سید رضا موید خراسانی

کیست ماهی که چنین چهره بر افروخته است

بازگشت
کیست ماهی که چنین چهره بر افروخته است
وز عطش بر لب دریا جگرش سوخته است
 
سیزده ساله جوانی‌ست که در عرصه‌ی عشق
قامت افراخته و چهره برافروخته است
 
قاسم است این پسرِ حُسن که خیاط ازل
جامه‌ی سرخ شهادت به برش دوخته است
 
از شرار عطش و تابش خورشید، دریغ!
هم رخش، هم جگرش، هم دهنش سوخته است
 
این بُود نیروی طوفنده که در کرببلا
بهر امداد برادر، حَسَن اندوخته است
 
بر عمو هدیه کند با تنِ پامال از اسب
آنچه ایثار و وفا از پدر آموخته است
 
قاسما آنچه "مؤید" به تو تقدیم کند
گوهر اشکی و شعری و دلی سوخته است
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت