حسن کردی

می‌روی، اشک پدر بدرقه‌ی راهت باد

بازگشت
می‌روی، اشک پدر بدرقه‌ی راهت باد
دور از تیر بلا، چهره‌ی دلخواهت باد
 
ای سراسر همه‌خوبی، چه کنی با دل من؟
می‌روی، می‌رود از دست همه حاصل من
 
ای که جمع است به تو حُسن علی و حسنم
ز تماشای قد و قامت تو دل نَکنم
 
ای جوانیِ علی، جنگ سرِ نام علی‌ست
لرزه بر لشکر دشمن هنرِ نام علی‌ست
 
تو اُحد می‌روی و زخم بلا خواهی خورد
زخم نیرنگ، ز هر بی‌سر و پا خواهی خورد
 
برو اما نکند لاله‌ی پرپر گردی
نکند روی عبایم، به حرم برگردی
 
کاش در کوچه‌ی لشکر قدِ تو خم نشود
کاش مانند خودم، جسم تو درهم نشود
 
تو پراکنده‌ترین پیکرِ در این دشتی
سرو من! شاخه به شاخه به حرم برگشتی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت