میثم مومنی نژاد

لاله گون گشته تنت پیرهن شد کفنت

بازگشت

لاله گون گشته تنت پیرهن شد کفنت
همچو غارت زده ام در کنار بدنت
ای که رخسار تو شد آیینه ی روی حسن
میرسد از بدن زخمی تو بوی حسن
ای یتیم حسنم.....
گل باغ یاسین بوده نرگت شیرین
من فتادم از پا پا مکش روی زمین
وقت جان کندن تو آمدم اما چه کنم
دست و پا میزنی و غیر تماشا چه کنم
ای یتیم حسنم.....
عبدالله بن الحسن
عصر عاشورا بود قتلگه غوغا بود
کودکی در بغل زاده ی زهرا بود
به طواف روی آن کعبه ی آمال رسید
پیش چشمان ترش شمر به گودال رسید
ای یتیم حسنم....

اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت
این شعر صوت داردلمس کنید و صوت‌ها را ببینید