عبدالجواد جودی خراسانی

شد غرق خون ز غم دل غم پرور حسین

بازگشت
شد غرق خون ز غم دل غم پرور حسین 
آمد بس از زمانه جفا بر سر حسین
 
با اشک و آه کرد چو رو سوی خیمه‌گاه 
جز شصت و چار زن نبدی لشکر حسین 
 
گفتی ز فرط واهمه شد عرش سرنگون 
افتاد تا ز زین به زمین پیکر حسین
 
زینب به آه و ناله برآمد به قتلگاه 
خنجر نهاد شمر چو بر حنجر حسین 
 
خورشید منکسف شد و شد ماه منخسف 
تا شد به نوک نیزه اعدا سر حسین
 
آه از دمی که با لب عطشان به زیر تیغ 
سوی فرات بود دو چشم تر حسین 
 
لیلا درید جامه به تن چون ز تیغ کین 
شد پاره پاره جسم علی اکبر حسین 
 
پشت علی به خلد کمان شد ز بار غم 
آمد چو تیر بر گلوی اصغر حسین
 
سیراب وحش و طیر ز شط فرات و بود 
وز تشنگی کبود لب دختر حسین 
 
آتش ز سوز سینه زهرا زبانه زد 
بگذاشت در تنور چو خولی سر حسین 
 
گردون به بر نمود سیه چون کبود شد 
از ضرب چوب کینه لب انور حسین
 
جودی درید جامه ز بی طاقتی به تن 
کردند پیرهن چو برون از بر حسین
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت