یا رب آن روز که افتاد به خون پیکر او

یا رب آن روز که افتاد به خون پیکر او 
سوخت بهرش که به جز زخم تن اطهر او 
 
یا رب آن روز که از سوز عطش جان می‌داد 
ریخت جز خنجر کین آب که بر حنجر او 
 
یا رب آن دم که سنان پهلوی زارش بدرید 
دوخت جز تیر که زخم بدن اطهر او
 
یا رب آن لحظه که از ضعف درآمد از پا 
به جز از شمر که بگرفت به دامن سر او 
 
یا رب آن دم که ز تن مرغ روانش پر زد 
به جز از زخم سرش بست که چشم تر او 
 
یا رب اندر دم مردن به جز از چکمه شمر 
که گرفتی خبر از سینه غم پرور او
 
یا رب آن روز که ماند آن تن عریان به زمین 
جز سم اسب که بگرفت به بر پیکر او 
 
یا رب آن شب که بیامد سر نعشش بدجل 
خواست انگشت برد یا برد انگشتر او 
 
یا رب آن نیمه شب در طمع زر از کین 
ساربان کرد چه با دست و تن اطهر او
 
یا رب آن شب که نهادند سرش را به تنور 
که فرو شست ز سیل مژه خاکستر او 
 
ای که خواهی شنوی شرح غم جودی را 
اول آور کفن و بعد گشا دفتر او
36
0
موضوعمناجات با | قتلگاه مناجات با خدا | امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریز
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادیروضه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت