شاهی که جبرئیل بُدی خادم درش

شاهی که جبرئیل بُدی خادم درش
خاکم به ‌سر! که خاک سیه گشت، بسترش
 
حلقی که بوسه‌گاه نبی بود شد ز کین
سیراب ز آب خنجر بیداد، حنجرش
 
از پهلویی به پهلوی دیگر چو می‌نشست
می‌گشت کارگر به جگر، نوک خنجرش
 
او سر نهاد بر سر خاک و سَنان ز ظلم
نوک سِنان نهاد به پهلوی دیگرش
 
کارش ز دست رفت، چو در روی دست او
تیر جفا نشست، به حلقوم اصغرش
 
قدّش خمیده از غم اکبر به روزگار
پشتش شکست از غم مرگ برادرش
 
بودی سرش به نیزه و از نوک نیزه داشت
چشمی به‌ سوی خواهر و چشمی به دخترش
 
خولی ز کین نهاد، به خاکستر تنور
آن سر که رشک مهر بُدی، روی انورش
17
0
موضوعقتلگاه امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
گریزمصائب امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
شاعرعبدالجواد جودی خراسانی
قالبغزل
سبک پیشنهادینوحه
زبانفارسی
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت