ایهاالمظلوم
شعر و اشعار شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
حسن کردی
حسن کردیشهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)
با خداحافظی‌ات جان ز جهانم می‌رفت
رفتی و پشت سرت روح و روانم می‌رفت
 
آتشی از لب خشکت به لبم آوردی
من چنین پیر نبودم که، تو پیرم کردی
 
آخرین مرتبه در پیش پدر راه برو
تا تو را سیر ببینم به نظر راه برو
 
می‌روی قلب پدر پشت سرت می‌ریزد
آهِ بابا ز لب خون جگرت می‌ریزد
 
لب تفدیده‌ات از داغ، سنان خواهد خورد
پهلویت هم‌نفس کوچه نشان خواهد خورد
 
دشت از عطر دل‌انگیز تنت پر شده است
کربلا لالهٔ من از بدنت پر شده است
 
ای مکسر شدهٔ سوختهٔ زهرایی
هر کجا می‌نگرم پرپرِ من! آنجایی
 
از لب سوخته‌ات یک پدر دیگر گو
صبر کن تا بکشم خون دلت را ز گلو
 
نیزه‌ها را به هوای بدنت می‌گردم
با قد تا شده دنبال تنت می‌گردم
 
قاتلت لشکری از نیزه و از شمشیر است
قد کمان آمده‌ام پیش تو اما دیر است
 
پسرم مثل سقیفه به سرت ریخته‌اند
یادگاران خلیفه به سرت ریخته‌اند
 
برسان پیش علی خستگی‌ام را بابا
بعد تو، هستی من، خاک سر این دنیا
 
خون ز زخم بدنت می‌رود و می‌بینم
جان به سختی ز تنت می‌رود و می‌بینم
نا مشخص
نا مشخصشهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)
میرود قوت قلب همه ،مهتاب حرم
میرود پشت سرش حضرت ارباب حرم
 
چقدر دست نوازش به سر ماه کشید
گریه میکرد حسین از دل خود آه کشید…..
 
که خدایا پدری پیرم و من محتضرم…
یا معین الضعفا جان تو جان پسرم….
 
نرو ای زندگی ام بال و پرم را نشکن
ای همه هستی بابا کمرم را نشکن….
 
نور چشمم ز غم تو بصرم سوخت علی
قدری آرام برو که جگرم سوخت علی….
 
آه در باغ حرم رنگ خزانی افتاد
پدری خورد زمین تا که جوانی افتاد
 
گریه میکرد حسین،شمر تبسم میکرد
مرکب از بخت بدش راه حرم گم میکرد
 
کوچه ای وا شدو پهلوی علی درد گرفت
گفت یا حیدر و ابروی علی درد گرفت…..
 
از عقاب آخر سر این پسر شیر افتاد
نوه ی فاطمه در زیر لگد گیر افتاد….
 
هرکسی بر تن او سهم خودش را میزد
شیر افتاده و کفتار به او پا میزد…..
 
آه وقتی به حرم ناله ی این ماه رسید
با چه حالی به سر نعش پسر شاه رسید….
 
از سر زین همه دیدند که با رو افتاد
پسر فاتح خیبر سر زانو افتاد
 
گفت ای تازه جوانم کمرم درد گرفت
لشکری ریخت سرت آه سرم درد گرفت
 
جگرم سوخته، شمر از جگرش میخندد
پسر سعد به من با پسرش میخندد
 
اثر چیست شدی این همه مبهم پسرم
نور چشمم شده کم یا تو شدی کم پسرم
 
پسر حضرت لیلایی و پروانه شدی
مثل تسبیح چرا یکصد و یک دانه شدی…
 
سهم بابای تو از داغ جوان خنده شده
پیکرت در همه ی دشت پراکنده شده
 
پیکرت را تک و تنها ز کجا جمع کنم
همه زندگی ام را به عبا جمع کنم….
 
جگرم درد گرفته ست دوا نیست علی
چیده م جسم تو را چند هجا نیست علی
 
میرود جان ز تنم گر تو نخیزی اکبر
چه کنم تا ز عبایم تو نریزی اکبر
 
جان من با قسم عمه که برگشت علی
دشت از تو شده پر یا تو پر از دشت علی
 
گل خود را به عبا خونی و پرپر ببرم
علیِ اکبر خود را علی اصغر ببرم….
 
خیز و از جا پدر بی کس و بی یار ببین
عمه ت را وسط لشکر اغیار ببین….
 
