علیرضا خاکساری

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

بازگشت
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
دل های عرشیان همه در تاب و در تب است
 
اصلا بیا بمان که فقط روشنی دهی
خورشید من بدون تو هرروز من شب است
 
وقتی ز روی زین به زمین خوردی ای حسین
گفتم زمان خانه خرابی زینب است
 
یااَیُهَالشَهیدُ ذَبیحِ مِنَ القَفا
رگ های گردنت چقدر نامرتب است
 
مانده ست یادگاری ز تشییع جنازه ات!
بر روی پیکرت اثر سم مرکب است
 
می بینمت دوباره و از حال می روم
این دل ز درد و غصه و ماتم لبالب است
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت