ایهاالمظلوم
شعر و اشعار مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب (سلام الله علیها) و صوت سبک و گریز اشعار
لطفاً برای جستجوی گریزهای متفاوت در این مناسبت به کادر جستجوی گریز مراجعه فرمایید
مورد
محمد کیخسروی
محمد کیخسرویورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
به روی رحل نیزه آنکه قرآن را نگه می داشت
دم دروازه دختر های گریان را نگه می داشت
 
خدا لعنت کند این شمر بدکردار را ، با پا
به زیر آفتاب ، مقتول عریان را نگه می داشت
 
غروب کربلا یادم نخواهد رفت ابن سعد
درون قتلگاه مرکب سواران را نگه می داشت
 
نسیم آمد  برای اینکه پوشیده بمانی تو
به روی پیکرت خاک بیابان را نگه می داشت
 
سنان میخواست دربیاورد هر بار اشکم را
روی نی دستباف مادرمان را نگه می داشت
 
بگردم‌‌ دور سقای حرم ؛ شرمنده اش هستم
سرش بر نی جلوی سنگ باران را نگه می داشت
 
مرا دق داد پاسبان بی ناموس شهر  شام
میان جمع ناموس تو مردان را نگه می داشت
 
خدا مرگش دهد نَخّاسِ در صومعه را ؛ عمداََ..
..سر بازار طیف چشم هیزان را نگه می داشت
 
قرارم ، بی قرارم‌ ، کاش دستان تو می آمد
درون سینه این قلب پریشان را نگه می داشت
سید محسن حبیب الله پور
سید محسن حبیب الله پورمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
ورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
یک زینب است و کوهی از غم‌های بسیارش
اصلا کدام را بگوید با دل زارش
 
کوفه که من را می‌شناخت، شام حالا هیچ
بد بود با دخت علی آن کوفه رفتارش
 
رأس تو بر بالای نیزه کُشت زینب را
هر جا که رفت رفتم و گشتم گرفتارش
 
ظالم به من می‌گفت «هی» رسوا شدید آخر
خیلی دلم آتش گرفت از زخم گفتارش
 
پیشم به دندان و لبانت خیزران می‌زد
اصلا نخواست تا دهد پایان به این کارش
 
تغییر کردم، قامتم خم شد، کبودم من
زینب عوض شد ای برادر رنگ رخسارش
 
دف می‌زدند و دور زینب رقص می‌کردند
خون شد دو چشم زینب و قلب عزادارش
 
آنقدْر قلبم درد آمد فحش می‌دادند
خیلی به من برخورد در آن شام و بازارش
 
برده فروشی را ندیدم در تمام عمر
مِن بعد زینب را دگر زنده مپندارش
 
دیدم رباب را با سر شش ماهه دق می‌کرد
بیچاره او را حرمله می‌داد آزارش
 
داداش!! باید هم به معجرها شود حمله
وقتی نباشد قافله سالار، علمدارش
 
هرجا رقیه گفت بابا سخت سیلی خورد
تا آنکه آخر آمدی با سر به دیدارش
 
سر را که دید دخترت قلبش ز کار افتاد
احیا نشد هرکار کرد آن دم پرستارش
 
از بس که زخم بر تن طفل سه ‌ساله‌ت بود
من یاد مادر کردم و آن زخم مسمارش
عبدالجواد جودی خراسانی
عبدالجواد جودی خراسانیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
دید چون زِینبِ مَحزون که زمین می لَرزَد
شَط به مُوج آمده و ماء مُعین می لَرزَد
مانده از کارِ فَلک عَرشِ بَرین می لَرزَد
ماندِه زاورادِ مَلک رُوح الَامین می لَرزَد
 
شد سَراسیمِه و چون رَعد در اَفغان آمد
مُو کَنان مُویه کُنان جانِبِ مِیدان آمد
 
مَحشَری دید در آن دَشت پَدیدار شده
روز در چشمِ دو عالَم چو شَبِ تار شده
بانگِ کُوس است که بَر گُنبَدِ دَوّار شده
دامنِ دَشت زِ خون یِکسَره گُلنار شده
 