خیز و از جا پدر بی کس خود یاری کن
عمه ت دست به معجر نبرد کاری کن….
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیشهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)
باز از تیر الم زخم دلم کاری شد 
جای اشک از بصرم خون جگر جاری شد 
باز از دیده و دل طاقت خودداری شد 
دامنم باز ز خون مژه گلناری شد
 
پست اندر نظرم قد صنوبر آمد 
تا به یادم قد سرو علی‌اکبر آمد
 
وه چه اکبر قدش افکنده ز پا طوبی را 
نور بخشیده رخش مهر جهان‌آرا را 
گیسویش کرده سیه پوش شب یلدا را 
کرده مجنون ز غم فرقت خود لیلا را
 
ذکر یاقوت لبش قوت دل و جان حسین 
گرد خط دو رخش سبزه و ریحان حسین
 
هر که یاد از مه رخسار پیمبر می‌کرد 
از فروغ رخ او دیده منور می‌کرد 
زلف بر عارض او عود به مجمر می‌کرد 
لب لعلش به سخن قصه کوثر می‌کرد
 
هر زمانی‌که حسین جانب او کرد نگاه 
گفت لا حول ولا قوة الا بالله
 
وه چه اکبر که به رخ شبه پیمبر باشد 
وه چه اکبر که به بازوی چو حیدر باشد 
تشنگان را چه غم او ساقی کوثر باشد 
شافع امت جدش صف محشر باشد
 
هرکه در دل غم آن شبه پیمبر دارد 
چه غم از سوزش و از گرمی محشر دارد
 
دید شهزاده چو بی یاری شاهنشاه دین 
پی تعظیم پدر خم شد و بوسید زمین 
گفت ای داده شرف فرش تو بر عرش برین 
خادم بارگه خاص تو جبریل امین
 
من که در سایه ات ای مهر شعاع آمده‌ام 
گر اجازه بدهی بهر وداع آمده ام
 
ناله‌ی اصغر بی شیر ز جان سیرم کرد 
العطش گفتن اطفال زمین‌گیرم کرد 
غم بی یاری تو حالت تصویرم کرد 
حکم تقدیر عجب بردم شمشیرم کرد
 
هرکه از جان گذرد در دم شمشیر رود 
چون‌که تقدیر چنین بود چه تدبیر رود
 
شاه گفتا دل من خوش که خیالی دارم 
در گلستان جهان تازه نهالی دارم 
روز را همچو تو خورشید مثالی دارم 
شب ز ابرو و رخت بدر و هلالی دارم
 
از تو گر یک نفس ای روح روان دور شوم 
همچو یعقوب ز هجر تو یقین کور شوم
 
دل لیلا ز غم مرگ تو گردید کباب
خانه صبر من از داغ تو گشته است خراب
از چه بر کشته شدن می‌کنی این‌قدر شتاب 
نوجوان اکبر من هست ترا وقت شباب
 
تیشه جور کند ریشه و بنیاد ترا 
غرقه خون چون نگرم قامت شمشاد ترا
 
بود امیدم که تو را جان پدر شاد کنم 
حجله‌ی عیش تو را بندم و داماد کنم 
خاطر زار خود از بند غم آزاد کنم 
دل خود شاد از آن قد چو شمشاد کنم
 
ای دریغا ز غمت زهر الم نوشیدم 
عوض خلعت شادیت کفن پوشیدم
 
ای قدت سرو خرامان و رخت ماه تمام 
مهر بنموده فروغ از مه رخسار تو وام 
پیش رویم دمی ای سرو خرامان بخرام 
او به ره می شد و می‌گفت پدر در هر گام
 
حیف از این سرو خرامان که ز پا می‌افتد 
آه کاین مرغ خوش‌الحان ز نوا می‌افتد
 
جودیا سوختی از آتش غم عالم را 
زدی آتش دل جن و ملک و آدم را 
بیش ازین شرح مده قصه‌ی این ماتم را 
دمی ای سوخته اقبال فروکش دم را
 
نه به یک‌باره ز آه تو جهان می‌سوزد 
بلکه خود کارگه کون‌ومکان می‌سوزد
قاسم نعمتی
قاسم نعمتیمدح حضرت علی اکبر (علیه السلام)
شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)
ما گرفتار آفریده شدیم
عاشق ِیار آفریده شدیم
خاک ما را ز باده گِل کردن
مست دیدارآفریده شدیم
به امیدى که ذبح مان بکنند
نذر دلدار آفریده شدیم
نسل در نسل عاشقت هستیم
آبرو دار آفریده شدیم
خوب شد چون تو دست میگیرى
ما گنهکار آفریده شدیم
چون که آخر تو میخرى ما را
سرِ بازار افریده شدیم
 
