 
تو کیستی که جهان پر شد از عنایت تو
که هست شرط قبولی دین ولایت تو
چنان گرفته جهان را تب کرامت تو
نشسته بر دل فیروزه ها محبت تو
 
تویی که کعبه به دور سر تو می گردد
به شوق دور سر مادر تو می گردد
 
در این هوای کرامت کرامت تو خوش است
خدا گواست که ما را زیارت تو خوش است
بر این مسافر خسته عنایت تو خوش است
دل رمیده ی ما را ضمانت تو خوش است
 
بیا بیا و کرم کن که اربعین بروم
من از نجف به دم یا رضا رضا به حرم
 
اگر چه روسیهم دلخوشم تو را دارم
دلی به شوق حریم تو مبتلا دارم
غریبه ام که فقط چون تو آشنا دارم
که با تو من نجف و با تو کربلا دارم
 
تویی همان که حریمت پناه زائرهاست
همان که مشهد تو کعبه ی مسافرهاست
 
 
تو ضامنی و دلم شد به راه آهوها
تویی نفس نفس و آه آه آهوها
نوشته در صفحات نگاه آهوها
تو آمدی و شدی جان پناه آهوها
 
تو ای جمال خدا و علی میانه ی قاب
دل رمیده ی ما را چو آهوان دریاب
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام رضا (علیه السلام)
ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید
شب را در این بهشتِ الهی سحر کنید
با زائران این حرم‌الله سر کنید
مدح رضا چو آیۀ قرآن ز بر کنید
 
عید بزرگ شیعۀ آل پیمبر است
میلاد هشتمین حجج‌اللهِ اکبر است
 
ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن
بر چهرۀ حقیقت ایمان نظاره کن
یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن
در دست نجمه، نجم فروزان نظاره کن
 
میلاد پارۀ تن زهرا و احمد است
شمس‌الشموس، عالِمِ آل محمد است
 
او مظهر جمال خداوند اکبر است
آیینۀ تمام‌نمای پیمبر است
خورشید نجمه یا مهِ افلاک‌پرور است
قرآن روی سینۀ موسی‌بن‌جعفر است
 
بر خلق آسمان و زمین مقتداست او
جان رونما دهید که روی خداست او
 
روشن هزار سینۀ سینا به نور او
چشم هزار موسی عمران به طور او
صف بسته‌اند خیل رسل در حضور او
دل، بحر بی‌کرانه‌ای از شوق و شور او
 
ریزد برات عفو خدا از نظاره‌اش
دوزخ بهشت می‌شود از یک اشاره‌اش..
 
ای خلق، خاکِ پای تو یا ثامن‌الحجج
جان جهان فدای تو یا ثامن‌الحجج
قرآن پر از ثنای تو یا ثامن‌الحجج
ایمان بود ولای تو یا ثامن‌الحجج
 
دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست
«تهلیل» بی ولای تو هرگز قبول نیست..
 
پاییز بوستان دل ما، بهار توست
در شهر طوسی و همه عالم دیار توست
گل‌بوسۀ امام زمان بر مزار توست
شیعه به هر کجا که رود در کنار توست
 
چشم و چراغ و محفلم اینجاست یا رضا
هر جا سفر کنم، دلم اینجاست یا رضا...