خوش آن زمان که به صحن چمن تو بودی و من
بسان غنچه به یک پیرهن تو بودی و من
گهی به دامن جد و گهی به دوش پدر
به حسن و خلق و به وجه حسن تو بودی و من
به روی زانوی زهرا و زیر سایه بام
چو آفتاب به شهر و وطن تو بودی و من
گهی چو شمع فروزنده گه شکفته چو گل
به صبح و شام به هر انجمن تو بودی و من
فغان برآر دلا همچو جودی از این غم
که مرغ بسته پر این چمن تو بودی و من