لذتى دارد این اسیر شدن
پاىِ این خانواده پیر شدن
 
روزگاریست در تمنائیم
مثل قطره میان دریاییم
پسرِ ارشد امام حسین 
ما همه نوکرو تو آقاییم
هر کجا بوى زلف تو آید
سر گرفته به دست مى آییم
کاش مادر بزرگ تو بود
همه امشب به یاد زهراییم
بى جهت نیست عاشقت شده ایم
بى جهت نیست مست و شیداییم
در میان عروس هاى على
ما گرفتار ام لیلاییم
 
ریشه دارد کسى که نوکر توست
مادر ما کنیز مادر توست
 
خوش بحالِ دلی که ساغر شد
گریه ها کرد تا مطهر شد
هرکسی دید ابروانِ تو
زائر صورت ِ پیمبر شد
راه می رفتی و به دنبالت
دلِ سادات تنگ ِ مادر شد
همه گفتند پنج تن یک جا
رویِ دستِ حسین اکبر شد
دست پرورده امام حسن
چه کسی نا امید از این در شد
نمکِ سفره علی خوردی
طرز جنگیدنت چو حیدر شد
با تو شش گوشه شد ضریح حسین
چون مقامِ تو فوقِ باور شد
 
ما همیشه حرم که آمده ایم
قبل از ارباب بر تو رو زده ایم
 
از پسرها جگر درست شده
از جگرها پسر درست شده
چقَدَر باغبان خمیده تا
پیش چشمش ثمر درست شده
وقت نقاشىِ سرِ زلفت
شاهکار هنر درست شده
قد کشیدى و زیر سایه تو
بهر عمه سپر درست شده
وقت جان دادنِ جوان انگار
دردها در کمر درست شده
با تماشاى دست و پا زدنت
قتلگاه پدر درست شده
بهر یک پیرِ مرد ِخورده زمین
چقدر درد سر درست شده
از على ِ حسین بر دستش
صد و ده تا پسر درست شده
زود عباس با عبا آمد
کار بدست قمر درست شده
 
عمه مضطر شده زجا بر خیز
حرف معجر شده ز جا برخیز
 
خواستم تا بغل کنم بدنت
ریخت از لاى پنجه ها تنت
آبرویم میان لشگر رفت
از جگر لحظه صدا زدنت
یوسفم گیر گرگ افتادى
پنجه پنجه شدست پیرهنت
جگرم ریخته بهم چه کنم
با تماشاى دست و پا زدنت
چه کنم تا کمى نفس بکشى
چه کنم وا شود کمی دهنت
از لبت خون لخته مى پاشَد
مثل جان دادن عمو حسنت
مثل کوچه تو گیر افتادى
همه با هر چه بود میزدنت
پشت در یک عبا روى مادر
کربلا این عبا شده کفنت
قد خمیده یکى یکى ازخاک
در عبا جمع میکنم بدنت
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیشهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)
بگشای روزه‌ ای سر و جانم فدای تو 
گردم فدای چهره چون کهربای تو 
 
طفلی هنوز و نیست تو را تاب تشنگی 
تو بهر آب سوزی و من از برای تو 
 
تو خورد سالی و طاقت نباشدت 
جز نان جو چه بوده سحر گه غذای تو
 
گویا که مشق تشنگی کربلا کنی 
زود است افتاده به سر این هوای تو 
 
بگشای روزه ز آب روان بس بود تو را 
ای نور دیده تشنگی کربلای تو 
 
امروز گر ز تشنگی از پا فتاده‌ای 
از مهر روی زانوی باب است جای تو
 
لیکن به کربلا چو فتد پیکرت به خاک 
جز تیغ و نیزه‌ها نبود متکای تو 
 
آن یک نشان تیر کند و آن نشان تیغ 
فرق ز هم دریده و قد رسای تو 
 
آن یک ز نوک نیزه کند پهلوی تو چاک 
وان یک ز تیغ سر ببرد از قفای تو
 
جاری هنوز خون ز گلویت ز دست ظلم 
آن یک برد عمامه و آن یک ردای تو 
 
جان باشدت هنوز به پیکر که از بدن 
آن پیرهن برون کند و این قبای تو
 
جودی اگر مشرف فیض حضور نیست 
بهتر همان که نوحه کند در عزای تو
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما