میثم مومنی نژاد

رود همرهت اشک من از بصر

بازگشت

رود همرهت اشک من از بصر
برو ای جوان قدری آهسته تر
علی اکبرم وای علی اکبرم
محاسن به کف اشک چشمم روان
که جانم رود من شدم نیمه جان
قد و قامتی که نشان از نبی است
ز شمشیر و نیزه شود صد نشان
رود همرهت....
علی اکبرم....
بیا آسمان گریه کن تا سحر
رسیده جدایی ی مهر و قمر
به خیمه مکیدم زبان تو را
تویی تشنه و من ز تو تشنه تر
رود همرهت....
علی اکبرم....

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید