چو روی انورش از پشت مرکب بر زمین آمد

چو روی انورش از پشت مرکب بر زمین آمد 
زمین بر خود طپید و لرزه بر عرش برین آمد 
 
ز غم شد غرق خون قلب پیامبر در دم آخر 
به قلبش از کمان کین خدنگ دلنشین آمد 
 
بپا شور قیامت گشت اندر مشرق و مغرب 
پی قتلش چو لشکر از یسار و از یمین آمد
 
تهی گاو زمین بنمود تا پهلو به پهلویش 
سنان با آن سنان دل شکاف از راه کین آمد 
 
از آن پیکان که آمد بر جبین از بوالحنوق او را
روان بس جوی خون از چشم جبرئیل امین آمد 
 
از آن تیغی که فرقش را دوتا بنمود تا ابرو 
دوباره بر سر شیر خدا شمشیر کین آمد 
 
برون از خیمگه گردید زینب با هزار افغان 
چو اندر قتلگه خنجر به کف شمر لعین آمد 
 
ز ضرب چکمه بشکست استخوان سینه شاهی 
که قلبش مخزن اسرار رب العالمین آمد
 
به زیر سم مرکب شد به خاک ره قرین آخر 
تن شاهی که اندر ملک امکان بی قرین آمد 
 
نهان اندر حجاب ابر غم خورشید تابان شد 
عیان تا بر سنان کین سر سلطان دین آمد 
 
که گوید تشنه رفت او از جهان کز مردن اکبر 
به شد سیراب بس از دیده‌اش ما معین آمد 
 
ز شرح این مصیبت جودیا یک لحظه دم درکش 
که جای اشک خون از دیده روح الامین آمد
12
0
موضوعقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزعاشورا امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادیروضه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت