قاسم نعمتی

می رسد از مدینه بوی غم

بازگشت
می رسد از مدینه بوی غم
فاطمه باز دیده گریان شد
چونکه قبـــر چهار فرزندش
در حریم بقیــــع ویران شد
 
آتش کینه شعله ها دارد
از دل سر سپرده های یهود
لعنت حق به هر چه وهابی
لعنت فاطمه به آل سعود
 
قصــد دارند ریشه را بزنند
صحبت از قبــرها بهانه بُوَد
ریشــه و بغض و کینه اینان
آتــش و دود و تازیانـه بُوَد
 
لعنت حق بر آن کسانی که
اولین شعــله را به پا کردند
حق پیغمبــــــر معظـــم را
با لگـــد پشت در ادا کردند
 
در مدینه ز بعد پیغمبـــر
ناله های بلنـــد ممنوع است
در مرام پلیـــد این مردم
زن زدن از امور مشروع است
 
گریه کردند آسمانی ها
با نوای حزینـــــهٔ زهـــرا
به گمانم که باز تازه شده
داغ مسمار و سیـــنهٔ زهـرا
 
بعد از آنکه زدند مــــادر ما را
کینه های قدیم سر وا کرد
کاش روزیِ هیچکس نشود
ضربِ سنگین سیلیِ نامرد
 
کاش مهدی بیاید و با او
ریشه فتنه را براندازیم
عاقبت بهرِ مادر سادات
گنبد و بارگاه می سازیم
 
با نیابت ز قبر مادرمان
سوی ام البنین سلام کنیم
دست بر سینه در مقابل او
مثل عباس احترام کنیمش
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید