میثم مومنی نژاد

بر تن من لباس اسارت

بازگشت

بر تن من لباس اسارت
کو به کو میکنم سوگواری
باور من نگردد برادر
من به محمل تو بر نی سواری
ای برادر
دست من بسته بود ای برادر
بر سر نیزه دیدم سر تو
چشم خود بسته ای تا نبینی
تازیانه خورد خواهر تو
ای برادر
دلغمین از نوای ربابم
زمزمه میکند لایی لایی
کن تکلم تو با دختر خود
شکوه دارد ز درد جدایی
ای برادر

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید