نفس در سینه ساکت شو که امشب یار میآید
ز شهر شام و کوفه عابد بیمار میآید
الا ای دردمندان مدینه با دو صد حسرت
حبیب هر دو عالم با تن تبدار میآید
غبار راه بس بنشسته بر رخسار چون ماهش
به چشم آینه ایزد نمایی خوار میآید
الا ای بانوان ملک یثرب پیشواز آیید
که زینب از سفر با دیده خونبار میآید
بیا امالبنین با دیده خونین تماشا کن
که اردوی حسینی بی سپهسالار میآید
بشیر ای کاش میگفتی تو عبدالله جعفر را
که زینب بی برادر با دل افکار میآید
امام منتقم از پیشگاهت عذر میخواهم
که گفتم عمهات با دیده خونبار میآید
به صغری کاش میگفتند کی بیمار درد و غم
علیاکبر برای دیدن بیمار میآید
سکینه در میان قافله چون بلبلی ماند
گلی گم کرده و با نغمههای زار میآید
زنان شان داغدیده کودکانشان بیپدر یارب
چرا این قافله بی قافله سالار میآید
عبیر و سعد و عود و مشک در مجمر بیافشانید
الا اهل مدینه عترت اطهار میآید
شبی دیدم که ساعی با درون پر ز خون میگفت
به شهر شام و کوفه عابد بیمار میآید




