ایهاالمظلوم
ولادت-امام-صادق-علیه-السلام
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
علیرضا خاکساری
علیرضا خاکساریمدح امام صادق (علیه السلام)
ولادت امام صادق (علیه السلام)
وقتی بیانجامد به وصل یار مقصد دیدنی ست
در محضر محبوب دیدار مجدد دیدنی ست
هر شب تمام عرشیان او را زیارت می کنند
هفت آسمان حور و ملک در رفت و آمد دیدنی ست
در جسم و جان او خدا بهتر مجسم میشود
در او تجلی صفات حی سرمد دیدنی ست
با حسن روی یوسفی از یوسفان فاطمه
خال سیاه ابروی خم زلف مجعد دیدنی ست
با مطلع الفجر رخش جبرییل حیرت میکند
بسکه ظهور صادق ال محمد دیدنی ست
هر کس که از ذریه ی زهراست اقای من است
تنها به زیر پای این اولاد مسند دیدنی ست
با چشم دل باید مزار ساده اش را بنگریم
قطعا بقیع خاکی اش مانند مشهد دیدنی ست
فردا که ایوان و شبستان و رواقی ساختیم
طوف کبوترهای عاشق دور گنبد دیدنی ست
 
قصد زیارت می کنیم از دور قطعا زائریم
از عاشقان بی قرار صادق بن باقریم
 
خورشید دارد ارتزاق از فیض نور خانه اش
موسا اقامت کرده در وادی طور خانه اش
پیر و مراد انبیاست سرچشمه ی آب بقاست
خضر نبی نوشیده از جام طهور خانه اش
اهل زمین شایسته ی خدمت به او هم نیستند
بر عهده ی کروبیان باشد امور خانه اش
از برکت اعجازش ابراهیم بیرون می زند
با شوق هر کس پا گذارد در تنور خانه اش
جای غرور افتادگی جای تجمل سادگی
شب تا سحر میبارد از سقف نمور خانه اش
طیّ طریقم بی گمان اغاز معراج من است
نزدیک عرشم میبرد این راه دور خانه اش
بار سرم را میکشد بر روی شانه شب به شب
خیلی بدهکارم به دیوار صبور خانه اش
موسی بن جعفر نه دمش عیسی بن جعفر پرور است
دستم به دامان مسیح نوظهور خانه اش
در مشهد و در کاظمین از عمق جان سر میدهم
اولاد من قربان اولاد ذکور خانه اش
 
آئینه دار پنج تن بر خلق عالم حاکم است
جانم فدایش پنجمین جد امام قائم است
 
عرض ارادت میکنم اما به شکل دیگری
تقدیم حضرت میکنم با جان و دل شعر تری
جمع نبوت با امامت میشود کنه امام
آئین او پیغمبری سیر و سلوکش حیدری
در ما رایت افقه من جعفر نعمان ببین
حتی ندارد دشمنش از او فقیه بهتری
کار کسی جز او نباشد ابن حیان ساختن
از غیر آقا بر نمی آید زُراره پروری
از برکت انفاس او کرسی درس خاص او
پیچیده ست آوازه ی فقه و کلام جعفری
بر صدق گفتارم شهادت میدهد اِبنِ حَکَم
در گفتگوهایش نمایان است فتح خیبری
ممنون قال الباقر و مدیون قال الصادق اند
از مرجع و از سینه زن تا روضه خوان و منبری
دیدند با چشمان خود هم شافعی هم مالکی
شیعه ندارد جز امام صادق خود رهبری
باید بگردد هر که در دنیاست کاهل بر نماز
در محشر فردا به دنبال شفیع دیگری
شکر خدا دم میزنم از صاحب خود دم به دم
شکر خدا دارم به تن رخت شریف نوکری
من با ارادت گفته ام قدر بضاعت گفته ام
ابیات گنگ من کجا اشعار ناب حمیری ؟
 
مولا قدمگاهش همیشه قبله گاه اولیاست
فرزند او باب الحوائج مغز بادامش رضاست
 
در فطرت ما ریشه دارد مهر پنهانی ما
اسباب خدمت میشود افکار عرفانی ما
از لَن تَنالوُ البِرّ حَتّی تُنفِقوا دریافتیم
باید که الگومان شود احکام قرآنی ما
در قحطی انسان و انسان دوستی ای کاش که
چون ریزعلی باشیم و باشد فصل دهقانی ما
دل روی دل باید نهاد و شهر را آباد کرد
ویرانی هم میهنان ماست ویرانی ما
دفتر به پایان آمده اما حکایت باقی است
مضمون سرازیر است در ابیات پایانی ما
از پا در اورده ست داعش را نه تنها تیر و تیغ
او را زمین زد عاقبت نیروی ایمانی ما
ریز و درشت دشمن شیعه به خاک افتاده از
سیلی سنگین برادرهای افغانی ما
جایی برای عرض اندام سنان و شمر نیست
وقتی قیامت میکند کیسان ایرانی ما
بی شک شکار بعدی اش باشد فقط آل سعود
فتح مدینه میکند قاسم سلیمانی ما
خاکسترش بر باد داد بر دشمنانش یاد داد
شوخی ندارد باکسی تصمیم طوفانی ما
او خار چشم دشمن است فرمانده ای فیل افکن است
پایان گرفت از همتش شبهای بحرانی ما
چشمش به فرمان ولی دلواپس سید علی
چشم امید حضرت یار خراسانی ما
جای شهیدان دفاع از زینبیه خالی است
در هیئت رزمندگان در مرثیه خوانی ما
 
سادات مجلس معذرت آقا به خاک افتاده است
در کوچه مثل مادرش زهرا به خاک افتاده است
محمد مبشری
محمد مبشریولادت امام صادق (علیه السلام)
مدح امام صادق (علیه السلام)
به زمستان دلم فصل بهار آمده باز
به پریشانی من روحِ قرار آمده باز
به هوای نفسم نفحه ی یار آمده باز
به سرِ دادن جان دار و ندار آمده باز
 
به شب غمزدگان باز سحر می آید
روشنی بخش دل اهل نظر می آید
 
 
کیست این دلشده ای کز همگان دل بِبَرَد
کشتی خسته ی دل را سوی ساحل بِبَرَد
کیست این کعبه ی منظور که حاصل بِبَرَد
او که رونق ز دو صد دلبر کامل بِبَرَد
 
او خود حضرت عشق است و ز خالق آید
فجر روشنگر حق حضرت صادق آید
 
او که طاها برسد بر سر استقبالش
او که گردیده خدایی همه ی احوالش
او که عشق است همیشه همه جا دنبالش
او که شد محورِ توحیدِ خلایق خالش
 
جلوه ی کاملی از صدق و صفا آمده است
مظهرتام خدا جانب ما آمده است
 
باز کن دیده ی دل پنجره ها را بگشا
نام او نغمه کن و حنجره ها را بگشا
ساقیا جام میِ خاطره ها را بگشا
مِی بزن صفحه ای از منظره ها را بگشا
 
تا ببینی که خدای ازلی جلوه گر است
همه ی هیبت زهرا و علی جلوه گر است
 
 
یک مدینه دلِ سرمست به سویش آیند
یک جهان دیده ی دربست به کویش آیند
هر چه میخانه پیِ جام و سبویش آیند
قدسیان هم ز پی آب وضویش آیند 
 
در نمازش خم محراب به پایش خم شد
مست ذکر دو لبش اهل همه عالم شد
 
کیست که دلشده ی این مه جانانه نشد
کیست که جان به رهش بر سر شکرانه نشد
کیست که از سخنش یکسره مستانه نشد
از حدیث لب او عاشق و دیوانه نشد
 
عاشقی جرعه ای از چشمه ی شیدایی اوست
همه ذرات جهان واله ی زیبایی اوست
 
تو همانی که خدا عشق تو را واجب کرد
دین ما مِهر علی بن ابیطالب کرد
مهر رخسار تو را بر همگان غالب کرد
قلب ما را ز پی وصل رخت طالب کرد
 
به لبم نغمه ی دلداری دلبر دارم
مهر تو مذهب عشقی است که باور دارم
 
هستی ام را به سر عشق رخت بگذارم
از همه غیر تو ای وجه خدا بیزارم
نه من از خاک ره تو سر خود بر دارم
نه تو یک لحظه رهایم کنی ای دلدارم
 
تو که دست همه را وقت عطا می گیری
عاقبت روز جزا دست مرا می گیری
 
 
سائل کوی توام میل زیارت دارم
بر سر سینه ببین دست ارادت دارم
از غریبی تو ای دوست چه محنت دارم
به دلم داغ دل از این همه غربت دارم
 
از غریبیِ مزارت به خدا دلگیرم
آخر از غربت دیوار بقیع می میرم 
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت امام صادق (علیه السلام)
مدح امام صادق (علیه السلام)
ای مشعل دانش از تو روشن
وی باغ صداقت از تو گلشن
 
دریای معارف و معانی
استاد کتاب آسمانی
 
 
ای در نفس تو جان قرآن
وی در دهنت زبان قرآن
 
با نطق تو زنده تا قیامت
توحید و نبوت و امامت
 
بر هر سخنت ارادت علم
در هر نفست ولادت علم
 
میلاد تو ای ولی سرمد
شد روز ولادت محمد 
 
در هفدهم ربیع الاول
شد نور تو بر زمین محول
 
با هر سخنت کلیم خیزد
از هر نفست مسیح ریزد
 
قرآن که دُر کلام سفته
با نطق تو حرف خویش گفته
 
هر آیه که جبریل آرد
بی نطق شما زبان ندارد
 
او راه و شما چراغ راهید
ناگفته و گفته را گواهید
 
نطق تو به علم ارتقا داد
بر نهضت کربلا بقا داد
 
تو بر تن پاک علم جانی
استاد "مفضل" و "ابانی"
 
عرفان و طریقت و بصیرت
دلباختهء " ابو بصیرت"
 
غیر از تو که پرورد به دوران؟
شاگرد چو "جابر ابن حیان"
 
حاکم به زمان اشاره تو
استاد جهان "زراره" تو
 
در محفل بحث "مؤمن الطاق"
شد طاقت هر منافقی طاق
 
هارون تو در تنور آتش
گل سبز کند ز نور آتش
 
تو نور به هر کلام داری
شمشیر چنان "هشام" داری
 
 
پروردهء تو دوصد معلم
مانند "محمد بن مسلم"
 
دارند ز مکتب تو عرفان
"حمران و فضیل و فضل و صفوان"... 
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
ولادت امام صادق (علیه السلام)
زمین غم را کنار انداخت، سرتاسر به وجد آمد 
جهان در لحظهٔ میلاد پیغمبر به وجد آمد
رسید و خواندمش! از شوقِ نامش باز هم اسپند
برایش دانه دانه در دلِ مجمر به وجد آمد
چکید از خنده اش عطر گلابِ ناب! تا جایی... 
که استشمام کرد و هر سحر قمصر به وجد آمد
أبوذر با صدای هر اذان شد وارد مسجد
به عشقش اقتدا کرد و از این دلبر به وجد آمد
دل انگیزانه با لحن حجازی تا تلاوت کرد
دل قران؛ خصوصاً سورهٔ کوثر به وجد آمد
محمد یامحمد یامحمد یارسول الله
دلم همواره با این ذکر، تا محشر به وجد آمد
 
به إذنش آمدم عیدی بگیرم تا شوَم عاشق
شب میلادِ فرزندش امام جعفرِصادق
 
نگاهش تا ابد آرامشی دلخواه و ممتد شد
شبیه جدّ خود خوشنام شد! نامش محمد شد
کرَم از جانبش پیوسته پُر کرده ست دستم را
چنانچه قسمتِ اولادهایم رزقِ بی حد شد
چه شاگردانِ جابرگونه ای تحویلِ عالم داد
چه استادانه در فقه و اصولِ دین زبانزد شد
دلش شد صادقیه، خط به خط لبریز شد از حق
هر آنکس از کنار حوزهٔ علمیه اش رد شد
خدا را پای «توحید مفضل» میشود فهمید
جهان با بندگی آغاز و راهی سمتِ مقصد شد
رئیس مذهبم میخوانمَش یک عمر و این یعنی
هوادار و مطیعِ دیگری هرگز نباید شد
 
برایم با تشیّع ساخت اسلام و چه اسلامی
برایش کاش باشم مایهٔ زینت نه بدنامی! *
 
***
 
*امام صادق علیه السّلام فرمودند:
یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً.
ای شیعیان، شما به ما منسوب هستید، پس مایه زینت ما باشید نه مایه آبروریزی ما.
مشکاة الأنوار، ص67
غلامرضا سازگار
غلامرضا سازگارولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
ولادت امام صادق (علیه السلام)
امشب وجود را شرف دیگر آمده
در جلوه آن جمال خدا منظر آمده
در شام تیره ؛ مهر جهان گستر آمده
دوران تیرگیّ و ستم بر سر آمده
 
بر جنّ و انس و حور و ملک رهبر آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
عالم محیط جلوه ی دادار سرمد است
ملک وجود یکسره خلد مخلّد است
هر سو که رو نهید عیان حسن احمد است
در جلوه آفتاب جمال محمّد است
 
از آفتاب بر همه روشن تر آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
امشب رسل رسول خدا را صدا زنند
هر یک دم از ثنای محمّد جدا زنند
دست دعا به دامن آن مقتدا زنند
بت ها به کعبه دم ز رسول خدا زنند
 
گویند بت شکن ز سوی داور آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
ای بت گران ترانه ی توحید سر دهید
این مژده بر تمامی نسل بشر دهید
از لحظه ی شکستن بت ها خبر دهید
پیغام از ولادت پیغامبر دهید
 
ظلمت رها کنید که روشنگر آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
ای آفتاب جلوه نمایی مبارک است
ای حسن غیب پرده گشایی مبارک است
ای بزم شب فروغ خدایی مبارک است
ای بردگان طلوع رهایی مبارک است
 
دوران زورگویی و طغیان سر آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
خوبان روزگار حقیر محمّدند
خورشید و ماه هر دو اسیر محمّدند
پیغمبران تمام بشیر محمّدند
یک جلوه از جمال منیر محمّدند
 
او آفتاب و خیل رسل اختر آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
ای آمنه تو خود صدف درّ سرمدی
زین رتبه بر زنان دو عالم سرآمدی
بنت وهب نه ، مام گرامّی احمدی
اینک به خود ببال که امّ المحمّدی
 
هستی محیط نور از این گوهر آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
این است آن که بتکده زیر و زبر کند
زانگشت خویش معجز شق القمر کند
خود را تمام عمر چراغ بشر کند
شام سیاه عالمیان را سحر کند
 
در دامن تو مهرِ جهان پرور آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
ای مکّه بر تو نور محمّد خجسته باد
بت های شرک با تبر او شکسته باد
پیوند کفر با نفسِ او گسسته باد
دستِ ستمگران جهانخوار بسته باد
 
دستی که دادِ عدل ستاند بر آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
پیدایش دو آیت سرمد مبارک است
یک صبح را دو عید مؤّید مبارک است
در تیرگی تجلّی احمد مبارک است
میلاد ابن محمّد مبارک است
 
درّی الهی از صدف دیگر آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
در چشم علم مشعل روشنگر است این
استاد کل ولّی خدا جعفر است این
آئینه ی حقیقتِ پیغمبر است این
معصومِ هشتم است و ششم رهبر است این
 
آری خدای را ششمین مظهر آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
 
ما را بود هماره ره و رسمِ جعفری
مشی و مرام جعفری و عشق حیدری
داریم بر تمام ملل مجد و سروری
با چارده چراغ نمودیم رهبری
 
” میثم ” در این مسیر ثنا گستر آمده
عید امام صادق و پیغمبر آمده
رضا باقریان
رضا باقریانولادت امام صادق (علیه السلام)
نگاه کن جَلواتِ کتاب ناطق را
به کوه طور ببین سجده ی شقایق را
امام پنجم شیعه پدر شد و حالا
گرفته در بغل خویش امام صادق را
 
ز گوشه ی لبش, از خنده اش عسل ریزد
به جای نقل, خدا بر سرش زُهَل ریزد
 
مدینه بود و شبی مثل ماه, نورانی
شبی که گشت زمان غرقِ نور افشانی
شبی که حضرت باقر لبش شکوفا شد
نداشت مثل همان شب مدینه دورانی
 
خبر رسید ملایک به شور آمده اند
ز عرش روی زمین سمت نور آمده اند
 
مدینه شاهد مولود بی نظیر شده
عروس حضرت زهرا به او اسیر شده
به کف گرفته علوم تمام عالم را
مرید جاذبه هایش ابابصیر شده
 
کرامت و حسناتش شبیه حیدر شد
بلاغتِ نفسش هم, زُراره پرور شد
 
تولدش خبر از نورگستری دارد
شرافت قدمش ذره پروری دارد
ملائکه همه در عرش یک صدا گفتند
عروس حضرت زهرا چه گوهری دارد
 
