میرزا احمد الهامی کرمانشاهی

به مینو چو عبدالله پاک تاخت

بازگشت
به مینو چو عبدالله پاک تاخت
برادرش بازوی مردی فراخت
 
جوانی محمد نکو نام او
به مردی سپهر حرون رام او
 
ازآن پس که بخت خود آشفته یافت
برادرش را تن به خون خفته نیافت
 
بنالید ودستوری از شاه جست
به میدان شدو پهنه ازخون بشست
 
چو فرخ برادر دلیری نمود
به دشمن بر و چنگ شیری نمود
 
مبارزه فکند از هیون چند مرد
به فرجام شد کشته اندر نبرد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت