عبدالجواد جودی خراسانی

شهی که روضۀ رضوان، گلی است از چمنش

بازگشت
شهی که روضۀ رضوان، گلی است از چمنش
به چشم دوزخیان خار بود در زمنش
 
مهی که مهر فلک، عکس پرتو رخ اوست
فغان! که بود فزون از ستاره، زخم تنش
 
شهنشهی که خدیو است، مُلک امکان را
شبی نکرد دل‌آسوده، خواب در وطنش
 
شهی کز اوست شرف، خاتم سلیمان را
ز بعد قتلِ وی از کف ربود، اهرمنش
 
شهی که کوثر از او بود، تشنه‌لب جان داد
لب فرات، روان، جوی خون شد از بدنش
 
که گفت پیکر او را نه غسل شد، نه کفن؟
که بود، خون سرش آب و خاک شد کفنش
 
شهی که اطلس چرخ است، عطف دامن او
برون نمود ز تن شمر شوم، پیرهنش
 
شهی که گیسوی زهراش، سایبان بودی
در آفتاب، سه روز اوفتاده بود، تنش
 
پس از وفات، گذر کن به تربت «جودی»
ببین که ناله برآید، چگونه از کفنش
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت