عبدالجواد جودی خراسانی

المنة لله که شب هجر سر آمد

بازگشت
المنة لله که شب هجر سر آمد 
شام غم دل سوختگان را سحر آمد 
 
جا دارد اگر جان دهم امروز که از شوق 
بابم به وطن خاطر شاد از سفر آمد
 
خورشید گر از سایه من کسب کند نور 
زیبد که مرا سایه بابم به سر آمد 
 
گر گشت قدم همچو هلال از غم اکبر 
غم نیست که او با رخ همچون قمر آمد
 
خون رفت ز چشمش اگر از فرقت اصغر 
صد شکر که از نخل امیدم ثمر آمد
 
زی شاد دلا زانکه به بیت الحزن ما 
عیش دگر امروز و نشاط دگر آمد 
 
ریزم به قدح قند که داماد به یثرب 
از کرب و بلا با لب همچون شکر آمد
 
جاروب کشم خانه ز گیسو که ز کوفه 
رو سوی وطن زینب خونین جگر آمد
 
چون رفت سکینه ز برم جان ز تنم رفت 
باز آمد و از آمدنش جان به برآمد
 
بنهاد قدم تا ز عدم در صف ایجاد 
جودی ز غم و رنج و علم نوحه گر آمد
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت