ایها المظلوم-ayohalmazloom
شعر و اشعار شب تاسوعا و شهادت حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریز های متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز در سمت راست صفحه مراجعه فرمایید
نمایش هر صفحهمورد
آسمان سا علم لشکر کفار دریغ
رایت خسرو اسلام نگون سار دریغ
 
پرچم آغشته به خون ماهچه آلوده به خاک
اختر نصرت عباس علمدار دریغ
 
هم علم دار علم وار نگونسار فسوس
هم خداوند علم بی کس و بی یار دریغ
 
بازوی چرخ قوی پنجه به یک تیغ افکند
پای ما از طلب و دست تو از کار دریغ
 
پاک جانی که بر او تار سنان پود خدنگ
رنجه از کشمکش خنجر خونخوار دریغ
 
روزگار آب تو کرد آتش و بر دیده و دل
حتم خوناب جگر آه شرربار دریغ
 
از کنون تا به قیامت به عزا و ز غزا
رنگ ما و رخ تو کاهی و گلنار دریغ
 
طاق از فتح و ظفر کوشش اخیار افسوس
جفت فیروزی و فر کاوش اشرار دریغ
 
یک دل از چار طرف شش جهت و هفت سپهر
بست بر آل محمد در زنهار دریغ
 
مرهم تشنگی آب است و فرو ریخت به خاک
سینه ها ماند به داغ عطش افگار دریغ
 
تو به خون غرقه و در حسرت آب اهل حرم
تشنه لب مانده به ره دیده خونبار دریغ
 
سود تا پشت تو بر خاک جدل دست اجل
جاودان ماند امل روی به دیوار دریغ
 
گشت بیدار همی شوکت ادبار ز خواب
رفت در خواب عدم دولت بیدار دریغ
 
رفتی و بر همه چه کوفه چه شام آمد راست
خواری کوچه و رسوائی بازار دریغ
 
کشته انصار و خدم خسرو بی خیل و حشم
بر سر جان قدم آماده پیکار دریغ
 
چکند گر نه خود آماده میدان گردد
شاه را چون نه سپه ماند و نه سالار دریغ
 
تبه از والی کوفه سیه از لشکر شام
روزگار سپه و روز سپهدار دریغ
 
چرخ بر کام دل دوده مروان نگذاشت
اثر از آل علی اندک و بسیار دریغ
 
شام شد روز حیات تو و ما را شبه سان
صبح ماتم ز افق گشت پدیدار دریغ
 
خاطر فاطمه غمگین طلبد هندوی چرخ
تا کند شاد دل هند جگر خوار دریغ
 
سوخت گردون دغا حاصل ازین تخم که کاشت
صبر وتاب همه تا خوشه ز خروار دریغ
 
روزی ای ماه بنی هاشم و ای شاه قریش
که خورد نیک وبد از خجلت کردار دریغ
 
حق مولای جوانانی بهشتی که مدار
نظر رحمت ازین پیر گنه کار دریغ
***درفش افتاد عباس جوان را
فلک داد ای فلک داد
 
علم شد رایت ماتم جهان را
فلک داد ای فلک داد
 
مرا با رنج این سوک روان کاست
نه تنها انس و جان خاست
 
***که دل مانوس غم گشت انس و جان را
فلک داد ای فلک داد
 
زمان تا بر زمین این فتنه انگیخت
مصیبت خاک غم بیخت
 
***بسر بر هم زمین را هم زمان را
فلک داد ای فلک داد
 
در این ماتم کش انده جاودانی
نشاط زندگانی
 
***تبه شد پادشه تا پاسبان را
فلک داد ای فلک داد
 
زمین را آسمان بر خاک بنشاند
به سر خاکستر افشاند
 
***زمین بر ساز ماتم آسمان را
فلک داد ای فلک داد
 
از این آباد و ویران بام تا در
خرابت خانه بر سر
 
***شرف بر صدر جستی آستان را
فلک داد ای فلک داد
 
به روباهان دهی سرپنجه شیر
سگان را دست نخجیر
 
***ز شاهین لقمه سازی ماکیان را
فلک داد ای فلک داد
 
به خاک و چرخ از این هنجار یغما
کنی تا کی مدارا
 
***رها کن اشک و رخصت ده فغان را
فلک داد ای فلک داد
شیران کارزار و امیران روزگار
عبّاس و عون و جعفر و عثمان نامدار
 
در باغ بوتراب خزان چون رسید، شد
بر سرو هر سه چار سموم اجل دچار
 
عبّاس خواند هر سه برادر، به نزد خویش
در بر کشید سرو یکی بود شد چهار
 
گفتا کنون که کار بود تنگ بر حسین
ننگ است ننگ زندگی ما به روزگار
 
خوابیده جمله سبز خطان لاله گون کفن
چون سرو ایستاده حسین بی معین ویار
 
باید روید هر سه به پیش دو چشم من
گردید کشته تا که شود قلب من فکار
 
داغ شما چو بر جگرم کارگر شود
از قهر برکشم مگر از قوم دون دمار
 
یک یک روانه کرد سوی جنگ هرسه را
از داغ مرگشان به دل خویش زد شرار
 
پس خود روانه گشت سوی شاه بی سپاه
زد بوسه بر زمین و عَلَم کرد استوار
 
یعنی عَلَم برای سپاه است و این سپه
یکسر به خون فتاده عَلَم را کنم چکار
 
رخصت گرفت زان شه بی یار و مستمند
شد بر سمند و تافت به میدان کارزار
 
ناگه شنید ناله و آوای العطش
آن العطش کشید عنانش ز گیر و دار
 
برگشت سوی خیمه و مشکی گرفت و رفت
سوی فرات با جگری تشنه و فکار
 
پُر کرد مشک و پس کفی از آب برگرفت
می خواست تا که نوشد از آن آب خوشگوار
 
آمد به یادش از جگر تشنه ی حسین
چون اشک خویش ریخت زکف آب و شد سوار
 
برخود خطاب کرد که ای نفس اندکی
آهسته تر، که مانده حسین تشنه در قفار
 
عبّاس بی وفا تو نبودی کنون چه شد
نوشی تو آب و مانده حسینت در انتظار
 
رسم وفا به جا تو نیاری بسی بجاست
خوانند بی وفات اگر اهل روزگار
 
رفتت مگر زیاد حقوق برادری
عبّاس رسم مهر و وفا را نگاهدار
 
شد با روان تشنه زآب روان، روان
دل پُر زجوش و مشک به دوش آن بزرگوار
 
چون شیر شرزه برون آمد از فرات
پس عزم شد نمود که او بود شاهوار
 
دیدند خیل دوزخیانش که می رود
مانند آب رحمت و آبش بود، به بار
 
پس همچو سیل خیل روان شد زهر طرف
طوفان تیر و سنگ عیان شد زهرکنار
 
کردند جمله حمله بر آن شبل مرتضی
یک شیر در میانه ی گرگان بی شمار
 
یک تن کسی ندیده و چندین هزار تیر
یک گل کسی ندیده و چندین هزار خار
 
سرگرم جنگ بود زخود، بود بی خبر
کابن طفیل زد، به یمین وی از یسار
 
پس مشک را، ز راست سوی دست چپ کشید
وز سوز سینه زد، به دل قدسیان شرار
 
می داشت پاس آب و همی تاخت از کمین
دست چپش فکند لعینی ستم شعار
 
پس مشک را گرفت به دندان که این گره
نگشود دست تا که به دندان رسید کار
 
هی بر سمند برزد و گفت ای خجسته پی
کارم ز دست رفته و از دستم اختیار
 
این آب را اگر برسانی به تشنگان
بر رفرف و بُراق ترا زیبد افتخار
 
از بهر تشنگان اگر این آب را بری
سبقت بری ز دلدل در عرصه ی شمار
 
می تاخت سوی خیمه که ناگاه از قضا
تیر قدر، رها شد و بر مشک شد دچار
 
زان تیرکین چو آب فرو ریخت بر زمین
شد روزگار در بر چشمش چو شام تار
 
مانند مشک اشک ملک هم به خاک ریخت
وز خاک شد به چهره ی افلاکیان غبار
 
چون آب ریخت خاک به سر بیخت بوتراب
در باغ خُلد فاطمه زد لطمه بر عذار
 
پس خود برای کشته شدن ایستاد و گفت
مردن هزار مرتبه بهتر که شرمسار
 
آنگه عمود و نیزه و شمشیر و تیر و سنگ
شامی بر او زدی زیمین کوفی از یسار
 
پس سرنگون ز خانه ی زین گشت بر زمین
فریاد یا اخا ز جگر بر کشید زار
 
فریاد یا اخا چو به گوش حسین رسید
گفتی مگر هژبر روان شد پی شکار
 
آمد چه دید، دید که بی دست پیکری
افتاده پاره پاره در آن دشت فتنه بار
 
آهی زدل کشید و بگفت ای برادرم
عبّاس ای که از پدرم مانده یادگار
 
امروز روز یاری و روز برادریست
از جای خیز و دست به همدستی ام برآر
 
برکش عنان خامه «وفایی» که اهلبیت
در خیمه ها نشسته پریشان و بی قرار
 
***باید حسین رود، به تسلّای اهلبیت
دیگر گذشته کار ز سقّای اهلبیت
دلا نبود ثباتی پایه این چرخ کیهان را
چو خوش بگرفته سخت این بنای سست بنیان را
 
از این سودای بی‌سود جهان صرف نظر بنما
کز این سودا در آخر کس ندیده غیر خسران را
 
مده سرمایه نقد حیات خویش را از کف
مخور جانا فریب نفس و تسویلات شیطان را
 
بود سرمایه عمرت پی آمال روز و شب
کند سرقت ز تو هر دم متاع دین و ایمان را
 
مشو پایبند این قید تعلق‌های جسمانی
ازین آب و گل هستی بیفشان دست و دامان را
 
مجرد شو که تا اسزی مقام قرب حق حاصل
بزن این شاخ هجران و بکن این بیخ حرمان را
 
به زندان جهالت از ضلالت داده ماوا
تو آن عقلی کز او باید عبادت کرد رحمان را
 
کمال آدمی جو کز ملک دادت شرف یزدان
چو بر تشریف کرمنا مشرف کرد انسان را
 
به شکر اینکه اندر سفره داری لقمه نانی
به هنگام توانایی بجو حال ضعیفان را
 
ز (یوماً کان شرا مستطیرا) گرامان خواهی
پذیر از «یطعمون» ایتام و مسکین و اسیران را
 
نخواهی برد زین دنیای فانی جز عمل چیزی
اگر باشد تو را تخت جم و ملک سیلمان را
 
خوری مال حرام خلق را آخر نمی بینی
که گرگ مرگ کرده بهر جانت تیز دندان را
 
دمی از روی عبرت سوی قبرستان نظر بنما
ببین در خاک ذلت پیکر پاک عزیزان را
 
چسان کرده اجل پامال خاک حسرت و محنت
قد سرو جوانان ماه روی نوعروسان را
 
تو را بس دردها باشد چرا بنشسته غافل
برای چاره دردت مهیا ساز درمان را
 
بزن دست توسل بر ولای شبل شیر حق
که شست از دست دست و داد در راه خدا جان را
 
ابوالفضل که باشد در لقب ماه بنی‌هاشم
که نورش کرده روشن شمع بزم آل عمران را
 
بود ماه دو هفته خوشه چین خرمن حسنش
دهد فیض تجلی از جمالش مهر رخشان را
 
جهان فضل و بحر علم و حلم و معدن بخشش
که ز کمتر سخایش داده رونق ملک امکان را
 
سپهر معرفت را طلعت وی نیز اعظم
ز نور چهر خود تابان نموه ماه تابان را
 
ز فرط رتبه و جاه و جلال و عز و زیب و فر
به کمتر پایه قدرش خود بنشاند کیوان را
 
کند سطح زمین را تنگ از بس دست و سر ریزد
بره روز رزم گر گیرد یه کف شمشیر بران را
 
چنان در وعده روز الستش بود پابرجا
که سر داد از وفا و برد بر سر عهد و پیمان را
 
نمود از جان قبول یاری فرزند پیغمبر
علمداری و سقائی و سرداری طفلان را
 
چو دید از چار سو بر شاه دین بستند و بگشودند
ره آب و در کفر و نفاق و بغی و عدوان را
 
جهان چون چشم دشمن تنگ شد بر چشم حق‌بینش
چو بشنید از عطش فریاد و افغان یتیمان را
 
به کف بگرفت تیغ آبدار و مشک خشکیده
چو گردون خمش دوزد بوسه پای شاه خوبان را
 
که ای جان برادر زندگی دشوار شد بر من
نظر کن خاطر افسرده و حال پریشان را
 
دگر مپسند بر عباس درد و محنت دنیا
که نتوانم کشم بار غم هجران یاران را
 
بده ذانم که شاید گیرم از این قوم دون آبی
نشانم از عطش سوز دل اطفال عطشان را
 
گرفت اذن جهاد از اشه و روآورد در میدان
زبان پند بگشود و بگفت آن کفر کیشان را
 
که ای بی‌رحم مردم بر حریم مصطفی رحمی
نوازید از وفا در این دیار غم غریبان را
 
حدیث اکرم الضیف از نبی گر هست بر خاطر
چشد پس حق اکرام و کجا شد رسم احسان را
 
شما را دعوی اسلام و آل مصطفی مهمان
مسلمان بر لب دریا کشد کی تشبه مهمان را
 
بود لب تشنه سبط احمد مرسل شهنشاهی
که جوید خضر از جوی وصالش آب حیوان را
 
حسینی را که روی بال بردش جبرئیل از فرش
منور ساخت از قنداقه خود عرش یزدان را
 
بدل داغی نهادید از غم مرگ جوانانش
که سوزد آه دلسوزدش دل گبر و مسلمان را
 
دهید آبی که از سوز عطش غش کرده اطفالش
که تا تسکین دهد از تشنگی اطفال گریان را
 
چو دید از حرف حق نبود اثر بر قلب دور از حق
به آه دل بود حرف نصیحت مشت و سند آن را
 
زبان از پند بست و همچو شیران پور شیر حق
کشید از قهر تیغ آبدار شعله افشان را
 
ز بس افکند مرد و مرکب و بس ریخت دست و سر
که توسن کرد گم از فرط کشته راه جولان را
 
چو زور بازوش را دید خسم اندر صف هیجا
دو اسبه کردطی از ضرب تیغش راه نیران را
 
صفوف کفر را از هم درید و سوی شط آمد
نظر بر آب افکند و کشید از سینه افغان را
 
کفی پر آب کرد و خواست تر سازد لب خشکش
به یاد آورد کام تشنه شاه شهیدان را
 
نخورد آب ولی پر کرد مشک و شد ز شط بیرون
که بارید از عدو تیر بلا چو ابر باران را
 
برای حفظ مشک آب پیش حمله عدوان
خریداری به جان می‌کرد نوک تیر و پیکان را
 
تنش چو نبرک شد چاک چاک از ناوک دشمن
ز پیکر مرغ روحش کرد میل کوی جانان را
 
فکندند از یسار و از یمین آخر به تیغ کین
ز جسم نازنینش دست همچون شاخ مرجان را
 
تنش خالی ز خون گشت و ولی بدمشک پرآبش
به شکر آب می‌کردی سپاس حی سبحان را
 
که ناگه از کمانگاه قدرتیری ز کین آمد
قضا بر مشک بنشانید تا پر تیر پران را
 
چو آبش ریخت افتاد و ندا زد سوی شاهدین
که دریاب ای برادر این شهید زار و نالان را
 
در این هنگام رفتن بر سر این کشته راهت
بنه پایی که تا سازم نثار مقدمت جان را
 
مبر در خیمه‌ام تا جان بود برجسم بیتابم
که نتوانم ز شرم آب ببینم روی طفلان
 
گذشت از این جهان و از غم بی‌دستش (حاجب)
مجدد کرد در عالم ز سیل اشک طوفان را
گفتم ز عطش شد به روی صفحه رها دست
مضمون مرا سوز جگر کرد بنا دست
 
