میثم مومنی نژاد

من آفتاب لم یزل من سر سبحانم

بازگشت

من آفتاب لم یزل من سر سبحانم
بر دامن طشت طلا قاری قرآنم
در ذکر یا محبوب
خورده لب من چوب
واویلا واویلا

با چشم خود از طشت زر دیدم من آهسته
طفلان خود را یک به یک غمگین و دلخسته
گردیده ام یارب
شرمنده از زینب
واویلا واویلا

جاری شده اشک از کنار چشم من خونبار
ناموس خود را دیده ام در مجلس اغیار
یارب مدد بنما
پرده نشینان را
واویلا واویلا

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید