عبدالجواد جودی خراسانی

ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب

بازگشت
ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب
نسوخت هیچ دلی در جهان، چنان دل زینب
 
نگشت شاد، دلش از غم زمانه، زمانی
ز آب غم بسرشتند، گوییا گِل زینب
 
فغان و آه که شمر دون به لب شط
بُرید سر ز قفای حسین، مقابل زینب
 
فتاده دید چو در خاک، سرو قامت اکبر
قرار و صبر و تحمّل، برون شد از دل زینب
 
میان لشگر اعدا به راه شام نبودی
به غیر معجر نیلی، به چهره، حایل زینب
 
به گِرد ناقه‌ی او، کوفیان به عشرت و امّا
سر حسین به سنان، پیش روی محمل زینب
 
نه آب بود و نه نانی، نه شمعی و نه چراغی
چو گشت کنج خرابه، مقام و منزل زینب
 
چگونه شرح غمش را رقم کند، «جودی»؟
که جز خدا نه کس آگه، ز درد و مشکل زینب
اشعار مرتبط با این شعر و مناسبت