چه گوهری, که ربوده است قلب عاشق را
به صولتش زده حق مُهر و مومِ حاذق را
 
کرشمه های نگاهش بهشت می سازد
برای دلشده ها, سرنوشت می سازد
خودش حرم که ندارد, ولی دل ما را
شبیه صحن و سرا خشت خشت می سازد
 
شمیم عطر تنش بوی یاس را دارد
تمام زندگیش بوی ربنا دارد
 
به یمن مقدم صادق, خزان تمام شد و
رسیده موسم شادی و, غم حرام شد و
رسیده اند همه بهر تهنیت از عرش
مسیر خانه اش امروز ازدحام شد و
 
همینکه بوسه ز پایش فرشته می چیند
ترانه روی لب جبرئیل می شیند
 
رسید و جامعه را شیعه کرد و انسان کرد
مطیعِ امر خدا را شبیه ِ سلمان کرد
لطافت از نفحاتش چکید و, عالم را
به خلصت نبوی یک شبِ مسلمان کرد
 
رسید و داد خدا دست او شفاعت را
نوشته اند به خاک رهش هدایت را
 
نوشته اند به وصفش شفاعتش حتمی است
گدا که داشته باشد کرامتش حتمی است
به ما که شیعه ی اثنی عشر شدیم, حتماً
به حشر و محشر کبری عنایتش حتمی است
 
مسیر خانه اش از آسمان گذر دارد
بدیهی است که از عرش هم خبر دارد
علیرضا خاکساری
علیرضا خاکساریولادت امام صادق (علیه السلام)
غم و غصه دوباره تحریم است
روز میلاد و  روز تکریم است
شب شب و روز عرض تبریک و
لحظات قشنگ تعظیم است
بدهم مژده ای به خسته دلان
عشق آمد زمان ترمیم است
صبح صادق ظهور خواهد کرد
حال و روز زمانه بدخیم است
میرسد آن امام خوبی که
کار و بارش همیشه تعلیم است
سر دبیر مراجع دنیا
و خدایی خدای تحکیم است
 
موسم عشق و شور و شادی شد
جبرئیل باز هم منادی شد
 
آیت الله اعظمی در راه
پادشاه معظمی در راه
حجت الله عالم هستی
و امام مکرمی در راه
فاطمی طینتی بدون بدل
و علی مجسمی در راه
بندگان خدا هراسی نیست
که ولی مسلمی در راه…
 
باشد و نورش آشکار و جلی ست
جعفر بن محمد بن علی ست
 
مژده بوی بهار می آید
بوی دیدار یار می آید
بوی مولود شهر پیغمبر
بوی زلف نگار می آید
به گمانم که روشنی بخش
همه شب های تار می آید
پسری از سلاله ی زهرا
مایه ی افتخار می آید
صاحب حلم و صبرو فضل علی
وارث ذوالفقار می آید
ششمین پادشاه ملک زمین
ششمین شهسوار می آید
پیر و استاد مکتب شیعه
صاحب اقتدار می آید
سوی ما خاکیان مسافر عرش
چقدر با وقار می آید
سومین نسل پاک صلب حسین
عشق پروردگار می آید  
 
ششمین شاه عالمین آمد
نوه ی حضرت حسین  آمد
یوسف رحیمی
یوسف رحیمیمدح امام صادق (علیه السلام)
ولادت امام صادق (علیه السلام)
رسانده‌ام به حضور تو قلب عاشق را
دل رها شده از محنت خلایق را
دلی که پر زده تا آستان احسانت
که غرق نور اجابت کنی دقایق را
نگاه کن به دلی خسته از تحیر و جهل
ببار جرعه‌ای از کوثر حقایق را
نگاه و مرحمت تو به دل بها داده
و با رضای تو دارم رضای خالق را
مرید صبح نگاه تو می‌برد از یاد
مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟
 
تویی تو ضامن صبح سعادت شیعه
تویی تو روشنی هر عبادت شیعه
 
تو آمدی و جهان غرق در خِرَد می‌شد
دلیل‌ها همه با عشق مستند می‌شد
تو آمدی پر و بالی دهی به این دل‌ها
به پای درس تو هفت آسمان رصد می‌شد
خوشا به حال دلی که عروج را فهمید
مسیر روشن تو از بهشت رد می‌شد
میان آن همه شاگرد شد سعادتمند
کسی که مذهب عشق تو را بَلَد می‌شد
نفس زدی و جهان را حیات بخشیدی
تجلیات الهی, الی الابد می‌شد
 
شده‌ست جلوه‌گر از هر کرانه آیاتت
جهان نشسته سر سفرۀ روایاتت
 
سر ارادت ما و غبار صحن بقیع
همان حریم بهشتی, همان بهشت بدیع
همان دیار الهی که از نسیم خوشش
شده‌ست شهر مدینه پر از شمیم ربیع
«و یطعمون علی حبّه…» نمایان است
کرانه‌های کرامت چه بی‌کران و وسیع
گدایی حرمش اعتبار هر عاشق
امید ماست توسل در این سرای رفیع
کلید معرفت اینجا ارادت و عشق است
سر ارادت ما و غبار صحن بقیع
 
مگیر از دل من یا رب این سعادت را
گدایی حرم اهل‌بیت عصمت را
 
غبار مقدم تو عطر آشنا دارد
برای دیده‌ام اعجاز کیمیا دارد
گدای خانه به دوش توام, قبولم کن
گدای تو به جز این آستان کجا دارد؟
دگر چه جای گلایه ز فقر می‌ماند
کسی که در دو جهان, مهربان! تو را دارد
دل شکستۀ من حرف‌های ناگفته
دل شکستۀ من شوق التجا دارد
کسی که بوده تمام وجودش از جودت
در آستانه‌ات امشب دو خط دعا دارد
همیشه آرزوی پر زدن به سوی بقیع
همیشه حسرت دیدار کربلا دارد
 
چه می شود همۀ عمر با شما باشم
غبار صحن تو و صحن کربلا باشم
محسن راحت حق
محسن راحت حقولادت امام صادق (علیه السلام)
مدح امام صادق (علیه السلام)
واژه ها در هیجانند که سجّاده شوند..
پیشِ پاهای تو ای آینه..افتاده شوند..
شاعران آمده اند تا به نوایی برسند..
رخصتی گر بدهی با قلم آماده شوند
باز کن میکده را ای پسرِ خون خدا..
شیعیان آمده اند تا که پُر از باده شوند
جلوه ای کن که ببینند تو را اهلِ هنر
روی تو دیده و کُلاً همه دلداده شوند
 
(حضرت عشق..امامِ ششمین..نورِ خدا)
(جلوه ای کن که بتابی به دلِ آینه ها)
 
آمدی جهلِ بشر بلکه سرافکنده شود
آمدی با نَفَست..دینِ نبی زنده شود
آمدی ای پسرِ حضرتِ باقر..گلِ عشق
..باشکوفایی تو ..عطر پراکنده شود
آمدی شمسِ ولایت که به یک طُرفه نگاه
نورِ تو در دلِ هر شیفته..تابنده شود
آمدی تا که تلاشی بکنی بهرِ خدا..
لبِ پیغمبرِ اسلام پُر از خنده شود
 
(صادق آل محمّد..قدمت بر سرِ چشم)
(بنویس اسم مرا که قلمت بر سرِ چشم )
 
چه هیاهوی عجیبی ست در این مکتبِ عشق
سر زدی از افقِ دین و شدی کوکبِ عشق
علمِ تو علمِ لدّنی ست نه از علم زمین
زان سبب شعله وری شعله کِشی از تبِ عشق
سخنانِ تو همه خطبه ی مولاست وَ یا ختمِ رسل
سخنی تازه بگو با منِ افتاده ز پا از لبِ عشق
آمدم تا بنشینم ز تو سیراب شوم..
کی به گوشم برسد از دهنت مطلبِ عشق
 
(عشق را مکتبت آموخته با شورِ کلام)
(پُر کن این جامِ تهی را که شوم مستِ مدام)
 
ببرم شهرِ مدینه که ببینم حرمت
نکند باز که محروم شوم از کرمت
مرقدِ خاکی تو می کُشدم حضرت نور
قدمی رنجه بفرما بفدای قدمت
جای تو در دلِ شیعه ست خدا داند و بس
که بر افراشته است تا به قیامت علمت
دِینِ تو دِینِ بزرگی ست روی گردنِ ما..
زندگی کردن خوب است ز انفاسِ دمت
 
(هر که هستیم در این عرصه اگر که پستیم)
(صادق آل محمد به شما دل بستیم)
محمود ژولیده
محمود ژولیدهمدح حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
ولادت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم)
ولادت امام صادق (علیه السلام)
بگو کیست محمد هوالاحمد و محمود
هوالعبد هوالحمد هوالشاهد و مشهود
 
هوالنور هوالطور هوالصادر و مصدور
هوالحقّ هوالحیّ هوالشاکر و مشکور
 
هوالخَلق هوالخُلق هوالرازق و مرزوق
هوالحِلم هوالعِلم هوالخالق و مخلوق
 
هوالکَهف هوالحِصن هوالظاهر و باطن
هوالعَدل هوالقِسط هوالآمِن و مؤمن
 
هوالفضل هوالبَذل هوالعالِم و حاکم
هوالعهد هوالشهد هوالقائم و دائم
 
به اخلاق رحیم است علیم است و حکیم است
به رفتار کریم است عظیم است و قدیم است
 
خدا راست مباهات بر آن خُلقِ عظیمش
گواراست به آیات ز کِردارِ کریمش
 
ستوده ست صفاتش به اوصافِ الهی
خدا گونۀ ذاتش همه لایتناهی
 
سترگ است مقامش که او بابِ نجات است
سرودیست بنامش سلام و صلوات است
 
مَجلّیست به قرآن مُهَیمِن به رسولان
مجلّاست به سبحان مبَیِّن به امامان
 
به موساست مؤیِد به عیساست معرِّف
به تورات مقیَد به انجیل معارِف
 
توَلّاست تبَراست همه دینِ مبینش
چه زیباست که هر جاست علی نقشِ نگینش
 
نبی اوست علی اوست شفیعِ دو سرا اوست
جلی اوست ولی اوست اَنیسُ الفقرا اوست
 
نذیر است بشیر است به عالَم همه میر است
مجیر است منیر است علمدارِ غدیر است
 
رسولیست معظَّم قرارِ همه عالَم
به مولاست معلِم به یکتاست معلَم
 
به اوصاف مبارک وجودش متبرک
به الطاف تبارک سجودش متبرک
 
مصلّاش به کعبه به زایشگهِ حیدر
تماشاش به قبله به زهرائیِ کوثر
 
حسین است چو جانش حسن جانِ جهانش
و زهراست جنانش علی شاهِ شَهانش
 
حیات است ممات است غمش فُلکِ نجات است
صراط است نشاط است لبش حَبِّ نبات است
 
مگر مدح توان گفت از آن لعلِ گهربار
مگر شرح توان کرد از آن چشمۀ سرشار
 
چه خوب است شود یاد از این پرتوِ میلاد
که صد سال پس از اوست از او میکده آباد
 
دوتا نور دمیدَست در این ماهِ پر از شور
دوتا ماه دوتا مهر دوتا نورٌ علی نور
 
دوتا شوق دوتا عشق دوتا رهبرِ عاشق
یکی نام محمد یکی جعفرِ صادق
 
از او حلم از این علم به عالَم شده معلوم
از او اصل از این فرع بنازم به دو معصوم
 
چه بسیار که دیدند در این عرصه بلایا
چه بسیار نمودند تحمل به رزایا
 
رساندند علَم را اگر دستِ علمدار
بیا قدر بدانیم به رفتار و به گفتار
 
به هر قوم به هر رنگ همه گِردِ ولایت
بگیریم ز هر کوی همه راهِ هدایت
 
بمانیم در این راه چنان حجِّ تمتُّع
بسازیم به وحدت تسنُّن و تشیُّع
 
بپرهیز از آن روز که قومی متملِّق
ز رَهدار نمایند شما را متفرق
 
چو آنروز که آتش به یک خانه کشیدند
چهل مَرد به یک مَرد غریبانه کشیدند
 
بترسیم از آنروز که باز از دلِ فتنه
به مظلوم بر آرَند همه خنجر و دِشنه
 
و هیهات که ایام به دنیا کند اقبال
و هیهات که آیند اَراذل سوی گودال
 
بمیریم نبینیم که در اوجِ حقارت
بیارند به بازار زنان را به اسارت
 
به بازار کشاندند چو ناموسِ خدا را
لگد مال نمودند رؤسِ شهدا را
 
بگِرییم بگوییم امان از دل زینب
بسوزیم بنالیم که خون شد دل زینب
مناسبت‌های مرتبط

پیشنهادهای نزدیک به جستجوی شما