امشب است آن شب که عرش ذوالجلال
لرزد از درد و غم و رنج و ملال
امشب است آن شب که از سیلاب غم
کشتی دهر است در گرداب غم
امشب است آن شب که از اشک ملک
غرق در جیحون شود ملک و ملک
امشب است آن شب که آدم دم بدم
در سراندیب بلا نالد ز غم
امشب است آن شب که از اشک عیون
نوح کشتی راند اندر بحر خون
امشب است آن شب که داغ این قتیل
گلستان را نار سازد بر خلیل
امشب است آن شب که موسای کلیم
دل شود در سینهی سینا دو نیم
امشب است آن شب که ایوب صبور
از مقام صبر و طاقت مانده دور
امشب است آن شب که در عرش برین
خون رود از چشم جبرئیل امین
امشب است آن شب که ختم انبیا
میکند خون گریه در دشت بلا
امشب است آن شب که اندر دشت کین
میزند بر سر امیرالمؤمنین
امشب است آن شب که زهرای بتول
شکوه از دشمن نماید بر رسول
امشب است آن شب که جسم شاه دین
مانده بی غسل و کفن روی زمین
امشب است آن شب که شاه کربلا
میشود پامال از اسب جفا
امشب است آن شب که جسم چاک چاک
زاده زهرا فتاده روی خاک
امشب است آن شب که قوم دین تباه
بر زنند آتش ز کین در خیمهگاه
امشب است آن شب که از تیغ ستم
دست عباس جوان گردد قلم
امشب است آن شب که از جور و جفا
ام لیلا می شود ز اکبر جدا
امشب است آن شب که اندر مهد خاک
خفته اصغر با گلوی چاک چاک
امشب است آن شب که با افسوس و آه
حجله گاه قاسم آمد قتلگاه
امشب است آن شب که طفلان بیحجاب
جمله را در گردن و بازو طناب
امشب است آن شب که زینب با فغان
در سراغ کودکان بر سر زنان
امشب است آن شب که با حال حزین
بستهی زنجیر کین شد عابدین
امشب است آن شب که جودی هر زمان
سوزد از ظلم و جفای ساربان










