ایهاالمظلوم
شعر و اشعار شب تاسوعا و شهادت حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
گروه یا مظلوم
گروه یا مظلومتاسوعا (شهادت) حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
از بس که دارد آبرو پیش خدا دستش
محشر شفاعت می‌کند از انبیا دستش
 
عالَم زده دستان خود بر دامن آن‌که
شد جایگاه بوسه‌ی دست خدا دستش
 
اصلاً چرا باید به دست دیگری رو زد
وقتی که دستم را گرفته بارها دستش
 
با دست خالی زائر از صحنش نخواهد رفت
حتی مسیحی را کند حاجت‌روا دستش
 
از گونه‌ی خیس محبان سر کویش
در بزم روضه جمع کرده اشک را دستش
 
شد کاشف‌الکربِ حسینِ فاطمه چشمش
شد حامل پرچم به دشت کربلا دستش
 
دست از برادر بر نخواهد داشت یک لحظه
حتی ابوفاضل اگر باشد جدا دستش
 
ای کاش می‌شد آب را تا خیمه می‌بردیم
این بود تنها آرزوی هر دوتا دستش
 
من از مقام دست‌هایش خوب فهمیدم
از پشت سر شمشیر خورده بی‌هوا دستش
 
بسته نمی‌شد دست‌های خواهرش زینب
از تن نمی‌افتاد اگر آقای ما دستش
 
پیچید در ارض و سما «وَیْلِی عَلَى شِبْلِی» 
در لابه‌لای نخل‌ها افتاد تا دستش
 
آن قبر کوچک می‌دهد بوی تبر خوردن
نذر حسین ابن علی شد چشم.. پا.. دستش...
نا مشخص
نا مشخصتاسوعا (شهادت) حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
رخصت بده از داغ شقایق بنویسم
از بغض گلوگیر دقایق بنویسم
می‌خواهم از آن ساقی عاشق بنویسم
نم‌نم به خروش آیم و هِق‌هِق بنویسم
 
دل خون شد و از معرکه دلدار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
 
در هر قدمت هر نفست جلوۀ ذات است
وصف تو فراتر ز شعور کلمات است
در حسرت لب‌های تو لب‌های فرات است
عالم همه از این همه ایثار تو مات است
 
از علقمه با دیدۀ خونبار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
 
سقا تویی و اهل حرم چشم به راهت
دل‌ها همه مست رجز گاه به گاهت
هر چند تو بودی و عطش بود و جراحت
دلواپس طفلان حرم بود نگاهت
 
سقای ادب جلوۀ ایثار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
 
افتاد نگاه تو به مهتاب، دلش ریخت
وقتی به دل آب زدی آب، دلش ریخت
فرق تو شکوفا شد و ارباب، دلش ریخت
با سجدۀ خونین تو محراب، دلش ریخت
 
صد حیف که آن یار وفادار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
 
انگار که در علقمه غوغا شده آری
خون‌بارترین واقعه برپا شده آری
در بزم جنون نوبت سقا شده آری
دیگر پسر فاطمه تنها شده آری
 
این قافله را قافله‌سالار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
 
ای علقمه از عطر تو لبریز، برادر!
ای قصۀ دست تو غم‌انگیز، برادر!
بعد از تو بهارم شده پاییز، برادر!
برخیز! حسین آمده برخیز! برادر!
 
عباس‌ترین حیدر کرار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیتاسوعا (شهادت) حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
بخون غلطان چرائی ای علمدار سپاه من
نظر بگشا و بنگر یک زمان بر سوز آه من
 
زپشت زین چو افتادی شگست از بار غم پشتم
زجا برخیز ای که در هر غم بدی پشت و پناه من
 
به بالین تو گر دیر آمدم اینک مرنج از من
که سویت کوفیان از چهار سو بستند راه من
 
به چشمم روز روشن گشت چون شب تیره ازداغت
گشا ای نور چشمان دیده بین روز سیاه من
 
شبم روز از جمالت بود و جانم خرم از رویت 
که از قامت تو بودی سرو و از رخسار ماه من
 
بهر عضوت که آرم دست زان عضوت جدا باشد
کدامین سنگدل کشتت چنین ای بی پناه من
 
تو ای صد پاره تن از قتلگه برخیز و مأوا کن 
که بخشی زین قد و قامت صفا بر خیمه‌گاه من
 
زبهر جرعه آبی سکینه بر در خیمه
ستاده منتظر آن طفل زار بی گناه من
 
خوشم از آنکه یکشب زندگی بعد توام نبود
اگر نه روز شب میشد زآه صبحگاه من
 
من آن طاقت ندارم کز جمالت دیده بردارم
بزیر تیغ خواهد بود بر رویت نگاه من
 
نیندیشم ز هول محشر و روز جزا جودی 
که باشد مهر اولاد پیمبر عذرخواه من
یوسف رحیمی
یوسف رحیمیتاسوعا (شهادت) حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
از خود صبح مهیای خروشیدن بود
علمش بر سر دوش و زرهش بر تن بود
 
یک به یک بال گشودند همه یاران و...
چشم سقای حرم، ابر پر از باران و...
 
جان به لب، داشت علمدار تمنا می‌کرد
عاقبت عشق دری هم سوی او وا می‌کرد
 
ناگهان خیمه به خیمه همه‌جا غوغا شد
گره از کار علمدار حرم هم وا شد
 
اذن داده‌ست امامش که رود ماه حرم
تا شود مرهم اشک و عطش و آه حرم
 
گفت: جانم به فدایت که چنین بی‌تابی
بهر لب‌های ترک‌خورده بیاور آبی
 
برو ای ماه! برو دست خدا همراهت!
ای یدالله! برو دست خدا همراهت!
 
می‌روی از حرم و... مشک و علم در دستت
مشک نه، نبض دل اهل حرم در دستت
 
می‌روی و همۀ دشت هوالحق گویان
دیدنی‌تر شده شمشیر دو دم در دستت
 
چشم امید تو و... دیدۀ بی‌تاب حرم...
کارِ عشق است گره خورده به هم در دستت
 
مشکِ سیراب که دیده لب عطشان تو را
به جوانمردی تو خورده قسم در دستت
 
تشنه‌لب، جان به لبِ آب فرات آوردی
دست در دستِ وفا آب حیات آوردی
 
چه شد اما که دل علقمه ناگاه گرفت
چه کسی بر تو علمدار حرم! راه گرفت
 
نابرابرتر از این جنگ ندیده‌ست کسی
فرصت رزم ز تو دشمن بدخواه گرفت
 
دست تو زودتر آهنگ رهایی سر داد
دست تو بال شد و سیر الی الله گرفت
 
تیر آنقدر شتابان به دل مشک نشست
از لب تشنۀ تو فرصت یک آه گرفت
 
آه از فرق تو و سجدۀ خونین عمود
آسمان ناله برآورد رخ ماه گرفت!
 
کیست تا علقمه از سمت حرم می‌آید
کیست از سمت حرم با قد خم می‌آید
 
خم شده سورۀ دستان تو را می‌بوسد
مصحف غیرت و ایمان تو را می‌بوسد
 
آمده مرهم این دیدۀ بی‌تاب شود
آمده با لب خشک، از غم تو آب شود
 
آمده سر بدهد روضۀ آب‌آور را
روضۀ غربت فرمانده بی‌لشکر را
 
چه کند بی‌تو لب خشک علی‌اصغر را؟ 
به که باید بسپارد گل نیلوفر را؟
 
بعد تو در حرم آل علی غوغایی‌ست
هر دلی شعله‌ور از آتش این تنهایی‌ست
 
هر دلی بعد تو از غصه تلاطم دارد
بی‌تو دشمن به حرم قصد تهاجم دارد
 
موسم بی‌کسی آل رسول است دگر
روضه‌خوان دختر زهرای بتول است دگر
 
بعد تو داغ به لب‌های فرات است ببین
اشک، گریانِ قتیل‌العبرات است ببین... 
مجتبی شکریان همدانی
مجتبی شکریان همدانیتاسوعا (شهادت) حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
ای علمدار نینوا عباس
شرف الشمس کربلا عباس
 
می‌روی از حرم به سوی فرات
دور باشی عزیزم از آفات
 
گفتی از غصه سینه‌ات تنگ است
حال، امروز موقع جنگ است
 
گفته‌ای سینه‌ات پر از درد است
رنگ اطفال تشنه‌ام زرد است
 
برو اما برای آب برو
محض آرامش رباب برو
 
نروی هستی من از دستم
جلوی خیمه منتظر هستم
 
مانده چشمم به راه برگردی
جلوی خیمه گاه برگردی
 
ای برادر! شکوه خیمه تویی
ای علمدار! کوه خیمه تویی
 
تو که باشی حرم امان دارد
جان من! دخترم امان دارد
 
تو که باشی پناه دارم من
با وجودت سپاه دارم من
 
تو که باشی امید خواهر هست
تو بمانی علیِ اصغر هست
 
تو که باشی رقیه‌ام شاد است
دلش از بند غصه آزاد است
 
تو نباشی دگر پناهی نیست
بی اباالفضل تکیه‌گاهی نیست
 
طفلِ محتاجِ آب، منتظرت 
گریه‌های رباب منتظرت
 
خیمه‌ها بی تو محشر کبراست
ای برادر برادرت تنهاست
 
اسدالله این حرم! برگرد
قوت قلب خواهرم! برگرد
 
دشمنان بی حیا و نامردند
دور این خیمه‌گاه می‌گردند