صبا برو به نجف نزد بوتراب امشب
بگو به کرب و بلا رو به صد شتاب امشب
بیا به کرب و بلا و به حال عترت خود
ببین ز اهل جفا جور بی حساب امشب
بیا به قتلگه و بین که ساربان لعین
ز بهر بردن زر هست در شتاب امشب
بیا به کرب و بلا و ببین که زینب را
به غیر موی پریشان نبد نقاب امشب
بیا که بازوی شصت و چهار زن بستند
ستمگران جفاجو به یک طناب امشب
بیا تسلی لیلا نما که از دل او
ز مرگ اکبر او رفته صبر و تاب امشب
بیا ببین که چسان بهر اصغر بیشیر
به چرخ ناله رسد از دل رباب امشب
بیا به عشرت قاسم ببین که دست قضا
نموده کاکل او را ز خون خضاب امشب
بیا به تسلیت کودکان خود کز غم
سکینه جان سپرد روی نعشه باب امشب
ببند لب نفسی جودیا کزین ماتم
ز گریه چشمه هر چشم شد سراب امشب