تا کلک خیالم به روی لوح روان شد
از طبع برآشفته نوا خواست چرا دست؟
 
دست و علم و مشک سزاوار ثنایند
در بین مراعات نظیر است روا دست
 
قانع نشود هیچ کس از فضل ابالفضل
حاشا که کشد از کرمش باز گدا دست
 
آزادگی و غیرت و ایثار، شهامت
دادند به وصفش همه با شور و نوا دست
 
از روز ازل مست می عشق حسین است
شوریده سری ام بنین بهر تو زادست
 
زنهار اگر خط امان غیر تو گیرد
از دامن پاکت نکشد او ز وفا دست
 
آوای خروشی به صف کرببلا بود
شش ماهه بی شیر به گهواره فتادست
 
می گفت به خود شبل علی با دل خونبار
باید که کنی دِینِ مرا خوب ادا دست
 
دشمن همه در واهمه از هیبت چشمش
تا داشت به تن ساقی با شرم و حیا دست
 
بگرفت به دندان ز وفا مشک پر از آب
دیگر چه نیاز است در این ورطه ورا دست
 
خجلت زده از تشنگی اهل حرم بود
او کرد فدا چشم گهربار و فدا دست
 
آن را که چنین رایت حق بود به دوشش
افسوس که افتاد دگر تحت لوا دست
 
بگسست ز هم رشته امید سکینه
افتاد ز پا ساقی و گردید جدا دست
 
پیچید در آن دشت شمیمی ز گل یاس
تا یافت به گلبرگ تنش باد صبا دست
 
وقتی که عدو داشت عمودی به کفش گفت
گر دست نداری به بدن هست مرا دست
 
سخت است اگر راکب بی دست بیفتد
وا کرد بر او با قد خم بدر دجا دست
 
جان از تن شه رفت همان لحظه که افتاد
بنگر که ز داغت به کمر دست نهادست
 
گیرد همه جا از تن صد پاره سراغی
یارب مگر این بار شود راهنما دست
 
مبهوت ز پرپر شدن برگ و برش بود
آمد به سوی قرص قمر شه ز فَرادست
 
گفتند مگر یافته او مصحف صدچاک
بوسید در آن معرکه مصباح هدا دست
 
جانم به فدایت الفم دال شد از غم
برهم زدم از بی کسیم جان اخا دست
 
از چشم ترت تیر کشم یا ز گلویت
هر جا که نهم دست؛ شود رنگ حنا دست
 
پوشید اگر چشم تو زان آب گوارا
پیغمبر خاتم به لبت آب نهادست
 
چون آب فرات از لب خشکیده حذر کرد
هیهات زند بعد تو بر آب بقا دست
 
آرند شهیدان همگی غبطه به جاهت
ای یافته بر فوق مقام شهدا دست
 
دو بال اگر یافت ز حق جعفر طیار
کردست به تو ذات خداوند عطا دست
 
آن پنجه که بر روی کتل هاست نمایان
با یاد علمدار مزین شده با دست
 
تا ام بنبن بانی این اشک روان است
دارد همه جا در نمک بزم عزا دست
 
وقتی که شود دخت نبی وارد محشر
آرد به کفش همره خود روز جزا دست
 
“کلهر” که بود نوکر دربار ابالفضل
هرگز نکشد از کرم آل عبا دست
ای کشته غلتان به خون ای علمدارم
بردی ز دل صبر و سکون ای علمدارم
 
***ای زاده حیدر چه شد زور و بازویت
از چه ز زین گشتی نگون ای علمدارم
 
جان برادر حال من بی‌تو درهم شد
از بی‌کسی شکست پشتم قامتم خم شد
 
***صبر از کفم بر باد رفت و طاقتم کم شد
داد از سپهر واژگون ای علمدارم
 
جان برادر بعد تو شد حسین بی‌یار
کردند دستت را قلم فرقه اشرار
 
***چون بازوی شیرافکنت اوفتاد از کار
شد کوکب بختم زبون ای علمدارم
 
چشم سکینه در حرم ماند اندر راه
از بعد تو دست من از چاره شد کوتاه
 
***غیر از خدا نبود کسی از دلم آگاه
بی‌تو روم در خیمه چون ای علمدارم
 
بعد از تو شد اندر جهان در بدر زینب
در دست دشمن دستگیر خون جگر زینب
 
***با شمر دون شد سوی شام همسفر زینب
در بود ایمن تاکنون ای علمدارم
 
بهر شبیخون روز و شب لشکر ماتم
شد سوی (صامت) رهنمون ای علمدارم
 
***تنها نه من گردیده‌ام با غمت همدم
زد تا قیامت ماتمت شعله در عالم
 
بهر شبیخون روز و شب لشکر ماتم
شد سوی (صامت) رهنمون ای علمدارم
چاردست ای شیعیان پاکزاد
در ره حق اوفتاد اندر جهاد
 
دست اول از معاد نیک قدر
اوفتاد از جسم وی در جنگ بدر
 
چون به جنگ بدر سرها گرم شد
دست و بازوی دلیران نرم شد
 
گشت با بوجهل دور از نام و ننگ
چون معاذ شیر دل چیره به جنگ
 
چون سگی کافتد به ناگه در رمه
از کمین وی درآمد عکرمه
 
زد به بازویش غضب انگیخته
دست وی با پوست شد آویخته
 
شد معاذ از روی غیرت در غضب
چون ز دست آویختن بد در غضب
 
دست را بنهاد اندر زیرپا
با رگ و پی کرد دست خود جدا
 
آن زمان اندر جدل مردانه شد
گرم در خونریزی به بیگانه شد
 
همچنان بی‌دست بود آن نوجوان
تا شد اندر عهد عثمان در جنان
 
بود دست دوم از این چار دست
جعفر طیار شاه حق‌پرست
 
چون به جنگ موته شد در راه دین
قطع دستش از یسار و از یمین
 
جانفشانی کرد چندان تا بلند
بر سر نی شد تن آن ارجمند
 
پس دعا فرمود ختم انبیا
تا دو بال سرخ شد به روی عطا
 
از سر نوک سنان شد پر زنان
جعفر طیار در باغ جنان
 
از زبان سید یاسین حسب
گشت جعفر ذوالجناحینش لقب
 
دست سوم بود ای اهل ولا
دست سقای زمین کربلا
 
آن که در حسن و وجاهت در عرب
آمدش ماه بنی‌هاشم لقب
 
همچو خضر آمد پی آب حیات
تشنه لب چون در لب شط فرات
 
خواست تا از خوردن آب روان
دور سازد آتشی از جسم و جان
 
یادش آمد از لب خشک حسین
آب را افشاند چون اشک از دو عین
 
مشک را پر کرد آن پر دل ز یم
تشنه لب بنمود آهنگ حرم
 
ناگهان بر پور سالار نجف
حمله‌ور شد جیبش کفر از هر طرف
 
از دو سو زان قوم بدتر از یهود
بر دو دستش تیغ کین آمد فرود
 
غیرت عباس چون دامان گرفت
زود مشک آب بر دندان گرفت
 
کرد پا را استوار اندر نبرد
تا ز بی‌آبی نگردند رنگ زرد
 
کز کمان کینه اهل ضلال
سوی مشکین ناو کی بگشود بال
 
آمد اندر مشک او تا پر نشست
بر جگر عباس را خنجر نشست
 
همچون بخت تیره بختان واژگون
از سر زین بر زمین شد سرنگون
 
دست چار کز بدن آمد جدا
بود دست خامس آل عبا
 
ماند چون از ترک و تاز اهل کین
بی‌کفن جسم حسین اندر زمین
 
ساربان آمد بوی احسان کند
ما سوی را از غمش گریان کند
 
کرد کاری آن لعین کافند شور
در میان خلق تا یوم النشور
 
سوخت قلب سید ختمی مآب
ساربان از قطع دست آن جناب
 
نیست یارانی نوشتن خامه را
مختصر کن (صامت) این هنگامه را
یا رب چون من به غربت کسی مبتلا نباشد
در پیش چشم دشمن بی‌اقربا نباشد
 
عباس من کجایی ای مهربان برادر
جای تو اندرین دشت پیاد چرا نباشد؟
 
ای مونس غریبان سقای غم نصیبان
جز تو مرا معینی در کربلا نباشد
 
در دست قوم کافر تنهایم ای برادر
یک دست را به پیکر هرگز صدا نباشد
 
برادر نزد دشمن دست بیاری من
جانا برو که از تن دستت جدا نباشد
 
رفتی تو از پی آب آب ای مه جهانتاب
گشته به دهر نایاب یا بهر ما نباشد؟
 
باید که دست خود را دیگر ز جان بشوید
شاهی که لشگرش را صاحب لوا نباشد
 
در وقت بی‌نوایی بی‌یار و آشنایی
از همرهان جدایی هرگز روا نباشد
 
ای صفدر وفادار در این دیار خونخوار
دوری ز آل اطهار رسم وفا نباشد
 
هر کس جدا نموده دست برادر من
یا رب ز قهر ذوالمن هرگز رها نباشد
 
باد صبا علی را رو در نجف خبر کن
گویا ز ما خبر دار شیر خدا نباشد
 
ای شهسوار بطحا از بهر آل طاها
فریادرس در این دشت غیر از خدا نباشد
 
(صامت) که روزگارش کرده به غم دچارش
در روزگار کارش غیر از عزا نباشد
ای که ناورد دلیران را ندیدی در نبرد
چهره‌ات از جمله شیران نگردیده زرد
 
خواهی ار بینی به دوران سپهر لاجورد
کیست هنگام جدل در واقعه ابطال مرد
 
***بین به جنگ قوم کوی مردی عباس را
 
بهر امداد برادر چون برون شد از خیم
آن یگانه مظهر قهر خدای ذوالنعم
 
سر نهاد از فرط استعجال بر جای قدم
گشت گردونی پی تعظیم نزد عرش خم
 
***تا ثنا بسرود شاه آسمان کرباس را
 
کی گرامی گوهر دریای تعظیم و شرف
ماهتاب بی‌خسوف و آفتاب بی‌کسف
 
این همه لشگر به قصد قتل تو بربسته صف
چند باید زد بهم از حفظ جان دست اسقف
 
***چند باید ناس دیدن طعنه نسناس را
 
رخصتی خواهم که در راه تو جانبازی کنم
شویم از جان جهان دست و سرافراز بکنم
 
همچو باران اندر میدان سبکبازی کنم
با دم شمشیر و پیکان بلا بازی کنم
 
***از شهابت تیغ سوزم لشگر خناس را
 
شاه گفت ای پر هنر شیر نیستان یلی
ای مراد در هر محن خیرالمعین نعم الوالی
 
من بر تبت چون پیمبر تو به رفعت چون علی
گر رود از دست من چون تو جوان پردلی
 
***فرق امیدم به سر ریزد تراب یاس را
 
گر توانی بی تانی کن سوی میدان شتاب
کن عدو الله را انذار از بئس العذاب
 
وز نصیحت نائمان جهل را برهان ز خواب
هم برای کودکان تشنه کن تحصیل آب
 
***هم برون کن از صدور اشقیا وسواس را
 
آن به سقایی سپاه تشنه کامان را کفیل
جانب نمرودیان رو کرد مانند خلیل
 
سد راه وی شدند از آب آن قوم محبل
بردرید آن زاده میراب حوض سلسبیل
 
***با غضب از هم صفوف قوم حق نشناس را
 
کرد از بس کشتزاران حق‌ناشناسان فوج فوج
معنی جذر اصم را ظاهر اندر فرد و زوج
 
هست مردانه وی سوی شط بگرفت اوج
شط ز شادی سوی شه بنمود رو برداشت موج
 
***همچون دریا در کنار خود چو دید الیاس را
 
مشک را آن باوفا پرکرد از آب فرات
خواست از خوردن آب آورد بر تن حیات
 
عقل هی زد کز وفا دور است ای نیکوصفات
از لب خشک حسین یاد آر کز بهر نجات
 
***پر کنی از سلسبیل مرگ جام و کاس را
 
دیده تر با لب خشک از فرات آمد برون
شد محیط نقطه توحید کفر از حد فزون
 
آن شرار ناز قهر قادر بی‌چند و چون
تا نماید بیرق شیطان پرستان سرنگون
 
***تیز کرد از بهر کشت عمر عدوان داس را
 
بسکه ببرید و درید و خست بربست و شکستِ
سرکشان را سینه و سر حنجر و در پا و دست
 
پردلان را از سرزین کرد بس با خاک ست
تیغ آن شهزاده آزاده یزدان پرست
 
***گشت از تندی و تیزی طعنه زن الماس را
 
او به فکر آب سوی خیمه توسن تاختن
خصم بدخو بهر قتلش گرم تیغ انداختن
 
چرخ اندر کجروی تا کار او را ساختن
شد چه نراد کواکب مایل کج باختن
 
***بشکند جوش ثعالب صولت هرماس را
 
پس همای اوج عزت گشت مقطوع الیدین
دید بند مشک بر دندان گرفتن فرض عین
 
ریخت آبش را قضا بر خاک چون با شورشین
بر زمین افتاد از زین ملتجی شد بر حسین
 
***خواند بر بالین خود شاه مسیح انفاس را
 
شاه دین آمد بسر وقت تن غم پرورش
بهر دلجویی گرفت اندر سر زانو سرش
 
حضرت عباس خون جاری شد از چشم ترش
با برادر یک سخن گفت و بدل زد اخگرش
 
***کای ز داغت شعله بر جان تاب در تن پاس را
 
تو نهادی بر سر زانو سر من از وفا
تا که بر دامن نهد راس تو ای بی‌اقربا
 
***(صامتا) بین گردش این واژگونه طاس را

از پشت نخلها به حسابت رسیده اند
گویا حساب دستی ما را ندیده اند

حرف تو هم بریده بریده است چون لبت
انگار بر دهان شریفت دویده اند

چشمت حفاظ گاه غزالان معبد است
خوابیده این حصار و غزالان رمیده اند

ای قطعه قطعه تو سند مادر منی
این ها تو را به دیده تفکیک دیده اند

کوبیده اند چهار ستون تن ترا
گویا ترا چو ملک خصوصی خریده اند

شد تنگ تر النگوی اطفال، خود به خود
این حلقه ها چون جان به دهانت رسیده اند

من بوسه را به دست تو با گریه کاشتم
یعنی که میوه های مرا زود چیده اند

کف میزنم کنار تو ای کعبه ی شریف
بعد از تو آیه های خدا هم شهیده اند

پردار گشت رنگ همه دختران من
این رنگها بخاطر زینب پریده اند

زینب بیا و آخر عمری مرا ببین
کار مرا ببین به کجا ها کشیده است

انگار آب رفته لباس تو زینبم
یا از تو چشمهای پرآبم بریده اند

فردا سر از خجالت مویت کجا برند
این کافران که بار امانت کشیده اند

چونکه نوبت بر بنی هاشم رسید
ساخت ساز جنگ عباس رشید
 
محرم سرّ و علمدار حسین
در وفاداری علم در نشأتین
 
در صباحت ثالث خورشید و ماه
روز خصم از بیم او چون شب سیاه
 
زاد حیدر آتش جان عدو
شیر را بچه همی ماند بدو
 
در شجاعت یادگار مرتضی
داده بر حکم قضا دست رضا
 
خواست در جنگ عدو رخصت ز شاه
گفت شاهش کای علمدار سپاه
 
چون علم گردد نگون در کارزار
کار لشگر باید از وی انفطار
 
گفت تنگست ای شه خوبان دلم
زندگی باشد از این پس مشگلم
 
زین قفس برهان من دلگیر را
تا بکی زنجیر باشد شیر را
 
خود تو دانی ای خدیو مستطاب
بهر امروزم همی پرورد باب
 
که کنم این جان فدای جان تو
در بلا باشم بلا گردان تو
 
هین مبین شاها روا در بندگی
که برم از روی او شرمندگی
 
گفت شه چون نیست ز بن کارت گزین
این ز پا افتادگان را دستگیر
 
جنگ و کین بگذار و آبی کن طلب
بهر این افسردگان خشک لب
 
تشنه کامان را بکن آبی سبیل
الله ایساقی کوثر را سلیل
 
عزم جان بازیت لختی دیر کن
در بیابان تشنگان را سیر کن
 
گفت سمعاً ای امیر انس و جان
گر چه باشد قطرۀ آبی بجان
 
گر خود این غرقاب پایابم برد
چون توئی دریا بهل آبم برد
 
گر در آتش بایدم رفتن خوشم
این شهنشه کز خلیل است آتشم
 
این بگفت و شاه را بدرود کرد
برنشست و آنچه شه فرمود کرد
 
شد بسوی آب تازان با شتاب
زد سمند باد پیما را در آب
 
بی محابا جرعۀ در کف گرفت
چون بخویش آمد دمی گفت ای شگفت
 
تشنه لب در خیمه سبط مصطفی
آب نوشم من زهی شرط وفا
 
عاشقان کز جام محنت سرخوشند
آب کی نوشند مرغ آتشند
 
دور دار ای آب دامن از کفم
تا نسوزد ماهیانت از تنم
 
دور دار ای آب لب را از لبم
ترسمت دریا بجوشد از تبم
 
زادۀ شیر خدا با مشگ آب
خشک لب از آب زد بیرون رکاب
 
گفت با خود ماهرویش هر که دید
دُرّ شب تابی شد از دریا پدید
 
شد بلند از کوفیان بانگ خروش
آمدند از کینه چون دریا بجوش
 
سوی آن شیر دلاور تاختند
تیغها را بهر منعش آختند
 
حیدرانه آن سلیل ذوالفقار
خویش را زد یکتنه بر صد هزار
 
تیغ آتشبار زاد بوتراب
کرد در صحرا روان خوش جای آب
 
کافران خیره رو از چارسو
حمله ور گردیده چون سیلی بر او
 
او چو قرص مه میان هالۀ
تیغ بر کف شعلۀ جوّالۀ
 
حمله ها میبرد بر آن قوم لد
همچو بابش مرتضی روز احد
 
ناگهان کافر نهادی از کمین
کرد با تیغش جدا دست از یمین
 
گفت هان ایدست رفتی شاد رو
خوش برستی از گرو آزاد رو
 
ساقی ار یار است می این می که هست
دست چه بود باید از سرشت دست
 
لیک از یکدست برتابد صدا
باش کاید دست دیگر از قفا
 
لاابالی نیست دست افشا نیم
جعفر طیار را من ثانیم
 
دست دادم تا شوم همدست او
پر برافشانیم در بستان هو
 
از ازل من طایر آن گلشنم
دست گو بردار دست از دامنم
 
چند باید بود بند پای من
تیر باید شهپر عنقای من
 
تا که در قاف تجرد پر زنم
عالمی را پشت پا بر سر زنم
 
تن نزد زان دست برد آن صف شکر
تیغ را بگرفت بر دست دگر
 
راند کشتیها در آن دریای خون
از سران لشگر اما سرنگون
 
خیره عقل از قوۀ بازوی او
علویان در حیرت از نیروی او
 
از کمین ناگه سیه دستی به تیغ
برفکندش دست دیگر بیدریغ
 
هر دو دست او چو گشت از تن جدا
مشک با دندان گرفت آن باوفا
 
ماه گفتی با ثریا شد قرین
یا که عیوق از فلک شد بر زمین
 
چون دو دست افتاده دید آن محتشم
گفت دستا رو که من بیتو خوشم
 
خصم اگر بردت زمن گو باز دار
مرغ دست آموز را با پر چه کار
 
شهپر طاوس اگر برکنده شد
نام زیبائیش زان پر زنده شد
 
اندران کوئی که آن محبوب دوست
عشق بیدست و پا دارند دوست
 
باز ده ای دست هین دستم بدست
تا بهم شوئیم و دست از هر چه هست
 
در بساط عشق دست افشان کنیم
جان نثار جلوۀ جانان کنیم
 
عاشقی باید ز من آموختن
شد علم پروانه از پر سوختن
 
اینت شاه آن شمع باز افروخته
من همان پروانۀ پر سوخته
 
بد چون شور عشق سر تا پای من
شد قیامت راست بر بالای من
 
تا مجرد کس نشد زین بال پست
سوی منزلگاه عنقا پر نه بست
 
خصم اگر ز بندست بر من دست یافت
نی شگفت از جام عشقم مست یافت
 
ورنه روبه کی حریف شیر بود
خاصه آن شیری که از خون سیر بود
 
ناگهان تیری فرود آمد بمشک
علویان از دیده باریدند اشک
 
شد چو نومید آن شه پر دل ز آب
خواست از مرکب تهی کردن رکاب
 
وه چگویم من چه آمد بر سرش
کز فراز زین نگون شد پیکرش
 
من نیارم شرح آن را باز گفت
از عمود آهنین باید شنفت
 
چون نگون از مرکب آمد بر زمین
زد بر در اسمان روح الامین
 
کای دریغ آن رو باغ مرتضی
شد ز پا از تیشۀ سوء القضا
 
ای دریغ آن هاشمی ماه منیر
کز فراز آسمان آمد بزیر
 
ای دریغ آن بازوان و دست او
رفته چون تیر خطا ازشست او
 
ای همایون رأیت دیبا طراز
چون شه آن دستی که پروردت نیاز
 
شد خداوندت مگر غلطان بخون
کاینچنین از پا فتادی سرنگون
 
گو گر زین پس نبالد بال تو
بازگشت آن قرعۀ اقبال تو
 
زاد حیدر با هزاران عجز و ذل
رو بخیمه کرد کای سلطان کل
 
دست من کرد از تو خصم دون جدا
هین تو دستم گیر ای دست خدا
 
شاه دین از خیمه آمد بر سرش
دید در خون گشته غلطان پیکرش
 
از مژه درها ز خون دیده سفت
روی برویش نهاد از مهر گفت
 
کای دریغا رفت پایابم ز دست
شد بریده چاره و پشتم شکست
 
ای همایون طایر از فرخ هما
شهپرت چون شد که افتادی ز پا
 
ای ز پا افتاده سرو سرفراز
چون شد آن بالیدنت در باغ ناز
 
خوش نحیب ای خصم زین پس بی هراس
خفت آن چشمی که از وی بود پاس
 
شیر یزدان چشم خونین باز کرد
با حبیب خویش شرح راز کرد
 
گفت کای بر عالم امکان امیر
خاک و خون از پیش چشمم باز گیر
 
بو که چشمی باز دارم سوی تو
وقت رفتن سیر بینم روی تو
 
عذرها دارم من ای دریای جود
که دو دستی بیش در دستم نبود
 
لطف کن ای یوسف آل رسول
این بضاعت کن زاخوانت قبول
 
گفت خوش باش ای سلیل مرتضی
دست دست تست در روز جزا
 
دل قوی دار ای مه پیمان درست
که ذخیرۀ محشر من دست تست
 
چون بمحشر دوزخ آید در زفیر
این دو دست است عاصیان را دستگیر
 
شد چو فارغ شاد از این گفت و شنود
مرتضی آمد به بالینش فرود
 
با تلطف گفت ای فرخ پسر
خوش ببردی عهد جانبازی بسر
 
وقت آن آمد گرین زندان تنگ
پرگشائی سوی بالا بیدرنگ
 
این اشارت چون شنید آن میر راد
چشم حسرت بر رخ شه بر گشاد
 
گفت کای صد چون منی قربان تو
منکه رفتم باد باقی جان تو
 
این بگفت و مرغ جان پرواز کرد
سوی گلزار جنان پرواز کرد
 
شد پرافشان جعفر طیار وار
درگذشت و رفت یاری سوی یار
 
شد هم آغوش شه بدر و حنین
ماند از او دستی و دامان حسین
براساس گریز به
موضوع گریز :
مناسبت گریز :
براساس سبک شعر
روضه شور واحد تک زمینه رجز خوانی زمزمه جفت نوحه مناجات نامشخص مدح مسجدی سینه زنی واحد سنگین دکلمه دم پایانی واحد تند پیش زمینه سرود سالار زینب حاج ناظم همه جا کربلا راس تو میرود بالای نیزه ها ببینید ببینید گلم رنگ ندارد نوحه سنتی ببینید ببینید گلم رنگ ندارد سیدی ماکو مثلک الغریب غریب گیر آوردنت زبانحال به سمت گودال از خیمه دویدم من دودمه مدح و مرثیه مفاعیل مفاعیل فعول شعر خوانی
براساس قالب شعر
دوبیتی غزل قصیده مثنوی چهار پاره رباعی ترجیع بند مستزاد شعر نو شعر سپید ترکیب بند قطعه مسمط نا مشخص مربع ترکیب تک بیتی مخمس
براساس زبان
فارسی عربی ترکی
براساس شاعر
محتشم کاشانی میلاد عرفان پور امیر عباسی قاسم صرافان محمد مهدی سیار غلامرضا سازگار رضا یعقوبیان علی اکبر لطیفیان قاسم نعمتی اسماعیل تقوایی مرتضی محمود پور حسن لطفی امیر حسین سلطانی محمود اسدی علی انسانی مظاهر کثیری نژاد محمود ژولیده ولی الله کلامی زنجانی میثم مومنی نژاد حسن ثابت جو عباس میرخلف زاده سید حمیدرضا برقعی سید هاشم وفایی سید رضا موید خراسانی محمدرضا سروری یوسف رحیمی احمد بابایی محسن عرب خالقی سید پوریا هاشمی علیرضا خاکساری وحید زحمتکش شهری مهدی رحیمی زمستان حسن کردی روح اله نوروزی مرضیه عاطفی بهمن عظیمی حسین رحمانی میلاد قبایی محسن صرامی رضا آهی رضا تاجیک اصغر چرمی محمد جواد شیرازی مهدی نظری وحید قاسمی وحید محمدی محسن کاویانی مجتبی صمدی شهاب حمید رمی محمد حسین رحیمیان محمد حسن بیات لو امیر روشن ضمیر نا مشخص محمد محسن زاده گنجی امیر ایزدی حسین قربانچه رضا رسول زاده جواد حیدری محمد سهرابی محمد جواد پرچمی سيد مهدي سرخان رضا یزدانی سید مهدی موسوی حسن صنوبری محسن رضوانی سیدجواد پرئی سید محمد جواد شرافت علی سلیمیان محمدجواد غفورزاده (شفق) سید مجتبی رجبی نورآملی حسن بیاتانی عماد خراسانی رحمان نوازنی مسعود اصلانی حافظ محمدرضا آغاسی علی حسنی صمد علیزاده محمد صمیمی کاظم بهمنی مجید تال مهدی قهرمانی احسان محسنی فر شیخ رضا جعفری میثم سلطانی مصطفی صابر خراسانی محمد فردوسی علیرضا قزوه قاسم افرند محمد مهدی عبداللهی محمد خسروی جواد دیندار سعید خرازی علیرضا عنصری حسین میرزایی حسن جواهری مصطفی قمشه ای علامه حسن زاده آملی میثم خالدیان علی زمانیان حسین ایمانی سیدعلی احمدی(فقیر) سید مجتبی شجاع محمد حسین فرحبخشیان (ژولیده نیشابوری) محسن داداشی امام خمینی (ره) فواد کرمانی امیر رضا سیفی احمد اکبرزاده ملا فتح‌الله وفایی شوشتری صدّیقه‌ی طاهره (علیهاسلام‌الله) محمود شاهرخي (م.جذبه) سید محمد رستگار جواد هاشمی (تربت) سید حبیب نظاری غلام‌رضا دبیران محمدحسین علومی تبریزی سعید بیابانکی سعید توفیقی علیرضا لک جواد محمد زمانی آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی سید یاسر افشاری محمود کریمی احمد واعظی آیت الله وحید خراسانی حضرت آقای خامنه ای سید الشهدا عبدالجواد جودی خراسانی بهروز مرادی سالک قزوینی رفیق اصفهانی سید رضا حسینی (سعدی زمان) بابافغانی شیرازی تأثیر تبریزی صغیر اصفهانی (ره) وحید مصلحی یاسر حوتی حسین رستمی محمد بنواری (مهاجر) محمد بیابانی علیرضا شریف هادی جان فدا علی آمره حامد تجری مصطفی متولی مجتبی خرسندی علی صالحی علیرضا بیاتانی مهدی رحمان دوست مهدی نسترن سید محمد جوادی سید مهدی جلالی مجتبی روشن روان حامد خاکی سید محمد علی ریاضی احسان مردانی مهدی مومنی مریم سقلاطونی مجتبی شکریان همدانی عارفه دهقانی حسینعلی شفیعی (شفیع) رضا پیروی سعید پاشازاده ناصر حامدی رضا قاسمی حامد جولازاده پیمان طالبی میلاد حسنی امیر حسام یوسفی نوید اسماعیل زاده عباس شبخیز قراملکی (شبخیز) مهدی جهاندار کرامت نعمت زاده علی اصغر حاج حیدری مهدی صفی یاری محمد علی بیابانی محمد امین سبکبار هانی امیر فرجی سینا نژادسلامتی رسول میثمی صباحی بیدگلی وصال شیرازی مهدی پورپاک فاطمه نانی زاده محسن خان محمدی حبیب نیازی مجید لشگری میرزا احمد عابد نهاوندی(مرشد چلویی) آیت الله سیداحمد نجفی(آقاجون) محمد جواد خراشادی زاده ناظرزاده کرمانی سیدجلال حسینی احمد جلالی حسین عسگری علی اصغر کوهکن حجت الاسلام میر تبریزی محسن مهدوی حبیب الله چایچیان رضا فراهانی محمدرضا شمس خاکی شیرازی ابراهیم بازیار عباس احمدی سید محمد اویار حسینی محمد احمدی مرحوم الهیار خان (آصف) جواد قدوسی مجید قاسمی محمد رسولی داوود رحیمی مسعود یوسف پور حیدر توکل فاضل نظری علی ناظمی صفایی جندقی کریم رجب زاده میرزا یحیی مدرس اصفهانی غلامرضا کافی عمان سامانی مهدی محمدی پانته آ صفایی محمد بختیاری حمیدرضا بشیری محمدسعید عطارنژاد پروانه نجاتی نیما نجاری علی اشتری جعفر خونویی رضا دین پرور محمد ظفر سید رضا میرجعفری خوشدل تهرانی مهدی نعمت نژاد محسن راحت حق سجاد محرابی سید فرید احمدی مهدی زنگنه کاظم رستمی روح الله عیوضی علی اصغر ذاکری گروه یا مظلوم امیر حسین حیدری امیر اکبرزاده مهرداد مهرابی سید محمد بابامیری توحید شالچیان نغمه مستشار نظامی رحیم معینی کرمانشاهی سید محمد میرهاشمی امیرحسین الفت غلامحسین پویان احمد علوی فیاض هوشیار پارسیان مرتضی امیری اسفندقه محمدعلی مجاهدی جعفر بابایی(حلّاج) اصغر عرب فرشته جان نثاری سیدمحسن حبیب لورسه محمد علامه صادق رحمانی فرهاد اصغری یاسر مسافر عباس ویجویی عباس عنقا منوچهر نوربخش سیدحسن حسینی محمدجواد باقری محمد ارجمند محمد عظیمی محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار) محمدسعید میرزایی مهدی خطاط ادیب الممالک فراهانی محمدعلی رحیمی محمد قاسمی احسان نرگسی رضاپور داریوش جعفری حامد آقایی سید محسن حبیب الله پور مجتبی حاذق محسن حنیفی آرش براری بهنام فرشی هستی محرابی طاها ملکی یاسر قربانی محمد داوری امیرحسین آکار اسماعیل شبرنگ آرمان صائمی علی رضوانی عماد بهرامی عادل حسین قربان امیرعظیمی حبیب باقرزاده حسین محسنات علی اصغر یزدی مجتبی رافعی میثم خنکدار ابراهیم لآلی قاسم احمدی مهدی علی قاسمی پوریا باقری علی اکبر نازک کار نوید اطاعتی فاطمه خمسی مهدی میری مجتبی کرمی محمد دستان علی کاوند مهدی قربانی محمد مبشری محمدرضا رضایی موسی علیمرادی محمدعلی نوری میلاد یعقوبی حسین صیامی مرتضی مظاهری میرزا احمد الهامی کرمانشاهی ناصر دودانگه علیرضا وفایی(خیال) امیر فرخنده حسین واعظی سعید نسیمی محسن غلامحسینی منصوره محمدی مزینان ابراهیم روشن روش سید علی حسینی مرضیه نعیم امینی حمید فرجی امیرعلی شریفی جعفر ابوالفتحی محمد کاظمی نیا امیر علوی رضا قربانی مهدی کاشف امیرحسین محمودپور رضا اسماعیلی حسن فطرس عالیه رجبی رضا باقریان محسن عزیزی محمدرضا ناصری روح الله پیدایی محمد زوار ایمان کریمی مصطفی رفیعی مجتبی قاسمی محمود قاسمی مجید خضرایی یونس وصالی محمود یوسفی ایمان دهقانیا بردیا محمدی مجتبی دسترنج ملتمس محمد مهدی شیرازی محسن زعفرانیه حسین خیریان حامد شریف مهدی شریف زاده ابالفضل مروتی مصطفی کارگر معین بازوند سید جعفر حیدری محسن ناصحی روح الله قناعتیان محمدحسین ملکیان مقداد اصفهانی رسول عسگری عفت نظری سجاد شاکری احمد ایرانی نسب مسعود اکثیری حسن رویت علی سپهری سید امیر میثم مرتضوی سیدمحمد مظلوم حسین رضایی حیران علی مشهوری (مهزیار) علی قدیمی نیر تبریزی فیاض لاهیجی حسین عباسپور محمد بن یوسف اهلی شیرازی جویای تبریزی (میرزا دارا) سید رضا هاشمی گلپایگانی سید علی اصغر صائم کاشانی امیرحسین کاظمی سارا سادات باختر علی اصغر شیری محمد حسین آغولی (ترکی شیرازی) سلمان احمدی وحید اشجع مهرداد افشاری مرجان اکبرزاد محمد-مهدی-امیری شهره انجم شعاع عبدالحمید-انصاری‌-نسب مرتضی-بادپروا محمدرضا-بازرگانی زهرا براتی امیرحسن بزرگی متین زهرا بشری موحد سید-حکیم-بینش فاطمه‌ سادات پادموسوی سعید-تاج‌-محمدی مهدی چراغ‌زاد حامد حسینخانی سیده فرشته حسینی سیدموسی حسینی کاشانی علی‌اصغر الحیدری (شاعر هندوستانی) محمد سجاد حیدری سمیه خردمند ایرج میرزا محسن سیداسماعیلی میرزا محمد باقر صامت بروجردی میرزا حاجب بروجردی (افصح الشعراء) میرزا محمد رفیع (رفیع‌الدین) (واعظ قزوینی) آشفته شیرازی سید وحید حسینی مسعود مهربان مهدی انصاری رضا حامی آرانی سید حسن رستگار محمدجواد وثوقی حمید کریمی اسماعیل روستایی احمد شاکری ابراهیم زمانی محمد کیخسروی محمد جواد مهدوی یاسین قاسمی حسین کریمی مهدی امامی جواد کلهر مجتبی فلاح محمدجواد غفوریان پدرام اسکندری حسن اسحاقی نوید طاهری محمود مربوبی سیروس بداغی میلاد فریدنیا شهریار سنجری رضا ملایی مجید رجبی امیرحسین نجمی عمران بهروج صادق میرصالحیان حجت بحرالعلومی محمدحسین ذاکری رسول رشیدی راد زینب احمدی حامد خادمیان حمیدرضا محسنات حسین اخوان (تائب) محمود شریفی مهدی مقیمی وحید دکامین شهرام شاهرخی فرشید یارمحمدی علی فردوسی رضا شریفی سیدعلی رکن الدین عبدالحسین مخلص آبادی حسین سنگری رضا هدایت خواه مهران قربانی محسن قاسمی غریب سید مصطفی غفاری جم سید مسعود طباطبایی احمد عزیزی حسین زحمتکش حمید عرب خالقی سجاد روان مرد میثم کاوسی رضا مشهدی امیرحسین وطن دوست محمد کابلی محمدهاشم مصطفوی محمد دنیوی (حاتم) علی اکبر حائری محمدرضا طالبی کمیل کاشانی محمدباقر انتصاری مرتضی عابدینی علی حنیفه عبدالرضا کوهمال جهرمی سینا شهیدا مهدی فرجی حسنا محمدزاده سید مصطفی مهدجو علی میرحیدری علی خفاچی حسین ایزدی پرویز بیگلری چاوش اکبری زهرا هدایتی هاشم طوسی (مسلم) نجمه پورملاکی نادر حسینی سجاد شرفخانی علی زارعی رضایی محمدعلی رضاپور سید محسن حسینی مرحوم نادعلی کربلایی ابوالفضل عصمت پرست مجتبی نجیمی مجید نجفی مجید بوریان منش علی علی بیگی سید محسن علوی محمد جواد مطیع ها ناهید رفیعی امیررضا یوسفی مقدم سید علی نقیب ایوب پرندآور نوید پور مرادی علی ذوالقدر سید ابوالفضل مبارز علی شکاری حمید رحیمی انسیه سادات هاشمی محسن حافظی عبدالحسین میرزایی مهدی قاسمی رضا خورشید فرد وحیده افضلی سید محمد حسین حسینی محمد سجاد عادلی مهدی زارعی سید محمد جواد میرصفی یدالله شهریاری امید مهدی نژاد محمد صادق باقی زاده محمد خادم محمدرضا کاکائی سید حجت سیادت مهدی مردانی جواد محمود آبادی حسین شهرابی حامدرضا معاونیان احمد جواد نوآبادی محمد علی قاسمی خادم عرفان ابوالحسنی ظهیر مومنی سید صادق رمضانیان عاطفه سادات موسوی عاصی خراسانی علی محمدی حسین زارع سید مصطفی سیاح موسوی حمید محبی وحید نوری حسین اوتادی هادی ملک پور مهدی کبیری محمدرضا نادعلیان فرشید حقی رامین برومند (زائر) محمدرضا اسدی سجاد زارع مولایی سید امیر حسین فاضلی سید مصطفی حسینی راد محمد رستمی محسن همتی محمود تاری سید واصفی غلامرضا شکوهی کمیل باقری محمد حسین بناریان لیلا علیزاده مهدی حنیفه جواد کریم زاده سید صابره موسوی میرزا محمد تقی قمی (محیط) حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی (صفایی) عباس همتی یغما جندقی
براساس مداح
حاج منصور ارضی حاج محمود کریمی حاج محمدرضا طاهری حاج سعید حدادیان حاج میثم مطیعی حاج مجید بنی فاطمه حاج حمید علیمی حاج حسین سیب سرخی حاج مهدی سلحشور حاج سید جواد ذاکر حاج جواد مقدم حاج عبدالرضا هلالی حاج سید مهدی میردامادی حاج مهدی رسولی حاج حسن خلج حاج مهدی لیثی حاج نریمان پناهی حاج سید رضا نریمانی حاج احمد واعظی حاج حسین طاهری حاج مهدی سماواتی حاج محمد حسین پویانفر حاج سید حمیدرضا برقعی نا مشخص حاج میثم مؤمنی نژاد حاج مهدی اکبری حاج قاسم صرافان حاج مهدی مختاری حاج محمدرضا محمدزاده حاج کاظم اکبری حاج ابالفضل بختیاری حاج محمدرضا آغاسی حاج حنیف طاهری حاج وحید نادری حاج حسین رضائیان حاج امیر عباسی حاج محمد بیابانی حاج سید علی رضوی حاج سید مهدی هوشی السادات نزارالقطری حاج اسلام میرزایی حاج حسین سازور حاج محسن عرب خالقی حاج صابر خراسانی سید رسول نریمانی محمد جعفری ارسلان کرمانشاهی جبار بذری حاج اکبر مولایی حاج امیر برومند حاج محمدرضا بذری حاج حیدر خمسه حاج حسن حسین خانی حاج حسین عباسی مقدم حاج غلامحسین علیزاده حاج حسین عینی فرد حاج مهدی رعنایی حاج مصطفی روحانی حاج روح الله بهمنی حاج امیر کرمانشاهی حاج میرزای محمدی حاج وحید گلستانی حاج سید امیر حسینی علی فانی حاج سید علی مومنی حاج امین مقدم حاج محمد کمیل حاج محمد حسین حدادیان حاج سعید پاشازاده حاج مقداد پیرحیاتی حاج محمد سهرابی حاج محمد فصولی کربلایی حاج فرهاد محمدی حاج ابوذر بیوکافی حاج سید محمد جوادی حاج سید محمد عاملی حاج وحید یوسفی حاج محمد یزدخواستی حاج مجتبی رمضانی کویتی پور حاج محسن صائمی حاج حسین رستمی مرحوم استاد محمدعلی کریم خانی حاج حسین باشی حاج مهدی وثیق حاج شیخ محمد ناصری سید علی حسینی حاج محمد امانی مرحوم محمدعلی چمنی حاج رضا قنبری حاج عبدالله شیران مرحوم استاد سلیم موذن زاده حاج علی اصغر ارغوان مرحوم حاج فیروز زیرک کار سید حسین قاضی سید مهدی حسینی استاد محسن فرهمند حاج احمد عثنی عشران حاج محمد احمدیان حاج صادق آهنگران حاج اکبر نوربهمنی سیدرضا میرجعفری سیدرضا تحویلدار ایمان کیوانی حاج محمدحسین عطائیان حاج حسن شالبافان حاج محمدصادق عبادی حاج علی عرب حاج علیرضا قزوه حاج آرش پیله وری حاج مهدی تقی خانی حاج یزدان ناصری حاج امیرحسن محمودی حاج حمید دادوندی حاج احمد نیکبختیان حاج امیرحسن سالاروند حاج هاشم سالار حسینی حاج ابراهیم رحیمی حاج محمد صمیمی حاج حمیدرضا قناعتیان حاج محسن عراقی حاج محسن طاهری حاج حسین ستوده حاج مهدی دقیقی حاج حسین رجبیه حاج رحیم ابراهیمی حاج حسین فخری حاج صادق حمزه حاج حسین هوشیار حاج حسین جعفری استاد رائفی پور حاج داوود احمدی نژاد مرحوم مرشد حسین پنجه پور حاج سید محمد حسینی حاج هادی گروسی حاج محمدرضا مختاریان حاج حسن کاشانی حاج وحید جلیلوند حاج حیدر منفرد حاج علی مهدوی نژاد حاج مرتضی امیری اسفندقه حاج حسین خلجی حاج وحید قاسمی حاج سید محمود علوی حاج سعید قانع حاج سید جعفر طباطبائی حاج حسین محمدی فام حاج هادی جان فدا حاج علی علیان حاج صادق کریمی حاج محسن توکلیان حاج محمد قربانخوانی حاج حسن رضا عبداللهی حاج مرشد میرزا مرحوم مرشد میرزا حاج مهدی اقدم نژاد شهید حسین معز غلامی حاج حسین رحمانی حاج علی اکبر سلحشور حاج محمد گرمابدری حاج محمد جواد احمدی حاج احمد اثنی عشران حاج جواد ابوالقاسمی حاج محمد مهدی اسماعیلی حاج محسن حسن زاده حاج اکبر بازوبند آیت الله سید محمدحسن طهرانی مجید رضانژاد محمدجواد توحیدی حاج یدالله محمدی مرحوم سید مهدی احمدی اصفهانی حاج محمود گرجی حاج رضا علی رضایی حاج جواد باقری حاج سید ابراهیم طاهریان حاج مسعود پیرایش حاج محمدرضا نوشه ور حاج حسن بیاتانی حاج علی اکبر زادفرج حاج علی جباری حاج علی کرمی حاج سعید خرازی حاج هادی ملک پور حاج حسن عطایی حاج محمد کریمی حاج محمد رستمی حاج جواد حیدری