پِسرِ فاطمه از اَسب نِگُون گَردیده
پای تا سَر تَنِ او غَرقه به خُون گردیده
 
بَرقِ تیغ است که چُون بَرقِ یَمان میگُذرد
نُوکِ رَمح است که از جُوشَنِ جان میگُذرد
ضَربِ سَنگ است که از خُودِ مَهان میگُذرد
سَرِ تیر است که از سینه رَوان  میگُذرد
 
گردِ غَم بَر رُخِ اَهلِ حَرمِین بِنشَستهِ
شِمر بَر سینهء مَجروحِ حسین بِنشَستهِ
 
زَد به سَر دَستِ غَم و جانِبِ صَحرا به دَوید
با دو صَد ناله بِنَزدِ عُمرِ سَعد رِسید
گُفت اِی حقَّ نَبی داده به اَنعام یَزید
این حسین است که سازَند به صَد کینهِ شَهید
 
تو هَمی کُوسِ دَف و نای طَرب ساز کُنی
کَج گُذاری کَله و گُوش به آواز کُنی
 
این حسین است که قنداقهء او را جِبریل
بُرد بر عَرش به فَرمانِ خداوندِ جَلیل
این حسین است که خادِم بُوَدَش میکائیل
این حسین است که دَربان بُودَش اِسرافیل
 
به چه تَقصَیر تو اِمروز جَوابَش ندَهی
به لَبِ آب کُشی تِشنه و آبَش ندَهی
 
پِسرِ سَعد از این گُفتهء جانسُوز گِریست
شَرم کرد از رُخِ او جانِبِ زِینب نِگریست
پَس به گُفتا که در این حال دِگر فایده چیست
زَخمِ کاری به حسین تو نه دَه باشد و بیست
 
گَر من او را نَکُشَم زَخمِ فَراوان بِکُشد
نیزهء جُورِ سِنان ناوُکِ پِیکان بِکُشد
 
دخترِ فاطمه چون از پِسرِ سَعدِ عَنید
گشت مأیُوس بیامَد به بَرِ شِمرِ پَلید
گُفت دانم نِکُند بَر تو اَثر گُفت و شِنید
میکُشی تِشنه حسین را به تَمنّای یَزید
 
چون سَرش می بُری و تَن به زَمین می فِکَنی
سینه اَش را زِ چه از ضَربِ لَگَد  می شِکَنی
 
مُهلتی تا بِسُوی قِبلِه کِشم پایش را
سایه از مَعجرِ نیلی کُنم اَعضایَش را
تَر کُنم زِاشگِ بَصَر لَعل گُهر زایَش را
سیر بینم دَمِ مُردَن رُخِ زیبایش را
 
چون دِگر وَعدهء دیدار قیامَت باشد
میرود سُوی سَفر خِیر و سَلامَت باشد
 
پِسرِ فاطمه چون نالهء زِینب به شِنید
چِشم بُگشود زِ هم خواهرِ خود را طَلبید
گُفت با او که مَرا عُمر به آخر به رِسید
دگر از زندگیّ من به نَما قَطعِ اُمید
 
رُو سُوی خِیمه که هِنگامِ گِرفتاری تست
آخرِ عُمرِ من و اوّل بی یاری تُست
 
رُو سُوی خِیمه پَرستاری طِفلانَم کُن
جَمع اِطرافِ خود اَطفالِ پَریشانم کُن
ناله بر دردِ دلِ عابدِ گِریانم کُن
گِریه بر حالِ من اِی خواهرِ نالانم کُن
 
که پَس از من به غَم و غُصّه گِرفتار شَوی
به اِسیرانِ سِتم قافلهِ سالار شَوی
 
پَس بِناچار سُوی خِیمه رَوان شد زِینب
به فَغان آمد و نُومید زِ جان شد زِینب
دید چون شامِ سیَه روزِ جَهان شد زِینب
بارِ دیگر سُوی مِیدان نِگران شد زِینب
 
دید چون جِنّ و مَلک اَرض و سَما میگِرید
به سَرِ نِی سَرِ شاهِ شُهدا میگِرید
 
جودی از پَنجهِء غم جامهء جان چاک نَما
اَشگ از دیده فُرو ریز و بِسَر خاک نَما
رَخنهِ از آهِ دلِ خویش بَر اَفلاک نَما
عَرضِ این حال بَر خواجهء لُولاک نَما
 
که تَنِ پاک حسین نَرم شد از سُمَّ سُتُور
سَرِ او گه بِسرِ نیزه و گَاهی به تَنُور
سید جعفر حیدری
سید جعفر حیدریورود كاروان اسرا به شام و مجلس یزید امام حسین (علیه السلام) ، کربلا و کاروان
مناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
چه مغرور است، گویا کشته شیری در شکارستان
چه می بالد به خود، انگار کاری کرده کارستان
 
گمان دارد که اینک لایق تقدیر و تعظیم است
به ظاهر در خیالش فاتح هفتاد اقلیم است
 
برای جشن خود یک شهر را گرد هم آورده
اسیرانی عزادار از بنی هاشم به صف کرده
 
 
شگفتا جایگاهی را که تاریک است و تابنده ست
کنار دست خود خورشید را در طشتی افکنده ست
 
به لب می خواند اشعاری، نمی دانم چه می گوید
کمی مست است انگاری، نمی دانم چه می گوید
 
چه آشوبی ست در خاک و چه غوغایی ست در افلاک
ولی اینجا همه لال اند امان از لقمه ناپاک
 
صدایی ناگهان لرزاند کاخ ادعایش را
ورق را بازگرداند و به هم زد نقشه هایش را
 
صدا بغضی فروخورده ست و آهی کهنه در سینه
مدینه بس نبود...این بار شهر شام و صد کینه
 
جلالش جلوه پاکی و زخمش زخم هتاکی ست
صدایی آسمانی دارد اما چادرش خاکی ست
 
ز آه سردش آتش شعله ور شد در همه عالم
برایش گریه می کردند حتی نیزه داران هم
 
اسیری پای در زنجیر بود و بند بر گردن
چنان پیغمبری در کسوت روشنگری کردن
 
نماند از کاخ شاهانه، نشانی غیر ویرانه
تصور کن خلیل الله را در بین بت خانه
 
به یک آن بین جمعیت شکست آوازه نمرود
که زینب در جواب یاوه گویی های او، فرمود:
 
نباید شامیان از شادی تو شادمان باشند
که همراه تو باید در جهنم جاودان باشند
 
روا باشد که ناموس علی در بند زنجیر است
کنیزانت ولی پشت سِتاری در امان باشند؟
 
سزاوار است لب هایی که می بوسید پیغمبر
به پیش چشم دختر بوسه گاه خیزران باشند؟
 
مزن بر طبل پیروزی که گر مردان ما رفتند
حریفانت از این پس این زنان و کودکان باشند
 
عرب امروز اگر از داغ ما خاطر پریشان نیست
رسد روزی که در این غم عجم ها روضه خوان باشند
 
 
خبر داری که این خون تا ابد همواره می جوشد؟
زمینش ریختی، اما زمین آن را نمی نوشد
 
بدان این آتش عشق است و خاموشی نمی گیرد
تو خواهی مرد و هرگز نام و یاد ما نمی میرد
 
یزید از اعتبار افتاد و پایین آمد از منصب
ثمر داد انقلاب کربلا در شام با زینب
اسماعیل شبرنگ
اسماعیل شبرنگمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
در چشم هایش رنج محنت بار می دیدند
جای گلایه گریه ی بسیار می دیدند
 
زینب همان بانو که وقتی خطبه را می خواند
او را به شکل حیدر کرّار می دیدند 
 
 
زینب همان دختر که بود آئینه ی مادر
بنت علی را فاطمی رفتار می دیدند 
 
در اوج ماتم بر لبش الّا جمیلا داشت
هر لحظه او را فاتح پیکار می دیدند 
 
از تلّ دوید و گوشه ی مقتل زمین افتاد
اغیار او را روضه خوان یار می دیدند 
 
اما پس از گودال ، بعد از عصر عاشورا
درمان درد خلق را بیمار می دیدند 
 
مردم به حالش گریه می کردند ، وقتی که
او را میان کوچه و بازار می دیدند 
 
لعنت به شمر و حرمله ، لعنت به خولی
از طعنه هاشان اهل بیت آزار می دیدند 
 
از کربلا تا به مدینه هر چه می رفتند
یک غصّه را گویی هزاران بار می دیدند 
 
در حسرت دیدار با خورشید بی تکرار
شب تا سحر این ماه را بیدار می دیدند
 
با گریه طوری روضه می خواند از غم گودال
اهل مدینه صحنه را انگار می دیدند
 
 
جای تعجّب داشت یک تن زنده برگردد
غم های حضرت را اگر حضّار می دیدند 
 
صبر از نفس افتاد ، مات صبر زینب بود
باران اسیر دیده ی پُر ابر زینب بود
مرضیه عاطفی
مرضیه عاطفیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
آتش برای صحنۂ محشر گرفتند
صد فتنه بعد از دفنِ پیغمبر گرفتند
 
حقّ خلافت را، فدک را، غصب کردند
آن عدّه که غیر از پدر رهبر گرفتند
 
 
یک شب همین ها هیزم آوردند و با خشم
در پشتِ «در» تصمیم ِ شعله ور گرفتند
 
با یک لگد پرپر شد و از شاخه افتاد
شش ماهه را با کینۂ خیبر گرفتند
 
در کنج خانه گریه میکردیم و آن ها
از ما شبانه حضرتِ مادر گرفتند
 
آنها پدر را زجر میدادند و حتی
هر شب برا صبّ او منبر گرفتند
 
تا عاقبت شمشیر در مسجد کشیدند
با کشتنش صد دِرهم ِ دیگر گرفتند
 
زخم ِ سرش کاری شد و در یک سحرگاه
از ما پدر را با غمی بدتر گرفتند
 
بغض یتیمی را به رویِ شانۂ هم-
می ریختیم و فتنه را از سر گرفتند
 
عشقم حسینم! خوب میدانی از آنها
خیری ندیدیم و سراغ از شَر گرفتند
 
ما خوب میدانیم که جانِ حسن را
در کوچه! بینِ شعله؛ پشتِ «در» گرفتند
 
من ماندم و تو! کربلا و داغِ هجران...
دیدم تو را هم نیزه ها بر «سر» گرفتند
 
من روی تل روضه گرفتم؛ تا که آن ها
با هلهله پیراهن از پیکر گرفتند
 
دیدند جان داری هنوز و شمر آمد
ای وای! آخر حاجت از خنجر گرفتند
 
 
من: «وا عَلیّا» گفتم و مادر: «بُنیَّ»
جان دادی و روزِ خوش از خواهر گرفتند
 
دیدی عزیزم؟! عشقِ مان آخر نظر خورد
دیدی تو را از زینبت آخر گرفتند!
قاسم نعمتی
قاسم نعمتیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
با زبانی پُر گلایه مقتلم تحریر شد
آیه های غربت من یک به یک تفسیر شد
 
تو غریب کربلا و من غریب شهر شام
ماجرای غربتم مثل تو عالم گیر شد
 
من نگفتم بی تو میمیرم بیا حالا ببین
تازه خواب کودکی هایم دگر تعبیر شد
 
پینه هایِ لایِ انگشتانِ من را دیده ای ؟
ای دل آرامم کجایی خواهر تو پیر شد
 
در میان این لباس کهنه روی سینه ام
ماجرای رفتن تو مثل یک تصویر شد
 
من خودم دیدم که زیر دست و پا افتاده ای
مثل آیینه تنت پاشیده و تکثیر شد
 
بین گودال آمدم هرچه صدا کردم حسین
دشمن کف زد صدای ناله بی تاثیر شد
 
پیکر تو زیر نعل تازه وا میشد زهم
پیکر من زخمی از جای غل و زنجیر شد
 
آنکه بُرد عمامه تو معجر از رویم کشید
هر دو گیسوها اسیرِ پنجه ی تقدیر شد
 
تا نیفتی از سرِ نیزه به زیر دست وپا
خواستم دامن بگیرم زیرِ نیزه دیر شد
 
گوبه سردارِ سپاهت رفتی وبارفتنت
خواهر گیسو سپیدت هرکجا تحقیر شد
محمود ژولیده
محمود ژولیدهمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
وفات حضرت زینب (سلام الله علیها)
ای درد و بلای تو بجانم
جان میدهم و تو را بخوانم
 
باز آی حسین من کجایی
پایان بدهی بر این جدایی
 
 
یادم نرود چه ها کشیدی
در بارشِ نیزه ها چه دیدی
 
تا حرمت تو شکست دشمن
بر سینۀ تو نشست دشمن
 
آندم که مرا صدا زدی تو
دیدم که چه دست و پا زدی تو
 
وقتی که سرت برید قاتل
فریاد سرم کشید قاتل
 
طفلان تو در نظاره بودند
اعضای تو پاره پاره بودند
 
دیدم که به پیکرت چه ها رفت
دیدم که سرت به نیزه ها رفت
 
هم نعشِ تو، غرق نور دیدم
هم زیر سُمِ ستور دیدم
 
سرها که به نیزه رفت بالا
پس شعله ز خیمه رفت بالا
 
در شعله امام خود که دیدم
من مرگ به جان خود خریدم
 
 
تا حرفِ فرار را شنیدند
یک یک همه کودکان دویدند
 
هر که بسویی ز بیم میرفت
معجر ز سر یتیم میرفت
 
دشمن که دریده بود و خندان
غارت به حرم نمود آسان
 
دیدی چه گذشت بر حریمت
کردیم ز مقتلت عزیمت
 
یک باغِ بخون نشسته دیدیم
بس نیزۀ سر شکسته دیدیم
 
دیدیم تو را که سر نداری
افتادی و بال و پر نداری
 
دختر چو نمود با پدر راز
شد حملۀ تازیانه آغاز
 
در هجمۀ بی هوای عدوان
بودم سپر بلای طفلان
 
پیشِ همه حرمتم شکستند
دستان مرا طناب بستند
 
بردند مرا به سربزیری
همراه حرامیان اسیری
 
ما را به سرود و ساز بردند
بر ناقۀ بی جهاز بردند
 
از کرب و بلا غم و بلا بود
تا کوفه و شام، ابتلا بود
 
در کوفه شدیم ما به زندان
در شام شدیم کنج ویران
 
داغ تو ز عمر، سیرمان کرد
غمهای رقیه پیرمان کرد
 
حالا منم و قد خمیده
مرگِ منِ دل غمین رسیده
 
 
باز آی که تشنۀ وصالم
رحمی، مددی أخا به حالم
 
بازآ که دهَم به بی قراری
پیراهن کهنه یادگاری
قاسم نعمتی
قاسم نعمتیمناجات ها و مصیبتهای حضرت زینب بعد از عاشورا حضرت زینب (سلام الله علیها)
نفس آخرم حسین حسین
نام تو می برم حسین حسین
 
گفته بودم که بی تو میمیرم
ناز تو میخرم حسین حسین
 
 
وقت جان دادن همه بودم
حال ؛بی یاورم حسین حسین
 
سر پیری  چه بی عصا شده ام
کو علی اکبرم حسین حسین
 
بعد تو بی پناه شد زینب
ای پناه حرم حسین حسین
 
روضه ها زنده میشود یک یک
پیش چشم ترم حسین حسین
 
با زمین خوردنت زمین خوردم
چه کنم خواهرم حسین حسین
 
بین گودال در کنار سرت
شد بریده سرم حسین حسین
 
پای بوسیدنت لگد خوردم
جلوی مادرم حسین حسین
 
 
آنکه پا روی سینه تو گذاشت
کرده خاکی پرم حسین حسین
 
مانده شش ماه جای چکمه شمر
بر روی پیکرم حسین حسین
 
تا لباس تورا درآوردند
پاره شد معجرم حسین حسین
 
ابن ِ کعبِ حرام زاده زده
چنگ بر زیورم حسین حسین
 
راهش افتاد بر سر بازار
زینبِ محترم حسین حسین
 
گیر کردم میانِ بزمِ شراب
یادِ تشتِ زرم حسین حسین
 
 
اذیتم کرده چشمهای حرام
دختر حیدرم حسین حسین
 
فکرِ آن سرخ مویِ مجلسِ شام
میکند مضطرم حسین حسین